درس دهم: شخصیتهای کتاب مقدس
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
درس دهم:
بررسی محتوایی کتاب مقدس
(شخصیتهای کتاب مقدس)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
در این درس از فراگیر انتظار میرود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:
1. تعریف نبی، ویژگی های نبی، وظایف نبی؛
2. تعریف عصمت، نامزدهای عصمت در مسیحیت، دلایل عقلی و قرانی عصمت انبیا؛
3. اتهامهای بتپرستی نسبت به پیامبران؛
4. گناهان عفافی و زبانی انبیا در کتاب مقدس؛
5. گناهان زبانی انبیا در کتاب مقدس
تا کنون با کتاب مقدس، نقدهای ظاهری کتاب مقدس، نویسندگان کتاب مقدس و سیر قانونی شدن آنها آشنا شدید. در چند درس بعدی، مباحثی را در حوزه نقدهای محتوایی کتاب مقدس مرور میکنیم. قبل از آن، باید قواعد فهم متن را بشناسید.
پیامبر کیست؟
«پیامبر» در زبان عبری، «ناوی» נָבִיא (navi) به معنای «سخنگو»ست و این کلمه احتمالا از تثنیه (18:18) گرفته شده است که خداوند در باره نبی میفرماید کلام خود را در دهان وی خواهم گذاشت. در زبان یونانی، «پِرُافِتِس» προφήτης. (profétés) به معنی «مدافع و حامی» است. این واژه در سنت مسیحی به معنای کسی است که از طرف روح القدس پیامی دریافت کرده است تا به مردم برساند. (متی، 14: 5 ؛ دوم پادشاهان، 3: 11). والتر آ الور (Walter A Elwell) معتقد است یک مدعی پیامبر را معمولا از چهار راه ذیل شناسائی میکردند : متعلق به یکی از قبائل (و برادران) اسرائیل باشد. (تثنیه 18: 15، تثنیه 17: 15)، باید بتوان وقایعی که در آینده نزدیک یا دور رخ می دهد را پیشگویی کند و کلام او نیز محقق گردد. (تثنیه 18: 22، ارمیا 14: 14-16)،باید از جانب خداوند سخن گوید.( تثنیه 18: 19،اشعیا 30: 8-11)،کلام او باید با کلامی از خداوند که پیش از وحی شده، تطابق داشته باشد. (تثنیه 13: 2-3).[1]
آنچه را یک نبی باید انجام دهد را نیز خود خداوند مشخص می نماید در کتاب مقدس پیامبران موظف به انجام کارهای میشوند از قبیل : بیان ذات و ویژگی های خداوند ( تثنیه 5: 4-10، لاویان 19: 1-4)،بیان شریعت خداوند برای انسان ها (خروج 2: 1-17)،فراخوانی مردم به توبه و پیروی از شریعت خداوند (2 تواریخ 24: 19)، تشویق مردم به عبادت خالصانه خداوند(ارمیا 7: 1-11)، هشدار دادن مردم در مورد محاکمه الهی در هنگام گناه، ( ارمیا 36: 30-31)، پیشگویی وقایعی از آینده که خداوند اراده نموده است( ارمیا 30: 1-3)، ثبت تاریخ چگونگی تعامل خدا با انسان ها( تثنیه 31: 9-13)، ثبت کلام خدا در کتاب مقدس (خروج 17: 14،34: 27، 31: 22-26، ارمیا 36: 1-2) زیونی زویت (Ziony Zevit) وظایف انبیای بنیاسرائیل را در این امور خلاصه میکند: سرزنش قوم در مواردی که وظایف آیینی نقض شده است؛دغدغۀ رعایت صحیح قواعد عبادت یهوه؛ مجازات دشمنان بنی اسرائیل که پیروزی نظامی داشتهاند.[2]
قرآن کریم از پیامبران الهی غالبا با دو واژه «نبی» و «رسول» یاد کرده است، چنانکه در سوره حج میفرماید: «قبل از تو، هیچ رسول و نبی را نفرستادیم مگر اینکه هر وقت (برای پیشبرد مقاصد خود) آرزویی کرد، شیطان در آن آرزو مداخله و خدعه کرد». (حج: 52) نبی، پیک الهی و فرد دارای خبر مهم است که خواب میبیند و در خواب به او وحی میشود و همیشه ملزم به ابلاغ نیست، ولی رسول، پیک ویژه الهی است که ملک وحی بر او نازل میشود و او ملک را میبیند و با او سخن میگوید و مأمور به ابلاغ است. طبق حدیثی، ۳۱۳ نفر از انبیای الهی، رسول بودند و ۵ نفر از رسولان، رسولان برتر (اولوالعزم) هستند.[3]
آیا پیامبر باید معصوم باشد؟
عصمت به معنای دوری از گناه و نافرمانی خداوند است. اعتقاد به عصمت پیامبران و امامان از گناهان عمدی و سهوی، یکی از مباحث کلامی است که مجادلاتی را بین دانشمندان ایجاد کرده است. علامه حلی، عصمت را لطف خفی از سوی خداوند نسبت به بندهاش میداند، به گونهای که دیگر انگیزهای برای ترک اطاعت یا انجام دادن معصیت در او نمیماند، هر چند توان انجام دادن آنها را دارد.[4] این ملکه از سنخ تقواست، اما در مرتبهای بالاتر از آن قرار دارد، به نحوی که صاحبش را از ارتکاب هر عمل زشت حتی در حد فکر گناه باز میدارد و موجب پیدایش بالاترین سطح از اعتماد عمومی به آنها میشود.[5]
عصمت در مسیحیت
عصمت در مسیحیت به معنی محافظت الهی از خطاست و بر پایه این ایده بنا شدهاست که امکان ندارد خداوند، خود را بر مردم آشکار کند بدون اینکه اطلاعات موثّقی از مضمون آن آشکارسازی یا وحی فراهم کند. در مسیحیت به جز عیسی%، سه نامزد برای عصمت در نظر گرفته شد: عصمت پاپ، عصمت کتاب مقدس و عصمت شوراهایی کلیسایی.[6]
1. عصمت پاپ و کلیسا: کلیسای کاتولیک بر اساس تفسیر خاص خود ازکتاب مقدس معتقد است پاپ در مقام رسولی عصمت دارد (متی 16: 18، لوقا 22: 31-33،یوحنا 21: 15-17) بیانیه شورای اول واتیکان نیز با صراحت از مقام عصمت پاپ دفاع میکند.[7] کلیسای کاتولیک از آن جهت، پاپ را مصون از خطا میداند. در متن تصویب شده در شورای اول واتیکان، چنین آمده است:
پاپ روم وقتی از کرسی اسقفی بر اساس اقتداری که به او داده شده است، سخن میگوید، آن گاه که در انجام وظیفه شبانی و معلمیِ همه مسیحیان و در اقتدار عالیِ رسولیاش نظریه و آموزهای را در مورد ایمان یا اخلاقی تعریف میکند که کلیسای جهان باید به آن باور داشته باشد، با کمک الهی که به سبب جانشینی پطرس به او وعده داده شده است، سخنش، مصون از خطاست. این مصون بودن، امری است که منجی الهی به کلیسایش بخشیده است تا کلیسایش هنگام تعریف آموزههای مربوط به ایمان و اخلاق، از خطا مصون باشد. بنا بر این، تعریفهای پاپ رومی، به خودی خود، تغییرناپذیر و اصلاحناپذیر است و بر اساس رضایت و خشنودی کلیسا نیست و اجماع کلیسا نیز نمیتواند آنها را تغییر دهد. اگر کسی بر آن باشد تا با این حکم به مخالفت برخیزد، ملعون است.[8]
کلیسا بر این باور است که مسیح پیمان بسته تا پطرس و جانشینان کلیسای او را راهنمایی کند. (متی 28: 18-20، متی 16: 18، اول تیموتائوس 3: 14-15،اعمال رسولان 15: 28)
2. عصمت نویسندگان کتاب مقدس: کلیسا، نویسندگان کتاب مقدس را از خطا مصون میداند. کلیسای کاتولیک معتقد است:
کتب وحیشده، حقیقت را تعلیم میدهند. بنا بر این، از آنجا که تمام تأکیدات مؤلفان الهام شده یا نویسندگان مقدس را باید قول روح القدس تلقی کرد، باید اذعان کنیم که کتاب مقدس، قاطعانه، صادقانه و بدون خطا، حقیقتی را تعلیم میدهند که خدا به خاطر نجات ما خواسته است در کتب مقدس مدوّن شود. [9]
3. عصمت شوراهای کلیسایی: کلیسا، شوراهای جهانی را مصون از خطا میشمارد. با این حال، کلیسای کاتولیک، 21 شورا و کلیسای ارتدکس، 7 شورا را معصوم میداند. عموم کلیساهای پروتستان به عصمت شوراها معتقد نیستند، گرچه برخی از آنها چهار یا هفت شورای اولیه را میپذیرند.[10]
با وجود اینکه ایشان پاپها و شرکتکنندگان در شوراها و نویسندگان بعضا مجهول کتاب مقدس را معصوم میدانند، مشخص نیست که چرا مسیحیان، پیامبران را معصوم نمیدانند. زیونی زویت (Ziony Zevit) در بررسی بحث عصمت انبیا معتقد است: «بر خلاف آنچه معمولاً آموزش داده میشود، اخلاق و رفتار اجتماعی قوم بنیاسرائیل از دغدغههای اصلی انبیا نبوده است و در نتیجه، از نظر گردآورندگان نداهای آنان و تدوینکنندگان کتابهای منسوب به ایشان اهمیت چندانی نداشته است».[11]
عصمت پیامبر در دیدگاه اسلامی
متکلمان معتقدند از آنجا که خدا، انبیا را برای هدایت بشر برگزیده است، باید دارای مقام عصمت باشند. عصمت، حالتی نفسانی است كه دارندۀ آن، از ارتکاب هرگونه زشـتـى و پستى دوری میکند و از آن رو که از زشتی زشتيها كاملاً آگاهى دارد، هرگز خود را به آن آلوده نمیکند. البته عصمت در پیامبران، با اراده و اختیار آنان منافاتی ندارد. مقصود از معصوم بودن پیامبران آن نیست که آنان از جنبههای انسانی خارج گشتهاند و قدرتی برای انجام گناه و معصیت ندارند، بلکه انبیا انگیزهای برای انجام معصیت در خود نمیبینند.
دلایل عقلی عصمت
- تربيت و ارشاد حقيقي در گرو وجود یک الگوی نمونه است. يك مربي در صورتي در كار خود موفق است كه به آنچه ميگويد، عمل کند. در غير اين صورت، در كار خود توفيق چنداني نخواهد داشت. از اين رو، خداي متعال از اينكه كسي چيزي را بگويد كه خود انجام نميدهد، به شدت نهي ميكند: «يعني اي كساني كه ايمان آوردهايد، چرا آنچه را انجام نميدهيد، ميگوييد. اينكه آنچه را انجام نميدهيد، بر زبان جاري كنيد، نزد خدا (كار بس ناپسندي است و) خشم و غضب شديدي بر آن مترتّب است».[12] (صف: 2 ـ 3)
- قیاس استثنایی: حال اگر پیامبر، معصوم نباشد و بتواند مرتکب خطا یا گناه شود، وظیفه مکلف در قبال عمل او از دو حالت خارج نیست؛
الف) یا باید از او پیروی کند که در این صورت، در ظلم و گناه با او همکاری کرده است؛
ب) یا نباید از او پیروی کند که این حالت هم با هدف از وجود امام و هم با امر خداوند به اطاعت از این امام منافات دارد.
پس هر دو فرض باطل است.
- برهان تسلسل: این دلیل بیان میکند که وجود پیامبر، لطفی از جانب خداوند است؛ زیرا دیگران برای اینکه بفهمند چه راهی درست است و چه راهی نادرست، باید به پیامبر مراجعه کنند. حال اگر پیامبر نیز معصوم نباشد و احتمال خطا در حق او وجود داشته باشد، برای رفع خطای او باید به پیامبر دیگر مراجعه کرد و این امر همین طور ادامه مییابد و هیچ وقت خطا و اشتباه برطرف نمیشود.[13]
- اعتماد به پيامبر بدون عصمت حاصل نميشود: هر فردی برای ابلاغ کلامش ابتدا باید اطمینان مخاطبانش را به دست آورد. اگر چنین اطمینانی را نداشته باشد، کسی به وی اعتماد نخواهد کرد و کلامش را نخواهد شنید. پیامبر خدا وظیفه ابلاغ پیام الهی را به دوش میکشد. پس باید هرگز دروغ نگويد، خلف وعده نكند و دامن خود را به گناه چركين نسازد تا جلب اعتماد كند و مردم به سخنان وی گوش دهند و آن را از جان و دل بپذيرند. اگر مردم را از زنا بازدارد، ولی خود، زناکار باشد، کسی به گفته ایشان عمل نمیکند. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ؛ آيا مردم را به نـيكى دعوت مىكنيد و خود را فراموش مىكنيد، در حالى كه شما کتاب (خدا) را میخوانید. آیا (هیچ) نمیاندیشید؟» (بقره: 44)[14]
- شیطان بر بندگان مخلص سلطه ای ندارد: در قرآن مجید، شیطان به خداوند عرضه میدارد: «قال رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ؛ شيطان گفت: پروردگارا، چنانكه مرا گمراه كردي، من نيز حتماًدر زمين، همه چيز را در نظر آنها (فرزندان آدم) جلوه ميدهم تا آنها از ياد تو غافل شوند و حتماً همگي را گمراه خواهم كرد مگر بندگان پاك و خالص شده تو را. خداوند فرمود: راه من مستقیم است و تو بر بندگان من سلطهای نداری». (حجر: 39 ـ 42)
عصمت انبیا در قرآن
بنا بر این، شیطان بر بندگان مخلص خدا تسلط نخواهد یافت و در قرآن، انبیا، بندگان مخلص خدا معرفی شدهاند، مانند: حضرت یوسف،[15] حضرت موسی،[16] ابراهیم، اسحاق و یعقوب.[17] شیطان نیز توان فریب دادن ایشان را نداشته است و ایشان از گناه مصون بودند.
- بندگان هدایت شده گمراه نمیشوند: در آیاتى از قرآن به بهرهمندی انبیا از «هدایت الهى» اشاره شده است، مانند: «و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم و هر دو را هدایت کردیم و نوح را نیز پیش از آن هدایت کردیم و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را (هدایت کردیم). این گونه نیکوکاران را پاداش مىدهیم. همچنین زکریا و یحیى و عیسى و الیاس، همه از صالحان بودند و از پدران و فرزندان و برادران آنها برگزیدیم و به راه راست هدایت کردیم. این هدایت خداست... اینها کسانى هستند که خداوند هدایتشان کرده است. پس به هدایت آنان اقتدا کن و بگو: در برابر این رسالت، پاداشی از شما نمىطلبم. این رسالت چیزى جز یک یادآورى براى جهانیان نیست». (انعام: 84 ـ 90)
فرد بهرهمند از هدایت الهی هرگز گمراه نخواهد شد، چون گناه و معصیت، نوعی گمراهى است. قران مجید میفرماید: «و کسى را که خدا هدایتش کرده باشد، گمراهکنندهاى براى وى نخواهد بود».(زمر: 37) مىتوان نتیجه گرفت که انبیاى الهى، معصوم هستند. خداوند وقتی ابراهیم را آزمود، او را امام مردم قرار داد. ابراهیم از خدا درخواست کرد که این عهد به فرزندانش نیز برسد. خداوند به او فرمود: «لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛ پیمان من به بيدادگران نمىرسد». (بقره: ۱۲۴) از طرفی قرآن مجید تأکید میکند که: «... وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ و هر کس از حدود الهی تجاوز کند، ستمکار است». (بقره: ۲۲۲) بنا بر این، عهد خدا به کسانی نمیرسد که از حدود خدا تجاوز کنند.
- لزوم اطاعت از پیامبر: آیاتى که مسلمانان را به اطاعت از پیامبر اکرم- و اقتداى به او دعوت مىکنند، مانند: «و کسى که از پیامبر اطاعت کند، همانا از خداوند اطاعت کرده است». (نساء: 80) یا: «و أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ؛ از خدا و رسول و صاحب امرتان اطاعت کنید». (نساء: 59) و هرگاه خداوند به اطاعت بی قید و شرط از کسی فرمان دهد، آن فرد، معصوم خواهد بود؛ چون اگر آن فرد، معصوم نباشد و دیگران را به انجام گناهی دستور دهد، هم باید از او اطاعت کرد (؛ زیرا اطاعت از او واجب است) و هم اطاعت نکرد (؛ زیرا اطاعت کردن از مخلوقات تا زمانی است که موجب نافرمانی خدا نباشد). در این صورت، اجتماع نقیضین پیش میآید که محال است.[18]
انتساب گناه به پیامبران
با توجه به نکاتی که گفته شد، کتاب مقدس نسبت های ناروایی را متوجه انبیا و شخصیت های برتر کتاب مقدس کرده است. در ادامه به بررسی تفصیلی این بحث خواهیم پرداخت .
بتپرستی
یکی از نسبتهایی که کتاب مقدس نسبت به پیامبران روا داشته، اتهام بتپرستی به کسانی است که باید واسطه بین انسانها و خدا باشند، اما خودشان، خدای دیگری را ستایش میکنند. از جمله این انتسابها عبارتند از:
هارون و ساختن و پرستش گوساله طلایی
هارون از نظر سه دین یهود، مسیحیت و اسلام، پیامبر خداست. در دیدگاه کتاب مقدس، هارون از مقام بزرگی برخوردار است از جمله اینکه[19] «او شخصیتی مقدس است»[20] (مزامير، 106: 16) که از جانب خداوند به پیامبری[21] (میکاه، 6: 4) و به مقام کهانت برگزیده شده است.[22] (خروج، 28: 1 و40: 12 ـ 15) هنگامی که موسي و هارون پيش فرعون رفتند، هارون عصاي خود را پيش پادشاه و درباريان او بر زمين انداخت و عصا به مار تبدیل شد. (خروج، 7: 9 ـ 10) همچنین هارون در حضور پادشاه مصر با عصاي خود ضربهاي به رود نيل زد و آب به خون تبديل شد. تمام ماهيها مردند و آب گنديد و از آن پس، مردم مصر نتوانستند از آب رود نيل بنوشند. در سراسر مصر به جاي آب، خون بود (خروج، 7: 19 ـ 21) و همچنین بلای وزغ و پشه نیز به دستان هارون جاری شد، چنانکه در تورات آمده است: «و خداوند به موسي گفت: به هارون بگو: دست خود را با عصاي خويش بر نهرها و جويها و درياچهها دراز كن و وزغها را بر زمين مصر برآور. پس چون هارون دست خود را بر آبهاي مصر دراز كرد، وزغها برآمدند و زمين مصر را پوشاندند». (خروج، 8: 5 ـ 6) طبق كتاب مقدس، همۀ كاهنان بني اسرائيل منحصراً بايد از نسل هارون باشند و فقط اولاد هارون هستند كه اجازه دارند كاهن شوند و خود هارون نيز به عنوان كاهن اعظم معرفي ميشود. با این همه اوصاف، مشخص نیست این معجزهگر الهی چرا باید معمار ساخت گوساله طلایی بنی اسرائیل باشد؟
کتاب مقدس در این باره میگوید:
هارون بدیشان گفت: گوشوارههای طلا را كه در گوش زنان و پسران و دختران شماست، بیرون کنید و نزد من بیاورید. پس تمامی قوم، گوشوارههای زرین را كه در گوشهایشان بود، بیرون كردند و نزد هارون آوردند. آنها را از دست ایشان گرفت. آن را با قلم نقش كرد و از آن، گوسالۀ ریخته شده ساخت و ایشان گفتند: ای اسرائیل، این خدایان تو هستند كه تو را از زمین مصر بیرون آوردند. و چون هارون این را بدید، مذبحی پیش آن بنا كرد و هارون ندا در داد و گفت: فردا عید یَهُوَه است. و بامدادان، برخاستند، قربانیهای سوختنی گذرانیدند و هدایای سلامتی آوردند و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستند و به جهت لعب بر پا شدند. (خروج، 32: 2 ـ 6)
بر خلاف کتاب مقدس که ساخت گوساله طلایی را به هارون منتسب میکند، قرآن اين كار را به شخصي به نام سامري نسبت ميدهد. (طه: 85) در قرآن، حضرت موسی% تنها به این علت، هارون را سرزنش میکند که چرا نتوانسته است مانع خطاکاری قوم شود. هارون به وی پاسخ میدهد: «ای پسر مادرم، همانا قوم، مرا ضعیف کردند و قصد قتل مرا داشتند. مرا نزد دشمنان شماتت نکن و مرا جزو این مردم ستمگر قرار مده». (اعراف: 150)[23] موسی% نیز در جواب فرمود: « خدایا، مرا و برادرم را ببخش و ما را در رحمت خودت داخل گردان. همانا تو مهربانترین مهربانان هستی. کسانی که گوسالهپرستی کردند، به زودی خشمی سخت از پروردگارشان و خواری و ذلتی در زندگی دنیا به ایشان خواهد رسید». (اعراف: 151 ـ 152) در این آیات، هارون از موسی% میخواهد او را در شمار قوم ستمکاری قرار ندهد که گوساله پرستیدند. از دیدگاه قرآن به هارون نیز کتاب داده شده است و وی را از کسانی میداند که به راه راست هدایت شدند.[24] (صافات: ۱۱۴ ـ ۱۲۲) خدا، او را وزیر و شریک موسی در نبوتش قرار داد.[25] (طه: ۲۹ ـ ۳۵) و به هر دو آنها، سلطان و دلیل قاطع عطا میکند.[26] (قصص: ۳۵) هارون، از حضرت موسی%، فصیحتر بود[27] (قصص: ۳۴) و مصداق هبه و رحمت خاص خداست. (مریم:۵۳) او از بندگان مؤمن خدا بود.[28] (صافات: ۱۲۲) و خداوند، هر دو را به راه مستقیم هدایت فرمود و به هارون مقام جانشینی حضرت موسی% را عطا فرمود.[29] (اعراف: 142)
بتکده سلیمان
در کتاب مقدس، سلیمان از مقام شامخی برخوردار است از جمله اینکه او یکی از چند نفری است که در کنار مسیح به لقب «پسر خدا» نامیده شده است. خداوند در باره سلیمان به داوود میفرماید: «او را برگزيدهام تا پسر من باشد و من پدر او خواهم بود». (اول تواريخ، 28: 6) و «او با خدا ملاقات میکند و از خدا درخواست حکمت میکند». (اول پادشاهان، 3: 5 ـ 9)[30] خداوند نیز به وی میفرماید: «اينك بر حسب كلام تو كردم و اينك دل حكيم و فهيم به تو دادم، به طوري كه پيش از تو مثل تويي نبوده است و بعد از تو كسي مثل تو بر نمیخیزد». (اول پادشاهان، 3: 12) او افتخار بنای اولین معبد در اورشلیم را از آن خود کرد؛ افتخاری که داوود به دلیل جنگها و خونریزیهایش نتوانست به دست آورد. همچنین او نویسنده سه کتاب از کتابهای مقدس است و در تلمود نیز جزو یکی از 48 پیامبر کتاب مقدس به حساب آمده است.[31] این شخص حکیم که مانندش در تمام دنیا نبود و نیست، چگونه به بتپرستی روی میآورد؟ در کتاب اول پادشاهان آمده است:
و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون، زنان غریب بسیاری داشت و او را هفتصد زن بانو و سیصد مُتعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند. و در وقت پیری سلیمان واقع شد كه زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند و دل او مثل دل پدرش، داوود با یَهُوَه، خدایش كامل نبود. پس سلیمان در عقب عَشتُورت، خدای صیدونیان و در عقب مِلكوم، بت عمونیّان رفت. و سلیمان در نظر خداوند شرارت ورزید، مثل پدر خود، داوود از خداوند پیروی كامل نکرد. آن گاه سلیمان در كوهی كه روبهروی اورشلیم است، مكانی بلند برای كَمُوش كه بت موآبیان است و برای مولَك، بت بنیعمون بنا كرد. و همچنین به میل همۀ زنان غریب خود كه برای خدایان خویش بخور میسوزانیدند و قربانیها میگذراندند، عمل کرد». (اول پادشاهان، 11: 1 ـ 8)
طبق نقل کتاب مقدس، سلیمان با وجود اینکه نویسنده سه کتاب از کتابهای مقدس است، در آخر عمر، بتپرست میشود.
قرآن کریم چنين نسبتي را به سليمان رد ميكند و ميفرمايد که سلیمان کفر نورزید: «وَ مَا كَفَرَ سُلُيمَاَن». (بقره:102) از دیدگاه قرآن، حضرت سلیمان یكی از پیامبران بزرگی است كه هم دارای مقام نبوّت بود و هم حكومت بینظیر داشت. باد را به تسخیر در آورده بود و جنیان برای وی قصرها و ظروف میساختند. (سبا: ۱۲ ـ ۱۳) نام سلیمان هفده بار در قرآن آمده است. در قرآن کریم، خداوند، سلیمان را هدیهای به داوود میداند. (ص: 30) همچنین در قرآن از داوری داوود و سلیمان تمجید شده است و میفرماید که به سلیمان علم و حکمت عطا کردیم.[32] خداى تعالى ملكى عظيم به او داد و زبان مرغان را به وى آموخت.[33] از همین رو، او زبان مورچه را فهمید (نمل: 18 و 19) و از هدهد در باره تأخیرش بازخواست کرد. (نمل: 20 ـ 21) در چند جای قرآن، نام وی همراه با نام انبیا آمده است. (نساء: 163؛ انعام، 84)
گناهان عفافی
نهی از زنا، یکی از احکام ده فرمان است، ولی در کتاب مقدس نسبتهای ناروایی در این باره وجود دارد.
لوط و دخترانش
کتاب مقدس، لوط را بسیار ارج مینهد و در رساله دوم پطرس، وی، فردی عادل و صالح خوانده شده است. (دوم پطرس، 2: 6 ـ 10) او کسی است که خداوند به ملاقاتش میآید. (پیدایش، 18 و 19) پس از نابودي دو شهر سدوم و عموره، لوط با دخترانش در غاری ساکن شدند:
پس با دو دختر خود در مَغاره سُكْنا گرفت. و دختر بزرگ به كوچك گفت: «پدر ما پير شده و مردي بر روي زمين نيست كه برحسب عادت كل جهان، به ما در آيد. بيا تا پدر خود را شراب بنوشانيم، و با او همبستر شويم تا نسلي از پدر خود نگاه داريم«. پس در همان شب، پدر خود را شراب نوشاندند و دختر بزرگ با پدر خويش همخواب شد و او از خوابيدن و برخاستن وي آگاه نشد. و واقع شد كه روز ديگر، بزرگ به كوچك گفت: «اينك دوش با پدرم همخواب شدم. امشب نيز او را شراب بنوشانيم، و تو بيا و با وي همخواب شو تا نسلي از پدر خود نگاه داريم». آن شب نيز پدر خود را شراب نوشاندند و دختر كوچك همخواب وي شد و او از خوابيدن و برخاستن وي آگاه نشد. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. و آن بزرگ، پسري زاييد که او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبيان است. و كوچك نيز پسري بزاد و او را بن عَمّي نام نهاد. وي تا به حال پدر بني عمون است. (پیدایش، 19: 30 ـ 38)
نسلي كه از همبستري دو دختر لوط با پدرشان به وجود آمدند (موابيان و بني عمون) و بعدها دو قوم بزرگي را به وجود آوردند، هر دو از اجداد عیسی مسیح% قرار گرفتند. چنانکه کتاب مقدس مینویسد، یکی از اجداد عیسی مسیح%، روت است (متی، 1: 5) و روت یک زن موابی است (روت، 1: 4) و از آنجا که عیسی% از نسل رحبعام فرزند سلیمان است (متي، 1: 7) و مادررحبعام، عموني بوده است، (اول پادشاهان، 14: 21) نتیجه میگیرند که هر دو فرزند لوط از پدران عیسی مسیح% به شمار میآیند.
این در حالی است که خداوند در قرآن، لوط را از این نسبت ناروا تبرئه میکند و میفرماید: «ما به لوط علم و حکمت دادیم و به این دلیل که وی از صالحین بود، او را از خباثت نجات بخشیدیم و به رحمت خود داخل کردیم». (انبيا: 74 و 75)[34] در قرآن مجید، لوط، اولین مؤمن به حضرت ابراهیم بود. او به ابراهيم ايمان آورد (عنكبوت: 26) خداى تعالى، او را با ابراهيم نجات داد و به سرزمين فلسطين روانه كرد. (انبيا:71) هنگامی که به سرزمین فلسطین رسیدند، خداوند، لوط را برای نبوت به اهالى سرزمين «مؤتفكات»[35] فرستاد.
داوود و بَتشَبع
در کتاب مقدس، داوود از مقام شامخی برخوردار است. وی به لقب «پسر خدا» مفتخر شده (مزامیر، 2: 6 ـ 7 )[36] و یکی از افتخاراتش این است که مسیح باید از نسل داوود باشد.[37] (اشعیا، 11: 1 ـ 3) مقام او آن قدر شامخ است که با خداوند همصحبت میشود. (اول سموئيل، 23: 2 و 4 ؛ دوم سموئيل، 2: 1) در دوم سموئيل در باره وحی خدا به داوود صحبت شده است.[38] (دوم سموئيل، 2۳: 1 ـ 2) در رساله به عبرانيان، نام داوود در شمار پيامبران آمده است[39](عبرانيان، 11: 32 ـ 33) و او نویسنده مزامیر، یکی از مهمترین کتابهای کتاب مقدس است. با وجود این، در کتاب مقدس میخوانیم که داوود با زن شوهردار زنا میکند و سپس شوهر وی را میکشد:
و واقع شد در وقت عصر كه داوود از بسترش برخاست و بر پشت بام خانۀ پادشاه گردش كرد و از پشتبام، زنی را دید كه خویشتن را شستوشو میكند و آن زن بسیار نیكومنظر بود. پس داوود فرستاد تا در بارۀ زن استفسار کرد و او را گفتند كه آیا این بتشَبع دختر اَلِیعام زن اُوریای حِتِّی نیست؟ و داوود قاصدان فرستاد تا او را بگیرند و او نزد وی آمد. داوود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شد و به خانۀ خود برگشت. و آن زن حامله شد و فرستاده، داوود را خبر ساخت و گفت كه من حامله هستم. پس داوود نزد یوآب فرستاد كه اوریای حِتِّی را نزد من بفرست و یوآب، اُوریا را نزد داوود فرستاد. و چون اوریا نزد وی رسید، داوود از سلامتی یوآب و از سلامتی قوم و از سلامتی جنگ پرسید. و داوود به اوریا گفت: به خانهات برو و پایهای خود را بشو. پس اوریا از خانۀ پادشاه رفت و از عقبش، خوانی از پادشاه فرستاده شد، اما اُوریا نزد در خانۀ پادشاه با دیگر بندگان آقایش خوابید و به خانۀ خود نرفت. و داوود را خبر دادند و گفتند كه اُوریا به خانۀ خود نرفته است. پس داوود به اُوریا گفت: آیا تو از سفر نیامدهای؟ پس چرا به خانۀ خود نرفتهای؟ اُوریا به داوود عرض كرد كه تابوت و اسرائیل و یهودا در خیمهها ساكنند و آقایم، یوآب و بندگان آقایم بر روی بیابان خیمهنشینند. آیا من به خانۀ خود بروم تا اكل و شرب بنمایم و با زن خود بخوابم؟ به حیات تو و به حیات جان تو قسَم كه این كار را نخواهم كرد. و بامدادان، داوود مكتوبی برای یوآب نوشت و به دست اوریا فرستاد.15 و در مكتوب به این مضمون نوشت كه «اوریا را در مقدمة جنگِ سخت بگذارید و از عقبش پس بروید تا زده شده، بمیرد.» (دوم سموئیل، 11: 2 ـ 15)
بعد از کشته شدن اوریا شوهر بتشبع، داوود با این زن ازدواج کرد. دو فرزند نتیجه زندگی مشترک ایشان است که اولین آنها در کودکی مرد و دومین فرزندشان، سلیمان است. (انجيل متى، 1: 6؛ دوم سموئيل، 12: 24) در دیدگاه اسلامی، این نسبت به حضرت داوود به شدت نفی شده است. امیرالمؤمنین علی% در ردّ این نسبت کتاب مقدس به داوود میفرماید: «هر كسى گمان كند كه حضرت داوود با زن اوريا ازدواج كرده است، دو گونه حد بر او جارى مىكنم: حدّى را برای نسبت نارواى زنا و حدّى را برای هتك مقام نبوّت».[40]
حضرت داوود یکی از انبیای بزرگ در قرآن مجید است که خداوند به وی دانش عطا میکند و او را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری میدهد.[41](نمل: 15) همچنین خداوند به وی حکمت عطا فرمود.[42] (بقره: 251) و خداوند، زبورش را به داوود داد. (اسراء: 55) از جمله قدرتهاى معنوى كه خداوند به حضرت داوود عطا کرد، در آیههای 17 تا 29 سوره ص بیان شده است: «ما كوهها را مسخر كرديم كه با او هر شامگاه و صبحگاه (خدا را) تسبيح مىگفتند. و پرندگان را به گرد او درآوردیم (رام كرديم) كه هر يك (از كوهها و مرغان به آواى تسبيح و تقديس او) به سوى خدا بازگشت بسيار داشتند. و سلطنت او را تقويت کرديم و او را حكمت و سخنانى فيصلهدهنده (ميان حق و باطل) عطا كرديم».[43] یکی از فضایل حضرت داوود، احسان و نيكوكارى اوست. (انعام: 84) داوود در قرآن به عنوان مظهر صبر معرفی شده است. (ص: 17) او خلیفه خدا و داور عادل بر روی زمین است. (ص: 22 و 26)
گناهان زبانی
یکی دیگر از اتهامهایی که در کتاب مقدس متوجه پیامبران شده، گناهانی از سنخ خیانت، دروغ و افتراست. در ادامه، دو مورد از این اتهامها را بررسی میکنیم.
یعقوب و برکت
حضرت یعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهيم، پدر انبيای بنى اسرائيل است. در عهد عتیق میخوانیم كه اسحاق در اواخر عمرش پیر و نابینا شد. هنگامی که احساس کرد زمان مرگش نزدیک شده است، به پسر بزرگش، عيسو گفت: «برو برّهاي براي من ذبح كن و بپز و بياور تا تو را بركت دهم». همسر اسحاق اين را شنيد و چون پسر كوچكترش، يعقوب را بيشتر دوست ميداشت، نقشهاي كشید كه بركت از آنِ يعقوب شود، نه عيسو. چون عيسو براي تهيّۀ شكار بيرون رفت، رفقه، مادر يعقوب، فرزندش را فرا خواند و به او گفت که از پدرت شنیدم که میخواهد قبل از مرگش، عیسو را در حضور خداوند برکت دهد. اگر میخواهی این برکت نصیب تو شود، برو دو بزغاله خوب بکش تا غذایی که پدرت دوست دارد، برایش درست کنم تا تو را برکت دهد. یعقوب پاسخ داد: «برادرم، عیسو، مردی پر موی است و من بی موی هستم. اگر پدر مرا لمس کند، به عوض برکت، لعنت نصیب من میکند». با اصرار رفقه، یعقوب پوست بزغاله به دست و گردن خود بست و لباس فاخر عیسو را به تن کرد و غذایی را که مادرش درست کرده بود، به دست گرفت و وارد اتاق پدر نابینای خود شد. (پیدایش، 27: 6 ـ 17.) به ادامۀ داستان از كتاب مقدس دقت كنيد:
پس نزد پدر خود آمد و گفت: ای پدر من! گفت: لبیك، تو كیستی ای پسر من؟ یعقوب به پدر خود گفت: من نخستزادۀ تو، عیسو هستم. آنچه به من فرمودی، كردم. الآن برخیز، بنشین و از شكار من بخور تا جانت، مرا بركت دهد. اسحاق به پسر خود گفت: ای پسر من! چگونه بدین زودی یافتی؟ گفت: یَهُوَه، خدای تو به من رسانید. اسحاق به یعقوب گفت: ای پسر من! نزدیك بیا تا تو را لمس كنم كه آیا تو، پسر من، عیسو هستی یا نه. پس یعقوب نزد پدر خود، اسحاق آمد. او را لمس كرد و گفت: آواز، آواز یعقوب است، ولی دستها، دستهای عیسوست. و او را نشناخت؛ زیرا كه دستهایش مثل دستهای برادرش، عیسو، مویدار بود. پس او را بركت داد و گفت: آیا تو همان پسر من، عیسو هستی؟ گفت: من هستم. پس گفت: نزدیك بیاور تا از شكار پسر خود بخورم و جانم، تو را بركت دهد. پس نزد وی آورد و بخورد و شراب برایش آورد و نوشید. و پدرش، اسحاق به وی گفت: ای پسر من! نزدیك بیا و مرا ببوس. پس نزدیك آمد، او را بوسید و رایحۀ لباس او را بویید و او را بركت داد و گفت: همانا رایحۀ پسر من، مانند رایحۀ صحرایی است كه خداوند آن را بركت داده باشد. پس خدا، تو را از شبنم آسمان و از فربهی زمین و از فراوانی غله و شیره عطا فرماید. قومها، تو را بندگی و طوایف، تو را تعظیم كنند؛ بر برادران خود سرور شوی و پسران مادرت، تو را تعظیم کنند. ملعون باد هر كه تو را لعنت كند و هر كه تو را مبارك خواند، مبارك باد. (پیدایش، 27: 18 ـ 29)
چـون اسحاق بركت الهي خود را اشتباهی به يعقوب داد، وي از نزد پدر بيرون آمد. عيسو از راه رسید و با شکاری که گرفته بود، غذایی تهیه کرده بود. وارد اتاق پدر شد. پدر به وی گفت: تو کیستی؟ در کتاب مقدس میخوانید:
گفت: من، پسر نخستین تو، عیسو هستم. آن گاه لرزهای شدید بر اسحاق مستولی شد. گفت: پس آن كه بود كه نخجیری صید كرده بود و برایم آورد و قبل از آمدن تو از همه آنها خوردم و او را بركت دادم و در واقع، او مبارك خواهد بود؟ عیسو چون سخنان پدر خود را شنید، نعرهای عظیم و بینهایت تلخ برآورد و به پدر خود گفت: ای پدرم، به من، به من نیز بركت بده! گفت: برادرت به حیله آمد و بركت تو را گرفت. گفت: نام او را یعقوب به خوبی نهادند؛ زیرا كه دو مرتبه مرا از پا درآورد. اول، نخستزادگی مرا گرفت و اكنون بركت مرا گرفته است. پس گفت: آیا برای من نیز بركتی نگاه نداشتی؟ اسحاق در جواب عیسو گفت: اینك او را بر تو سرور ساختم و همۀ برادرانش را غلامان او گردانیدم و غلّه و شیره را رزق او دادم. پس الان ای پسر من! برای تو چه كنم؟ عیسو به پدر خود گفت: ای پدر من! آیا همین یك بركت را داشتی؟ به من، به من نیز ای پدرم بركت بده! و عیسو به آواز بلند بگریست. پدرش، اسحاق در جواب او گفت: اینك مسكن تو (دور) از فربهی زمین و از شبنم آسمان از بالا خواهد بود و به شمشیرت خواهی زیست و برادر خود را بندگی خواهی كرد و واقع خواهد شد كه چون سر باز زدی، یوغ او را از گردن خود خواهی انداخت. (پیدایش، 27: 30 ـ 40)
بعد از این داستان، عیسو تصمیم گرفت یعقوب را بکشد، اما یعقوب با نقشه رفقه به لابان فرار کرد و سالها در آنجا ماند تا خشم عیسو فروکش کند. برکتی که اسحاق به یعقوب داده بود، همان برکتی بود که خدا به ابراهیم داده بود.[44] (پیدایش، 26: 24) ابراهیم نیز آن را برای اسماعیل[45](پیدایش، 17: 20) و اسحاق (پیدایش، 17: 16) درخواست کرد. اسحاق نیز همان برکت را به یعقوب داد و به وی فرمود: «خدا برکت ابراهیم را به تو بدهد». (پیدایش، 28: 4)
این نسبت در حالی به یعقوب داده میشود که وی پدر تمامی انبیای بنی اسرائیل است. قرآن مجید ساحت یعقوب را از چنین گناهانی مبرا میداند. مطابق تعبیر قرآن، یعقوب این سمت را با خیانت به دست نیاورده است، بلکه او از ابتدا توسط خدا برای نبوت برگزیده شده بود و همانند پدرانش، ابراهیم و اسحاق بابصیرت بود و خدا به آنها موهبتی بخشید که یادآور سرای خالصان بود و وی همانند پدرانش از برگزیدگان و نیکان بودند، چنانکه میفرماید: «وَاذكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحقَ وَ يَعْقُوبَ ....إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ المُصْطَفَيْنَ الأَخْيارِ». (ص: 45ـ 47) مطابق این آیات، خدا، ابراهیم، اسحاق و یعقوب، بندگان خالصش را برای نبوت برگزیده بود و یعقوب این سمت را با خیانت و فریب به دست نیاورد. نام یعقوب 16 بار در قرآن مجید آمده و از یعقوب به عنوان هدیه و هدایتشده یاد شده است. (انعام: 84)[46] در قرآن با ستایش از صبر یعقوب،[47] (یوسف: ۱۸) وصیت یعقوب به فرزندانش در باره پرستش خداوند یادآوری شده است. (بقره: 133)[48]
افترا به خداوند
در كتاب مقدس، پیامبران به خداوند دروغ ميبندند. در این داستان، خداوند به پیامبری دستور میدهد برای ابلاغ پیام خداوند به پادشاه، به شهر بیت ایل برود و بعد از ابلاغ این پیام، شهر را ترک کند و در این شهر نه آبی بخورد و نه غذایی بنوشد و از راهی نیز که آمده بود، برنگردد. پیامبر برای ابلاغ فرمان خداوند وارد شهر شد و وظایفش را انجام داد، اما پسران پیامبری دیگر که ساکن شهر بیت ایل بود، از ورود آن پیامبر به شهرشان باخبر شدند و سریع، پدرشان را خبر کردند. پیامبر ساکن شهر بیت ایل به راه افتاد و در سر راه، آن پیامبر دیگر را یافت و از وی برای صرف غذا در منزلش دعوت کرد. کتاب مقدس در ادامه مینویسد:
او را زير درخت بلوط نشسته يافت. پس او را گفت: «آيا تو آن مرد خدا هستي كه از يهودا آمدهاي؟» گفت: «من هستم». وي را گفت: «همراه من به خانه بيا و غذا بخور». او در جواب گفت كه «همراه تو نميتوانم برگردم و با تو داخل شوم، و در اينجا با تو نه نان ميخورم و نه آب مينوشم؛ زيرا به فرمان خداوند به من گفته شده است كه در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهي كه آمدهاي، مراجعت نکن». او وي را گفت: «من نيز مثل تو نبي هستم و فرشتهاي به فرمان خداوند با من متكلم شد و گفت: او را با خود به خانهات برگردان تا نان بخورد و آب بنوشد».اما وي را دروغ گفت. پس همراه وي در خانهاش برگشت، غذا خورد و آب نوشيد. (اول پادشاهان، 13: 11 ـ 19)
در ادامۀ داستان، وقتي پیامبر مسافر مشغول صرف غذا در منزل پیامبر ساکن شهر بیت ایل بود، فرشته خداوند نازل شد و به پیامبر ساکن شهر خطاب کرد که به مهمانش بگوید:
خداوند چنين ميگويد: چون از فرمان خداوند تمرّد کردی و حكمي را كه يَهُوَه، خدايت به تو امر فرموده بود، نگاه نداشتي و برگشتی و در جايي كه به تو گفته شده بود غذا مخور و آب منوش، غذا خوردي و آب نوشيدي، جسد تو به قبر پدرانت داخل نخواهد شد.
وقتی پیامبر عزم سفر کرد و راهی سفر شد، شیری در راه به او حمله کرد و وی را کشت و جسدش را در راه انداخت و مردم او را در راه یافتند. به پیامبر بیت ایل خبر دادند که آن پیامبر دیگر در راه کشته شده است. وی بالای جسد آمد و گفت: «اين آن مرد خداست كه از حكم خداوند تمرّد کرد. خداوند نیز او را به شيرداد كه او را دريده و كشته است، موافق كلامي كه خداوند به او گفته بود». سپس جسد را دفن کرد و برایش ماتم گرفت. (اول پادشاهان، 13: 20 ـ 30)
برخی از مدافعان کتاب مقدس در باره این داستان میگویند که نبی ساکن بیت ایل، نبی کاذب بود. این در حالی است که کتاب مقدس میگوید وقتی فرشته خدا نازل شد، رو به همان نبی کرد و به وی گفت: كلام خداوند به آن نبی آمد كه او را برگردانده بود. در همین آیات، بیش از 5 بار از این فرد به عنوان «نبی» یاد شده است.
[1]. See: Elwell, Walter A. "Entry for 'Prophet, Prophetess, Prophecy'". "Evangelical Dictionary of Theology". 1997. Retrieved from: http://www.biblestudytools.com. 2016/5/17
[2]. توفیقی، فاطمه، «تأویل گناهان انبیا در تفاسیر یهودی قرون وسطی»، هفت آسمان، بهار 1389، شماره 45 ، صص 29 ـ 58.
[3]. سبحانی، جعفر، رسول و نبی کیست؟، اقتباس از: سایت حوزه نت، بازیابیhttp://www.hawzah.net/ در 2015-10-11.
[4]. حلی،حسن ابن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ، ص 9.
[5]. مطهری، مرتضی، وحی و نبوت، ص 159.
[6]. Adrian Hastings, Alistair Mason, Hugh S. Pyper, The Oxford companion to Christian thought, p. 326.
[7]. Brian Gogan, The Common Corps of Christendom , p. 33.
[8]. وان وورست، رابرت ای، مسیحیت از لابهلای متون، ص438.
[9]. تعالیم کلیسای کاتولیک، پاراگراف 107
[10]. Maimonidies, The Guide for the Perplexed part 3, chapter 14.
[11]. توفیقی، فاطمه، «تأویل گناهان انبیا در تفاسیر یهودی قرون وسطی»، هفت آسمان، بهار 1389، شماره 45 ، صص 29 ـ 58.
[12]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ؛
[13]. شریف مرتضی، علی بن حسین، الشافی فی الامامة، ج3، ص 141.
[14]. ر.ک: سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، تلخیص: علی ربانی گلپایگانی، قم، مؤسسه امام صادق، ۱۴۲۸.
[15]. «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ». (يوسف:12و24)
[16]. «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصاً وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيّاً». ( مریم: 51)
[17]. «وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ». (ص: 38،44 ـ 45)
[18]. مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق، ج2 ، ص 17.
[19]. مستر هاکس، قاموس كتاب مقدّس، ص916 .
[20]. «پس به موسى در اردو حسد بردند و به هارون، مقدّس يهوه».
[21]. «زيرا تو را از زمين مصر برآوردم و تو را از خانه بندگي فديه دادم و موسي و هارون و مريم را پيش روي تو ارسال کردم».
[22]. خداوند خطاب به حضرت موسى مىفرمايد: «و تو، برادر خود، هارون و پسرانش را با وى از ميان بنى اسرائيل نزد خود بياور تا براى من كهانت بكند».
[23]. «وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِي أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ».
[24]. «وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ وَنَجَّيْنَاهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ وَنَصَرْنَاهُمْ فَكَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ وَآتَيْنَاهُمَا الْكِتَابَ الْمُسْتَبِينَ وَهَدَيْنَاهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ وَتَرَكْنَا عَلَيْهِمَا فِي الْآخِرِينَ سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ».
[25]. « وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي، هارُونَ أَخِي، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي، وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي، كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً، وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً» .
[26]. « سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً».
[27]. « وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ».
[28]. «سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ».
[29]. «و قَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ».
[30]. «و خداوند به سليمان در جِبْعُون در خواب شب ظاهر شد. و خدا گفت: آنچه را به تو بدهم، طلب کن. سليمان گفت: ... پس به بندة خود دل فهيم عطا فرما تا قوم تو را داوري کنم و در ميان نيك و بد تمیيز كنم؛ زيرا كيست كه اين قوم عظيم تو را داوري تواند کرد؟»
[31]. Rashi, to Megillah, 14a.
[32]. «وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِى الحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ القَوْمِ وَ كُنّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَكُلّاً آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً» (انبيا: 78- 79)؛ «وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً وَ قالا الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِى فَضَّلَنا عَلى كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ المُؤْمِنِينَ». (نمل: 15)
[33]. بقره: 102؛ انبيا: 81؛ نمل: 16 تا 18؛ سبا: 12 ـ 13؛ ص: 35 ـ 39.
[34]. «وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِينَ وَ أَدْخَلْناهُ فِي رَحْمَتِنا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ».
[35]. چهار شهر: سدوم، عموره، صوغر و صبوييم.
[36]. « و من، پادشاه خود را نصب کردهام بر کوه مقدس خود، صهيون، فرمان را اعلام ميکنم. خداوند به من گفته است: تو پسر من هستي. امروز تو را توليد کردم».
[37]. «و نهالي از تنه يَسَّي (پدر داوود) بيرون آمد و شاخهاي از ريشههايش خواهد شكفت. و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت؛ يعني روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند. و خوشي او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤيت چشم خود داوري نخواهد كرد و بر وفق سمع گوشهاي خويش تنبيه نخواهد کرد».
[38]. «و اين است سخنان آخر داوود: وحي داوود بن يسا و وحي مردي که بر مقام بلند ممتاز گرديد، مسيح، خداي يعقوب و مغنّي شيرين اسرائيل، روح خداوند به وسيله من متکلم شد و کلام او بر زبانم جاري گرديد».
[39]. «و ديگر چه گويم؟ زيرا که وقت مرا کفاف نمي دهد که از جدعون و باراق و شمشون و يفتاح و داود و سموئيل و انبيا اخبار نمايم که از ايمان تسخير ممالک کردند و به اعمال صالحه پرداختند».
[40]. شریف مرتضی ، تنزیه الانبیا، ص 132 .
[41]. «وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَ سُلَيْمَانَ عِلْمًا وَ قَالَا الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ».
[42]. «...و قَتَلَ داوودُ جالوتَ وءاتهُ اللّهُ المُلكَ والحِكمَةَ... ».
[43]. «إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ... ».
[44]. «در همان شب، خداوند بر وی ظاهر شد و گفت: «من، خدای پدرت، ابراهیم هستم. ترسان مباش؛ زیرا من با تو هستم و تو را بركت میدهم و ذریت تو را به خاطر بندة خود، ابراهیم، فراوان خواهم ساخت«.
[45]. «و اما در خصوص اسماعیل، تو را اجابت فرمودم. اینك او را بركت دهم و بارور گردانم، و او را بسیار كثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم«.
[46]. «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحقَ وَ يَعْقُوبَ كُلّاً هَدَيْنا».
[47]. «صَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللَّهُ المُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ».
[48]. «أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِى قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْمعِيلَ وَ إِسْحقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ».
من فکر می کنم به دنبال آن می کوشم و سپس می یابم و در آخر یافته هایم را با دوستانم تقسیم می کنم و از یافته های دوستانم هم بهره می برم.