ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ


درس نامه شناخت تحلیلی مسیحیت 

محمد کاشانی 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

درس بیست و پنجم:  عطایای روح القدس

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس بیست و پنجم:
عطایای روح القدس

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. جریان پنطیکاستی؛

2. عطایای روح القدس؛

3. علوم فراروانی؛

4. درمانگران مشهور در جهان امروز. 

 

امروزه برخی جریانهای مسیحیت تبشیری با طرح ادعاهای کشف و کرامت  مدعی هستند روح القدس، عطایا و قدرتهایی به آنها داده است که با آن می‌توانند کارهایی خارق العاده انجام دهند که دیگران نمی‌توانند و همین امر نشانه صدق حقانیت فرقه آنهاست. این جریانها که به مسیحیان پنطیکاستی مشهورند، از نظر دیگر مسیحیان، گروه‌های منحرف شناخته می‌شوند.

ادامه نوشته

درس بیست و چهارم:  آیینها و دستورالعملهای کلیسایی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس بیست و چهارم:
آیینها و دستورالعملهای کلیسایی

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. ده فرمان و شریعت اخلاقی

2. آیینهای هفت‌گانه؛

3. شبه آئین ها ؛

4. روزهای مقدس و اعیاد مهم مسیحی.

 

با وجود تأکید عیسی مسیح%  بر حفظ شریعت یهود، پولس  شریعت را منسوخ اعلام کند. اما آیا با نسخ شریعت، مسیحیان برای هر عملی، آزاد هستند و هیچ الزامی در رفتار ندارند؟ برای دست‌یابی به پاسخ این پرسش باید با برخی از آیینهای مسیحی آشنا شوید.

ادامه نوشته

درس بیست و سوم:  شریعت

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس بیست و سوم:
شریعت

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. دیدگاه مسیح نسبت به شریعت یهود؛

2. سیر تاریخی نسخ شریعت در مسیحیت؛

3. نزاعهای مسیحیان نخستین در موضوع نسخ شریعت.

 

تا کنون با مباحثی از جمله تاریخ، کتاب مقدس و اعتقادات مسیحی آشنا شدید، اما یکی از مهم‌ترین راه‌های شناخت ادیان، بررسی احکام دینی و آیینهای عبادی آن دین است. از همین رو، باید بدانیم آیا در مسیحیت، شریعت وجود دارد یا خیر و اگر هست، این شریعت چگونه است؟

ادامه نوشته

درس بیست و دوم:  فرجام‌شناسي مسيحي

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس بیست و دوم:
فرجام‌شناسي مسيحي

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. موعودشناسی مسیحی، ماشیح  و علایم ظهور؛

2. رستاخیز اول و بازگشت مسیح و جهان پس از ظهور؛

3. هزاره‌گرایان و مسیحیت صهیونیستی؛

4. فرجام‌شناسی مسیحی و رستاخیز دوم و بهشت و جهنم.  

 

یکی از سؤالهای همیشگی آدمی این است که نهایت زندگی آدمی چه خواهد شد؟ سرانجام بشریت به کجا می‌رسد؟ تمامی ادیان در پاسخ به این سؤال، دیدگاه‌هایی را مطرح می‌کنند. مباحثی که در پاسخ به این سؤال مطرح می‌شود، زیر عنوان آخرالزمان‌شناسی قرار می‌گیرد.

ادامه نوشته

درس بیست و یکم:  نجات‌شناسي در مسيحيت (دیدگاه انتقادی)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس بیست و یکم:
نجات‌شناسي در مسيحيت
(دیدگاه انتقادی)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. دیدگاه‌های انتقادی به آموزه نجات‌شناسی مسیحی؛

2. ریشه‌های آموزه‌های گناه نخستین و فدا در ادیان ابتدایی.

 

نگرش انتقادی به آموزه گناه نخستین و فدا

نظریه فدا در قرون وسطا دستخوش تغییراتی شد و در دوران اصلاحات، نظرهای موافق و مخالفي در باره اين نظريه ابراز شد، اما در عصر روشنگری با اعتراض بسياري از متفکران روبه‌رو گشت. برخی از مهم‌ترین انتقادها به این آموزه را بررسی می‌کنیم.

 

ادامه نوشته

درس بیستم:  نجات‌شناسي (گناه نخستین و فدا) در مسيحيت

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس بیستم:
نجات‌شناسي (گناه نخستین و فدا) در مسيحيت

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. گناه نخستین و میراث گناه؛

2. صلیب نجات‌بخش؛

3. دیدگاه‌های انتقادی در باره آموزه نجات‌شناسی مسیحی؛

4. ریشه‌های آموزه‌های گناه نخستین و فدا در ادیان ابتدایی.

 

تاریخ به ما نشان می‌دهد که مسئله نجات و رستگاری انسان مهم‌ترین دغدغه بشری است. انسانها برای رسیدن به این مقصود از هیچ کوششی دریغ نکرده‌ و ادیان نیز همواره سعی کرده‌اند به این نیاز بشری پاسخ بگویند. تمام تلاش انسان از جمله برگزیدن دینی خاص، گرایش به مذهب و مکتبی ویژه، پای‌بندی به اخلاق یا گوشه‌نشینی و اشتیاق برای انجام مراسم عبادی گواه صادقی بر علاقه و عطش او به زندگی جاودان و سعادتمند همراه با رستگاری ابدی است.  جان هیک، فیلسوف دین می‌گوید:

در همه ادیان بزرگ و متکامل جهانی به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث نجات‌شناسی وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات اساساً مصیبت‌بار به وضعیتی کاملاً امیدبخش و بهتر در کار است و هر یک از این ادیان به طرق مختلف از هستی کنونی انسان که دارای سرشتی گمراه‌کننده، تحریف‌کننده، تحریف شده و ناصواب است، سخن می‌گویند.

در بین ادیان توحیدی، اسلام و مسیحیت، مسئله  نجات، رستگاری و حیات جاودان را به طور گسترده‌، مطرح و عوامل و موانع آن را به تفصیل برای پیروان خود تشریح کرده‌اند  در این درس با بحث نجات‌شناسی مسیحی آشنا می‌شوید.

 
ادامه نوشته

درس نوزدهم:  تثلیث (در کتاب مقدس و منطق)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس نوزدهم:
تثلیث
(در کتاب مقدس و منطق)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. برخی استدلالهای مسیحیان مبنی بر الوهیت مسیح مبتنی بر کتاب مقدس؛

2. آیات نفی‌کننده تثلیث در کتاب مقدس؛

3. استدلالهای عقلی بر نفی تثلیث؛

4. دیدگاه قرآن در باره الوهیت مسیح و تثلیث.

 

تثلیث در کتاب مقدس

اکنون که با تعریف تثلیث و سیر تاریخی آن آشنا شدید، باید دریابیم آیا در کتاب مقدس در باره تثلیث سخنی به میان آمده است یا این مسئله از نوآوري‌هاي کلیسایی است. پژوهشگران کتاب مقدس معتقدند هیچ آیه صریحی برای اثبات تثلیث  در کتاب مقدس یافت نمی‌شود و مواردی که برای اثبات این امر استفاده می‌شود، چنین دلالتی ندارند. اکنون برخی از آیات مورد ادعای مسیحیان را برای اثبات تثلیث بررسی می‌کنیم.

ادامه نوشته

درس هجدهم:  تثلیث (مفهوم و تاریخ)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس هجدهم:
تثلیث
(مفهوم و تاریخ)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. ریشه‌های تثلیث در ادیان باستانی؛

2. سیر تطور و تاریخچه پیدایش تثلیث در مسیحیت؛

3. مفهوم‌شناسی تثلیث؛

4. شناخت بدعتهای تثلیثی.

 

اعتقاد به تثليث، اساس آموزه‌هاي مسيحيت را می‌سازد و راز نخستين شمرده ‌مي‌شود درست همان گونه كه توحيد، بنيان اعتقادي در اسلام به شمار مي‌آيد. مسيحيان هر كاري را با تثلیث آغاز مي‌کنند و عبارت «به نام پدر، پسر و روح القدس» را  در آغاز خوردن و هنگام ورود به كليسا و نماز مي‌خوانند. با اين حال، فهم آن نه تنها بسيار مشكل، بلكه ناممكن است. در این درس، تاریخ و مفهوم تثلیث را بررسی می‌کنیم.

ادامه نوشته

درس هفدهم:  بشارت های کتاب مقدس به پیامبر اسلام

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس هفدهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(بشارت به پیامبر اسلام)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. مفهوم، انواع و زبان پیش‌گویی در کتاب مقدس؛

2. بشارت تثنیه (18: 18)؛

3. بشارت آن نبی در انجیل یوحنا؛

4. بشارت آمدن نبی از فرزندان قیدار.

 

در درسهای گذشته با مطالبی انتقادی از کتاب مقدس آشنا شدید. پیش‌تر گفتیم که مطابق دیدگاه قرآن، برخی از مطالب کتاب مقدس تحریف شده است.[1] با این حال، همچنان بخش مهمی از آیات این کتاب مورد تأیید قرآن است[2] و قرآن بارها به برخی از آیات کتاب مقدس ارجاع می‌دهد و برخی از داستانهای قرآن و کتاب مقدس کاملا یکسان روایت شده‌اند. یکی از مواردی که قرآن به کتاب مقدس ارجاع می‌دهد، بحث بشارتهایی است که در کتاب مقدس به ظهور پیامبر گرامی اسلام وجود دارد. در این درس با برخی از این بشارتها آشنا می‌شوید.



[1]. «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِاللّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنآ قَلِیلا فَوَیْلٌ لَّهُم مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَّهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ». (بقره: 79)

[2]. «الْكِتابُ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسی‏ نُوراً وَ هُدی لِلنَّاسِ‏ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِیراً ...» ( انعام :91)؛ «وَ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ فيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ» (مائده:46 ).

ادامه نوشته

درس شانزدهم:  ناسازگاری های متنی کتاب مقدس

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس شانزدهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(تناقضها)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. قواعد شناخت تناقض؛

2. تناقضهای کتاب مقدس؛

3. پاسخهای مدافعان مسیحی در باره تناقضها.

 

کلیسا در طول دوران مسیحیت، از زمان آبا تا قرون وسطی، کتاب مقدس را وحی الهی و خطاناپذیر فرض کرده بود. از همین رو، بررسی دقیق و مفصل در باره صحت سنجی این ادعا صورت نگرفته بود. با بررسی‌های موشکافانه‌ای که برخی منتقدان در باره کتاب مقدس انجام دادند و برخی تناقضهای متنی در کتاب مقدس یافتند، ادعای الهامی بودن این کتاب زیر سؤال رفته است. در این بخش تناقضهای متنی کتاب مقدس را بررسی می‌کنیم.

ادامه نوشته

درس پانزدهم:  زن و خانواده در کتاب مقدس

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس پانزدهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(زن و خانواده)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. آموزه‌های کتاب مقدس در باره خلقت زن، گناه زن و ارزش زن؛

2. تعالیم مسیحی در باره ازدواج، طلاق و تعدد زوجات؛

3. احکام زنان در کتاب مقدس از جمله تعلیم، پوشش و عادت ماهیانه.

 

زنان نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند و تأثیر دو چندانی در جامعه بشری دارند. از طرفی، امروزه  نهاد خانواده در معرض تهدید قرار گرفته و مشکلات ناشی از آن گریبانگیر جوامع بشری شده است. در قرون اخیر نیز جریانهای فمینیستی رشد چشم‌گیری داشتند. از طرفی دیگر، از دیر باز، نگرش کتاب مقدس به مسئله زن، خانواده، ازدواج و طلاق با انتقاد منتقدان کتاب مقدس روبه‌رو شده است. از همین رو، مناسب است دیدگاه کتاب مقدس را نسبت به مسئله زن و خانواده بررسی کنیم.

ادامه نوشته

درس چهاردهم:  گناه و مجازات در کتاب مقدس

  

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس چهاردهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(گناه و مجازات)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. گناهان در عهد جدید؛

2. احکام جزایی عهد عتیق؛

3. جرایم از جمله قطع عضو یا جرایم مالی کتاب مقدس؛

4. احکام برده‌داری در کتاب مقدس.

 

در همه ادیان، برخی از رفتارها به عنوان گناه شناخته می‌شوند و ادیان، پیروانشان را از ارتکاب این رفتارها منع می‌کنند و برای برخی از این گناهان نیز جریمه‌هایی تعیین می‌شود. در این درس، برخی از گناهان و احکام کتاب مقدس را بررسی می‌کنیم.

ادامه نوشته

درس سیزدهم:  جنگ در کتاب مقدس

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس سیزدهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(جنگها)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. قوانین جنگ در اسلام و کتاب مقدس؛

2. سیر جنگها و قتل عامهای کتاب مقدس؛

3. جنگهای صدر اسلام.

 

پیام همه ادیان، محبت به همنوع است، اما گاهی شرارت انسان آن قدر فوران می‌کند که راه حلی جز به کار بردن خشونت در برابر آن وجود ندارد. حس طمع، قدرت‌طلبی، انتقام و تعصبهای قومی، برخی انسانها را بر آن می‌دارد تا با تجاوز، کشتار و غارت، دیگر انسانها را به ورطه نابودی بکشانند. برای توقف این شرارتها نیز هیچ راهی جز دفاع و مقابله وجود ندارد. البته برای این دفاع نیز باید قوانینی وضع شود تا دفاع، مجوزی برای تجاوز و شرارت نشود. خاورشناسان همواره اسلام را به خشونت متهم می‌کنند و برای مستندسازی چنین اتهامی، رفتارهای افراطیون تکفیری را مثال می‌زنند. در این درس، احکام جنگ در قرآن و کتاب مقدس را به صورت تطبیقی و برخی جنگهای یادشده در کتاب مقدس و قرآن را از نظر تاریخی بررسی می‌کنیم.

ادامه نوشته

درس دوازدهم:  پولس، پطرس و حواریون

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس دوازدهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(پولس، پطرس و حواریون)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این کتاب از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. حواریون در نگرش اسلامی و مسیحی؛

2. جایگاه پطرس در مسیحیت؛

3. نقش پولس در مسیحیت.

 

پس از آشنایی با دیدگاه کتاب مقدس نسبت به عیسی مسیح%  مناسب است سیری در شخصیت‌شناسی رسولان مسیح داشته باشیم. در این درس با حواریون و رسولان مسیحی به ویژه شخصیت پطرس، جانشین عیسی%  و پولس، بزرگ‌ترین رسول مسیحی آشنا خواهید شد.

ادامه نوشته

درس یازدهم: مسیح شناسی

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس یازدهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(مسیح شناسی)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. مقایسه  جایگاه عیسی مسیح در اسلام و مسیحیت؛

2. نسب‌نامه عیسی مسیح و اتهامهای وارد به آن؛

3. شخصیت شناسی مسیح در عهد جدید؛

4. مقایسه تطبیقی مریم در اسقران و عهدین .

 

مسیح در انجیل

عیسی مسیح%  شخصیت محوری مسیحیت است. شخصیتی که هم مؤسس این دین و هم یکی از شخصیتهای الوهی تثلیث است. با این حال، اناجیل چهره مناسبی از ایشان ترسیم نکرده‌اند. در ادامه با چهره مسیح در انجیل و قرآن به صورت تطبیقی آشنا می‌شوید.

ادامه نوشته

درس دهم: شخصیتهای کتاب مقدس

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس دهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(شخصیتهای کتاب مقدس)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 محمد کاشانی

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. تعریف نبی، ویژگی های نبی، وظایف نبی؛

2. تعریف عصمت، نامزدهای عصمت در مسیحیت، دلایل عقلی و قرانی عصمت انبیا؛

3. اتهامهای بت‌پرستی نسبت به پیامبران؛

4. گناهان عفافی و زبانی انبیا در کتاب مقدس؛

5. گناهان زبانی انبیا در کتاب مقدس

 

تا کنون با کتاب مقدس، نقدهای ظاهری کتاب مقدس، نویسندگان کتاب مقدس و سیر قانونی شدن آنها آشنا شدید. در چند درس بعدی، مباحثی را در حوزه نقدهای محتوایی کتاب مقدس مرور می‌کنیم. قبل از آن، باید قواعد فهم متن را بشناسید.

ادامه نوشته

درس نهم:  بررسی سندی عهد جدید

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس نهم:
بررسی سندی عهد جدید

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. دیدگاه کلیسا در باره نویسندگان کتاب مقدس؛

2. دلایل منتقدان در باره نادرستی انتساب کتابهای عهد جدید به نویسندگان ادعایی؛

3. سیر قانونی شدن عهد جدید.

 

گفتيم كه کتاب مقدس از دو قسمت عهد جدید و عهد عتیق تشکیل شده است. عهد جدید شامل 27 کتاب و نامه است. كتابهای عهد جدید به ترتیب چینش، همراه با نام نویسندگان منسوب عبارتند از: انجيل متی (متی)، انجيل مرقُس (مرقس)، انجيل لوقا (لوقا)، یوحنّا (یوحنّا)، اعمال رسولان (لوقا)، نامه به رومیان، نامه اول به قرنتیان، نامه دوم به قرنتیان، نامه به غلاطیان، نامه به اَفسسیان، نامه به فیلپّیان، نامه به کولسیان، نامه اول به تسالونیکیان، نامه دوم به تسالونیکیان، نامه اول به تیموتائوس، نامه دوم به تيموتائوس، نامه به تیطُس، نامه به غلاطیان، نامه به فلیمون (پولس)، نامه به عبرانیان (نویسنده نامعلوم)، نامه یعقوب (یعقوب)، نامه اول پطرس، نامه دوم پطرس (پطرس)، نامه اول یوحنّا، نامه دوم یوحنّا، نامه سوم یوحنّا (یوحنّا)، نامه یهودا (یهودا)، مکاشفه یوحنّا (یوحنّای حواری).

ادامه نوشته

درس هشتم:  بررسی سندی عهد عتیق

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس هشتم:
بررسی سندی عهد عتیق

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. تفاوت دیدگاه کلیسا و محققان در باره نویسندگان عهد عتیق؛

2. دلایل محققان مبنی بر مستند نبودن کتابهای موجود به نویسندگان ادعایی؛

3. سیر قانونی شدن عهد عتیق.

 

گفتیم که کتاب مقدس از دو منظر ظاهری و محتوایی نقد می‌شود. نقد ظاهری، اولین محور نقّادی کتاب مقدس است. منتقد در این روش دربارۀ ظاهر كتاب مقدس از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، سیر قانونی شدن و اختلاف نسخه‌های کتاب مقدس بحث می‌کند. در این درس  نویسندگان و سیر قانونی شدن عهد عتیق را بیش‌تر بررسی می‌کنیم.

مسیحیان و یهودیان، مؤلّف مجموعه کتابهای عهد عتیق را برخی از شخصیتها و انبیای بزرگ الهی می‌دانند. فهرست کتابها و مؤلّفان آن عبارتند از:  پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه (این پنج سفر به تورات یا اسفار پنج‌گانه موسوم هستند و نگارش آنها به حضرت موسی% منسوب است)، یوشع (منسوب به یوشع)، داوران، روت، اول سموئیل و دوم سموئیل (منسوب به سموئیل نبی)، اول پادشاهان و دوم پادشاهان (منسوب به ارمیای نبی)، اول تواریخ الایام، دوم تواریخ الایام و عزرا (منسوب به عزرا)، نحمیا (نحمیا)، استر (عزرا یا مردخای)، ایوب (نامعلوم)، مزامیر (داوود و دیگران)، امثال سلیمان، جامعه، غزل غزلها (سلیمان نبی)، اشعیا (اشعیای نبی)، ارمیا و مراثی ارمیا (ارمیای نبی)، حزقیال (حزقیال نبی)، دانیال (دانیال نبی)، هوشع (هوشع نبی)، یوئیل (یوئیل نبی)، عاموس (عاموس نبی)، عوبدیا (عوبدیای نبی)، یونس (یونس نبی)، میکاه (میكاه نبی)، ناحوم (ناحوم نبی)، حَبَقّوق (حَبَقّوق نبی)، صفنیا (صفنیای نبی)، حجّی (حجّی نبی)، زکریا (زكریای نبی) و ملاکی (ملاكی نبی). در مقابل، محققان کتاب مقدس نمی‌پذیرند که افراد یادشده این کتابها را نوشته باشند و معتقدند این کتابها نوشته کاهنان گمنامی است که قرنها بعد از پیامبران می‌زیستند و با تلفیق برخی متون انبیا و برخی متون نامعلوم دیگر، کتاب مقدس موجود را گرد آوردند. در این درس به بررسی استنادات مدافعان و منتقدانِ انتساب کتاب های فوق به نویسندگان ادعایی میپردازیم .

ادامه نوشته

درس هفتم:  کتاب مقدس شناسی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس هفتم:
کتاب مقدس شناسی

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. نسخه ها و ترجمه های کتاب مقدس

2. دیدگاه کلیسا در باره وحی، حجیت و خطاناپذیری کتاب مقدس؛

3. دیدگاه قرآن در باره تحریف کتاب مقدس.

4. مبانی فهم متن مقدس

 

در درس گذشته با کلیاتی از کتاب مقدس آشنا شدیم، اما هنوز مطالبی از کتاب مقدس وجود دارد که در باره آن باید بیش‌تر بدانیم از جمله اینکه چه نسخه هایی از کتاب مقدس وجود دارد ؟ کتاب مقدس چگونه ترجمه شد؟  آیا کتاب مقدس، وحی الهی است؟ آیا کتاب مقدس خطاناپذیر است یا امکان بروز خطا در این کتاب وجود دارد؟ دیدگاه قرآن نسبت به کتاب مقدس چیست؟ در این درس به طور اجمالی، پاسخ این سؤالها را می‌یابید.

ادامه نوشته

درس ششم:  آشنایی با کتاب مقدس

درس ششم:
آشنایی با کتاب مقدس

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. عهد قدیم و عهد جدید؛

2. کتابهای قانون ثانی(اپوکریفا)؛

3. کتابهای سوداپیگرافایی و اناجیل غیر رسمی.

 

کتاب مقدس

کتاب مقدس مسیحیان تنها انجیل نیست، بلکه  مجموعه‌ای از نوشته‌های کوچک و بزرگ است که مسیحیان آن را «کتاب آسمانی و الهی» خود می‌دانند و در اصطلاح به آن، «عهدین» یا «کتاب مقدس» (به انگلیسی bible ) گفته می‌شود. که مجموعه 66 کتاب یا بیشتر را شامل میشود . و تمامی این کتاب های برای مسیحیان مقدس میباشد.

 
ادامه نوشته

درس پنجم:  تاریخ و فرقه‌های مسیحی (3)

درس پنجم:
تاریخ و فرقه‌های مسیحی (3)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. شکل‌گیری نهضت اصلاحات، سردمداران‌، فرقه‌ها  و نزاعهایشان با کاتولیکها؛

2. جنگ های فرقه ای کاتولیک و پروتستان و فرقه‌های پروتستان؛

3. دوران رنسانس و روشنگری و تأثیر آن بر مسیحیت؛

4. تاریخ گسترش مسیحیت در جهان؛

5. فرقه ها و جنبش های مهم مسیحی معاصر.

 

اصلاحات

ظلم و فساد کلیسا در قرون وسطی منجر به بروز اعتراضهای گسترده در جهان مسیحیت شد. از گوشه و کنار اروپا، مصلحانی سر بر آوردند و به عملکرد کلیسا و فشارها و اختناقهای گسترده اعتراض کردند. از طرفی با گردآوری متون و اختراعات اسلامی در غرب، جریان قدرتمند علمی رنسانس در غرب، حرکت خود را آغاز کرده بود. ترکان عثمانی نیز تا پشت دروازه‌های وین پیشروی کرده بودند و کیان غرب مسیحی با تهدیدهای جدّی روبه‌رو شده بود. از طرف دیگر، اثر شکست سنگین غرب در جنگهای صلیبی هنوز احساس می‌شد. همه اینها اعتراضهای گسترده‌ای را متوجه کلیسا و نهاد پاپی می‌کرد، اما نهاد پاپی بی توجه به این اعتراضها تنها به ساخت  کلیسای اشرافی و پر هزینه سنت پیتر در واتیکان  فکر می‌کرد. چون برای ساخت این کلیسا نیز نیاز به پول بیش‌تری داشت که آن را باید با فروش آمرزش‌نامه‌ها از ایمانداران مسیحی جمع‌آوری می‌کرد، فشار اقتصادی بیش‌تری بر مردم اروپا وارد می‌شد.

ادامه نوشته

درس چهارم:  تاریخ و فرقه‌های مسیحی (2)

درس چهارم:
تاریخ و فرقه‌های مسیحی (2)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. سیر تاریخ قرون وسطی؛

2. علل جدایی کلیسای ارتدکس از کاتولیک؛

3. تاریخ جنگهای صلیبی؛

4. دادگاههای تفتیش عقاید و فسادهای اخلاقی و مالی کلیسا در قرون وسطی.

 

قرون وسطی

 قرون وسطی، نام یکی از چهار دوره‌ای است که برای تقسیم‌بندی تاریخ اروپا استفاده می‌شود. گفتیم که بعد از تئودسیوس، امپراتور روم، در سال 395، کشور پهناور روم  به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد. روم شرقی از نظر قدرت و ثروت بسیار قدرتمندتر از روم غربی بود، اما روم غربی بعد از جدایی نتوانست دوام زیادی بیاورد و در حدود سال 476 به دست ژرمنهای شورشی سقوط کرد. معمولا سقوط روم غربی(476م)، سال شروع قرون وسطی و سقوط روم شرقی به دست سلطان محمد فاتح در سال 1453، پایان قرون وسطی نامیده می‌شود. قرون وسطی، سالهای اقتدار کلیسا در اروپاست و به همین دلیل، بررسی دقیق این دوران هزار ساله برای شناخت مسیحیت اهمیت زیادی دارد. برخی از مهم‌ترین اتفاقات این دوره را مرور می‌کنیم.

ادامه نوشته

درس سوم:  تاریخ و فرقه‌های مسیحیت (1)

درس سوم:
تاریخ و فرقه‌های مسیحیت (1)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوع‌ها شناخت کافی به دست آورد:

1. داستان زندگی عیسی مسیح؛

2. داستان زندگی رسولان مسیحی به ویژه پولس؛

3. فرقه های نخستین مسیحیت ؛

4. فرآیند رسمی شدن مسیحیت؛

5. نزاع های الهیاتی مسیحیت نخستین ؛

 

مسیحیت آیینی تاریخی است که در گذر زمان به تکامل رسیده است. شناخت دقیق مسیحیت جز با درکی دقیق از تاریخ مسیحیت میسر نیست . از همین رو، مناسب است بعد از آشنایی با یهودیت، شناخت خوبی از تاریخ مسیحیت و فرآیند تطور تاریخی این دین  به دست آورید. مسیحیت چند دوره مهم را در طول تاریخ گذرانده است که عبارتند از:

ادامه نوشته

درس دوم ، (کتاب مقدس، عقاید، احکام و فرقه‌ها)

درس دوم:
یهودیت
(کتاب مقدس، عقاید، احکام و فرقه‌ها)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. کتاب مقدس یهود (تنخ) و تلمود؛

2. عقاید یهودیت؛

3. احکام شریعت یهود؛

4. فرقه‌های یهودی.

 

در درس گذشته با تاریخ یهود آشنا شدید، ولی برای شناخت بهتر یهودیت، هنوز مطالبی هست که باید در باره آنها نیز اطلاع داشته باشید. در این درس با متون مقدس یهود، عقاید، احکام و فرقه‌های یهودی آشنا می‌شوید.

ادامه نوشته

درس اول - تاریخ یهودیت

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 یهودیت 

(تاریخ)

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. سیر تاریخ یهودیت از ابتدای آفرینش جهان تا عصر حاضر؛

2. مقایسه داستان انبیا در کتاب مقدس و قرآن.

 

بسیاری از دین‌شناسان، مسیحیت را فرقه‌ای یهودی می‌دانند که در دل آیین یهودیت ایجاد شده است.  عیسی% نیز هیچ گاه ادعای آوردن آیین جدیدی نکرد،  بلکه می‌فرمود برای تکمیل و اصلاح آیین یهودیت آمده است: «من نیامدم تا کتب و صحف انبیا را باطل سازم، بلکه آمدم تا تمام کنم». (متی، 5: 17) او تعالیمش را بر تعالیم یهودیت استوار کرد. از همین رو، شناخت مسیحیت بدون شناخت یهودیت ممکن نیست و ضروری است قبل از پرداختن به مسیحیت، شناختی کافی از یهودیت داشته باشید. در این درس‌نامه، ابتدا با آیین یهود و سپس مسیحیت آشنا می‌شوید.

 

ادامه نوشته

وبلاگ های همکار

وبلاگ های نقد مسیحیت


آدرس سایت

1.       http://adyannews.com/

2.       http://mahveyar.blogfa.com/

3.       http://masihiyat.blogfa.com/

4.       http://sehyoon.blogfa.com/

5.       http://javidislam.blogfa.com/

6.       http://jesus-mohammad.blogfa.com/

7.       http://forum.msadra.ir/forum-14.html

8.       http://www.adyan124.blogfa.com

9.       http://paradox11.blogfa.com/

10.   http://www.pasokhgoo.ir/

11.   http://defence.blogfa.com/

12.   http://mola21.blogfa.com/

13.   http://sanadmasih.blogfa.com/

14.   http://sanadmasih.blogfa.com/

15.   http://esamasih.blogfa.com/

16.   http://realchristian.blogfa.com/

17.   http://harimeandisheh.blogfa.com/

18.   http://www.onj.blogfa.com/

19.   http://din-asemani.blogfa.com/

20.   http://mortazaadeli.blogfa.com/

21.   http://naghoofteha.blogfa.com

22.   http://www.yeganehmonji.blogfa.com/

23.   http://1000tasalam.blogfa.com

24.   http://www.maseeh.ir/html/index.php

25.   http://salibe.persianblog.ir/

26.   http://ebadollah.blogfa.com/

27.   http://mpishahang.blogfa.com/

28.   http://shameakhar.parsiblog.com/

29.   http://monazereh.parsiblog.com/

30.   http://mohakeme.com/

31.   http://islamineurope.ir/

32.   http://masjed-kelisa.blogfa.com/

33.   http://anis-al-alaam.blogfa.com/

34.   http://tooheen.blogfa.com/

35.   http://100soal.parsiblog.com/http://100soal.parsiblog.com/

36.   http://mohammad409.blogfa.com/

37.   http://kilsa.blogfa.com/

38.   http://antimajus.blogfa.com/

39.   http://www.pedar.net/

40.   http://www.ngoic.com/

41.   http://rahemasih.blogfa.com/

42.   http://eshqmasih.blogfa.com/

43.   http://www.motefakker.blogfa.com/

44.   http://kelisa.blogfa.com/

45.   http://www.islam-masih.blogfa.com/

46.   http://www.kelisa-masjed.blogfa.com/

47.   http://www.mohabbatt.blogfa.com/

48.   http://kelisabar.blogfa.com/

49.   http://ahjc.blogfa.com/

50.   http://sjc.blogfa.com/

51.   http://www.njc.blogfa.com/

52.   http://www.tjc.blogfa.com/

53.   http://bjc.blogfa.com/

54.   http://www.gjc.blogfa.com/

55.   http://islamyar.blogfa.com/

56.   http://www.vaaaay.blogfa.com/

57.   fa.sepehr.mohamadi.name/

58.   http://mymasih.persianblog.ir/

59.   http://www.hawzah.net

60.   www.pajoohe.com/

61.   Ngoic.ir

62.   http://ngoic.ir/forum

63.   http://ngoic.ir/edu/

64.   http://mohabbat1388.persianblog.ir/

65.   http://www.nedayemasih.com/

66.   http://www.cloob.com/clubname/iid

67.   http://www.religions.ir/faq/index.php

68.   masihiran.blogfa.com

69.   http://masiheiran.mihanblog.com/

70.   http://www.hawzah.ne

71.   http://www.bashgah.net/

72.   http://pedaronline.parsiblog.com/

73.   http://www.aryus.blogfa.com/

74.   http://kelisa20.blogfa.com/

75.   http://www.seratalmostaqim.blogfa.com/

76.   http://truegod.blogfa.com/

77.   http://yekzel.parsiblog.com/

78.   http://asemanekochak.parsiblog.com/

79.   http://alamkooh.blogfa.com/

80.   http://www.bornaba.blogfa/

81.   http://ahdin.parsiblog.com/

82.   http://ahdin.parsiblog.com/

83.   http://pishguimohammad.blogfa.com/

84.   http://forum.rashedin.org/

85.   http://deadoncross.blogfa.com/

86.   http://www.1000soal.blogfa.com/

87.   http://www.sayedehsani.blogfa.com/

کریسمس مبارک

کریسمَس یا نوئل نام جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز مسیح برگزار می‌شود. بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را در روز ۲۵ دسامبر جشن گرفته و بسیاری آنرا در شامگاه ۲۴ دسامبر نیز برگزار می‌کنند. اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان عید میلاد جشن می‌گیرند. برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس (ناحیه تاریخی فلسطین) و دیگر مکانها، به سبب پیروی از گاهشماری یولیانی، جشن کریسمس را در روز ۷ ژانویه برپا می‌دارند. اعضای کلیسای ارامنه طبق سنت منحصر به فردی، روز میلاد و همچنین روز غسل تعمید مسیح را همزمان در روز ششم ژانویه جشن می‌گیرند. ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر آغاز گشته و تا جشن خاج‌شویان در روز ۶ ژانویه ادامه می‌یابد. هرچند مهم‌ترین عید مذهبی در گاهشمار مسیحی، روز عید پاک ( به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخیز عیسی) است، مردم بسیاری به‌خصوص در کشورهای ایالات متحده و کانادا، کریسمس را مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی محسوب می‌دارند. با وجودی که این روز، یک عید مذهبی شناخته می‌شود، از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به طور گسترده به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم، این ایام فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به‌طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی خیالی به نام بابانوئل در آن نقشی مهم دارد.
ریشه لغوی

واژه کریسمس (به انگلیسی: Christmas)، به معنای «مراسم عشای ربانی (مَس) در روز مسیح»  در حدود سال ۱۰۵۰ میلادی به صورت واژه Christes maesse در انگلیسی قدیم به معنی «جشن مسیح»، وارد زبان انگلیسی گردید و محققان معتقدند، گونه کوتاه‌تر آن یعنی Xmas شاید در قرن سیزدهم برای نخستین بار به کار رفته باشد. واژه قدیمیتر «یول» (Yule) احتمالاً از واژه آلمانی jōl یا انگلوساکسونی geōl که به جشن انقلاب زمستانی اشاره دارد، مشتق شده‌است. واژه‌های متناظر در دیگر زبانها چون، نَویداد (Navidad) در اسپانیایی، ناتاله (Natale) در ایتالیایی و نوئل (Noël) در فرانسوی، همگی معنای «میلاد» را تداعی می‌کنند و واژه آلمانی «وایناختِن» (Weihnachten)، به معنی «شب تقدیس‌شده» می‌باشد.

جش تولد
آیا در جامعه مسیحیت اولیه روز میلاد افراد جشن گرفته میشد ؟ در کتاب مقدس به این سوال پاسخی متفاوت میدهد در کتاب مقدس چند مورد به سنت جشن تولد گرفتن اشاره میکندو از همه انها خاطرات بدی به همراه دارد یکی از انها مراسم جشن تولد هیرودیس پادشاه بود که در مراسم این جشن دختر هیرودیا زن مورد علاقه هیرودیس در برابر پادشاه رقص زیبایی انجام داد و دل پادشاه خشنود شد و گفت هر تقاضایی داشته باشی انجام میدهد و دختر تقاضای سر یحیی را نمود و پادشاه یحیی را کشت و سرش را به دختر هیرودیا هدیه داد
جامعه مسیحیت اولیه، میان تاریخ واقعی میلاد عیسی مسیح و مراسم مذهبی بزرگداشت این واقعه، فرق مینهاد. در دو قرن نخست پیدایش آیین مسیحیت، بازشناسی تاریخ زادروز شهدای مسیحی و به پیروی از آن، عیسی، با مخالفتهای بسیاری در بین پیروان این آیین روبرو شد. عده بسیاری از پدران کلیسا، نظرات نیشدار و کنایه‌آمیزی در خصوص برپایی جشن تولد افراد در ادیان پاگانیسم (آیینهای دگرکیشی یا چندخدایی) داشتند و در واقع از دید کلیسا، این روزِ جانسپاری قدیسان و شهدا بود که میبایست به عنوان روز واقعی به دنیا آمدن آنان، گرامی داشته شود.
ریشه تاریخی

 منشا دقیق انتخاب روز ۲۵ ماه دسامبر به عنوان میلاد عیسی مسیح در پرده ای از ابهام قرار دارد و تاریخدانان در مورد آنکه مسیحیان از چه زمانی شروع به برپاداشتن جشن میلاد مسیح نمودند، راسخ نیستند. گرچه اناجیل چهارگانه در عهد جدید، تولد عیسی را با جزئیات شرح می‌دهند، ولی هیچ تاریخی در آنها ذکر نشده است.  روز 25 دسامبر، برای نخستین بار در سال ۲۲۱ پس از میلاد، در نوشته‌های سکستوس ژولیوس افریکانوس (اولین تاریخنگار مسیحی) به عنوان روز تولد مسیح، انعکاس یافته و بعدها به طور فراگیر در عالم مسیحیت پذیرفته شده است.

اما بیشتر محققان معتقدند که این روز در امپراتوری روم جایگزینی برای جشن «روز تولد خورشید شکست ناپذیر» (dies solis invicti nati) که در هنگامه انقلاب زمستانی به عنوان نماد نوزایی خورشید، به دور افکندن زمستان و ندای تولد دوباره بهار و تابستان برگزار میشد، رایج گردید و در واقع کریسمس، صورت «مسیحی شده» این جشن است. پیش از پذیرفتن آیین مسیحیت به عنوان دین رسمی روم در قرن چهارم میلادی، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساتورن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه میافت و انقلاب زمستانی را که طبق گاهشماری یولیانی باستان حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد، شامل می‌گردید. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا، در سرزمینهای تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت زادروز میترا، در ۲۵ دسامبر جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا اول ژانویه ادامه میافت که رومیان این روز را نخستین روز ماه و سال جدید می‌دانستند.

کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پاگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود. کلیسای کاتولیک با این امید که پیروان آیین میترا را به آیین مسیحیت وارد کند، به انها اجازه داد تا به عنوان بزرگداشت زادروز مسیح به برگزاری جشن و سرور خود در تاریخ معین شده پیشین ادامه دهند.
رسوم کریسمس

شخصیتی که امروزه به شکل پیرمردی مهربان و چاق است و با لباس سرخ رنگ و ریشی سفید و بلند، در هنگامه کریسمس در میان برگزار کنندگان این جشن ظاهر می‌گردد به چندین اسم شناخته می‌شود.

بابانوئل (Papa noel)، سانتا کلوز (Santa claus) و سنت نیکولا (Saint Nicola) از معروفترین این اسامی اند.
برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارد. اما مشترکات این مراسم این است که: مسیحیان برای جشن گرفتن میلاد عیسی مسیح به کلیساها می‌روند، در منزل یک درخت کاج را تزیین و چراغانی می‌کنند و در خیابانها و کوچه‌ها دسته دسته سرودهای پرستشی و شکر گذاری اجرا می‌نمایند.

پاسداشت رسوم بی پرستی

کتاب مقدس به شدت از بزرگداشت ایین های بت پرستی منع کرده و در انجیل متی  15: 6  حضرت عیسی بزرگان یهود را به خاطر رعایت نکردن سنت الهی و برپا داشتن سنت های جاهلی مورد نکوهش قرار میدهد .

تولد مسیح در اوایل پاییز

وقتی  به اناجیل باز میگریدم هیچ اشاره ای از سالروز میلاد مسیح نمیبینیم ولی پژوهشگران ، میلاد مسیح را در اعتدالین (بهار یا پاییز) واقع می‌دانند. چنانکه در انجیل متی آمده که در هنگام میلاد عیسی، «چوپانان گله‌های خود را به صحرا می‌بردند».


آیا تاریخ ها دقیق است ؟

سال دقیق تولد عیسی از نگاه باستان‌شناسان مشخص نیست. نظر یوسیبیوس، مورخ قدیمی کلیسا، این است که او ۵۲۰۰ سال پس از خلقت به دنیا آمد.  انجیل‌های متی و لوقا آن را در زمان هیرودیس، که سال ۴ قبل از میلاد مرد، قرار می‌دهند . لوقا همچنین عنوان می‌کند که تولد همزمان با سرشماری یهودیه، سال ۶ میلادی، بوده‌است. دانشوران معاصر تولد عیسی را بین ۴ و ۶ قبل از میلاد تخمین می‌زنند.



100 تا وبلاگ مسیحیت پژوه

یک روزی بود در کل فضای اینترنتی وبلاگ های مسیحیت پژوه سه تا بیشتر نبود یکیش همین وبلاگ بود

کم کم  و کم کم یکی یکی اضافه شدند

بعضی امدند دو سه ماه کار کردند رفتند .

برخی امدند و ماندند

برخی امدند و رفتند باز امدند باز رفتند و باز امدند

امروز بیش از 100 وبلاگ خوب در زمینه مسیحیت پژوهی داریم و این خیلی عالیه

باید تبریک گفت به همه اونهایی که مردانه همت کردند و نوشتند و ایستادند 

من یک لیست از این صد وبلاگ میگذارم و این وبلاگها را به عیسی مسیح تقدیم میکنیم

البته ناگفته نمونه امروزه به غیر از وبلاگ ده ها اتاق گفتگوی صوتی و نوشتاری فعال هم داریم که توی این لیست نیامده


اسلام آئین برادری-یار علی

مسیحیت christianity-ماهان

در جستجوی حقیقت-پارسا

بیایید به مسیح ایمان بیاوریم-علوی

نقد مسیحیت-منتظر

مسجد و کلیسا-پدر آریوس

گفتگوهای اسلام و مسیحیت-پدر آریوس

گفت و گو های من و مسیحیان- پرسشگر

مسیحیت و خرافات-مهرانه

در جستجوی حقیقت-دانشجو25

کتب الهی و محمد ص- سعید عسگری

انتقاد از مسیحیت- پرستوی مهاجر

صراط المستقیم- سید حسن

مناظرات ما و یک مسیحی- کنیزان حضرت زهرا س

ارغوان- رامین

عزاداری مسیحیان

شناخت دوباره مسیح: تاملی دیگر در مسیحیت- نیما

راه مسیح-پدرام سروش

خانه عشق- امید بارتیمائوس- ورد پرس

غدیر سبز- حمید رضا مقسمی

اثبات اعجاز علمی قرآن یگانه منجی- علی رضا

منطق آب دوغ خیاری- توحید

وب سایت اسلام و مسیحیت

چرا مسیحی نیستم

واتیکان- دنیای اسلام- غرب- محمد

جمشید غلامی نهاد

اسلام دوست داشتنی- اسدی

اندیشه اسلامی- مقداد

انتظار نور... گیلان- حزب المهدی...(نور)

ز گهواره تا گور دانش بجوی- هدی

اسلام، آیین زندگی - مخالف بیفکری- مسلمان ایرانی

بنیان مرصوص- حقیقت

نقد مسیحیت- آیدین

مسیحیت و اسلام- a

خانه عشق امید بارتیمائوس پارسی بلاگ

توهین مسیحیان به مسیحیت؟؟- امید بارتیمائوس

کتاب انیس الاعلام ( محمد صادق فخر الاسلام )-نقد مسیحیت توسط یک عالم مسیحی

مسجد و کلیسا- محمد هاشم نعمت الهي

وب سایت اسلام در اروپا- آرش وزیری

پارادوکس

وب سایت محاکمه

نقد و بررسی مسیحیت-پارسی بلاگ

یک جرعه از مسیح- پارسی بلاگ

پیشاهنگ- امیر حسین

فکر و اندیشه- عبادالله فضلیان

وب سایت مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمی

مراسم مصلوب شدن مسیحیان- وبلاگ گروهی از پارسی بلاگ

وب سایت و وبلاگ پژوهشی پیرامون مسیحیت- مسیح

ارغوان عطری برای بوئیدن-رامین

در راه حق

سایت حوزه نت

واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا

یگانه منجی- علی رضا

وب سایت شیعه آنلاین

حقیقت ناگفته- محمد رضا ( رضا تمیز )

نجات اینجاست- صادق

موعود- ناصر مهدوی

طرفه نوش فرزین مرزبان

تحقیق در مورد ادیان- امپراطور

دختران مسیحی- ماهان سپهری

پسران مسیحی- ماهان

مسیحیان تهران- ماهان

مسیحیان شمال- ماهان سپهری

مسیحیان جنوب- ماهان سپهری

سازمان نجات- ماهان

مسیحیان اهواز- ماهان

ادیان و مذاهب- سید مرتضی عادلی

وب سایت ظهور

وب سایت ره یافتگان

Alifreeway - علی رضازاده

حقیقت- mmj

اسلام را آنگونه که هست بشناسیم- بنده ی خدا

مسیحیت- سید محمد احسانی

وبلاگ چرا - محمد

مسیحیت - موسی

کتاب مقدس( مسیحی واقعی )- مسلمان ایرانی

اسلام آئین برادری-یارعلی-وردپرس

بررسی کتاب مقدس- حسین

خدای من٬ خدای تو٬ خدای ما- A Slave of GOD

سرباز اسلام-مسلمان ایرانی

مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی

اسرائیل دروغ بزرگی است- حسن

حریم اندیشه-مرتضی

اسلام مسیر حیات و دوستدار تفکرات- منتظر

نجات-Nejat - حامد

هیئت انصار المهدی- حسین رفیعی

هیچ وبلاگی به مسیح و مسیحت توهین نمیکد-mahsa

پارادوکس

آناهیتا همتی

دایره المعارف کوچک دینی

سایت کشف الیقین

سایت شبکه رشد

مباحثه اسلام و مسیحیت

اسلام و مسیحیت در دادگاه عقل و منطق

صهیونیسم و مسیحیت

مسیح یکی از پیامبران خدا

نقد مسیحیت

مسیحیت آیین مسخ شده

اسلام دین کامل

محو یار

ادیان نیوز


رزمگاه ادیان (17) ایات نافی الوهیت مسیح

امام رضا در این مجال به ایاتی از کتاب مقدس اشاره میفرماید که به نوعی انکار الوهیت مسیحی میکند از انرو که ایات اثبات الوهیت مسیح و تثلیث را در مجالی دیگر گفتیم پاسخ دادیم  در این بخش تنها به ایاتی اشاره میکنیم که به نوعی نقد الوهیت مسیح است 
ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (16) تناقضات اناجیل

امام در ادامه اشاره به تناقضات اناجیل میکند امروزه اندیشمندان تناقضات فراوانی در کتاب مقدس یافتند که ما در این مجال تنها به تناقضات عهد جئیئ اشاره ای خواهیم کرد

ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (15) نگارش اناجیل

امام در این فراز از بحث اشاره به میفرماید که عیسی مسیح انجیلی داشته و ان انجیل مفقود گردید و بعد از دیگرانی امدند و انجیل را از اول نوشتند و این افراد حواری نبودند و بلکه از شاگران حواریون بودند مساله ای که امروزه محققان کتاب مقدس به ان رسیدند امام در قرنها قبل به ان اشاره میکند که اناجیل نگاشه متی و یوحنا حواری نیست

ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (14) پاراکلیتوس می اید

 پراکلیتوس (ستوده و حمد شده) میاید

امام در ادامه به امدن شحصی که مسیح مژده امدنش را داده اشاره میفرماید به نام پاراکلیتوس و میفرماید پگ.نه این شخص میتواند پیامبر اسلام باشد ر

ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (13) شتر سواری می اید

شتر سواری می اید

امام در ادامه اشاره به بشارتی از عهد عتیق میکند که در ان خداوند میفرماید الاغ سوار و شتر سواری می ایند و وحی در بیابان فرود خواهد امد

امام اشاره میکنند که منظور از الاغ سواری عیسی مسیح و منظور از شتر سوار پیامبر اسلام میباشند

ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (12) معجزات مسیح

معجزات مسیح

در ادامه مناظره جاثلیق استدلال میکند مسیح خداست به این دلیل که قدرت داشته تا مردگان زنده کند و اعجاز هایی بیاورد که کسی قادر به انجام ان نبوده


امام در پاسخ میفرماید که اگر اوردن اعجاز دلیلی بر الوهیت کسی میشود حزقیال و الیشع هم در کتاب مقدس مرده زنده کردند

و افراد دیگری مانند پیامبر اسلام . ابراهیم و موسی نیز مرده زنده کردند و بنا بر این استدلال این افراد هم باید خدا باشند


ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (11) عبادت مسیح

عيسي مسيح (ع) چه كسي را پرستش مي‌كرد؟

وقتي که با عهد جديد روبه‌رو مي‌شويم به آياتي برمي‌خوريم که نشان مي‌دهد عيسي مسيح همواره مشغول عبادت خدا بوده است: «آنگاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه نمايد، و چون چهل شبانه‌روز روزه داشت، آخر گرسنه شد ...» (متي 4: 1و2).ر

ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (10) حواریون

ر این مرحله جاثلیق چون مقلوب شد موضع خود را  عوض میکند و به عنوان یک پرسشگر از امام سوال میپرسد به من بگو تعداد حواریون مسیح و تعداد دانشمندان مسیحی چند نفر هست که امام میفرماید تعداد حواریون 12 نفر بود که افضل انها توما بود اما دانشمندان مسیحی سه نفر بودند که به نام های یوحنای بزرگ . یوحنای قرقیسا و یوحنای دیلمی که در کتاب وی بشارت امدن پیامبر اسلام امده است
ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (9) بشارت آن نبی

در این بخش از مناظره امام به یکی از بشارت های انجیل یوحنا به پیامبر اسلام اشاره میفرماید

و ان هم بشارتی که به « آن نبی» معروف است

ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (8) ترفند جاثلیق

در این جا جاثلیق مسیحی برای برنده شدن در مناظره از دو طرفند و مغالطه استفاده میکند

ابتدا اینکه رو به مامون نموده و در حقیقت میخواسته با این عمل به امام کم اهمیتی بنماید و در مرحله بعد در اقدامی پیش دستانه صلاحیت مناظره را زیر سوال میبرد و میگوید چگونه با مردی محاجه کنم که به کتابی استدلال میکند که من منکر ان هستم
ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (7) اهداف مامون از برپایی مناظره

اهداف مامون از بر پایی مناظره


در بخشهاى قبلى ديديم كه تمام آن دلايلى كه راجع به واقعه ولايتعهدى آورده شده، نقض يا نقصى دارد؛ و نيز مشاهده كرديم كه شرايط بحرانى عجيبى از حيث تنوّع فرقه هاى دينى گوناگون در منطقه عمومى خراسان بزرگ، حاكم بوده است. راقم اين سطور، ضمن اين كه به هيچ روى قصد طرد و نفى نظريّات متقدّمان را ندارد، معتقد است كه رمز و راز سفر امام رضا عليه السلام را مى توان در چارچوب همان بحران دينى شرق ايران و كوشش حضرتش براى به سامان رسانيدنش آن، تفسير كرد
ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (6) مسیحیت در ایران اسلامی

- کلیسای نستوری در زمان خلفای عرب‌(۶۵۱-‏۱۲۵۸)

در این فصل‌، نخست به وضعیت مسیحیت در جوامع اسلامی خواهیم پرداخت‌. سپس پیشرفتهای کلیسای نستوری در در قرون ۸ تا ۱۰ و پسرفتهای آن در قرون ۱۱ تا ۱۳ را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

منبع : تاریخ کلیسای ایران

ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (5) مسیحیت در ایران اشکانی و ساسانی بخش سوم

چگونگی نستوری شدن‌ کلیسای ایران‌

به کلیسای ایران باز می‌گردیم‌. دادیشوع‌، پاتریارخ کلیسای ایران‌، تا سال ۴۵۶ در این مقام باقی بود. در دورۀ پاتریارخی او و زمانی که در غرب‌، شوراهای افسس و کالسدون در خصوص مسائل مسیح‌شناختی تصمیم‌گیری نهایی می‌کردند، اتفاقاتی می‌افتاد که سرنوشت کلیسای ایران را دگرگون کرد.
ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (4) مسیحیت در ایران اشکانی و ساسانی بخش دوم

دورۀ آرامش و تجدید سازمان‌- (۳۷۹ تا ۴۲۰ میلادی‌)

         

 اوضاع سیاسی پس از شاپور دوم‌

شاپور دوم هفتاد سال بر ایران سلطنت کرد. پس از مرگ وی در سال ۳۷۹، ظرف بیست سال‌، سه پادشاه بر ایران فرمانروایی کردند. بعد از شاپور دوم‌، برادرش اردشیر دوم بر تخت سلطنت نشست‌. از آنجا که او همراه برادرش در جنگها شرکت داشته و از کشتار مردم خودداری نکرده‌، صاحب‌نظران احتمال می‌دهند که وی سیاست ضد مسیحی خود را دنبال کرده باشد.
ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (3) مسیحیت در ایران اشکانی و ساسانی بخش اول

مسیحیت در امپراطوری اشکانی‌

نقطه آغاز

براساس تمام این روایات‌، می‌توان این نتیجه را گرفت که نقطۀ آغاز مسیحیت در امپراطوری اشکانی‌، همین شهرهای مرزی‌، یعنی ادسا و آربلا و نصیبین بوده است‌. جزئیات روایات گرچه ممکن است اصالت و اعتبار لازم را نداشته و با افسانه آمیخته باشد و با نیت اثبات اقتدار کلیسای تیسفون نوشته شده باشد
ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (2) ضعیت ادیان در مرو


شرق، رزم گاه اديان
منطقه شرق و شمال شرقى فلات ايران، همواره از نظر وضعيّت دينى و حكومتى ، شرايطى متفاوت با نواحى مركزى و غربى داشته است. اين تفاوتها، ريشه در دورانى بس كهنتر از هنگام ظهور اسلام و تبعاتِ يورشِ عربان به آن جا دارند. توضيح بيشتر آن كه: فرهنگ و باورهاى دينى ايرانيان در مركز و غرب فلات ايران، خصوصاً در منطقه عمومى زاگرس، تحت تأثيرات قاطعِ تمدّن هاى اقتدارگراى بين النهرينى شكل گرفتند. مثلاً هخامنشيان به شكل آشكارى تحت تأثير تمدّنهاى پيشرفته تر عيلامى و بابلى ، شاهنشاهى خود را سامان دادند و حتى كيش زرتشتى درين ناحيه تأثيرات مهمّى از باورهاى دينى بين النهرينى پذيرفت؛ كه محض نمونه به ايزدبانوى آناهيتا (ناهيد) اشاره مى شود كه مسلماً پرستش آن در ميان زرتشتيان آن دوران، نتيجه اختلاط با مردم بين النهرين و وام گيرى از آنان بوده است

ادامه نوشته

رزمگاه ادیان (1) چرایی ولایت عهدی


امام رضا عليه السلام، مأمون، ولايتعهدى


در اين بخش، سَرِ آن است تا رويدادِ ولايتعهدى حضرت رضا(ع) از زوايه اى نوين بررسى و كاوش گردد. به واقع راقم اين سطور بى گمان است كه در درك اين رخدادِ بى بديل كاستى هاى مهمّى افتاده و نگرشى كاملاً انفعالى و غيرتاريخى ، بر واقعيّت ها پرده اى ضخيم انداخته است. نكته قابل ذكر اين كه راقم اين سطور كوشش كرده تا با نگاهى تازه به احاديث و روايات بنگرد؛ نگاهى كه مبتنى بر وارسى ِ يك ميراث تاريخى كهن است، نه از موضع ردّ يا قبول سلسله اى اسناد و امثالهم. به عبارت بهتر، در اين چشم اندازِ نوين، احاديث اسلامى و شيعى ، مجموعه اى گرانقدر از عناصر تاريخى را در بردارند كه فارغ از تعيين صحّت يا سقم آنها به روش سنّتى ، نمايانگرِ برهه اى حسّاس از تاريخ اجتماعى جامعه اى اسلامى هستند

ادامه نوشته

توحید از دیدگاه امام علی (ع)

 

مناسب است گاه گاهی مگاهی هم به مباحث اسلامی داشته باشیم و کبی بیشتر با واژّ توحید آشنا شویم .آنچه در زیر می‏آید، عنوان‏های مباحث مقاله است که کوشیده شده است‏با بهره‏جویی از روایات امام علی علیه السلام به بحث و بررسی درباب آنها پرداخته شود  نویسنده این مقاله یکی از توحید پژوهان معاصر کشور آیت الله سیدان میباشد .

1 . اهمیت و آثار توحید;

2 . معنا و اقسام توحید;

3 . ادله توحید;

4 . ویژگیهای توحید .

ادامه نوشته

این وبلاگ دوباره با مطالب جدید در باره تثلیث در قران و عهدین آپ میشود

 

مسيح چه شكلي بود

 

مسيح (ع) چه شكلي بود

 

 

يكي از سوالهايي كه زياد پرسيده ميشود اين است كه  عيسي مسيح (ع) چه شكلي بود چون نقاشي هاي متعددي از ايشان كشيده ميشود و معمولا ميخواهند به بيننده اين گونه القا كنند كه مسيح يك انسان اروپايي با چشمان آبي و موهاي طلايي بوده

 

مسیح اروپایی

چون میدیدم اروپایی ها كه دست طولانی ای در دزدی فرهنگ ملل شرقی دارند حتی دست به پیامبر دزدی زدند و میخواهند مسیح را یك انسان اروپایی نشان دهند و او  را به صورت یك جوان انگلیسی ترسیم میكنند با موهای طلایی و چشمان آبی

 

The image

 

البته روي اين گونه تصوير ها خيلي مانور داده ميشود تا مسيح را يك پيامبر غربي معرفي كنند در حالي كه او يك پيامبر شرقي بوده البته گويا اين بار موفق شدند پيامبر شرقي را غربي معرفي كنند 

 

مسیح آفریقایی

و برایم جالب بود كه دیدم آفریقایی ها هم از قافله عقب نماندند و مسیح را به صورت یك انسان افریقایی ترسیم كردند با صورتی سیاه و لبانی برجسته كه

 

 

 

 

مسیح آسیایی

و از طرفی شرقی ها هم وی را به صورت خود كشیدند با موهای سیاه و چشمان سیاه

 

 

 

مسیح ژاپنی

و دوستی دارم در ژاپن كه میگوید مسیح ما ژاپنی ها چشمانش بادامی است و نقاشی هایی كه اینجا هست اینگونه ترسیم میكنند

 

 

http://www.tkinter.smig.net/PrincessIleana/JesusPrayer/images/JesusTheTeacher.jpg

 

بالخره این سوال من جواب داده نشد كه مسیح چه شكلی است

به كتاب مقدس مراجعه كردم و به این نتیجه رسیدم كه همهخ این تصاویر از مسیح با مسیح كتاب مقدس شباهتی ندارد

زیرا

 

1-مسیح زیبا نبود

 

در این تصاویر سعی میشود مسیح را به شكل یك جوان خوش قیافه و زیبا ترسیم شود كه از او زیباتر وجود نداشته باشد در حالی كه كتاب مقدس میگوید مسیح از نظر شمایل زیبا نبود


 

او را نه صورتی و نه جمالی میباشد. و چون او را می‌نگریم منظری ندارد كه مشتاق او باشیمم. (اشعیا 53)

 

2-  مسیح موهای سیاه و چشمان سیاه داشت

مسیح یك انسانی شرقی با خواستگاه یهودی و بنی اسراییلی است و یهودیان شرقی موهای سیاه و چشمان سیه دارند نه موهای طلایی و چشمان آبی و نمیدانم علت این تحریف چیست ؟

 

3-   مسیح لاغر بود

 

از برخی از فقرات انجیل در می اید كه وی از نظر جسمی رنجور و نحیف بوده

 

از تحقيقات دوست عزيزم يوحنا مسلمان

مسيح پيامبر جهاني يا پيامبر بني اسرائيل (3)

 

مسيح پيامبر جهاني يا پيامبر بني اسرائيل

 

يکي از عناويني که وعده  داده بودم در اين جا مطرح کنم بحث حوزه مامورتي مسيح و  شاگردان وي است

به عبارتي ديگر آيا مسيح فقط براي بني اسرائيل آمده بود و يا براي همه بشريت

 

شايد در ابتدا هر کسي بگويد خير مسيح براي همه بشريت آمده بود و نه براي يک قوم کوچک

ولي بهتر است قضاوت در اين باره را به خود کتاب مقدس واگذار کنيم

در کتاب مقدس ميخوانيم :

 

در انجيل متي باب دوم آيات يكم تا هفتم مي‏گويد:

و چون عيسي در ايام هيروديس پادشاه در بيت لحم يهوديه تولد يافت ناگاه مجوسي چند از مشرق به اورشليم آمده گفتند كجاست آن مولود كه پادشاه يهود است زيرا كه ستاره او را در مشرق ديده‏ايم و براي پرستش او آمده‏ايم اما هيروديس پادشاه چون اين را شنيد مضطرب شد و تمام اورشليم با وي، پس همه رؤساي كهنه و كاتبان قوم را جمع كرده از ايشان پرسيد كه مسيح كجا بايد متولد شود؟ بدو گفتند در بيت لحم يهوديه; زيرا كه از نبي چنين مكتوب است و تو اي بيت لحم در زمين يهودا از ساير سرداران يهودا هرگز كوچكتر نيستي زيرا كه از تو پيشوايي به ظهور خواهد آمد كه قوم من اسرائيل را رعايت‏خواهد نمود.

.

در همان انجيل باب 15 آيات 21تا 27 مي‏گويد:

پس عيسي از آنجا بيرون شده به ديار صور و صيدون رفت ناگاه زن كنعانيه (غير اسرائيلي) از آن حدود بيرون آمده فرياد كنان وي را گفت: خداوندا پسر داودا بر من رحم كن، زيرا دختر من سخت ديوانه است ليكن هيچ جوابش نداد تا شاگردان او پيش آمده خواهش نمودند كه او را مرخص فرماي زيرا در عقب ما شورش مي‏كند او در جواب گفت فرستاده نشده‏ام مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائيل.

 

در اين عبارت حضرت عيسي عليه السلام صريحا رسالت‏خويش را به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائيل مي‏داند وحتي از شفا دادن به غير بني اسرائيل ابتدا امتناع مي‏كند.

انجيل متي در باب 27 آيه 11 مي‏گويد:

«...اما عيسي در حضور والي ايستاده بود پس والي از او پرسيده گفت آيا تو پادشاه يهود هستي. عيسي بدو گفت تو مي‏گويي‏».

آن گونه كه واضح است منظور از «پادشاه‏» در سلطنت ظاهري نبود چون كه عيسي چنين موقعيتي نداشت پس مراد پيامبري يهود بود; زيرا كه انبياي بني اسرائيل، امرا و پادشاهان آنان نيز بودند.

در انجيل لوقا آيه 31 تا 32 از باب اول مي‏گويد:

فرشته بدو گفت اي مريم ترسان مباش زيرا كه نزد خدا نعمت‏يافته و اينك حامله شده پسري خواهي زاييد و او را عيسي خواهي ناميد او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلي مسمي شود و خداوند تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود× و او بر خاندان يعقوب تا به ابد پادشاهي خواهد كرد و سلطنت او را نهايت نخواهد بود.

 

در اين فرازها نيز پادشاهي عيسي بر بني اسرائيل ذكر شده است.

در انجيل يوحنا باب 19 آيه يكم تا سوم مي‏گويد:

پس پيلاطس عيسي را گرفته تازيانه زد و لشكريان تاجي از خار بافته بر سرش گذاردند و جامه ارغواني بدو پوشانيدند و مي‏گفتند سلام اي پادشاه يهود و طبانچه بدو مي‏زدند.

 

از آيات فوق نشان ميدهد حوزه ماموريتي مسيح فقط قوم بني اسرائيل بوده نه بيشتر  و حتي در يک مورد خاص زني از غير يهود تقاضايي از مسيح ميکند مسيح استفنکاف ميکند و ميگويد من فقط براي گوسفندان گم شده بني اسرائيل آمدم نه بيشتر ,

و در قران نيز به اين مساله اشاره شده و از آيه صوره صف مييابيم که

 «و اذ قال عيسي ابن مريم يا بني اسرائيل اني رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدي من التوراة و مبشرا...» (صف/6).

هنگامي که عيسي پسر مريم گفت اي بني اسرائيل من رسول خدا براي شما هستم

 

 

 

خدواندی مسیح (20) خدایی که نمیداند

خدایی که نمی داند (۲۰)

 

 

 

یکی از صفات خداوند این است که وی باید دانا به همه چیز باشد و هیچ جهلی نباید در ذات وی راه داشته باشد ولی آیا مسیح به عنوان پسر خدا هم اینگونه بود ؟!

عیسی هنگام نبوت دربارة خود ، بیان داشت:

((ولی از آنروز و ساعت غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد ، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم.)) (مرقس 13: 32)

اگر عیسی بعنوان پسر ، جزئی مساوی در ذات الهی بود ، در اینصورت او نیز می بایست از هر آنچه پدر بدان واقف بود خبر میداشت. اما عیسی از آن خبر نداشت ، زیرا با خدا برابر نبود.

به همین نحو ، در عبرانیان 5: 8 میخوانیم که عیسی

((به مصیبتهائی که کشید اطاعترا آموخت)).

آیا میتوان تصور کرد که خدا می بایست چیزی بیاموزد؟ خیر ، اما عیسی آموخت ، زیرا همة آنچه را که خدا میدانست ، او نمیدانست. و او می بایست چیزی را فرا میگرفت که خدا هرگز نیاز به فراگیری آن ندارد ، اطاعت. خدا هیچگاه مجبور به اطاعت از کسی نیست.

این تفاوت میان دانش خدا و دانش مسیح ، در هنگامی که عیسی به آسمان رستاخیز یافت تا با خدا باشد نیز وجود داشت. به نخستین واژه های آخرین کتاب از کتاب مقدس توجه کنید:

((مکاشفة عیسی مسیح که خدا به او داد.)) (مکاشفه 1: 1)

 اگر عیسی بخشی از ذات الهی می بود آیا می بایست مکاشفه ای از جانب بخش دیگر ذات الهی ، یعنی از جانب خدا به او داده میشد؟ بطور حتم او می بایست همه چیز را دربارة آن میدانست زیرا خدا از آن آگاه بود. اما عیسی نمیدانست ، زیرا او خدا نبود. و یک بار چون از دور درخت انجیری را مشاهده کرد گمان کرد این درخت انجیر دارد چون نزدیک شد دید که درختی خشکیده است

«بامدادان چون به شهر مراجعت مي‌كرد گرسنه شد، و در كناره راه يك درخت انجير ديد، نزد آن آمد و جز برگ آن، هيچ نيافت، پس آن را گفت:"از اين به بعد ميوه تا ابد بر تو نشود!" كه در ساعت درخت انجير خشكيد. ـ متي21: 18-19:

از اين قضيه روشن مي‌شود كه حضرت عيسي هنگامي كه درخت را ديد، نمي‌دانست كه آن درخت بدون ميوه است بلكه فكر مي‌كرد ميوه‌دار است و مي‌خواست گرسنگي‌اش را برطرف كند، اما هنگامي كه نزديك آن آمد، ديد ميوه ندارد آنگاه ناراحت شد و لعنتش كرد.

 

خداوندی مسیح(12)هر که مرا ببیند پدر را دیده است

 

هر که مرا ببیند پدر را دیده است(۱۲)

يكي ديگر از استدلالات مسيحيان بر الوهيت مسيح اين فرمايش مسيح است كه هر كه مرا ببيند پدر را ديده است در اين جستار بر آنيم اين ادعا را مورد بررسي قرار دهيم

*****************************************************************************

 

 يکي از شاگردان مسيح از وي در خواست کرد:

" اي آقا خدا را به ما بنمايان " و مسيح به او فرمود:

" اين مدت زيادي که با شما بودم مرا نشناختي اي فيلبس ؟ هر که مرا ببيند پدر را ديده است پس چگونه مي گوئي به من خدا را بنمايان ؟

يوحنا 14 : 8

دانشمندان مسيحي درباره اين آيه مي گويند :

" مسيح صورت کامل و ملموس خداست که مي توان آنرا ديد و او جلوه کامل خداست و هر که مسيح را ببيند خدا را ديده است و هر که مسيح را بشناسد خدا ر اشناخته است پس بحث درباره خدا به مسيح ختم مي شود "

 

پاسخ(1)

رويت خدا در دنيا محال است

اين نص هم اصلا بر الوهيت مسيح دلالت ندارد چرا که مسيحيان معتقدند رويت خدا در دنيا محال است

و در عهد عتيق به اين نكته اشاره شده است كه خداوند به موسي ميفرمايد تو روي مرا نخواهي ديد

پس اگر مسيح خدا باشد چگونه او ديده مي شود؟

 

پاسخ(۲)

 

يعني مسيح آيينه اراده خداست

همچنين از سياق آيات فهميد همي شود که مراد از اين کلام معني مجازي آن است نه معني حقيقي آن

مسيح در يوحنا 14 : 12 مي گويد:

"براستي براستي به شما مي گويم که هر که به من ايمان دارد اعمال مرا انجام ميدهد بلکه بزرگتر از آن را انجام ميدهد "

به هيچ وجه متصور نيست که بشري باشد و اعمالش از اعمال خدا بزرگتر باشد .

بهمين خاطر است که غزالي براي رد اين نص مي گويد :

" او وقتي درخواست کرد که عيسي خدا را به او بنماياند و اين از چيزهائي بود که امکان پذير نبود لذا عيسي به درخواست کننده گفت : هر که مرا ببيند پدر را ديده است

و مرادش اين بود که خدائي را که نمي توان ديد (کما اينکه مسيحيان بر اين عقيده اند ) پيامبراني را فرستاده تا بجاي او تبليغ احکام الهي را انجام دهند و اين است شان پادشاهاني که در پرده اند  ؛ پس آن پيامبران با امر خدا امر مي کنند و با نهي خدا نهي ميکنند و به احکام خدا حکم مي کنند ، سپس مسيح به مجاز بودن اين کلامش تصريح کرده و گفته : " اين کلامي را که مي گويم از طرف خودم نيست "

سپس در بيان اين امر مبالغه فرموده و گفته " بلکه پدر در من است و او اين اعمال را انجام مي دهد "

مرادش اين بوده که فقط گفته هايش از خدا است بلکه افعالش هم همينطور از خدا است به اين معني که هر کلامي که از من صادر مي شود متضمن حکم الهي اي از طرف خدا مي باشد چرا که من از او خبر مي دهم و هر انچه که از اعمال خارق العده من را که مي بينيد فعل و قدرت خدا است .

 

پاسخ(۳)

 

يعني گفتار مسيح گفتار خداست

براي اين آيه  تاويل ديگري هم هست که غزالي آنرا ذکر کرده است و تاويل خوب و قوي اي است

او مي گويد :

در اين نص صورت ديگري هم محتمل است که آنچه که در انجيل متي امده آن را تاييد مي کند و آن :

 

هيچکس پسر را نمي شناسد مگر پدر و هيچکس پدر را نميشناسد مگر پسر

متي (11 : 27 )

من با شما در اين همه مدت بودم و مرا نشناختيد در حالي که من انسان هستم و شناختن يک انسان ممکن است پس چگونه مي خواهيد تصور کنيد که شما مي توانيد خدا را بشناسيد و او را با چشم سر ببينيد در حالي که کسي نمي تواند به کنه حقيقت او با استدلال و تعاريف پي ببرد

سپس ادامه مي دهد که خدا شناختش بر مکلف واجب است از اين جهت که بداند اين احکام از او صادر شده است لذا فرمود :

هر که مرا ببيند پدر را ديده است

يعني من از طرف پدر به شما پيام مي دهم و سپس اين کلامش را توضيح داد و گفت :

کلامي را که من مي گويم از طرف من نيست.

 

خداوندی مسیح (17) خدایی که عاجز است

خدایی که نمیتواند! (۱۷)

 

یکی از مواردی که با استناد به آن میتوان اثبات کرد که حضرت عیسی(ع) خدا نبوده موارد متعددی است که وی اظهار عجز و ناتوانی كه اين خصوصيات با الوهيت او سازگاري ندارد.

 

خدایی که نمیتواند! (۱۷)

 

 

یکی از مواردی که با استناد به آن میتوان اثبات کرد که حضرت عیسی(ع) خدا نبوده موارد متعددی است که وی اظهار عجز و ناتوانی كه اين خصوصيات با الوهيت او سازگاري ندارد.

 

همچنين در مقابل جسارتها و ظلم‌هاي ديگران هيچ عكس‌العملي نمي‌تواند نشان دهد.

 

مسیح ناله میکند

1ـ متي27: 46:

«نزديك به ساعت نهم، عيسي (بر بالاي صليب) به آواز بلند صدا زده گفت:

إيلي إيلي لما سَبَقتَني: يعني الهي الهي مرا چرا ترك كردي»

 

به مسیح تپانچه میزنند

2ـ لوقا22: 63-65:

«و كساني كه عيسي را گرفته بودند، او را تازيانه زده، استهزاء نمودند، و چشم او را بسته طپانچه بر رويش زدند، و از وي سؤال كرده گفتند: "خبر ده كه تو را زده است؟" و بسيار كفر ديگر به وي گفتند.»

 

مسیح نیاز به تقویت فرشته دارد

3ـ لوقا22: 39-45:

«و بر حسب عادت بيرون شده به كوه زيتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند ... دعا كرده و گفت ... و فرشته‌اي از آسمان بر او ظاهر شده، او را تقويت مي‌نمود، پس به مجاهده افتاده، به سعي بليغ‌تر دعا كرد، چنانكه عرق اومثل قطرات خون بود كه بر زمين مي‌ريخت»

طبق اين آيات، حضرت مسيح احتياج به ياري و تقويت فرشته‌ها دارد.

 

کسی دیگر باید مسیح را برکت دهد

4ـ متي3: 16 و 17:

«اما عيسي چون تعميد يافت، فوراً از آب برآمد كه در ساعت آسمان بر وي گشاده شد و روح خدا را ديد كه مثل كبوتري نزول كرده، بر وي مي‌آيد، آنگاه خطابي از آسمان در رسيد كه: اين است پسر حبيب من كه از او خشنودم»

اگر حضرت مسيح، خداست ديگر نيازي به نزول روح‌القدس بر او ندارد.

 

مسیح خسته میشود

5ـ يوحنّا4:6:

«پس عيسي از سفر خسته شده همچنان بر سر چاه نشسته بود ...»

خستگي و تعب از صفات انساني و بشري است و با صفات خداوند سازگاري ندارد.

 

مسیح فراری میشود

6ـ يوحنّا11: 53 و 54:

«و از همان روز شورا كردند كه او را بكشند، پس بعد از آن عيسي در ميان يهود آشكارا راه نمي‌رفت بلكه از آنجا روانه شد به موضعي نزديك بيابان به شهري كه افرايم نام داشت ...»

اگر خداوند در جسد مسيح است طبق اعتقاد مسيحيان، چگونه معقول است كه خداوند در جسد او باشد اما او از ترس يهود از شهري به شهر ديگر فرار كند

 

در برخی از کامنتها دیده شده که برخی از دوستان مسیحی می خواهند تلاش کنند که اثبات کنند مواردی که مسیح اظهار عجز میکرده از روی حس انسان بودنش بوده

 

ولی در پاسخ این دوستان باید گفت ابتدا باید این مساله ثابت شود که مسیح دو جنبه دارد که ما هیچ آیه قابل استدلالی پیدا نشد

 و در ثانی ما مخاطبمان همان مسیحی بوده که عاجز بوده اگر شما مسیح دیگری سراغ دارید معرفی کنید

 

 

خداوندی مسیح(15)کلمه خدا بود

کلمه خدا(یی) بود(۱۵)

 

 یکی از مهمترین آیاتی که تثلیث گرایان به آن برای الوهیت مسیح استناد میکنند آیه اول یوحنا است در این جستار آن آیه را بررسی میکنیم

****************************************************************************

استدلال مسیحیان

یکی از مهمترین استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح آیه اول یوحنا است .در یوحنا 1: 1 میخوانیم:

((در ابتداء کلمه بود و کلمه پیش خدا بود و کلمه خدا بود.))

پیروان تثلیث ادعا میکنند که این به معنی آن است که ((کلمه)) (به یونانی هرلوگوس) که بصورت عیسی مسیح بر زمین آمد خودِ خدای قادر مطلق بود.

و به این آیه استناد میکنند که مسیح خدا بود

 

پاسخ(1)

چگونه شخصی که پیش شخص دیگری است همان شخص است؟

اما توجه کنید که در اینجا نیز مضمون متن ، زمینه را برای درک دقیق مطلب مهیا میسازد. این آیه میگوید که ((کلمه پیش خدا بود.)) فردی که ((پیش)) شخص دیگری باشد نمیتوان همان شخص باشد. هماهنگ با این مطلب ، مجلة نشریات کتاب مقدس ، به سردبیری جوزف آ. فیتس مایِر یسوعی ، اشاره میکند که اگر قسمت آخر یوحنا 1: 1 به معنی خدای [قادر مطلق] تفسیر شود ، در آنصورت ((با عبارت پیشین آن در تضاد خواهد بود)) ، که میگوید کلمه پیش خدا بود.

 

 

پاسخ(2)

ترجمه دقیق آیه مذکور چیست؟

در یوحنا 1: 1 ، اسم یونانی تِئوس (خدا) دو بار قید میشود. بار اول به خدای قادر مطلق اشاره میکند که کلمه پیش او بود  (((و کلمه [لوگوس] نزد خدا [شکلی از تئوس] بود))) . این تئوس اول به دنبال شکلی از حرف تعریف یونانی تون می آید که به هویتی بخصوص اشاره میکند ، در اینمورد خدای قادر مطلق.

از طرف دیگر هیچ حرف تعریفی برای تئوس دوم در یوحنا 1: 1 وجود ندارد. بنابراین ترجمة تحت اللفظی چنین خواهد بود ، ((و خدا بود کلمه.)) معهذا ، دیده ایم که بسیاری از ترجمه های دومین تئوس (یک اسم مسند) را بصورت ((الهی)) ، ((خداگونه)) ، یا ((خدایی)) ارائه میدهند. آنها با چه اختیاری این کار را میکنند؟

زبان یونانی کُیینی حرف تعریف دارد ، اما حرف نکره ندارد. بنابراین وقتی که پیش از اسم مسند حرف تعریف نیامده باشد ، بسته به مضمون متن ممکن است نکره باشد.

مجلة نشریات کتاب مقدس میگوید که عبارتهایی که ((دارای مسندی بدون حرف تعریف هستند که پیش از فعل می آید ، اصولاً معنی توصیفی دارند.)) همانطور که این مجله مینویسد ، این موضوع معلوم میدارد که لوگوس میتواند به خدایی تشبیه شود. همچنین در مورد یوحنا 1: 1 میگوید: ((قدرت توصیفی این مسند آنقدر زیاد است که این اسم [تئوس] را نمیتوان معرفه در نظر گرفت.))

 

پاسخ(3)

ترجمه های دیگر این آیه را چگونه ترجمه کردند؟

 

توجه کنید ، که ترجمه های دیگر ، این قسمت از آیه را چگونه ارائه میدهند:

1808: ((و کلمه خدایی بود.)) ترجمة اصلاح شدة عهد جدید ، بر اساس ترجمة جدید اسقف اعظم نیوکام ، با متن اصلاح شده.

1864: ((و خدایی بود کلمه.)) ترجمة موکد دو زبانه ، قرائت مابین سطرها از پنجامین ویلسون.

1928: ((و کلمه وجودی الهی بود.)) کتاب مقدس سانته نِر ، انجیل یوحنا ، از موریس گوگل.

1935: ((و کلمه الهی بود.)) کتاب مقدس – ترجمة آمریکایی ، از ج . م . پ . اسمیت و اِ . ج . گودسپید.

1946: ((و از نوعی الهی بود کلمه.)) عهد جدید ، از لودویگ تیمِه.

1950: ((و کلمه خدایی بود.)) ترجمة دنیای جدید از نوشته های مقدس یونانی مسیحی.

1958: ((و کلمه خدایی بود.)) عهد جدید ، از جیمز ل. تومانِک.

1975: ((و خدایی (یا از نوعی الهی) بود کلمه.)) انجیل یوحنا از زیگفرید شولتس.

1978: ((و از نوع خداگونه بود لوگوس.)) انجیل یوحنا از یوهانِس شنایدِر.

و مسلم است که نه تنها مسیح بلکه همه مقدسان و انبیا هم خدایی بودند و حواریون مسیح هم خدایی بودند چنان که خود مسیح در باره ایشان میفرماید انجيل يوحنا 17 : 12:ای پدر قدوس اینها(حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه  دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم

 

 

پاسخ(4)

نمونه های دیگر از همین نوع ادبیات در کتاب مقدس که به معنی همذات ترجمه نشده!

بنابراین یوحنا 1: 1 خصوصیت کلمه را نشان میدهد ، این که او ((الهی)) ، ((شبیه خدا)) ، ((خدایی)) است ، و نه اینکه خدای قادر مطلق است. این مطلب با بقیة کتاب مقدس هماهنگی دارد که نشان میدهد عیسی ، که در اینجا در نقش سخنگوی خدا ((کلمه)) خوانده میشود ، زیر دست مطیعی بود که از طرف خدای متعال و قادر مطلقِ خود به زمین فرستاده شد.

در بسیاری از آیات دیگر کتاب مقدس ، تقریباً همة مترجمان زبانهای دیگر ، هنگامی که جملات یونانی با ساختاری مشابه را ترجمه میکنند بطور ثابت حرف نکره را در آنها میگنجانند. برای مثال در مرقس 6: 49 هنگامی که شاگردان دیدند که عیسی بر روی آب راه میرود ، کتاب مقدس ترجمة فارسی ،  چاپ 1904 میگوید: (([آنها] تصوّر نمودند که این خیالی است . . . ))در یونانی کُیینی ، پیش از واژة ((خیال)) حرف نکره وجود ندارد. اما تقریباً همة مترجمان در زبانهای دیگر حرف نکره را (مانند ((ی)) نکرده در آخر واژة ((خیالی)) ) ، به منظور برقراری هماهنگی بین ترجمه و مضمون متن ، بدان اضافه میکنند. به همین ترتیب ، چون یوحنا 1: 1 نشان میدهد که کلمه پیش خدا بود ، او نمیتوانست خدا باشد بلکه ((خدایی))، یا ((الهی)) بود.

جوزف هنری تایِر ، عالِم الهیات و پژوهشگری که بر روی ترجمة آمریکن استاندارد کار میکرد بسادگی اظهار کرد: ((لوگوس الهی بود ، نَه خودِ وجودِ [قادر مطلق] الهی.)) و جان ل. مک کنزی یسوعی در فرهنگ کتاب مقدس نوشت: ((یوحنا1: 1 باید به دقت ترجمه شود . . .  (کلمه وجودی الهی بود).))

 

یک اشکال و پاسخ

اما بعضی ادعا میکنند که چنین ترجمه هایی از قاعدة دستوری زبان یونانی کُیینی ، که بوسیلة پژوهشگر زبان یونانی اِ. ک . کُلوِل در سال 1933 منتشر شد ، تخطی میکنند. او ادعا کرد که اسم مسند در زبان یونانی ((هنگامی که بعد از فعل قرار بگیرد حرف [تعریف] دارد ؛ و وقتی پیش از فعل قرار بگیرد حرف [تعریف] ندارد.)) به این وسیله او این منظور را میرساند که اسم مسند پیش از فعل باید طوری فهمیده شود که گویی حرف تعریف در جلوی آن قرار دارد. یوحنا 1: 1 اسم دوم (تئوس) یعنی مسند ، پیش از فعل آمده است – ((و [تئوس] بود کلمه.)) بنا بر ادعای کُلوِل ، یوحنا 1: 1 باید چنین خوانده شود: ((و [قادر مطلق] خدا بود کلمه.))

اما فقط به دو مثال در یوحنا 6: 70 توجه کنید. آنجا عیسی به شاگردانش میگوید: ((حال آنکه یکی از شما ابلیسی است)). درست مانند یوحنا 1: 1 ، در زبان یونانی اسم مسند (((ابلیس))) پیش از فعل (((است))) قرار دارد. هیچ حرف نکره ای در جلوی اسم مذکور وجود ندارد ، زیرا در زبان یونانی کُیینی حرف نکرده وجود نداشت. اما بیشتر مترجمان حرف نکره را در جمله میگنجانند زیرا دستور زبان یونانی و مضمون متن این امر را ایجاب میکند. – همچنین به مرقس 11: 32 مراجعه کنید.

کُلولِ مجبور شد این مطلب را دربارة اسم مسند تصدیق کند ، زیرا او گفت: ((در این حالت به حرف نکره نیاز است ، فقط هنگامی که مضمون متن آنرا ایجاب میکند.)) بنابراین حتی او هم اقرار میکند ، در صورت اقتضای متن مترجمان مجاز هستند ، در این نوع ساختار جمله ، حرف نکره را در کنار اسم قرار دهند.

آیا مضمون متن در یوحنا 1: 1 استفاده از حرف نکره را ایجاب میکند؟ بلی ، زیرا شهادت کل کتاب مقدس این است که عیسی قادر مطلق نیست. بنابراین ، قاعدة دستورِ زبانیِ مشکوک کُلوِل نیست که باید برای مترجمان راهنما باشد بلکه در این موارد مضمون متن باید مترجمان را راهنمایی کند. و از تعداد زیادی ترجمه به زبانهای مختلف که حرف نکره را در یوحنا 1: 1 و در جاهای دیگر میگنجانند ، در می یابیم که بسیاری از علمای دین ، و همین طور کلام خدا ، با چنین قاعدة ساختگیی موافق نیستند.

 

 اقتباس از مقاله آیا باید به تثلیث معتقد باشیم؟

 

 

 

خداوندي مسيح (14) پدر در من است و من در پدر

پدر در من است و من در پدر (۱۴)

 

  

در این جستار به یکی دیگر از مهمترین استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح میپردازم و کم کم با چند مقاله دیگر داریم این بحث بسیار مهم را به پایان میبریم و سپس به یکی دیگر از مسایل بسیار مهم در این باب میپردازیم

*******************************************************************

 

یکی از استدلالات ارباب کلیسا برای اثبات الوهیت مسیح آیه ذیل میباشد

 

نه برای اینها فقط سوال میکنم بلکه برای آنها نیز که به وسیله کلام ایشان را به من ایمان خواهند آورد تا یک گردند چنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو تا ایشان نیز در ما یک باشند تا جهان ایمان آرد که تو مرا فرستادی یوحنا 17 : 20

و همينطور بعضي از نصوص ديگر که دلالت دارد براينکه خدا در مسيح حلول کرده است مانند يوحنا 14 : 11

آيا باور نمي‏كني كه من در پدر هستم و پدر در منست سخنهائي كه من به شما مي‏گويم از خود نمي‏گويم لكن پدري كه در من ساكن است او اين اعمال را مي‏كند مرا تصديق كنيد كه من در پدر هستم و پدر در من است و الاّ مرا بسبب آن اعمال تصديق كنيد امین آمین به شما میگویم هر که به من ایمان آرد کارهایی که من میکنم او نیز انجام میدهدو بزرگتر از اینها نیز خواهد کرد

 

و اين کلام مسيح به نظر دانشمندان کلیسا بر این مطلب گواهی میدهد که مسیح خداست زیرا به وضوح گفته است خدا در مسیح است و مسیح در خدا و یکی از  بهترين دليل بر الوهیت  مسيح بشمار مي آيد

 

پاسخ (۱)

 

و در ابتدای امر هم چنین به ذهن میرسد ولی با اندک تاملی پرده از روی این تصور کنار میرود

و نشان میدهد مکنظور مسیح از گفتار اتحاد واقعی با خدا نبوده بلکه اشاره به نوعی اتحاد مجازی دارد

 

و این حالت نه برای مسیح بلکه برای ایمانداران هم هست و مومنين به مسيح بايد با خدا يکي باشند يعني مثل يک فرد واحد باشند چرا که تبايني بين آراء و اعمالشان و اعتقاداتشان وجود ندارد همانطوري که مسيح اينطور بود چرا که او دوست نمي داشت مگر آنچه را که خدا دوست دارد و دشمن نمي داشت مگر آنچه را که خدا دشمن بدارد و هرگز از او گفته يا عملي صادر نشد که خدا از آن ناراضي باشد و همين هم شان انبياء است و بهمين خاطر است که خدا اطاعت از انبيا ء را با اطاعت از خودش مقارن قرار داده است  و معصيت آنها را هم همينطور.

و این نوع اتحاد با خدا مستلزم الوهیت مسیح نیست بلکه شدت ارتباط مسیح با خدا را میرساند

 

پاسخ(۲)

 

 

زیرا ما وقتی به جملات مشابه این جمله در دیگر موارد انجیل میگردیم میبینیم سخن ما درست است مثلا در نامه اول یو حنا آمده است که:

 

هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و وی در خدا

نامه اول يوحنا 4 : 15

 

پاسخ (۳)

همچنين مثل اين حرف را در جاي ديگري تکرار مي کند که :

خدامحبت است و کسی که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در او (ساکن است)

نامه اول يوحنا  4 : 16

يوحنا اين جمله معنای مجازی فهمیده نه اتحاد حقیقی با خدا وگر نه که باید بگوییم همه ایمانداران خدا هستند  و این را هیچ کسی معتقد نیست

 

پس ديگر جاي شکي باقي نمي ماند که مراد از اين نصوص معني مجازي است نه معني حقيقي

 

 

خداوندی مسیح(13)من و پدر یکی هستیم

 

 من و پدرم یکی هستیم(۱۳)

 در این جستار به بررسی یکی دیگر از مهمترین ادله مسیحیان بر الوهیت مسیح میپردازیم یکی از ادله ای که ایشان بر الوهیت مسیح بنا بر کتاب مقدس ارایه میکنند آیه زیر میباشد

***********************************************************

من و

یکی از استدلالتی که بزرگان کلیسا برای الوهیت مسیح ذکر میکنند این جمله مسیح است که فرمود

          من و پدر یکی هستیم (يو حنا 10 : 30)  "

و این جمله را یکی از واضحترین استدلالات خود بر الوهیت مسیح میدانند

زیرا مسیح خود گفته من با پدر یکی هستیم یعنی ذات هر دو یکی است

 

 پاسخ(۱)

در این صورت حواریون هم باید خدا باشند

اما اين حرف صحيحي نيست زیرا :

۱-  در این صورت حواریون هم باید همه خدا باشند و ذاتشان با خدا یکی باشد زیرا خود مسیح در بار ه ایشان فرمود:

       انجيل يوحنا 17 : 12 که فرمود :ای پدر قدوس اینها(حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه  دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم

 یعنی حواریون هم با خدا یکی هستند درست همانند آنکه مسیح با خدا یکی است پس اگر یکی بودن حواریون با خدا یعنی الوهیت حواریون یکی بودن مسیح با خدا هم به این معنا خواهد بود و گر نه خیر

 

پاسخ(۲)

خود مسیح منظورش را دقیقا در ادامه آیه توضیح میدهد

۲- و بعلاوه در اگر به دادامه همین آیه دقت کنیم کنیم میبینیم که منظور مسیح این نبوده که او خداست زیرا  وقتی یهود اعتراض میکنند که تو با این حرف خود را خدا دانستی پس مستوجب مرگی در ادامه مسیح میفرماید:

 

ایا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ پس اگر آنانی را که کلام خدا به ایشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد

 

ما وقتی به آدرسی که مسیح داده است در تورات مراجعه کنیم میبینیم که در مزامیر (مزمور ۸۲/۶ )

میفرماید :خدا در جماعت خدا ایستاده است و در میان خدایان داوری میکند ....

سپس از جانب خدا سخن میراند و می فرماید

من گفتم شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی لیکن مثل آدمیان خواهید مرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد  

اگر دقت کنیم میبینیم که در این جمله همه بنی اسراییل خدا نامیده شدند و مطمینا به معنی خدای واقعی نیست بلکه به معنی اتحاد ظاهری با خدا یا سرور میباشد

و مسیح هم در ادامه با صراحت تاکید میکند که وقتی که به شما یهود در تورات خدا گفته میشود من هم به این معنی خدا هستم

 و فقط یک مقایسه انجام میدهد :

        " آنکه را که خدا تقديسش کرده و او را فرستاده به شما سزاوارتر است "

 

یعنی من سزاواترم به این معنی خدا (سرور) باشم تا شما

و پر واضح است که به معنای خدا و سرور ظاهری است نه خدای واقعی

 دليل بر اين مطلب همان ضرب المثلي است که در ادامه عيسي براي آنها زد و فرمود

" در شريعت شما به شما اطلاق خدايان مي شود در حالي که خدايان حقيقي نيستيد پس اين لفظ بخاطر آن بر شما اطلاق شده چونکه کلمه خدا پيش شما آمده است و من نيز در اين فضيلت با شما شريکم يعني آمدن کلمه خدا به نزد من "

 

و هر کسی که به این معنی مورد لطف خدا قرار گیرد با خدا دو تا نیست چرا که دوست نمیدارد مگر آنچه خدا دوست دارد و دوشمن نمیدارد مگر آنچه خدا دشمن دارد همانند پیامبران و انبیا

 

پاسخ(۳)

نمونه ای دیگر از کاربرد این ادبیات در کتاب مقدس که به هیچ وجه اتحاد در ذات را نمیرساند

۳- و این که دو نفر یکی محسوب شوند در کتاب مقدس نمونه های دیگری هم دارد مثلا در این آیه کارنده و سیراب کننده یکی محسوب شدند دقت کنید:

پولس قدیس میگوید : من کاشتم اپلس آبیاری کرد لکن خداوند نمو بخشید لهذا نه کارنده چیزی است و نه آب دهنده بلکه خدای رویاننده و کارنده و سیراب کننده یک هستند

 

و پر واضح است که کارنده سیراب کننده دو نفرند ولی چون یک هدف را دنبال میکنند یک نفر محسوب شدند و همینگونه است حال بندگان خالص خدا که چون با خدا یک هدف را دنبال میکنندبا خدا یکی محسوب میشوند

 

مناظره (آن نبی)

 

مناظره (آن نبی)

 

در پي درج مقاله‌اي در اينترنت، گفتگويي ميان نويسنده وبلاگ و يكي از دوستان مسيحي صورت گرفت كه شرح آن به همراه متن مقاله تقديم مي شود. بنا بر اين گفت‌و‌گوهاي اين مقاله بدون تغيير در محتوا و بر اساس يك مناظره واقعي نوشته شده است.

 

مستند:

 

موضوع :

 بشارت آن نبی

طرفين گفتگو: نيما(مسلمان)، استفان(مسيحي)

 

مسلمان: سلام دوست عزيز.

در انجيل يوحنا عباراتي وجود دارد كه به راحتي مي‌توان از آنها دريافت، مسيح آخرين فرستاده خدا نبوده و ما بعد از مسيح بايد چشم انتظار يك نبي ديگر هم باشيم. به نظر شما اين نبي كه بناست بعد از مسيح بيايد چه كسي است؟

در انجيل يوحنا مي‌خوانيم: در ابتداي دعوت مسيح وقتي که در جليليه ندا مي‌کرد، هرکس به من ايمان آورد از بطن او نهرها جاري مي‌شود، بسياري از گروه چون اين کلام را شنيدند، گفتند: آيا در حقيقت اين شخص همان نبي است؟ بعضي گفتند: او مسيح است(انجيل يوحنا ۴۰:۷). در اين آيه روشن و آشكار آمده است كه بني‌اسرائيل منتظر دو شخصيت بودند:

۱- مسيح

۲- آن نبي

زيرا سوال مي‌کنند: آيا او همان نبي است؟

باز انجيل يوحنا نقل مي‌كند، وقتي كه يحياي نبي، كه پسر خاله حضرت عيسي بود و چند ماه زودتر از ايشان به نبوت رسيد، مژده آمدن مسيح را به مردم مي‌داد يهوديان هئيتي را نزد يحيي فرستادند تا ببينند او كيست؟ آنان با توجه به بشارت‌هايي كه در عهد عتيق موجود بوده است،‌ از وي سه سوال مي‌پرسند.

به برگزيده انجيل يوحنا دقت كنيد:

روزي سران قوم يهود از اورشليم چند تن از کاهنان را نزد يحيي فرستادند تا بدانند آيا او خود ادعا دارد كه مسيح است يا نه؟ يحيي روشن و بي‌پرده اظهار داشت: نه من مسيح نيستم. پرسيدند: خوب پس که هستيد؟ آيا الياس پيغمبريد؟ جواب داد: نه! پرسيدند: آيا شما آن پيامبر نيستيد که ما چشم به راهش مي‌باشيم؟ باز هم جواب داد: نه.  (انجيل يوحنا 19:1).

با دقت در اين آيه به وضوح مي‌يابيد که يهوديان منتظر سه شخصيت بودند:

1-الياس

2- مسيح

3- پيامبري که در انتظار اويند.

بحث از الياس (يا همان ايليا) هم مفصل است و هم ربطي به اين بحث ندارد. براي همين آن را فعلا مطرح نمي‌كنيم. مي‌مانند دو نفر ديگر: يكي مسيح و ديگري(آن نبي).

نه ما مسلمانان و نه شما مسيحيان ترديد نداريم كه منظور از مسيح،‌ خود حضرت عيسي است. پس تنها مي‌ماند آن پيامبري که يهوديان منتظرش بودند. سؤال: آن پيامبر کيست؟ همان پيامبري که يهود انتظارش را مي‌کشيد؟ همان كسي كه غير از الياس و مسيح است؟

 اين سوال پيوسته در بين يهوديان مطرح بوده است. بر اساس كتاب مقدس يهوديان از حضرت يحيي مي‌پرسند:‌ اگر تو الياس نيستي و مسيح نيستي و آن پيامبر هم نيستي، پس به چه اجازه‌اي تعميد مي‌کني؟

چرا بني اسراييل از يحيي باز خواست مي‌کنند؟ جواب روشن است؛ چون فقط الياس، مسيح و آن پيامبر اجازه داشتند مردم را پاک کنند.

 با توجه به سه بخش فوق كه از كتاب مقدس ارائه شد، تصريح شده است كه پيامبري نيامده و ما منتظر او هستيم.

حال دوست عزيزم آن پيامبر کيست؟

كه تا زمان مسيح نيامده بود!

خود مسيح هم نمي‌توانست باشد!

مومنان آن زمان نيز منتظرش بودند! 

 

مسيحي: سلام. شما به متن دقت نكرده‌ايد. واضح است كه اين دو (مسيح - آن نبي) يك نفرند. هر دوي اين‌ نام‌ها مانند اسم و فاميل مربوط به عيسي مسيح است. 

فيض خداوندمان عيسي مسيح با شما باشد.

 

 مسلمان:  سلام. استفان عزيز، ابتدا مايلم به سوال من در اين زمينه پاسخ دهيد كه آيا يهوديان آن زمان هم معتقد بودند اين دو اسم براي يك نفر است يا خير؟ موفق باشيد.

 

 مسيحي: بله،‌ يهوديان آن زمان هم معتقد بودند كه اين دو اسم براي تأكيد به كار رفته‌اند. مانند اين كه اسم يك نفر استفان باشد و فاميلي او هم داودي. وقتي كسي از راه دوري بيايد مي‌پرسد تو استفان هستي؟ تو داودي هستي؟ اين در حالي است كه همه مي‌دانند هر دو اسم (استفان و داودي) نام يك نفر است. در زمان مسيح هم همين‌طور بود. يهوديان مي‌دانستند مسيح و آن نبي اسم و فاميل مسيح است و لذا دوبار پرسيدند. ماراناتا آمين.

 

 مسلمان: استفان عزيزم،‌ اگر يهوديان آن زمان هم همين عقيده را داشتند، پس چرا بين خودشان اختلاف افتاد؟ چرا وقتي مسيح آمد، برخي گفتند او مسيح است و برخي ديگر گفتند: خير او آن نبي است؟! اگر ايشان مي‌دانستند كه مسيح و آن نبي دو اسم براي يك نفر است، دليلي براي اين اختلاف نداشتند. اختلاف مزبور نشانه اين است كه آن‌ها عقيده داشتند،‌ نام‌هاي مسيح و آن نبي براي دو نفر است. شاد باشيد.

 

مسيحي: سلام. خب كه چي! اين قبيل برگرفته‌ها، تنها نشان مي‌دهد که برخي از يهوديان درباره بسياري از بخش‌هاي تورات دچار کج‌فهمي بودند. فرض بگيريم كه يهوديان معتقد بودند مسيح و آن نبي دو نفرند. بنا بر اين فرض معلوم است كه آنان اشتباه مي‌كرده‌اند.

 

مسلمان: سلام. گر چه پاسخ شما عوض شد و فرض دومي را مطرح فرموديد، اما به خاطر اين‌كه جاي سوال باقي نماند، به بررسي اين فرض هم خواهيم پرداخت. ابتدا مايلم توجه شما را به دو نكته زير جلب كنم:

1- يهوديان آن زمان منفعتي براي تفسير اشتباه نداشتند تا بخواهند به اشتباه آيات را تفسير كنند؛ اما ما و شما امروزه در تفسير اين آيه منفعت داريم.

 2- سند بشارت به آن نبي و مسيح در عهد عتيق نشان مي‌دهد كه مسيح بايد اسرائيلي باشد و آن نبي غير اسرائيلي.

 مفسران كتاب مقدس وقتي به اين آيه انجيل يوحنا رسيدند، ذيل آن نوشتند: سند اين آيه و باور يهوديان مبني بر اين‌كه آن نبي بايد بيايد، از تورات سفر تثنيه فصل و آيه 18:18 مي‌باشد.

با توجه به گفته مفسران،‌ به طور طبيعي اين بشارت ارتباط تنگاتنگي با بشارت تثنيه 18:18 مي‌يابد. چون يهوديان بشارت به آن نبي را از تثنيه 18 : 18 گرفته بودند. حال اگر تكليف بشارت تثنيه 18 :18 مشخص و تفسير آن معلوم گردد، گره اين بشارت نيز باز شده و مي‌فهميم كه آيا يهوديان در باره اين‌كه مسيح و آن نبي دو شخصيت هستند،‌ اشتباه مي‌كردند يا خير.

 متن بشارت در تثنيه: و خداوند به من گفت: آنچه گفتند، نيكو گفتند. نبي‌اي را براي ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت و هر كس از كلامش اطاعت نكند من از وي انتقام خواهم گرفت (تثنيه 15:18-18).

 ما فرض مي‌كنيم كه اين بشارت بر دو نفر بيشتر تطبيق ندارد: يا مسيح، يا پيامبر اسلام.

وقتي كه به اين بشارت مراجعه مي‌كنيم،‌ مي‌بينيم كه چهار علامت براي آن نبي مشخص شده است:

1. آن نبي از برادران بني‌اسرائيل است نه خود بني‌اسرائيل.

2. آن نبي مثل موسي است.

3. خدا كلام خودش را در دهان آن نبي مي‌گذارد.

4. هر كس از آن نبي اطاعت نكند، خدا از وي انتقام خواهد گرفت.

هر كدام از اين خصوصيات توضيحاتي دارد:

نخست آيا آن نبي از بني‌اسرائيل است يا از غير بني اسرائيل؟

 من ابتدا موقعيت منطقه را براي شما ترسيم مي‌كنم. حضرت موسي بني‌اسرائيل را برمي‌دارد و همگي به مصر مي‌گريزند. از دريا هم رد مي‌شوند. در بين راه اقوام زيادي را قتل عام مي‌كنند. چهل سال در بيابان سر گردان مي‌شوند و سپس با هزاران زحمت به پشت رود اردن مي‌رسند. آنجا بني‌اسرائيل همه در كنار حضرت موسي هستند. هنوز وارد ارض موعود نشده‌اند، زمين‌ها تقسيم نشده و اقوام داخل أرض موعود با نسل‌كشي از بين نرفته‌اند.

خدا به حضرت موسي مي‌فرمايد: تو از رود گذر نمي‌كني و در اين طرف رود از دنيا مي‌روي. حضرت موسي تمام بني‌اسرائيل را جمع مي‌كند و مي‌فرمايد: من از اين رود گذر نمي‌كنم. خداوند به من فرموده كه نبي‌اي مثل تو از ميان برادران بني‌اسرائيل انتخاب مي‌كنم. 

در عبارت دقت كنيد: نبي‌اي از برادران بني اسرائيل.

از طرفي مي‌دانيم همه طوايف بني‌اسرائيل در آن موقع مورد خطاب حضرت موسي بودند؛ هيچ كس نيز غايب نبود.

حضرت موسي فرمود: از برادران شما ديگر نمي‌تواند از ميان شما باشد و از طرفي مي‌دانيم كه حضرت عيسي از ميان شما (بني‌اسرائيل ) بوده و پيامبر اسلام از ميان برادران بني‌اسرائيل (بني‌اسماعيل).


 

مسيحي: سلام.

عهد عتيق نشان مي‌دهد كه يهوديان آن زمان مردمي كج‌فهم بوده و تعصباتي کور داشتند. چطور مي‌توان چنين مردمي را در تفسير متون آسماني توراتِ شريف بدون منفعت دانست؟!


 

مسلمان:استفان عزيز، از تاخير شما دل نگران شدم به هر حال اميدوارم كه مشكل خاصي برايتان رخ نداده باشد، اما پاسخ مطالب شما را تقديم مي‌كنم.

دوست عزيز،‌ گرچه ممكن است يهوديان تخلفاتي كرده باشند،‌ اما آيا اين تخلفات دليل مي‌شود كه در تفسير اين آيه هم مغرض بوده باشند. اگر اين استدلال شما پايه قرار بگيرد، هيچ كسي نمي‌تواند در هيچ كجا مساله‌اي را تفسير يا داوري كند؛ چون هر شخصي ممكن است در زندگيش اشتباهاتي داشته باشد؛ ولي صرف داشتن اشتباه،‌ دليلي بر بطلان تمام نظريات يك شخص نمي‌شود. علاوه بر اين كه گفتيم مستند تفسيري يهوديان در تورات(تثنيه 18 :18)،‌ هنوز موجود است و اين بشارت نيز خود دليلي بر درستي تفسير يهود مي‌با شد

به علاوه اگر یهودیان مردم کج فهمی بودند چگونه مسیح به مردم سفارش میکرد بروید و سخنان فریسیان را گوش کنید و به آن عمل کنید ولی از اعمالشان سر مشق نگیرید

.

شاد باشيد.

 

 

کریسمس مبارک

 

كريسمس مبارك

 

 

 اين روزها ايام كريسمس و سالروز ميلاد مسيح است ابتدا اين ميلاد ميمون و مبارك را به همه دوستان مسيحي ام تبريك ميگويم و سپس به بررسي ريشه اين جشن و تاريخ دقيق ميلاد مسيح ميپردازم و مجموعه بحثهاي تثليث را در پست بعد پي گيري ميكنم 

 آیا عیسی در ماه دسامبر به دنیا آمد؟

 

 

 

کتاب مقدّس گر چه به تاریخ دقیق تولّد عیسی اشاره نکرده است، اما نشان میدهد تولّد عیسی در ماه دسامبر نبوده است.زيرا در ماه دسامبر هوا سرد و باراني بوده و شبانان گوسفندان را به داخل آغل ميبردند اما كتاب مقدس ميگويد در هنگام تولد مسيح هوا خوب بوده و گوسفندان در صحرا مشغول چرا بودند و تولد مسيح نميتواند در اين فصل از سال باشد

 

 کتاب مقدّس در مورد زمان تولّد عیسی میگوید که شبانان در صحرا از گلّه های خود نگهبانی میکردند. لوقا، یکی دیگر از نگارندگان کتاب مقدّس به این نکته اشاره کرده میگوید:

 ((شبانان در صحرا به سر می بردند و در شب پاسبانی گلّه های خویش میکردند.)) (لوقا 2: 8 – 12)

 

آری، آنان تمام طول شب را به نگهبانی از گلّه های خود در صحرا به سر می بردند. آیا با توجه به وضعیت هوای بیت لَحَم در ماه دسامبر چنین کاری ممکن است؟ خیر. این نکته نشان میدهد عیسی در ماه دسامبر متولّد نشده است.

 پيوند يول، يلدا و تولد

 

 

اصل واژه‌اي سرياني است به معني متولد شدن و به دنياآمدن. گروهي، واژه‌ي « يول Jul »، «يلدا» و «تولد»، داراي ريشه‌ا‌ي مشترک هستند که در شب «يلدا» را تولد حضرت مسيح مي‌دانند و گروهي ديگر تولد «ميترا» يا «مهر» و يا همان خورشيد. آنچه که اين مسئله را تقويت مي‌کند، کوتاهتر شدن شبها و بلندتر شدن روزها در اين فصل و سيرطبيعي طبيعت در جهت نور و گرما و روشنايي است.

در ايران قديم، آغاز سال عبارت بود از دوباره زاده‌شدن يا دوباره‌پيدايي خورشيد که البته مصادف با اول ديماه بود. به باور ايرانيان باستان، در اين زمان، خورشيد از چنگال شبهاي اهريمني رهايي يافت و جهان را با نور و گرماي خود زندگي دوباره بخشيد. خورشيد مظهر ايزد بزرگ، «ميترا» بود که او نيز نجات دهنده‌ و مسيح جهان بود که نيروهاي اهريمني را شکست مي داد.

 

بنا بر همين باور، روز اول زمستان که آن را انقلاب زمستاني خورشيد مي‌خواندند، روز تولد «ميترا» نيز بود. اين روز دقيقا مصادف مي‌شد با 21 دسامبر که مردم آن را جشن مي‌گرفتند. هنگامي که ميتراپرستي به صورت ديني درآمد و به روم رفت، همين روز، روز مقدس ميتراپرستان گشت. با پيشرفت مسيحيت، مردمي که به زور و ستم فرمانروايان مسيحي تغيير آيين داده بودند، رسمهاي ديرين خود را فراموش نکردند و به اين ترتيب ميلاد «مهر نجات دهنده» به حضرت «مسيح نجات بخشنده» منتسب گشت و با پيشرفت مسيحيت در همه جا از جمله در مشرق زمين رواج يافت و با مسيحيان سرياني به ايران بازگشت و شب «يلدا» ناميده شد.

 

از آنجايي که ايرانيان نيز آن را، شب تولد «ميترا» مي‌دانستند، اين نام را اين بار با تلفظ سرياني آن پذيرفتند. «يلدا»، شکل سرياني کلمه‌ي «ميلاد» عربي است که از نظر معني معادل است با واژه‌ي «نوئل»، از «تاتاليس» رومي به معني «تولد». بنابراين «نوئل» اروپايي همان شب «يلدا» يا شب «چلّه‌»ي ايراني است و «نوئل» حقيقي، موقع انقلاب زمستاني، يعني حدود روز 30 آذرماه و 21 دسامبر است. 

 

  تاریخچه

 

 مهرپرستی و میترایسسم به اروپا نیز کشیده شد و در آنجا ژولیان یکی از پادشاهان رومی به این دین گروید. همچنین امپراتورانی چون کومودوس (۱۸۰-‏۱۹۲م.)، سپتیمیوس سوروس (۱۹۳-‏۲۱۱)، کاراکالا (۲۱۱-‏۲۱۷) و جولیان ملقب به جولیان مرتد، و نیز بسیاری از سربازان و افسران روم، سخت پیرو این آیین بودند و در رم، بریتانیا (در پی هجوم روم به سال ۴۳ م.)، و کناره‌های رود راین، دانوب و فرات، کنیسه‌ها و معابد متعددی برای میترا بر پا داشتند آنها سالها جشن زادروز مهر و شب چله را جشن میگرفتند  و آن را آغاز سال میدانستند، حتی پس از گسترش دین مسیح، نتوانستند جلوی این جشن به یادگار مانده از ایرانیان را بگیرند و به دروغ آن را شب زادروز مسیح نامیدند. اگر در آیین مراسم کریسمس اروپایی ها بنگریم میتوان به نشانه های ایرانی آن پی ببریم. ایرانیان در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره ای و زرین می آراستند.

 همچنین باور ایرانیان در زمان مهرپرستی این بود که، که مهر از بانوی باکره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شده که بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا کردند.

یکی دیگر از نشانه های تقلید و وام گرفتن مسیحیان از ایرانیان روز مقدس مسیحی یعنی یکشنبه است.

چامه سرایان پارس زبان نیز به این نکات اشاره کرده اند:

 

 سنایی در این باره مــــــی‌گـــــــوید:

 

به صاحب‌دولتی پیونــد اگر نامـی همی جویــی ****که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

 

معزی نیز در وصف عیسی می‌گوید:

 

تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است****تو شمع فروزنـده و گیتــی شب یلــدا

 

 سیف اسفرنگی تأکید می‌ورزد که یلدا شهرت و آوازۀ خود را از نام مسیح دارد:

 

سخنم بلند‌نام از سخن تو گشت و شایـد****که درازنامی از نام مسیح یافت یلـــــدا

 

 

 

 

 

 

 

روز دقیق تولد عیسی مسیح

 

حضرت عیسی در چه روزی متولد شد !؟

 

 

اکثر مردم دنيا تولد عيسي مسيح را در روز بيست و پنجم دسامبر جشن مي‌گيرند. اما آيا عيسي در چنين تاريخي به‌دنيا آمد؟ در پست قبلی گفتیم که تولد حضرت عیسی نمیتوانسته در ۲۵ دسامبر باشد زیرا در کتاب مقدس داریم که در هنگام تولد وی گوسفندان در صحرا بودند و در این هنگام فصل سرما فلسطین بوده و همه گوسفندان در آغل نگهداری میشوند تا اینکه این مقاله به دستم رسید گفتم برای شما هم به نمایش بگذارم بد نیست

آيا مي‌توان تاريخ دقيق تولد عيسي را از روي کتاب‌مقدس تعيين کرد؟ در اين مقاله به تفصيل به بررسي اين موضوع خواهيم پرداخت، و به نتيجه‌اي حيرت‌انگيز خواهيم رسيد!

اولين قسمتي که از کتاب‌مقدس بررسي خواهيم کرد، با داستان زکريا، پدرِ يحيي تعميددهنده آغاز مي‌شود:

لوقا 1:5 «در زمان هيروديس، پادشاه يهوديه، کاهني مي‌زيست زکريا نام. او از کاهنان گروه ابيّا بود.

همسرش اليزابت نيز از تبارِ هارونِ کاهن بود.»

لوقا 1:8 «...و هنگامي که او در پيشگاه خدا کهانت مي‌کرد...»

لوقا 1:3 «زکريا پس از پايان نوبتِ خدمتش، به خانه خود بازگشت.»

لوقا 1:24 «چندي بعد، همسرش اليزابت آبستن شد...»

نشانه‌اي که در اينجا به ما داده مي‌شود اين است که زکريا از تبارِ ابيّا بود.

بيست‌وچهار تبارِ کهانت در خانه خدا داوود پادشاه به دستور خدا (اول تواريخ 28:11-13) پسران هارون را به بيست و چهار گروه تقسيم کرده بود (اول تواريخ 24:1-4) تا بدين ترتيب کاهناني در تمام طول سال به نوبت در خانه خدا به خدمت بپردازند. پس از تعيين اين بيست و چهار گروهِ کاهنين، قرعه انداخته شد تا مشخص شود هر يک از اين گروه‌ها چند مرتبه بايد در خانه خدا خدمت کند (اول تواريخ 24:7-19).

اول تواريخ 24:17. يهوياريب 2. يَدَعيا

اول تواريخ24 :38. حاريم 4. سعوريم

اول تواريخ 24: 9 5. ملکيه 6 مَيامين

اول تواريخ 24:10 7. هَقوص 8. ابيا

اول تواريخ24:11 9. يشوع 10. شَکُنيا

اول تواريخ 24:12 11. الياشيب 12. ياقيم

اول تواريخ 24:13 13. حُفّه 14. يَشَبآب

اول تواريخ 24:14 15. بِلجَه 16. اِمير

اول تواريخ 24:15 17. حيزير 18. هِفصيص

اول تواريخ 24:16 19. فَتَحيا 20. يَحَزقيئيل

اول تواريخ24: 17 21. ياکين 22. جامول

اول تواريخ 24:18 23 . دَلايا 24. مَعَزيا

 

اول تواريخ 24:19 «پس اين است وظيفه‌ها و خدمت‌هاي ايشان به جهت داخل شدن در خانه خداوند برحسب قانوني که به‌واسطه پدر ايشان هارون موافق فرمان يهوه خداي اسرائيل به ايشان داده شد.»

 

کاهنين متعلق به هر يک از اين بيست و چهار "تبارِ" کهانت، خدمت خود را در خان? خدا در روز شبات آغاز مي‌کردند، و دوران خدمت هر تبار يک هفته بود (دوم تواريخ 23:8 و اول تواريخ 9:25).

 

در سال، سه عيد وجود داشت که در آن تمام مردان اسرائيل موظف بودند جهت برگزاري مراسم عيد در حضور خداوند، به اورشليم سفر کنند. بنابراين در مدت اين سه عيد، تمام کاهنان مي‌بايست در خانه خدا حضور مي‌داشتند تا بتوانند جوابگوي نياز مردم باشند. اين سه عيد به ترتيب عبارت بودند از: عيد فطير، عيد هفته‌ها و عيد خيمه‌ها (تثنيه 16:16).

 

دوره سالانه خدمت در خانه خدا تقويم سال يهود در فصل بهار، در ماه نيسان آغاز مي‌شود. بنابراين اولين "تباري" که موظف بود در خانه خدا خدمت کند، تبارِ خاندان ‌يهوياريب ‌بود که مي‌بايست به مدت هفت روز خدمت مي‌کرد. مسئوليت خدمت در هفته دوم بر عهده خاندان يَدَعيا ‌بود؛ در هفته سوم، عيد نان فطير برگزار مي‌شد و بنابراين تمام کاهنين مي‌بايست براي خدمت در خانه خدا حضور مي‌داشتند.

 

سپس برنامه خدمت دوباره از سر گرفته مي‌شد و تبار سوم، يعني کاهنان خاندان حاريم خدمت خود را در خانه خدا آغاز مي‌کردند. بر اساس اين برنامه، پس از آنکه هر بيست و چهار تبار دوره خدمت خود را به اتمام مي‌رساندند، دوباره نوبتِ تبار اول مي‌شد، و همين طور تبارهاي بعدي به ترتيب خدمت‌شان را انجام مي‌دادند. اين برنامه 51 هفته، يا 357 روز ادامه مي‌يافت، که براي سال قمريِ يهودي که 354 روز بود کافي بود. بدين ترتيب در طول يک سال، هر گروه از کاهنين دو بار در نوبت خود خدمت مي‌‌کردند، و به علاوه در دوران سه عيد مهم يهود نيز خدمت مي‌نمودند. بنابراين طول مدت خدمت سالان? هر يک از اين بيست و چهار گروه از کاهنين، پنج هفته بود.

آبستن شدن اليزابت حال برگرديم به زکريا، پدر يحيي تعميددهنده.

لوقا 1:23 «زکريا پس از پايان نوبتِ خدمتش، به خانه خود بازگشت.»

لوقا 1:24 «چندي بعد، همسرش اليزابت آبستن شد

...»

از آنجا که برنامه کاري اين بيست و چهار گروه کاهنين از ماه نيسان در بهار (مصادف با ماه مارس و آوريل) آغاز مي‌شد، بر اساس اين برنامه دوره خدمت زکريا به دهمين هفته سال مي‌افتاد. دليلش هم اين است که زکريا به تبار ابيا تعلق داشت که تبار هشتم بود، و دو عيدِ فطير (از 15 تا 21 نيسان) و هفته‌ها (6 سيوان) نيز قبل از آغاز دوره خدمت او قرار داشت. بنابراين هفت? خدمت زکريا در خانه خدا در دومين شبّات از ماه سوم که ماه سيوان (مصادف با مه - ژوئن) بود آغاز مي‌شد.

 

 

اولين ماه

دومين ماه

سومين ماه

 

ابيب- نيسان 

(مارچ- آوريل)

زيف- ليعار

(آوريل-مي)

سيوان 

(مي- ژوئن)

اولين هفته

1. يهوياريب

4. سعوريم

همه کاهنين (پنطيکاست)

دومين هفته

2. يَدَعيا

5. ملکيه 

8. ابيا

سومين هفته

همه کاهنين 

(عيد فطير)

6. مَيامين

9. يشوع 

چهارمين هفته

3. حاريم 

7. هَقوص

10. شَکُنيا

 

 

زکريا پس از تکميل دوره خدمت خود در خانه خدا، در سومين شبّات از ماه سيوان به خانه بازگشت و چندي نگذشت که همسرش اليزابت به يحيي آبستن شد. بنابراين نطفه يحيي تعميددهنده احتمالاً مدت کوتاهي پس از سومين شبّات از ماه سيوان بسته شد.

آبستن شدن مريم و اما علت اهميت اين اطلاعات راجع به يحيي اين است که بر اساس انجيل لوقا، مريم در ششمين ماه بارداريِ اليزابت توسط روح‌القدس به عيسي آبستن شد.

لوقا 1:24 «چندي بعد، همسرش اليزابت آبستن شد و پنج ماه خانه‌نشيني اختيار کرد.»

لوقا 1:25 «اليزابت مي‌گفت: "خداوند برايم چنين کرده است. او در اين روزها لطف خود را شامل حال من ساخته و آنچه را نزد مردم مرا مايه ننگ بود برداشته است."»

لوقا 1:26 «در ماه ششم، جبرائيل فرشته از جانب خدا به شهري در جليل فرستاده شد که ناصره نام داشت،...»

لوقا 1:27 «تا نزد باکره‌اي مريم نام برود. مريم نامزد مردي بود يوسف نام، از خاندان داوود.»

توجه داشته باشيد که آيه 26 در بالا درباره ششمين ماهِ بارداري اليزابت صحبت مي‌کند، و نه دربار? اِلول يعني ششمين ماهِ سال يهودي. آنچه در آيه 24 و سپس در آيه 36 آمده نيز اين مطلب را تأييد مي‌‌کند:

لوقا 1:36 «اينک اليزابت نيز که از خويشان توست، در سن پيري آبستن است و پسري در راه دارد. آري، او که مي‌گويد نازاست، در ششمين ماهِ آبستني است.»

مريم لااقل به مدت سه ماه از بارداريِ اليزابت نزد او ماند، تا سرانجام يحيي به‌دنيا آمد.

لوقا 1:56 «پس مريم حدود سه ماه نزد اليزابت ماند و سپس به خانه بازگشت.»

لوقا 1:57 «چون زمانِ وضع حملِ اليزابت فرارسيد، پسري به‌دنيا آورد

حال اگر از تاريخ بسته شدن نطفه يحيي در اواخر ماه سوم يعني ماه سيوان شش ماه جلو رويم، به اواخر ماه نهم يعني ماه کيسلِو (حوالي نوامبر-دسامبر) مي‌رسيم که احتمالاً مريم در آن روزها عيسي را آبستن شد. خوب است توجه داشته باشيم که اولين روز عيد يهوديِ حَنوکا يا عيد 'نورها'، در بيست و پنجمين روز از ماه کيسلِو جشن گرفته مي‌شود، و عيسي مسيح نيز بارها نور جهان خوانده شده است (يوحنا 8:12، 9:5، 12:46). اين امر صرفاً از سرِ تصادف نيست. در انجيل يوحنا، حنوکا عيدِ 'وقف' ناميده مي‌شود (يوحنا10:22). حنوکا نامِ عيدي هشت روزه بود که به يادبود روشن شدن دوباره شمعدان‌ خانه خدا و وقفِ مجدد آن برگزار مي‌شد. مي‌گويند اين شمعدان با اينکه روغني که در آن ريخته بودند تنها براي يک روز کافي بود، به‌طرزي معجزه‌آسا تا هشت روز روشن ماند

.

تولد يحيي تعميددهنده اگر بنا را بر اين بگذاريم که نطفه يحيي کوتاه زماني پس از سومين روزِ شبّات از ماه سيوان بسته شد، و بر اين اساس 10 ماه قمري (معادل چهل هفته) جلو برويم، به ماه نيسان مي‌رسيم. چنين به‌نظر مي‌رسد که يحيي احتمالاً در واسط ماه به‌دنيا آمد، که مصادف با عيد پسح و عيد فطير است. جالب اينجاست که حتي امروزه نيز در ميان يهوديان رسم است که به‌هنگام ضيافت عيد فصح، به نشانه انتظار براي آمدن الياس در آن هفته، جام شرابِ مخصوصي بر سر سفره مي‌گذارند. چنين رسمي ظاهراً بر اين پيشگويي ملاکي مبتني است

:

ملاکي 4:5 «اينک من ايلياي نبي را قبل از رسيدن روز عظيم و مَهيب خداوند نزد شما خواهم فرستاد.»

عيسي از يحيي به‌عنوان ايليا يا "الياسي" ياد کرد که يهوديان منتظرش بودند:

متي 17:10 «شاگردان از او پرسيدند: "چرا علماي دين مي‌گويند که نخست الياس بايد بيايد؟"»

متي 17:11 «عيسي پاسخ داد: "البته که الياس مي‌آيد و همه چيز را اصلاح مي‌کند."»

متي 17:12 «اما به شما مي‌گويم که الياس آمده است، ولي او را نشناختند و هر چه خواستند با وي کردند. به همين‌سان پسر انسان نيز به دست آنان آزار خواهد ديد

متي 17:13 «آنگاه شاگردان دريافتند که درباره يحيي تعميددهنده با آنها سخن مي‌گويد.»

فرشته‌اي که در خانه خدا به زکريا ظاهر شد نيز تلويحاً اشاره کرد که يحيي همان "الياسِ" موعود است:

لوقا 1:17 «او به روح و قدرت الياس، پيشاپيش خداوند خواهد آمد تا دل پدران را بسوي فرزندان، و عاصيان را بسوي حکمتِ پارسايان بگرداند، تا قومي آماده براي خدمت خداوند فراهم سازد.»

بنابراين، عيد فطير در پانزدهمين روز از ماه اول يعني ماه نيسان آغاز مي‌شود، و احتمالاً يحيي تعميددهنده يا همان "الياسِ" موعود نيز در همين تاريخ به‌دنيا آمد

.

تولد عيسي مسيح از آنجا که مريم 6 ماه پس از باردار شدن اليزابت به عيسي آبستن شد، حال که تاريخ احتماليِ تولد يحيي را تعيين کرده‌ايم کافي است بر اساس تقويم يهود شش ماه به جلو رويم تا به تاريخ احتماليِ تولد عيسي برسيم. بنابراين از پانزدهمين روز از ماه اول، يعني ماه نيسان، به پانزدهمين روز از ماه هفتم، يعني ماه 'تيشري' مي‌رويم. و اين روز مصادف با چه روزي است؟ اين روز دقيقاً مصادف است با اولين روزِ عيد خيمه‌ها! پانزدهمين روز از ماه تيشري آغازگر سومين و آخرين عيد سال است که در آن تمام مردان اسرائيل مي‌بايست جهت عبادت در خانه خدا در اورشليم گرد مي‌آمدند (لاويان 23:34).

عمانوئيل اشعيا 7:14 «بنابراين خود خداوند به شما آيتي خواهد داد: اينک باکره حامله شده پسري خواهد زاييد، و نام او را عمانوئيل خواهد خواند

عمانوئيل يعني "خدا با ما". پسر خدا آمد تا در ميان ما ساکن شود، يا به عبارت ديگر، در ميان قوم خود بر زمين خيمه زند.

يوحنا 1:14 «و کلام، انسان خاکي شد و در ميان ما مسکن گزيد (در اصل يوناني: در ميان ما خيمه زد). و ما بر جلال او نگريستيم، جلالي درخورِ آن پسر يگانه که از جانب پدر آمد، پر از فيض و راستي.»

عبارت "مسکن گزيد" در اصل عبري succah است. عيد خيمه‌ها نيز در زبان عبري Sukkot خوانده مي‌شود، و زمان جشن و شادي براي مردم بود:

لوقا 2:7 «و نخستين فرزندش را که پسر بود به‌دنيا آورد. او را در قنداقي پيچيد و در آخوري خوابانيد، زيرا در مهمانسرا جايي براي‌شان نبود.»

لوقا 2:8 «در آن نواحي، شباناني بودند که در صحرا بسر مي‌بردند و شب‌هنگام از گله خود پاسداري مي‌کردند.»

لوقا 2:9 «ناگاه فرشته خداوند بر آن ظاهر شد، و نور جلال خداوند بر گردشان تابيد. شبانان سخت وحشت کردند،...»

لوقا 2:10 «اما فرشته به آنان گفت: "مترسيد، زيرا بشارتي برايتان دارم. خبري بس‌ شادي‌بخش که براي تمامي قوم است

 

:..."»

لوقا 2:11 «مروز در شهر داوود نجات‌دهنده‌اي براي شما به دنيا آمد. او خداوند مسيح است.»

چرا در مهمانسرا جايي نبود؟ علت اين است که بيت‌لحم تنها در حدود 5 مايل با اورشليم فاصله دارد، و از آنجا که تمامي مردان اسرائيل براي شرکت در عيد خيمه‌ها به اورشليم و مناطق اطراف سفر کرده بودند، در هيچ مسافرخانه‌اي جا نبود. زائران هر اتاقي را که ممکن بود در مسافرخانه‌هاي اورشليم يا شهرهاي اطراف يافت شود اشغال کرده بودند، و بنابراين مريم و يوسف مجبور شدند در يک طويله پناه بگيرند.

نکته جالب‌توجه ديگر اين است که عيد خيمه‌ها، عيدي هشت روزه است (لاويان 23:36و 39). اما چرا هشت روز؟ ممکن است علت اين باشد که نوزادان پسر را هشت روز پس از تولد، طيِ مراسم ختنه به خدا وقف مي‌کردند

:

لوقا 2:21 در روز هشتم، چون زمان ختنه نوزاد فرا رسيد، او را عيسي نام نهادند. اين همان نامي بود که فرشته، پيش از قرار گرفتن او در رحمِ مريم، بر وي نهاده بود.

بنابراين عيساي نوزاد در هشتمين روز از عيد خيمه‌ها که آخرين روزِ عيد و يک روز شبّات بود، ختنه شد. يهوديانِ امروزي اين واقعه را به‌عنوان عيدي جداگانه از عيد خيمه‌ها جشن مي‌گيرند و آن را شميني آتزِرِت (Shemini Atzeret) مي‌خوانند.

 

 

نتيجه بنابراين اگر استدلال ما را دنبال کرده باشيد، ظاهراً مي‌توان با استناد به کتاب‌مقدس چنين گفت که عيسي مسيح در پانزدهمين روز از ماه تيشير، در اولين روزِ عيد خيمه‌ها متولد شد، که مصادف با سپتامبر تا اکتبر در تقويم کنوني ما است!

 

ماه‌هاي يهودي

معادل سال قمري

يحيي تعميددهنده

عيسي

1- ابيب/ نيسان

مارچ- آوريل

تولد يحيي تعميددهنده 

(15 نيسان)

4

2- زيف/ ليعار

آوريل- مي

 

5

3- سيوان

مي- ژوئن

بسته شدن نطفه 

(پس از سومين روز شبات)

6

4- تموز

ژوئن- جولاي

1

7

5- اب/ او

جولاي- آگوست

2

8

6- الول

آگوست- سپتامبر

3

9

7- اتانيان/ تيشير

سپتامبر- اکتبر

4

تولد عيسي

(15 تيشير)

8- بول/ مرهشوان/ هشوان

اکتبر- نوامبر

5

 

9- چيسليو/ چيسليو/ چسليو

نوامبر- دسامبر

6

بسته شدن نطفه عيسي 

(25 کيسليو)

10- تبت/ توت

دسامبر- ژانويه

7

1

11- شبات/ شوات

ژانويه- فوريه

8

2

12- آدار

فوريه- مارچ

9

3

 

 

تحقق آتيِ عيد خيمه‌ها جالب است اين نکته را نيز بدانيم که عيد خيمه‌ها، عيد درويِ محصول نيز بود (خروج 23:16 و 34:22). اگر آمدن عيسي مسيح به اين جهان براستي در پانزدهمين روز از ماه تيشير يعني اولين روزِ عيد خيمه‌ها اتفاق افتاد، تا اندازه‌اي منطقي است که انتظار داشته باشيم دِروي حصاد اين زمين، يعني بازگشت عيسي مسيح که همه ما را بسوي خود گرد خواهد آورد نيز دقيقاً در چنين روزي رخ دهد. منتهي نکته نامعلوم اينجاست که نمي‌دانيم اين روز در چه سالي واقع خواهد شد!


 

 


 

شباهت هاي مسيحيت و ميترايسم


شباهت هاي مسيحيت و ميترايسم




 


 

شباهت هاي مسيحيت و ميترايسم

 

 

آیین‌ «مهر» در مسیحیت‌ بسیار تاثیرگذاشته‌ است‌ و حتی‌ بعضی‌ افراد اعتقاد دارند كه‌ اگر ما بخواهیم‌ این‌ دو را از هم‌ جدا كنیم‌، از آیین‌ «مسیحیت‌» چيز زيادي باقي نميماند در مورد رابطه‌ این‌ دو آیین‌ (مهرپرستی‌ و مسیحیت‌) باید گفت‌ كه‌ از نیمه‌ نخست‌ قرن‌ اول‌ میلادی‌ بتدریج‌ پیروان‌ مهر در اروپا آیین‌شان‌ را آشكار كردند. یكی‌ از پادشاهانی‌ كه‌ در رم‌ آیین‌ مسیحیت‌ را پذیرفت‌، «نرون‌» بود كه‌ به‌ آیین‌ «مهر» نیز گروید و این‌ آیین‌ آرام‌ آرام‌ در اروپای‌ مركزی‌ رواج‌ یافت‌ و كم‌كم‌ به‌ شمال‌ بالكان‌ رسید. در این‌ هنگام‌ این‌ دو آیین‌ با هم‌ تشابهاتی‌ پیدا كردند و بخاطر همین‌ تشابهات‌ بود كه‌ مهرپرستان‌ دین‌ مسیحیت‌ را به‌ راحتی‌ پذیرفتند. بدون‌ اینكه‌ احساس‌ كنند از دین‌ اصلی‌ خودشان‌ فاصله‌ گرفته‌اند. این‌ وجوه‌ مشترك‌ عبارتند از


رنگ‌ سرخ‌  : اصولا مهرپرستان‌ به‌ رنگ‌ سرخ‌ علاقه‌ بسیاری‌ داشتند و در واقع‌ رنگ‌ سرخی‌ كه‌ پیش‌ از درآمدن‌ آفتاب‌ در آسمان‌ جلوه‌ می‌كند را مظهر و جلوه‌ ایزد مهر می‌دانستند و حتی‌ مولانا در مورد رنگ‌ سرخ‌ می‌گوید

بهترین‌ رنگ‌ها سرخی‌ بود

و آن‌ ز خورشید است‌ و از وی‌ می‌رسد

علامت‌ صلیب‌:این‌ علامت‌ در اصل‌ مختص‌ مهرپرستان‌ بوده‌ است‌ بطوری‌ كه‌ بر پیشانی‌ سربازان‌ مهر، یك‌ صلیب‌، داغ‌ یا خالكوبی‌ می‌شد كه‌ بعدها این‌ علامت‌ وارد دین‌ مسیحیت‌ شده‌ است‌


روز یكشنبه‌: این‌ روز از نظر مهرپرستان‌ بسیار مقدس‌ بوده‌ است‌ به‌ همین‌ دلیل‌ آن‌ را روز خورشید می‌نامیدند. امروزه‌ می‌بینیم‌ كه‌ ساندی كه‌ همان‌ روز خورشید است‌، روز تعطیل‌ مسیحیان‌ است‌


روز تولد مهر: روز تولد ایزد مهر در اول‌ زمستان‌ بود یعنی‌ هنگام‌ بلند شدن‌ روزها پس‌ از پایان‌ شب‌ یلدا كه‌ هم‌اینك‌ نیز همین‌ روز را به‌ جای‌ روز تولد مسیح‌، جشن‌ می‌گیرند. یعنی‌ روزی‌ كه‌ به‌ عنوان‌ روزتولدحضرت‌ مسیح‌ شناخته‌ می‌شود،درواقع‌ روز تولد «مهر» است‌


تولد در غار: گفته‌ می‌شود كه‌ تولد حضرت‌ مسیح‌ در غار به‌ وقوع‌ پیوسته‌ كه‌ در آیین‌ مهر نیز چنین‌ چیزی‌ وجود دارد


میهمانی‌ مقدس‌ آخرین‌ شام‌: این‌ میهمانی‌ در هر دو آیین‌ دقیقا وجود دارد


عدم‌ ازدواج‌ حضرت‌ مسیح‌ و مهر :نه مهر و نه مسيح هيچ كدام ازدواج نكردند


غسل‌ تعمید: این‌ غسل‌ یكی‌ از ضروری‌ترین‌ مراسم‌ آیین‌ مهر است‌ كه‌ در آیین‌ مسیحیت‌ نیز وجود دارد

شمع‌ روشن‌ كردن‌: این‌ آیین‌ در میان‌ مهرپرستان‌ رواج‌ داشته‌ كه‌ دقیقا بین‌ مسیحیان‌ نیز وجود دارد


ناقوس‌ كلیسا: در آیین‌ مهرپرستی‌ از ناقوس‌ استفاده‌ می‌شده‌ كه‌ در كلیسا نیز این‌ موضوع‌ دیده‌ می‌شود


جشن‌ فسح‌: این‌ جشن‌ در اردیبهشت‌ ماه‌ به‌ وسیله‌ مهرپرستان‌ برگزار می‌شده‌ كه‌ در میان‌ مسیحیان‌ نیز متداول‌ است‌


سرود دسته‌جمعی‌: این‌ سرود در كلیسا خوانده‌ می‌شود كه‌ بین‌ مهرپرستان‌ نیز متداول‌ بوده‌ است‌


شمعدانی‌های‌ كلیسا: این‌ شمعدانی‌ها 7 شاخه‌ دارند كه‌ عدد 7 در آیین‌ مهرپرستی‌ مقدس‌ بوده‌ است‌


مهرابه‌ها: مهرابه‌ها كه‌ محل‌ عبادت‌ مهرپرستان‌ بوده‌ است‌ رو به‌ نور خورشید ساخته‌ می‌شده‌ كه‌ امروز كلیساها نیز بدین‌ طریق‌ ساخته‌ می‌شوند


درخت‌ كاج‌: در ایران‌ درخت‌ كاج‌ را بخاطر سبز بودنش‌ در تمام‌ طول‌ سال‌ گرامی‌ می‌داشتند و امروز در میان‌ مسیحیان‌ نیز از اهمیت‌ ویژه‌یی‌ برخوردار است‌


سه‌ مجسمه‌ آویخته‌ به‌ درخت‌ كریسمس‌: زمان‌ تولد حضرت‌ عیسی‌ به‌ دستور پادشاه‌ اشكانی‌ سه‌ «مغ‌» به‌ بیت‌ لحم‌ رفتند كه‌ عروسكهایی‌ كه‌ به‌ نام‌ سه‌ شاه‌ بر درخت‌ كریسمس‌ نصب‌ می‌شود، بدین‌ خاطر است

 

هاله چهره قدیسان و مادر و کودك(مریم و عیسی) در مهرپرستی نیز بوده و از آن به مسیحیت انتقال یافته در نقش های به جا مانده از مهرپرستان بسیار پیش آمده که خود مهر را با نوری گرد چهره اش که فره ایزدی می دانند تصویر کرده اند.

 

شام آخر جالب اینجاست که مهر نیز شام آخر داشته است! او شب پیش از عروجش به آسمان با نزدیک ترین یاران خود که هفت نفر بودند و نه دوازده نفر شامی را به نام بگاز می خورد و در چند اثر به جا مانده از مهر پرستان روی نانی که بر سر میز او هست علامت صلیب کشیده اند!

 

فیلتر وبلاگهای مفید

فیلتر وبلاگ های مفید

 


 

مشترک گرامي

 

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد .

 


 

مدت یک ماهی است که به طور همزمان در بسیاری از شهرستانها چندین وبلاگ مفید در زمینه نقد و بررسی مسیحیت . نقد و بررسی صهیونیسم  فیلتر شدند

 

اگر یک یا دو وبلاگ بود و یا  به طور همزمان این کار صورت نمیگرفت نگرانی کسی را بر نمی انگیخت

ولی  فیلتر شدن چند وبلاگ مفید در زمینه مواجهه مسیحیت و صهیونیزم  آن هم به طور همزمان نمیتواند اتفاقی باشد

 

گر چه باز هم امیدوارم که اشتباه شده باشد و مسئولین هر چه زودتر نسبت به رفع فیلترینگ از وبلاگهایی که هیچ محتوای غیر قانونی نداشتند و بدون توهین نسبت به برخی حقایق افشا گری میکردند اقدام کنند

 

لیست برخی از این وبلاگها فیلتر شده

 

http://kelisa-masjed.blogfa.com/

وبلاگ برادر ارجمند پدر آریوس که در باره سوالات مطرح در باره مسیحیت مینوشت

 

http://2khtareaseman.blogfa.com/

وبلاگ خواهر عزیزم مریم سلطانی که در باره کلیسا و حقوق زنان در مسیحیت افشا گری میکرد

 

http://www.islamyar.blogfa.com/

وبلاگ برادر گرامیم یار علی که بسیار محترمانه و منطقی شبهات مسیهان را پاسخ میداد

 

http://www.100soal.blogfa.com/

وبلاگ برادر عزیزم امید بارتئموس که از مسیحیان نو مسلمان است و در باره کتاب

 

مقدس افشا گری میکرد

 

 

 

و چندین وبلاگ مفید که به طور منطقی و مفید  در باره صهیونیزم و مسیحیت صهیوننیزم افشا گری میکردند

 

http://www.realterrorist.blogfa.com/

 

http://www.naqdfilm.blogfa.com/

 

http://www.cinemazion.blogfa.com/

 

http://www.masiheyahoodi.blogfa.com/

 

http://www.jew.blogfa.com/

 

 

http://gharbshenasi.blogfa.com/

 

امیدوارم مسئولین مربوطه هر چه سریعتر نسبت به رفع فیلتر از این وبلاگها اقدام کنند

 

و بیش از این باعث رنجش دوستان خوبی که با انگیزه های مقدس گوشه ای از زندگی خود را خالصانه به مبارزه با برخی از شبهات رایج در جامعه کردندند را فراهم نکنند

 

البته این اتفاق در برخی از شهرستانها رخ داده و در همه ای اس پی ها عمل نشده است

 

 

پولس رسول میشود (9)

 

پولس رسول میشود

 

(قسمت هشتم)

 

 

ر اثر مکاشفه ای که گفته شد مسیحی میشود و بلافاصله مشغول بشارت میگردد

و ابتدا میگوید «لایق نیستم كه به رسول خوانده شوم چونكه بر كلیسای خدا جفا می‌رسانیدم» (اول قرنتیان 15 :9 )

و با کمال احتیاط مشغول تبشیر مسیحیت میگردد پس از سه سالی که در دهات عربستان تبشیر میکند به اورشلیم می اید و سپس به اورشلیم بر میگردد و بعد از آن به انطاکیه میرود و در انطاکیه تعداد زیادی را مسیحی شده بودند

برنابا به همراه پولس راهی انطاکیه میشوند یک سال در این جا میمانند

رسیدن انجیل به انطاکیه در سوریه

در انطاکیه بود که شاگردان برای نخستین بار "مسیحی" خوانده شدند در این ضمن پطرس در اورشلیم در زندان بسر می‌برد و کلیسا برای او با جدیت دعا می‌کرد و بسیاری در خانه مادر مرقس گرد آمده و دعا می‌کردند.

 

اولین سفر ماموریتی پولس

 

در قونیه، پولس هم یهودیان و هم یونانیان را به سوی ایمان هدایت کرد و زمان قابل توجهی در آنجا ماند. پولس سپس به لستره و دربه گریخت،

پولس به مردان لستره که فکر می‌کردند ایشان (پولس و برنابا) خدایان هستند

پس از اینکه پولس و برنابا انجیل را در دربه موعظه کردند و بسیاری را شاگرد ساختند، به لستره، قونیه و انطاکیه پیسیدیه بازگشتند. پس از بازگشت به انطاکیه، آنها کلیسا را دور هم جمع کردند و گزارش دادند که خدا در ایمان را برای امتها گشوده است. سپس مدتی طولانی را در آنجا ماندند.

در این جا بود که عده ای از بت پرستان میخواستند مسیحی شوند ولی ختنه مانع عمده آنان بود و با اصرار پولس در شورای اورشلیم بنا بر این شد برخی از آداب شریعت از غیر یهودیانی که میخواهند مسیحی شوند برداشته شود

بنابراین رسولان ومشایخ، بهمراه تمامی کلیسا، مردانی را برگزیدند تا حامل نامه تصمیمات به مسیحیان غیر یهودی در انطاکیه، سوریه، کیلیکیه باشند.

دومین سفر ماموریتی پولس

  پس از چندی در انطاکیه، پولس و برنابا تصمیم گرفتند تا به آن شهرهایی بازگشت کنند که قبلا در آنجا کلام خداوند را اعلان کرده بودند. هدف آنها این بود تا از حال آنها و وضعیتشان با خبر شوند.

در اینجا بین پولس و برنابا بر سر همراهی مرقس نزاعی رخ میدهد و پولس حاضر نمیشود یوحنا را در این سفر همراه ببرد بنا بر این پولی از برنابا جدا میشود

 گزارش ثبت شده می‌گوید که پولس، سیلاس را با خود برداشت تا به همراهی او کلیساها را تقویت کنند. تیموتائوس در بین راه به جمع ایشان( پولس و سیلاس) پیوست.

آنها توسط روح القدس از رساندن کلام به برخی جاها منع شدند، سپس پولس بهمراه گروه خود بسمت اروپا حرکت کرد. پولس به دلیل رویایی که دید متقاعد شد که خدا آنها را به موعظه انجیل در مقدونیه فرا می‌خواند. او به فیلیپی رفت و خانواده لیدیه را تعلیم و تعمید داد. اما وقتی او و سیلاس روح غیب‌گویی را که در کنیزی وجود داشت اخراج کردند، اربابان آن کنیز باعث به زندان افتادن پولس و سیلاس شدند. پولس و سیلاس در حال دعا و سرود خواندن در زندان بودند که زمین لرزه‌ای آنها را از بند آزاد ساخت و این فرصتی را فراهم کرد تا به زندانبان تعلیم دهند و آنها نیز ایمان به عیسی مسیح و پیش نیاز برای رستگاری را اعلام کردند. پس از درمیان گذاشتن کلام خداوند با او و اهل خانه‌اش، زندانبان و خانواده‌‌اش در همان شب تعمید یافتند. قبل از ترک فیلیپی، پولس و سیلاس با ایمانداران ملاقات کردند.

پس از اینکه به تسالونیکیه رسیدند، پولس بر طبق عادت به کنیسه یهودیان رفته و از کتاب مقدس به ایشان نشان داد که مسیح می‌بایست رنج ببیند و از مردگان برخیزد. سپس او عیسی را بعنوان مسیح به آنها معرفی کرد و پس از آن برخی از یهودیان و بسیاری از یونانیان و تعدادی از زنان با نفوذ و سرشناس مجاب گشتند. اما تنی چند از یهودیان نقشه ای کشیدند  و پولس و همراهش را مجبورکردند تا به بیریه بروند. در آنجا تعدادی یهودی را مسیحی کردند .

پولس به دلیل دردسر تولید شده توسط یهودیانی که از تسالونیکیه آمده بودند، به تنهایی به آتن سفر کرد. پولس وقتی در آتن با بت خانه ها روبرو شد اعلان کرد  زمان جهالت گذشته است و خدا همه بشر را به توبه دعوت می‌کند. همه باید با روزی مواجه شوند که توسط مسیح قیام کرده داوری گردند. تعلیم او درباره رستاخیز باعث شد تا عده‌ای او را تمسخر کنند و عده‌ای نیز ایمان آورند.

سپس پولس به قرنتس سفر کرد و در آنجا به کار خیمه دوزی مشغول شد و درهرسبت( شبات) در کنایس به مباحثه می‌پرداخت در طی مدت 18 ماهه اقامت او در قرنتس، یهودیان بی‌ایمان تلاش کردند تا پولس را به محاکمه در دادگاه بکشانند. آنها اینگونه شکایت خود را مطرح کردند که پولس، افراد را به پرستشی در تغایر با شریعت موسی متقاعد می‌کند اما والی رومی آنجا از شنیدن دعوی آنها امتناع ورزید. از قرنتس در راه برگشت به انطاکیه، پولس به افسس و قیصریه رفت .

سومین سفر ماموریتی پولس

 پس از ترک انطاکیه، پولس از مکانی به مکانی دیگر در سرتاسر غلاطیه و فریجیه سفر می‌کرد و شاگردان را تقویت می‌نمود. تقریباً در همان زمان، شخصی یهودی اهل اسکندریه بنام آپولس به افسس وارد شد. آپولس با دقت امور مربوط به عیسی را تعلیم داد اما تنها از تعمید یحیی آگاهی داشت. او با شجاعت در کنیسه سخن گفت و وقتی اکیلا و پریسکیلا سخنانش را شنیدند، طریق خدا را دقیقتر به او آموختند. سپس آپولس به اخائیه رفت و عقاید یهودیان بی‌ایمان را ردّ کرد و نشان داد که عیسی همان مسیح است.

در این میان پولس به بنای شاگردان در جاهای بسیار ادامه داد. در بازگشت به افسس، او با دوازده شاگرد برخورد کرد که تنها تعمید یحیی را یافته بودند روزانه آنها را در تالار سخنرانی تیرانوس به مدت دوسال تعلیم داد. در نتیجه کلام انجیل در سرتاسر ایالت موعظه گردید.

حادثه‌ای که توسط برخی از جن‌گیران یهودی در افسس ایجاد شد به پولس کمک کرد  و ترس بر یهودیان و یونانیان مستولی گشت و بسیاری که به جادوگری اشتغال داشتند، کتابهای خود را آوردند و آنها را در ملاء عام سوزاندند. جامعه مسیحی تبدیل به جمعی پر نفوذ در افسس شد بطوریکه بت سازان و صاحبان این حرفه‌ها رونق خود را از دست دادند و زیان کردند. این صنعتگران بلوایی را برپا کردند که نهایتاً پولس مجبور شد آن شهر را ترک کند. او شاگردان را تشویق و ترغیب کرد و به یونان سفر نمود و در مسیر سفر مومنین را تشویق و ترغیب می‌کرد.

به محض بازگشتش از یونان و مقدونیه، پولس در ترواس توقف کرد و هفت روز در آنجا ماند و در اولین روز هفته زمانی که شاگردان برای شرکت در شام خداوند جمع شده بودند، پولس با ایشان مباحثه و گفتگو کرد.

وقتی به میلیتوس رسید، مشایخ افسس را موعظه کرد  

 

 

تردید هایی در مکاشفه پولس (8)

 

 

 

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d7/Paul_de_tarse_rembrandt.jpg/180px-Paul_de_tarse_rembrandt.jpg

 

 

تردید در مکاشفه پولس

 

(قسمت هفتم)

 

  گفتیم که در مکاشفه پولس یکی از بحث بر انگیز ترین مطالب کتاب مقدس است

تا کنون روش من این بود که همه مطالبم را با استناد به کتاب مقدس مطرح میکردم بر فرض اینکه معتقد به این کتاب هستم چون مخاطبم مسیحیانی هستند که این کتاب را باور دارند و من باید با استناد به باور های آنها مطالبم را اثبات کنم

ولی در این مقاله موضعم را عوض میکنم و گو اینکه یک بی طرفی هستم که نمیتوانم هر آنچه در کتاب مقدس نوشته را صد در صد بپذیرم با این دید مکاشفه پولس را چگونه باید تحلیل کرد

 

1-  در روایت مکاشفه اختلاف وجود دارد

 

در اعمال رسولان 3:9 نقل میکند: هنگامی که در حالت مکاشفه بود همراهان صدا را شنیدند ولی نور را ندیدند

در اعمال رسولان 9:22 نقل میکنند همراهان صدا را نشنیدند

و نقل یک داستان در یک کتاب با این اختلاف کمی شک برانگیز است

 

 

2-  راوی داستان مکاشفه تنها خود پولس است

از طرفی تا قبل از مکاشفه هیچ اعتباری به پولس نبود چون یکی از سر سخت ترین دشمنان مسیحیت بود و نمیتوان به سخنانش اعتماد داشت و زمانی که مکاشفه اتفاق افتاد باز هم نمیتوان به سخنانش اعتماد داشت چون این ادعایی یک دشمن است و تنها زمانی میتوان به سخنش اعتماد کرد که یک عامل مستند خارجی وقوع این اتفاق را تایید کند در غیر این صورت یک دور باطلی رخ میدهد

به طور مثال فرض کنید یک انسان غیر قابل اعتمادی که غیر قابل اعتمادی او برای شما اثبات شده بگوید من وحی شده شما اصلا نمیتوانید به سخنان او اعتمادکنید مگر این که از طریق دیگری خدا به شما بگوید او راست میگوید

 

3- رفتار پولس بعد از مکاشفه کمی مورد تردید است

او به دمشق میرود و چنان پر هیجان در دمشق به تبشیر مسیحیت مشغول میشود خود مسیحیان اصیل چنین نمیکردند که مجبور میشوند او را با سبد از دمشق فراری دهند و از همه مسیحیان اصیل پر شور تر به تبلیغ مسیحیتی که خود ایدولوژیک آن بود همت گمارد و بعدا خواهیم گفت این شور و هیجان چقدر مورد تردید است

 

 

4- پولس در کجا تعلیم دید ؟

گفتیم پولس قبلا یک یهودی بود طبعا باید مانند همه مسیحیان و حتی حواریون نیز نیاز گزراندن تعلیم های خاصی در زمینه مسیحیت داشت ولی در هیچ کجا چنین تعالیمی ندید و او بلافاصله بعد از مسیحی شدن مبشر مسیحی شد و. این در هیچ کجا سابقه ندارد

« اما ای برادران شما را اعلام می‌كنم از انجیلی كه من بدان بشارت دادم كه به طریق انسان نیست زیرا كه من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم مگر به كشف عیسی مسیح»

البته باید گفت که علم از طریق کشف استناد علمی ندارد و اگر بنا بود خداوند از طریق کشف معارفش را به بشریت عرضه کند چرا به قول مسیحیان این زحمت را به دوش کشید تا خود لباس جسم بپوشد و یا این همه انبیا بفرستند

 

5- سه سال غیبت پولس

پولس بعد از مکاشفه سه سال غیبت میکند و در دهات عربستان مشغول تبشیر مسیحیت میشود و از اتفاقات این سه سال اطلاع دقیقی در دست نیست

«و به اورشلیم هم نزد آنانی كه قبل از من رسول بودند نرفتم بلكه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت كردم پس بعد از سه سال برای ملاقات پطرس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی بسر بردم اما از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم» (غلاطیان 1 :17 ـ19 )

 

6- نو آوری در تعالیم مسیحیت

پولس بعد از مکاشفه شروع به ترویج تعالیمی نمود که در میان رسولان و خود مسیح سابقه نداشت که یک بحث مستقل در این زمینه میکنیم

 

7- تاخیر در نقل داستان مکاشفه

نقلی که از داستان مکاشفه رسیده سالیان درازی بعد از وقوع آن است در حالی که مکتوباتی از عهد جدید قبل از آن تاریخ نوشته شده و حتی خود پولس مکتوباتی زیادی قبل از زمان تالیف لوقا دارد و در هیچ یک از آنها داستان مکاشفه نقل نشده

 

8- مخالفت با حواریون بزرگ

پولس بعد از مکاشفه خود را بزرگترین رسول مسیح میداند و دیگر رسولان را با القابی چون رسولان کذبه میخواند  و از همه مردم میخواهد از وی تبعیت کنند و برای دیگران خط و مشی تعریف میکند که دیگر رسولان باید در چه حیطه ای کار کنند و با حواریون بزرگی چون پطرس مخالفت میکند و حتی او را ریا کار میداند که بعدا در این مورد سخن میگوییم

 

ادامه دارد

 

 

پولس و مكاشفه(7)

 

پولس و مكاشفه

 

(قسمت ششم)

 

 

در مقاله قبلی گفتیم كه پولس از كاهن اعظم در اورشلیم نامه ای میگیرد تا روانه دمشق شود و مسیحیان دمشق را دست بسته شكنجه دهد و به اورشلیم بیاورد

 

پولس راهی دمشق میشود در بین راه ا معلوم نیست كه در بین راه چه بر او گذشت كه تغییر عقیده داد و به كیش مسیحی در آمد در مورد علت  مسیحی شدن او  این مطلب  را  بیان می كنند كه

 

 : ناگاه نوری از آسمان دور او درخشید؛به زمین افتاد آوازی شنید كه بدو گفت: «ای شائول،‌ شائول، برای چه بر من جفا می‌كنی؟» گفت: «خداوندا تو كیستی؟» خداوند گفت: «من آن عیسی هستم كه تو بدو جفا می‌كنی.» … اما آنانی كه همسفر او بودند، خاموش ایستادند، چونكه آن صدا را شنیدند، لیكن هیچ كس را ندیدند. پس پولس از زمین برخاسته چون چشمان خود را گشود هیچ كس را ندید و دستش را گرفته او را به دمشق بردند، و سه روز نابینا بود.

هنگامی كه، در پایان سفر خود كه ناتوان و همچنان نابینا بود، روی صورتش دستهای آرامبخش یك یهودی گرویده را حس كرد «در ساعت از چشمان او چیزی مثل فلس افتاده بینایی یافت، و برخاسته تعمید گرفت؛ و غذا خورده قوت گرفت.» چند روز بعد داخل كنیسه‌های دمشق شد و اعلام كرد كه عیسی «پسر خدا» است.

فرماندار دمشق، به تحریك یهودیان آزرده خاطر، فرمان دستگیری بولس را داد. دوستان جدید بولس او را در میان سبدی از فراز دیوارهای شهر عبور دادند. خود وی می‌گوید كه مدت سه سال در دهات عربستان دربارة عیسی موعظه كرد. سپس چون به اورشلیم بازگشت، مورد عفو و محبت پطرس واقع شد و مدتی با او به سر برد. بیشتر حواریون به او اعتماد نداشتند، ولی برناباس، كه خودش نو ایمان بود، دست موافقت به او داد و كلیسای اورشلیم را ترغیب كرد كه به آزار دهندة سابق خود مأموریت دهد تا این «بشارت» را ابلاغ كند كه مسیح آمده است و بزودی ملكوت را برقرار می‌سازد. یهودیان یونانی زبان كه وی «بشارت» را به آنان عرضه كرد كوشیدند او را به قتل برسانند، و حواریون، شاید از ترس اینكه مبادا حدت و حرارت او جان همه‌شان را به خطر اندازد، او را به طرسوس فرستادند.

 

 این سخنان كلیسا و كتاب مقدس است و  اگر ما نخواهیم به سخن كلیسا گردن نهیم باید تردید هایی در مكاشفه پولس بكنیم كه در بحث بعدی به این تردید ها خواهم پرداخت

 

پولس یهودی (6)

 

پولس یهودی

 

(قسمت پنجم)

 

 پولس یک یهودی افراطی ای بود که با تمام همتش را در راه مبارزه با مسیحیت همت میگماشت

 

1-  از کسانی بود که در قتل  استیفان اولین شهید مسیحیت شرکت داشت و به آن راضی بود ( اعمال رسولان 60:7)

 

2-   در عبارت کتاب مقدس آمده (اما سولس (پولس) بی رحمانه بر کلیسا میتاخت و خانه به خانه گشته زنان و مردان را بیرون میکشید و زندان میافکند ) (اعمال رسولان 2:8)

 

3-  پولس همچنان به دمیدن تهدید و قتل بر شاگردان خداوند ادامه میداد (اعمال 1:9)

 

4-  او آنقدر در کشتار مسیحیان خود را متعهد میدید که به کشتار مسیحیان اورشلیم کفایت ننموده و به پیشنهاد خود نزد کاهن اعظم رفت تا نامه ای به کنیسه های دمشق بنویسد تا چنانچه کسی از مسیحیان را ببیند در بند نهد و به اورشلیم بفرستد (اعمال رسولان 2:9)

 

اگر ما بتوانیم یهودیان را به دو گروه یهودیان میانه رو و یهودیان افراط گرا

از این عبارات نشان میدهد پولس یک یهودی معمولی نبوده بلکه جزو گروه یهودیان افراط گرا محسوب میشود و از نظر شخصیتی جزو افراط گرایان یهودی بود

 

در مقاله های بعد به مکاشفه پولس و پولس مسیحی خواهیم پرداخت

 

 

تاريخ رسولان  بعد از مسيح(5)

 

تاريخ رسولان  بعد از مسيح

 

 (قسمت چهارم)

 

مسيح به آسمان صعود کرد

مدتي بعد از قيام ادعايي مسيح مسيح با شاگردانش بود و سپس به اسمان عروج كرد

 

روز پنطيكاست

چند روز بعد از عروج مسيح شاگردان مسيح در جايي جمع بودند كه ناگهان با و طوفان شديدي وزيد و شاگردان به حالت افتادند كه هر كس ايشان را ميديد گمان ميكرد كه مست شدند در اين حال به ادعاي انجيل روح القدس بر شاگردان نزول كرد و ايشان ميتوانستند به زبانهاي مختلف تكلم كنند

 

سخنراني و دستگيري پطرس

پطرس سخنراني کرد و پس از شفاي يک مرد عليل دستگير شدند و شوراي يهود ميخواست از ايشان تعهد بگيرد که ديگر به نام مسيح چنين نکنند و ايشان نپذيرفتند

 

مرگ حنانيا به خاطر شرکت نکردن در اموال

ايمانداران در اموال شريک هم بودند و هر کس هر چه داشت در اختيار ديگران قرار ميداد و از قضا روزي حنانيا زميني فروخت و مقداري از آن را ذخيره کرد و بيشتر آن را در اختيار رسولان قرار داد ÷طرس وي را سرزنش کرد که چرا چنين کردي و همه اموال را نياوردي در دم حنانيا جان سپرد و سپس زنش وارد شد و او انکار کرد که مالي در نزد خود نگاه داشته پطرس وي را هم سرزنش کرد و او نيز جان س÷رد و هر دو را کفن کردند و دفن نمودند (اعمال رسولان 1:5)

 

آزار رسولان

و پس از مطرح شدن رسولان يهود شروع به آزار رسولان نمودند و رسولان را زندان نمودند ولي روز بعد وقتي وارد زندان شدند کسي را در زندان نيافتند

 

دستگيري و قتل استيفان و شرکت پولس در قتل وي

دستگيري استيفان که يکي از شوراي هفت نفره  نيکنامي براي پخش جيره غذايي بود اهميت به سزايي دارد

يهوديان به وي تهمت زندند که به موسي کفر گفته وي را دستگير کردند و او سخنراني آتشيني در برابر شوراي يهود نمود

و چون اين سخنان را شنديدند غضبناک شدند و استيفان را براي سنگسار کردن به بيرون شهر بردند و سنگسار کردند و کشتند استيفان اولين شهيد مسيحيت است

از افرادي که به گونه اي در قتل وي شرکت نمود و به آن راضي بود شخصيتي به نام پولس است که بعدا با وي بيشتر آشنا ميشويم

 

 

حوزه ماموریتی رسولان (4)

 

حوزه ماموريتي رسولان

 

(قسمت سوم)

 

 بحث به اينجا رسيد كه مسيح براي بني اسرائيل آمده بود و خود را فقط متعلق به بني اسرائيل ميدانست و از كمك به غير يهوديان استنكاف داشت

اما حال بايد ديد رسولان او چه ميكردند

 

در باره رسولان ميتوان گفت كه ايشان بيشترين وظيفه خود را هدايت يهوديان ميديدند و البته از غير يهوديان هم استنكاف نميكردند

 

ابتدا بايد ديد مسيح چه حوزه اي براي حواريون ترسيم نموده بود

مسيح در زمان حياتش وقتي حواريون را به تبليغ ميفرستاد به ايشان توصيه جدي ميكرد

5عيسي اين دوازده تن را فرستاد و به آنان فرمود: «نزد غيريهوديان مرويد و به هيچيک از شهرهاي سامريان داخل مشويد،6بلکه نزد گوسفندانِ گمشده ي قوم اسرائيل برويد. ( متي 10 : 5و 6 )

و اين آيه حوزه ماموريتي حواريون را مشخص ميكند

اما يك آيه ديگري هم وجود دارد كه با اين آيه بايد همخوان شود و آن آيه آخر متي است

19پس برويد و همه ي قومها را شاگرد سازيد و ايشان را به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعميد دهيد20و به آنان تعليم دهيد که هرآنچه به شما فرمان داده‌ام، به‌جا آورند. ( متي 28 : 19 و 20 )

در آخر مرقس نيز ميخوانيم :

15 پس بديشان گفت: "در تمام عالم برويد و جميع خلايق را به انجيل موعظه كنيد.

و از اين آيات نكته ديگري را مي يابيم كه حواريون تا زمان مسيح فقط مامور به هدايت يهوديان بودند ولي بعد از مسيح حوزه ماموريتي ايشان گسترش يافت

 

با اين حال بيشترين تاكيد آنها بر روي يهود بود عمده فعاليت حواريون بر يهوديان بود

و ايشان براي خود تقسيم بندي هايي نيز قائل بودند مثلا پولس ميفرمايد

در واقع همان خدايي كه مرا براي هدايت غيريهوديان به كار گرفته، پطرس را نيز براي هدايت يهوديان مقرر داشته؛ زيرا خدا به هر يك از ما رسالتي خاص بخشيده است. رساله پولس به غلاطيان، 2: 8-9.)

كه نشان ميدهد پولس خود را مختص هدايت غير يهوديان ميدانسته و پطرس مهمترين شاگرد و جانشين عيسي مسيح را مختص هدايت يهوديان

 

 

 

جانشینی مسیح (2)

 

پطرس جانشين مسيح  

 

(قسمت اول)

 

  مهمترين بحث هاي در باره دوره رسولان بحث جانشيني مسيح است

و مفهوم جانشيني در اسلام معناي خاصي پيدا ميکند

 

 زيرا مهمترين اختلاف بين شيعه و سني بحث جانشيني پيامبر اسلام است

در کتاب مقدس هم جانشيني مسيح معناي خاصي دارد

بنا بر نص انجيل مسيح پطرس را جانشين خود قرار ميدهد

 

«من نيز مي‌گويم که تويي پطرس، و بر اين صخره، کليساي خود را بنا مي‌کنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت.» (متي 16:‏18)

و در ادامه ميفرمايد :

کليدهاي ملکوت آسمان را به تو ميسپارم آنچه در زمين ببندي در آسمان بسته خواهد شد و آنچه در زمين بگشائي در آسمان گشوده خواهد شد

 

از اين آيه فهميد ميشود که پطرس قدرت تصرف در ملکوت را هم دارد و اين خصيصه اختصاصا به پطرس داده شده و از آيات کتاب مقدس مشخص نميشود که ديگر

در انجيل يوحنا ميگويد :

 

و بعد از غذا خوردن عيسي به شمعون پطرس گفت: "اي شمعون پسر يونا آيا مرا بيشتر از اينها محبت مي‌نمايي؟" بدو گفت: "بلي اي سرور تو ميداني كه تو را دوست ميدارم." بدو گفت: "بره‌هاي مرا خوراك بده." 16 باز در ثاني به او گفت: "اي شمعون پسر يونا آيا مرا محبت مي‌نمايي؟" به او گفت: "بلي سرور تو ميداني كه تو را دوست ميدارم." بدو گفت: "گوسفندان مرا شباني كن." 17 مرتبة سوم بدو گفت: "اي شمعون پسر يونا مرا دوست ميداري؟" پطرس محزون گشت زيرا مرتبة سوم بدو گفت "مرا دوست ميداري؟" پس به او گفت: "اي سرور تو بر همه چيز واقف هستي. تو ميداني كه تو را دوست ميدارم." عيسي بدو گفت: "گوسفندان مرا خوراك ده.

 

در اين آيات مشخص شده که خوراک (معنوي) دادن به برگان عيسي (مومنان مسيحي) بر عهده پطرس است

علاوه بر تغذيه فکري شباني و رهبري امت مسيحي هم ببه پطرس واگذار شده وقتي ميگويد گوسفندان من (مومنان مسيحي) را شباني (رهبري ) کن

علاوه بر اين رهبري تغذيه فکري (مرجعيت ديني )و هدايت کليسا  نيز به عهده پطرس گذاشته شد چنانچه در قسمت سوم باز ميفرمايد پس گوسفندان من را خوراک بده

و در قاموس کتاب مقدس نيز آمده که:"مسيح او را براي هدايت کنيسه(عبادتگاه مسيحيان)، تعيين نمود."

 

از آيات فوق در مي يابيم که چند امتياز  زير به  پطرس نهاده شده

1- قدرت تصرف در تکوينيات

2- رهبري فکري جامعه

3- مرجعيت ديني جامعه مسيحي

4- رهبري سياسي و شباني جامعه مسيحي

 

ادامه مباحث را در بحث هاي بعدي دنبال کنيد

 

 

 

دوره رسولان (1)

 

دوره رسولان (مقدمه)

 

دوره رسولان يکي از دوره هاي در تاريخ مسيحيت است که تحولات جدي اي در آن رخ داد

براي شناخت مسيحيت لازم است به اين دوران اشراف کافي داشته باشيم

از روزي که مسيح به صليب کشيده شد (طبق اعتقاد مسيحيان) اين دوران شروع شد و تا اوايل قرن دوم ميلادي ادامه داشت

در اين سالها رسولان شروع به تبليغ و تبشير کردند و شهر هاي بسياري را در نورديدند و زحمتهاي زيادي را متحمل شدند و در دهه 60 ميلادي برخي از ايشان را کشتند به زندان انداختند

در اين ميان رسولان به تعبير پولس رسولان کذبه هم پيدا شدند و فعاليت هايي را بر خلاف کتاب مقدس آغاز نمودند

روابط رسولان صميمي بود ولي گاه گاهي هم به تيرگي مي گرائيد

انجيل نويسي يکي از کارهاي مرسوم زمانه شد

از جانبي روميان در سال 70 ميلادي حمله بي رحمانه اي را به اورشليم آغاز کردند و کشتار بزرگي از يهوديان و مسيحيان يهودي راه انداختند و البته بسياري از مسيحيان از اين معرکه گريختند

مدتي است که به دلايل معلومي در گفتگو هاي کلوب حاضر نبودم و اکنون اميدوارم کلوب بتواند يک سري گفتگوهاي  خوب را تجربه کند

در ادامه اين مبحث به بررسي تحليلي تاريخي دوران رسولان خواهم پرداخت

مباحثي كه در اين مبحث خواهيم داشت

بحث هاي بعدي را با عنواين زير دنبال کنيد

تعداد حواريون

جانشيني مسيح

ولايت تکويني و تشريعي جانشين مسيح

حوزه ماموريتي مسيح و جانشينان او

ظهور قديس پولس

نزاعهاي رسولان

ظهور رسولان کذبه

حمله روميان و عوارض بعد از آن

رواج انجيل نويسي

رواج فرقه گرايي

ورود بدعت در برخي از فرقه هاي مسيحي

مقايسه عملکرد جانشينان پيامبر اسلام و جانشينان مسيح

و...

 

نقد نظریه تثلیث(14) تثلیث در ادیان گذشته

تثلیث در ادیان گذشته

(قسمت چهاردهم)

  

 

 

تثلیث در ادیان گذشته

(قسمت چهاردهم)

 

 

و در سراسر تاریخ جهان باستان ، از همان روزگار بابل ، پرستش بتها در گروه سه تایی یا ثلاثی معمول بود. در مصر ، یونان و روم نیز از قرنها پیش از آمدن مسیح تا قرنها پس از مرگ او تأثیر این رسم مشهود بود. پس از مرگ رسولان چنین اعتقادات بت پرستانه ای در مسیحیت نفوذ پیدا کردند.

ویل دورانت تاریخ نویس اظهار کرد: (مسیحیت بت پرستی را نابود نکرد ؛ بلکه آنرا مورد اقتباس قرار داد.  . . .  ایده های تثلیث الهی از مصر سرچشمه میگیرند.)

 

و در کتاب مذهب مصری ، زیگفرید مورِنز مینویسد: (تثلیث مشغلة ذهنی عمدة علمای الهیات مصری بود.  . . . سه خدا با هم ترکیب و بصورت وجودی منفرد تلقی میشوند و بصورت مفرد مورد خطاب قرار میگیرند. و به این طریق نیروی روحانی مذهب مصری پیوندی مستقیم با علم الهیات مسیحی ظاهر میسازد.)

 

بايد گفت كه تثليث, ساخته مسيحيان نبوده و داراي بنيانهاي تاريخي در عقاید بت پرستان بوده  است.

در دیباچة کتاب تاریخ مسیحیت اثر اِدوارد گیبون میخوانیم: (اگر بت پرستی مغلوب مسیحیت شد ، مسیحیت نیز به همان میزان به بت پرستی آلوده گشت. کلیسای روم خداگرایی محض مسیحیان اولیه را . . .  به عقیدة خشک و غیرقابل درک تثلیث مبدل کرد.)

 

مقايسه عملكرد پيامبر اسلام با انبيا گذشته

 

مقايسه عملكرد پيامبر اسلام با انبيا گذشته

  

 

ستاره اي بدرخشيد ماه مجلس شد

دل رميده ما را انيس و مونس شد

 

خداوند از روز اول خلقت تا واپسين روزهاي آن انبيا بسياري را براي هدايت مردم ارسال كرده

و هر كدام در محيط خود خدمات شايسته اي به بشريت كردند از آدم نوح ابراهيم اسحاق يعقوب و موسي و سليمان دانيال و زگريا و يحيي و عيسي مسيح و پيامبر اسلام

و ما معتقديم بين هيچ يك از انبيا الهي فرقي نيست (لا نفرق بين احد من رسله )

ولي نوع خدمات اين انبيا هم در كيفيت و هم در كميت با هم تفاوت هاي شگفتي ميكند

از باب نمونه خداوند حضرت موسي را در ميان قومي كه همه پيامبر زاده بودند بر انگيخت و در ميان متمدن ترين مردم آن زمان امپراوطري مصر مبعوث به رسالت شد و با اين وجود موسي وظيفه داشت قوم متمدني را راهبري كند اما خداوند آخرين خزينه نبوتش را در ميان اعراب جاهلي كه به يقين ميتوان گفت يكي از عقب مانده ترين قوميت هاي روي زمين بودند مبعوث كرد و ايشان ميبايست اين قوم را راهبري كند

 

خداوند عيسي مسيح را در ميان بني اسرائيلي بر انگيخت كه صدها انبيا در ميانشان مبعوث شده بودند و زمينه نبوت در ميانشان بسيار بود و جزو يكي از بهترين قوميتها و تمدنها محسوب ميشدند و راهبري ملتي متدمن كار سختي نبود

 

اما با اين وجود پيامبر اسلام در ميان غير متمدن ترين قومها مبعوث شد

ولي وقتي به پايان ماجرا نگاه ميكنيم ميبينيم كهمثلا حضرت نوع كه نزديك به هزار سال عمر كرد جز عده معدودي را نتوانست هدايت كند

و يا حضرت موسي جز طايفه بني اسرئيل كه همه براي نجاتشان مجبوربودند از موسي تبعيت كنند كسي را راهبري نكرد

و يا حضرت عيسي در مدت حياتش به غير از حواريون و معدود طرفداراني موفق نشد كسي را هدايت كند كه همان ها هم وقتي احساس كردند كه بناست جانشان را فدا كنند همگي گريختند و كسي باقي نماند

 

اما در باره يامبر اسلام داريماكثر الانبيا تبعا يعني بيشترين تابع را در ميان انبيا داشت در هنگام وفات حضرت تمام شبه جزيره عربستان يك پارچه ميگفت اشهد ان لا الله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و حتي دروازه هاي ايران و روم را هم تحت تاثير قرار داده بود

و هنر پيامبر اسلام اين بود كه از ميان اقوام غير متمدن انسان ساخت نه اينكه بخواهد از ميان اقوام متدن يا اقوام تحت شكنجه چند پيرو براي خود درست كند

نقد نظريه تثليث (13) پيشگويي هاي عهد عتيق

پيشگويي هاي عهد عتيق با تثليث منافات دارد

( قسمت سيزدهم )

 

 يكي از آموزه هاي كتاب مقدس پيشگويي هايي در عهد عتيق  است كه مسيحيان معتقدند در باره مسيح است و وقتي به اين پيشگويي ها نگاه ميكنيم ميبينيم كه مضامين آن با تثليث تنافي دارد و فرد بشارت داده شده به هيچ وجه نميتواند يكي از اقانيم تثليث باشد


1- داود در مزامير در باره مسيح ميفرمايد « پادشاهان زمين بر ميخيزند و سروران با هم مشورت نموده اند، به ضد يَهُوَه و به ضد مسيح او.» مزمور 2:2


در اين متن اگر دقت كنيد مسيح به يهوه نسبت داده شده و نوعي ملكيت بين يهوه و مسيح است و اگر مسيح خود همذات و مساوي با يهوه است چه ملكيتي ميتواند در كار باشد


2- داود در مزامير مسيح را چنين مي ستايد « يَهُوَه به سَروَرم گفت: " به دست راست من بنشين تا دشمنانت را پاي انداز تو سازم." يَهُوَه عصاي قوت تو را از صهيون خواهد فرستاد. در ميان دشمنان خود حكمراني كن. قوم تو در روزِ قوتِ تو هداياي تبرعي ميباشند. در زينتهاي قدوسيت شبنمِ جواني تو از رحم صحرگاه براي توست. يَهُوَه قسم خورده است و پشيمان نخواهد شد كه "تو كاهن هستي تا ابدالآباد به رتبه ملكيصدق." يَهُوَه كه به دست راست توست در روز غضب خود پادشاهان را شكست خواهد داد. در ميان امتها داوري خواهد كرد. از لاشها پر خواهد ساخت و سر آنها را در زمين وسيع خواهد كوبيد.» مزمور 1:110-6

 

در اين بشارت كه در مزامير نقل شده شخص مورد نظر سَروَرم مسيح است و عباراتي كه در مورد وي به كار رفته هيچ مناسبتي با تثليث و خدا بودن وي ندارد و همه فعلهايي كه خدا در مورد وي به كار برده از افعال امري است ‏، بنشين  ، خواهد فرستاد

 

 

3- اشعياي نبي ميفرمايد « و نهالي از تنه ي يسَي بيرون آمده شاخه‌اي از ريشه‌هايش خواهد شكفت. و روح يَهُوَه بر او قرار خواهد گرفت يعني روح حكمت و فهم و روح مشورت و قو‌ّت و روح معرفت و ترس يَهُوَه. و خوشي او در ترس يَهُوَه خواهد بود اشعيا 1:11-5

در اين بشارت سخن از مسيح است كسي كه تا روح يهوه بر وي قرار نگيرد چيزي ندارد و كسي كه ترس از يهوه در دلش قرار ميگيرد و خوشي او از ترس در يهو.ه است  از دوستان مسيحي ام ميخواهم بپرسم چگونه چنين توصيفاتي با خدا بودن مسيح جور در مي ايد


4- اشعياي نبي  در باره مسيح ميفرمايد « اما يَهُوَه را پسند آمد كه او را مضروب نموده به دردها مبتلا سازد. چون جان او را قرباني گناه ساخت. آنگاه ذريت خود را خواهد ديد و عمر او دراز خواهد شد و مسر‌ّت يَهُوَه در دست او ميسر خواهد بود. ثمره ي مشقّت جان خويش را خواهد ديد و سير خواهد شد. و بنده ي عادل من به معرفت خود بسياري را عادل خواهد گردانيد.» اشعيا 10:53-12

 

در اين پيشگويي سخن از مرگ مسيح است اشعيا نبي دارد از زماني سخن ميگويد كه مسيح را مضروب ميكنند و اگر به چينش عبارت اشعيا بنگريم ميبينيم خداوند دارد از بنده عادليش صحبت ميكند نه از اقنوم ديگرش كسي كه خدا اين چنين خواسته تا او را مضروب ببيند و او هم بايد مطاع دستور خدايش باشد چگونه اين چنين شخصيتي ميتواند خدا باشد



5- دانيال نبي در باره مسيح ميفرمايد « و در رؤياي شب نگريستم و اينک مثل پسر انسان با ابرهاي آسمان آمد و نزد قديم‌الايام رسيد و او(مسيح)  را به حضور وي(يهوه)  آوردند. و سلطنت و جلال و ملكوت به او داده شد تا جميع قومها و امتها و زبانها او را خدمت نمايند دانيال 14،13:7

 

باز دقت كنيم دانيال نبي دارد از شخصيتي سخن ميگويد كه جلالش از ذاتش نيست بلكه به او ميدهند و ميدانيم خدا جلالش ذاتي اوست و از كسي سخن ميگويد كه به حضور ارباب و خدايش ميبرندش و اين عبارت در مورد مسيح كه خودش خداست نميتواند صادق باشد

 


6- ميكاه نبي در مورد مسيح اينچنين ميگويد « و او [يعني مسيح] خواهد ايستاد و در قو‌ّت يَهُوَه و در كبريايي اسم يَهُوَه خداي خويش (گله ي خود را) خواهد چرانيد و ايشان به آرامي ساكن خواهند شد زيرا كه او الآن تا اقصاي زمين بزرگ خواهد شد.» ميکاه 4:5

 

ياز هم در اين عبارت ميكاه نبي از شخصيتي سخن ميگويد كه در كبريائي يهوه خداي خويش مي ايستد و اگر مسيح خودش خداست در كبرئايي چه كسي ايستادگي ميكند


ايا اين پيشگويي ها در باره مسيح نيست يا مسيح آن مسيحي نيست كه مسيحيان معرفي ميكنند ؟

از برادر عزيزم تئوفيليوس به خاطر محبتشون ممنونم

 

 

نقد نظریه تثلیث (12) تثلیث و عهد عتیق

عهد عتیق تثلیث را نفی میکند

 (قسمت دوازدهم)

  

  مسيحيان, عهد جديد را كامل كننده عهد قديم مي دانند؛ بنابراين نبايد در عهد جديد, آموزه اي ناسازگار با عهد قديم يافت شود. اين در حالي است كه "خدا" در عهد قديم به گونه اي شناسانده مي شود كه سر ناسازگاري با آموزه تثليث دارد؛ آموزه اي كه بنا به گفته مسيحيان برآمده از عهد جديد مي باشد.

 

خدا درعهد قديم به مثابه وجودي واحد ازلي و ابدي شناسانده شده, آنجا كه ميگويد:

 

ای اسرائیل بشنو: یَهوِه خدای ما یَهوِة واحد است تثنیه 6: 4

مگرنه من, كه خداوند ازلي و ابدي هستم اشعيا 41 :4.

 

او همچنين خالق مدبر بوده و جهان, آفريده و مورد تدبير و امر اوست, او زنده اي نامي است و بنابراين با انسان تفاوت دارد: "زيرا من خدا هستم, نه انسان. -  هوشع 11 :9." خداوند شبيه ندارد؛ زيرا هر تصويري از او كه در ذهن آدمي ساخته شود, خود, بتي به شمار مي آيد. و در عهد عتیق وجود هر شخصیتی به غیر از یهوه به عنوان خدا نفی شده است

 - ((من هستم یَهُوَه خدای تو . . . ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد.)) خروج 20: 2 ، 3.

((من یَهُوَه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدائی نی.)) (اشعیا 45: 5)

و او به تنهایی متعال و بلند مرتبه است

 

((تو که اسمت یَهُوَه میباشد ، بتنها بر تمامی زمین متعال هستی.)) مزمور 83: 18.

گرچه عهد قديم, ويژگيهايي بيش از اين براي خداوند ذكر كرده, اما از مقايسه همين موارد با آموزه تثليث و تجسد خدا در انسان, ناسازگاري بين عهد جديد و قديم روشن مي شود. موجودي كه عهد قديم, خالق و زنده و ازلي  و غير انسان مي خواند, در عهد جديد بدل به مخلوقي مي گردد كه از شكم انساني ديگر بيرون مي آيد و مانند انسانها مي خورد و مي آشامد و سرانجام به صليب رفته و مي ميرد؛ اوصافي كه به راستي هيچ خرد سالمي, سازگاري آن با وجود برتر و مقدس خداوند را نمي پذيرد.

پولس ، رسول مسیحی ، به هیچگونه تغییری در ماهیت خدا ، حتی پس از آمدن عیسی به زمین ، اشاره نکرد. او نوشت: ((خدا یک است.)) – غلاطیان 3: 20 ؛ همچنین 1قرنتیان 8: 4 – 6 ملاحظه شود.

هزاران بار در سراسر کتاب مقدس از خدا بصورت یک شخص صحبت میشود. هنگامی که او سخن میگوید ، بصورت یک فرد غیر منقسم است. کتاب مقدس نمیتواند در اینباره از این واضحتر باشد.

و هيچ كدام از انبيا سلف از خداي سه گانه سخن نگفت يك باره ميبينيم كه در شوراي نيسقسه طيف آتاناسيوس مدعي شدند كه خدا سه  در يك است و مشخص نيست چرا ده ها انبيا در عهد عتيق خدا را يك حقيقي معرفي كردند و يك باره در شوراي نيقيه تبديل به خدا سه در يك شد

 

نقد نظریه ثلیث (11) تثلیث و عقل

 

 

سه موجود مجزا در یک مکان (قسمت یازدهم)

 

 

 

در تثليث مي آموزيم كه :

 

1-در ذات خدا سه شخص وجود دارد

2 - هر شخص کاملا خدا است

  ۳- فقط یک خدای واحد حقیقی وجود دارد

 

بنا بر اين ما بايد سه شخص كاملا حقيقي در يك مكان واحد داشته باشيم به نحوي كه هر كدام به تنهايي بتوانند آن مكان را پر كنند و بتوان گفت مسيح خدا ست پدر خداست و روح القدس خداست

وقتي اين آموزه را به عقلي كه خود خدا به ما انسانها داده تا بتوانيم او را بشناسيم عرضه ميكنيم ميبينيم همين عقل نميتواند اين را بپذيرد

زيرا  نمي توانند دو موجود يک مکان را در آن واحد اشغال کنند مگر آنکه ديگري آن مکان را ترک کند و جا را باز نمايد علاوه بر اينکه نمي تواني جائي را پيدا کني تا زماني که از نامحدود بودن آنها دست برداريد يعني از اينکه او خدا باشد دست برداريد.

 

و ...محرم از راه رسید ... نوبت همدلی است

 امام حسین و مسیحیان

 

خوشتر آن باشد كه سر دلبران   گفته آيد در حديث ديگران

سخني آشنا است و حسين براي همه است نه فقط براي من و تو بلكه براي هر انساني كه آزادمرد است و ازادگي را دوست دارد و نه تنها ما در سراسر مرز بوم ايران شاهديم عزيزان مسيحي با دلي اسماني در اين روزهاي تاسوعا و عاشورا براي حسين سوگواري ميكنند در مجالس حسيني با مسلمانان همنوا ميشوند و گره هاي ناگشوده زندگيشان را ميگشايند‏. نذري ميدهند و نم نم اشكهايشان را از گوشه چشمهايشان پاك ميكنند  چون حسين را دوست دارند و در اين مجال فرصتي است به ارتباط امام حسين و مسيحيان اشاره اي كنم

 

جبران خليل جبران

 مسيحي مي گويد: حسين چراغ فروزان تمام اديان است.

 

ويل دورانت

 نويسنده ي تاريخ اديان مي گويد: بي شک قيام حسين و شجاعت او کم از مسيح ندارد

 

 

كاپيتان هانيبلت:

آن شب (شب عاشورا) هنگامى كه آتش اردوها در اطراف او در بيابان برق مى‏زد، پيروان خويش را به اطراف خود جمع كرد و طى يك سخنرانى طولانى و قلب نواز با آنها سخن گفت و بيعت‏ خود را از آنها برداشت؛ آنها را از اتفاقات صبح فردا آگاه كرد و فرمود: يقينا قتل عام انجام خواهد شد و كسانى كه با من بمانند يقينا شهيد خواهند شد . سپس عمل بسيار زيبايى انجام داد كه نشانه آگاهى كامل او از ضعف بشرى و قدرت روح  فداكارى وى و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود . تمام چراغ‏هاى اردو را خاموش كرد و سپس به پيروان خود گفت: هر كس جرات و قلب ايستادگى و شهادت را در خود نمى‏بيند، در تاريكى به طور ناشناس و بدون خجلت ‏برود. صبح روز عاشورا، در حالى كه ابرهاى ارغوانى در آسمان شرق جمع مى‏شد، تمام ياران آن شب با ايمان دور امام را گرفتند و همگى آماده مرگ و شهادت بودند.(1)

 

جرح جرداق (مسيحى)):

فرق على (ع) با معاويه اين است كه اصحاب معاويه فريفته جاه و زر و زور، مقام و منصب بودند، ولى ياران امام على (ع) فريفته اخلاق و فضيلت و كرامت او شدند و نمونه آن در اصحاب فرزندانش پديدار بود كه وقتى يزيد مردم را تشويق به قتل امام حسين (ع) و مامور به خونريزى مى‏كرد، ياران يزيد مى‏گفتند: «كم تهب لنا؛ يعنى چقدر و چه مبلغ مى‏دهى تا او را بكشيم‏» اما انصار امام حسين (ع) به او مى‏گفتند: «يا حسين نموت معك؛ ما با تو هستيم و با تو مى‏ميريم .» از جمله حبيب اين پير حافظ قرآن به امام حسين (ع) در شب عاشورا گفت: اگر هفتاد بار كشته شويم، سوزانده شويم و پراكنده شويم و سپس جمع شويم و از نو زنده شويم، باز مى‏خواهيم در ركاب تو جنگ كنيم و كشته شويم .(2)

 

ونستان (امريكايى)):

تا وقتى مسلمانان مثلث جاودانه‏اى چون: قرآن كه تلاوت شود و پيام‏هايش پيروى گردند، كعبه‏اى كه قصد شود و ايجاد همدلى و وحدت كند و حسينى كه ياد شود و از او الهام گرفته شود دارند، هيچ كس قدرت نفوذ و تسلط كامل بر آنها را نخواهد داشت.(3)

. (4)

 

ماربين (آلمانى)):

امام حسين بن على (ع) كه از دختر محبوب پيامبر (ص) فاطمه (س) متولد شد، تنها كسى است كه در چهارده قرن پيش دربرابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد . . . موضوعى را كه نمى‏توان ناديده گرفت اين است كه حسين (ع) اول شخص سياستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنين سياست مؤثرى اختيار ننموده است . حسين (ع) به شعار هميشگى خود مى‏گفت: من در راه حق و حقيقت كشته مى‏شوم و دست‏ به ناحق نخواهم داد.(5)

 

آنتوان بارا،

 وي کتاب به نام (حسين در انديشه مسيحي) تدوين کرده که به 17 زبان ترجمه شده

او ميگويد :

به من انتقاد مي كردند مگر تو مسلماني كه درباره حسين(ع) كتاب نوشته اي؟ به آنان مي گفتم چگونه مي توان در برابر شخصيتي چون حسين آن سلاله پيامبر(ص) و علي(ع) و زهرا (س) دچار شيفتگي و شگفتي نشد كه در كارنامه او هيچ نشانه اي از سستي و ذلت نمي يابي و اين تنها من نيستم كه شيفته حسين هستم. گاندي را ببينيد كه به عنوان يك هندو اظهار مي دارد اگر مي خواهي پيروز شوي بايد در خط حسين حركت كني و نيز مي گويد من از حسين آموختم كه مظلوم باشم تا پيروز شوم. آيا اين هندو ، مسلمان بود كه چنين اظهاراتي بر زبان آورده ، يا جبران خليل جبران آن شخصيت مسيحي بزرگ در مورد حسين(ع) مي گويد: حسين چراغ فروزان تمامي اديان است و من او را چنين توصيف كرده ام كه حسين گوهر جاودانه و هميشگي اديان است و او گوهر دين واحد مي باشد6)

همچنين ميگويد :

«اگر حسين بن علي از آن ما بود در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري برپا مي نموديم و مردم را به نام حسين به مسيحيت فرا مي خوانديم.».

واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريکايي)


 

براي امام حسين (ع) ممکن بود که زندگي خود را با تسليم شدن اراده‌ي يزيد نجات بخشد، ليکن مسؤوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي‌داد که او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او بزودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني‌اميه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشک و در روي ريگهاي تفتيده عربستان،‌ روح حسين فناپذير برپاست. اي پهلوان و اي نمونه‌ي شجاعت و اي شهسوارمن، اي حسين!
منبع: کتاب فرهنگ عاشورا


 

توماس ماساريک


 

‌گرچه کشيشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثر مي‌سازند، ولي آن شور و هيجاني که در پيروان حسين(ع) يافت مي‌شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد که مصائب مسيح در برابر مصائب حسين (ع) مانند پرکاهي است در مقابل يک کوه عظيم پيکر.
منبع: کتاب فرهنگ عاشورا


 

موريس دوکبري


 

در مجالس عزاداري حسين گفته مي‌شود که حسين، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبه‌ي اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بياييد ما هم شيوة او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم.
منبع: کتاب فرهنگ عاشورا


 

ماربين آلماني (خاورشناس)


 

حسين (ع) با قرباني کردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود، به دنيا درس فداکاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد که ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هرچه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت چون پر کاهي بر باد خواهد رفت.
منبع: کتاب فرهنگ عاشورا


 

.

... .پي نوشت ها:

 

1- نور دانش، سال 2، شماره 3، ص‏6 .

2- حسين پيشواى انسانها، م . اكبرزاده .

3- زندگانى اميرالمؤمنين على (ع)، عماد زاده .

4- الامام الحسين ابوالشهداء، عباس محمود عقاد، ترجمه محمد كاظم معزى .

5- على (ع) و دو فرزند بزرگوارش، طه حسين، ترجمه احمد آرام، ج‏2.

6- واقعه كربلا، عباس محمود عقاد، ترجمه مسعود انصارى .

 

نقد نظريه تثليثي (10) يك+يك+يك=سه يا يك

 

عقل و تثليث   (قسمت دهم)

  يكي از اشكالات وارده بر تثليث تنافي آن با عقلانيت است

زيرا ما بايد فرض كنيم سه شخصيت الهي داريم در عين حال يك خدا داريم و تثليث را امري حقيقي بدانيم نه امري مجازي و هيچ كسي نميتواند چنين مساله را در ذهنش تصور بكند كه ما يك خدا داشته باشيم در عين حال سه خدا داشته باشيم و همينطور سه خدا داشته باشيم در عين حال يك خدا داشته باشيم ما درچند پست بعدي در اين باره بيشتر سخن خواهيم گفت

 

یک+یک+یک=  سه يا یک

 یکی از اشکالاتی که بر مساله تثلیث مترتب میشود این نکته است که چگونه میتوان گفت امر يگانه اي را د رهمان حال كه يكي است, سه تا دانست زيرا ما در تثليث بايد بپذيريم كه سه شخصيت حقيقي به نام پدر و پسر و روح القدس داريم در عين حال يك شخصيت بيشتر نداريم ؛ زيرا اين كار مستلزم تناقضي صريح خواهد بود. مسیحیان میگویند که تثلیث برابر است با 1+1+1=1  و این به وضوح تناقض ذاتی دارد

زیرا هر عقل سلیمی می یابد که حاصل جمع آن سه میشود1 + 1‌+ 1 = 3  ولی مسیحیان میگویند در عين حال باید بگوئيم که حاصل اينها مساوي است با«1» و در توجیه آن میگویند سری است ناگشوده

برخي براي توجيه اين مساله ميگويند 1×1×1=1 و توضيح نميدهند چگونه سه نفر را در هم ضرب ميكنند

 

نقد نظریه تثلیث (9) الوهیم

 

الوهیم (قسمت نهم)

 

 

 گفتيم كه تثليث نه تنها از نظر عقل پذيرفته شده نيست بلكه كتاب مقدس هم آن را نفي ميكند و جالب اين جاست كه هيچ آيه اي كه بر تثليث صراحت داشته باشد در كتاب مقدس وجود ندارد

 

با ابن حال مسيحيان به برخي از آيات متشابه استناد ميكنند يكي ديگر از استدلالات مسيحيان بر تثليث استناد به در کتاب مقدس در برخی موارد خداوند به صورت جمع خوانده شده یا با ضمیر جمع یا با لفظ  - الوهیم-ELOHIM

 

و برخی از مسیحیان میخواهند بگویند این اشاره به سه خدا دارد

 

در حالی که  این اعتقاد خیالی که [اِلوهیم] به تثلیث چند شخص در ذات الهی اشاره میکند ، اکنون میان پژوهشگران ، هوادار چندانی ندارد. این وجه یا همان است که دستورنویسان آنرا جمع احترام می نامند و یا مشخص کنندة کمال نیروی الهی یعنی مجموع قدرتهای ارائه شده توسط خدا است.

 

نشریة آمریکایی زبانها و ادبیات سامی در مورد اِلوهیم میگوید: (این واژه تقریباً همیشه با مسند فعلی مفرد ترکیب میشود ، و مسند وصفی مفرد به خود میگیرد.) برای نمایش این مطلب ، عنوان اِلوهیم 35 بار در سفر پیدایش ظاهر میشود ، و  هر بار فعل توصیف کنندة آنچه خدا گفته و یا انجام داده مفرد است.

(پیدایش 1: 1 – 2: 4) بنابراین ، آن نشریه نتیجه گیری میکند: ([اِلوهیم] باید در واقع جمع تأکیدی باشد که بر بزرگی و عظمت دلالت میکند.)

 

نقفد نظریه تثلیث (8) آیات تثلیث

 

آيات ادعایی تثليث (قسمت هشتم )

 

 

ب-) فیض عیسی و محبت خدا و شوکت روح القدس با شما باد

 

یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر تثلیث آیه فوق است به طور قظع سه شخصیت فوق یعنی پدر و پسر (استعاره از مسیح) و روح القدس از مهمترین شخصیتها در کتاب مقدس هستند ولی هر کدام جایگاه خاص خود را دارند پدر خدای واحد و احد است پسر یا عیسی مسیح بهترین فرستاده خدا و روح القدس هم برترین فرشته خداوندی است و در برخی آیات این سه نام در کنار هم ذکر شده است ارباب کلیسا از تقارن این سه اسم در کنار هم میخواهند استفاده کنند که حتما یک ذاتند که اسمهایشان در کنار هم برده شده است

اين استدلال مسيحيان دو آيه دارد اولين آيه آن را مرور كرديم و اينك به بررسي دومين ايه آن ميپردازيم

 

در رساله پولس به قرنتیان آمده است :

 

فیض عیسی خداوند و محبت خدا و شوکت روح القدس با جمیع شما باد . آمین[1][1] دوم قرنتیان 13 : 14

 

مسيحيان اين آيه را برهان براي صحت تثليث و تساوي اقانيم ثلاثه مي دانند

در حالی که این آیه هم مانند آیه قبل هیچ نشانی از اثبات نظریه تثلیث در آن دیده نمیشود و به مجرد ذکر چند نام در پشت سر هم نمیتوان گفت که اینها یک ذات دارند با سه اقنوم متفاوت




 

نقد نظریه تثلیث (7) آیات تثلیث

 

آیات تثلیث (7)

 

 آیا کتاب مقدس در باره تثلیث سخنی به میان آورده است و یا این مساله از کلیسایی است

در کتاب مقدس هیچ آیه ای برای اثبات تثلیث که مهمترین بنای اعتقادی مسیحیت است وجود ندارد و در هیچ کجای کتاب مقدس گفته نشده سخنی از تثلیث به میان نیامده ولی با این وجود مسیحیان به چهار آیه استدلال میکنند که با هم این آیات و مقدار استدلالشان را بررسی میکنیم

********************************************************************************* ***

 

استدلال به آیاتی که این سه نام را در کنار هم ذکر کردند

 

به طور قظع سه شخصیت فوق یعنی پدر و پسر (استعاره از مسیح) و روح القدس از مهمترین شخصیتها در کتاب مقدس هستند ولی هر کدام جایگاه خاص خود را دارند پدر خدای واحد و احد است پسر یا عیسی مسیح بهترین فرستاده خدا و روح القدس هم برترین فرشته خداوندی است و در برخی آیات این سه نام در کنار هم ذکر شده است ارباب کلیسا از تقارن این سه اسم در کنار هم میخواهند استفاده کنند که حتما یک ذاتند که اسمهایشان در کنار هم برده شده است

 

الف-)به نام پدر پسر و روح القدس تمعید دهید

 

یکی از آخرین سفارشهای عیسی مسیح به شاگردانش این بود که :

 

برويد و همه امتها را شاگرد نمائيد و به آنها بنام پدر و پسر و روح القدس تعميد * دهید . ( متي 28 : 19 )

 

کشیش زکريا پطرس در کتابش مي گويد : خدا يکي است در سه شخصیت

وحدانيت در اين آيه واضح است چرا که گفت آنها را به اسم ... تعميد دهيد و نگفت به اسماء .... چرا که ما به سه خدا با سه اسم ايمان نداريم بلکه یک خدا است

پاسخ

 

 

به طور قطع ذکر کردن سه اسم مجزا در پشت سر هم هیچ دلیلی بر یکی بودن این سه نفر نیستند و ما در مکالمات روز مره مان اگر بخواهیم اسم اشخاصی را خطاب قرار دهیم مثلا میگوییم اسم علی و آرش و داریوش زیبا هستند

و هیچ وقت ذکر کردن سه اسم در پشت سر هم نشان از یکی بودن این سه نیست

و در کتاب مقدس هم از این نمونه میباشد

 بعنوان مثال:

اما فرزندانت که بعد از اين دو بدنيا مي آيند به اسم برادرانشان هستند و در سهم خودشان ناميده شده اند (سفر تکوين 48 : 6 )

 

اگر در اینجا دقت کنیم مییابیم که کلمه اسم بصورت مفرد آمده در حالي که به دو برادر منسوب است آيا اين بدان معني است که اين دو برادر یکی هستند ؟!

و اگر این آیه به دست یک خواننده خالی الذهن بدهیم هیچ گاه از آن برداشت تثلیث نمی کند


* - و بارها در کتاب مقدس آمده که میگوید فقط به اسم من تعمید دهید .

به آيه ذيل در کولوسیان 3 : 17 دقت کنید: هر کاري را که انجام داديد با زبان يا ارکان همه را به اسم پروردگار مسيح انجام دهيد در حالي که خدا و پدر را بخاطر آن شاکريد.در متی دقيقا 18 بار اين مطلب ذيل آمده است :برويد و همه امتها را به اسم من تعميد دهيد

 

 

 

 

نقد نظریه تثلیث(6) تثلیث چگونه تبیین میشود

 

تثلیث چگونه تبیین میشود؟ (6)

 

 

بهترین تشبیه برای تثلیث این تصویر میباشد دقت کنید!

 

 

  گفتیم در آموزه تثلیث سری است که کسی را یارای فهم آن نیست و و بزرگان و اندیشمندان به غیر قابل درک بودن آن اعتراف کردند و در گزر تاریخ افراد بسیاری سعی در تبیین تثلیث کردند ولی میتوان به طور کلی آموزه تثلیث را در سه نکته زیر گرد آوری کرد

مسیحیان معتقدند پدر ،پسر،و روح القدس سه شخص هستند که یک خدا را تشکیل میدهند آنان عقیده دارند این سه ازلی هستند و از قدرت یکسانی برخوردارند و همچنین مقامی یکسان دارند بر اساس این اعتقاد پدر خداست ،؛پسر خداست،؛و روح القدس نیز خداست با این وجود خدا واحد است و سه خدا وجود ندارد در واقع ذات خداوند یکی است اما این ذات جزئ ناپذیر و تغییر ناپذیر در سه تشخص مکشوف میشود  .

 

کل آموزه تثلیث در سه بیانیه زیر خلاصه می شود

:

۱- در ذات خدا سه شخص وجود دارد

 

۲- هر شخص کاملا خدا است

.

۳- فقط یک خدای واحد حقیقی وجود دارد

 -.

که در این مجال به توضیح هر کدام خواهیم پرداخت

 

 

 در ذات خدا سه شخص وجود دارد.1-

 

این حقیقت که در ذات خدا سه شخص وجود دارد به این  معناست که

 

الف) پدر . پسر.نیست :تمایز پدر از پسر

ب)پدر .روح القدس نیست:تمایز پدر از روح القدس

ج)پسر روح القدس نیست :تمایز پسر از روح القدس

.

آیات نمونه مربوط به هر کدام از وجوه تمایز ذکر شده در بالا به شرح زیر می باشند

 

.

الف) تمایز پدر از پسر.

·         یوحنا ۱:۱-۲ در ۹:۱-۱۸ کلمه به عنوان مسیح معرفی می شود.

·         یوحنا ۲۴:۱۷ عیسی با پدر صحبت می کند - رابطه پدر و پسر قبل از خلقت 

·         اول یوحنا ۱:۲ و وکیل و شفیع ما نزد پدر است. عیسی کاهن

·         عبرانیان ۲۵:۷ زنده است تا شفاعت کند. پسر دائما

 

ب) تمایز پدر از روح القدس .

·         یوحنا ۲۶:۱۴ عیسی تسلی دهنده را می فرستد. پدر به نام

·         رومیان ۲۷:۸ برای ما نزد پدر شفاعت می کند. روح القدس

 

ج) تمایز پسر از روح القدس.

·         متی ۱۹:۲۸  به صراحت. پسر و روح القدس از هم تفکیک می شوند. پدر

·         یوحنا ۷:۱۶ مسیح تسلی دهنده را خواهد فرستاد.

 

 ۲-  هر شخص خدای کامل است-

 

الف-) خدای پدر حدای کامل است

 

ب)خدای پسر خدای کامل است.

 

ج) روح القدس خدای کامل است

که توضیح هر یک خواهد آمد

 

 ۳3- فقط یک خدا وجود دارد

برخی تصور میکنند که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند در حالی که اینگونه نیست

و  مسیحیان یک خدا را میپرستند ولی آن خدا سه شخص ( یا تشخص) دارد و ایات زیادی در عهد عتیق مبنی بر یگانگی خدا وجود دارد

 ( خروج ۱۱:۱۵ اول پادشاهان 60:8)

نقد نظریه تثلیث (5) آیا تثلیث قابل درک است ؟

 

آیا تثلیث قابل فهم است ؟ (5)

 

 یکی از بزرگترین مشکلاتی که کلیسا با آن روبرو است تفهیم تثلیث برای طرفداران خود است و در مصاحبه ای که آقای  ریتسنینگر قبل از کسب مقام پاپی با مجله آلمانی اشپیگل داشت وقتی خبر نگار از علت عصبانیت مردم به خاطر اصرار کلیسا بر مساله تثلیث میپرسد  وی به غیر قابل درک بودن آن اذعان مینماید

و تردیدی در این نیست که تثلیث به هیچ وجه با عقل بشری سازگاری ندارد حتی خود مسیحیان هم چنین مساله ای را انکار نمیکنند .

 

 دایرة المعارف آمریکانا مینویسد

که اعتقاد به تثلیث ، ((ماورای منطق بشری)) شمرده میشود.

 

. اسقف یوجین کلارک میگوید: ،

 ما توانایی درک آنرا نداریم ، بنابراین فقط آنرا می پذیریم.)) کاردینال جان اُکنِر اظهار میدارد: ((میدانیم که این سّری بسیار ژرف است ، سّری که درک آن برای ما ممکن نیست.))

 

 پاپ ژان پل دوم:

 از ((سّر غیر قابل درک خدای تثلیث)) سخن میگوید.

 

در اینباره ، جوزف برَکِن یسوعی در کتاب خود با عنوان آنان دربارة تثلیث چه میگویند؟ چنین اظهار عقیده میکند:

 ((کشیشانی که با تلاش قابل ملاحظه . . . تثلیث را در خلال سالهای مدرسه علوم دینی آموخته اند ، به طبع تردید دارند که آن را از بالای کرسی سخنرانی حتی در روز یکشنبة تثلیث ، برای مردم خود ارائه کنند  . . .  چرا باید ذهن مردم را با موضوعی خسته کرد که در هر حال ، سرانجام آنرا به درستی درک نخواهند کرد.)) او همچنین میگوید: ((تثلیث موضوع اعتقاد تشریفاتی است ، لیکن [تأثیر] بسیار اندکی بر زندگی و پرستش مسیحی دارد.)) در عین حال ، ((اعتقاد اصلی)) کلیساها است!

 

مسيحيان بر آنند كه تثليث و الوهیت مسیح به مثابه یک راز است که  جز با ايمان پايدار و حقيقي به مسيح, از راه ديگري نمي توان فهميد.

 

اقتباس از مقاله آیا باید به تثلیث معتقد باشیم

 

 

تثلیث(4) تثلیث چیست ؟ تمثیلهای غلط

تثلیث چیست؟ (4)

 

 

 مسیحیان معتقدند عیسی مسیح از ازل بود ؛ از زمانی که خدا بود ، او نیز بود . او جزئی از وجود خداست . نه اینکه دو خدا وجود داشته باشد ؛ خدا واحد است و «پسر» در آغوش اوست . این «جزء از وجود خدا» برای زمانی از پدر جدا شد ، انسان گردید ، به زمین آمد ، بر روی صلیب جان سپرد تا کفاره ی گناهان بشر را بپردازد ، و در روز سوم زنده شد ، و به آسمان به جایگاه ازلی و ابدی خود بازگشت ، به نزد خدای پدر . 

منظور مسیحیان از اینکه می گویند «عیسی پسر خداست» چیست . «پسر خدا» چه معنایی دارد؟ آیا منظور این است که خدا همسری اختیار کرده و نتیجه ی آن تولد عیسی مسیح بود؟ خیر بلکه واژه پسر خدا مجازی است

و مسیح خود خدا و یکی از اقانیم خداوندی است و مخلوق نیست بلکه از قدیم بوده و در عین اینکه وجودی مستقل است ولی همذات با خداست

 

چند توضیح و تمثیل غلط از تثلیث

 

برخی برای توجیه تثلیث دست به برخی تمثیلهایی زدند که کلیسا آن را قبول ندارد از جمله:

 

تمثیل مثلث

 

 

 

می گویند همانطور که مثلث دارای سه ضلع است ، اما این سه ضلع مجموعا یک مثلث واحد را تشکیل می دهند ، خدا نیز از سه شخص تشکیل شده که با هم یک خدای واحد را بوجود می آورند . در وهله ی اول ، این مثال منطقی به نظر می رسد ، اما با تعریفی که از تثلیث شد ، ناسازگار است . در مثلث ، هر ضلع به خودی خود فقط یک "ضلع" است ، نه یک مثلث . اما در تثلیث ، هر شخص (پدر یا پسر یا روح القدس) به تنهایی کاملا ذات الهی دارند و با دو شخص دیگر از نظر ذات الوهی و ابدیت برابرند . در واقع ، سه مثلث داریم که روی هم یک مثلث را بوجود می آورند و این یک راز است .

 

تمثیل مولکول آب

 

 

برخی دیگر نیز می گویند که مولکول آب یعنی هاش-دو-او ، می تواند به سه صورت ظاهر شود ، به صورت آب ، به صورت بخار ، و به صورت یخ . اما در هر سه صورت ، همان یک مولکول وجود دارد . و می گویند خدا نیز طبق صلاحدید خود ، خود را به صورت های مختلف نشان می دهد . این تمثیل نیز نادرست است ، زیرا در اینجا یک مولکول واحد داریم که "بر حسب شرایط محیطی" به صورت های مختلف ظاهر می شود . آب می تواند تبدیل به بخار یا یخ شود ، یخ و بخار نیز همینطور . اما در تثلیث ، پدر هیچگاه به صورت پسر ظاهر نمی شود ، و روح القدس نیز به همین شکل . این سه شخص هیچگاه تبدیل به یکدیگر نمی شوند . در ضمن ، خدا "بر حسب شرایط" هیچگاه تغییر شکل و صورت نمی دهد و سه شخص الوهی در تثلیث همواره هویت ذاتی خود را حفظ می کنند .

 

تمثیل تخم مرغ

 

 

 

بعضی دیگر هم می گویند که تثلیث مانند تخم مرغ است . با اینکه تخم مرغ از زرده و سفیده و پوسته تشکیل شده ، اما کماکان یک تخم مرغ است . و می گویند که تثلیث هم به همین صورت است . این تمثیل نیز بسیار نادرست است . در تخم مرغ ، زرده تخم مرغ نیست ، سفیده و پوسته هم تخم مرغ نیستند . اما در تثلیث ، هر یک از سه شخص ، به تنهایی کاملا خدا است . در واقع سه تخم مرغ داریم که به گونه ای که برای بشر رازگونه است ، یک تخم مرغ واحد را تشکیل می دهند .

 

تمثیل مردی که نقش های مختلف دارد

 

 

 

عده ای نیز می گویند مثلا نادر برای فرزند خود پدر است و برای پدر خود پسر است و برای همسر خود ، شوهر ، و او در "شرایط مختلف" نقش های مختلفی ایفا می کند . لذا سه شخص تثلیث نیز همینطور هستند . این کاملا اشتباه است . نادر یک شخص واحد است که برای افراد مختلف فقط "نقش های" مختلف و روابط متفاوت دارد . در حالیکه در تثلیث واقعا سه شخص داریم . این سه شخص هر یک نقش خاص خود را دارند . خدا در شرایط متفاوت ، نقش های متفاوت ایفا نمی کند . خدای واحد از سه شخص الوهی تشکیل شده که هر یک نقش خاص خود را دارند .

 

تمثیلهای غلط: اقتباس از وبلاگ یکی از دوستان مسیحی 

 

 

تثلیث (3) دانشمندان  اولیه مسیحی ، تثلیث را آموزش نمیدادند

 

دانشمندان  اولیه مسیحی ، تثلیث را آموزش نمیدادند  (3)

 

 

 

پدران پيش از شورای نيقيه بعنوان رهبران معلمان ديني ، در نخستين قرنهاي پس از تولد مسيح بشمار ميرفتند. آموزشهاي آنان جالب توجه است.

 

 يوستينوس شهيد ، که در سال 165 .م. وفات يافت ، عيساي ماقبل بشري را فرشته آفريده اي خواند که ((از خدا ، آفريننده همه چيز ، متمايز بود)). او گفت که عيسي کهتر از خدا بود و ((هرگز کاري به جز آنچه آفريدگار . . . براي او اراده کرده بود انجام نميداد و چيزي غير از آن بيان نميکرد.))


ايرِنايوس که در حدود سال 200 .م. وفات يافت ، اظهار کرد که عيساي ماقبل بشري موجوديتي متمايز از خدا داشت و از خدا پائين تر بود. او نشان داد که عيسي با ((تنها خداي حقيقي)) که ((بر همه چيز متعال است و به غير از او کسي نيست)) برابري ندارد

.
کلِمانس اسکندراني که حدود سال 215 .م. وفات يافت ، خدا را ((تنها خداي حقيقي ، آفريده نشده و غير فاني)) خواند. او گفت که پسر ((در کنار تنها پدر قدير مطلق قرار دارد)) ولي با او برابر نيست.


ترتوليانوس که حدود سال 230 .م. وفات يافت ، برتري خدا را آموزش ميداد. او اظهار نمود: ((پدر با پسر (شخص ديگر) متفاوت است. همانا از او بزرگتر است ؛ زيرا هر آن که توليد ميکند با آن که توليد ميشود متفاوت است ؛ آن که ميفرستد با آنکه فرستاده ميشود تفاوت دارد.)) او همچنين گفت: ((زماني بود که پسر وجود نداشت . . . . پيش از همه چيز ، خدا تنها بود.))


هيپولوتوس که در حدود سال 235 .م. وفات يافت ، گفت که خدا ((خداي واحد ، نخستين و تنها خدا ، سازنده و سرور همه)) است ، کسي که ((هم سالي [هم سن] نداشت . . . بلکه خود به تنهايي يگانه بود ؛ کسي که اراده کرد تا هر آنچه تا پيش از آن هستي نداشت بوجود بيايد)) ، مانند عيساي آفريده ، پيش از آن که موجوديت انساني يابد.


اوريژِن ، که حدود سال 250 .م. وفات يافت ، گفت که ((پدر و پسر ، دو جوهر هستند . . . از لحاظ ذاتي ، دو چيز هستند)) ، و اين که ((در مقايسه با پدر ، [پسر] پرتويي بسيار ناچيز است)).



((هيچ مدرکي مبني بر اين که نگارندگان مقدس حتي گمان برده باشند که [تثليثي] در الوهيت وجود دارد در دست نيست.))



آلوِن لَمسُن در اثر خود با عنوان کليساي سه قرن نخستين شواهد تاريخي را خلاصه کرده و ميگويد:

((اعتقاد نوين و رايج تثليث . . . از هيچ پشتيبانيي در اظهارات يوستينوس [شهيد] برخوردار نيست؛ و اين ملاحظات درباره کليه پدران پيش از نيقيه قابل تعميم است ؛ يعني ، همه نگارندگان مسيحي در طول سه قرن پس از تولد مسيح. درست است که آنان از پدر ، پسر و . . . روح القدس سخن ميگويند ، معهذا اينان را نه مساوي ميدانند ، نه از لحاظ تعداد يک ذات و نه سه شخص در يک شخص ، آنطوري که هواداران تثليث هم اکنون ادعا ميکنند. واقعيت قضيه کاملاً عکس اين است.((


بنابراين ، کتاب مقدس و تاريخ هر دو بر اين شهادت ميدهند که تثليث در تمام دوران کتاب مقدس و تا قرنها پس از آن ناشناخته بود.

 

اقتباس از مقاله آیا باید به تثلیث معتقد باشیم



 


 

تثلیث(2) تثلیث در قرن اول و ودوم

آیا تثلیث در قرون اولی میلادی وجود داشت  (2)

 

 

 

چنانکه گفتیم اعتقاد ب تثلیث در قرن چهارم میلادی تثبیت شد ولی آیا ریشه های این اعتقاد در قرون اولیه هم فرا گیر بود

 

تثلیث در سه قرن اول وجود نداشت

 

و از باب يادآوري بايد بگوئيم که تثليث حداقل تا قبل از 300 سال بعد از ميلاد مسيح در بين مسيحيان وجود نداشته

در دايره المعارف لاروس فرانسه « اينکلوبيديا» که در قرن 19 نوشته شده ، درباره موضوع تثليث و توحيد آمده است :

عقيده به تثليث در کتب عهد جديد و در اعمال پدران رسول و شاگردان نزديکشان موجود نبوده و فقط کليساي کاتوليک و مذهب پروتستان تقليدي مدعيند که عقيده به تثليث در تمام زمانها مورد قبول همه مسيحيان بوده است و اين بر خلاف ادله تاريخي اي است که به ما نشان مي دهد چگونه اين عقيده شکل گرفته است و چگونه تمام شد و چگونه بعد از آن کليسا به آن معتقد شد.

دايره المعارف کاتوليک که در بين کليسا رسميت دارد در اين باره اعتراف مي کند که تثليث بين مسيحيان ابتدائي شناخته شده نبوده و اين عقيده در ربع آخر قرن چهارم ميلادي شکل گرفته است .

در اين دايره المعارف آمده است :

خيلي مشکل است که ما در نيمه دوم قرن بيستم بخواهيم تفسير روشن و موضوعي اي درباره ريشه سر تثليث مقدس و سير شکل گيري مذهبي آن و تفسيرات لاهوتي اش ارائه دهيم. لذا مناقشه تثليث بمثابه ابري از مشکلات و غموضي است که در جائي آرام ندارد ، حال فرقي ندارد که از نظر کليساي کاتوليک روم بررسي شود يا از منظر ديگران.

البته امروزه اعتقاد به تثلیث مورد تردیدهای جدی واقع شده است و بسیاری هستند که تثلیث را نمیپزیرند و هم اکنون فرقه های پر طرفداری از مسیحیان مانند شاهدان یهوه  که فعالیتهای تبشیری کلانی نیز دارند تثلیث را نمیپزیرند و آن را مخالف کتاب مقدس میدانند

 و در دایره المعارف کاتولیک[1] آمده است

 « کليساي کاتوليک در قرن دوم صيغه تثلیث را بنام مسيح تغيير داده است تا اين کار بنام پدر و پسر و روح القدس انجام شود»

ادموند شانک میگوید

ممکن نيست تتثلیث مسيحي اصل تاريخي داشته باشد و حداقل بايد دانست که از کليساي کاتوليک اين نص شکل يافته است.[2]

 

برخی مسیحیان برای توجیه تثلیث دست به توجیهات فراوانی زدند [3]

 

 



[1] - دایره المعارف کاتولیک ، (جلد دوم، صـ 236)

[2] - مبدا عقيده تعميد ص 28

[3] - افرادي مانند کشیش باسيليوس مدعي شباهت بسيار زياد بين بسم الله اسلام و مسيحيت شده اند يعنی بسم الله الرحمن الرحيم    و      باسم الاب و الابن و الروح القدس     اين ادعا بدون شک باطل است چرا که لفظ جلاله الله نام ذات اوست و رحمن و رحيم دو صفت او هستند نه تنها ميتوان از قران استدلال بر عليه تثليث استخراج کرد بلکه مي توان بر عليه تسبيع و وجود هفت خدا را هم استفاده کرد همانطوري که در اوائل سوره غافر آمده است :غافر ) : (( حم تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم ، غافر الذنب ، وقابل التوب ، شديد العقاب ، ذي الطول )) . الآية .همچنين در قرآن نيامده باسم الله و رحمن و رحيم بلکه آنچه که آمده است بسم الله الرحمن الرحيم است.

 

تثلیث(1) سیر پیدایش تثلیث

سیر پیدایش تثلیث (1)

 مجسمه کنستانتین امپراطور روم که باعث گسترش  تثلیث شد

 

قول داده بودم که سیر مباحث بعدی وبلاگم در باره تثلیث باشد از این به بعد هر ۵ روز یک مرتبه یک مقاله جدید در باره تثلیث میبینید و از نظرات پیشنهادی و انتقادی دیگر دوستان استقبال میکنم

************************************************

 

از چه زمانی اعتقاد به تثلیث به وجود آمد

 

 

. در کتاب مقدس هیچ اشاره ای به تثلیث بزرگترین اعتقاد مسیحیان نشده است مسیحیان اولیه هم هیچ اعتقادی به تثلیث نداشتند و ایشان مسیح را پیامبر خدا و برگزیده وی میدانستند بسیاری معتقدند پولس اولین کسی بود که اعتقاد عیسی خدایی را پایه گذاری کرد و آن را ترویج نمود تا  بتواند خدایی محسوس برای بت پرستانی که عادت به پرستش خدای محسوس داشتند درست کند اما برخی نیز معتقدند در هیچ کدام از نامه های پولس به طور صریح سخنی از تثلیث و عیسی خدایی نیامده  گمان مي رود كه نخستين بار, ترتوليان در قرن دوم ميلادي آن را به كار گرفته باشد.

 

 

شورای نیقیه و تصویب عیسی خدایی

کم کم در بین مسیحیان زمزمه هایی در باره اعتقاد به الوهیت مسیح رسوخ پیدا کرد و این اختلافات در سال ۳۰۰ میلادی اوج گرفت آريوس اسقف لیبی بر آن بود كه تنها "پدر" موجودي ازلي است و "پسر" و "روح القدس" هر دو آفريده او هستند؛ اما با اين حال از ساير آفريدگان او تمايز دارند.

آتاناسيوس, پس از آريوس آشكار شده و آموزه  تثليث به شكل رسمي آن را پايه گذاري كرد. مدتها ميان دانشمندان مسيحي و رهبران كليسا درمورد پذيرش نظر آريوس يا آتاناسيوس نزاع و درگيري وجود داشت, و مخالفتهای فراوانی بر پایة کتاب مقدس با نمو و توسعة این عقیده که عیسی خداست صورت گرفت.

تا در سال ۳۰۰ میلادی اتفاق تازه ای در جهان مسیحیت رخ داد امپراطوری روم حامی مسیحیان شد و  کنستانتین* امپراتور روم در تلاشی برای حل و فصل مشاجرات ، تمامی اسقفها را به نیقیه فراخواند. 300 نفر از آنها که تنها بخش کوچکی را شامل میشدند ، در آنجا حضور یافتند.

پس از روزها بحث و گفتگو و نزاع میان دو جناح طرفدار عیسی خدایی به رهبری اتاناسیوس و جناح مخالف عیسی خدایی به رهبری آریوس اسقف لیبی, سرانجام با دخالتهای کنستانتین (که اعتقاد عیسی خدایی را برای بت پرستانی که عادت به پرستش خدای محسوس داشتند را بهتر میدید )ديدگاه آتاناسيوس به مثابه رأي رسمي كليسا پذيرفته شده

 

 و بنا گذاشته شد که مسیح به عنوان خدا و همذات با خدا به عنوان اقنوم دوم در کنار خدای پدر به عنوان خدا پرستش شود

 و کنستانتین امپراطور رم که خود هدایت مستقیم جلسات را به عهده داشت و توانست با نفوذ خود اعتقاد عیسی خدایی را تثبیت کند بعد از شورای نیقیه حکم کرد که هر کس کتابهای آریوس را داشته باشد کشته میشود

با این وجود هیچ یک از اسقفان در نیقیه عقیدة تثلیث را ترویج ندادند. آنان فقط اعتقاد دو خدایی را به وجود آوردند و مسیح را خدا انگاشتند ، نه  روح القدس. و هیچ سخنی از روح القدس به میان نیامد

اگر عقیدة تثلیث حقیقت آشکاری از کتاب مقدس می بود آیا آنها نمی بایست آنرا در آن هنگام مطرح میکردند؟

شکل گیری نهایی تثلیث در شورای قسطنطنیه

پس ازشورای نیقیه ، مناظرات در اینباره ، دهها سال ادامه یافت. آنانی که اعتقاد داشتند عیسی با خدا برابر نیست حتی برای مدتی دوباره مورد حمایت قرار گرفتند.و در شورای اورشلیم که پس از شورای نیقیه برپا شد رای به نفع نظریه آریوس داده شد

 ولی بعدها امپراتور تِئودُسیوس بر ضد آنان حکم کرد. او اعتقادنامة شورای نیقیه را بعنوان معیار برای قلمرو خود قرار داد و شورای قسطنطنیه را در سال 381 د.م. تشکیل داد تا این طرح را روشن سازد.

آن شورا موافقت کرد که روح القدس را هم تراز با خدا و مسیح قرار دهد. برای نخستین بار ، تثلیث جهان مسیحیت مورد توجه قرار گرفت.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 


*- کنستانتین مسیحی نبود. از قرار معلوم در اواخر زندگی تغییر کیش داد ، ولی تنها در بستر مرگ بود که تعمید یافت. »هِنری چَدویک« دربارة او در کتاب کلیسای نوپا میگوید: ((کنستانتین ، مانند پدر خویش ، خورشید شکست ناپذیر را می پرستید؛ . . . تغییر کیش او نباید بعنوان مشاهدة درونی فیض تلقی گردد . . . این تغییر کیش فقط یک امر نظامی بود. درک او از اعتقادات مسیحی به هیچ وجه کامل نبود ، لیکن او اطمینان داشت که پیروزی در نبرد ، در گرو بخشش خدای مسیحیان است.))

این امپراتور تعمید نیافته چه نقشی در شورای نیقیه ایفا کرد؟ دایرة المعارف بریتانیکا چنین نقل میکند: ((کنستانتین خود سرپرستی شورا را بعهده گرفت ، بطور فعالانه گفتگوها را هدایت کرد و شخصاً . . . اصل حساس اعتقادنامه ای را که توسط شورا به تصویب رسید و ارتباط مسیح با خدا را ، این که او (ذات پدر است) ، مشخص میکرد ، پیشنهاد کرد  . . . همة اسقفان به استثنای دو تن از ترس امپراتور اعتقادنامه را امضا کردند. بسیاری از آنان برخلاف میل خود این کار را کردند.))

 

علی(ع) و مسیحیان

 

سیره امام علی(ع) با مسیحیان

 

 دیشب وقتی دم دم های سحر در هوای بارانی در پناه قران داخل صحن حیاط مسجد نشسته بودم و فوج جمعیتی  را که تا صبح پلک بر هم نگذاشته بودند و در سودای عاشقی با پروردگارشان سوخته بودند و نم نم اشکهایشان در پهنای صورتشان میدرخشید را تماشا میکردم دلم گرفته بود قلم به دست گرفتم وچند سطری از علی (ع) نوشتم تا سینه ام آرامی بیابد

 

- از ان وقتی نوشتم که به مالک اشتر فرمانروای خویش در مصر نامه مینویسد و میفرماید مالک :

اشعر قلبک رحمه لرعیه والمحبه لهم و لطف بهم... فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق

ای مالک قلبت را پر از مهربانی لطف با مردم بکن  همانند دیگر فرمانروایان همچون گرگ گرسنه بر آنان مباش زیر ا مردم دو دسته هستند یا برادران تو در دینت هستند و یا همانند تو در خلقت میباشند در هر دو صورت بر توست که سایه مهربانی ات را بر سرشان بی افکنی 

 

- هنگامی که شنید در مرزهای حکومتش لشگریان معاویه شبیه خون زده و طلا از پای یک زن یهودی دزدیدند چنان از خشم خدا پر میشود و بالای منبر کوفه میرود و میفرماید شنیدم لشگریان معاویه خلخال از پای یک زن یهودی بر گرفتند به خدا قسم اگر مردی از این مصیبت جان بسپارد نزد من او را ملامت نمیکنم

 

- آنگاه که قلم به دست میگیرد و خطاب به معاویه نامه مینویسد ای معاویه وای بر تو  گناه اقلیتهای دینی در قتل عثمان چه بود که چنین خشک و تر را به بهانه خونخواهی عثمان میسوزانی

 

- و آنگاه که در کوچه های کوفه قدم بر میداشت دید پیر مردی نابینای مسیحی دست بر روی مردم دراز کرده و از خلق خدا روزی میطلبد از اطرافیانش میپرسد چرا این پیبر مرد نصرانی گدایی میکند جواب میدهند وی در جوانی کارگر این شهر بود و اکنون پیر ونابینا شده نمیتواند کار کند و لذا روزی خود را از خلق خدا میطلبد امیر المونین با هیبتی امیرانه خشمگین شد و با ناراحتی فرمود تا زمانی که جوان بود توانا از وی بهره بردید و وقتی عاجز و ناتوان شد رهایش ساختید بروید و از بیت المال برایش مستمری معین کنید و این اولین سنگ بنای نظام تامین اجتماعیی بود که بشریت برای رفاه حال خود آن را وضع نمود و مقرر شد که ناتوانان مقرری ویژه ای از بیت المال دریافت دارند

 

 - آنگاه که حاکم امپراطوری مسلمین که پهنای کشورش از اندلس (اسپانیای فعلی) تا چین و ماچین فرا میرفت با یک مرد نصرانی همسان در دادگاه کشور خود می ایستد و قاضی منسوب خودش بین این دو امپراطور و مرد نصرانی ای دزد یکسان میایستد و به قاضی خود خطاب کند چرا مساوات بین ما را رعایت نکردی او را به نام کوچک خطاب کردی و من را برای احترام به کنیه خطاب نمودی  چنان که آن مرد نصرانی را تحت تاثیر عدالتش قرار میدهد و بی اختیار زبان به عظمتش میگشاید

 

- و به محمد ابن ابوبکر مینویسد محمد.با غیر مسلمانان طبق سنت و دینشان رفتار کن ...و شخصیت ایشان را متعد شو

 

- آری چنین بود که

 جانین شاعر آلمانی در وصف وی میگوید:

 چاره ای نداریم جز اینکه علی را دوست بداریم و شیفته او باشیم

چاره ای نداریم زیرا هم شریف و بزرگوار بود

و از شیر شرزه شجاعتر شجاعتی ممزوج با عاطفه و مهر

 

- چنین بود که پرفسور لگن هوزن دانشمند آمریکایی (مسیحی نو مسلمان) وقتی در کلاس درسش شاگرد مسلمانش وی را با نهج البلاغه علی اشنا میکند و نشانش میدهد  که کشفی را که به دانشمند اروپایی قرن 17 نسبت میداد در نهج البلاغه علی به آن اشاره شده  اشک در چشمانش حدقه میزند

 

ـ اینچنین بود که جر جرداق مسیحی دانشمند لبنانی شش جلدکتاب فقط در قلمرو شخصیت علی قلم میزند و در پایان میگوید: علی تنها انسانی است که میتوان او را دوست داشت زیرا دانش و را با مناعت طبع داشت شجاعت را با عطوفت داشت هیبت را با تواضع داشت و عبودیت را با سخت کوشی برای ابادنی اجتماعش داشت  او به راستی جمع اضداد بود و آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت

 

چه بگویمت که چه آیتی        که ز دلبری به نهایتی             نبود زبان که ثنا کنم

 

و وقتی کسی وی را صالح میخواند اعتراض میکند که خیر صالح فقط خداوند است

« شخصي سؤال كرد: اي استاد نيكو چه كنم تا وارث حيات جاوداني شوم؟ عيسي بدو گفت: چرا مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي نيكو نيست جز خدا فقط؟ » مرقس10: 17 و 18: و متي19: 16 و 17

 

 

 

سیر بعدی مباحث وبلاگ

 

به پایان آمد این دفتر ... حکایت همچنان باقیست

 

دیر بازی است که مباحث وبلاگ در باره بررسی اعتقاد الوهیت مسیح میگشت و ۳۰ مقاله در این باره نوشته شد

که این مقالات در سه فصل اساسی قابل تقسیم است

۱- بررسی آیات ادعایی مسیحیان برای اثبات الوهیت مسیح

۲- آیات نافی الوهیت مسیح

۳- ضدیت عقل و الوهیت مسیح

برای دیافت کامل مقالات اینجا را کلیک کنید

البته توصیه میکنم در هر مقاله ای حتما سری به کامنتهای آن بزنید  زیرا دوستان مسیحی  سعی کردند پاسخی به مقالات من بدهند و برای اینکه شما یک طرفه قضاوت نکنید حتما ردیه های ایشان و پاسخهای من و برادر تیوفیلیوس (از مسیحیانی که به الوهیت مسیح معتقد نیست) را نیز ببینید

 گر چه برخی مطالبی دیگری هنوز جای بررسی دارد ولی اکنون بنا دارم سیر مباحث وبلاگ را تغییر دهم و در روزهای آینده سلسله مقالات منسجمی در باره تثلیث بنویسم

در این جا جا دارد از تمامی دوستان  مسیحی از جمله تیوفیلیوس عزیز که با نظرات و مطالب دقیقی که در رد الوهیت مسیح مطرح میکرد و اقیانوس عزیز که با ردیه هایی که به مقالات من مینوشت و سعی در یافتن پاسخی برای مقالات میگشت و دیگر دوستان از جمله آقای (سه نقطه) و تیوفیلیوس شماره 2 و ...دیگر دوستانی که آنها چه در رد و چه در اثبات الوهیت مسیح در این مدت زحمت کشیدند تشکر و سپاسگذاری بکنم

بنا دارم سیر بعدی مباحث را به بحث مهم تثلیث اختصاص دهم و اگر مقالات را دنبال کنید  سیر پیدایش اعتقاد به تثلیث  و  بررسی و نقد ادله مسیحیان برای اثبات تثلیث  و سپس بررسی آیات نافی تثلیث را خواهیم داشت و در پایان بحث بسیار جالبی در باره سر منشا های اعتقاد به تثلیث داریم و از نظرات شما باز دید کنندگان محترم استقبال میکنم

مقالات بعدی در باره بررسی تثلیث خواهد بود

منتظر باشید

 

خداوندی مسیح (30) تغییر در ذات الهی

 

الوهیت مسیح در ترازوی عقلانیت (۳۰)

 

 

 

اشکال ششم : از اتحاد جسم مسیح با ذات خدایی باید در ذات تغییر حاصل شود

 

مسیحیان میگویند :

 خدا لباس جسم پوشید و به صورت بشر در آمد و مسیح دارای ذات الهی و ذات انسانی است یعنی مسیح صد در صد خدا و صد در صد انسان است

میپرسیم:

جسم مسیح و ذات خداوندی  که با جسم وی ترکیب شده  دو جوهر متفاوتند ، مسیحیان میگویند این دو وجود با هم به یک وجود واحد تبدیل شدند ،

در این صورت مستلزم آن است که هر یک از آن دو ذات  در دیگری ادغام شود

و در این صورت یا ذات انسانی مسیح در ذات خدایی وی حل میشود و یا ذات خدایی در ذات انسانی در هر دو صورت مستلزم تغییر در ذات الهی است

و میدانیم که تغییر در ذات خداوند محال است.

 

خداوندی مسیح (29) چه کسی مسیح را متولد کرد

 

چه کسی مسیح را متولد کرد (29)

 

 

بعد از سخنان تحریک بر انگیزبر پاپ بر آن شدیم مروری بر رابطه اعتقاد به تثلیث و عقلانیت بکنیم  این مقاله پنجمین دلیلی است که ناجور بودن تثلیث با عقلانیت را اثبات میکند

واقعا چرا تثلیث با عقل نا جور در می آید؟

***************************************************************

 

 

مسیحیان می گویند :مسیح خدای مولود از خدای پدر است

 یعنی اینکه  خداوند(پدر)، از جوهر الهی خود ، موجود دیگری پدید آورده و ما آن را خدایی می نامیم که از خدای دیگر تولد یافته است . این خدای فرزند تجسد یافته و در لباس بشر به زمین فرود آمده است . این جوهر الهی پدید آمده (پسر)، نسبت به پدر و روح القدس مستقل است

 

  شخصیتهای تثلیث در عین اینکه یک ذات دارند کاملا مستقل از هم هستند این استقلال شخصیتهای تثلیث ، مستلزم آن است که هر یک از این سه شخصیت با ویژگی خاص خود از شخصیتهای دیگر جدا گردد، به گونه ای که اطلاق تعدد (تثلیث) بدان ، صحیح باشد .

 

می پرسیم : حال این مشخصه جدا کننده را چه کسی در آنها پدید آورده پدید آورده و هر یک را از دیگری جدا نموده است ؟

 

 اگربگویند:  آن شخص خدای پدر می باشد . دیگر سایر افراد، نمیتوانند خدا نامیده شوند .

 

 اگر بگویند: آن شخص  متعدد است ، در این صورت تعدد خدا پیش میاید .

 

خداوندی مسیح (28) وجه تمایز شخصیت های تثلیث چیست

الوهیت مسیح در ترازوی عقل (۲۸)

 

هنوز دیری نیست که از سخنان تفرقه اندازانه پاپ بندیکت شانزدهم میگذرد که کاملا ناشیانه و از روی بی اطلاعی وی نسبت به اسلام مطرح شده بود بعد از این سخنان بر آن شدیم تا ببینیم وقتی کسی مغرضانه به اسلام میتازدباور های خودش چه بهره ای از عقلانیت دارد

وجه تمایز شخصیت های سه گانه تثلیث با هم چیست؟

آیا یکی دارای صفتی است که دیگری ندارد؟

 مسیحیان معتقدند سه شخصیت تثلیث یعنی پدر و پسر و روح القدس سه وجود مستقل و متمایز هستند و در عین حال یک ذات دارند

سخن اینجاست که هر شخصیتی برای شناخته شدن دارای ویژگی های منحصره ای است که دیگری ندارد حال باید ببینیم چگونه این سه شخصیت تثلیث از هم شناخته میشوند

آیا این سه کاملا کپی یکدیگر هستند و یکسان هستند که در این صورت سه شخصیت نیستند بلکه یک شخصیت واحد هستند

باید دید وجه تمایز این سه شخصیت از هم چیست یعنی چه تفاوتی این سه با هم دارند که یکی پدر شد و یکی پسر و یکی روح القدس اگر تفاوت در یکی از صفات الهی باشد یعنی یکی دارای صفتی است که دیگری ندارد در این صورت یکی دارای صفتی است که دیگر شخصیتهای تثلیث ندارند و این مستلزم نقص در ذات الهی است یعنی خدایی را میپرستیم که ناقص است زیرا یک صفت کمال الهی را ندارد و نقص در ذات الهی محال است

خداوندی مسیح(27) خدا نمیتواند از جنس ماده باشد

 

الوهیت مسیح و ضدیت آن با عقل گرایی(27)

 

 

 

سخنان پاپ در مورد رابطه عقل گرایی و ایمان گرایی این سوال را پدید آورد که واقعا اعتقاد به الوهیت مسیح چه مقدار عقلانی است و آیا عقل میتواند بپذیرد خدا به صورت جسم در آید یا خیر در این جستار به بررسی یکی دیگر از اشکالات عقلی وارد بر الوهیت مسیح میپردازیم

******************************************************

 

خدا نمیتواند از جنس ماده باشد

این استدلال از سه مقدمه تشکیل شده است

مقدمه اول : خدا نمیتواند مرکب باشد . زیرا مرکب برای بقا خودش نیازمند اجزایش میباشد و هم نیازمند کسی است که این اجزا را با هم ترکیب کند . نیازمند نیز هیچ گاه واجب الوجود نخواهد بود .

 

مقدمه دوم : خدا ماده نیست . زیرا ماده هر اندازه  در ماهیتش بسیط باشد ، در مقدار ناگزیر مرکب خواهد بود .

 

مقدمه سوم : اگر خدا به صورت جسم در آید ،دو صورت دارد

-    یا این چنین است که از ازل جسم بوده است بدین معنی که از ازل ماده بوده است . پیش از این ثابت کردیم که چنین امری نسبت به خدا محال است (حتی خود مسیحیان هم بدان معتقد نیستند)

 

-     یا آن که جسمیت خداوند بعدا به وجود آمده . یعنی ذات نخست الهی تغییر نموده . حال آن که تغییر ذات خدا امکان پذیر نیست .  روشن است که تبدیل این ذات به ذات دیگر در مورد خدا محال است زیرا ذات اصلی خدا ازلی است و غیر حادث و ذات دوم خدا حادث و نوپدید است و هیچ حادث و نوپدیدی نمیتواند خدا باشد

خداوندی مسیح (26) خدا وقتی در جسم حلول کرد خود کجا بود

 

رابطه ایمان مسیحی و عقل (26)

 

 

با توجه به سخنان پاپ در باره رابطه ایمان و عقلانیت و حمله بی انصافانه وی به اسلام که افتخار خود را به عقلانیتش میداند  بر آن شدیم رابطه بین ایمان مسیحی و عقل را بررسی کنیم اینک به یکی دیگر از اشکالات وارده بر تثلیث میپردازیم

************************************************************

 

خدا و قتی در جسم حلول کرد  خود کجا بود؟

 

مسیحیان تثلیث گرا میگویند خدا لباس جسم پوشید و به میان بشریت آمد  ولی پرسش مهمی پیش میاید که خدا وقتی به صورت جسم در آمده و در پیکر مسیح حلول نموده است ،خود کجا بود آیا تمام خدا به  قالب جسم حلول کرده یا قسمتی از آن خدا ؟

 

مسیحیان میگویند تمام خدا  در قالب جسم حلول کرده یعنی مسیح صد در صد خدا بود  و نمی پذیرند که قسمتی از خدا لباس جسم پوشیده بوده

 

 و این از دو صورت خارج نیست که در هر دو صورت به اشکال صریح عقلی برخورد میکنیم

-    خدا  همچنان که لباس جسم پوشیده و به میان بشر آمده در ذات خداوند نیز باقی است که، مستلزم آن است که در یک حال شخصی در دو محل حلول کرده باشد  زیرا حلول تمام یک شی در دو محل متفاوت محال است.

 

-    یا، وقتی خدا لباس جسم میپوشد و به میان بشر میاید  ذات خدایی  باقی نیست که لازم می آید که ذات خداوند از أقنوم دوم تهی باشد .و این هم محال است زیرا خداوند (سبحانه تعالی) نفی می گردد .

 

با این توضیح خود ببینید که آموزه تثلیث گزاره فرا عقلانی است یا ضدعقلانی

خداوندی مسیح(25) چرا مسیحیان عقل گریزند

چرا مسیحیان عقل گریزند؟(25)

 

 

 این روزها با سخنان جنجال بر انگیز پاپ سوالهای جدیدی مطرح شده و یکی از آنها این است که وقتی پاپ به به عقلانیت اسلام دینی که همه انسانها را دعوت به مناظره و تحدی کرده و از همه خواسته که استدلالشان را بیاورند (قل هاتوا برهانکم!) و از پیروان خود نیز طلبیده که ابتدا بروید و ایده ها و سخنان مختلف را بشنوید و سپس خود از بهترین آنها تبعیت کنید (فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه) را زیر سوال میبرد باید پاسخ دهد که خود مسیحیت چه بهره ای از عقلانیت دارد آموزه تثلیث را چگونه توجیه میکند و چه استدلالی برای توجیه الوهیت مسیح دارد در این قسمت بحث جالبی در این مورد داریم با هم میخوانیم:

************************************************************

 

نخستين پيامد آموزه تثليث, كنار گذاشتن خرد انساني است؛ پدر کلمنت از اندیشمندان قرون اولیه مسیحی میگوید ایمان یعنی پذیرفتن امر محال  زيرا مسيحيان بر آنند كه تثليث را جز با ايمان پايدار و حقيقي به مسيح, از راه ديگري نمي توان فهميد.

پرسشها و گزاره ها در رويارويي با خرد انساني, سه گونه اند:

 

-گزاره هاي سازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آدمي آن را پذيرفته و به درستي آنها اقرار دارد؛ مانند جزء كوچكتر از كل است.

 

-گزاره هاي ناسازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آنها را نپذيرفته و رد مي كند؛ مانند: اجتماع نقيضين.

 

-گزاره هاي فراتر از خرد: گزاره هايي هستند كه دست خرد از رسيدن به آنها كوتاه است. در جهان اموري هستند, كه اگر وحي نبود, هرگز به شناختي از آنها دست نمي يافتيم؛ مانند: برخي از احكام شرعي و همين طور رابطه ميان كارهاي اختياري انسان در دنيا و پيامدهاي اخروي آن؛ خرد انسان, از فهم چگونگي اين رابطه ناتوان بوده و تفسير آن در حوزه ديگري به نام "غيب" صورت مي پذيرد.

 

بايد توجه داشت كه نبايد گزاره هايي از گونه سوم (گزاره هاي فراتر از عقل) را , قسمي از گزاره هاي گروه دوم (گزاره هاي ناسازگار با خرد) به شمار آورد؛ زيرا هرگز گزاره هايي كه خرد, توان فهم آنها را ندارد, با گزاره هايي كه خرد آدمي حكم به بطلان آنها مي نمايد, برابر نيستند. اين در واقع همان دامي است كه مسيحيان در آن گرفتار شده  و به مغالطه دست يازيده اند؛ زيرا آموزه تثليث, با عقل آدمي سرِ ناسازگاري دارد. آنها هنگامي كه با اشكالات عقلي روبرو مي شوند, ابراز مي دارند كه اين حقايق, اموري غيبي بوده و خرد را, راهي براي وصول به آنها نيست..و مسیحیان در این باره میگویند تثلیث را نمیتوان با عقل فهمید و این راز و از اسرار کلیسایی است و به ناچار مجبور به تعریف نا صحیحی از ایمان شدند پدر کلمنت کشیش مسیحی میگوید: ایمان یعنی باور داشتن به امر محال

 

و در توجیه میگویند اگر مساله ای عقلانی باشد که ایمان به آن مفهومی ندارد

آيا آن گونه كه مسيحيان مي گويند, مي توان براي كسب ايمان, عقل را كنار گذاشت؛ آيا در اينجا تناقض روشني وجود ندارد؛ انسان چگونه مي تواند دين درست را از نادرست تشخيص دهد؛ آيا اين كار با عقل و خرد, صورت نمي پذيرد؟ حتي مسيح و شاگردان او هم براي به اثبات رساندن رسالت مسيح, با يهود به طور منطقی استدلال و مناظره میکردند. ؛ بنابراين اگرعقل, نقش اساسي و تعيين كننده در تشخيص دين درست دارد, چگونه مي توان به آموزه اي ايمان آورد كه عقل آن را رد كرده  و نمي پذيرد؟

 

خداوندی مسیح (24) عقل و الوهیت مسیح

 

عقل و الوهیت مسیح (24)

 

 در این روزها که متاسفانه با سخنان ناسنجیده پاپ در باره اسلام تنشهای بین مسیحیان و مسلمانان گسترش یافته  ولی در میان  این همه هیاهو یک مساله مورد توجه قرار نگرفت و آن پاسخ علمی به سخنان ایشان میباشد

پیکان حمله وی به اسلام دو جنبه داشت که یکی از آنها رابطه اسلام و عقلانیت است  برداشت  رسانه ها از سخنان وی این بود که اسلام دینی عقلانی نیست و در عوض مسیحیت بر پایه عقل گرایی استوار است

اتفاقا سیر مباحث ما در باره الوهیت مسیح به همین موضوع رسیده است که آیا واقعا مسیحیت دینی عقلانی است یا خیر؟

**********************************************************

 

ا

بتدا باید ببینیم کدام دین عقلانی تر است دینی که با کمال صراحت از پیروانش میخواهد بروند و اندیشه های مختلف را بشنوند و از بهترین آنها تبعیت کنند ؟ فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه

و بشارت به به بندگان من کسانی که سخنان مختلف را میشنوند و از بهترین آنها تبعیت میکنند

 دینی که از همه اندیشمندان ادیان میطلبد 0 قل هاتوا برهانکم! عقلانی نیست

 آیا دینی که یکی از حجتهای چهار گانه اش عقل در کنار قران و حدیث میباشد چگونه عقلانی نیست دینی که از تمام پیروانش میطلبد اعتقاداتشان را نمیتوانند تقلیدی یا بر پایه اعتماد به حرف دیگران بنا کنند و باید بر پایه عقل تک تک اعتقاداتشان را بنا کنند

 

حال طی سیر مباحث به رابطه عقل و الوهیت مسیح میپردازیم

 

حلول خدای نا محدود در جسم محدود محال است

 

همه میدانیم که خداوند نامحدود لایتناهی است  و نیز میدانیم جسم ما انسانها  محدود و دارای اندازه است  و همچنین و میدانیم محال است  شيء کوچکتر نمي تواند شيء بزرگتر را در خود جاي دهد بعنوان مثال نمي توان دو ليتر آب را در ظرف يک ليتري جا داد

لذا ممکن نيست جسدي محدود (جسد مسیح) بتواند روحي غير محدود يا قدرت غير محدود (خدای) را در خود جاي دهد

اين حرف خيلي شبيه اين است که بگوئيم کره زمين را در استکانی بچپانیم به نحوی که نه کره زمین کوچک شود و نه استکان بزرگ شود  ؛‌اين عقلا محال است و ما میدانیم قدرت خداوند به محالات تعلق نمیگیرد چنانکه محال است خداوند سنگی بیافریند که خود نتواند بلند کند و محال است خداوند در یک شی اجتماع نقیضین کند

 

خداوندی مسیح (23) مسیح! خادم مطیع خدا

مسیح ! خدایی که از خود هیچ اختیاری ندارد (23)

 

اگر کسی خدا باشد دیگر معنی ندارد که از کس دیگری اطاعت کند و مطیع شخص دیگری باشد زیرا خدا برتر از همه است ولی در کتاب مقدس بارها تاکید شده است که مسیح خادم مطیع خداست و بدون اجازه خدا حتی یک کلمه هم نمکیتواند بگوید

عیسی بارها اظهاراتی این چنین بیان کرد:

((پسر از خود هیچ نمیتواند کرد مگر آنچه بیند که پدر بعمل آرد.)) (یوحنا 5: 18)

((از آسمان نزول کردم نه تا به ارادة خود عمل کنم بلکه به ارادة فرستندة خود.)) (یوحنا 6: 38)

 ((تعلیم من از من نیست بلکه از فرستندة من.)) (یوحنا 7: 16)

آیا فرستنده برتر از فرستاده نیست؟

این رابطه در مثل عیسی از تاکستان ، آشکار است. او خدا یا پدرش را به صاحب تاکستان تشبیه کرد که به سفر دور رفت و آنرا در اختیار باغبانانی سپرد که مظهر روحانیان یهودی بودند. بعدها هنگامی که صاحب تاکستان غلامی را فرستاد تا قدری از میوه تاکستان را بگیرد ، باغبانان غلام را زدند و او را دست خالی برگرداندند. آنگاه صاحب تاکستان غلام دوم را فرستاد و بعد غلام سوم را ؛ با هر دوی آنها نیز همان رفتار را کردند. سرانجام ، صاحب تاکستان گفت:

 ((پسر حبیب خود [عیسی] را میفرستم. شاید چون او را بینند احترام خواهند نمود.)) اما باغبانان فاسد گفتند: ((این وارث میباشد بیائید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما گردد. در حال او را از باغ بیرون افکنده کشتند.)) (لوقا 20:  9 – 16)

بدین شکل عیسی وضعیت خود را بعنوان فرستادة خدا برای انجام ارادة او نشان داد ، درست همانطور که پدری ، پسر مطیع را میفرستد.

پیروان عیسی همیشه به او بعنوان خادم مطیع خدا مینگریستند ، نَه بعنوان کسی مساوی با خدا. آنها در مورد

 ((بندة قدّوس تو عیسی که او را مسح کردی . . . و جاری کردن آیات و معجزات به نام بندة قدّوس خود عیسی)) به خدا دعا میکردند. – اعمال 4: 23 ، 27 ، 30.

پطرس حواری هم در باره وی میفرماید:

 «اي مردان اسرائيلي اين سخنان را بشنويد، عيسي ناصري مردي كه نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجايب و آياتي كه خدا در ميان شما از او صادر گردانيد، چنانكه خود مي‌دانيد ...» ـ اعمال رسولان2: 22:

 

و مسیح میگوید کسی من را دارای قدرت کرده است

«پس عيسي پيش من آمده، بديشان خطاب كرده، گفت:"تمامي قدرت در آسمان و بر زمين به من داده شده است."» ـ انجيل متي28: 18:

و به صراحت تاکید میدارد که از پیش خود هیچ اختیاری ندارد

 

« من از خود هيچ نمي‌توانم كرد» يوحنّا5: 30:

 

و وقتی کسی وی را صالح میخواند اعتراض میکند که خیر صالح فقط خداوند است

« شخصي سؤال كرد: اي استاد نيكو چه كنم تا وارث حيات جاوداني شوم؟ عيسي بدو گفت: چرا مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي نيكو نيست جز خدا فقط؟ » مرقس10: 17 و 18: و متي19: 16 و 17

 

خداوندی مسیح (22) خدایی که مطیع خدای دیگری است

مسیح! خدایی که مطیع خدای دیگری است(۲۲)

 

 

 

عیسی مسیح همواره خود را مطیع خدا معرفی میکرد  که همه چیز او را خدایش به وی داده

پطرس و همراهانش هنگام صحبت دربارة رستاخیز عیسی ، به شورای عالی یهود چنین گفتتند:

((او [عیسی] را خدا بر دست راست خود بالا برده)). (اعمال 5: 31)

پولس گفت:

 ((خدا نیز او را بغایت سرافراز نمود.)) (فیلپیان 2: 9)

 اگر عیسی خدا می بود ، چگونه میتوانست بالا برده شود یا سرافراز گردد ، به این معنی که به مقامی بالاتر از مقامی که قبلاً از آن برخوردار بود منصوب شود؟ در صورتیکه او می بایست پیش از آن جزئی رفیع از تثلیث بوده باشد. اگر عیسی پیش از ترفیعش با خدا برابر می بود ، این ترفیع بیشتر ، او را بالاتر از خدا قرار میداد.

همچنین پولس گفت که مسیح ((بخود آسمان)) داخل شد

((تا آنکه الآن در حضور خدا بجهت ما ظاهر شود.)) (عبرانیان 9: 24) اگر شما به حضور کسی دیگر برسید ، چگونه میتوانید خود آن شخص باشید؟ نمیتوانید ، باید متفاوت و جدا باشید. بهمین شکل ، درست پیش از آن که استیفان عهد سنگسار و کشته شود ((بسوی آسمان نگریست و جلال خدا را دید و عیسی را به دست راست خدا ایستاده.)) (اعمال 7: 55)

آشکار است که او دو فرد جدا از هم را دید و نه روح القدس و نه ذات الهی تثلیثی.

گزارش مکاشفه 4: 8 تا 5: 7 خدا را نشسته بر تخت آسمانی خود نشان میدهد و نه عیسی را. او می بایست به خدا نزدیک شود تا کتابی را از دست راست خدا بگیرد. این نشان میدهد که در آسمان ، عیسی خدا نیست ، بلکه از او جداست.

عیسی تا ابد در آسمان خادمی جدا از خدا و مطیع او باقی خواهد ماند. کتاب مقدس این مطلب را به این صورت توضیح میدهد:

((بعد از آن انتهاء است وقتیکه [عیسی در آسمان] ملکوترا بخدا و پدر سپارد.  . . .  آنگاه خود پسر هم مطیع خواهد شد او را که همه چیز را مطیع وی گردانید تا آنکه خدا کل در کل باشد.)) – 1قرنتیان 15: 24 ، 28.

 

 

خداوندی مسیح(21) خدایی که وسوسه میشود

مسیح ! خدايي كه وسوسه ميشود (۲۱)

 

 

 در انجیل داستانی آمده است که مسیح بعد از آنکه روح القدس به صورت کبوتری بر وی نازل شد چهل روز به بیابان ها رفت و روزه گرفت و خدا را عبادت میکرد بعد از این چهل روز مورد آزمایش سختی قرار گرفت شیطان نزد وی آمد و وی را به مکان مرتفعی برد و تمام جهان را به وی نشان داد و گفت اگر من را سجده کنی همه این جهان را به ملکیت تو میدهم و نیز چند دو امتحان سخت دیگر از مسیح شد که مسیح از همه آنها سر افراز بیرون آمد

 

ولی ! آيا

 

 خداوند مي بايست آزموده شود و يا آموزش دهد ؟

 

اگر  قسمتی از داستان به این شرح است در متی 4: 1 گفته میشود که ابلیس عیسی را (تجربه مینماید). شیطان پس از آنکه ((همة ممالک جهان و جلال آنها را)) به عیسی نشان داد ، گفت:

((اگر افتاده مرا سجده کنی همانا این همه را بتو بخشم)). (متی 4: 8 ، 9)

 

شیطان سعی میکرد عیسی را وادار کند که وفاداریش نسبت به خدا را زیر پا گذارد.

اما اگر عیسی خود خدا می بود ، این چه آزمایش وفاداریی میتوانست باشد؟ آیا خدا میتوانست بر ضد خود شورش کند؟ خیر ، اما فرشتگان و انسانها میتوانستند بر ضد خدا شورش کنند و کردند. وسوسة عیسی فقط در حالی میتوانست مفهوم داشته باشد که او خدا نباشد بلکه فردی جدا و دارای ارادة آزاد ، فردی که اگر میخواست میتوانست بی وفا باشد، همانند یک فرشته و یا یک انسان.

از طرف دیگر ، غیر قابل تصور است که خدا بتواند نسبت به خود گناه کند و بی وفا شود.

((اعمال او کامل . . .  خدای امین . . .  عادل و راست است او)). (تثنیه 32: 4)

 

 

 

 بنابراین چنانچه عیسی خدا می بود ، نمیتوانست وسوسه شود. – یعقوب 1: 13.

عیسی چون خدا نبود ، میتوانست وفادار نماند. اما وفادار باقی ماند و میگوید:

 

 ((دور شو ای شیطان زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما.)) – متی 4: 10.

 وسوسه شيطان در او اثر نداشته است پس براي چه 40 روز روزه گرفته است ؟

 

حال اينطور فرض مي کنيم که آزمايش عيسي(ع) براي آموزش بوده است ، و اين هم مي دانيم که او خدا بوده است و اين هم مي دانيم که وسوسه شيطان در او بي تاثير ، آنگاه ديگر نبايد خداوند از ما انتظار داشته باشد که در برابر وسوسه شيطان مقاومت کنيم !!! زيرا او خدا بوده است که در برابر وسوسه شيطان مي تواند مقابله کند ؛ اما ما انسانهايي هستيم عاجز و وسوسه پذير !

 

شايد بهتر باشد اينگونه بگويم که معلم ما مي بايست همچون ما انساني باشد وسوسه پذير که ما  بدانيم مثلا وقتي 40 روز در جايي که تنها است و شيطان به سراغ او مي آيد مي تواند در برابر وسوسه ي او مقاومت کند و چون اين معلم همچون ما وسوسه پذير بوده است اما توانسته مقاومت کند پس آنگاه ما نيز مي توانيم به او اقتدا کنيم و بگوييم : يک انسان وسوسه پذير مي تواند در مقابل وسوسه ي شيطان ايستادگي کند ؛

 

اما اگر خدا بخواهد خود را مورد آزمايش قرار دهد تا ما مقاومت را از او که وسوسه ناپذير است و گناهي نمي کند فراگيريم ، آنگاه اين امر سبب سلب مسئوليت ما مي شود و مي گوييم : او خدا بوده است با وجودي وسوسه ناپذير پس 100% وسوسه نخواهد شد و ما انسان هستيم با وجودي وسوسه پذير !

 

در کل معلم ما بايد 100% انسان باشد نه خدا تا بدانيم يک انسان مي تواند بر بديها غلبه کند و تا چه مراحلي پيش رود!

 

 

 

 

 

 

خداوندی مسیح(19) خدایی که خدایی بالای سر دارد

  

مسیح خدایی دیگر در بالای سر دارد(۱۹)

 

خدا باید قادر مطلق باشد و خدایی بالای سر خود نداشته باشد که بر او برتری داشته باشد مسیح بارها تاکید کرد که من خدایی بالای سر خود دارم که او را میپرستم و هیچ گاه خدا نمیتواند خدایی دیگر داشته باشد

عیسی بارها نشان داد که آفریده ای جدا از خدا است و خدایی در بالای سر خود دارد ، خدایی که او را می پرستد ، خدایی که او را ((پدر)) خطاب میکند. عیسی در هنگام دعا به خدا ، یعنی پدر ، گفت:

 (تو خدای واحد حقیقی). (یوحنا 17: 3) در یوحنا 20: 17

 

مسیح میگوید من خدا دارم

او به مریم مجدلیه گفت

: ((نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.)) در 2قرنتیان 1: 3

 

پولس رسول میگوید مسیح خدا دارد

پولس رسول این رابطه را تأیید میکند:

((متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح)).

 نظر به اینکه عیسی خدائی داشت ، یعنی پدرش ، لذا خودش نمیتوانست در عین حال همان خدا باشد.

 

مسیح با خدا تمایز دارد

 این رسول هنگامی این تمایز را نشان داد که گفت:

((حضور خدا و مسیح عیسی و فرشتگان برگزیده)). (1تیموتاؤس 5: 21)

 همانطور که پولس از تمایز بین عیسی و فرشتگان در آسمان سخن میگوید ، عیسی و خدا نیز با یکدیگر تمایز دارند.

 

خدا و مسیح دو هویت جداگانه دارند

همچنین سخنان عیسی در یوحنا 8: 17 ، 18 نیز با اهمیت هستند. او اظهار میدارد:

((در شریعت شما مکتوب است که شهادت دو کس حقّ است ، من بر خود شهادت میدهم و پدریکه مرا فرستاد نیز برای من شهادت میدهد.))

در اینجا عیسی نشان میدهد که او با پدرش ، خدای قادر مطلق ، باید دو هوّیت متمایز باشند ، زیرا در غیر اینصورت چگونه امکان داشت که حقیقتاً دو شاهد وجود داشته باشد؟

مسیح از خدا جداست

عیسی با گفتن این مطلب که

((چرا مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست جز خدا فقط))

، پیشتر نشان داد که او از خدا جدا است. (مرقس 10: 18)

 

بنابراین عیسی میگفت که هیچکس و حتی خود وی به نیکویی خدا نیست. نیکویی خدا آن چنان است که او را از عیسی جدا میکند.

 

در تهیه قسمتی از این جستار از مقاله آیا کتاب مقدس تثلیث را آموزش میدهد استفاده شده است

 

خداوندی مسیح (18) خدایی که میمیرد

 

خدایی که میمیرد(۱۸)

  

 همه انجیل اتفاق دارند که حضرت عیسی (ع) بعد از واقعه صلیب جان سپرد و او را کفن کرده حنوط دادند و دفن کردند و بر سر این مساله در بین مسیحیان اختلافی نیست

اما سوالی که مطرح میشود این است  که آیا واژه مرگ در قاموس خداوندی معنایی دارد؟

ایا خنده دار نیست که فردا بگویند خداوند حتی برای یک ساعت  مرده است چه برسد به اینکه سه روز در قبر باشد !!

زیرا فنا و مرگ از صفاتی است که در خدا راه ندارد

خدایی که بمیرد خدا نیست با این وجود مسیحیان مرگ مسیح را هیچ میانگارند و به علاوه برای اثبات خداوندی مسیح هم به همین داستان استدلال میکنند که او چون بعد از سه روز از مرگ برخواست پس معلوم میشود که وی خداست زیرا کسی جز خدا نمیتواند بعد از مرگ زنده شود درحالی که خود مسیح تاکید میکرده که خدا من را زنده میکند و نمونه های بسیاری بودند که بعد از مرگ زنده شدند و هیچ کدام هم خدا نبودند

 

داستان مرگ مسیح(ع) به نقل اناجیل

 

1ـ مرقس16: 37-39:

33 و چون ساعت ششم رسید تا ساعت نهم تاریكی تمام زمین را فرو گرفت. 34 و در ساعت نهم عیسی به آواز بلند ندا كرده گفت: “ایلوئی ایلوئی لَماَ سبقتَنی؟” یعنی “الهی الهی چرا مرا واگذاردی؟” ...37 پس عیسی آوازی بلند برآورده جان بداد.

 

و در انجیل متی نیز آمده است که

و از ساعت ششم تا ساعت نهم تاریكی تمام زمین را فرو گرفت. 46 و نزدیك به ساعت نهم عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: “ایلی ایلی لَماسبقتِنی.”‌ یعنی الهی الهی مرا چرا ترك كردی. 47 اما بعضی از حاضرین چون اینرا شنیدند گفتند كه او الیاس را میخواند. 48 در ساعت یكی از آن میان دویده اسفنجی را گرفت و آن را پر از سركه كرده بر سر نی گذارد و نزد او داشت تا بنوشد. 49 و دیگران گفتند: “بگذار تا ببینیم كه آیا الیاس می‌آید او را برهاند.” 50 عیسی باز به آواز بلند صیحه زده روح را تسلیم نمود. 51 كه ناگاه پردة هیكل از سر تا پا دو پاره شد و زمین متزلزل و سنگها شكافته گردید.52 و قبرها گشاده شد و بسیاری از بدنهای مقد‌ّسین كه آرامیده بودند برخاستند 53 و بعد از برخاستن وی از قبور برآمده به شهر مقد‌ّس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند.

 (متی 27:45-53)

 

و اناجیل تصریح دارند که بدن عیسی را دفن کردند

پس یوسف جسد او را برداشته آن را در قبری نو که در کتان پاک پیچیده او را در قبری نو که برای خود تراشیده بود گذارد و سنگی بزرگ بر آن قلطانیده و برفت (متی 27:57)

در انجیل لوقا هم آمده است که

لوقا 50:23-56

50 و اینك یوسف نامی از اهل شورا كه مرد نیكو و صالح بود 51 كه در رأی و عمل ایشان مشاركت نداشت و از اهل رامه بلدی از بلاد یهود بود و انتظار ملكوت خدا را می‌كشید 52 نزدیك پیلاطُس آمده جسد عیسی را طلب نمود. 53 پس آنرا پایین آورده در كتان پیچید و در قبری كه از سنگ تراشیده بود و هیچكس ابداً در آن دفن نشده بود سپرد. 54 و آنروز تهیه بود و سبت نزدیك میشد. 55 و زنانی كه در عقب او از جلیل آمده بودند از پی او رفتند و قبر و چگونگی گذاشته شدنِ بدن او را دیدند. 56 پس برگشته حنوط و عطریات مهیا ساختند و روز سبت را به حسب حكم آرام گرفتند.

 

 

ماجراي مرگ حضرت مسيح عليه‌السلام و به صليب كشيده شدن او در موارد متعدد آمده است:

1)     انجيل متي27: 46-50

2)     انجيل مرقس15: 34-37

3)     انجيل لوقا23: 36-46

4)     انجيل يوحنّا19: 28-30

5)     رساله پولس به روميان8: 34

6)     رساله پولس به روميان14: 9

7)     رساله پولس به غلاطيان2: 21

8)     رساله پولس به فيلپيان2:8

 

 

آیا میتوان خدایی که می میرد پرستید؟