درس بیست و یکم: نجاتشناسي در مسيحيت (دیدگاه انتقادی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
درس بیست و یکم:
نجاتشناسي در مسيحيت
(دیدگاه انتقادی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
در این درس از فراگیر انتظار میرود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:
1. دیدگاههای انتقادی به آموزه نجاتشناسی مسیحی؛
2. ریشههای آموزههای گناه نخستین و فدا در ادیان ابتدایی.
نگرش انتقادی به آموزه گناه نخستین و فدا
نظریه فدا در قرون وسطا دستخوش تغییراتی شد و در دوران اصلاحات، نظرهای موافق و مخالفي در باره اين نظريه ابراز شد، اما در عصر روشنگری[1] با اعتراض بسياري از متفکران روبهرو گشت.[2] برخی از مهمترین انتقادها به این آموزه را بررسی میکنیم.
میراث گناه
منتقدان میپرسند: اگر آدم و حوا مرتکب گناه شدند، چرا همه بشریت به این گناه آلوده شدند و عوارض مرگبارش را تحمل کردند؟ آیا عادلانه است که به خاطر گناه پدری، پسرش را مجازات کنیم؟ بنا بر دکترین فدا، بشر به واسطه گناه آدم، عدالت ذاتی خویش را از دست داده است و دیگر در مسیر کمال و نجات قرار نمیگیرد. او جریمه گناه آدم را به دوش میکشد. پولس رسول میگوید: «پس همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص». (رومیان، 5: 18) مصوبه جلسه پنجم شورای ترنت از این قرار است:
اگر کسی به طور قطع، اظهار یا ادعا کند که خطای آدم ابوالبشر فقط موجب آزار خودش شد، نه اولاد و اعقابش و تنها تقدس و عدالت خودش را از بین برد، نه نسل و اعقابش را و اینکه بر اثر گناه آدم، تنها مرگ جسمی و رنج بدنی به بشریت سرایت کرد، نه مرگ روحی، باید او را تکفیر کنید و مرتد بدانید.[3]
به نظر لوتر، گناه آدم موجب شد همه انسانها با فطرتی آلوده به گناه و مملو از شرارت، شهوت و انحراف به دنیا بیایند و به همین دلیل، ذاتا نمیتوانند ایمان درستی به خداوند داشته باشند. کسانی نیز که غسل تعمید داده نمیشوند، در خشم و قهر ابدی خداوند گرفتار میشوند. به باور وی، کسانی همچون پلاگیوس که گناه آدم را گناه نمیدانند، در حقیقت، رنج و شایستگی مسیح را دست کم گرفتهاند.[4] جاناتان ادواردز، یکی از بزرگترین اندیشمندان پروتستانی است که امریکا به خود دیده است. او معتقد است: «جریمه گناه تنها به آدم اختصاص نیافت، بلکه همه ما در این جریمه، شریک و مستحق دریافت مجازات گناه هستیم».[5]
یکی از مهمترین پرسش های منتقدان دکترین کفاره این است که ظالمانه به نظر میرسد خدا کسی را به خاطر گناه دیگری به دوزخ بسوزاند. طبیعی است که هر کس، غرامت گناه خویش را بپردازد، نه دیگری. چگونه ممکن است خداوند عادل و حکیم گناه یک نفر را به دوش دیگران بیاندازد و به خاطر تخلف یک انسان، همه بشریت را گرفتار خشم و غضب خود کند؟ پلاگيوس، این امر را کفرگویی و مستلزم این میدانست که خدا محکومیت ما را میخواهد، نه نجات ما را، در حالی که خدا به هیچ ناممکنی دستور نداده است؛ زیرا او عادل است و کسی را به سبب آنچه نمیتواند رعایت کند، محکوم نمیکند.[6] همچنین باید توجه داشت که این آموزه صراحتا با کتاب مقدس در تعارض است. در حزقیال میخوانیم:
هر که گناه کند، او خواهد مرد. پسر متحمل گناه پدرش نخواهد بود و پدر متحمل گناه پسرش نخواهد بود. عدالت مرد عادل بر خودش خواهد بود و شرارت مرد شریر بر خودش خواهد بود. (حزقیال، 18: 20)
در سفر تثنیه نیز عبارتی مشابه وجود دارد: «پدران به عوض پسران کشته نشوند و نه پسران به عوض پدران کشته شوند. هر کس برای گناه خود کشته شود». (تثنیه، 24: 16) در سفر اعداد، موسی و هارون از خداوند میپرسند: «آیا یک نفر گناه ورزد و بر تمامی جمعیت غضبناک میشوی؟» (اعداد، 16: 22) آیا این ظالمانه نیست که نسل آدم بدون اینکه اختیار یا تقصیری داشته باشد، هزاران سال در فساد و تباهی غوطه بخورد و در آتش خشم خدا بسوزد. سپس پسرش به زمین بیاید و مصلوب شود و در آن زمان، گناه برخی از انسانها بخشیده شود؟
نوزادان گناهکار
یکی از ملزومات آموزه فدا و گناه نخستین این است که بپذیریم هر نوزادی که به دنیا میآید، میراثبر گناه آدم است و به همین دلیل، نوزاد باید تعمید شود تا مشمول نجات گردد. اگر نوزادی قبل از تعمید بمیرد، در عذاب الهی خواهد بود؛ چون میراثبر گناهی است که پدر بزرگش، آدم انجام داد. در کتکیزم کاتولیک بیان میکند:
«بشر سقوط کرده هنگام تولد با گناه اصلی آلوده است و برای رهایی از این آلودگی، نیازمند ولادت جدیدی است که این ولادت جدید، با تعمید مهیا میگردد.[7]
در بیانیه شورای ترنت آمده است:
اگر آنان (مردم) از سلاله آدم تکفیر نشده بودند، مردم غیر عادل متولد نمیشدند. آنان به وسیله آن تکفیر از طریق او هنگامی که در رحم قرار دارند، بی عدالتی را از آن خود میکنند. بنا بر این، اگر آنان دوباره در مسیح متولد نشوند، هرگز عادل شمرده نخواهند شد. [8]
آگوستین معتقد بود مقصد نهایی انسانها یا بهشت است یا جهنم. بنا بر این، چون مکانی به عنوان برزخ در قیامت نداریم و نوزادان بدون تعمید نمیتوانند وارد بهشت شوند، در نتیجه، مستقیما داخل جهنم خواهند شد.[9] در تعالیم کلیسای کاتولیک نیز گفته شده است: «بشر سقوطکرده هنگام تولد با گناه اصلی آلوده است و برای رهایی از این آلودگی، نیازمند ولادت جدیدی است که این ولادت جدید با تعمید مهیا میگردد».[10] بیانیه شورای کارتاژ هم با صراحت، معتقدان به نجات یافتن نوزادان تعمیدنایافته را کافر میداند:
اگر کسی بگوید لازم نیست نوزاد را تعمید دهند، باید وی را تکفیر کرد. همچنین اگر کسی به وجود کودکانی در ملکوت آسمان یا هر جای دیگری معتقد باشد که بدون تعمید از دنیا رفته و در عین حال، در شادی به سر میبرند، باید تکفیر شود.[11] [12]
پلاگیوس، در قرن پنجم میلادی با مبارزه شدید با این آموزه، از نجات نوزادان تعمیدنایافته دفاع کرد، اما توسط کلیسا محکوم شد. ژوستین شهید نیز معتقد بود: «آدمی که هنگام تولد، ناقص و بد آفریده میشود، مستحق مجازات نیست».[13]
انسانهای پاک قبل از مسیح
بنا بر آموزه فدا، گناه آدم به تمام نسلش سرایت کرد و همه گناهکار شدند تا اینکه عیسی% بر صلیب کشیده شد و بشریت را نجات داد. باید پرسید: آن انسانهایی که در فاصله میان دوره حضرت آدم و عیسی% هستند، پس از مرگ چه وضعی دارند؟ آيا همه آنها هم گناهكارند و خداوند، آنان را نیز نبخشوده است؟ مسيحيان معتقدند ایشان در جهنم به سر ميبردند تا اینکه مسيح به صليب كشيده شد و آشتي بين بشر و خدا فراهم آمد..مسیح پس از مرگ بر صلیب به جهنم نزول کرد و دروازههای آن را در هم شکست تا جانهای مؤمنان دربند را رها سازد. حتی پیامبران قبل از مسیح نیز بعد از مرگ در جهنم به سر میبردند تا مسیح پس از مصلوب شدن ایشان را رهایی بخشید . سرودههای سرایندگان اورشلیم جدید نوشته فولبر اهل شارتر، آشکارا به این مضمون میپردازد:
شیر یهودا (مسیح) غل و زنجیر میگسلد و سرما (شیطان) را در هم میکوبد. در پهنه وادی صوت بانگ بر میزند تا مردگان دربند را رها سازد. ژرفای فروبرنده جهنم، طعمههای خود به فرمان او باز پس دهد. عیسی% به پیش و لشکریان فدیهشدهاش از پی او روان.[14]
وقتي مسيح به صليب كشيده شد و درگذشت، ابتدا اين انبيای بزرگ را از قهر خداوند نجات داد و به بهشت الهي رهنمون ساخت: «او بخشيد بعضي از رسولان و بعضي از انبيا را ...». (افسسيان، 9:4 ـ 13) کتاب تعالیم کلیسای کاتولیک، این آموزه را چنین ترسیم میکند:
اعتقادنامه رسولان... به نزول مسيح در جهنّم و برخاستن از ميان مردگان در روز سوم اقرار ميكند... تصريحات مكرر عهد جديد مبني بر اينكه عيسي «از مردگان برخاست»، اقتضا ميكند عيساي مصلوب قبل از رستاخيز، در عالَم مردگان سكونت گزيده باشد... . كتاب مقدّس، محل سكونت مردگان را كه مسيح در آن پايين رفت، «جهنّم» مينامد. ... كساني كه آنجايند، از رؤيت خدا محرومند. حالِ تمام مردگان منتظر منجي، چه بدكار و چه درستكار، اين گونه است... . عيسي به جهنّم نزول نكرد تا لعنتشدگان را نجات دهد يا فلاكت جهنّم را بردارد، [بلکه] او نزول كرد تا عادلاني را كه پيش از او رفتهاند، نجات دهد. نزول به جهنّم، پيام نجات انجيل را به كمال ميرساند. اين آخرين مرحله رسالت مسيحايي عيسي است... .[15]
کلیسا در حالی معتقد است که قبل از مصلوب شدن مسیح هیچ امکان نجاتی فراهم نبود که اناجیل معتقدند قرنها قبل از مسیح، اقوام زیادی در درگاه خداوند، همنشین ابراهیم، اسحاق و یعقوب بودند. متی چنین نقل میکند: «اين را به شما بگويم كه عده زيادي از قومهاي غير يهود، از سراسر دنيا میآیند و در درگاه خداوند با ابراهيم و اسحاق و يعقوب همنشين خواهند شد». (متي، 11:8) بنا بر این، ابراهیم و اسحاق باید در درگاه خدا باشند، نه در اعماق جهنم تا قومهای غیر یهودی با آنها همنشین شوند.
اخلاق اجتماعی و گناه اولیه
الهیدانان مسیحی همواره سعی داشتند اندیشه تباهی طبیعت بشر پس از گناه نخستین را اثبات کنند. آگوستين معتقد بود:
تمام ابناي بشر به علت سقوط آدم، به گناه متمايل شدند. گناه، ذهن انسان را تيره ساخت و باعث شد تا نتواند به درستي فكر كند. اراده تضعیف شده انسان، فردی بیمار را تداعی میکند که برای نجات خود، از آغاز تا پایان، به خدا متکی بوده و به فیض او محتاج است.[16]
اعتقاد به میراث گناه و آفرینش کودکان با ذهن تیره و تار و بدون اراده و ناتوانی برای بهبود وضعیت، به جای افزایش تلاش انسانها، ایشان را به افرادی منفعل تبدیل میکند که آلودگی خویش را پذیرفتهاند و اطمینان دارند هیچ عملی برای پاک شدنشان مؤثر نیست. پلاگیوس، راهب انگلیسی پس از ورود به روم، از سستی، بی دینی و بی اخلاقی رومیان سخت متعجب شد و برای مقابله با این امر، با تأکید بر اراده آزاد انسان، شعار «من باید، پس من میتوانم» سر داد. وی معتقد بود که فیض الهی برای نجات همه انسانها میآید، اما انسان باید با تلاش فراوان، خود را شایسته آن گرداند. به دیگر سخن، یک مسیحی با تکیه بر تعالیم الهی و تقلید از الگوی مسیح میتواند زندگی عاری از گناه داشته باشد.[17]
ولتر و ژان ژاک روسو نیز دو اندیشمند عصر روشنگری بودند که بر این آموزه خرده گرفتند. به نظر آنها، نظریه «گناه اوليه»، انسان را نسبت به تواناييهايش بدبين میکند و مانع رشد و توسعه اجتماعي و سياسي و باعث ترویج هزرگي و بي بند و باري است.[18] مردود شمردن آموزه گناه اولیه از آن رو مهم بود که آموزه نجات به کلی بر آن استوار بود. از نگاه متفکران عصر روشنگری، خود ایده گناه اولیه، انسان را به بند میکشید. پلاگیوس عوارض اجتماعی اعتقاد به گناه اصلی را چنین برشمرد:
هر وقت میخواهم در مورد تعالیم روحانی صحبت کنم، ابتدا وظیفه خود میدانم تا قابلیتهای سرشت انسانها را برای رسیدن به مدارج بالای معارف تذکر دهم و ذهن افراد را برای درک ابعاد مختلف تقواآماده کنم. سعی میکنم به آنها بفهمانم که قادر به رسیدن به مدارجی هستند که حتی فکر آن هم به ذهنشان خطور نمیکند.[19] افرادی که نمیخواهند سبک زندگیشان را عوض کنند، چنین مینمایند که میخواهند سرشتشان را عوض کنند.[20]
یکی از طرفداران ناشناخته پلاگیوس هم به شدت از این آموزه انتقاد میکند و میگوید:
افرادی که معتقد به غیر قابل پیشگیری بودن گناه هستند، دارای یک حس امنیت دروغین در گناه کردن میشوند... هر کس که بر این باور باشد، حتی برای تغییر چیزهایی که میتواند تغییر دهد، تلاشی نمیکند. چنین افرادی عذاب بیشتری را متحمل میشوند؛ زیرا کوچکترین تلاشی برای رهایی از گناهان نکردهاند.[21]
در حقیقت، این آموزه از دو جنبه منجر به ناهنجاریهای اجتماعی میشد. اول آنکه انسان را نسبت به خود بدبین میکرد و مسیحیان را به این باور میرساند که آنها موجوداتی ضعیف، ناقص و با فطرتی مملو از شرارت، شهوت و انحراف آفریده شدند و ذاتا با گناه متولد شدند[22] و این بدبختی عظیم از بدو تولد با ایشان همراه است.[23] از جنبه دیگر، انسان را قانع میکرد که اگر فکر کند میتواند با کوشش، خودش را نجات دهد، در حقیقت، مسیح و کار خارقالعاده او را بر صلیب انکار کرده است.[24] به همین دلیل، هر گونه تحرک و پویایی را از انسانها میگرفت. جامعهای که اولا خود را آلوده با شرارت بداند و هر تلاشی برای بهبودی وضعیتش را ممنوع بشمارد، همواره در نابسامانیهای اجتماعی و اخلاقی غوطهور خواهد بود. تاریخ نیز نشان داد که اصرار کلیسا بر ناتوان نشان دادن بشر چگونه منجر به دوام یافتن هزار سال تیرهروزی جهان غرب در قرون وسطی شد.
تقاص بیگناه
روشنگران مسیحی به وجود نوعی ابهام در جهان اشاره میکنند به این صورت که از یک سو، خداوندی که مظهر عشق است، از گناه بنده خود نمیگذرد و تمام بشریت را در آتش آن گناه میسوزاند. از سوی دیگر، همین خدا پس از آنکه عیسی بر صلیب تکیه میزند، گناه تمام انسانها را به طور رایگان میبخشد. به دیگر سخن، خدا گناه آدم را با گناهی بزرگتر یعنی مصلوب شدن یک بیگناه پاک میکند. به باور کلیسا پس از آنکه آدم با گناه خود، رابطه انسان و خدا را قطع کرد، برقراری این رابطه مستلزم پرداخت کفاره بود و مسیح همان کفارهای است که بشریت باید برای گناه آدم میپرداخت. پولس در این باره میگوید: «که خود را فدای ما ساخت تا از هر شرارت بازخریدمان کند».[25] (تیطس، 2: 14) «در او ما به وسیله خون وی بازخرید شدیم که این همان آمرزش گناهان است». (افسسیان، 1: 7) به نظر آگوستین، خداوند برای بخشایش بشر، به قربانی (انسانی) نیاز دارد.[26] پولس رسول نیز میگوید: «در او ما به وسیله خون وی بازخرید شدیم که این همان آمرزش گناهان است». (افسسیان، 1: 7)
از دید نویسندگان عصر روشنگری، هر کس، مسئول گناه خود است و اساسا به لحاظ اخلاقی، چندان متقاعدکننده نیست که فردی به جای دیگری مجازات شود.[27] پیتر آبلار، از متفکران بزرگ مسیحی در تفسیر رساله رومیان، آموزه سنتی کلیسا مبنی بر کفاره شدن مسیح برای گناهان بشر را به طور کلی زیر سؤال برد. او در قسمتی از این کتاب میگوید:
باری، ضرورت ریخته شدن خون فردی بیگناه به عنوان بهای یک چیز و حصول رضایت خاطر خداوند، بسیار بیرحمانه و شریرانه است. چقدر مشکل است تصور اینکه خدا با مرگ فرزند خود آن قدر موافق باشد که به واسطه آن، با کل جهان مصالحه کند! این سؤال و سؤالهای مشابه آن، مسئلهای اساسی را در مورد رستگاری ما به واسطه مرگ مسیح، پیش روی ما میگذارد.[28]
در اسلام نیاز نیست چیزی به خداوند پرداخت شود تا خداوند از گناهان بشر درگذرد و انسانها بدون کفاره و فدیه هم امکان نجات را دارند و راه نجات بر آنها بسته نیست. در اسلام، مسئله شفاعت در روز قیامت مطرح است و مراد از شفاعت هم آن است که در روز قیامت، اولیای الهی با رعایت شروطی برای مؤمنان نزد خدا شفاعت میکنند و آنان را از عذاب جهنّم نجات میدهند یا سبب ترفیع درجه آنان میشوند. در آموزه فدا باید خون بیگناهی به زمین ریخته شود تا انسانها بتوانند نجات یابند، ولی در شفاعت اسلامی چنین نیست. البته شهید چون جانش را در راه خدا داده است، نزد خدا ارج و قرب الهی دارد و خداوند به آبروی شهید به وی اجازه میدهد از گناهکاران شفاعت کند. در نظریه شفاعت، انسانها میتوانند در پرتو ایمان و عمل صالح به مقامی برسند که نه تنها خودشان نجات مییابند، بلکه شفیع دیگران نیز میشوند. خداوند میفرماید: «اگر تهجد نیمهشب داشته باشی، به مقامی محمود میرسی که همان مقام شفاعت است». (اسراء: 79)
ریشههای گناه نخستین در آموزههای بتپرستی
آموزه «گناه نخستین» در آموزههای مسیح یا انبیای عهد عتیق هیچ ریشهای ندارد. در عهد عتیق و اناجیل، هیچ آیهای نیست که به صراحت، آموزه گناه نخستین را ترویج دهد. سالها بعد از عروج عیسی مسیح%، شخصی به نام پولس که نه مسیح را دیده و نه شاگردی حواریون را کرده بود، مدعی شد گناه آدم و حوا باعث فاسد شدن طبیعت و قهر خدا با بشریت شد. بسیاری بر آنند که چون پولس در صدد جذب بتپرستان به مسیحیت بود و اعتقاد به فدا در روح بتپرستي عجین شده بود، این آموزه را وارد مسیحیت کرد تا فهم مشترکی بین مسیحیت و آموزههای بتپرستی ایجاد شود. پولس هنگامی که میخواست بتپرستان را به پرستش آیین مسیحیت تشویق کند، برای بطلان عقاید بتپرستان اقدامی نکرد، بلکه برای تطبیق الهیات مسیحیت با عقاید بتپرستانه کوشید. به همین دلیل، هنگامی که با بتپرستان مجمع آریوپاگوس ملاقات کرد، به ایشان چنین گفت:
ای مردم شهر آتن، من میدانم كه شما در همه امور دینی بسیار دقیق و باریکبین هستید؛ زیرا وقتی در شهر شما میگشتم و آنچه را میپرستید، مشاهده میكردم، به قربانگاهی رسیدم كه بر آن نوشته شده بود: «تقدیم به خدای ناشناخته.» من همان كسی را كه شما میپرستید، امّا نمیشناسید، به شما اعلام میكنم. آن خدایی كه دنیا و آنچه را در آن هست، آفرید و صاحب آسمان و زمین است، در معابد ساخته شده به دست انسان ساکن نیست، چنانکه بعضی از شاعران خودتان گفتهاند: «ما نیز فرزندان او هستیم». پس همه ما فرزندان خدا هستیم. (اعمال رسولان، 17: 22 ـ 28)
پولس در این آیات نشان میدهد چگونه سعی میکند با تطبیق الهیات مسیحی با آموزههای بتپرستان، آنان را به پذیرفتن آیین مسیحیت تشویق کند. دیگر مبشران مسیحی از این روش پولس تقلید کردند تا آنجا که به گفته ویل دورانت: «مسیحیت، بتپرستی را نابود نکرد، بلکه از آن اقتباس کرد... . یونانیان باستان، مردم مصر و ساکنان آسياي ميانه به خدای نجاتبخشی اعقاد داشتند که کشته میشود تا خویش را فدای فرزندان انسان کند».[29] در دیباچه کتاب «تاریخ مسیحیت» اثر اِدوارد گیبون نیز میخوانیم: «اگر بتپرستی مغلوب مسیحیت شد، مسیحیت نیز به همان میزان به بتپرستی آلوده گشت و برخی از آموزههای بتپرستی وارد آیین مسیحیت شد».[30]
قربانی انسانی
از دیر باز در ادیان ابتدایی برای خشنودی خدایان یا ارواح و دلجویی از ایشان، انسانی را در درگاه خدایان قربانی میکردند. این رسم در میان عموم بتپرستان جهان باستان رواج داشت. این عمل در اروپای باستان رایج بود. معبد قربانی لوهانسگ در اوکراین[31] و معبد اوپسالا در سوید[32] از مراکز قربانی کردن انسان به شمار میرفت. ادمر دو شبن،( Adémar de Chabannes) مورّخ فرانسوی قرن یازدهم مینویسد که رولو، سرسلسله نورمنها[33] در هلند برای دلجویی از بتها و جلب حمایت کلیسا، انسان قربانی میکرد.[34] در بین سامیهای آسیای غربی، پادشاه هنگام روبهرو شدن مملکت با خطر، پسر خود را فدای قوم خویش میکرد. وقتی پادشاه موآب در حلقه محاصره اسرائیلیان قرار گرفت، پسر ارشدش را که قرار بود جانشین وی شود، در قربانگاه شهر ـ به عنوان فدیهای به حضور خدایان ـ سوزاند.[35]
به باور هومر و اسمیت، قربانی کردن انسانها با آزتکها به کاملترین مرحله تکامل خود رسید. یکی از فاتحان امریکای لاتین از وجود پنج هزار جمجمه در معبد بزرگ خبر داده و پرسکوت (Prescott) تخمین زده است که رقم سالانه قربانیان در سراسر این امپراتوری از بیست هزار تن فراتر میرفت.[36] وی ای. تامس نیز در شرح مراسم قربانی دسته جمعی گفته است: «هنگامی که معبد بزرگ (Huitzilopochtli) در 1486 وقف قربانی شد، صف طویل قربانیان بالغ بر پنج کیلومتر میشد. در این کشتار وحشتناک، بالغ بر هفتاد هزار موجود بشری قربانی خدایان شد!»[37]
در میان همه ادیان بتپرست رایج در مصر، یونان و بابل، ریختن خون بیگناه سبب فرو نشستن خشم خدا میشد. مسیحیت نیز پایههای خود را روی این آموزه استوار ساخت. بنا بر تعالیم کلیسایی، آدم گناه کرد و گناه او به تمام بشریت ارث رسید و رابطه خدا با انسانها قطع شد. از همین رو، هر کودکی که به دنیا میآید، با کولهباری از گناه زاده میشود. تنها راه خلاصی از این وضعیت نیز آن است که یک انسان بی گناه به صلیب کشیده شود تا خشم خدا فرو بنشیند.
خدایان مصلوب
داستان مشهوری از کِرِسی گراوز(Kersey Graves.)وجود دارد که به عنوان ضرب المثل در درسهای الهیاتی بازگو میشود. او روزی به دانشجویان مسیحیاش گفت: «درس امروز من در باره یک خدا انسانی است که سالها پیش پا به عرصه جهان گذاشت. هنگامه تولد او، ستارهای درخشش کرد و حکیمانی به ملاقات او آمدند. او آب را تبدیل به شراب کرد و بیماران را شفا داد و شیاطین را از بدنها بیرون راند و معجزاتی را به ظهور رساند و در برابر تعقیبکنندگانشان تغییر شکل داد و سوار بر الاغ وارد شهر شد و در ازای سی سکه نقره به او خیانت شد و جشن شامی را با نان و شراب برگزار کرد و روی صلیبی کشته شد. سپس به جهنم نزول کرد و در روز سوم دوباره زنده شد و به آسمان عروج کرد و در کنار خدای پدر نشست. او با کشته شدنش، نجات بشریت را فراهم کرد». استاد سپس رو به دانشجویان کرد و گفت: «آیا میدانید در باره چه کسی صحبت میکردم؟» همه به اتفاق گفتند: «عیسای مسیح ». استاد انکار کرد و گفت: «من داستان زندگی عیسی مسیح% را نگفتم». دانشجویان که همه متعجب شده بودند، پرسیدند: «پس داستان چه کسی را بیان کردید؟» استاد گفت: «در اساطیر باستانی قبل از مسیح، پانزده خدای دیگر نیز با سرنوشتی مشابه زندگی میکردند». تمام دانشجویان از پاسخ استاد مبهوت شدند. وی سپس کتابی با عنوان «جهان با شانزده مصلوب»( The World's Sixteen Crucified Saviors) را نوشت. برخی از این خدایان مصلوب قبل از مسیح عبارتند از:
تصویر حجاری شده دیونیسوس مصلوب
دیونیسوس
دیونیسوس (Dionysus)، نام خدایی یونانی است که برای نجات انسانها مصلوب میشود. بسیاری از محققان معتقدند ریشههای آموزه فدا در مسیحیت از اعتقاد مردم یونان در باره دیونیسوس سرچشمه گرفته است. فردريك هولدرلين (Friedrich Hölderlin) یکی از کسانی است که مسیح را با دیونیسوس مقایسه کرد[38] و معتقد بود که دیونیسوس و مسیح، هر دو نجاتدهنده بشریت بودند. دیونیسوس، مردم را از خشم پنتئوس نجات داد و عیسی مسیح% نیز بشریت را از خشم خدای پدر رهانید. هر دو در اواخر ماه مارس به صلیب کشیده شدند. دیونیسوس از درختی آویزان شد و مسیح بر تکه چوبی میخکوب گردید. هر دو به عنوان «بره» نامیده شدند. پیروان دیونیسوس هر ساله، برهای را به یادبود او قربانی میکنند. عیسی مسیح% نیز به عنوان «بره خدا» شناخته میشود که قربانی شد. دیونیسوس و مسیح بعد از مرگشان، سه روز در جهنم ظهور کردند. سپس در روز سوم زنده شدند و به آسمان عروج کردند.[39] مرگ و رستاخیز دیونیسوس به وسیله نان و شر اب که نماد جسم و خون او بودند، جشن گرفته میشد.[40] همچنین یاد عیسی مسیح% به وسیله نان و شراب به خاطر آورده میشود؛ زیرا هر دو، آب را به شراب تبدیل کردند.
کواگزالکوته
در اساطیر مکزیک باستان آمده است که کواگزالکوتهQuetzalcoatl) )، شخصیتی تاریخی و از اساطیر و خدایان مکزیک است که حدود 578 سال قبل از میلاد میزیست. او در آخر عمر به صلیب کشیده شد تا دردهای بشر تسکین یابد. وجود شباهتهای بسیار عمیق بین خدای مکزیکی و خدای مسیحی حتی خود مسیحیان را نیز به تعجب واداشته است. کینگسبورگ (یک نویسنده مسیحی) با تعجب از این اشتراکات مینویسد: «این موارد جالب و رمزآمیز است».[41] جان تیلور (John Taylor)، یکی از رهبران برجسته کلیسای مورمونیسم معتقد است که «داستان زندگی خدای مکزیکی، کواگزالکوته بسیار شبیه و مانند نجاتدهنده ما، عیسی مسیح% است. این شباهت، ما را به این نتیجه میرساند که کواگزالکوته و مسیح، یک نفر هستند».[42]
دینسوس و کواگزالکوته، قرنها قبل از مسیح میزیستند و مردم پس از مرگشان، ایشان را پرستش کردند. در این ادیان، همگی از خداـ انسانی سخن میگویند که به زمین میآید، جان خود را برای دیگران فدا میکند و سپس به آسمان عروج میکند. همچنین از خدایی سخن میگویند که تنها با ریخته شدن خون یک انسان بیگناه آرامش مییابد؛ داستانی که سالها بعد از زبان کلیسا شنیده شد.
پدران کلیساهای اولیه به زودی دریافتند که در این قضایا مشکلی وجود دارد؛ چون با این توصیفها با اعتراض بیایمانان روبهرو میشدند که دینوسیوس هم داستانی مشابه مسیح داشت و ما باید به کدام یک اعتقاد داشته باشیم و کدام یک واقعیتر است؟ مدافعان مسیحیت که مدافعان ایمان محسوب میشدند، پاسخ میدادند که درست است، اما فقط داستان مسیح، حقیقت است و دیگر داستانها، اساطیری دروغین به شمار میرود. وقتی از ایشان سؤال میشد که چگونه دینوسیوس از مرگ قیام میکند و به آسمانها برده میشود؟ متفکران مسیحی پاسخ میدادند: «شیطان خواهان شباهت یافتن با مسیح بود و قرنها پیش از ظهور مسیح، خود را به شکلهایی مشابه مسیح درآورد».[43]
[1]. در قرن هفدهم، جرمي تيلور در نوشتهاي با عنوان «دكترين و عملتوبه» به شكل افراطيِ نظريه گناه ذاتي اعتراضكرد و گفت: «گناه آدم، ما را وارثلعنتنساختو ذاتاً و اساساً بدو شرير نكرد. او نپذيرفتكهكودكان،بدونغسلتعميد، مورد رحمتخدانبودهو ملعونباشند؛ چرا كهاينامرخلافرحمتخداست«. همچنيننپذيرفتكهخدا به خاطر تنبيهآدم، موهبتها را در هبوطاز او گرفتهباشد؛ چرا كهاينموهبتها برايدرستكار بودنضرورياستو قبولعقيدةمورد بحثبهعدلالهيلطمهميزند. او همچنينآموزههبوطرا كهبيانگر فساد ذاتيبود، رد كرد.
[2]. براون، كالين، فلسفه و ايمانمسيحي، ترجمه طاطه ميكایيليان، 1375.
[3]. THE COUNCIL OF TRENT .Retrieve from http://www.ewtn.org on 2015-11-12.
[4]. Theodore G. Tappert, The Book of Concord: The Confessions of the Evangelical Lutheran Church, p29.
[5]. Jonathan Edwards, The Great Christian Doctrine of Original Sin Defended in The Works of Jonathan Edwards. Volume I , pp. 143-233.
[6]. Pelagiys,letter to Demerias. http://www.libraryoftheology.com/.. Retrieved 2016-02-12
[7]. تعالیم کلیسای کاتولیک ، بند. 1252
[8]. عادلشمردگی: اصطلاحی مسیحی است و متضمن قانونی است که اساس ایمان مسیحیان است و برخی داوری است؛ زیرا شخص به واسطه ایمان به مسیح، عادل شمرده میشود ... یعنی مثل آن است که در زمان حیات هیچ گناهی نکرده است. (مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، عادل)
[9]. Study by International Theological Commission, 19 January 2007, 19-21.
[10]. تعالیم کلیسای کاتولیک، بند1252 .
[11]. J.Ayer,Source .Book for Ancient Church History pp 464- 465 به نقل از: وان وورست، رابرت ای، مسیحیت از لابهلای متون، ص 179 .
[12]. CANONS OF THE COUNCIL OF CARTHAGE MAY 1, 418 Retrieve from http://www.seanmultimedia.com "If any man says that newborn children need not be baptized . . . let him be anathema".
[13]. Justin Martyr "First Apology" Chap. 43
[14]. مک گراث، آلیستر، درآمدی بر الهیات مسیحی، ص 439.
[15]. تعالیم کلیسای کاتولیک، بند 631- 637 .
[16]. مک گراث، آلیستر، درآمدی بر الهیات مسیحی، صص 472- 475.
[17]. لین، تونی، تاریخ تفکر مسیحی، صص 85_ 88.
[18]. مک گراث، آلیستر، در آمدی بر الهیات مسیحی، ص 98.
[19]. Rees. B. R. The Letters of Pelagius and his Followers, p 36-37.
[20]. Ibid, p 39.
[21]. Ibid, p 167.
[22]. Theodore G. Tappert, The Book of Concord: The Confessions of the Evangelical Lutheran Church, , 29.
[23]. تعالیم کلیسای کاتولیک، بند 402-406.
[24]. مک گراث، آلیستر، درآمدی بر الهیات مسیحی، ص 484.
[25]. who gave himself for us, that he might redeem us from all iniquity.
[26]. مک گراث، آلیستر، درآمدی بر الهیات مسیحی، ص 432.
[27]. همان، ص 447.
[28]. لین، تونی، تاریخ تفکر مسیحی، ص 184.
[29]. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ج 3، صص 267و 268.
[30]. Edward Gibbon's History of Christianityنقل از Should You Believe in the Trinity?. Retrieve from https://www.jw.org.
[31]. Merheleva Ridge. Retrieve from - http://en.wikipedia.org/wiki/Luhansk_sacrificial_site on 2015-10-12.
[32]. Tempel_van_Uppsala Retrieve. from - http://nl.wikipedia.org. on 2015-10-12.
[33]. یکی از سلسلههای پادشاهی در انگلستان.
[34]. see : François Neveux, A brief history of the Normans: the conquests that changed the face of Europe.
[35]. ئولین، رید، انسان در عصر توحش، ترجمه محمود عنایت، ص 604.
[36]. Smith, W . Robertson . The Religion of the semites: The Fundamentol Instition p. .133
[37]. رید، ئولین، انسان در عصر توحش، ص 607.
[38]. see: Williamson ,George S,The Longing for Myth in Germany: Religion and Aesthetic Culture from Romanticism to Nietzsche
[39]. see Powell, Barry B., Classical Myth Second ed. With new translations of ancient texts Howe. Upper Saddle River, 1998.
[40]. Ibid.
[41]. Kersey Graves : The World's Sixteen Crucified Saviors. P.124 -123
[42]. John Taylor .Mediation and Atonement, p. 194 .
[43]. جینیبر، شارل، المسیحیة؛ نشأتها و تطورها، صص 77 – 80.
من فکر می کنم به دنبال آن می کوشم و سپس می یابم و در آخر یافته هایم را با دوستانم تقسیم می کنم و از یافته های دوستانم هم بهره می برم.