درس چهارم: تاریخ و فرقههای مسیحی (2)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
درس چهارم:
تاریخ و فرقههای مسیحی (2)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
در این درس از فراگیر انتظار میرود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:
1. سیر تاریخ قرون وسطی؛
2. علل جدایی کلیسای ارتدکس از کاتولیک؛
3. تاریخ جنگهای صلیبی؛
4. دادگاههای تفتیش عقاید و فسادهای اخلاقی و مالی کلیسا در قرون وسطی.
قرون وسطی
قرون وسطی، نام یکی از چهار دورهای است که برای تقسیمبندی تاریخ اروپا استفاده میشود. گفتیم که بعد از تئودسیوس، امپراتور روم، در سال 395، کشور پهناور روم به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد. روم شرقی از نظر قدرت و ثروت بسیار قدرتمندتر از روم غربی بود، اما روم غربی بعد از جدایی نتوانست دوام زیادی بیاورد و در حدود سال 476 به دست ژرمنهای شورشی سقوط کرد. معمولا سقوط روم غربی(476م)، سال شروع قرون وسطی و سقوط روم شرقی به دست سلطان محمد فاتح در سال 1453، پایان قرون وسطی نامیده میشود. قرون وسطی، سالهای اقتدار کلیسا در اروپاست و به همین دلیل، بررسی دقیق این دوران هزار ساله برای شناخت مسیحیت اهمیت زیادی دارد. برخی از مهمترین اتفاقات این دوره را مرور میکنیم.
قرن هفتم و ظهور اسلام (610)
در اوایل قرن هفتم، پیامبری نو در سرزمین عربستان ظهور کرد و دین جدیدی را به نام اسلام به جهانیان معرفی کرد. بعد از وفات پیامبر اسلام- (632)، خلفای مسلمان به فتوحات گستردهای در آسیا، شمال افریقا و اروپا دست زدند و در مدت صد سال، سرزمینی بزرگ از مرزهای هندوستان تا منتهی الیه اسپانیا ایجاد کردند و بسیاری از مناطق مسیحینشین در شام و شمال آفریقا زیر فرمان حکومت خلفا در آمد. فاتحان مسلمان مسیحیان را مختار به پذیرش اسلام و پرداخت مالیات اسلامی و یا باقی مانده بر دین سابق خود و پرداخت جزیه میکردند . تأثیر فرهنگی و مذهبی اسلام چنان گسترده بود که ملل مسیحی شامات و شمال آفریقا در طی دو سه قرن به اسلام متمایل شدند و متألهان مسیحی نیز متأثر از دانشمندان مسلمان، نظم جدیدی به الهیات خود بخشیدند.[1] بین سالهای 750 تا 1250، دانشمندان مسلمان رنسانس بزرگ علمی آفریدند و در علوم و فنون مختلف، ابداع، اختراع و اکتشافهای متعددی داشتند. در این دوره، دانشمندان بزرگی مانند ابوریحان بیرونی، ابن سینا، ابن رشد، جابر بن حیان، ابن هیثم، ابن خلدون، محمد بن موسی خوارزمی و خواجه نصیر طوسی پا به عرصه گذاشتند. [2]این سالها را «عصر طلایی اسلام» مینامند[3] که همزمان با سالهای تاریک قرون وسطی در اروپا محسوب میشود.
تمثالشکنی (726)
امپراتور لئوی سوم برای رفع اتهام بتپرستی، زانو زدن در مقابل تصاویر و پرستش مجسمهها را ممنوع کرد و دستور داد جز صلیب، هر گونه مجسمهای را از کلیسا خارج کنند.[4] این مسئله خشم کلیسای رم را برانگیخت و جدالهایی بین دو گروه از مسیحیان برپا شد. این مسئله نیز بعدها به جدایی کلیسای شرق از غرب کمک کرد.
امپراتوری مقدس (800)
قدرت نهاد پاپی روز به روز افزایش می یافت تا آنجا که در در قرون هشتم و نهم، قدرت نهاد پاپ به جایی رسید که تاجگذاری پادشاهان باید به دست پاپ صورت میگرفت. اوج این اقتدار در تاجگذاری شارلمانی به نمایش در آمد. در سال 800، پاپ لئوی سوم تاج بر سر شارلمانی گذاشت و بدین ترتیب، پادشاهی مقدس به وجود آمد.[5] در قرن نهم و دهم، مسیحیان علاوه بر سرزمینهایی که در قرن نهم تصاحب کرده بودند، مجارستان، لهستان و اوکراین را نیز به ایالات مسیحی افزودند و به روند مسیحی کردن اروپا سرعت بخشیدند.
فساد کلیسا (870 ـ 1050)
افزایش قدرت پاپ رقابت قدرت های محلی برای کسب این قدرت را ایجاد نمود . در نیمه دوم قرن نهم، قدرت کلیسا بازیچه دست قدرتهای محلی شد. در سال 878، جان هشتم را دستگیر کردند و آن قدر گرسنگی دادند تا با تفویض امپراتوری مقدس به کارلومان موافقت کند. به دستور پاپ استفان ششم، جسد پاپ فورموسوس (896) را از تابوت در آوردند و برای محاکمه، لباسهای ارغوانی بر تنش پوشاندند. سپس در حضور شورایی از روحانیون کلیسا، او را به اتهام نقض قوانین کلیسایی، محاکمه و محکوم کردند و پس از عریان کردن، جسد مرده او را تکه تکه کردند و بدنش را به رودخانه تیبر انداختند.[6]
در نیمه نخست قرن دهم، انتخاب پاپ زیر نفوذ مستقیم خانواده تئوفیلاکت بود. ماروزیا، دختر تئوفیلاکت با اقداماتی که انجام داد، مقدمات پاپ شدن معشوقش، سرگیوس سوم را فراهم کرد و سرگیوس نیز از سال 904 تا 911 در این سمت باقی ماند. تئودورا، همسر تئوفیلاکت نیز به تقلید از دخترش، در سال 914، سبب انتخاب معشوقش، جان دهم به مقام پاپ شد.[7] پس از مادر دوباره نوبت به دختر رسید. به این ترتیب که ماروزیا ابتدا جان دهم را به زندان افکند و سپس جان یازدهم را که به گمان مردم، پسر حرامزاده او از سرگیوس سوم بود، بر مسند پاپی نشاند. این جریان با انتخاب جان دوازدهم (که نوه ماروزیا بود) در سال 955 ادامه یافت.
«کنت»های توسکولوم آشکارا اسقفها را میخریدند و مقام پاپ را میفروختند. آنان در سال 1032، بندیکت نهم را در حالی که دوازده سال بیشتر نداشت، بر مسند پاپ نشاندند. او با لهو و لعب چنان دستگاه پاپ را رسوا کرد که مردم عادی، وی را از رم بیرون کردند. او با مساعدت امپراتور باز به رم بازگشت و دوباره در سال 1044 از شهر اخراج شد. او در سال 1045 به رم بازگشت و مسند پاپی را در برابر دو هزار پوند طلا به گریگوری ششم فروخت. در این هنگام، برخی، سیلوستر سوم را به مقام پاپ منصوب کردند. در نتیجه، اختلاف افزایش یافت.[8]
نویسنده و مدافعهگر سرشناس، بوکانیوس، در توصیف این دوره چنین آورده است: «در این سالها، زشتی و پلیدی و ویرانی بسیاری در معبد و حرم مقدس سرور ما دیده میشود. در رأس کلیسای مقدس سنت پیتر، یک مرد ننشسته است، بلکه عفریتی که در شکل مرد است، در آنجا حضور دارد... مقام عالی سنت پیتر، برای متملّقان و معشوقههایش خودفروشی میکند».[9]
کم کم کلیسا در صدد جراحی بدن بیمار خود بر آمد و برای جلوگیری از خرید و فروش مقامهای کلیسایی، انتصاب پاپ را به شورای کاردینالها سپرد. برای حل مشکل فساد رایج در میان کشیشان، شورای لاتران (1132)، قانونی مبنی بر منع ازدواج کشیشان صادر کرد.[10]
جدایی شرق و غرب (1053)
بعد از رسمی شدن مسیحیت، اختلافاتی بین کلیسای شرق و غرب بر سر زعامت کلیسا وجود داشت. این دو کلیسا، هر کدام، خود را ادامهدهنده سنت عیسای مسیح و رسولان و پدران کلیسا میدانستند. در سال 1053، پاپ لئوی نهم از واتیکان، نامهای برای رقیب خود، میکائیل کرولاریوس، اسقف قسطنطنیه نوشت و از او خواست برتری پاپها را به رسمیت بشناسد و تأکید کرد که اگر چنین نکند، جزو بدعتگذاران و پیروان کلیسای شیطان خواهد بود. کرولاریوس نیز تمام نمایندگان جهان مسیحیت شرق را گرد آورد و پس از طرح اعتراضها، ایشان نیز پاپهای روم را تکفیر کردند. به این ترتیب، سیر جدایی بین شرق و غرب که از سال 330 شروع شده بود، در این سال کامل گشت. کلیسای غرب کاتولیک (به معنای عمومی و فراگیر) شناخته شد و کلیسای شرق از این به بعد به نام کلیسای ارتدکس (به معنای راستکیش) مشهور شد. این جدایی از سال 1053 رسمی شد، ولی در جنگ صلیبی چهارم (۱۲۰۲)، جنگجویان صلیبی کاتولیک با یورش به شهر قسطنطنیه، آن را غارت و ساکنان ارتدکس شهر را قتل عام کردند. حتی سربازان به راهبههای مسیحی تجاوز میکردند. این اتفاق، آخرین نقطه جدایی بزرگ بین کلیسای ارتدکس شرقی و کلیسای کاتولیک به شمار میآید.
مهمترین منازعات کلیسای کاتولیک و ارتدکس عبارتند از :
- کلیسای کاتولیک غرب معتقد است تنها اسقف روم و شخص پاپ حق زعامت بر تمامی مسیحیان را دارد و به اسقف روم لقب «پاپ» میداد. به نظر کلیسای ارتدکس، این حق به صورت اولیه برای پنج مركز اصلی؛ اورشلیم، انطاكیه، رم، اسكندریه و قسطنطنیه به طور برابر وجود دارد و هیچ کلیسایی بر دیگری برتری ندارد.[11] این کلیسا به اسقفهای این شهرها لقب «پاتریارک» میداد. بعدها کلیسای ارتدکس علاوه بر این چهار پاتریارکنشین، پاتریارکنشینهای جدید مانند روسیه، صربستان، رومانی، بلغارستان و گرجستان را نیز به مجموعه خود افزود. امروزه رهبر ارتدکسهای دنیا در استانبول ترکیه مستقر است. رهبری اسقف استانبول به صورت نمادین است و اسقفنشینهای ارتدکس به صورت مستقل اداره میشوند، اما در شورای استانبول نیز نماینده دارند.
- پس از نزاعی گسترده که بر سر تمثالشکنی پیش آمد، مجسمه عیسی% و مریم و قدیسان در کلیساهای کاتولیک وجود دارد و پرستش میشود، اما در کلیساهای ارتدکس هیچ مجسمهای وجود ندارد و بیشتر، نقاشیهای دیواری دیده میشود.[12]
- یکی از اختلافات الهیاتی این دو کلیسا بر سر مسئله تثلیث است. كلیسای کاتولیک عبارت «فیلیوك» (Filioque) به معنای «و از پسر» را به متن اعتقادنامه نیقیه اضافه كرده بود، اما کلیسای شرق این افزوده را نپذیرفت و فوتیوس در سال 867، كلیسای غرب را به بدعت متهم كرد. در نتیجه این افزوده، کاتولیکها معتقدند روح القدس علاوه بر پدر از پسر نیز صادر میشود، اما کلیسای ارتدکس معتقد بود روح القدس تنها از پدر صادر شده است، نه پدر و پسر.[13]
- کلیسای غرب لزوم تجرد را برای کشیشان الزامی میدانست، در حالی که کلیسای شرق به افراد مزدوج نیز اجازه کسب مقام کشیشی میداد.
امروزه عمده مسیحیان شرق اروپا مانند بلغارستان، صربستان، روسیه، اوکراین و غرب آسیا مانند ترکیه و مصر، پیروان ارتدکس محسوب میشوند و مسیحیان کشورهای اروپای مرکزی مانند ایتالیا و امریکای جنوبی و افریقای جنوبی، کاتولیک شمرده میشوند.
جنگهای صلیبی (۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱)
در سالهای پایان قرن یازدهم، اروپا وضعیت نابهنجاری داشت و مردم از نظر اقتصادی دروضعیت اسفباری زندگی میکردند. برخی اختلافات داخلی نیز جنگهای محلی را شعلهور کرده بود. فئودالهای اروپا نیز چشم طمع به سرزمینهای ثروتمند اسلامی داشتند. در این میان، پاپ اوربان دوم نقشهای گسترده برای اشغال فلسطین و شامات و اخراج مسلمانان از این سرزمین کشید. وی برای تحقق این هدف، سفری دورهای به کشورهای اروپایی آغاز کرد و با خطبههایی آتشین، وعده تصرف اورشلیم و مغفرت گناهان را به مردم داد. وي در بیانیهای اعلام کرد:
اورشلیم، بهشتی است آكنده از لذات و نعمتها و سرزمینی است به مراتب ثمربخشتر از همة سرزمینها. آن شهر شاهی كه در قلب عالم قرار گرفته است، از شما تمنا دارد كه به یاریاش بشتابید.[14] همه كسانی كه در این راه، چه در خشكی و چه در دریا یا هنگام جنگ با بتپرستان بمیرند، گناهانشان، بیدرنگ، پاك خواهد شد. من این را به واسطة قدرت خدا كه به من داده شده است، عطا میكنم.[15]
با به صدا درآمدن ناقوس جنگ در سال 1095، مسیحیان، گروه گروه از کشورهای مختلف اروپایی به سوی اورشلیم به راه افتادند. اورشلیم، مقصد نهایی بود، اما شهرهایی که در میان راه بودند، از گزند غارت ارتش صلیبی در امان نبودند. پس از یک ماه محاصره، شهر اورشلیم به تصرف مسیحیان درآمد و یکی از هولناکترین رخدادهای تاریخ اسلام و مسیحیت به وقوع پیوست. یك مورّخ غربی این واقعه را چنین توصیف کرد:
تنها در داخل معبد سلیمان، ده هزار سر از بدن جدا گردید و پای انسان تا قوزك در دل خون فرو میرفت. دیگر چه بگویم؟ حتی یك تن جان به در نبرد. حتی از جان زنان و كودكان هم نگذشتند. [16]
یک کشیش مسیحی هم شگفتزده چنین نوشت:
چیزهای بدیعی از هر سو به چشم میخورد. گروهی از مسلمانان را سر از تن جدا کردند... گروهی دیگر را با تیر کشتند یا مجبور کردند که خود را از برجها به زیر افکنند. برخی را چندین روز شکنجه دادند و آن گاه در آتش سوزانیدند. در کوچهها، تودههایی از کله و دست و پای کشتگان دیده میشد. هر طرف اسب را هی میکردی، اجساد کشتگان و لاشه اسبان بود... صلیبیان، زنان مسلمان را با دشنه میکشتند و کودکان شیرخوار را به زور از سینه مادران، جدا و بالای دیوار، پرتاب میکردند یا به ستونها میکوبیدند. [17]
روبرت راهب كه خود، شاهد و ناظر این جنگ بود، مىگويد:
لشكر ما در ميان كوچهها و ميدانها و پشت بامها گردش مىكردند تا عطش خود را از خون مردم فرو بنشانند. عيناً مانند شير مادهاى بودند كه بچهاش را ربوده باشند. اصلا هيچ انسانى را زنده نمىگذاردند و براى اينكه زودتر مردم را بكشند، هرچند تن را با يك ريسمان به دار مىآويختند. قشون ما هر چه را مىيافتند، مىبردند. شكم مردهها را پاره مىكردند كه طلا از ميان آنها پيدا كنند. خون در كوچههاى بيت المقدّس، كه از لاشه كشتگان انباشته شده بود، همچون نهرها جارى بود. آه از اين كوران سنگيندل! در حقيقت، ميان اين همه جمعيت، يك نفر هم نبود كه به دين مسيح معتقد باشد. سپس دستور صادر شد تمام مردمى را كه در برج قصر جمع كرده بودند، حاضر كنند. پيران و بانوان و بيماران را گردن بزنند و جوانان و نيرومندان را برای فروش به عنوان برده به سرزمینهای دیگر روانه کردند.[18]
جنگهاي صلیبی از سال 1095 تا سال 1291 ادامه داشت و در مجموع، هشت جنگ خونین به وقوع پیوست. شرح این جنگها چنین است:
- جنگ صلیبی یکم (۱۰۹۵ تا ۱۰۹۹): صلیبیها در جنگهایی وحشیانه، انطاکیه و اورشلیم تصرف کردند.[19]
- جنگ صلیبی دوم (۱۱۴۷ تا ۱۱۴۹): دمشق به دست صلیبیها افتاد، اما به زودی، نورالدین زنگی آن را باز پس گرفت.[20]
- جنگ صلیبی سوم (۱۱۸۷ تا ۱۱۹۲): صلاحالدین ایوبی، صلیبیها را در جنگ حطین شکست داد و اورشلیم و بسیاری از شهرها را از آنان باز پس گرفت.[21]
- جنگ صلیبی چهارم (۱۲۰۲ تا ۱۲۰۴): صلیبیان، قسطنطنیه را غارتکردند و اهالی ارتدکس شهر را از دم تیغ گذراندند.
- جنگ صلیبی کودکان (۱۲۱۲): گروهی متشکل از هزاران کودک و نوجوان به رهبری فردی آلمانی به نام نیکولاس به سمت اورشلیم به راه افتادند. تعدادی از آنان در سرمای کوههای آلپ از بین رفتند و بقیه ایشان به دست سوداگران به بردگی گرفتار شدند.[22]
- جنگ صلیبی پنجم (۱۲۱۷ تا ۱۲۲۱): در مرحله دوم، در سال ۱۲۱۹، صلیبیها دمیاط را در مصر تسخیر کردند، ولی در حمله به قاهره شکست خوردند.
- جنگ صلیبی ششم (۱۲۲۸ تا ۱۲۲۹): فردریک دوم، امپراتور روم به عکا رسید و بدون جنگ و با عقد صلحنامه، اورشلیم و عکا را در اختیار گرفت.
- جنگ صلیبی هفتم (۱۲۴۸ تا ۱۲۵۴): در سال ۱۲۴۴، خوارزمشاهیان با همدستی مملوکها اورشلیم را تصرفکردند. لویی نهم جنگ صلیبی دیگری را تدارک دید. صلیبیها در این جنگ شکست قاطعی خوردند و لویی اسیر شد و با پرداخت خونبهای هنگفتی آزاد شد.[23]
- جنگ صلیبی هشتم (۱۲۷۰): در سال ۱۲۷۰، لویی نهم دوباره به عربها در تونس و شمال افریقا حملهکرد. او گرمترین فصل سال را انتخاب کرد و در نتیجه، سپاهش بر اثر بیماریهای مختلف هلاک شدند.
- جنگ صلیبی نهم (۱۲۷۱ تا ۱۲۷۲): سرانجام مملوکها به رهبری بایبرس تصمیم خود را برای پاکسازی شام از فرانکها به تدریج عملیکردند. با سقوط انطاکیه، طرابلس و عکا، آخرین آثار مسیحیت از شام ناپدید شد.
این جنگ ها بین 1 الی 3 میلیون تلفات انسانی از خود بر جای گذاشت [24]با فروکش کردن جنگهای صلیبی و شکست صلیبیها، مغولها به کشورهای اسلامی حمله کردند (۱۲۱۹ تا ۱۲۵۶). صلیبیها که موفقیت مغولها را در حمله به کشورهای اسلامی دیدند، برای برقراری ارتباط و هماهنگی با مغولها در حمله به کشورهای اسلامی تلاش کردند. به همین منظور، چندین گروه و نامه بین پاپ و پادشاهان مغول رد و بدل شد.[25] مسیحیان، دختران زیبارویی را پیشکش شاهان مغول کردند که برخی از آنها به مادر شاهان بعدی تبدیل شدند و به همین دلیل، تنی چند از پادشاهان بعدی مغول، مسیحی بودند.[26] مغولها تا فلسطین پیشروی کردند، اما در جنگ عین الجالوت در سال 1260 از حکومت ممالیک در مصر شکست خوردند.
افول تمدن اسلامی
حمله مغولها در شام متوقف شد، اما تمدن اسلامی را نابود کرد. کتابخانهها سوزانده شدند،[27] دانشمندان از بین رفتند و عصر طلایی اسلام به سالهای افول خود نزدیک شد. غربیها که در مدت دو قرن گذشته از نزدیک، شکوفایی تمدن اسلامی را دیده بودند، آثار و مکتوبات کشورهای اسلامی را با خود به غرب بردند و تا 500 سال بعد، این آثار، مرجع علمی در دانشگاههای غربی محسوب میشد.
تفتیش عقاید
با شکست مسیحیان در جنگهای صلیبی، غربیان به دنبال مقصر این شکست میگشتند. مقصر طبعا کسی نبود جز کسی که این جنگ را آغاز کرده بود. از همین رو، انتقادها نسبت به کلیسا شدت گرفت. کلیسا نیز برای مهار این وضعیت، قوانینی برای مجازات منتقدان وضع کرد و در اوایل قرن سیزدهم، پاپ گریگوری نهم دادگاههای تفتیش عقاید را بنا نهاد.
افراد متهم به ارتکاب جرمهایی مثل توهین به کلیسا، ارائه آموزهای بر خلاف کتاب مقدس، جادوگری و تف کردن به صلیب را به دادگاههای تفتیش عقاید معرفی میکردند. وسایل و ابزار جدیدی نیز برای شکنجه اختراع شد که برخی از آنها هم اکنون در موزههای اروپایی باقی مانده است. شماری از این وسایل عبارتند از:
1. باکره نورمبرگ: تابوتی آهنی بود که در آن، میخهایی بلند تعبیه شده بود تا به بدن قربانی فرو برود. آندرس دینو از مسیحیان یکتاپرستی بود که قرائت کلیسای کاتولیک از مسیحیت را برنمیتافت. دینو بر این باور بود که فقط خدای پدر ذات خدایی دارد و روح القدس و عیسی از سوی خدا آمدهاند و خدا نیستند. او به وسیله باکره نورمبرگ محکوم به مرگ شد.
2. صندلی تفتیش عقاید: صندلی پر میخی بود که قربانی را روی آن مینشاندند. سپس بستهای آن را میبستند. با فرو رفتن میخها به بدن متهم، درد زیادی به وی وارد میشد.
3. گلابی (Choke pear): وسیلهای سه پر بود که وقتی آن را در دهان یا مهبل قربانی قرار میدادند و میچرخاندند، پرهای آن باز میشد و درد طاقتفرسایی را به قربانی تحمیل میکرد.
4. گهواره بیداری یهودا: در این روش شکنجه، متهم را بالای یک هرم نوکتیز مینشاندند. سپس پاها و دستهای قربانی را با طناب به هم میبستند. این کار درد زیادی به عضلات تحتانی متهم وارد میکرد.
5. چرخ خردکننده (Breaking ـwheel): در این روش، متهم را به چرخ بزرگی میبستند و همراه با چرخاندن آن، با باتوم به بدن قربانی میزدند که منجر به شکستن استخوانهای دست و پا و سر میشد. یکی از کسانی که با این وسیله، محکوم به مرگ شد، ژان کالاس، تاجری پروتستان، اهل تولوز فرانسه بود. علت این محکومیت آن بود که پسر ارشدش، لوئیس که به مذهب کاتولیک روی آورده بود، به علت افسردگی، خود را در 13 اکتبر 1761 حلقآویز کرد. بین مردم شایعه شد که وی، فرزند ارشدش را به جرم کاتولیک شدن به قتل رسانده است. از همین رو، ژان کالاس، دستگیر و در 9 مارس 1762 به مرگ با چرخ خردکننده محکوم شد. ژان را به ميدان بزرگ مقابل کليساي جامع شهر بردند. بر چرخ خردکننده نهادند و جلادي با يازده ضربه ميله آهني، پاها و بازوان وي را در هم شکست، ولی او تا آخرين لحظه، خويشتن را بيگناه میخواند. نعش وي را آتش زدند و دولت، دارايي ژان را مصادره کرد.[28]
6. راک: در این روش، دست و پای متهم با طنابهایی به دستگاه راک بسته میشد. سپس طنابها را در جهتهای مخالف میکشیدند. به این وسیله، بندهای مفاصل دست و پا جدا میشد و درد شدیدی ایجاد میکرد. در هجدهم مارس 1314، شاه فیلیپ، پادشاه فرانسه با استفاده از راک، از ژاک دِموله، فرمانده ثروتمند شوالیههای معبد اعتراف کفر گرفت. سپس با تأیید پاپ، وی و یارانش را سوزاند و اموالشان را تصرف کرد.
7. کندن تکه بدن: یکی از روشهای مرسوم شکنجه در قرون وسطی، کندن تکههایی از بدن متهم با انبرهای داغ بود.
8. آویزان کردن: یکی دیگر از روشهای مرسوم شکنجه، آویزان کردن درازمدت متهم با طناب از سقف بود. ساوونارولا، یکی از راهبان دومینیکن در زمان رنسانس بود. وی علیه پاپ سخنرانی میکرد و وی را به فساد متهم میساخت. از این رو، به حکم پاپ الکساندر ششم دستگیر شد. پس از دستگیری، دستهای او را از پشت بستند و سپس وی را در هوا آویزان کردند. ساولارونا که زیر شکنجه بود و رمق زیادی نداشت، تمام ادعاهای خویش را پس گرفت.
متهم اگر زیر شکنجه اعتراف میکرد، اعترافش معتبر شمرده نمیشد و باید بیرون از اتاق شکنجه هم به گناه خودش اعتراف میکرد. اگر به جرمش هم اعتراف میکرد، یا بخشیده میشد و یا با مجازات سوزانده شدن روبهرو میشد. کلیسا برای اطمینان از اینکه بدعتگذار، مرتد یا ساحرهای بین مردم زندگی نمیکند، زمانهایی را به عنوان فصل شکار ساحرهها تعیین میکرد و بازپرسانی را به مناطق مختلف میفرستاد. پاپ گریگوریوس هفتم نیز تعداد زیادی بازپرس به مناطق مختلف ارسال میکرد که معمولا بسیار سختگیر و بیرحم بودند. شدت عمل ایشان به حدّی بود که مردم به شوخی با تحریف نامشان، آنها را Dominicanes (سگان شکاری خدا) مینامیدند.
در طول دوره تفیش عقاید، تعداد بیشماری از ساکنان قاره سبز، قربانی دادگاههای تفتیش عقاید شدند. برای نمونه، سنت دومینیکن در سال 1239، فقط در یک روز، دستور سوزاندن 180 نفر را صادر کرد که در میان ایشان، اسقفی وجود داشت که جرمش، اعتقاد به آزادی بیش از اندازه برای بدعتگذاران بود. [29]جوردانو برانو نیز دانشمندی برجسته در علم فلسفه، ریاضیات و ستارهشناسی بود که به حرکت زمین به دور خورشید اعتقاد داشت. دادگاه از برانو خواست تا این نظریه را که با تعالیم کتاب مقدس ناسازگار تلقی میشد، باز پس گیرد، اما وی خودداری ورزید. دادگاه تفتیش عقاید با موافقت پاپ کلمنت هشتم، او را به خاطر بدعتگذاری، محکوم و در میدان گلها در شهر رم در آتش سوزاند [30].ژان دارک، دختری ۱۹ ساله و فرزند کشاورزی فرانسوی بود که در قرن پانزدهم، رهبری لشکر فرانسوی را در مقابله با سپاه انگلستان بر عهده داشت. کلیسا با رشوهدهی، وی را به زندان انداخت. او در دادگاه تفتیش عقاید، به جادوگری متهم و در مقابل دیدگان مردم سوزانده شد. [31]از دیگر قربانیان تفتیش عقاید میتوان به مسلمانان، یهودیان، والدوسیان، فراتیچلیها، شوالیههای معبد و پروتستانها اشاره کرد.
در مورد تعداد قربانیان این دادگاهها، آمار معتبر و دقیقی در دست نیست. جنی گیبونز (Jenny Gibbons) در کتاب پیشرفتهای نو مدعی است تنها 9 میلیون زن در دادگاههای تفتیش عقاید به اتهام ساحرگی سوزانده شدند.[32] البته نورمن کوهن (Norman Cohn) این آمارها را مبالغهآمیز میداند.[33]دادگاههای تفتیش عقاید در قرن دوازده و بعد از بدعت کاتارها آغاز شد و در قرن 14 شدت یافت تا اوایل قرن نوزدهم ادامه یافت. آخرین قربانی دادگاههای تفتیش عقاید، یک معلم دینی در صومعهای در والنسیا بود که در 26 جولای 1826 به جرم آموزش اعتقادات بدعتآمیز اعدام شد.[34] در سال 1965، این دادگاهها به «جماعت دفاع از دکترین ایمان»[35] تغییر نام داد.
فساد مالی کلیسا
کلیسا در قرون وسطی، یکی از نهادهای ثروت در اروپا به حساب میآمد. شکوه و ثروت پاپها از امپراتوران نیز فراتر رفته بود و نوع پوشش و تجملاتی که کشیشان استفاده میکردند، بسیار بیشتر از آن چیزی بود که امپراتوران میتوانستند داشته باشند. کلیسا برای جمعآوری این ثروت هنگفت از چند روش استفاده میکرد. یکی از منابع ثروت کلیسا، عطیه کنستانتین بود. کلیسا مدعی بود که کنستانتین کسر بزرگی از زمینهای غرب امپراتوری روم را به شکرانه شفا یافتنش از جذام، به پاپ سیلوستر اول (Pope Sylvester l) بخشیده است.[36] کلیسا با همکاری حاکمان محلی اجاره این زمینها را از کشاورزان بومی دریافت میکرد، اما بعدها مشخص شد که این عطیه، جعلی است و پاپ سلوستر اول و جانشینان او هیچ گاه چنین ثروت عظیمی را در اختیار نداشتند.
کلیسا با فروش برگ آمرزشنامه به افراد، رهایی از دوزخ را برای خریداران تضمین میکرد.
دومین منبع ثروت کلیسا، فروش آمرزشنامه بود. کلیسا همواره حق آمرزش گناهان را برای خود قائل است.[37] مؤمنان مسیحی پس از آنکه به عادت همیشگی به گناه خویش اعتراف میکردند، میدیدند که از آنها درخواست میشود به نسبت توانایی خویش، اعانه نقدی هم بپردازند. کم کم داستان آمرزش گناهان جنبه رسمیتری پیدا کرد و کلیسا اوراقی را منتشر ساخت که مردم با خرید یک برگ آن
میتوانستند خود یا بستگانشان را برای همیشه از آتش جهنم برهانند.[38]
کشیشان و اسقفهایی که آمرزشنامه میفروختند یا اجاره زمینهای کلیسایی را جمعآوری میکردند، درصدی از آن را نیز برای خود نگاه میداشتند و این مسئله، مقامهای کلیسایی را سودآور کرده بود. از همین رو، اسقفی هر منطقه قیمتی خاص داشت که اسقفها باید برای کسب آن، هزینهاش را میپرداختند. کسانی که این پستها را میخریدند، برای جبران قیمتی که پرداخته بودند، مردم را به خرید برگهای آمرزشنامه مجبور میکردند. با سودآور شدن مقامهای کلیسایی، اصحاب کلیسا به فکر تأسیس صدها منصب جدید و فروش آن به افراد افتادند. پاپ الکساندر ششم (Alexander VI.) با تأسیس هشتاد منصب جدید، هر سمت را به 760 دوکات میفروخت.[39] لئوی دهم،60 تن را به مقام پردهداری و 141 تن را به مباشرت دربار پاپی برگزید و 202 هزار دوکات از آنان گرفت.
انئاسیلویو پیش از آنکه بر مسند پاپی بنشیند، نوشت: «در رم، همه چیز فروختنی بود و هیچ چیز را بدون پول نمیشد به دست آورد». بعد از یک نسل دیگر، اراسموس گفت: «بی شرمی دربار پاپ به اوج خود رسیده است». در انگلستان نیز ادوارد ششم، پادشاه انگلستان به کلمنس ششم یادآور شد: «جانشین حواریون مسیح مأمور شده است که گوسفندان مسیح را در چراگاه رهبری کند، نه اینکه پشم آنها را بچیند».[40] راهب ساوونارولا با اهانتی اغراقآمیز در این مورد، کلیسای رم را فاحشهای خواند که الطاف خود را به پول میفروشد».[41] یک اسقف اسپانیایی چنین نوشت: «هر بار که به اتاقهای کشیشان دربار رفتم، صرافان و روحانیون را دیدم که سرگرم شمارش پولهایی بودند که جلوی آنها روی هم انباشته شده بود... گرگهایی بر کلیسا حکومت میرانند که از خون گله مسیحیان تغذیه میکنند».[42]
فساد اخلاقی کلیسا
قدرت بی حد و حصر به علاوه ثروت انبوه منجر به فساد اخلاقی کشیشان و راهبان گردید. اسقف تورچلو (1458) گفته است: «اخلاق کشیشان فاسد است. آنها برای عموم مایه دردسر و دلآزاری شدهاند». هزاران تن از راهبان و فرایارهای مسیحی که ثروت اشتراکیشان، آنها را از رنج کار بدنی آسوده ساخته بود، خدمات مذهبی را از یاد بردند. بنا بر این، از چهاردیواری دیرهایشان قدم بیرون نهادند، به ولگردی پرداختند، در میخانهها به بادهنوشی نشستند و به دنبال عشقورزی، سرگردان دیارها شدند. اراسموس نیز میگوید: «بسیاری از صومعههای مردانه و زنانه تفاوت چندانی با فاحشهخانههای عمومی ندارند». یکی از تاریخنگاران کاتولیک نیز در این مورد نوشته است: «مدارک مستند نشان میدهد در تمام شبه جزیره ایتالیا، فساد و هرزگی گریبانگیر کشیشان شده... نمک زمین، طعم خود را از دست داده است».[43]
جلای آوینیون (1305 ـ 1378)
فیلیپ چهارم، پادشاه فرانسه که میدید هر سال، مبلغ زیادی از ثروت کشورش به کشور رقیب فرستاده میشود، مانع ارسال مالیات کلیساهای فرانسه برای پاپ شد که این کار، خشم پاپ بونیفاس هشتم را برانگیخت. پس فرمانی صادر کرد که بر همه مخلوقات واجب است برای نجات روحانی خود، تابع پاپ رم باشند.[44] فیلیپ چهارم نیز با تشکیل شورایی از اسقفان فرانسه، پاپ را فاسد خواند و با حمله به رم در سال 1305، پاپ را دستگیر و در آوینیون زندانی کرد.[45] بعد از پاپ بونیفاس، با فشار فیلیپ چهارم، کلمنس پنجم که یک فرانسوی بود، به پاپی انتخاب شد.[46] تا 70 سال، پاپها، آوینیون فرانسه را برای اقامت برگزیدند و در آنجا سازمانی برای پاپ تشکیل دادند.[47] این داستان تا بازگشت پاپ گریگوریوس یازدهم به رم در سال 1378 ادامه داشت. پس از چهارده ماه از بازگشت پاپ گریگوری به روم، او فوت کرد و کاردینالها که زیر فشار رم بودند، یک ایتالیایی به نام اوربان ششم را به عنوان پاپی برگزیدند. او فردی بیکفایت بود و با توهین به کاردینالهای فرانسوی، شکاف را تشدید کرد. از همین رو، هیئت کاردینالها به آوینیون بازگشتند و کلمنت هفتم را به عنوان پاپ برگزیدند. به این ترتیب، یک پاپ در واتیکان و پاپ دیگر در آوینیون به طور همزمان، کلیسا را رهبری میکردند. از سال 1378 تا 1415، کلیسا در رأس خود، دو نفر و گاهی سه نفر را با نام و نشان پاپ مشاهده میکرد. این مسئله علاوه بر معضل مذهبی، مشکلات سیاسی متعددی نیز داشت. مثلا انگلستان که دشمن سنتی فرانسه بود، از پاپ رم و اسکاتلند که دشمن انگلستان بود، از پاپ فرانسه حمایت میکرد.
سقوط بیزانس(1453)
پس از شکست مسیحیان در جنگهای صلیبی، قوای نظامی مسیحیان به ویژه مسیحیان شرق بسیار ضعیف و فرسوده شده بود. پس از اتمام جنگهای صلیبی، رشته کار مسیحیان شرق به دست مسیحیان غربی افتاد. مسیحیان شرق در همه چیز محتاج ونیزیها و رومیها بودند. سرانجام در قرن چهاردهم، ترکان سلجوقی با تصرف آسیای صغیر عملا وارد قلمروی بیزانس شدند. حتی کشورهای یونان، بوسنی، آلبانی و بلغارستان نیز به قلمرو عثمانیها اضافه شدند، اما شهر کنستانتیپول (قسطنطنیه) همچنان در اختیار امپراتوری هزار ساله بیزانس قرار داشت. سرانجام، در سال 1453 بین سلطان محمد دوم از طرف عثمانیها و کنستانتین یازدهم، امپراتوری بیزانس نبردی همه جانبه در گرفت. در پی آن، قسطنطنیه سقوط کرد[48] و حیات امپراتوری بیزانس پایان یافت.[49] با سقوط قسطنطنیه، وحشت از گسترش عثمانیها، اروپا را فرا گرفت. عثمانیها نیز تا پشت دروازههای وین پیشروی کرده بودند.
در سال 1459، پاپ پیوس دوم، فتوای جهاد علیه عثمانیان را صادر کرد، ولی رهبران اروپایی که گرفتار مشکلات داخلی خود بودند، چندان اعتنایی به فتوای او نکردند. تنها ولاد دراکولا، رهبر رومانی دعوت پاپ را لبیک گفت و نبردی گسترده را علیه عثمانیها آغاز کرد. او با به خازوق کشیدن ( چوبی که از میان امعا و احشا قربانیان عبور داده میشد) اسیران دشمن، وحشت بزرگی در دل حریف میافکند. او در یک حمله شبانه، 23 هزار و در جریان عقبنشینی از پایتخت، 20 هزار اسیر ترک را به خازوق کشید و مجموعا حدود 150 هزار انسان را بر چوبهای بلندی نشاند که امعا و احشایشان را پاره میکرد.[50] وی با این اقدامات توانست بیش از ده سال از پیشروی عثمانیها در رومانی جلوگیری کند. سرانجام خود وی نیز کشته شد و راهبان مسیحی بدنش را در یک صومعه دفن کردند.
سقوط قسطنطنیه، پایان قرون وسطی محسوب میشود. در غرب، صداهای اعتراضی زیادی شنیده میشد و مصلحان زیادی تصمیم به اصلاح بدن بیمار کلیسای غرب گرفته بودند که در درس بعدی در این باره بیشتر خواهید شنید.
[1]. کرنز، ارل ای، سرگذشت مسیحیت در طول تاریخ، صص 192-193.
[2]. ر.ک: مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران،
[3]. L. Gari (۲۰۰۲), «Arabic Treatises on Environmental Pollution up to the End of the Thirteenth Century», Environment and History ۸ (۴), pp. ۴۷۵–۴۸۸.
[4]. وان وورست، رابرت ای، مسیحیت از لابهلای متون، صص 239- 241.
[5]. James Bryce, The Holy Roman Empire, 1864, pp. 62–64.
[6]. کرنز، ارل. ای، سرگذشت مسیحیت در طول تاریخ، ترجمه آرمان رشدی، ص 211.
[7]. Griesinger Karl Theodor - The mysteries of the Vatican: or, Crimes of the papacy. VOL.I., p.301.
[8]. Coulombe, Charles A. (2003). Vicars of Christ: A History of the Popes. p. 198.
[9]. Ibid.
[10]. The Canons of the Second Lateran Council, 1123 ,Retrieve from http://www.papalencyclicals.net/ on2015-5-21.
[11]. میشل، توماس، كلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، ص 105.
[12]. كرنز، ارل. ای، سرگذشت مسیحیت در طول تاریخ، صص 167-168.
[13]. میشل، توماس، كلام مسیحی، ص 106.
[14]. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج 4، ص 786.
[15]. وان وورست، رابرت ای. ، مسیحیت از لابهلای متون، ص 222.
[16]. بیئل، تیموتی لوی، جنگهای صلیبی، ص 91.
[17]. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج4، ص 792.
[18]. لوبون، گوستاو، تمدّن اسلام و عرب، ترجمه سيد هاشم حسينى، صص 397ـ403.
[19]. hristopher Tyerman, God's War: A New History of the Crusades . pp. ۱64-153.
[20]. P. M. Holt, Saladin and His Admirers: A Biographical Reassessment, Vol. 46, No. 2, pp. 235-239
[21]. Charles M. Brand, The Byzantines and Saladin, ۱۱۸۵-۱۱۹۲: Opponents of the Third Crusade, , Vol. ۳۷, No. ۲ ،pp. .۱۶۷-۱۸۱
[22]. Dana C. Munro, The Children's Crusade, The American Historical Review, Vol. 19, No. 3 .pp. 516-524
[23]. Joseph R. Strayer, The Crusades of Louis IX, pp. 487-521
[24]. Robertson, John M., "A Short History of Christianity" p.278
[25]. ویلتس، دوراکه، سفیران پاپ به دربار خانان مغول، ترجمه مسعود رجبنیا، ص145.
[26]. نوایی، عبدالحسین، ایران و جهان از مغول تا قاجاریه، ج۱، ص۲۹.
[27]. مظاهرى، على، زندگى مسلمانان در قرون وسطى، ترجمه مرتضى راوندی، ص 238.
[28]. ماتينژ، رنه، تاريخ حقوق کيفري در اروپا، ترجمه: محمدرضا گودرزي بروجردي، پاورقي کتاب، ص110 ـ 113؛
[29]. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج 4، ص 1048.
[30]. Michael J. Crowe, The Extraterrestrial Life Debate 1750–1900, p. 10.
[31]. Régine Pernoud, "Joan of Arc By Herself And Her Witnesses", pp. 179, 220-222.
[32]. see: Gibbons Jenny , Recent Developments in the Study of The Great European Witch Hunt,
[33]. Scarre, Geoffrey; Callow, John. Witchcraft and Magic in Sixteenth and Seventeenth-Century Europe . P 3.
[34]. Anderson, James Maxwell. Daily life during the Spanish Inquisition . p. 83.
[35]. See: CONGREGATION FOR THE DOCTRINE OF THE FAITH.
[36]. Christopher B. Coleman, ed: The Treatise of Lorenzo Valla on The Donation of Constantine , pp. 25-7.
[37]. تعالیم کلیسای کاتولیک، ترجمه احمدرضا مفتاح، حسین سلیمانی و حسن قنبری ، بند 1471.
[38]. Kirsch, Johann Peter (1911). "The Reformation". The Catholic Encyclopedia 12. Transcribed for New Advent by Marie Jutras.
[39]. جیمز، آ. کوریک، قرون وسطای اولیه، ترجمه مهدی حقیقتخواه، ص 43.
[40]. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج 5 ، ص 61.
[41]. جیمز، آ. کوریک، قرون وسطای اولیه، ص 43.
[42]. دورانت، ویل، تاریخ تمدن،ج 5، ص 60.
[43]. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج 6، صص 23ـ 24.
[44]. ویور، مری، درآمدی به مسیحیت، ص 499.
[45]. ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علیاصغر حکمت، ص 664.
[46]. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج4، ص 932.
[47]. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج4، ص 932.
[48]. Nicolle, David (2000). Constantinople 1453: The end of Byzantium. p. 45.
[49]. Merle Severy. Byzantine Empire. . 1983, p. 755.
[50]. Garza, Thomas (2010). The Vampire in Slavic Cultures. . pp. 145–146.
من فکر می کنم به دنبال آن می کوشم و سپس می یابم و در آخر یافته هایم را با دوستانم تقسیم می کنم و از یافته های دوستانم هم بهره می برم.