درس اول - تاریخ یهودیت
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
یهودیت
(تاریخ)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
محمد کاشانی
در این درس از فراگیر انتظار میرود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:
1. سیر تاریخ یهودیت از ابتدای آفرینش جهان تا عصر حاضر؛
2. مقایسه داستان انبیا در کتاب مقدس و قرآن.
بسیاری از دینشناسان، مسیحیت را فرقهای یهودی میدانند که در دل آیین یهودیت ایجاد شده است. عیسی% نیز هیچ گاه ادعای آوردن آیین جدیدی نکرد، بلکه میفرمود برای تکمیل و اصلاح آیین یهودیت آمده است: «من نیامدم تا کتب و صحف انبیا را باطل سازم، بلکه آمدم تا تمام کنم». (متی، 5: 17) او تعالیمش را بر تعالیم یهودیت استوار کرد. از همین رو، شناخت مسیحیت بدون شناخت یهودیت ممکن نیست و ضروری است قبل از پرداختن به مسیحیت، شناختی کافی از یهودیت داشته باشید. در این درسنامه، ابتدا با آیین یهود و سپس مسیحیت آشنا میشوید.
تاریخ یهودیت
برای شناخت یهودیت لازم است با تاریخ، کتاب مقدس، اعتقادات، احکام و شریعت و فرقههای یهودی آشنا شوید. در این درس، تاریخ یهودیت را از ابتدا تا عصر حاضر بررسی میکنیم.
پیدایش
تورات، تاریخ یهودیت را از پیدایش آسمان و زمین آغاز کرده است. مطابق نقل تورات، خداوند هنگامی که آسمان و زمین را آفرید، زمین، بایر و خالی بود. خداوند در روز اول، روز و شب را آفرید و در روز دوم، ابرها و اقیانوسها را خلق کرد. در روز سوم، خشکی پدید آمد و نباتات و درختان را خلق کرد. در روز چهارم، خورشید و ماه آفریده شدند و در روز پنجم، ماهیها و پرندگان را آفرید و در روز ششم، انواع حیوانات اهلی و وحشی و آدم و حوا را خلق کرد. (پیدایش، 1: 1 ـ 31) خداوند در روز هفتم استراحت کرد.) پیدایش 2: 2) خداوند، آدم و حوا را در باغ عدن قرار داد تا از آنجا محافظت کنند و به آنان فرمود که از همه درختان باغ بخورند، ولی از درخت شناخت نیک و بد نخورند. آدم و حوا در ابتدا عریان بودند و از آن خجلتی نداشتند. (پیدایش، 2: 15 ـ 17) با فریبکاری مار، آن دو از میوه درخت ممنوعه خوردند و با خوردن از آن میوه ممنوعه قدرت شناخت نیک و بد را به دست آوردند و فهمیدند که عریانند، اما به دلیل این نافرمانی از بهشت رانده شدند. (پیدایش، 3: 1 ـ 24) در دیدگاه اسلامی، آدم و حوا از همان ابتدای خلقت دارای موهبت دانایی بودند و این موهبت با انجام دادن گناه به وجود نیامد و خدا در آزمونی بین آدم و ملایکه، قدرت تعقل و درک آدم را به ملایکه نشان داد. (بقره: 31) با اخراج آدم و حوا از باغ عدن، خداوند به آنها دو پسر به نام قائن و هابیل داد. در مراسم قربانی که این دو فرزند انجام دادند، خداوند تنها هدیه هابیل را پذیرفت. خشم و حسد قائن فوران کرد و از همین رو، هابیل را به قتل رساند (پیدایش، 4: 1 ـ 8) و پس از آن، آدم دارای فرزندان دیگری شد. یکی از آنها شیث بود. نهمین نسل آدم از فرزندش، شیث، نوح است. (پیدایش، 5: 3 ـ 29)
عصر نوح
در زمان نوح، شرارت انسان بر روی زمین بسیار زیاد شد. به گفته تورات، خداوند فرمود: «انسـان را كه آفريـدهام، از روي زمين محو سازم، انسان و بهايم و حشرات و پرندگان هوا را، چون كه متأسف شدم از ساختن ايشـان». (پیدایش، 6: 7) در این زمان، نوح در نظر خداوند التفات یافت. خداوند به وی دستور ساخت کشتی داد و نوح آن کشتی را بر اساس فرمان خداوند بنا کرد. «سپس خداوند به نـوح فرمـود: تـو و اهـل خانهات داخل كشتي شويد؛ زيرا در بين همه مردمان اين روزگار فقط تو را درستكار يافتم. همراه خود، هفت جفت از حيوانات حلالگوشت، هفت جفت از پرندگان و يك جفت از بقيه حيوانات را به درون كشتي ببر تا بعد از توفان، نسل آنها روي زمين باقي بماند. سپس، به مدت چهل شبانهروز، باران فرو خواهم ريخت و هر موجودي را كه به وجود آوردهام، از روي زمين محو خواهـم كرد». (پیدایش، 7: 1 ـ 4)
نوح هفت روز پيش از شروع بارندگي وارد كشتي شد. 40 روز باران باريد. آب 150 روز زمين را پوشانده بود. باران آن قدر باريد كه سطح آب به هفت متر بالاتر از قله كوهها رسيد. همه جاندارانِ روي زمين هلاك شدند. كشتي در روز هفدهم ماه هفتم بر خشكي قرار گرفت و آنها هفت ماه روی کوه بودند تا آب فروکش کرد. به گفته تورات، خداوند به نوح فرمود: «من با شما و با نسلهاي آينده شما و حتي با تمام حيوانات، پرندگان و خزندگان عهد ميبندم كه بعد از اين، هرگز موجودات زنده را به وسيله توفان هلاك نكنم و زمين را نيز ديگر بر اثر توفان خراب ننمايم. و رنگينكمان خود را در ابـرها ميگذارم و اين نشان عهدي خواهد بود كه من با جهان بستهام. وقتي ابرها را بالاي زمين بگسترانم و رنگينكمان ديده شود، آن گاه قولي را كه به شما و تمام جانداران دادهام، به يـاد خواهم آورد». (پیدایش، 9:9 ـ 15)
بعد از توفان، نوح در زمین به زراعت مشغول شد و تاکستانی غرس کرد. (پیدایش، 9: 20) تمامی نسل بشر از سه فرزند نوح؛ حام، سام و یافث گسترش یافتند. دهمین نسل نوح از طریق فرزندش، سام، ابراهیم بود. (پیدایش، 11:10 ـ 27)
عصر ابراهیم%
ابراهیم در شهر اور (Ur) در جنوب عراق در کنارههای دو رود دجله و فرات زندگی میکرد. خدا به وی دستور داد که کشور خود و خانه پدرش را ترک کند و به سمت زمینی برود که خدا، او را در آن جا به قومی بزرگ تبدیل کند. (پیدایش، 12:1 ـ 3) اَبْرام (Abram) در ۷۵ سالگی به همراه همسرش، سارای؛ برادرزاده خود، لوط و اموال و افرادی که به دست آورده بود، به سمت سرزمین کنعان در شکیم (نابلس) حرکت کرد. چندی از آمدن ابراهیم به فلسطین نمیگذشت که به دلیل افزایش گلهها و خدمتکاران وی و لوط، آنان تصمیم گرفتند از هم جدا شوند. لوط به به سمت سدوم (Sodom) رفت و ابراهیم در حبرون (Hebron یا الخلیل) ساکن شد. (پیدایش، ۱۳:۱ ـ ۱۸)
در عهد عتیق آمده است که خدا با ابراهیم عهد بست او را پدر امتهای بسیاری گرداند و زمین کنعان را به او و نسلش ببخشد و ابراهیم نیز فرزندانش را در روز هشتم ختنه کند. (پیدایش، 17: 12) از همین رو، خدا نام او را از «ابرام» (عبری: אַבְרָם) به «ابراهام» (عبری: אַבְרָהָם) به معنی «پدر بسیاری از مردم» تغییر داد. (پیدایش، ۱۷:۵) در قرآن مجید نیز به عهد خدا با ابراهیم اشاره شده، ولی این عهد، عهد امامت است. (بقره: 124)
لوط، برادرزاده ابراهیم که به سرزمین سدوم رفته بود، با قومی گناهکار مواجه شد. فرشتگان خدا برای نابودی قوم لوط به طرف سدوم رفتند. بعد از اینکه دو فرشته در ظاهرِ دو مرد به سدوم رسیدند، قصد داشتند در میدان اصلی شهر بخوابند. لوط نزد آنها رفت و اصرار کرد که شب را در منزل او بمانند. گروهی از مردان شهر بیرون خانه لوط جمع شدند و درخواست کردند که لوط، دو مهمانش را در اختیار ایشان قرار دهد. لوط ممانعت کرد. آنها در خانه لوط را شکستند تا به مردان دسترسی یابند. در این زمان، عذاب بر آنها نازل شد. (پیدایش، ۱۹:۱ ـ ۱۳) تنها لوط و دو دخترش رهایی یافتند که در غاری در صوغر ساکن شدند. ابراهیم ۱۷۵ سال زندگی کرد و پسرانش او را دفن کردند. (پیدایش، ۲۵:۷ ـ ۱۰) در این زمان، ابراهیم دو فرزند داشت: اسماعیل و اسحاق.
اسماعیل
بنا بر نقل کتاب مقدس، ابرام در 86 سالگی از کنیز مصری خود، هاجر، صاحب پسری به نام اسماعیل شد. به سبب درخواست حضرت ابراهیم، خداوند متعال به اسماعیل و فرزندانش برکت داد چنانکه در پیدایش آمده است : «و اما در باره اسماعیل، تو را اجابت فرمودم. اینک او را برکت دهم، بارور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم». (پیدایش، 17: 20) ابراهیم در صد سالگی از ساره صاحب فرزندی به نام اسحاق شد و به درخواست همسرش و امر خداوند، هاجر و اسماعیل را از منزل بیرون کرد. داستان تشنگی اسماعیل و هاجر در بئر شبع در پیدایش (21: 15 ـ 18 ) نقل شده است. آنها سرانجام در صحرای فاران ساکن شدند. اسماعیل در 137 سالگی از دنیا رفت. همچنین در کتاب مقدس، خدا برای امتحان ابراهیم به وی دستور داد تا پسر یگانهاش را برای خدا قربانی کند. به نقل از کتاب مقدس، ابراهیم، اسحاق را برای قربانی کردن برد، (پیدایش، 22: 2) اما فرشته خدا مانع انجام این کار شد و به ابراهیم گفت: «كارد را برزمين بگذار و به پسرت آسيبي نرسان. اکنون دانستم كه مطيع خدا هستي؛ زيرا يگانه پسرت را از او دريغ نداشتي.» (پیدایش، 22: 12) ابراهیم نیز قوچی را که شاخهایش در بوتهای گیر کرده بود، به جای اسحاق قربانی کرد. (پیدایش، 22: 13) در نگرش اسلامی، ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه برد، اما خدا اجازه ذبح فرزندش را به وی نداد. (صافات: 102)
اسحاق و یعقوب
اسحاق فرزند دوم ابراهیم با زنی به نام رفقه ازدواج کرد و دارای دو پسر به نام یعقوب و عیسو شد. (پیدایش، 25: 20 ـ 26) زمانی که اسحاق پیر گشت و چشمانش نابینا شد، تصمیم گرفت تا فرزند بزرگش، عیسو را برکت دهد. یعقوب با خیانت، برکت را از آنِ خود ساخت و با این کار، خشم عیسو را بر انگیخت. از همین رو، بیست سال از طایفهاش فراری شد و هنگام بازگشت، با ارسال هدایایی، خشم عیسو را فرو نشاند. یعقوب چهار همسر گرفت و دوازده فرزند پسر و یک دختر داشت. بر اساس کتاب مقدس، یک بار، فردی به نام شکیم، فرزند دینه، حاکم شهر به دختر یعقوب تجاوز کرد که پسران یعقوب به این سبب، تمامی مردان شهر را کشتند و زنان و فرزندانشان را به اسارت گرفتند. (پیدایش، 34: 1 ـ 29) یعقوب، یوسف را از دیگر فرزندانش بیشتر دوست داشت. در پی خوابی که یوسف دیده بود، حسادت برادرانش برانگیخته شد. از همین رو، یوسف را در چاهی انداختند و نزد پدر آمدند و اظهار داشتند که جانوری درّنده، او را کشته است. از دیگر سو، بازرگانان مدیان، یوسف را یافتند و او را با خود به مصر بردند و به «فوطیفار» فروختند که مقامی مهم در دربار فرعون داشت. (پیدایش، 37: 3 ـ 36) یعقوب سالها در فراق یوسف سوخت و سرانجام، هنگامی که یوسف به مقام مهمی در دربار رسیده بود، با یوسف ملاقات کرد. وقتی بنی اسرائیل دیدند یوسف در مصر مُکنتی یافته است، همگی به مصر مهاجرت کردند. دیری نپایید که مصریان از قدرت بنی اسرائیل در مصر هراسان شدند و فرعون تمامی ایشان را به اسارت گرفت تا برایش بناهایی بسازند. بنی اسرائیل سالهای بسیار سختی را گذراندند تا خداوند به درخواست آنان، پیامبری به نام موسی را برای ایشان برانگیخت. در نگرش اسلامی، دادن نسبتهایی همچون دزدیدن برکت به انبیای الهی در تورات واقعیت ندارد.
عصر موسی
چهارصد سال بعد از مهاجرت به مصر و در سالهای اوج اسارت و بیچارگی بنی اسرائیل، فرزندی به نام موسی از سبط بنی لاوی متولد شد. (1391 ق.م) فرعون خواب دیده بود که فرزندی از بنی اسرائیل متولد میشود و حکومتش را از بین میبرد. به همین دلیل، تمامی فرزندان پسر بنی اسرائیل را میکشت. مادر موسی از ترس مأموران فرعون، او را در سبدی قیراندود در رود نیل رها کرد. از قضای الهی، دختر فرعون، او را از آب گرفت و نامش را موسی نهاد. (خروج، 2: 1 ـ 10) موسی در دربار فرعون بزرگ شد. روزی موسی دید مردی از فرعونیان، جوان عبرانی را میزند. موسی به مَرد مصری ضربهای زد که وی بر اثر آن ضربه مُرد. این واقعه از چشم مأموران فرعون مخفی نماند. از همین رو، موسی از مصر گریخت (خروج، 2: 11 ـ 15) و به مدیان پناهنده شد و با صفورا، دختر یترون (کاهن مدیان) ازدواج کرد. (خروج، 2: 21) هنگامی که موسی در حال چراندن گوسفندان بود، خداوند در بوتهای بر وی ظاهر شد و به وی مأموریت داد تا به مصر برود و قومش را از اسارت فرعون رهایی بخشد. (خروج، 3) حضرت موسی% با معجزاتی که خداوند به وی عطا فرمود، به دربار فرعون آمد و از وی خواست تا اجازه دهد بنی اسرائیل را از مصر با خود به کنعان ببرد، اما فرعون امتناع ورزید و حضرت موسی% را به چالش مبارزه با ساحران طلبید.اما عصای هارون، ابزار ساحران را بلعید. فرعون با وجود دیدن این معجزه همچنان از آزاد ساختن بنیاسرائیل پرهیز داشت. در نتیجه، خداوند ده بلا بر فرعونیان فرو فرستاد که عبارت بودند از: بلای خون، بلای قورباغه، بلای شپش، بلای مگس، بلای طاعون، بلای دمل، بلای تگرگ، بلای ملخ، بلای تاریکی و مرگ نخستزادگان مصری. با فرود آمدن آخرین بلا، فرعون مجاب شد به بنی اسرائیل اجازه دهد از مصر خارج شوند. بنی اسرائیل راهی صحرا شدند، ولی باز فرعون پشیمان شد و به قصد بازگرداندن بنی اسرائیل به تعقیبشان پرداخت. در همین حال، دریا شکافته شد و بنی اسرائیل از دریا عبور کردند، ولی لشکریان فرعون که وارد دریا شده بودند، در دریا غرق شدند. بنی اسرائیل به صحرای سینا رسیدند. در صحرای سینا، حضرت موسی% به طور (کوه) سینا فراخوانده شد و در آنجا با خداوند ملاقات کرد. (خروج، 7 ـ 14) کتاب مقدس نقل میکند که در این مدت، هارون برای بنی اسرائیل، گوسالهای طلایی ساخت.[1] (خروج، 32: 1 ـ 6) که این کار خشم موسی را هنگام بازگشت بر انگیخت و دستور داد با شمشیر همدیگر را بکشند و در این داستان، سه هزار بنی اسرائیلی کشته شدند. (خروج، 32: 19 ـ 28) بنی اسرائیل پس از رسیدن به سرحد کنعان بنا داشتند با جنگ، این سرزمین را فتح کنند و خود ساکن آن شوند. ابتدا حضرت موسی%، دو جاسوس فرستاد تا از وضعیت آن سرزمین خبر بیاورند. جاسوسان با اخباری از قدرتمندی مردان آن سرزمین برگشتند. ترس بنی اسرائیل را فرا گرفت و از جنگیدن اجتناب کردند. از همین رو، خداوند به آنها فرمود که شما را چهل سال در صحرا سرگردان خواهم ساخت و داستان چهل سال آوارگی بنی اسرائیل از اینجا شروع شد. (اعداد، 13 ـ 14) بعد از چهل سال، بنی اسرائیل از مسیر پشت دریای مرده راهی شمال فلسطین شدند که در راه به آموریان، مدیانیان و موآبیان برخوردند. کتاب مقدس مینویسد که بنی اسرائیل در جنگ با ایشان، همه آنها را از جمله مرد و زن و شیرخوارههایشان را کشتند و سرزمینشان را فتح کردند.[2] (تثنیه، 2: 26 ـ 34؛ اعداد، 31: 7 ـ 18) آنان سرانجام به پشت رود اردن رسیدند. حضرت موسی% در اواخر عمر خویش و زمانی که 120 سال داشت، از سوی خداوند دستور یافت تا یوشع را به عنوان جانشین خویش منصوب کند. آن حضرت نیز دستور خداوند را انجام داد. سپس موسی تورات را نگاشت و آن را به بنی لاوی سپرد. (تثنیه، 31: 1 ـ 9 و 24 ـ 26) موسی در 120 سالگی (1271 ق.م) در زمین موآب (سمت شرقی رود اردن) از دنیا رفت.
عصر یوشع
یوشَع بن نون از سبط یوسف بودکه بعد از موسی%، رهبری بنی اسرائیل را بر عهده گرفت و بنی اسرائیل را وارد سرزمین موعود کرد. به نقل از کتاب مقدس، بعد از پایان عزاداری برای موسی%، بنی اسرائیل به فرماندهی یوشع از رود اردن عبور کردند. اولین نبرد بعد از عبور از رود، نبرد اریحا بود. یوشع در اریحا پیروز شد و تمامی ساکنان شهر به جز راحابِ فاحشه را کشت(یوشع 6). سپس به سمت شهر عای رفت و تمامی ساکنان این شهر را نیز کشت(یوشع8: 1-29). در جنگ بعدی، قوم بنی اسرائیل به جنگ گروه متحدی از آموریتها رفتند. در گیبون، یوشع از خدا درخواست کرد خورشید و ماه را ثابت نگه دارد تا او بتواند نبرد را در روز تمام کند. بنی اسرائیل تعداد زیادی از آنها را کشتند و تعدادی نیز فراری شدند. در این زمان، سنگهای بزرگی از آسمان بر فراریان فرو ریخت که عمده فراریان را نیز نابود کرد(یوشع10: 1-27). یوشع جنگهای زیادی را رهبری کرد و پیروز شد. وی سرزمینهای فتح شده را بین قبایل بنی اسرائیل تقسیم کرد و در 110 سالگی وفات یافت. (یوشع، 24: 29) در نگرش اسلامی، چون انبیا معصوم هستند، انتساب نسلکشیهای عهد عتیق به پیامبران الهی نارواست.
عصر داوران
بعد از مرگ یوشع، بنی اسرائیل نزدیک به 300 سال دولت مرکزی نداشت و به صورت قبیلهای اداره میشد. در این مدت، آنها بارها به بتپرستی روی آوردند. سفر داوران در باره انحراف بنی اسرائیل مینویسد:
پس بني اسرائيل در ميان كنعانيان و حتيان و اموريان و فَرِزّيان و حويان و يبوسيان ساكن بودند. دختران ايشان را براي خود به زني ميگرفتند و دختران خود را به پسران ايشان ميدادند و خدايان آنها را عبادت ميکردند.(داوران، 3: 5 ـ 6)
خداوند به مجازات این گناهشان، قبایل اطرف را بر بنی اسرائیل مسلط ساخت. و در عین حال در فواصل مختلفی، چندین داور[3] برای رهایی آنها انتخاب کرد. هر زمان که داوری برای رهبری انتخاب میشد، بنی اسرائیل بر دشمنانشان پیروز میشدند، اما دیری نمیگذشت که دوباره مرتکب گناهان قبلیشان میشدند. نخستين كسى كه بر بنی اسرائیل سلطه يافت و آنها را هشت سال زیر فرمان خود درآورد، كوشان رشتعايم، فرمانرواى آرام در منطقه بین النهرين بود. وی به آنها هجوم برد و بر شهر اريحا استيلا يافت. (داوران، 3: 13) سپس يابين، فرمانرواى كنعان به مدت ده سال در حاصور بر آنان مسلط شد. (داوران، 4: 2) بعد از آن، بنى عمون و فلسطينيان، آنان را 18 سال به بردگى خود درآوردند. پس از آن، فلسطينىها آنها را كيفر دادند و مدت چهل سال بر آنان مسلط گشتند. و خداوند در این فواصل داورانی برای رهائی انها انتخاب مینمود. یکی از داوران، یفتاح جلعادی است که به شکرانه پیروزی بر دشمن، دخترش را در درگاه خدا قربانی کرد. (داوران، 11: 39) شمشون، یکی دیگر از داوران بود که از قدرت خارق العادهای برخوردار بود و یک بار با چانه الاغش، صدها فلسطینی را کشت. فلسطینیها زن فاحشهای را اجیر کردند که ضمن همبستری با شمشمون، علت قدرت خارق العاده وی را بیابد. در نهایت، دریافتند که علت این قدرت، موهای شمشون است. وقتی موهایش را تراشیدند، شمشمون ضعیف شد و او را اسیر کردند. در روز جشن بزرگ فلسطینیها، شمشون دوباره قدرتمند شد و در حالی که دستش بسته بود، ستونهای معبد را ویران کرد و هزاران فلسطینی کشته شدند. (داوران، 15 و 16) در اواخر عصر داوران، تمامی قبایل بنی اسرائیل با هم همدست شدند و اکثر افراد قبیله بنیامین را به جرم اینکه به کنیزی تجاوز کرده بودند، قتل عام کردند(داوران 19 و20). سموئیل، آخرین داور بنی اسرائیل بود که وقتی پیر و ناتوان شد، فرزندان خود را به جانشینی منصوب کرد. چون فرزندانش، نااهل بودند، مردم از وی درخواست کردند پادشاهی برای آنها انتخاب کند تا آنها نیز مانند قبایل اطرافشان، پادشاه داشته باشند. سموئیل ابتدا از این کار اکراه داشت، ولی در پی اصرار بنی اسرائیل و با اجازه خداوند، شائول (طالوت) را به پادشاهی ایشان برگزید و برای تأیید، او را با روغن مقدس مسح کرد. (اول سموئيل، 8 ـ11) به این ترتیب، عصر پادشاهان آغاز شد. داستان طالوت در آیات 246 تا 251 سوره بقره آمده است.
عصر پادشاهان
شائول که از قبیله بنیامین بود، اولین پادشاهی بنی اسرائیل را در سال ۱۰۲۹ ق.م پایهریزی کرد. وی ۲۴ سال بر تمامی دوازده قبیله بنیاسرائیل حکومت کرد. به گفته کتاب مقدس، او جنگهای زیادی با فلسطینیان و همسایگانش کرد و در بسیاری از این جنگها، پس از پیروزی، تمامی دشمنانش را از مرد و زن و حتی طفل شیرخواره نابود ساخت(اول سموئیل22: 6-20). در یکی از جنگهای شائول با جلیات، پهلوان نامآور فلسطینیان، جوانی به نام داوود از سبط یهودا با فلاخنی بر پیشانی جلیات زد و وی را کشت. این اقدام قهرمانانه داوود سبب شهرت وی شد تا آنجا که مردم شعار میدادند: «شائول، هزار نفر و داوود ده هزار نفر را کشت.» حسادت شائول شعلهور شد و تصمیم به قتل داوود گرفت. داوود به فلسطینیان پناهنده شد. (اول سموئیل، 13 ـ 31) پس از مرگ شائول، داوود به میان بنی اسرائیل برگشت و هفت سال بعد، پادشاه تمامی اسرائیل شد. (دوم سموئیل، 5: 3 ـ 5) داوود ساختار منظمی در اداره کشور بنا کرد و صندوق عهد را به اورشلیم منتقل کرد. بنا بر نقل کتاب مقدس، داوود جنگهای زیادی با قبایل اطراف خود کرد و جمع زیادی از ایشان را کشت یا به بردگی گرفت. داوود در سیاست، فرمانده قابلی به شمار میرفت، اما در مقام پدری، ناموفق بود. به گفته کتاب مقدس، از جمله اتفاقات زندگی داوود، زنای وی با بَتْشَبَع(Bethsheba)، همسر اوریای حتی و به دنبال آن، قتل اوریا و ازدواج با بتشبع بود. (دوم سموئیل، 11:2 ـ 27) آمنون، پسر داوود نیز به خواهرش، تامار تجاوز کرد که به دست برادرش کشته شد. (دوم سموئیل، 13: 1 ـ 29) همچنین ابشالوم شورشی بزرگ را علیه پدرش به راه انداخت و برای مدتی، اورشلیم را تصرف کرد و با همسران پدرش خوابید که سرانجام به دست سپاهیان پدرش کشته شد. (دوم سموئیل، 18: 17) در آخر عمر، لرزهای شدید بر داوود مستولی شد که طبیبان برای درمانش گفتند باید در آغوش دختری باکره بخوابد. از همین رو، ابیشک شونمی، یکی از دختران زیباروی اسرائیل را نزد داوود آوردند و داوود در آغوش وی خوابید. در همین زمان، ادونیا، پسر دیگر داوود که از نزدیک بودن مرگ پدر مطلع بود، با همدستی فرماندهان لشکری، خود را جانشین داوود خواند، ولی داوود پیشدستی کرد و سلیمان را به پادشاهی برگزید.(اول پادشاهان، 1: 1 ـ 30) داوود 40 سال بر بنی اسرائیل سطنت کرد و در 71 سالگی در اورشلیم درگذشت. ادونیا هم بعدها به دست برادرش، سلیمان کشته شد.
حضرت داوود در قرآن، پیامبر و خلیفه خدا در زمین نامیده شده است (ص: 26) وی از جمله انبیایی است که دارای حکومت و منصب قضاوت بود. در روایات اسلامی، انتساب زنای داوود با بتشبع نفی شده است.[4]
پس از داوود نوبت حکومت به سلیمان رسید. سلیمان با برقرار ساختن ارتباط تجارتی با حیرام، پادشاه فینیقیِ بندر صور، درآمدهای مالی برای بنی اسرائیل فراهم کرد. با دیگر حکومتها از جمله مصر نیز پیمان تجارتی بست. سلیمان در طول هفت سال، معبدی به نام هیکل را در اورشلیم برای خدا بنا کرد که شرح کامل بنای معبد در کتاب مقدس بیان شده است. این معبد، باشکوهترین بنای آن زمان محسوب میشد. هيكل سلیمان از سنگهاي عظيم و تيرها و تختههايي از جنس سرو ساخته شده بود كه آن را با طلا پوشانده بودند. (اول پادشاهان، 6: 14 ـ 38) ابعاد هیکل سلیمان عبارت بود از: 30 متر طول، 10 متر عرض و 15 متر ارتفاع. (اول پادشاهان، 6:2) در داخل هیکل، بخشی به نام قدس الاقداس بود که صندوق عهد در آن قرار داشت. (اول پادشاهان، 6:16 ـ 19) در برابر هيكل، مذبح برنزي قربانيهاي سوختني به مساحت 10 مترمربع و ارتفاع 5 متر نصب شده بود. (دوم تواريخ، 4: 1) در سمت جنوب معبد نیز حوض برنزي عظيمي روي 12 گاو برنزي نصب شده بود تا كاهنان در آن شستوشو كنند. (اول پادشاهان، 7:38و39) هيكل بين دو حياط احاطه شده بود: حياط يا «صحن دروني» و «صحن بزرگ«. (اول پادشاهان، 6:36)
سلیمان 700 زن دایم و 300 همسر موقت داشت. بر اساس کتاب مقدس، چون برخی از زنان سلیمان بتپرست بودند، سلیمان را به پرستش بتان متمایل کردند. سلیمان معبدی باشکوه برای این بتان ساخت و برای آنها قربانی کرد. این کار باعث خشم شدید خداوند نسبت به او شد. (اول پادشاهان، 11: 3 ـ 11) در این زمان، یَربُعام رهبریِ شورشی را علیه حکومت سلیمان بر عهده گرفت (اول پادشاهان، 11: 26) که شکست خورد و یربعام به مصر تبعید شد. سلیمان در 80 سالگی درگذشت.
در نگرش اسلامی نیز خداوند به سلیمان حکمت بسیار زیادی ارزانی کرده بود. او بر حیوانات مسلط بود و زبان حیوانات را میفهمید. به گفته قرآن، سلیمان، باد را در کنترل داشت. همچنین سلیمان به خواست خدا بر اجنه مسلط شده بود و همین اجنه معبد سلیمان را برای او ساختند. قرآن بیان میکند که سلیمان هیچگاه کافر نشد. (بقره: 102) از این رو، بر اساس روایت اسلامی، سلیمان تا آخر عمر به خداوند پایبند باقی ماند.
اسرائیل و یهودیه
پس از سلیمان، پسرش، رَحُبعام، به سلطنت رسید. سران قوم نزد وی رفتند و گفتند: پدرت سختگیری بسیار کرد. آیا تو هم میخواهی روش پدرت را ادامه دهی؟ وی پاسخ داد: «آری، بلکه شدیدتر». این مسئله موجب نزاع و اختلاف شدیدی شد. يَرُبْعام، فرمانده شورشی در عهد سلیمان نیز که از مصر بازگشته بود، از این اختلاف سود جست و ادعای پادشاهی بر بنی اسرائیل کرد. بسیاری از طوایف بنی اسرائیل نیز از وی تبعیت کردند و وی توانست با حضور ده قبیله از بنی اسرائیل، پادشاهی مستقلی در بخش شمالی تأسیس کند. (دوم تواریخ، 10: 1 ـ 17) در این زمان، کشور سلیمان به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شد. ده طایفه با فرماندهی يَرُبْعام در بخش شمالی، کشوری به نام اسرائیل (افرائیم) و دو سبط یهودا و بنیامین در بخش جنوبی، کشوری به نام یهودیه را تأسیس کردند. (دوم تواریخ، 11: 1) کشور اسرائیل تقریبا تا 200 سال و یهودیه تا 300 بعد به حیات خود ادامه دادند.
پادشاهان بعد از رَحُبعام در کشور یهودیه عبارت بودند از: اَبیا، آسا، یَهوشافاط، یَهورام، اَخزیا، عَتلیا، یوآش، اَمصیا، عَزیا، یوتام، آحاز، حِزقیا، مَنسی، آمون، یوشیا، یَهوآحاز، یَهویاکیم، یَهویاقین و صِدقیا که عمده ایشان بتپرست بودند. پادشاهان بعدی در کشور اسرائیل ( افرائیم) بعد از یَرُبعام نیز عبارت بودند از: ناداب، بَعشا، ایله، زمری، عمری،آخاب، اَخزیا یَهورام، ییهو، یَهواحاز، یواش، یَرُبعام دوم، زکریا، شلوم، منحییم، فقحیا، فقح و هوشع که همه ایشان کارهای ناشایست انجام دادند و به بتپرستی روی آوردند.
خداوند در این زمان، انبیای بسیاری از جمله ایلیا، الیشع، هوشع، اشعیا و ارمیا را برای هدایت ایشان گسیل داشت. قوم سرکش بنی اسرائیل به سخنان انبیا بیتوجهی کردند و بسیاری از آنها را کشتند یا به زندان انداختند. در نهایت، خشم خدا بر بنی اسرائیل فرو ریخت و مملکت اسرائیل در شمال پس از دویست سال (722 ق.م) با هجوم آشوریان نابود شد و تمامی ده سبط شمالی به بردگی گرفته و برای همیشه در تاریخ گم شدند. اما کشور یهودیه در جنوب، خراجگزار شد و تا چند سال دیگر به عمر خود ادامه داد. مردم یهودیه که از سرنوشت کشور شمالی عبرت نگرفته بودند، همچنان به نافرمانی خدا و بتپرستی میپرداختند و با وجود هشدارهای مکرر انبیایی همچون ارمیا دست از گناهانشان برنمیداشتند. در این زمان، در بابل، فردی به نام نبوکد نصر به پادشاهی رسیده بود. وی در سال 597 ق.م با حمله به اورشلیم و محاصره درازمدت آنجا، کشور یهودیه را تصرف کرد و به مدت ده سال، صدقیا را به عنوان دستنشانده به حکومت گمارد. بابلیان در 587 ق.م به دلیل سرکشی دوباره یهودیان، بار دیگر به یهودیه حمله کردند. آنان این بار، هیکل سلیمان را و تابوت عهد را که تورات در آن نگهداری میشد، نابود کردند و قوم یهود را برای اسارت به بابل بردند. (دوم تواریخ، 36: 17 ـ 20) این واقعه به «اسارت بابلی» یا «جلای بابلی» معروف است.
اسارت بابلی
بنی اسرائیل به مدت هفتاد سال در بابل در اسارت بودند. (دوم تواریخ، 36: 21) در این مدت، برخی از آنها مانند دانیال تا مقام وزارت پادشاه نیز ترقی کردند. آنان مجبور بودند به مجسمه نبوکد نصر سجده کنند، ولی مراسم عبادیشان ممنوع نشد. البته از وضعیت فرهنگی، دینی و زبانی بابل زیاد اثر پذیرفتند.
حکومت بابلیان پس از نبوکد نصر رو به افول نهاد. در این زمان، کوروش در سرزمین ایران به پادشاهی رسید و حکومت هخامنشیان را تأسیس کرد. در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، حکومت بابل به دست کوروش هخامنشی از بین رفت و یهودیان اسیر آزاد شدند. کوروش به یهودیان اجازه بازگشت به اورشلیم داد (دوم تواریخ، 36: 22 ـ 23) و جمعی از یهودیان به سرپرستی زروبابل از بابل به اورشلیم برگشتند. (عزرا، 2) آنان بلافاصله بازسازی معبد را آغاز کردند و بعد از وقفهای، معبد از نو ساخته شد.80 سال بعد، گروه دوم از یهودیان بابلی به سرپرستی عزرای کاهن به اورشلیم بازگشتند. عزرا وقتی فهمید یهودیان با زنانی غیر یهودی ازدواج کردهاند، به مردم دستور داد زنانشان را طلاق دهند و فرزندانی را که از آن زنان به دنیا آوردهاند، طرد کنند. (عزرا، 9 و 10) در همین زمان، نحمیا، ساقی اردشیر پادشاه بود که از جانب وی مأمور حکومت بر اورشلیم شد. او در سال 444 ق.م و 13 سال پس از مهاجرت عزرا وارد اورشلیم شد و با وجود مخالفتهای جدّی، حصارهای شهر را بازسازی کرد. (نحمیا، 6: 15) چون کتاب تورات و دیگر کتابهای انبیا در آتشسوزی معبد در زمان حمله نبوکد نصر از بین رفته بود، عزرا شروع به گردآوری متون باقیمانده عهد عتیق و قرائت آن برای مردم کرد. (نحمیا، 8) عزرا و نحمیا شورای عالی سنهدرین را با 71 عضو براي قضاوت در ميان بنی اسرائیل و مطالعه، تفسير و تعليم تورات تشکیل دادند.
رومیان و مکابیان
فلسطین تا مدتها به دست حکومت هخامنشیان اداره میشد، اما در سال 333 ق.م، اسکندر با شکست دادن هخامنشیان، منطقه فلسطین را تصرف کرد. پس از مرگ اسکندر، چون وی وارثی نداشت، کشور بزرگ اسکندر به سلطنت بطلمیوسیان در مصر، امپراتوری سلوکیه در شرق، سلطنت پرگامون در آسیای صغیر و مقدونیه قسمت شد. فلسطین نیز در قلمرو حکومت بطلمیوسیان قرار گرفت. در این زمان، فرهنگ یونانی به شدت در ممالک تابعه ترویج میشد تا جایی که زبان یونانی، زبان رسمی تمامی سرزمینهای تابعه شد و فرهنگ یونانیگری نیز به عنوان فرهنگ غالب این سرزمینها در آمد. چون زبان یونانی، زبان رایج این ممالک بود، احساس نیاز شد تا کتاب مقدس نیز به زبان یونانی ترجمه شود. در زمان بطلمیوس دوم، یهودیان اسکندریه، عهد عتیق یا همان کتاب مقدس یهودی را به یونانی ترجمه کردند که این ترجمه بعدها به ترجمة «سبعینی» (هفتادی) مشهور شد. در سال 198 ق.م، سلوکیان با حمله به کشورهای سوریه و فلسطین، این دو منطقه را اشغال کردند و یهودیان به تابعیت حکومت سلوکیان درآمدند.
آنتیوخوس، پادشاه سلوکیان در ۱۶۷ ق.م فرمان منع آیینهای یهودی را صادر کرد و خدایان یونانی و نیایشگاههای ایشان را جایگزین خدای یهودیان ساخت. سرانجام ذبح خوکی به نام زئوس در معبد اورشلیم به دست سلوکیها باعث خشم یهودیان شد. در این زمان، کاهن یهودی به نام ماتیسیاهو با ردّ پرستش خدایان یونانی علیه سلوکیان شورش کرد. پس از او، یهودا مکابی رهبری شورش را در دست گرفت و توانست یهودیه را از سرزمینهای تحت حکومت سلوکیان جدا سازد و پادشاهی مستقل مکابیان را تأسیس کند. این پادشاهی تا سال ۶۳ ق.م ادامه یافت. در این سال و پس از نزاعهای شدید فرقهای بین یهودیان فریسی و صدوقی، پومپه، سپهسالار رومی با لشکرکشی به اورشلیم، این کشور را تصرف کرد و از آن به بعد، فلسطین تحت الحمایه رومیها شد.[5]
ظهور مسیح
رومیان با گذاشتن خراجهای سنگین و کشتن مخالفان، ستم فراوانی بر یهودیان روا داشتند. یهودیان هر لحظه منتظر ظهور منجی بودند که به تمامی مصیبتها پایان دهد و آنها را از ستم رومیان رهایی بخشد. در این زمان، مسیح از مریم باکره متولد شد و با معجزاتش توانست حمایت تعدادی از یهودیان را به دست آورد. محبوبیت روزافزون مسیح، حسادت علمای یهود را برانگیخت و ایشان به مبارزه با عیسی مسیح% برخاستند. عیسی% با خطابههای کوبنده و مثالهای دلنشین و معجزات متعدد، مکر کاهنان یهود را خنثی میکرد. در نهایت، با دستگیری و عروج وی، تمامی امیدهای کسانی که منجی بودن او را انتظار میکشیدند، به یأس بدل شد.
آوارگی بزرگ
حدود سی سال بعد از عیسی مسیح%، یهودیان علیه امپراتوری روم قیام کردند و یهودیه از حاکمیت روم خارج شد. وسپاسین، قیصر روم، پسرش، تیتوس را برای مبارزه با شورش یهودیان راهی اورشلیم ساخت. تیتوس پس از یک ماه محاصره اورشلیم وارد آنجا شد و شهر را به آتش کشید و هیکل سلیمان را برای دومین بار نابود ساخت.[6] آتش کشید و هیکل سلیمان را نابود ساخت آتش کشید
پس از اين واقعه در سال 70 میلادی، يهوديان در سراسر جهان پراكنده شدند. این واقعه به «گالت» یا «دیاسپورا» (Diaspora)یا همان «آوارگی بزرگ» شهرت دارد. از آنجا که یهود باید مراسم قربانی را در داخل معبد اورشلیم انجام میداد، پس از ویرانی دوم معبد، رسم قربانی تعطیل شد.
بعد از ویرانی معبد و آوارگی یهودیان در مناطق مختلف جهان، یهودیان همانند مسیحیان مدتها زیر سلطه رومیان زندگی میکردند و از آنجا که اقلیت محسوب میشدند، وضعیت مناسبی نداشتند تا اینکه در سال 313، کنستانتین، مسیحیت را به دین رسمی روم تبدیل کرد. با گسترش مسیحیت در رم، وضعيت يهوديان سختتر شد و كينة به صلیب کشیده شدن عیسی% به دست یهودیان سر باز کرد و مسيحيان آزار يهوديان را در پیش گرفتند. فشار پاپ و كليسا و به تبع آن، حاکمان اروپا در قرون وسطا باعث رواج يهودآزاري مسيحيان شد. پاپ اینوسنت سوم در سال 1215 با فراخوانی شورای کلیسای رم، زندگی، کار و تجارت یهودیان را در میان مسیحیان، ممنوع و ایشان را مجبور کرد وصله زردی به لباسشان بچسبانند.[7] در میانه دهه ۱۲۸۰ پس از آنکه کلیسا تمامی فعالیتهای مالی یهودیان را به جرم رباخواری ممنوع اعلام کرد، ادوارد اول دستور داد یهودیان ساکن انگلستان تمام داراییهای خود را به خزانه سلطنتی تحویل دهند[8] و این کشور را ترک کنند. تنها یهودیانی که مسیحی میشدند اجازه داشتند نیمی از اموال خود را حفظ کنند و در محلههایی از پیش تعیین شده به نام «گتو» (Ghetto) زندگی کنند. یهودیانی که از انگلستان اخراج شدند، به فرانسه مهاجرت کردند. پادشاه وقت فرانسه، فیلیپ چهارم، به دلیل جنگ با فلاندرها و مشکلات ناشی از سقوط ارزش پول رایج، با معضلات مالی بسیاری دست به گریبان بود. وی تصمیم گرفت برای برونرفت از این چالشهای مالی، اموال و داراییهای یهودیان را ضبط کند. در روز ۲۲ ژوئیه ۱۳۰۶، صد هزار یهودی به طور ناگهانی، دستگیر و مجبور شدند تنها به دریافت بخش اندکی از داراییهای خود رضایت دهند. سپس به آنان یک ماه فرصت داده شد تا فرانسه را ترک کنند. در سال ۱۴۹۲، فردیناند دوم بر اساس نظریه «یک اسپانیای کاملاً کاتولیک و متحد» به پاکسازیِ جمعیتهای مسلمان و یهودیِ ساکن در اسپانیا دست زد. بر اساس این ایده، یهودیان و مسلمانان یا باید به کیش مسیحیت در میآمدند یا اسپانیا را ترک میگفتند. این قانون تا سال ۱۹۶۸ اعتبار قانونی داشت. یهودیانی که اسپانیا را ترک گفتند، پناهی جز کشورهای اسلامی نداشتند. لوتر در سال ۱۵۴۳ با انتشار نوشتهای به نام «از یهودیان و دروغهایشان»، با صراحت، به آتش کشانیدن کنیسهها، ویران کردن خانههای یهودیان، طرد کردن آنها از خیابانها و شهرها، مصادره اموال و داراییهای آنها و وادار کردنشان به کارهای دشوار بدنی بدون دستمزد را تشویق کرد.[9] احساسات ضد یهودی در اروپا اوج گرفت، ولی یهودیان در کشورهای اسلامی از جمله در دوره حکومت فاطمیون مصر، اندلس، حکومت عثمانی و ایران از وضعیت مناسبتری برخوردار بودند. آنها در این کشورها، کنیسههای خود را داشتند و به عنوان یک اقلیت دینی مورد احترام بودند. برای نمونه، یهودیان در مرکز خلافت عباسیان در بغداد به مقامات بسيار بالايي دست يافتند. رأس الجالوت، بزرگ یهودیان در این شهر مستقر بود و طلاب یهودی از دور و نزديك، از اسپانيا و ايتاليا برای تحصیل دانش به حوزههای علمیه یهودی در بغداد میآمدند.[10] در قرن پانزدهم، بسياري از يهوديان اشكنازي که از اسپانیا گریخته بودند، در سرزمينهاي عثماني سكونت گزيدند. برخي از مهاجران يهودي، عضو قوه قضاييه عثماني شدند و دانشگاههاي ديني يهودي در مراكز مهمي مانند قاهره، قسطنطنيه و سالونيكا ساخته شد.[11] یهودیان در شهرهایی از جمله شهر صفد تجمع داشتند. در بیشتر شهرهای ایران نیز اقلیتهای یهودی زندگی میکردند. برای نمونه، ملا محسن فیض کاشانی تلاش زیادی برای حمایت از یهودیان کاشان انجام داد.[12]
تشکیل اسرائیل
در طول سالها آزار یهودیان به دست مسیحیان، تفکر مسیحایی دوباره در میان یهودیان اوج گرفت و یهودیان به این فکر افتادند که به قرنها آوارگی خود در کشورهای مختلف پایان دهند و کشوری مستقل برای خود تشکیل دهند. تئودور هرتسل در سال ۱۸۹۶ کتاب «کشور یهودی» را به چاپ رساند و خواستار ایجاد کشوری برای یهودیان شد. سال بعد، او اولین «همایش صهیونیسم بینالملل» را تشکیل داد. به دنبال این نظریه، یهودیان به دنبال یافتن سرزمینی برای تجمیع یهودیان دنیا افتادند. سرزمینهای متعددی پیشنهاد شد، از آرژانتین تا پرتغال یا حتی بخشهایی از افریقا، اما در نهایت، با پیشنهاد دولت انگلستان، فلسطین به عنوان کشور مستقل یهودی انتخاب شد. آن گاه یهودیان از سراسر دنیا به فلسطین مهاجرت کردند و بین سالهای ۱۹۰۴ تا ۱۹۱۴ حدوداً ۴۰ هزار نفر به این منطقه سرازیر شدند. در طول جنگ جهانی اول، فلسطین تحت قیمومیت انگلیس در آمد و در سال 1917، بالفور، وزیر امور خارجه انگلیس در بیانیهای از تشکیل کشور مستقل یهودی حمایت کرد.
اعراب با تشکیل حاکمیت یهود در فلسطین به هر صورت مخالف بودند، اما در ۱۴ می ۱۹۴۸، چند ساعت پس از پایان حاکمیت انگلیس بر فلسطین، تشکیل کشور اسرائیل اعلام شد. در پی این اعلام، ارتشهای مصر، سوریه، اردن، لبنان و عراق به یکدیگر ملحق شدند و جنگ مشترکی را علیه اسرائیل آغاز کردند.[13] اعراب در این جنگ، شکست خوردند. در سال ۱۹۶۷، در پی حمله پیشدستانه اسرائیل به مصر و درخواست جنبش آزادیبخش فلسطین از کشورهای عربی دوباره آتش جنگ بالا گرفت و کشور های سوریه، مصر و اردن با حمایت دیگر کشورهای عربی وارد جنگ شدند. اعراب در این جنگ نیز شکست خوردند و صحرای سینا و بلندیهای جولان و کرانه غربی و نوار غزه نیز به اشغال اسرائیل در آمد. شش سال بعد در رمضان سال 1973، دوباره کشورهای سوریه و مصر به اسرائیل حمله کردند و به طور موقت، بخشی از سرزمینهای از دست رفته را پس گرفتند، ولی نیروهای اسرائیلی تا نزدیکی دمشق و قاهره پیش رفتند و دوباره متحمل شکست شدند. در سال 1987 با عقد قرارداد کمپ دیوید بین اسرائیل و مصر، نیروهای اسرائیلی از صحرای سینا عقبنشینی کردند،[14] ولی دیگر سرزمینهای اشغالی را همچنان در اشغال خود نگاه داشتند.
آنچه گذشت، مروری اجمالی بر تاریخ یهودیت از پیدایش حضرت آدم تا زمان معاصر است. بر اساس تقویم یهودی، از زمان پیدایش آدم تا نیمه دوم سال 2000 میلادی، 5761 سال میگذرد.
خلاصه درس
- تورات، داستان یهودیت را از پیدایش آدم و حوا و اخراج آن دو از باغ عدن آغاز میکند. سپس به داستان نوح و توفان میرسد و نقل میکند که این توفان تمامی موجودات زنده در خشکی را از بین برد.
- دهمین نسل نوح، ابراهیم است که در اور متولد شد و بعد از مهاجرت به فلسطین دارای دو فرزند یافت به نامهای اسماعیل و اسحاق.
- اسحاق دو فرزند به نام عیسو و یعقوب داشت. یعقوب نیز دارای دوازده فرزند شد که فرزندانش به یوسف حسادت ورزیدند و وی را به بردگی در مصر فروختند. بعد از آنکه یوسف در مصر دارای مقام بزرگی شد، بنی اسرائیل به مصر مهاجرت کردند، ولی در آنجا به بردگی گرفته شدند.
- چهارصد سال بعد، حضرت موسی%، بنی اسرائیل را از اسارت فرعونیان رهایی بخشید. بنی اسرائیل با عبور از دریا وارد صحرای سینا شدند و در آنجا به مدت چهل سال در صحرا سرگردان ماندند. بعد از حضرت موسی%، یوشع فرماندهی بنی اسرائیل را به عهده گرفت و سرزمین موعود را فتح کرد. پس از وی نیز به مدت سه قرن، داوران بر بنی اسرائیل حکومت میکردند.
- سموئیل، شائول را به پادشاهی برگزید و بعد از وی، داوود و سلیمان بر بنی اسرائیل حکومت کردند. سلیمان موفق به ساخت معبد اورشلیم شد.
- بعد از سلیمان، قوم یهود تجزیه شد و ده سبط به فرماندهی یربعام در شمال کشور، اسرائیل و دو سبط در جنوب، یهودیه را تأسیس کردند. دویست سال بعد، کشور اسرائیل توسط آشوریان نابود شد و سیصد سال بعد، ساکنان یهودیه توسط بابلیان به اسارت رفتند.
- کوروش بعد از 70 سال اسارت یهودیان، آنان را آزاد ساخت و به سرزمین فلسطین برگشتند و تحت نفوذ کاهنان به حیات خود ادامه دادند. آنها قرنها بعد در عهد سلوکیان موفق به تشکیل یک حکومت محلی به نام مکابیان شدند، ولی این حکومت در سال 65 ق.م منقرض شد.
- چندی بعد از عروج عیسی مسیح% و در پی شورش یهودیان در اورشلیم در سال 70 میلادی، معبد به دست رومیان منهدم شد و یهودیان در سراسر جهان پراکنده شدند تا اینکه در سده معاصر، کشوری اشغالی در سرزمینهای فلسطین تشکیل دادند.
- تفاوت دیدگاه قرآن با کتاب مقدس در داستان آدم و حوا در چه مواردی است؟
- داستان ابراهیم در قرآن و تورات چه تفاوتهایی با یکدیگر دارد؟
- داستان حضرت سلیمان در قرآن و تورات با یکدیگر چه اشتراکات و اختلافاتی دارد؟
- وضعیت یهود را در قرون وسطی در اروپا را توضیح دهید.
- یهودیان در کشور های اسلامی از چه وضعیتی برخوردار بودند ؟
- هرتزل چه کسی بود و چه فعالیتی انجام داد ؟
- طاهری آکردی، حسین، یهودیت، نشر المصطفی، قم، 1390
- ابا ابان، قوم من: تاريخ بنياسرائيل، ترجمه: نعمتالله شكيب اصفهاني، تهران، يهودا بروخيم، 1358.
- اپستاين، ايزيدور، يهوديت: بررسي تاريخي، ترجمه: بهزاد سالكي، تهران، مؤسسة ¬حكمت¬ و فلسفة ايران، 1385.
- توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، سمت و طه، 1384.
- جمعي از نويسندگان، واژه¬هاي فرهنگ يهود، ترجمه: جمعي از مترجمان، تل آويو، انجمن جوامع يهودي، 1977.
- شاله، فيليسين، تاريخ مختصر اديان بزرگ، ترجمه: منوچهر خدايار محبي، تهران، دانشگاه تهران، 1346.
- صاحبخلق، نصير، پروتستانيسم، پيوريتانيسم و صهيونيست مسيحي، تهران، هلال،1381.
- كلاپرمن، ژيلبرت و ليبي كلاپرمن، تاريخ قوم يهود، ترجمه: مسعود همتي، تهران، انجمن فرهنگي اوتصرهتورا گنج دانش ايران، 1347.
- المسيري، عبدالوهاب، دايره¬المعارف يهود، يهوديت و صهيونيزم، ترجمه: مؤسسة مطالعات و پژوهشهاي تاريخ خاورميانه، تهران، دبيرخانة كنفرانس حمايت از انتفاضة فلسطين، 1383.
- ناس، جان باير، تاريخ جامع اديان، ترجمه: علي اصغر حكمت، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1385.
- هلال، رضا، مسیحیت صهیونیست و بنیادگرای امریکا، ترجمه: علی جنتی، قم، نشر ادیان، 1383.
خودآزمایی
منابع برای مطالعه بیشتر
[1]. در نگرش اسلامی، سامری، گوساله طلایی را ساخت، نه هارون. (طه: 85)
[2]. در نگرش اسلامی، انبیا، معصوم هستند و مرتکب گناهانی همچون کشتار زنان و کودکان بیگناه نميشوند.
[3]. در کتاب داوران نام 12 داور برده شده است، اما در کتاب اول سموئیل و اول تواریخ نام چند داور دیگر نیز آمده است.
[4]. در درس پیامبران در این باره توضیح داده شده است.
[5]. Ma, John. "Re-examining Hanukkah", The Marginalia Review of the Book, July 9, 2013.
[6]. Josephus, The Wars of the Jews V.2.2
[7]. کلاپر من، ژیلبرت، تاریخ قوم یهود، ترجمه: مسعود همتی، صص107-124.
[8]. Prestwich, Michael, Edward I. p. 343 .
[9]. Luther, Martin. On the Jews and Their Lies, p. 111.
[10]. اپستاين، ايزيدور، يهوديت: بررسي تاريخي، ترجمه بهزاد سالكي، ص219.
[11]. Dan Cohn Sherbok, Judaism, p. 211.
[12]. فيضکاشاني، ملا محسن، المحجه البيضاء، ج3، صص 3-6؛ لوي، حبيب، تاريخ يهود ايران، ج3، صص360-363.
[13]. Declaration of Establishment of State of Israel: May 14, 1948".. Retrieve from http://Mfa.gov.il on .2014-10-19.
[14]. Israel Ministry of Foreign Affairs ,Camp David Accords September 17, 1978.Retrieve from : http://www.mfa.gov.il on 2013-01-19.
من فکر می کنم به دنبال آن می کوشم و سپس می یابم و در آخر یافته هایم را با دوستانم تقسیم می کنم و از یافته های دوستانم هم بهره می برم.