درس سیزدهم: جنگ در کتاب مقدس
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
درس سیزدهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(جنگها)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
در این درس از فراگیر انتظار میرود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:
1. قوانین جنگ در اسلام و کتاب مقدس؛
2. سیر جنگها و قتل عامهای کتاب مقدس؛
3. جنگهای صدر اسلام.
پیام همه ادیان، محبت به همنوع است، اما گاهی شرارت انسان آن قدر فوران میکند که راه حلی جز به کار بردن خشونت در برابر آن وجود ندارد. حس طمع، قدرتطلبی، انتقام و تعصبهای قومی، برخی انسانها را بر آن میدارد تا با تجاوز، کشتار و غارت، دیگر انسانها را به ورطه نابودی بکشانند. برای توقف این شرارتها نیز هیچ راهی جز دفاع و مقابله وجود ندارد. البته برای این دفاع نیز باید قوانینی وضع شود تا دفاع، مجوزی برای تجاوز و شرارت نشود. خاورشناسان همواره اسلام را به خشونت متهم میکنند و برای مستندسازی چنین اتهامی، رفتارهای افراطیون تکفیری را مثال میزنند. در این درس، احکام جنگ در قرآن و کتاب مقدس را به صورت تطبیقی و برخی جنگهای یادشده در کتاب مقدس و قرآن را از نظر تاریخی بررسی میکنیم.
احکام جنگ در کتاب مقدس
به گفته کتاب مقدس، خداوند به فرماندهی حضرت موسی%، تمام بنیاسرائیل را از چنگ فرعون رهاند و فرعونیان را در دریای نیل غرق کرد. قوم بنیاسرائیل در پی سکونت در سرزمین موعود، راهی فلسطین شدند. در این سرزمین اقوام بسیاری سکونت داشتند و شهرهای آبادی را بنا نهاده بودند. بنیاسرائیل میخواستند در شهرهای آنان ساکن شوند. به همین دلیل، پاکسازی نژادی را در این شهرها آغاز کردند. در این جنگها، پس از شکست مدافعان، ارتش بنی اسرائیل وارد شهر میشدند و به پاکسازی نژادی دست میزدند و زنان و کودکان و تمامی موجودات زندۀ داخل این شهرها را از دم تیغ میگذراندند. خداوند به عنوان یک مرد جنگی (خروج، 15:3) برای بنی اسرائیل جنگ میکرد و به حضرت موسی% چنین دستور میداد:
چون به شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ کنی، آن را برای صلح ندا بکن. اگر جواب بدهد و دروازهها را برای تو بگشاید، آن گاه تمامی قوم که در آن یافت شوند، به تو جزیه دهند و تو را خدمت کنند و اگر با تو صلح نکردند و با تو جنگ کنند، پس آن را محاصره کن. چون یَهُوَه، خدایت، آن را به دست تو بسپارد، جمیع ذکورانش را به دم شمشیر بکش، ولی زنان و اطفال و بهایم و آنچه را در شهر باشد، یعنی تمامی غنیمتش را برای خود به تاراج ببر و غنایم دشمنان خود را که یَهُوَه، خدایت به تو دهد، بخور. به همۀ شهرهایی که از تو بسیار دورند که از شهرهای این امتها نباشند، چنین رفتار کن، اما از شهرهای این امتهایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت میدهد، هیچ ذینفس را زنده مگذار، بلکه ایشان را یعنی حتّیان و اموریان و کنعانیان و فَرِزّیان و حِوّیان و یبوسیان را، چنانکه یَهُوَه، خدایت، تو را امر فرموده است، کاملا هلاک ساز. (تثنیه، 20: 10 ـ 17)
همچنین خداوند به موسی% فرمود كه به قوم اسرائيل بگويد:
وقتي از رود اردن عبور كرديد و به سرزمين كنعان رسيديد، بايد تمامي ساكنان آنجا را بيرون كنيد و همه بتها و مجسمههايشان را از بين ببريد و عبادتگاههاي واقع در بالاي كوهها را كه در آنجا بتهايشان را پرستش ميكنند، خراب كنيد. من سرزمين كنعان را به شما دادهام. آن را تصرف كنيد و در آن ساكن شويد. زمين به تناسب جمعيت قبيلههايتان به شما داده خواهد شد. قطعههاي بزرگتر زمين به قيد قرعه بين قبيلههاي بزرگتر و قطعههاي كوچكتر بين قبيلههاي كوچكتر تقسيم شود. اگر تمامي ساكنان آنجا را بيرون نكنيد، باقيماندگان مثل خار به چشمهايتان فرو خواهند رفت و شما را در آن سرزمين آزار خواهند رساند. آري، اگر آنان را بيرون نكنيد، آن وقت من، شما را هلاك خواهم كرد همان طور كه قصد داشتم شما آنها را هلاك كنيد. (اعداد، 33: 50 ـ 53)
یهوه همچنین دستور میدهد: پس چون یهُوَه خدایت تو را در زمینی که یهُوَه، خدایت، تو را برای تصرفش نصیب میدهد، از جمیع دشمنانت آرامی بخشد، آنگاه ذکر عمالیق را از زیر آسمان محو ساز و فراموش مکن. (تثنیه25: 19) زمانی که خداوند، خدایتان آنها (حیتیها، جرجاشیها، اموریها، کنعانیها، فرزیها، حویها و یبوسیها) را به شما تسلیم کند و شما آنها را مغلوب نمایید، باید همه آنها را بکشید. با آنها معاهدهای نبندید و به آنها رحم نکنید، بلکه ایشان را بکلی نابود سازید. (تثنیه7: 1-2) و تمامی قومهایی را که خداوند، خدایتان بدست شما گرفتار میسازد نابود کنید. به ایشان رحم نکنید. (تثنیه7: 16)
همچنین خداوند به شائول فرمان میدهد:
حال برو و مردم عَمالیق را قتل عام کن. بر آنها رحم نکن، بلکه زن و مرد و طفل شیرخواره، گاو و گوسفند، شتر و الاغ، همه را نابود کن. (اول سَموئیل، 3: 15)
حزقیال نیز میگوید: هلاک سازید و چشمان شما شفقت نکند و ترحّم منمایید. پیران و جوانان و دختران و اطفال و زنان را تماماً به قتل رسانید، امّا به هر کسی که این نشان را دارد نزدیک مشوید و از قدس من شروع کنید.» پس از مردان پیری که پیش خانه بودند شروع کردند. (حزقیال9: 5-6)
ارمیا نیز میفرماید امروز روز انتقام خدا است و شمشیر او آنقدر میکشد تا از خون شما مست شود. (ارمیا46: 9-10) و همچنانکه دستور دادهام، همه را بکشید و از بین ببرید. بگذارید فریاد جنگ و ناله نابودی از آن سرزمین برخیزد! (ارمیا50: 21-22)
جنگهای کتاب مقدس
فرمان جنگ توسط یهوه، بهانه ای برای آغاز جنگ های خونینی برای از بین بردن ساکنان فلسطین برای اسکان یافتن بنی اسرائیل شد. کتاب مقدس شرح دقیقی از این جنگها بیان میکند. جنگهایی که به فرمان خداوند و به فرماندهی پیامبرانی همچون حضرت موسی، یوشع، شائول و سلیمان رخ داده است.
جنگهای موسی
در پی این فرمان الهی، بنی اسرائیل به فرماندهی حضرت موسی% راهی سرزمین موعود شدند و به ولایت حشبون رسیدند. میخواستند از این منطقه گذر کنند، اما سیحون، والی حشبون به ایشان اجازه گذر نداد و اصرار بنی اسرائیل بر گذر از وادی سیحون سبب آغاز جنگ شد. کتاب مقدس مینویسد:
خداوند مرا گفت: «اينك به تسليم کردن سيحون و زمين او به دست تو شروع كردم. پس آن را تصرف کن تا زمين او را مالك شوي«.آن گاه سيحون با تمامي قوم خود به مقابله ما براي جنگ كردن در ياهَص بيرون آمدند. و يَهُوَه، خداي ما، او را به دست ما تسليم کرد. او را با پسرانش و جميع قومش زديم. تمامي شهرهاي او را در آن وقت گرفتیم و مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كرديم كه يكي را هم باقي نگذاشتيم. (تثنیه، 2: 27 ـ 33)
منطقه حشبون و باشان، بخش وسیعی از کشور اردن و سوریه امروزی را شامل میشود.
پس از قتل عام حشبون، بنی اسرائیل به سوی مملکت باشان حرکت کردند. پادشاه باشان، لشکریانش را برای حفاظت از مرزها راهی ادرعی کرد. کتاب مقدس این واقعه را چنین شرح میدهد:
ولي خداوند به من فرمود كه از او نترسم. خداوند به من گفت: «تمام سرزمين عوج و مردمش در اختيار شما هستند. با ايشان همان كنيد كه با سيحون، پادشاه اموريها در حشبون كرديد». بنابراين، خداوند، خداي ما، عوج پادشاه و همه مردمش را به ما تسليم کرد و ما همه آنها را كشتيم. تمامي شصت شهرش يعني سراسر ناحيه ارجوب باشان را به تصرف خود درآورديم. اين شهرها با ديوارهاي بلند و دروازههاي پشت بنددار محافظت ميشد. علاوه بر اين شهرها، تعداد زيادي آبادي بيحصار نيز بودند كه به تصرف ما درآمدند. ما سرزمين باشان را مثل قلمرو سيحون، پادشاه واقع در حشبون، كاملاً نابود كرديم و تمام اهالي آن را چه مرد، چه زن و چه كودك از بين برديم، ولي گلهها و غنايم جنگي را براي خود نگه داشتيم. (تثنیه، 3: 2 ـ 7)
آخرین جنگ حضرت موسی% با مدیانیان بود. کتاب مقدس این جنگ را چنین شرح میدهد:
موسي دوازده هزار مرد مسلح را به جنگ فرستاد... . تمامي مردان مديان در جنگ كشته شدند. ...آن وقت سپاه اسرائيل تمام زنان و بچهها را به اسيري گرفت و گلهها و رمهها و اموالشان را غارت كرد. سپس همه شهرها، روستاها و قلعههاي مديان را آتش زد. آنها اسيران و غنايم جنگي را پيش موسي و العازار كاهن و بقيه قوم اسرائيل آوردند كه در دشت موآب كنار رود اردن، روبهروي شهر اريحا اردو زده بودند. موسي و العازار كاهن و همه رهبران قوم به استقبال سپاه اسرائيل رفتند، ولي موسي بر فرماندهان سپاه خشمگين شد و از آنها پرسيد: «چرا زنها را زنده گذاشتهايد؟... پس تمامي پسران و زنان شوهردار را بكشيد. فقط دخترهاي باكره را براي خود زنده نگه داريد. (اعداد، 31: 1 ـ 18)
به گفته کتاب مقدس، غنایمی که از این جنگ باقی ماند، عبارت بودند از: 32 هزار دختر باكره، 675 هزار گوسفنـد، 72 هزار گاو، 61 هزار الاغ و 200 کیلو طلا که طلا به خزانهخانه یهوه سپرده شد. بقیه غنایم اعم از 32 هزار دختر باکره و هزاران گاو و گوسفند و الاغ به طور مساوی بین سربازان و دیگر افراد بنی اسرائیل که به جنگ نیامده بودند، تقسیم شد. (اعداد، 31: 25 ـ 52) توماس پین (Thomas Paine)، کشتار پسران و مادران اسیر مدیانی را جنایتی بی سابقه میداند.[1] با کشتار مدیانیان، بنی اسرائیل پس از 40 سال سرگردانی به پشت رود اردن رسیدند، ولی خداوند به موسی% فرمود که تو از رود عبور نخواهی کرد و وارد سرزمین کنعان نمیشوی. موسی% در سمت شرقی رود اردن وفات یافت. او، یوشع را به فرماندهی بنی اسرائیل پس از خود منصوب کرد.
جنگهای یوشع
با وفات موسی%، یوشع، قوم بنی اسرائیل را از رود اردن عبور داد و پس از گذشتن از رود اردن، اردوی خود را در جلجال مستقر کرد. در این زمان، نزول «منّ» از آسمان متوقف شد و بنی اسرائیل از محصولاتِ سرزمین کنعان تغذیه کردند. آنها قصد ورود به سرزمینی را داشتند که کنعانیان، مالک آن بودند و این اقوام از شمال تا جنوب سرزمین فلسطین پراکنده بودند. نقشة سوقالجیشی یوشع، ایجاد جدایی بین نیروهای کنعانی بود. ابتدا به شهر اریحا حمله کرد، اما اریحا با قلعهها و دیوارهای تنومندی محافظت میشد. درک شرایط و نقشه اریحا برای موفقیت در تسخیر آن بسیار ضروری بود. بنا بر این، دو جاسوس به داخل شهر فرستادند. آنان در شهر اریحا به خانه فاحشهای به نام راحاب رفتند و اطلاعاتی به دست آوردند. با دستوری حسابشده، یوشع و لشکریانش شش روز بر گرد دیوارهای شهر اریحا چرخیدند و شیپور زدند. در روز هفتم، دیوارها فرو ریخت (یوشع، 6: 15 ـ 18) و لشکریان یوشع وارد شهر شدند. کتاب مقدس مینویسد:
پس قوم اسرائيل وقتي صداي بلند شيپور را شنيدند، با صداي هر چه بلندتر فرياد برآوردند. ناگهان حصار شهر اريحا در برابر اسرائيليها فرو ريخت. بنا بر اين، قوم اسرائيل از هر سو به داخل شهر هجوم بردند و آن را تصرف كردند. هر چه در شهر بود، از بين بردند و زن و مرد، پير و جوان، گاو و گوسفند و الاغ، همه را از دم شمشير گذراندند. (یوشع، 6: 20 ـ 21)
پس از سقوط اریحا، بنی اسرائیل در برابر دومین شهر دفاعی کنعانیان یعنی شهر عای صفآرایی کردند. در اولین نبرد، مدافعان شهر عای، پیروز و بنی اسرائیل وادار به عقبنشینی شدند. بنی اسرائیل پس از شکست در اولین نبرد، با حیلهای جنگی، نیمی از لشکریانشان را به نبرد با عای فرستادند که پس از نبردی کوتاه به طور استراتژیک پا به فرار گذاشتند. مدافعان شهر که گمان میکردند دشمن شکست خورده است، به تعقیب ایشان پرداختند. با خالی شدن شهر از مدافعان، بخش دوم لشکر بنی اسرائیل وارد شهر بی دفاع عای شدند و به سرعت، شهر را با تمامی ساکنانش به آتش کشیدند. مدافعان شهر که در صحرا در تعقیب دشمن بودند، یکباره متوجه شدند از شهرشان دود به آسمان بلند شده است. پس مضطرب شدند و به سمت شهر برگشتند، ولی خود را در محاصره دو لشکر از بنی اسرائیل دیدند. بنی اسرائیل نیز تمامی مدافعان شهر را کشتند:
چون اسرائيل از كشتن همة ساكنان عاي در صحرا و در بياباني كه ايشان را در آن تعقیب ميکردند، فارغ شدند و همة آنها را از دم شمشير گذراندند، تمامي اسرائيل به عاي برگشتند و آنها را نیز با شمشير كشتند. همة آناني كه در آن روز از مرد و زن افتادند، دوازده هزار نفر بودند؛ يعني تمامي مردمان عاي ... . بهايم و غنيمت آن شهر را اسرائيل براي خود به تاراج بردند؛ موافق كلام خداوند كه به يوشع امر فرموده بود. پس يوشع، عاي را سوزانيد و آن را تودة ابدي و خرابه ساخت كه تا امروز باقي است. و ملك عاي را تا وقت شام به دار كشيد و در وقت غروب آفتاب، يوشع فرمود تا لاش او را از دار پايين آوردند و او را نزد دهنة دروازة شهر انداختند و تودة بزرگی از سنگها بر آن بر پا كردند كه تا امروز باقي است. (یوشع، 8: 19 ـ 29)
با سقوط شهر عای، پادشاه اورشلیم که دید از طرف بنی اسرائیل محاصره شده است، در حملهای پیشدستانه با پنج شهر متحد شد تا به جبعون، متحد بنی اسرائیل حمله کنند و با تصرف آن، راه عبور سربازان یوشع را به طرف جنوب فلسطین سد کنند. از همین رو، پنج پادشاه یعنی پادشاه اورشليم، حَبْرُون، يَرْمُوت، لاخيش و عَجْلُون راهی جبعون شدند، اما با درخواست کمک جبعون از بنی اسرائیل، یوشع و لشکریانش، آنها را محاصره کردند و صبحگاهان بر ایشان هجوم بردند و جمع زیادی از ایشان را کشتند و جمعی دیگر نیز گریختند. (یوشع، 10: 7 ـ 11) پادشاهان این پنج شهر در غاری پنهان شدند. و آنها را نزد یوشع آوردند.کتاب مقدس مینویسد:
و چون ملوك را نزد يوشع آوردند، يوشع تمامي مردان اسرائيل را خواند و به سرداران مردان جنگي كه همراه وي ميرفتند، گفت: «نزديك بياييد و پايهاي خود را بر گردن اين ملوك بگذاريد». پس نزديك آمدند و پايهاي خود را بر گردن ايشان گذاردند. و يوشع به ايشان گفت: «مترسيد و هراسان مباشيد. قوي و دلير باشيد؛ زيرا خداوند با همة دشمنان شما كه با ايشان جنگ ميكنيد، چنين خواهد كرد». و بعد از آن، يوشع، ايشان را زد و كشت و بر پنج دار كشيد كه تا شام بر دارها آويخته بودند. (یوشع، 10: 22 ـ 26)
یوشع، جنگهای دیگری نیز داشت. به گفته کتاب مقدس، بنیاسرائیل، پادشاهان شهرهای این مناطق را كه تعدادشان به 31 شهر میرسید، شكست دادند. این شهرها عبارت بودند از: اریحا، عای، اورشلیم، حبرون، یرموت، لاخیش، عجلون، جازر، دبیر، جادر، حرمه، عراد، لبنه، عدولام، مقیده، بیتئیل، تفوح، حافر، عفیق، لشارون، مادون، حاصور، شمرون مرئون، اخشاف، تعناك، مجدو، قادش، یقنعام (در كرمل)، در (در بلندیهای در)، قوئیم (در جلجال) و ترصه. (یوشع، 12:10 ـ 24) به نقل کتاب یوشع، او به هر شهری وارد میشد، تمامی ساکنان این شهرها را از زن و مرد و کودک و پیر به شمشیر هلاک میکرد و هیچ کس را باقی نمیگذارد. (یوشع، 10:28 ـ 41)
یوشع نتوانست همه سرزمین کنعان را تصرف کند، ولی بر بیشتر این منطقه مسلط شد و به هر شهر و منطقهای که مسلط میشد، تمامی ساکنانش را چنانکه یهوه دستور داده بود، قتل عام میکرد. یوشع بعد از قتل عام ساکنان منطقه فلسطین، این منطقه را بین قبایل بنی اسرائیل تقسیم کرد و به هر قبیلهای، به فراخور جمعیتشان، قطعه زمینی بخشید.
مناطقی از سرزمین فلسطین که توسط موسی و یوشع فتح شد و بیشتر ساکنانش کشته شدند و منطقه بین قبایل بنی اسرائیل تقسیم شد.
جنگهای داوران
بعد از وفات یوشع، بنی اسرائیل بیش از دو قرن حکومت مستقل نداشتند و به صورت قبیلهای اداره میشدند. در این زمان، خداوند، داورانی برای ایشان انتخاب میکرد که وظیفه رهبری و مبارزه با دشمنان را به عهده داشتند و ایشان با بقیه کنعانیان جنگیدند. از جمله بنی اسرائیل به شهر اورشلیم یورش بردند و ده هزار نفر از سربازان ادونی بازق پادشاه را کشتند. سپس وارد شهر اورشلیم شدند و تمامی ساکنانش را قتل عام کردند و شهر را به آتش کشیدند. (داوران، 1:1 ـ 11) ایهود، یکی از داوران بنی اسرائیل با ترفندی ناجوانمردانه، عجلون پادشاه را کشت و ده هزار سرباز وی را سر برید. (داوران، 3: 13 ـ 30) همچنین جدعون، یکی دیگر از داوران در نبردی، 135 هزار نفر از مدیانیان، عمالیقیها و دیگر قبایل همسایه را کشت و غنایمشان را به غارت برد و بدن 77 نفر از رهبران شهر سوکوت را به این دلیل که به آنها غذا نداده بودند، با خار بیابان درید و آنها را کشت. سپس به شهر فنوئیل رفت و برج شهر را ویران کرد و تمامی مردان شهر را به جرم نان ندادن به آنان کشت. (داوران، 7و8) حتی این قانون کشتار جمعی شامل خود بنی اسرائیل نیز گشت و زمانی که جوانان قبیله بنیامین به صورت دستهجمعی بر کنیزی تجاوز کردند و این تجاوز باعث مرگ کنیز شد، بنی اسرائیل از این رفتارشان غضبناک شد و تمامی بنی اسرائیل با هم علیه قبیله بنیامین متحد شدند و جنگ بزرگی را آغاز کردند و تمامی قبیله بنیامین از مرد و زن و کودک به جز 600 نفر را کشتند. کتاب مقدس میگوید:
و مردان اسرائيل بر بنيامينيان برگشتند و ايشان را به دم شمشير كشتند؛ يعني تمام اهل شهر و بهايم و هر چه را يافتند و همچنين همة شهرهايي را كه به آنها رسيدند، به آتش سوزاندند. (داوران، 20:48)
جنگهای شائول و داوود
بعد از عهد داوران، خداوند، شائول را به فرماندهی بنی اسرائیل انتخاب کرد و از شائول خواست که عَمالیق را قتل عام کند و بر آنها رحم نکند، بلکه زن و مرد و طفل شیرخواره، گاو و گوسفند، شتر و الاغ، همه را نابود کند. (اول سَموئیل، 3: 15) شائول نیز جنگهایی گسترده با فلسطینیان آغاز کرد، از جمله در حمله به شهر نوب 85 کاهن و تمامی مردان، زنان، گاو، گوسفند و الاغان ایشان را کشت. (اول سموئیل،22: 6 ـ 20) در یکی از این جنگها بعد از آنکه داوود با فلاخن، جلیات فلسطینی را کشت، بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت و این مسئله، حسادت شائول را برانگیخت و قصد کشتن داوود را کرد. داوود گریخت و به اخیش، پادشاه جت پناهنده شد. پادشاه اخیش زمین صِقْلَغ را در اختیار داوود گذاشت تا در آن زندگی کند. داوود شانزده ماه در صِقْلَغ ساکن بود که در این مدت، مخفیانه به روستاهای اطراف و قبایل جَشُوريان، جَرِزّيان و عَمالَقَه حمله میکرد و اموالشان را غارت میکرد. وی در این حملهها، تمام ساکنان روستا را قتل عام میکرد و بخشی از غنایم را به اخیش، پادشاه جت میداد. اخیش پادشاه، خوشحال از کسب غنایم، از داوود میپرسید که امروز به کجا حمله کردید؟ وی پاسخ میداد که به بنی اسرائیل و یهودا حمله کردیم و نمیدانست که این غنایم را داوود با کشتار و غارت روستاهای سرزمین پادشاه به دست آورده بود. داوود بعد از کسب غنایم، همه ساکنان آبادیها را میکشت تا به پادشاه جت خبر نرسانند. کتاب مقدس میگوید:
و داوود، مرد يا زني را زنده نگذاشت كه به جَتّ بيايند؛ زيرا گفت: مبادا دربارة ما خبر آورند و بگويند كه داوود چنين كرده است. و تمامي روزهايي كه در بلاد فلسطينيان بماند، عادتش چنين خواهد بود. (اول سموئیل، 27: 5 ـ 11)
پس از مرگ شائول، داوود به میان بنی اسرائیل باز گشت. ابتدا با فرزندان شائول جنگید و جمع زیادی از ایشان را کشت. (دوم سموئیل، 2: 8 ـ 29) سپس با موآبیان جنگید و موآبیان را شکست داد. ايشان را به زمين خواباند و با سه ريسمان، ایشان را بست و دو ريسمان از اسیران موآب را به قتل رسانید و يك ريسمان براي بردگی زنده ماندند. (دوم سموئیل، 8: 2 ـ 1) او با ارامیان دمشق نیز جنگید و 22 هزار نفر از اراميان را کُشت. (دوم سموئیل، 8: 5)
در زمان حکومت سلیمان، جنگ زیادی رخ نداد، اما بعد از وی، بنی اسرائیل به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شدند. به بخش شمالی، اسرائیل و به بخش جنوبی، یهودیه میگفتند و این دو کشور جنگهای فراوانی کردند، از جمله اینکه ابیا، پادشاه یهودیه بر یربعام، پادشاه اسرائیل حمله برد و 500 هزار نفر از ایشان را کشت (دوم تواریخ، 13: 1 ـ 20) در نبرد بین زارح، سردار حبشی و آسا، پادشاه یهودیه، یک میلیون نفر کشته شدند. (دوم تواریخ، 14: 8 ـ 15)
کشتار پوریم
یکی دیگر از نزاعهایی که کتاب مقدس از آن یاد کرده، کشتاری است که در سرزمین پهناور ایران باستان رخ داد. بر این اساس، خشایار شاه، پادشاه پارس در آخرین روز جشن 180 روزه، دستور داد ملكه وشتی زیباییاش را به مقامات و مهمانانش نشان دهد. ملكه امتناع ورزید و پادشاه بسیار خشمناك شد و در همان مجلس، ملکه وشتی را طلاق داد. از میان تمام دخترانی که به حرمسرا آمده بودند، استر، دختر یتیم یهودی انتخاب شد و وی به جای وشتی، ملکه ایران شد. پس از این جریان، هامان، وزیر خشایار شاه توطئهای برای قتل یهودیان چید، اما این توطئه به ضرر وی تمام شد و خشایار شاه دستور قتل هامان و تمام پسرانش را صادر کرد. همچنین اجازه داد که یهودیان، مخالفانشان را از ميان بردارند و مردخای، پسر عموی استر فرمانی به نام پادشاه نوشت و آن را به همه جا فرستاد. این فرمان به یهودیان اجازه میداد مخالفان خود را از هر قومی كه باشند، بكشند و داراییشان را به غنیمت بگیرند. به گفته تورات، در سراسر مملكت، همه از یهودیان میترسیدند. تمام حاكمان و استانداران، مقامات مملكتی و درباریان از ترس مردخای، به یهودیان كمك میكردند. به این ترتیب، یهودیان به دشمنانشان در سرزمین ایران حمله کردند و آنها را از دم شمشیر گذراندند و كشتند. در آن روز، تنها در پایتخت، پانصد نفر را کشتند كه ده پسر هامان نیز جزو آنها بودند. روز بعد، باز یهودیان پایتخت جمع شدند و سیصد نفر دیگر را كشتند. بقیه یهودیان در دیگر استانها، 75 هزار نفر از دشمنان خود را كشتند و تورات، یادبود این جشن ایرانیکشی را بر یهودیان فرض و لازم کرد. (استر، 32:10) پوریم، یكی از بزرگترین جشنهای یهودیان است. آنان به یاد بود این پیروزی، هر ساله، سیزدهم ماه ادار را روزه میگیرند. در چهاردهم و پانزدهم ماه ادار نیز به رقص و پایكوبی میپردازند.
خشونت و محبت در عهد جدید
بر خلاف چهرهای که از عیسی مسیح% کشیده میشود، چهرهای که در اناجیل از وی ترسیم میشود، چهرهای پر شور و انقلابی است. خدمت نبوت عیسی% بیش از سه سال طول نکشید و با اینکه هم مردم انتظار داشتند او قیام مسلحانه کند و هم خود وی چنین درخواستی را از حواریونش داشت، ولی فرصت چنین کاری را پیدا نکرد. البته دستورهایش نشاندهنده شور انقلابی اوست. از جمله میفرماید:
اگر كسى نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران، حتى جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمىتواند باشد و هر كه صلیب خود را برندارد و از عقب من نیاید، نمىتواند شاگرد من شود. (لوقا، 14: 26 ـ 27)
همچنین فرمود:
پس مردم را با شاگردان خود خواند و گفت: هر كه خواهد از عقب من آید، خویشتن را انكار كند و صلیب خود را بردارد، مرا متابعت کند؛ زیرا هر كه خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاك سازد و هر كه جان خود را به جهت من و انجیل بر باد دهد، آن را برهاند. (مرقس، 8:34 ـ 35)
وی در باره مأموریتش چنین توضیح داد:
گمان مبرید كه آمدهام تا سلامتى بر زمین بگذارم. نیامدهام تا سلامتى بگذارم، بلكه شمشیر را؛ زیرا آمدهام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم و دشمنان شخص، اهل خانه او خواهند بود. (متى، 10 :34 ـ 36)
هنگامی که وارد معبد اورشلیم شد، با اقدامی انقلابی تمامی معبد را به هم ریخت:
پس وارد اورشليم شدند. چون عيسي داخل هيكل گشت، به بيرون كردن آناني كه در هيكل خريد و فروش ميكردند، شروع کرد و تختهاي صرّافان و كرسيهاي كبوترفروشان را واژگون ساخت و نگذاشت كه كسي با ظرفي از ميان هيكل بگذرد. پس تعليم داد و گفت: «آيا مكتوب نيست كه خانه من، خانه عبادتِ تمامي امّتها ناميده خواهد شد، امّا شما آن را مغاره دزدان ساختهايد؟» (مرقس، 11: 15 ـ 17)
پس از این جریان، کاهنان تصمیم گرفتند عیسی% را دستگیر کنند. وی براى دفاع مسلحانه، آخرین تلاش خود را كرد، اما از جانب حواریون پاسخ مساعدى نشنید: « عیسی% به حواریون دستور داد: ...كسى كه شمشیر ندارد، جامه خود را بفروشد و بخرد». (لوقا، 22:36) «در همان روز، چند نفر از فریسیان آمدند و به وى گفتند: دور شو و از اینجا برو؛ زیرا هیرودیس مىخواهد تو را به قتل رساند. عیسی مسیح%، مقتدرانه ایشان را نهیب زد و گفت: بروید و به آن روباه گویید اینك امروز و فردا، دیوها را (از دیوانگان) بیرون مىكنم و مریضان را صحت مىبخشم». (لوقا، 13:31 ـ 33)
خشونت و محبت در اسلام
در قرآن مجید و روایات اسلامی، فرمان جنگ و جهاد وجود دارد و خداوند میفرماید: «به كسانى كه [ستمكارانه] به آنان هجوم میبرند، چون به آنان ستم شده، اذن جنگ داده شده است». (حج: 39) «و در راه خدا چنانكه شايسته جهاد است، جهاد كنيد». (حج: 78) گاهی نیز به مؤمنان نهیب میزند: «شما را چه شده كه در راه خدا و [براى رهايى] مردان و زنان و كودكان مستضعف [كه ستمكاران هر گونه راه چاره را بر آنان بستهاند]، نمىجنگيد؟» (نساء: 75) همچنین میفرماید: «اي آنان که ایمان آوردهاید، هر گاه با تهاجم کافران در میدان کارزار روبهرو شوید، مبادا از بیم آنها به دشمن پشت کنید و ازجنگ بگریزید». (انفال: 15) این جنگ برای عدالت است، نه علیه عدالت، چنانکه در قرآن مجید آمده است:« وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛ با كسانی كه با شما جنگ میكنند، در راه خدا بجنگید و تعدّی مكنید؛ زیرا خدا تعدّیكنندگان را دوست ندارد». (بقره: 190) در جنگ برای عدالت نمیتوان بی عدالتی کرد. به همین دلیل، دستور داده شده است در جنگ، درختان را قطع نکنید، به سوی دشمن، آتش پرتاب نکنید و آب روی دشمن روان نکنید و روی آنها یا در چشمهها سم نریزید.[2] درختان را نبرید، شهرها و دژها را ویرانه نکنید،[3] دشمن را مثله نکنید و گوش، بینی و دیگر اعضایش را نبرید.[4]
امام صادق% میفرماید: «در جنگ، خیانت و پیمانشکنی نکنید. کشتهها را مثله نکنید و طفل و نوجوان و راهبان را نکشید و درختان نخل را آتش نزنید و آنها را در آب غرق نکنید و درختی را که میوه میدهد، قطع نکنید و مزارع را آتش نزنید و چارپایان را نکشید».[5] پیامبر گرامی اسلام نیز دستور میدهد در جنگ از حدود الهی تجاوز نکنید؛ پیر فرتوت و از کار افتاده، کودك و زن را نکشید و درختی را قطع نکنید، مگر اضطرار داشته باشید. هر فردي از افراد مسلمان، چه بلندمرتبه باشد یا مقامی پایین داشته باشد، اگر به یکی از مشرکان امان دهد، امان وي محترم است تا او بیاید و کلام خدا را بشنود. پس اگر اسلام آورد، او، برادر دینی شماست و اگر نپذیرفت، راه در امان ماندنش؛ یعنی جزیه را به او ابلاغ کنید یا او را به مأمنش بازگردانید و از خدا کمک بگیرید.[6] امام علی% در باره حقوق دشمن در جبهه جنگ چنین میفرماید:
با دشمن، جنگ را آغاز نكنيد تا آنها شروع كنند. اگر شكست خوردند و گريختند، آن كس را كه پشت كرده است، نكشيد و آن را كه قدرت دفاع ندارد، آسيب نرسانيد و مجروحان را به قتل نرسانيد.[7] مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش؛ زیرا آنها بر دو صنفند: یا برادر دینی تو هستند یا همسان تو در خلقتند.[8]
ایشان وقتی دید جمعی از یارانش، دشمنانش را دشنام میدهند، بر ایشان نهیب زد و فرمود: «دوست ندارم که دشمنان را دشنام دهید و اگر رفتارهای ناشایستشان را تعریف میکردید و حالات ایشان را بازگو میکردید، بهتر است».[9]
پیامبر اسلام عهدنامهای در باره اهل کتاب، صادر و در آن تأکید کرد که نباید به کلیساها، صومعهها، راهبان و کشیشها آزاری برسد و ایشان را نیز از جزیه معاف کرد. متن نامه بدین شرح است:
به نام خداوند بخشنده مهربان
این عهدی است که محمد بن عبدالله، فرستاده خدا، برای تمام مسیحیان نوشته است. این نامهای است که آن را محمد بن عبدالله، برای همه مردم نوشته است تا آنان را بشارت دهد و انذار کند…تا برای مردم بر خدا بعد از نبی، حجتی نباشد و خداوند، عزیز و حکیم است. این نامه را نوشت برای اهل ملت او و برای هر کس که در مشرق یا مغرب زمین، مسیحی است، دور باشد یا نزدیک، عرب فصیح باشد یا عجم، شناخته شده باشد یا ناشناخته. این نامه، عهدی است برای آنان و هر کس عهدِ در آن را بشکند و با آن مخالفت کند و از آنچه امر شده، تعدّی کند، همانا عهد خدا را شکسته و میثاق خدا را نقض کرده و دین خدا را مسخره کرده و او مستوجب لعنت است، چه از حاکمان باشد یا مسلمانان مؤمن… برای مسیحیان است، آنچه برای من، نزدیکان من، ملت من و طرفداران من است. مثل این است که آنان، رعیّت و اهل ذمّه من هستند. ما هرگونه اذیت کردن آنان را منع میکنیم… هیچ اسقفی لازم نیست اسقفیت خود را تغییر دهد. هیچ راهبی لازم نیست که از راهبیت خود دست کشد. هر کس در صومعه هست، بماند. هر کس در گردش است، بگردد. هیچ بنایی از کلیساها و محل تجارت آنان نباید خراب شود و هیچ چیز از مال کلیساها نباید در بنای مسجد و منازل مسلمانان وارد شود. هر کس این کار را بکند، عهد خدا را شکسته و با رسول او مخالفت ورزیده است. بر راهبان و اسقفان، نه جزیه است، نه غرامت و من ذمّه آنان را در هر جا که باشند، حفظ میکنم. در خشکی یا بیابان، در شرق یا غرب، در جنوب یا شمال، آنان در ذمّه و میثاق من هستند و از هر بدی در امانند. همچنین هر کس که در کوهها یا مواضع مبارک، عبادت میکند، این گونه است و از محصول زراعتشان، خراج و زکات نگیرید…با آنان مگر به چیز خوب مجادله نکنید…هر کس با عهد خدا مخالفت ورزد و بر خلاف آن عمل کند، میثاق خدا را مخالفت کرده و با رسول خدا مخالفت ورزیده است…کسی تا دنیا زنده است، نباید به این عهد مخالفت ورزد تا دنیا به آخر برسد.[10]
همچنین خداوند در سوره ممتحنه میفرماید : (اما) خدا شما را از كسانى كه در(كار) دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده اند باز نمى دارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد( ممتحنه :8)
مورّخان، بیش از نود غزوه[11] یا سریه[12] را در عهد پیامبر اسلام با ذکر جزئیات نقل کردهاند، که نزدیک به دو سوم آنها بدون تلفات انسانی بوده و سی درصد نیز با تلفاتی کمتر از ده نفر میباشد. تنها چند جنگ از جنگهای صدر اسلام تلفات بیش از ده نفر دارد. که البته بسیاری از این جنگ ها و یا آمار تلفات انسانی آنها سندیت تاریخی ندارد و از نظر مورخین مردود میباشد.[13]با این وجود مجموع افرادی که مورخین در این نبردها از سپاه اسلام و کفر کشته شدهاند، کمی بیش از هزار نفر ایست. البته بسیاری از مورّخان، تعداد قطعی کشتهشدگان طرفین را کمتر از دویست نفر نقل کردهاند.[14]
گزارش جنگهای صدر اسلام[15]
ردیف |
نام غزوه یا سریه |
تاریخ جنگ |
تعداد کشتههای سپاه اسلام |
تعداد کشتههای دشمنان |
|
1 |
غزوه بدر |
2هجری |
14 |
70 |
|
2 |
غزوه بنی قینقاع |
2هجری |
1 |
1 |
|
3 |
غزوه احد |
3هجری |
70 |
23 |
|
4 |
غزوه حمراءالاسد |
3هجری |
2 |
0 |
|
5 |
سریه بئر معونه |
4هجری |
38 |
2 |
|
6 |
غزوه خندق |
5هجری |
6 |
8 |
|
7 |
غزوه بنی قریظه |
5هجری |
3 |
بین 10 تا 900[16] |
|
8 |
غزوه بنی المصطلق |
6هجری |
1 |
10 |
|
9 |
غزوه خیبر |
7هجری |
28 |
93 |
|
10 |
سریه بشیر بن سعد به فدک |
7هجری |
30 |
ـ |
|
11 |
سریه ابن ابی العوجا |
7هجری |
50 |
ـ |
|
12 |
سریه کعب بن عمیر غفاری |
8هجری |
15 |
ـ |
|
13 |
سریه موته |
8هجری |
17 |
0 |
|
14 |
فتح مکه |
8هجری |
3 |
33 |
|
15 |
غزوه حنین |
8هجری |
ـ |
100 |
|
16 |
غزوه طائف |
8هجری |
12 |
0 |
|
17 |
دیگر جنگها |
27 |
65 |
|
|
|
مجموع |
317 |
855 |
|
|
|
مجموع کشتههای طرفین |
1172( با احتساب میانگین 450 کشته در بنی قریظه) |
||
مورّخان معتقدند تمامی جنگهای صدر اسلام حالت دفاعی داشته است و مسلمانان، آغازگر جنگ نبودند، بلکه یا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، حملهای یا کشتاری یا خیانتی از جانب دشمنان آغاز میشد و مسلمانان در دفاع از خود به مقابله برمیخاستند. قرآن مجید همواره دستور میدهد که مؤمنان باید با مهر و محبت باشند و اجازه ندهند کینه و نفرت جای محبت را در دلهایشان بگیرد. از همین رو، در آیات قرآن، یکی از ویژگیهای اصلی پیامبر اسلام، محبت ایشان بیان شده است: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ؛ پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى، قطعا از پيرامون تو پراكنده مىشدند». (آل عمران: ۱۵۹) یا: «براى شما، پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيافتيد. [او] به [هدايت] شما حريص و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است».[17](توبه: ۱۲۸)
خداوند، نشانه یاران پیامبر را نیز محبت و مهربانی میداند: «وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً؛ و در دلهاى كسانى كه از او پيروى كردند، رأفت و رحمت نهاديم». (حديد: ۲۷) این مهربانی، نعمت خداوندی شمرده شده است: «و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آن گاه كه دشمنان [يكديگر] بوديد. پس ميان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد».[18] (آل عمران: ۱۰۳) يكى از صفات اهل ايمان، مهر و محبّت و سفارش به مهرورزى به يكديگر است: «ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ». (بلد: 17) همچنین وقتی نزد امام باقر% از محبت سخن به میان آمد، حضرت فرمود: «هل الدین الا الحب؛ آیا دین چیزی جز محبت است؟» سپس امام با استناد به آیاتی از قرآن کریم فرمود: «الدین هو الحب و الحب هو الدین؛ دین، محبت است و محبت، دین است».[19]
[1]. Paine, Thomas (1796) The Age of Reason, part II.
[2]. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام،. ج۲۱، صص۶۶-۶۸.
[3]. همان، صص۷۳-۷۷.
[4]. همان، صص ۷۷-۷۸.
[5]. حر عاملی، وسائل الشیعه الی تهذیب مسائل الشریعه، ج 15، ص 59، ح19986.
[6]. همان، 15، ص 58، ح19985.
[7]. سید رضی، نهج البلاغه، نامه14.
[8]. همان، نامه 53.
[9]. همان، خطبه 206.
[10]. احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج3، صص 757-762 .
[11]. جنگهایی که خود پیامبر اسلام در آن حضور داشتند.
[12]. جنگهایی که پیامبر اسلام در آن حضور نداشتند و فرماندهی لشکر به عهده یکی از اصحاب بود.
[13]. ر.ک: عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم-
[14]. ر.ک: دياربكري، حسين بن محمد بن الحسن، تاريخ الخميس في احوال انفس النفيس.
[15]. اقتباس از: عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم-، ترجمه محمد سپهری.
[16]. در تعداد کشتههای یهودیان بنی قریظه اختلاف نظر است. برخی تا 700 و 900 کشته هم نقل کرده اند. اما از آنجا که اولین راوی روایت بنی غریظه ابن اسحاق(151 ه) است و وی حتی از نظر بزرگان اهل سنت راوی موثقی نیست . علامه سید جعفر مرتضی عامل معتقد است تعداد کل مردان بنی قریظه حدود 100 یا 200 نفر بوده که تنها کمی بیش از 10 نفر ایشان کشته شدند . (الصحیح من سیرة النبی الاعظم- ج 12 ص 149)
[17]. «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ».
[18]. «وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا».
[19]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج27، ص 95.
من فکر می کنم به دنبال آن می کوشم و سپس می یابم و در آخر یافته هایم را با دوستانم تقسیم می کنم و از یافته های دوستانم هم بهره می برم.