(به نام او که زیباست و فریباست)

 

 

 نمیدانم چرا این روزها دلم گرفته...

با آرزوهایی آمده بودم دلم میخواست یک گفتگوی عالمانه ای را آغاز کنم در عین حال با هم صمیمی باشیم به هم محبت کنیم اندیشه یکدیگر را پاس بداریم و روزگاری بدین منوال گذشت

اما... 

من که به باغ  آرزو درچمن هوس شدم ......برگ گلی نچیده ام زخمی وخاروخس شدم

کم کم ابرهای تیرهای بر این فضا نشست دوستی ها کم رنگ شد الفاظ ناسپندی این فضا را زشت و زشتتر کرد و آن چیزی که این وسط قربانی شد اخلاق بود و بس

باز با این وجود افرادی بودند در هر دو طرف که بر اخلاق تاکید میکردند و من تلاش این دوستان را سپاس میگویم

 نمیدانم چرا نمیتوان با حفظ اخلاق هر کس حرف خود را بزند و هر کس سوال خود را مطرح کند ؟؟ چرا نمیشود با هم مهربان بود در عین حال گفتگوهای علمی هم کرد؟؟

چرا...چرا...؟؟

کاش همرنگ افقها  می شدیم........کاش با خورشید می آمیختیم

و گفتم اگر چند صباحی لب فرو بندم  و بیش از ۱۵۰ تناقض و ۱۰۰سوال در زمینه های اعتقادی اخلاقی  علمی و سندی کتاب مقدس و چندین و چند مساله خلاف عقل را با خود در سینه نگاه دارم

تا شاید روزی بیایید که این فضای پر تنش آرامتر شود 

 

 و لذا مایلم دوستان به سوالات زیر پاسخ دهند:

۱- به نظر شما آیا نمیتوان در یک فضای دوستانه و با حفظ احترام یکدیگر  گفتگویی منطقی و علمی داشت؟؟؟

۲- آیا گفتگو در یک فضای بیمار میتواند به همدلی میان مسلمانان و مسیحیان منجر گردد؟

۳- چه راهکاری برای بهتر شدن این فضا دارید؟