مناظره (آن نبی)
مناظره (آن نبی)
در پي درج مقالهاي در اينترنت، گفتگويي ميان نويسنده وبلاگ و يكي از دوستان مسيحي صورت گرفت كه شرح آن به همراه متن مقاله تقديم مي شود. بنا بر اين گفتوگوهاي اين مقاله بدون تغيير در محتوا و بر اساس يك مناظره واقعي نوشته شده است.
مستند:
موضوع :
طرفين گفتگو: نيما(مسلمان)، استفان(مسيحي)
مسلمان: سلام دوست عزيز.
در انجيل يوحنا عباراتي وجود دارد كه به راحتي ميتوان از آنها دريافت، مسيح آخرين فرستاده خدا نبوده و ما بعد از مسيح بايد چشم انتظار يك نبي ديگر هم باشيم. به نظر شما اين نبي كه بناست بعد از مسيح بيايد چه كسي است؟
در انجيل يوحنا ميخوانيم: در ابتداي دعوت مسيح وقتي که در جليليه ندا ميکرد، هرکس به من ايمان آورد از بطن او نهرها جاري ميشود، بسياري از گروه چون اين کلام را شنيدند، گفتند: آيا در حقيقت اين شخص همان نبي است؟ بعضي گفتند: او مسيح است(انجيل يوحنا ۴۰:۷). در اين آيه روشن و آشكار آمده است كه بنياسرائيل منتظر دو شخصيت بودند:
۱- مسيح
۲- آن نبي
زيرا سوال ميکنند: آيا او همان نبي است؟
باز انجيل يوحنا نقل ميكند، وقتي كه يحياي نبي، كه پسر خاله حضرت عيسي بود و چند ماه زودتر از ايشان به نبوت رسيد، مژده آمدن مسيح را به مردم ميداد يهوديان هئيتي را نزد يحيي فرستادند تا ببينند او كيست؟ آنان با توجه به بشارتهايي كه در عهد عتيق موجود بوده است، از وي سه سوال ميپرسند.
به برگزيده انجيل يوحنا دقت كنيد:
روزي سران قوم يهود از اورشليم چند تن از کاهنان را نزد يحيي فرستادند تا بدانند آيا او خود ادعا دارد كه مسيح است يا نه؟ يحيي روشن و بيپرده اظهار داشت: نه من مسيح نيستم. پرسيدند: خوب پس که هستيد؟ آيا الياس پيغمبريد؟ جواب داد: نه! پرسيدند: آيا شما آن پيامبر نيستيد که ما چشم به راهش ميباشيم؟ باز هم جواب داد: نه. (انجيل يوحنا 19:1).
با دقت در اين آيه به وضوح مييابيد که يهوديان منتظر سه شخصيت بودند:
1-الياس
2- مسيح
3- پيامبري که در انتظار اويند.
بحث از الياس (يا همان ايليا) هم مفصل است و هم ربطي به اين بحث ندارد. براي همين آن را فعلا مطرح نميكنيم. ميمانند دو نفر ديگر: يكي مسيح و ديگري(آن نبي).
نه ما مسلمانان و نه شما مسيحيان ترديد نداريم كه منظور از مسيح، خود حضرت عيسي است. پس تنها ميماند آن پيامبري که يهوديان منتظرش بودند. سؤال: آن پيامبر کيست؟ همان پيامبري که يهود انتظارش را ميکشيد؟ همان كسي كه غير از الياس و مسيح است؟
اين سوال پيوسته در بين يهوديان مطرح بوده است. بر اساس كتاب مقدس يهوديان از حضرت يحيي ميپرسند: اگر تو الياس نيستي و مسيح نيستي و آن پيامبر هم نيستي، پس به چه اجازهاي تعميد ميکني؟
چرا بني اسراييل از يحيي باز خواست ميکنند؟ جواب روشن است؛ چون فقط الياس، مسيح و آن پيامبر اجازه داشتند مردم را پاک کنند.
با توجه به سه بخش فوق كه از كتاب مقدس ارائه شد، تصريح شده است كه پيامبري نيامده و ما منتظر او هستيم.
حال دوست عزيزم آن پيامبر کيست؟
كه تا زمان مسيح نيامده بود!
خود مسيح هم نميتوانست باشد!
مومنان آن زمان نيز منتظرش بودند!
مسيحي: سلام. شما به متن دقت نكردهايد. واضح است كه اين دو (مسيح - آن نبي) يك نفرند. هر دوي اين نامها مانند اسم و فاميل مربوط به عيسي مسيح است.
فيض خداوندمان عيسي مسيح با شما باشد.
مسلمان: سلام. استفان عزيز، ابتدا مايلم به سوال من در اين زمينه پاسخ دهيد كه آيا يهوديان آن زمان هم معتقد بودند اين دو اسم براي يك نفر است يا خير؟ موفق باشيد.
مسيحي: بله، يهوديان آن زمان هم معتقد بودند كه اين دو اسم براي تأكيد به كار رفتهاند. مانند اين كه اسم يك نفر استفان باشد و فاميلي او هم داودي. وقتي كسي از راه دوري بيايد ميپرسد تو استفان هستي؟ تو داودي هستي؟ اين در حالي است كه همه ميدانند هر دو اسم (استفان و داودي) نام يك نفر است. در زمان مسيح هم همينطور بود. يهوديان ميدانستند مسيح و آن نبي اسم و فاميل مسيح است و لذا دوبار پرسيدند. ماراناتا آمين.
مسلمان: استفان عزيزم، اگر يهوديان آن زمان هم همين عقيده را داشتند، پس چرا بين خودشان اختلاف افتاد؟ چرا وقتي مسيح آمد، برخي گفتند او مسيح است و برخي ديگر گفتند: خير او آن نبي است؟! اگر ايشان ميدانستند كه مسيح و آن نبي دو اسم براي يك نفر است، دليلي براي اين اختلاف نداشتند. اختلاف مزبور نشانه اين است كه آنها عقيده داشتند، نامهاي مسيح و آن نبي براي دو نفر است. شاد باشيد.
مسيحي: سلام. خب كه چي! اين قبيل برگرفتهها، تنها نشان ميدهد که برخي از يهوديان درباره بسياري از بخشهاي تورات دچار کجفهمي بودند. فرض بگيريم كه يهوديان معتقد بودند مسيح و آن نبي دو نفرند. بنا بر اين فرض معلوم است كه آنان اشتباه ميكردهاند.
مسلمان: سلام. گر چه پاسخ شما عوض شد و فرض دومي را مطرح فرموديد، اما به خاطر اينكه جاي سوال باقي نماند، به بررسي اين فرض هم خواهيم پرداخت. ابتدا مايلم توجه شما را به دو نكته زير جلب كنم:
1- يهوديان آن زمان منفعتي براي تفسير اشتباه نداشتند تا بخواهند به اشتباه آيات را تفسير كنند؛ اما ما و شما امروزه در تفسير اين آيه منفعت داريم.
2- سند بشارت به آن نبي و مسيح در عهد عتيق نشان ميدهد كه مسيح بايد اسرائيلي باشد و آن نبي غير اسرائيلي.
مفسران كتاب مقدس وقتي به اين آيه انجيل يوحنا رسيدند، ذيل آن نوشتند: سند اين آيه و باور يهوديان مبني بر اينكه آن نبي بايد بيايد، از تورات سفر تثنيه فصل و آيه 18:18 ميباشد.
با توجه به گفته مفسران، به طور طبيعي اين بشارت ارتباط تنگاتنگي با بشارت تثنيه 18:18 مييابد. چون يهوديان بشارت به آن نبي را از تثنيه 18 : 18 گرفته بودند. حال اگر تكليف بشارت تثنيه 18 :18 مشخص و تفسير آن معلوم گردد، گره اين بشارت نيز باز شده و ميفهميم كه آيا يهوديان در باره اينكه مسيح و آن نبي دو شخصيت هستند، اشتباه ميكردند يا خير.
متن بشارت در تثنيه: و خداوند به من گفت: آنچه گفتند، نيكو گفتند. نبياي را براي ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت و هر كس از كلامش اطاعت نكند من از وي انتقام خواهم گرفت (تثنيه 15:18-18).
ما فرض ميكنيم كه اين بشارت بر دو نفر بيشتر تطبيق ندارد: يا مسيح، يا پيامبر اسلام.
وقتي كه به اين بشارت مراجعه ميكنيم، ميبينيم كه چهار علامت براي آن نبي مشخص شده است:
1. آن نبي از برادران بنياسرائيل است نه خود بنياسرائيل.
2. آن نبي مثل موسي است.
3. خدا كلام خودش را در دهان آن نبي ميگذارد.
4. هر كس از آن نبي اطاعت نكند، خدا از وي انتقام خواهد گرفت.
هر كدام از اين خصوصيات توضيحاتي دارد:
نخست آيا آن نبي از بنياسرائيل است يا از غير بني اسرائيل؟
من ابتدا موقعيت منطقه را براي شما ترسيم ميكنم. حضرت موسي بنياسرائيل را برميدارد و همگي به مصر ميگريزند. از دريا هم رد ميشوند. در بين راه اقوام زيادي را قتل عام ميكنند. چهل سال در بيابان سر گردان ميشوند و سپس با هزاران زحمت به پشت رود اردن ميرسند. آنجا بنياسرائيل همه در كنار حضرت موسي هستند. هنوز وارد ارض موعود نشدهاند، زمينها تقسيم نشده و اقوام داخل أرض موعود با نسلكشي از بين نرفتهاند.
خدا به حضرت موسي ميفرمايد: تو از رود گذر نميكني و در اين طرف رود از دنيا ميروي. حضرت موسي تمام بنياسرائيل را جمع ميكند و ميفرمايد: من از اين رود گذر نميكنم. خداوند به من فرموده كه نبياي مثل تو از ميان برادران بنياسرائيل انتخاب ميكنم.
در عبارت دقت كنيد: نبياي از برادران بني اسرائيل.
از طرفي ميدانيم همه طوايف بنياسرائيل در آن موقع مورد خطاب حضرت موسي بودند؛ هيچ كس نيز غايب نبود.
حضرت موسي فرمود: از برادران شما ديگر نميتواند از ميان شما باشد و از طرفي ميدانيم كه حضرت عيسي از ميان شما (بنياسرائيل ) بوده و پيامبر اسلام از ميان برادران بنياسرائيل (بنياسماعيل).
مسيحي: سلام.
عهد عتيق نشان ميدهد كه يهوديان آن زمان مردمي كجفهم بوده و تعصباتي کور داشتند. چطور ميتوان چنين مردمي را در تفسير متون آسماني توراتِ شريف بدون منفعت دانست؟!
مسلمان:استفان عزيز، از تاخير شما دل نگران شدم به هر حال اميدوارم كه مشكل خاصي برايتان رخ نداده باشد، اما پاسخ مطالب شما را تقديم ميكنم.
دوست عزيز، گرچه ممكن است يهوديان تخلفاتي كرده باشند، اما آيا اين تخلفات دليل ميشود كه در تفسير اين آيه هم مغرض بوده باشند. اگر اين استدلال شما پايه قرار بگيرد، هيچ كسي نميتواند در هيچ كجا مسالهاي را تفسير يا داوري كند؛ چون هر شخصي ممكن است در زندگيش اشتباهاتي داشته باشد؛ ولي صرف داشتن اشتباه، دليلي بر بطلان تمام نظريات يك شخص نميشود. علاوه بر اين كه گفتيم مستند تفسيري يهوديان در تورات(تثنيه 18 :18)، هنوز موجود است و اين بشارت نيز خود دليلي بر درستي تفسير يهود ميبا شد
به علاوه اگر یهودیان مردم کج فهمی بودند چگونه مسیح به مردم سفارش میکرد بروید و سخنان فریسیان را گوش کنید و به آن عمل کنید ولی از اعمالشان سر مشق نگیرید
.
شاد باشيد.
من فکر می کنم به دنبال آن می کوشم و سپس می یابم و در آخر یافته هایم را با دوستانم تقسیم می کنم و از یافته های دوستانم هم بهره می برم.