ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

درس هفتم:
کتاب مقدس شناسی

ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در این درس از فراگیر انتظار می‌رود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:

1. نسخه ها و ترجمه های کتاب مقدس

2. دیدگاه کلیسا در باره وحی، حجیت و خطاناپذیری کتاب مقدس؛

3. دیدگاه قرآن در باره تحریف کتاب مقدس.

4. مبانی فهم متن مقدس

 

در درس گذشته با کلیاتی از کتاب مقدس آشنا شدیم، اما هنوز مطالبی از کتاب مقدس وجود دارد که در باره آن باید بیش‌تر بدانیم از جمله اینکه چه نسخه هایی از کتاب مقدس وجود دارد ؟ کتاب مقدس چگونه ترجمه شد؟  آیا کتاب مقدس، وحی الهی است؟ آیا کتاب مقدس خطاناپذیر است یا امکان بروز خطا در این کتاب وجود دارد؟ دیدگاه قرآن نسبت به کتاب مقدس چیست؟ در این درس به طور اجمالی، پاسخ این سؤالها را می‌یابید.

نسخه‌های کتاب مقدس

سنت کلیسایی معتقد است شروع نگارش عهد عتیق از 3400 سال قبل و توسط حضرت موسی% شروع شده است، اما هیچ نسخه معتبری از عصر مؤلفان یا نزدیک به عصر مؤلفان ادعایی وجود ندارد تا اثبات کند نسخه‌های موجود کتاب مقدس با نسخه‌های اصلی کتاب مقدس برابرند. از همین رو، برای کلیسا بسیار اهمیت دارد که در کشفیات باستانی، نسخه هر چه قدیمی‌تری از کتاب مقدس بیابد که فاصله زمانی کم‌تری با زمان نویسندگان کتاب مقدس داشته باشد تا اعتبار نسخه‌های موجودکتاب مقدس را بالا ببرد. بحث نسخه‌شناسی در شناخت کتاب مقدس اهمیت زیادی دارد، اما متأسفانه، قدیمی‌ترین نسخه کامل موجود از عهد عتیق، نسخه ماسوریتیک (Massoretic Text) به زبان عبری است که قدمت آن به 1100 سال پیش (سال 900 میلادی) می‌رسد و بیش از دو هزار سال با زمان حضرت موسی% فاصله زمانی دارد. این فاصله زمانی طولانی نمی‌تواند تحریف یا ویرایش نشدن کتاب مقدس را از زمان نویسندگان تا سال 900 میلادی اثبات کند. نسخه ماسوری، پایه و اساس تمام ترجمه‌های اصلی موجود از عهد عتیق است. البته نسخه‌های قدیمی‌تری از کتاب مقدس وجود دارد، ولی هیچ کدام نسخه کاملی از این کتاب نیستند و بخشهایی از کتاب مقدس را شامل نمی‌شوند. از جمله، نسخه ‌قمران (Qumran) که قدمت آن به 2000 سال پیش می‌رسد. این نسخه  در سال ۱۹۴۷ میلادی در منطقه قمران در حوالی بحر المیت یافت شد و بعد از چهل سال تأخیر، بخشهایی از این طومارها منتشر شد، اما بر اساس برخی گزارشها، تمام طومارهایی که از غار شماره چهار در قمران به دست آمد، منتشر نشده است. بین نسخه‌های منتشر شده قمران نیز تفاوتهای چشم‌گیری با نسخه رایج کتاب مقدس وجود دارد. از جمله سفر خروج و سموئیل که در غار شماره چهار یافت شده‌اند، در نحوه بیان و محتوا با متن امروزی تفاوتی چشم‌گیر دارند. در سال ۱۹۹۲، نشریه ایندیپندنت، قسمتی از طومار مکاشفه‌ای آرامی را به شماره 4Q246 منتشر کرد که در غار شماره ۴ کشف شده بود. در این طومار در مورد آخرالزمان گفته شده است که فرزند خدا در آخرالزمان ظهور می‌کند و اوصافی که برای او بر می‌شمارد، با اوصاف حضرت عیسی%  (که مسیحیان، او را تنها فرزند خدا می‌دانند که در آخرالزمان ظهور می‌کند) مطابقت ندارد. قدیمی ترین نسخه یونانی از عهد عتیق همان نسخه سپتواجنت یا ترجمه سبعینیه (Interpretation Septuaginta Virorum)است که در قرن سوم قبل از میلاد توسط هفتاد دانشمند یهودی ترجمه شد.

علاوه بر این، قدیمی ترین نسخه موجود از عهد عتیق پاپیروسی است که تنها مشتمل بر 5 ایه از باب 18 انجیل یوحنا میشود که به سال 125 میلادی مربوط میشود کاملترین نسخه های یونانی عهد عتیق عبارتند از: نسخه سینایی (Codex Sinaiticus) و نسخه واتیکان( Codex Vaticanus)  و نسخه اسکندریه. این نسخه ها، نسخه کاملی از عهد جدید نیستند، اما قدمتشان به حدود قرون چهارم و پنجم میلادی می‌رسد.  بین نسخه واتیکانی با نسخه سینایی در بیش از 3000 موضع، تنها در اناجیل، اختلاف وجود دارد. این اختلافات، تنها غلطهای املایی یا تفاوت بین کلمات همگون (مشابه) نیستند. بر همین اساس، الهی‌دانان و مترجمان، نسخه سینایی و واتیکانی را معتبر نمی‌دانند. علاوه بر این نسخ، نسخه پشیتا نسخه سریانی عهد عتیق و تارگوم ها ترجمه آرامی عهد عتیق نیز از اهمیت بالایی برخوردار میباشند.

ترجمه کتاب مقدس

عهد عتیق به زبان عبری به نگارش در آمد به جز چند بخش کوچک به زبان آرامی (انجیل متی، دانیال عزرا و ...) و یک بخش کلدانی. بعد اسکندر مقدونی و گسترش زبان یونانی، نیاز به ترجمه عهد عتیق به یونانی احساس می‌شد. در قرن سوم پیش از میلاد هفتاد نفر در اسکندریه عهد عتیق عبری را به زبان یونانی ترجمه کردند که به نام ترجمه سپتواجنت یا سبعینیه مشهور شد . عهد جدید نیز عمدتا به زبان یونانی به نگارش در آمد، کم کم زبان یونانی نیز در میان دیگر اقوام، زبانی مهجور شد و زبان عبری نیز متکلّم کمی داشت. در اوایل قرن پنجم، به دستور پاپ داماسوس، ترجمه‌ای توسط جروم به زبان لاتینی منتشر شد که به ترجمه ولگاتVulgate) ) مشهور شد. بعد از این تاریخ، کلیسای کاتولیک در طول قرنها، ترجمه ولگات را به عنوان تنها متن رسمی کلیسا معتبر می‌شمرد و ترجمه آن را به زبانهای محلی ممنوع کرده بود. منع دیگران از مطالعه، فهم یا ترجمه کتاب مقدس، دست کلیسا را برای تثبیت دیدگاه خود از کتاب مقدس باز گذاشته بود بسیاری از محققان بر این عقیده هستند که در قرون اولیه مسیحی، آموزه‌هایی همچون گناه نخستین، تثلیث و اعتراف به گناهان که در کتاب مقدس وجود نداشت، و بعد ها به آموزه‌های مسیحی اضافه شده بود. در قرن 15 میلادی، روشنگران مسیحی کم کم نسبت به اعتبار این ترجمه شک کردند. آراسموس پس از مطابقت بین ترجمه لاتینی و اصل یونانی گفت: «یا این انجیل نیست یا ما مسیحی نیستیم». همین مسئله سبب تحریک روشنگران به ترجمه کتاب مقدس به زبانهای محلی شد. یکی از اولین افرادی که به این کار دست زد، دانشمندی به نام جان ویکیلف John Wyeliffe) / 1333 ـ  1410) بود. وی ترجمه‌ای انگلیسی از کتاب مقدس ارائه کرد. کلیسا 44 سال پس از مرگ ویکیلف (1428) دستور داد تا استخوانهایش را از قبر بیرون آورند و به همراه ترجمه وی از کتاب مقدس بسوزانند. پس از ویکیلف، ویلیام تیندلWilliam Tyndale)  ) در سال 1525 تمام کتاب مقدس را به انگلیسی ترجمه کرد. پس از چند سال تعقیب و گریز، تیندل در آنتورپ دستگیر شد و به جرم ترجمه کتاب مقدس، زنده زنده در آتش سوزانده شد.  تیندل را «پدر کتاب مقدس انگلیسی» می‌شمارند. بسیاری از طرفداران تیندل نیز به جرم مطالعه کتاب مقدس انگلیسی در آتش سوزانده شدند. مارتین لوتر نیز در آلمان، ترجمه آلمانی کتاب مقدس را ارائه کرد که توسط پاپ، کافر شناخته شد. در نهایت، کلیسای کاتولیک تسلیم روشنگران مسیحی شد و اجازه ترجمه کتاب مقدس را صادر کرد مشروط به اینکه درک مردم از آن مطابق با درک کلیسا باشد.

ترجمه‌های انگلیسی کتاب مقدس

پافشاری‌های اصلاح‌طلبان بر ترجمه کتاب مقدس، کلیسای کاتولیک را به عقب‌نشینی واداشت. امروزه در زبان انگلیسی، ده‌ها ترجمه از کتاب مقدس عرضه شده است که یکی از معتبرترین این ترجمه‌ها، ترجمه کینگ جیمز (King James Version) است. این ترجمه که در سال 1611 صورت پذیرفت، تا بیش از سه قرن، پراستفاده‏ترین کتاب مقدس برای انگلیسی‌زبانان بود. این ترجمه با کار گروهی 47 دانشمند و با اجازه شاه جیمز اول، تهیه و در سال 1982 بازنگری شد که با عنوان «نسخه جدید کینگ جیمز» روانه بازار گردید. همچنین در سال 1978 ترجمه دیگری به نام  «ترجمه بین‌المللی جدید» ((New International Version منتشر شد که گروه بزرگی از مترجمان کتاب مقدس از کشورهای مختلف آن را انجام داده بودند تا از تعصبهای فرقه‏ای به دور باشد.  این ترجمه به نام اختصاری (NIV) شناخته می‌شود.

ترجمه‌های فارسی کتاب مقدس

در زبان فارسی، چند ترجمه از کتاب مقدس وجود دارد که معتبرترین آنها «ترجمه قدیم» نام دارد. این ترجمه را هنری مارتین و ویلیام گلن به فارسی برگردانده‌اند که ترجمه نسبتا خوبی است. به جز این ترجمه، ترجمه مشهور دیگری به نام «ترجمه تفسیری» وجود دارد که از نظر بیان، شیواتر از ترجمه قدیم است، ولی غلط و تحریف ترجمه‌ای زیادی دارد. «ترجمه شریف» یا «ترجمه دنیای عصر جدید» نیز ترجمه دیگری از کتاب مقدس است که متنی روان و به طور نسبی، دقیق دارد. «ترجمه هزاره نو» یکی از جدیدترین ترجمه‌های کتاب مقدس است. این ترجمه بین کلیساهای پروتستان اعتبار بالایی دارد. یک ترجمه کاتولیکی نیز پیروز سیار از متن فرانسوی به فارسی انجام داده که در کلیسای کاتولیک از اعتبار بالایی برخوردار است.

وحی و کتاب مقدس

یکی از مهم‌ترین مباحثی که در باره کتاب مقدس مطرح می‌شود، این است که آیا این کتاب به الهام الهی نوشته شده است یا نویسندگان معتبری تنها تاریخ و وقایع زمان خود را نگاشته‌اند؟ الهی‌دانان مسیحی نظرهای متفاوتی در باره وحی و چگونگی آن در کتاب مقدس دارند.  عموم مسیحیان  علاوه بر محتوا، عبارات و کلمات کتاب مقدس را نیز به نحوی الهامی می‌دانند.[1] از نظر ایشان، اگر کلمات، الهامی‌ نباشند، در الهامی ‌بودن محتوا نیز تردید خواهد بود. مطابق این نظریه، خداوند، پیام خویش را مستقیماً به انبیا و رسولان دیکته نمی‌کند، بلکه شرایطی را پدید می‌آورد تا نویسندگان کتاب مقدس، بهترین و مناسب‌ترین کلمات را انتخاب کنند. خدا برای ایجاد این شرایط، فرد منتخَب خویش را مدیریت می‌کند.  تعالیم کلیسای کاتولیک  چنین بیان می‌کند:

خدا، مصنّف كتاب مقدّس است. «حقايق وحى شده الهى كه متن كتاب مقدّس حاوى آن است و آن را ارائه مى‌كند، به الهام روح القدس نوشته شده است». «كليساى مادر مقدّس با تكيه بر ايمان دوره حواريون تمام كتابهاى عهد قديم و جديد را با تمام بخشهاى آن، مقدّس و قانونى مى‌شمارد؛ زيرا آنها به الهام روح القدس نوشته شده است و از اين جهت، خدا مصنّف آنهاست و به همين عنوان به كليسا واگذار شده‌اند.». خدا به نويسندگان بشرى كتب مقدّس الهام بخشيد. «خدا براى تدوين كتب مقدّس افرادى را برگزيد كه مؤلفان حقيقى آن كتب به حساب مى‌آيند؛ زيرا از استعداد و قواى خود استفاده كردند و اما خدا در آنها و به وسيله آنها عمل كرد و آنها را گماشته است تا هر چه را او مى‌خواهد، بنويسند و نه بيشتر»... كتب وحى شده، حقيقت را تعليم مى‌دهند. «بنا بر اين، از آنجا كه تمام تأكيدات مؤلفان يا نويسندگان مقدّس را بايد الهام شده و قول روح القدس تلقى کرد، بايد اذعان كنيم كه كتاب مقدّس، قاطعانه، صادقانه و بدون خطا، حقيقتى را تعليم مى‌دهند كه خدا به خاطر نجات ما خواسته است در كتب مقدّس مدوّن شود».[2]

اما آیا کتاب مقدس نیز به وحیانی بودن خودش اذعان دارد؟ مدافعان دیدگاه الهامی بودن کتاب مقدس برای اثبات الهامی بودن کتاب مقدس به آیاتی از خود کتاب استناد می‌کنند. از جمله عباراتی در کتاب مقدس وجود دارد که نشان می‌دهد خدا یا روح القدس کلماتی به انبیا بیان می‌داشتند، مانند: «اي‌ برادران‌، آن‌ نوشته‌ باید تمام‌ شود كه‌ روح ‌القدس‌ از زبان‌ داوود پيش‌ گفت‌« (اعمال، 1: 16)، «خداوند، موسی را خطاب کرد و گفت» (خروج، 14: 1)، «آن گاه خداوند به اشعیا گفت» (اشعیا، 7: 3) و «زيرا‌ نبوّت‌ به‌ اراده‌ انسان‌ هرگز آورده‌ نشد، بلكه‌ مردمان‌ به‌ روح ‌القدس‌ مجذوب‌ شدند و از جانب‌ خدا سخن‌ گفتند». (دوم پطرس، 1: 21) البته مهم‌ترین آیه‌ای که در این زمینه به آن استناد می‌شود، عبارتی است که پولس در نامه به شاگردش، تیموتائوس نوشته است: «تمامي‌ كتب‌ از الهام‌ خداست‌ و برای تعليم‌ و تنبيه‌ و اصلاح‌ و تربيت‌ در عدالت‌ مفيد است‌«. (دوم تیموتائوس، 3: 16)

در مقابل، از نظر منتقدان، این آیات نمی‌توانند دلیل خوبی برای اثبات الهامی بودن  تمام کتاب مقدس باشند؛ زیرا یا خطابش تنها به  عهد عتیق است (دوم تیموتائوس، 3: 16) یا تنها به همان بخشی که مرتبط با آیه است  (خروج، 14: 1) و نه همه کتاب مقدس موجود. با این حال، در شورای فلورانس (1444) چنین تصویب شد:

کلیسای مقدس رومی اعتراف می‌کند که یک خدا، نویسنده عهد عتیق وعهد جدید یعنی کتابهای شریعت پیامبران و انجیل است؛ زیرا مردمان مقدس هر دو عهد، تحت الهام یک روح القدس سخن گفته‌اند.[3] 

شورای اول واتیکان نیز تأیید می‌کند:

کلیسا، کتابهای عهد عتیق و عهد جدید را مقدس و قانونی می‌شمارد، اما نه به این دلیل که به وسیله انسانها نوشته شدند و کلیسا با حجیت خود، آنها را تأیید کرده است و نه به این سبب که بدون خطا در بردارنده مکاشفه الهی هستند، بلکه به این سبب که تحت الهام روح القدس نگاشته شدند و خدا، نویسنده آنهاست و دقیقا به همین شکل به کلیسا داده شده است.[4]

از نظر الهی‌دانان مسیحی تمام بخشهای کتاب مقدس به یک اندازه مقدس و معتبرند و مسیحیان نمی‌توانند به ‌دلخواهِ خود انتخاب کنند که کدام عبارت را نادیده بگیرند و کدام عبارت را بپذیرند.[5] مسیحیان نوشته‌‌های عهد جدید و عهد قدیم را هم‌عرض و هم‌سنگ یکدیگر می‌دانند.

«وحی» در اسلام به معنای ارتباطی معنوی است که پیامبران الهی برای دریافت پیام آسمانی از راه اتصال با عالم غیب برقرار می‌‌کنند. به نظر یکی از مفسران، «وحی یک نوع سخن گفتن آسمانی است که از راه حسّ و تفکر عقلی درک نمی‌شود، بلکه درک و شعور دیگری است که گاهی در برخی از افراد به مشیّت الهی پیدا می‌شود و دستورات غیبی را که از حس و عقل پنهان است، از وحی و تعلیم الهی دریافت می‌کند».[6] قرآن، مهم‌ترین مصداق وحی در اسلام است، چنان‌که بیان شده است: «بدین گونه قرآن عربی به سوی تو وحی کردیم.» (شورا: 7) و خداونداز طریق فرشته وحی به  پیامبر خود املا کرده است، چنان‌که می‌فرماید: «روح الامین، قرآن را بر قلب تو فرود آورد». (شعرا: 193) همچنین خداوند در سوره مزمّل خطاب به رسول خود می‌فرماید: «در حقیقت، ما به زودی بر تو گفتاری گرانبار القا می‏کنیم». (مزمل: 5)

خطا ناپذیری کتاب مقدس

مطابق دیدگاه طرفداران نظر الهامی بودن کتاب مقدس، اگر تمام کتاب مقدس به نحو انکارناپذیری، الهامی است، پس نباید در آن خطایی مشاهده ‌شود.  الهی‌دانان کلیسای پروتستان نیز به صورت بنیادگرایانه بر نظریه‌های خطاناپذیری کتاب مقدس تأکید می‌کنند. در بیانیه شیکاگو نیز آمده است:

حجیت کتاب مقدس، مسئله‌ای کلیدی برای کلیسا در این زمان و دیگر زمان‌هاست... تأیید اینکه کتاب مقدس کاملا صحیح و قابل اعتماد است، برای فهم کامل وتصدیق حجیت آن ضروری است.[7] 

پیناک این مسئله را چنین بیان می‌کند:

ملاک و معیاری که دارای خطا باشد، مقیاس مطمئنی در باره حقیقت الهی و خطای انسانی نمی‌دهد. زمانی که در قابل اطمینان بودن کتاب مقدس تردید شود، آن اطمینانی که فرد مؤمن به وسیله آن از ماهیت و اغراض خدای خود آگاهی می‌یابد، تهدید می‌شود... دست کشیدن از خطاناپذیری کتاب مقدس، اشتباهی فاجعه‌آمیز خواهد بود که پی‌آمدهای مهلکی برای کلیسای خداوند و الهیات آن دارد و هم اکنون می‌توان پی‌آمدهای این ابهام تأسف‌بار را در اندیشه مسیحی معاصر دید.[8]

جان وسلی، بنیانگذار نهضت متودیسم نیز می‌گوید:

آیا اگر بپذیریم که یک خطا در کتاب مقدس وجود دارد، حجیت تمام کتاب مقدس را به لرزه در نیاورده‌ایم؟ فرد مسیحی اگر دریابد که کتاب مقدس در موردی، او را واگذارد، دیگر نمی‌تواند مطمئن باشد که در دیگر موارد، او را وانخواهد گذارد.[9]

پاپ لئوی هشتم (1893) در بیانیه‌ای اعلام کرد:

چون روح القدس این نویسندگان را به کار گرفته است، ما نمی‌توانیم بگوییم که این ابزارهای مُلهَم دچار خطا و اشتباه شدند، اما نویسنده اصلی دچار خطا نشد؛ زیرا روح القدس با قدرت ماورایی، آنان را به نحوی به حرکت در می‌آورد و به نوشتن وامی‌دارد که سخنانش را در وهله اول به درستی می‌فهمیدند و سپس وفادارانه، تصمیم به نگارش آن می‌گرفتند و در پایان نیز آن سخنان را با کلماتی مناسب و حقیقتی خطاناپذیر بیان می‌‌کردند. در غیر این صورت، نمی‌توان گفت که روح القدس، نویسنده تمام کتاب مقدس بوده است.[10] اعتقاد به خطاناپذیری کتاب مقدس، باور قدیمی و تغییرناپذیر کلیساست.[11]

در قرن هجدهم و نوزدهم، با گسترش عقلانیت، در مسئلة الهام و حجیت الهی کتاب‌‌ مقدس تردید جدّی صورت گرفت. مطالعات انتقادی، اشتباه‌ها، خطاهای آشکار و تناقضهای ظاهری فراوانی در کتاب مقدس یافت. کم کم نظریه‌های دیگری در باره کتاب مقدس رواج یافت و برخی از متفکران، الهامی بودن کتاب مقدس را نفی کردند. برخی دیگر  مانند جی جی هردر، الهامی بودن کتاب مقدس را انکار نکردند، اما معنای وحی را تغییر دادند و وحی را حدّ نبوغ دینی یا جوشش شاعرانه تنزل دادند. در این میان، بسیاری از مدافعان کتاب مقدس که نه می‌توانستند به اشکالهای منتقدان در باره بروز خطا در کتاب مقدس پاسخ دهند و نه الهامی بودن کتاب مقدس را انکار کنند، نظریه سومی ابداع کردند و معتقد شدند کتاب مقدس، الهامی است، اما نه الفاظ آن و در ظاهر کتاب مقدس ممکن است اشتباه‌ یا تناقضی رخ داده باشد، اما پیامهای  معنوي، اخلاقي يا اجتماعي کتاب مقدس، الهام خدا و خطاناپذیر است.[12] 

در نتیجه، هم اکنون چندین نظریه در باره الهامی بودن  و خطاناپذیر بودن کتاب مقدس وجود دارد. بسیاری از کلیساها هم لفظ و هم محتوای کتاب مقدس را وحی و خطاناپذیر می‌دانند. برخی از مسیحیان لیبرال، ظاهر کتاب مقدس را خطاپذیر، ولی پیام اصلی کتاب مقدس را الهامی و خطاناپذیر می‌دانند.

قران در نگرش اسلامی کتاب کاملا خطا ناپذیر است . هم الفاظ و هم معنای آن عین کلام خداوند است . خداوند در قران میفرماید: «بي ترديد، ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‌ايم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود.» (حجر: 9) و «و از سرهوس سخن نمي‌گويد. آنچه مي‌گويد، چيزي جز وحي نیست كه بر او نازل شده است». (نجم: 4و 3) همچنین خداوند با تمامی بشر تحدّی کرده و فرموده است: «اگر شک دارید که این کلام از نزد خدا نیست، یک سوره مثل آن بیاورید و البته نخواهید توانست». (بقره: 23)

دیدگاه قرآن نسبت به کتاب مقدس

در قرآن مجید، آیات زیادی در باره کتاب مقدس وجود دارد. برخی از آیات قرآن، تورات و انجیلی را که بر حضرت موسی% و عیسی%  نازل شده است، دارای نور و هدایت[13] می‌داند که در آن، حکم خدا وجود دارد[14]  و خدا آن را نازل کرده است[15] و از یهودیان و مسیحیان می‌خواهد تورات و انجیل را اقامه کنند.[16] همچنین قرآن، خود را تصدیق‌کننده کتابهای آسمانی قبل از خود می‌داند.[17] البته قرآن، یهود را برای تحریف کلمات از مواضعشان و تفسیرهای نابجا از تورات، نکوهش میکند.[18]  همچنین خداوند در قران  اهل کتاب را برای مخفی کردن کتابهایشان سرزنش می‌کند.[19]  برای نمونه، خداوند متعال در سوره انعام می‌فرماید: «بگو: کتابی را که موسی برای روشنايی و هدايت مردم آورد، چه کسی بر او نازل کرده بود؟ آن را بر کاغذها نوشتيد، پاره‌ای از آن را آشکار می‌سازيد، ولی بيشترين را پنهان می‌کنند».[20] 

همچنین به استناد قرآن، یهودیان نه تنها بسیاری از آیات را مخفی کردند، بلکه مرتکب خطایی بزرگ‌تر شدند، به گونه‌ای که آیات زیادی ساختند و آنها را به عنوان کلام خدا به دیگران معرفی کردند. خداوند در سوره بقره می‌فرماید: «پس وای بر آنهايی که کتاب را خود به دست خود می‌نويسند و تا سودی اندک برند، می‌گويند که از جانب خدا نازل شده است. پس وای بر آنها بدانچه نوشتند و وای بر آنها از سودی که می‌برند».[21]

به جز این آیات، دلایل دیگری نیز در قرآن وجود دارد که تأییدکننده تحریف در کتاب مقدس است. قرآن، انبیای الهی را معصوم می‌داند،[22] ولی کتاب مقدس نسبتهایی ناروا به این انبیا بیان می‌کند، مانند: بی غیرتی حضرت ابراهیم (پیدایش، 12: 10 ـ 19) و حضرت اسحاق (پیدایش، 26: 6 ـ 10)، دروغگویی، مکر و حیله‏گری حضرت یعقوب (پیدایش، 27)، ساختن گوساله طلایی به دست حضرت هارون (خروج، 32)، کشتار بی‌شمار زنان و کودکان (سفر تثنیه و سفر یوشع). علاوه بر این، قرآن مدعی است در کتابهای آسمانی نباید تناقضی یافت شود و یکی از دلایل صدق قرآن، نبود تناقض در آن دانسته شده است.[23] این در حالی است که تناقض و اختلافهای متعددی میان بخشهای مختلف تورات[24] وجود دارد که آسمانی بودن آن را زیر سؤال می‌برد.[25]

یکی دیگر از دلایلی که قرآن، تورات و انجیل را تحریف شده می‌داند، وجود تعارض در نقلهای روایی قرآن با عهدین است. از جمله کتاب مقدس مدعی است سلیمان در اواخر عمر به بت‌پرستی گرایش پیدا کرد و بتکده ساخت و بت‌پرستید. (اول پادشاهان،  11: 3 ـ 8) قرآن انتساب بت‌پرستی به سلیمان را نفی می‌کند و می‌فرماید: «سليمان كافر نشد، بلكه ديوان كافر شدند».[26] انجیلهای چهارگانه، داستان مصلوب شدن حضرت عیسی% را نقل کرده‌اند، (متی، 27 ؛ مرقس، 15 ؛ لوقا، 23 ؛ یوحنّا، 19) در حالی که قرآن، مصلوب شدن مسیح را ناشی از پندار غلط و توهم یهودیان می‌داند. (نساء: 157) با توجه به این آیات می‌توان نتیجه گرفت که گر چه در بخشی از کتاب مقدس، حکم خدا وجود دارد، اما برخی از آیات آن حذف و برخی از آیات نیز به آن افزوده شده است. البته این مسئله هیچ‌گاه به اثبات یا نفی کلی تورات و انجیل نینجامیده است. در احادیث اسلامی ضمن اینکه به موارد تحریف شده آن اشاره شده، در مواردی نیز به بخشهایی از همین کتاب استناد شده است.

کثرت شواهد درونی و بیرونی بر تحریف کتاب مقدس آن قدر زیاد است که بسیاری از محققان معتقد به مجعول بودن و نه تحریف شدن کتاب مقدس شدند.  در نظریه تحریف، فرض بر این است که اصل کتاب از جانب خداست و سپس بخش هایی از آن  توسط بشر حذف یا اضافه شده است، اما از دیدگاه این محققان کتاب مقدس موجود را از اول، بشر تدوین کرده و بعدها کتاب مقدس شمرده شده است. بنا بر این، به جای واژه «تحریف» باید از واژه «جعل» یا «تألیف» کتاب مقدس استفاده کنیم.[27]

نقّادی کتاب مقدس[28]

گسترش بحث تحریف در کتاب مقدس منجر به ایجاد دانشی در مباحث الهیاتی مسیحی با عنوان «نقادى كتاب مقدس» (Biblical Criticism)  شد. این دانش  عبارت است از مطالعه و تحقيق دربارۀ نوشته‏ها و داوری‌هاى ظريف و دقيقی که در پی مطالعۀ عمیق کتاب مقدس انجام شده است. واژه «criticism» به معنای نقّادى، از واژۀ يونانى «krion» به معناى داورى كردن، تمیيز دادن يا دقت در ارزيابى گرفته شده است.بنا بر اين، نقّادى كتاب مقدس ضرورتاً با همۀ دريافتهايى كه از قديم پذيرفته شده‏اند، در تعارض نيست. از دير باز، انتقادهایی از طرف انديشمندان به كتاب مقدس وارد مي‌شد، ولي تاريخ نقّادى كتاب مقدس به صورت جريانی گسترده و يك رشته علمى، به قرن هجدهم میلادی برمی‌گردد. قبل از اين دوره، تنها آثارى پراكنده و فعاليتهايى فردى در اين ‏باره وجود داشت.[29] 

شايد اولين منتقدان به كتاب مقدس را دانشمندان مسلمان تشكيل مي‌دادند كه در مناظرات  و كتابهايشان به گونه‌اي به مباحث نقادي كتاب مقدس اشاره كردند، ولي جريان نقّادي كتاب مقدس در غرب بسط بيشتري يافت. دانشمند يهودى، ابراهيم بن عزرا (1089  ـ  1164) را می‌توان از پيشگامان اين بحث قلمداد كرد. او تلاش کرد با استناد به جملاتی از تورات، اثبات كند كه ممكن نيست نويسندۀ اين كتاب، حضرت موسى%  باشد، بلكه اين كتاب را قرنها بعد، فرد ديگرى نوشته است. باروخ اسپينوزا (1632 ـ 1677)، راه او را ادامه داد و شواهد زيادى برای سخنانش به دست آورد.قبل از پيدايش جريان وسيع نقّادى كتاب مقدس در قرن هجدهم میلادی، كسانى مانند اراسموس(1466 ـ 1536) و هوگو گروتيوس(1583 ـ 1645) از هلند، ريچارد سايمون(1638 ـ 1712)، توماس هابز(1588 ـ 1679)، جان لاك(1632 ـ 1704) و اسحاق نيوتن (1642 ـ 1727) از انگلستان و افراد ديگري چون ادلوف فون هارناك، به گونه‏اى به بحث نقّادى كتاب مقدس پرداختند. چون نقّادی کتاب مقدس، گزارشى از كتاب مقدس مى‏داد كه با سنّت پيشين مسيحى بسيار متفاوت بود، در الهيات جديد مسيحى و انديشه مسيحيت جديد بسيار اثرگذار بود.

به طور كلى، محورهايى را كه در جريان نقد كتاب مقدس به آنها پرداخته‏اند، مى‏توان به دو بخش تقسيم كرد: برخى از اين محورها دربارۀ ظاهر كتاب مقدس است و به امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، سیر قانونی شدن، تناقضات درون متنی  و... مى‏پردازد. علاوه بر این، شیوه‌های جدیدی از نقّادی کتاب مقدس وجود دارد. نقّادی جدید کتاب مقدس به دو دسته «نقد پیشین» (Lower Criticism) و «نقد پسین» (Higher Criticism) تقسیم می‌شود. نقد پسین نامی است که بر مجموعه‌ای از سبکها مانند: «نقد منبع» (Source Criticism)، «نقد ویرایشی» (Redaction Criticism)،[30] «نقد سنت» (Traditional Criticism)[31] و «نقد قانونی» (Canonical Criticism)[32] اطلاق می‌شود. از طرفی دیگر، نقد پیشین تنها شامل «نقد متنی» (Textual Criticism)[33] می‌شود.[34]  برخی دیگر از این محورها محتواهاي كتاب مقدس را بررسی و تحلیل می‌کند و به اموری از جمله شخصیت پیامبران و رسولان، مباحثی از قبیل جنگ و صلح، احکام جزایی، حقوق زن، ارتباط کتاب مقدس با علم و...  می‌پردازد.

در ادامه، دیدگاه‌های منتقدان در حوزه نقدهای ظاهری و محتوایی کتاب مقدس بررسی می‌شود. ممکن است تمرکز موضوع کتاب در طرح دیدگاه‌های انتقادی نتواند دیدگاه کاملی از کتاب مقدس ارائه کند. برای نمونه، در حوزه بررسی شخصیتها و پیامبران کتاب مقدس صرفا مطالبی را بیان می‌کنیم که منتقدان، آنها را نسبتهای نادرست به این شخصیتها می‌دانند و چه بسا در کتاب مقدس، ده‌ها مطالب صحیح در باره این انبیا مطرح شده باشد که در این کتاب، مجال ذکر همه آنها نیست. این کار به دلیل نگرش گزینشی یا جانبدارانه به کتاب مقدس نیست. بدیهی است ارائه دیدگاهی کامل در هر یک از این موضوعات به صدها صفحه مطلب نیاز دارد که از حوصله و اهداف این کتاب بیرون است و به متون تخصصی‌تر باید مراجعه شود. با توجه به این مقدمه و قبل از طرح دیدگاه منتقدان کتاب مقدس باید مشخص کنیم ملاک و اصول فهم متن مقدس چگونه باید باشد.

فهم متن مقدس

وقتی با متنی روبه‌رو می‌شویم، باید بدانیم یک معنای غایی و فهم نهایی از اثر وجود دارد و وظیفه خواننده است  که با شناخت اثر، بررسی نشانه‌های درون‌متنی و اصلاح روش تفسیر تلاش کند تا به آن «معنای نهایی» دست یابد. امروزه نیز تلاش گسترده‌ای وجود دارد تا  به قواعدی دست یابیم  که هم «روش در فهم» را توجیه کند و هم ما را به «فهم نهایی» از اثر برساند. فهم متن مقدس با هدف دست یافتن به مقصود خداوند صورت می‌پذیرد و از این رو، نمی‌توان متن مقدس را پیش رو نهاد و به تفسیر آزاد آن پرداخت که گونه‌ای بازی با متن است.[35] پس نیاز داریم برای فهم هر متنی، پیش‌فرضهایی را بپذیریم تا بتوانیم مقصود جدّی صاحب‌ کلام را درک کنیم از جمله:

  1. صاحب متن، عاقل است.
  2. صاحب متن قصد شوخی نداشته است.
  3. صاحب متن، حکیم است و از این رو، خلاف غرض خویش کاری نمی‌کند.
  4. صاحب متن خلاف قواعد زبانی سخن نگفته و همانند دانش قواعد ادبی، منطق و لغت را در متن خود رعایت کرده است.
  5. از متن، مفهومی خلاف ظاهر اراده نکرده و در صورت اراده خلاف ظاهر، آن را با قرینه‌ای ملزوم کرده است.
  6. صاحب متن، هر واژه را در معنای خود به کار برده و چنانچه در معنایی دیگر به کار برده، آن را با قرینه همراه کرده است.[36]

در بررسی های کتاب مقدس، این اصول را به صورت پیش‌فرض پذیرفتیم و سپس در تلاش برای فهم متن کتاب مقدس برآمدیم؛ زیرا  در صورت ردّ این پیش‌فرضها قادر به درک معنای اصلی صاحب کلام نیستیم. مثلا اگر صاحب کلام را در مقام شوخی بدانیم یا حکیم ندانیم، نمی‌توانیم با تمسک به ظاهر متن به مقصودش پی ببریم یا اگر ظاهر کلام را در صورت نبود قرینه بر خلاف حجت ندانیم، نمی‌توانیم هیچ درکی از کلام به دست آوریم و کلام از حجیت خواهد افتاد. تعالیم کلیسای کاتولیک  نیز معتقد است معنای لفظی کتاب مقدس حجیت تام دارد و معنای معنوی كتاب مقدّس باید مبتنى بر معناى لفظى باشد.[37] 



[1]. John Bowden (ed.), Christianity: the Complete Guide, p. 629 .

[2]. تعالیم کلیسای کاتولیک،  بند 105-106 .

[3]. Forestell, J. T. (2003), "Biblical Inspration", in: New Catholic Encyclopedia, 2nd ed., vol. 7, .p 494.

[4]. Ibid.

[5]. Deborah B. Haarsma, "How Christians Reconcile Ancient Texts with Modern Science", p. 121.

[6]. طباطبایی، سید محمدحسین،  قرآن در اسلام، ص ۸۵.

[7]. see: The Chicago Statement on Biblical Inerrancy .

[8]. حقانی، محمد، خطاناپذیری کتاب مقدس، ص 157.

[9]. همان.

[10]. همان.

[11]. همان.

[12]. David. R. Laew; (2001) Inspiration: New Century Theology,. به نقل از: حقانی فضل، محمد، «معرفی کتاب الهامی بودن پشتوانه حجیت کتاب مقدس»، هفت آسمان، بهار 1389، شماره 45.

[13]. سه آیه در قرآن بر هدایت و نور بودن تورات و انجیل دلالت دارد:

«الْكِتابُ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسی‏ نُوراً وَ هُدی لِلنَّاسِ‏ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِیراً ...». ( انعام :91)

«إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدىً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ». (مائده:44 )

«وَ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ فيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقينَ». (مائده:46 )

این آیات بیشتر ناظر به تورات و انجیل اصلی و همان نسخه‌ای است که بر موسی نازل شده است: « الْكِتابُ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسی‏».

[14]. « وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَـئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ». ( مائده : 43)

[15]. «َلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِيهِ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ». (مائده : 47)

[16]. «قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلی‏ شَی‏ءٍ حَتَّی تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ». (مائده: 68)

[17]. «مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ». ( آل عمران: 50)

[18]. «مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ » (نسا 46)

[19]. آیات ذیل بر تحریف به حذف و مخفی کردن بخشهایی از کتاب مقدس دلالت دارد :

«وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ». (بقره101 :)

«انَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَـئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ». (بقره: 159)

« يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ». (آل عمران: 70 )

«وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ». (آل عمران:187)

[20]. «وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِّن شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُم مَّا لَمْ تَعْلَمُواْ أَنتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ».‌ ( انعام: 191)

[21]. «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِاللّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنآ قَلِیلا فَوَیْلٌ لَّهُم مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَّهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ». (بقره: 79)

[22]. ص: ۴۷؛ نمل: ۵۹؛ ص: 45و ۴۶؛ مریم: ۵۱؛ یوسف: ۲۴؛ ممتحنه: 4 و ۶؛ آل عمران:۱۳۲؛ طه: ۹؛ نساء: ۱۳ و ۶۹.

[23]. «وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا». ( نساء: 82)

[24]. به عنوان نمونه: مقایسه کنید میان اعداد، 33: 31 – 39 و تثنیه، 10: 6 – 7 (توضیح: مسیر حرکت بنی ‌اسرائیل در این دو متن، متفاوت ذکر شده است. همچنین در کتاب اعداد، محل وفات هارون، کوه هور دانسته شده است، اما در کتاب تثنیه، محل وفات هارون، موسیره ذکر شده است و میان این دو مکان، هفت منزل فاصله بوده است).

[25]. در ادامه به برخی از این تناقضها اشاره می‌کنیم.

[26]. «وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ». ( بقره: 102)

[27]. نگاه کنید :  معرفت، محمدهادي، مصونيت قرآن از تحريف، مترجم ، شهرابی محمد.  قم، بوستان کتاب . 1387

[28]. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به مقاله‌ای به همین نام از فصلنامه هفت آسمان، شماره ۸، نوشته عبدالرحيم سليمانى مراجعه کنید.

[29]. ر.ک: كيوپيت، دان، درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد، ص 109.

[30]. نقد ويرايشى (Redaction Criticism): نويسنده دو كتاب تواريخ ايام از همان موادى استفاده كرده كه در دو كتاب پادشاهان و دو كتاب سموئيل به كار رفته‏اند. وظيفۀ نقّاد ويرايشى اين است كه تغييراتى را كه نويسنده دو كتاب تواريخ ايام انجام داده و اهداف ادبى و الهياتى را كه نسبت ‏به كاربرد اين مواد داشته است، تحليل كند.

[31]. نقد سنت‏شناختى (Tradition Criticism): به رديابى سنّتهاى شفاهى موجود قبل از نوشته شدن هر متن مى‏پردازد.

[32]. نقد قانونى Canonical Criticism)): يك متن پس از اينكه شكل نهايى به خود گرفت، شأن قانونى مى‏يابد و در فرآيند قانونى شدن، براى يهوديان يا مسيحيان حجت مى‏شود. نقد قانونى این فرآیند را بررسى می‌کند.

[33]. نقد متنی Textual Criticism)): وظيفۀ شناخت و معرفى متن اصلى كتاب مقدس بر اساس نسخه‏هاي متعدد و نيز ترجمه‏هايى را بر عهده دارد که به زبانهاى مختلف موجود است.

[34]. Tov, Emanuel, Textual Criticism of the Hebrew Bible, p.17.

[35]. حسین‌زاده، محمد، مبانی معرفت دینی، ص۱۴۹.

[36]. سبحانی، جعفر، هرمنوتیک،‏  صص ۶۸-۶۹.

[37]. تعالیم کلیسای کاتولیک، بند 115-117.