نبرد آخر الزمان در اندیشه اسلام و مسیحیت:

اندیشه نجات موعود (که در بیش­تر موارد، با باور به موعودی نجات بخش و شخصی قرین است) از فرا گیرترین اندیشه­های بشری است. شاید پس از اندیشه خداباوری، هیچ تفکری در میان بشر چنین فراگیر نشده باشد[1]. از مهم­ترین فرازهای موعود شناسی، نبردهای آخر الزمان و یا چیرگی حق بر باطل و خیر بر شر است.

در بسیاری از ادیان جهان، اعتقاد به نبرد نهایی میان خیر و شر وجود دارد؛ جنگی که با پیروزی نیروهای نیکی پایان خواهد پذیرفت و شرارت را از جهان پاک خواهد نمود. مسیحیان نیز با اتکا به کتاب مقدس خویش، نبرد نهایی میان خیر و شر را پذیرفته‏اند.

در منابع اسلامی نیز اهمیت این مسئله به خوبی نمایان است. از همان ابتدا که بشر پا بر روی زمین گذاشت حق و باطل در نزاع با یکدیگر بودند. برخی موارد این خیر بود که بر شر چیره می­­شد ولی در بیش­تر موارد غلبه، از آنِ شر بود. خداوند در قرآن کریم وعده داده است که روزی مردان حق زمام حکومت بر روی زمین را به دست خواهند گرفت و آنان رهبری امت­ها را به عهده خواهند گرفت[2]. در حقیقت قرآن مجید پيروزى نهايى صالحان و متقيان، كوتاه شدن دست ستمكاران و جباران براى هميشه و آينده درخشان و سعادت­مندانه بشريت را نويد داده است‏ ...

ادامه نوشته

تعامل مثبت مسیحیان با مسلمانان در صدر اسلام

 پس از ظهور اسلام، سه گروه عمده به مبارزه با آن برخاستند: مشرکان، یهود و منافقان.

در این میان مسیحیان آن زمان، نه تنها در برابر این دین رفتار ملایمی از خود نشان دادند، بلکه مسیحیان حبشه تا مدتی به تعداد قابل توجهی از مسلمانان پناه داده بودند.

این رفتار نیکو در آیات قرآن منعکس شده است. یکی از مهم­ترین فرازهای تاریخی صدر اسلام، نامه نگاری پیامبر اسلام به پادشاهان بزرگ آن دوران و دعوت آن­ها به اسلام بود. در این میان واکنش پادشاهان مسیحی آن زمان یعنی پادشاه روم، مصر و حبشه به این نامه­ها بسیار جالب توجه است.

هم­چنین مسیحیان در هنگام شنیدن آیات قرآن رفتاری توأم با خشوع و احترام به قرآن از خود نشان می­دادند. قرآن کریم با اشاره به رأفت و رحمتی که خداوند در دل­های مسیحیان قرار داده است، به ریشه یابی این رفتار پرداخته است.

بررسی این آیات در الگوی سازی هم­زیستی مسالمت آمیز میان پیروان این دو دین بزرگ و هم­گرائی میان آنان جهت حلّ مشکلات جامعه بشری می­تواند مؤثر باشد. بر این اساس به نظر می­رسد قرآن کریم باید اساس و محور در گفتگوهای مسلمانان و پیروان سایر ادیان باید باشد ...

ادامه نوشته

عوامل جدایی کلیسای شرق از کلیسای غرب

کلیسای ارتدکس

بر اساس آمارها جمیعت پیروان این کلیسا در سال 2000 حدود 210 ملیون نفر بوده است. یکی از مهم ترین فرازهای تاریخ مسیحیت جدایی این کلیسا از کلیسای غرب است.

از آن جا که سعی دارم که در سلسله مقالات خود، با نگاهی به مسیحیت نسبت به جامعه دینی خودمان نقدی داشته باشم بهتر دیدم که در این مقاله درباره عوامل جدایی دو این کلیسا مطالبی را بیاورم.

با بررسی دیدن این عوامل باید دانست که نباید جای دوری رفت. شاید ما هم در جامعه خودمان با عواملی از این دست درگیر باشیم.

 

ادامه نوشته

باید فکری کرد!

امروز مقاله جالبی تحت عنوان وضعیت اورژانسی حجاب به قلم برادر بزرگوار آقای محمد رضا زائری را داشتم می خواندم. مقاله جالبی بود و آن را پسندیدم. نکته جالبی که در این مقاله به چشم می خورد نگاه واقع بینانه به مسائلی است که سالهاست دچار یک نوع عوام زدگی و دوری از واقعیت شده بود. موضوعی هم چون حجاب و بحثی مثل ولایت فقیه که متأسفانه مورد بازی عده ای  قرار گرفته است.

این نگاه عوامانه بسیار شبیه نگاه عوامانه ای است که در قرون وسطی به کلیسا و به خصوص به پاپ در میان مسیحیت آن زمان وجود داشت .

در اوخر قرون وسطی پاپ قدرت فوق­العاده ای پیدا کرده بود و در حد فرشته شمرده می شد و او را قدیس می دانستند. مقامی بالاتر از پاپ غیر از مقام خداوند وجود نداشت. اعتراف نامه­ها، مالیات­های سنگین و فساد درونی کلیسا موجب شد که کم کم جرقه اصلاحات در جهان مسیحیت زده شود. این قدرت فاسد به قدری رشد کرده بود که هر گونه صدای مخالفی به شدت سرکوب می شد.

از جمله افرادی که در اوج اقتدار پاپ سعی داشتند مسیحیت را از این افکار متحجرانه پاک کنند جان ویکلیف است. او منکر این شد که کشیش رابط بین خدا و خلق­اش است. هم­ چنین او منکر این شد که کشیش بتواند هم ­چون عیسی مسیح در مراسم عشای ربانی نان را تبدیل به گوشت عیسی و شراب را تبدیل به خون عیسی کند. او اعتراف گرفتن از گناه­ کاران را غیر مشروع دانست.

او در سال 1381 از دانشگاه آکسفورد اخراج شد. در سال 1384 او را به رم جهت محاکمه فراخواندند. برخی می گویند او در راه رم سکته کرد و از دنیا رفت.

شورائی به نام کنستانس وجود دارد. کُنستانس نام شهری در آلمان است. در سال 1415 در این شهر شورائی تشکیل شد که 45 مورد از آراء جان ویکلیف را پس از مرگ او مردود دانست. لذا استخوان­هایش را از قبر در آوردند و در رودخانه­ای انداختند.

با این وجود او پیروانی داشت که لولاردها نامیده می­شوند. این واژه از کلمۀ هلندی «لولارد» به معنای زمزمه کردن گرفته شده است. پس از این­که کلیسا آراء جان ویکلیف را مردود دانست، پیروان­اش از ترس محاکمه شدن توسط کلیسا در گوشه­ای زمزمه­وار عقاید خود را مطرح می­کردند لذا به این نام مشهور شدند.

در نهایت این تلاش مصلحان در جهان مسیحیت ثمر داد و جرقه نهائی اصلاحات در جهان مسیحیت توسط مارتین لوتر زده شد.

امروزه نیز ما دچار این افراط و تفریط ها شده ایم. در صلوات شعبانیه (که در ماه شعبان خوانده میشود) این فقرات راجع به ائمه آمده است: الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِق‏ یعنی کسی که بخواهد از امام جلو بیفتد از دین خارج شده است. کسی که از امام عقب بیفتد نابود است و تنها کسی به حق می رسد که همراه او باشد.

در سالهای اخیر مقام معظم رهبری نسبت به افراط در مسائل پیرامون خودشان بارها تذکر دادند. در جمعی که خدمت ایشان رسیده بودند و تعابیر غلو آمیز نسبت به ایشان نموده بودند ایشان با لحنی عتاب آلود آن را از بکار بردن این تعابیر در حقشان نهی کردند. از همان اوائلی که ایشان به  رهبری رسیدند، جلوی کسانی را که نسبت به ایشان تعبیر به امام خامنه ای کرده بودند ایستادند. جالب این جا است همان کسی که به شدن مدافع این تعبیر(امام خامنه ای) بود بعدها دچار انحرافاتی شدید شد و به زندان افتاد.

ای کاش بیداری در میان انقلابیون و قشر طرفدار انقلاب به وجود می آمد و با مسئله ولی فقیه و ولایت فقیه با نگاهی صحیح و علمی و به دور از عوام زدگی نگاه می کردند.

حقیقتا وقتی سخنان بزرگوارانی را که  مقام معظم رهبری را تالی تلو معصوم می دانند می خوانم نگران می شوم. هنگامی که سخن آن بزرگوار را که می شنوم که گفت کسی که شواری نگهبان را قبول ندارد مفسد فی الارض است و حکم اش اعدام است با ید به خود بلرزم.  هنگامی که آن انسان بزرگوار می گوید که مقام معظم رهبری در هنگام ولادت یا علی گفت واقعا باید از ته دل گریست.

امیر سخن در عهد نامه اش به مالک اشتر از می خواهد که اطرافیانش را از ستایش خودش بازدارد و درعلت آن فرمودند  فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ الْغِرَّة

به امید آن روز که همگی در پیروی خط راستین ولایت فقیه صادق باشیم.

نسخه های خطی نجع حمادی
 
نجع حمادی
 
در سال 1946 در منطقه نجع‏حمادی مصر[1]، نسخه‏های خطی کاملی که مربوط به قبطی‏های مصری[2] بود، به دست آمد. قبطی­های مصر از اولین جوامعی بودند که به مسیحیت گرویدند. اینان پس از آنکه در مقام مخالفت با قوانین و آموزه‏های کلیسای روم بر آمدند، مورد خشم این کلیسا و امپراطوری روم واقع شدند و به شدید­ترین وجهی سرکوب شدند.
قبطی‏های مصر، "قدیس مرقس"[3] را مؤسس کلیسای خود می‏دانند و می‏گویند که وی در اسکندریه در سال 63 کشته شد و جسد او زیر مذبح کلیسای قدیم پاتریارکی اسکندریه دفن شد. همانگونه که گفته شده رومی‏ها چند قرن بعد، استخوان‏های او را درآوردند و زیر کلیسای "سنت مارک"[4] در شهر ونیز[5] دفن کردند.[6]
این گروه از مسیحیان دارای نگرش گنوسی[7] بودند. گنوسی‏گری (و در انگلیسی ناستیسیزم[8] که معادل تصوّف در جهان امروز است)، حرکت ریشه‏داری است که از زمان یهودیت و حتی پیش از آن در جهان کهن، وجود داشته است.[9]
 
مکاتب اصلی گنوسی
 
گنوسی‏گری دارای مکاتب متعددی است. یکی از مهمترین مکاتب گنوسی، مکتب گنوسی اسکندرانی[10] است که قبطیان مصر پیرو این مکتب بودند. والنتینوس[11] و باسیلیدیس[12]  دو شخصیت بارز این مکتب بودند.[13]
مسیحیان قبطی، تمایلاتى زاهدانه داشتند و به واسطه‏ی اشتراک در عقیده، به نوعى زندگى اشتراکى تن داده بودند. زندگی این جمع دارای نوعی گرایش صوفیانه بود که به دنبال کشف عناصر معنوی بشر بودند.[14]
اگر با نظرى سطحى به متون یافته شده بنگریم، چیزى جز یک "جمع پریشان" به چشم نمى‏خورد؛ به گونه‏اى که با توجه به تنوع و اختلاف فراوان این متون، نمى‏توان نشان داد که آنها را چه کسانى، در چه زمانى و در چه مکانى نوشته‏اند. و این اختلاف تا حدى است که به گمان عده‏اى، این نوشته‏ها به یک گروه واحد تعلق ندارند.
با این همه، اگر با دیدى عمیق‏تر به این مجموعه نگاه کنیم، مى‏توانیم نکته‏هاى مشترکى را که موجب فراهم‏آمدن آنها در کنار یکدیگر شده‏اند دریابیم؛ مثلاً کسانى که این نوشته‏‏ها را جمع کرده‏اند، بیشتر به معانى آنها توجه داشته‏اند؛ گو اینکه نویسندگان اصلى رساله ‏هاى گنجانده شده در این مجموعه، چنین معانى‏اى را در نظر نداشته‏اند.
 
پنهان کردن نوشته­ها
 
اینان که می‏دانستند به زودی توسط ارتشیان روم (که پس از آن که امپراطور کنستانتین به مسیحیت گروید، به خدمت کلیسای روم در آمده بودند) مورد هجوم قرار خواهند گرفت؛ نوشته‏های خود را در منطقه نجع حمادی و در خمره‏های سفالین پنهان کردند تا توسط رومی‏ها از بین نرود.
در قرن چهارم میلادی پس از آن که سربازان رومی به مصر حمله کردند، کتابخانه با عظمت اسکندریه مصر[15] را نابود کردند. بهانه آنها نیز وجود کتابهایی در تعارض با آموزه‏های کلیسای روم بود.
 
کشف این نسخه‏ها
 
نسخه‏های خطی که توسط قبطی‏های مصر در منطقه نجع حمادی پنهان شد، پس از گذشت حدود شانزده قرن، توسط دو برادر کشاورز ساده مصری، به صورت معجزه‏آسائی سالم به دست آمد. این دو برادر (به نام برادران سمان) به طور اتفاقی این گنجینه پنهان را در این منطقه کشف کردند.
به همت "دکتر طه حسین" (که در آن زمان وزیر فرهنگ کشور مصر بود) این نسخه‏های خطی با ارزش، به طرز شایسته‏ای مورد مراقبت و نگهداری قرار گرفت.
اولین کسی که پی به اهیمت این نسخه‏های خطی برد و مسئولین مصری را به این امر آگاه کرد، دانشمند فرانسوی مصر شناس به نام "ژان دورسیه"[16] است.[17]
کشف گنجینه نجع حمادى اهمیت بسزائی دارد؛ چرا که تا پیش از دستیابى به این گنج ذی‏‏قیمت، اطلاعات دانش‏پژوهان از گنوسیان، از آن چه مسیحیان بدعت‏ستیز و نوافلاطونیان ضد گنوسى گفته بودند، فراتر نمى‏رفت.[18]
 
محتوای متون کشف‏شده
 
این نسخه‏های خطی از سیزده جلد تشکیل می‏شد که حاوی انجیل‏های اپوکریفایی همچون انجیل فیلیپ[19]، انجیل مصریان[20] و انجیل توماس[21] بود.
در کنار این اناجیل برخی نوشته­ها که منسوب به حواریون بود نیز کشف شد مثل کتاب جیمز[22] (یا همان "یحمس" در زبان مصری) و مکاشفه پولس[23] و خطاب پطرس به فیلیپ[24].[25]
مهمترین نوشته‏ای که در نجع حمادی یافت شد، انجیل توماس بود. تفاوت این انجیل با سایر اناجیل معروف در این بود که این انجیل در بردارنده‏ی هیچ داستان یا نقل قضیه تاریخی نبود و فقط از 114 سخن منسوب به عیسی مسیح تشکیل می‏شد.[26]
با بررسی سایر نسخه‏ها ثابت شد که آنها محتوی 52 متن هستند که همگی به قرن اول میلادی باز می‏گردد[27] و برخی از این اناجیل پیش از این، مدتها بود که از نظرها  ناپدید شده بودند.[28]
 
تضاد برخی از این متون با مسیحیت امروزی
 
با مراجعه به این اناجیل ثابت شد که برخی از این متون، مطالبی در تضادّ با آموزه‏های مسیحیت دارد. مثلاً در انجیل پطرس (که در این منطقه کشف شد) به صراحت مسئله به‏صلیب‏رفتن مسیح را نفی می‏کند.[29]
در "مقاله دوم شیث کبیر"[30] که در این مجموعه کشف شد، این عبارت را از زبان حضرت عیسی می‏بینیم:
«شخص دیگری بود که صلیب را بر دوش خود کشید، شخص دیگری بود که تاجی از خار را بر سرش نهادند. و من در بالا خشنود بودم ... و به جهالت شان می‏خندیدم بدو گفت مرا به صلیب نکشیدند و شخص دیگری به صلیب رفت».[31]
در نسخه‏های خطی نجع حمادی، مطلبی دالّ بر این که عیسی مسیح در شهر بیت لحم به دنیا آمد و یا این که ولادت او مربوط به زمان پادشاهی هیرودیس است، وجود ندارد. بلکه در کلّ نوشته‏های نجع حمادی (که به 52 متن می‏رسد) هیچ اشاره ای به زیارت مسیح از شهر قدس و یا ملاقاتش با یحیی تعمید دهنده در کنار رود اردن، نشده است.[32]
در نوشته‏های نجع حمادی، مریم مجدلیّه گنهکار نیست، بلکه از نزدیک‏ترین شاگردان مسیح است که محبّت عیسی به او از سایر شاگردانش بیشتر است[33] و او انجیل مخصوصی به نام خودش در میان این نسخه‏ها دارد.[34]
اسناد قبطی می‏گوید که مرقس مقدس که دومین انجیل از عهد جدید را به نگارش در آورد، در میانه قرن اول میلادی به اسکندریه آمد و در این شهر زیست تا این که در سال 74 میلادی از دنیا رفت و در این شهر دفن گردید و اسکندریه و کتاب خانه‏اش مرکز اصلی فکر مسیحی در خلال قرن اول و دوم میلادی گشت.[35]
سازمان یونسکو در سال 1961 در خواست کرد که تمامی این مجلدات قبطی، منتشر شود و پیشنهاد کرد که کمیسیونی بین المللی در قاهره تشکیل شود و بر کار انتشار این نسخه‏ها نظارت کند. در ابتدا از تمام این نسخه‏ها عکس‏برداری شد و سپس این عکس­ها در ده جلد، بین سال‏های 1972 تا 1977 منتشر گردید.[36]
 
پاورقی ها در ادامه مطلب
ادامه نوشته

طومارهای دریای مرده
 
در سال 1947 در منطقه قمران[1] در فلسطین و در کرانه دریای مرده، طومارهایی کشف شد که در پژوهش‏های مربوط به آئین یهودیت و مسیحیت اهمیت به سزائی داشت.
 
طومارها
 
چوپانی از قبائل بومی ساکن این منطقه بز گله‏اش را گم می‏کند. هنگام جستجو جهت یافتن آن، به غاری می‏رسد. سنگی را در این غار می‏اندازد. در این هنگام صدای برخورد این سنگ با ظرفی سفالین، باعث کنجکاوی او می‏شود. پس از ورود به این غار، خمره‏ای سفالین در این غار می‏یابد که درون آن طومارهای قدیمی وجود داشت[2].
و این سرآغاز کشفیات طومارهای دریای مرده بود. پس از این که مسئولین محلی، پی به وجود این طومارها می‏برند، عملیات باستان‏شناسی را در این منطقه آغاز می‏کنند. تا سال 1958 کلّ طومارهایی که در یازده غار از غارهای این منطقه قرار داشت، کشف می‏شوند[3].
 
هویت نویسندگان این طومارها
 
نویسندگان این طومارها جمعی از یهودیان بودند که دارای نگرشی عرفانی بودند. این گروه به نام إسنی‏ها[4] شهرت یافتند. یهودیان اسنی به خاطر آن که با آموزه‏های یهودیان صدوقی (یهودیان معبد) مخالف بودند، ناچار شدند از شهرها خارج شوند و در منطقه  قمران سکنی گزینند. این عرفای یهودی، در این منطقه آزادانه به عبادت و انجام اعمال عبادی خود مشغول شدند[5]. "پلینی کبیر" مورخ رومی به وجود این تجمعات در این منطقه اشاره کرده است[6].
 
مطالعه و بررسی این طومارها
 
این طومارها در موزه‏ای در شهر قدس نگهداری می‏شد و تحقیقات علمی در مورد آن زیر نظر کمیسیونی هشت نفره و به ریاست کشیشی فرانسوی به نام رونالد دو وو[7] آغاز شد.
 
طومار 2
 پس از این که این شهر توسط رژیم صهیونیستی در ژوئن سال 1967 اشغال شد، کلّ این طومارها (به جز طوماری مسی که در موزه‏ای در کشور اردن نگهداری می‏شد) در اختیار آنها قرار گرفت[8].
به تدریج این طومارها ترجمه و منتشر شد. ولی از همان ابتدا، انتشار این طومارها موجب بروز جدالی پایان‏ناپذیر شد.
طبق اخباری که مسئولان ناظر بر نشر این طومارها منتشر کردند، تمام طومارهایی که در این منطقه کشف شد، انتشار یافت و در اختیار پژوهشگران قرار گرفت.
 
تردیدهایی در مورد ادعای انتشار تمامی متون کشف‏شده
 
ولی بر اساس برخی گزارشها، تمام طومارهایی که از غار شماره‏ی چهار (که نسبت به سائر غارهای این منطقه، مهم‏ترین کشفیات در آن صورت گرفت) در قمران به دست آمد، منتشر نشد[9].
در سال 1991 در لندن کتابی تحت عنوان "نیرنگ طومارهای دریای مرده"[10] منتشر شد. این کتاب توسط مایکل بایجنتس[11] و ریچارد لایت[12] نوشته شد. این دو محقق در این کتاب به طور صریح، واتیکان را به دخالت در کار ترجمه و نشر طومارهای قمران متهم کردند و ادعا نمودند که کلیسای واتیکان در تلاش است آن دسته مطالبی که در این طومارها آمده است و در تضادّ با آموزه‏های کاتولیکی است، منتشر نشود.
با نگاه به اهداف آشکار و پنهان دولت مردان اسرائیل و سیر حوادثی که طی این سالها در حاشیه این طومارها به وقوع پیوست، می‏توان این احتمال را مد نظر قرار داد که "یهودیان اسرائیل" و "جهان مسیحیت"، معامله‏ی دو جانبه‏ای در مورد این طومارها انجام داده باشند. به این معنی که در قبال عدم انتشار برخی طومارها مسئولان اسرائیلی، بتوانند از این طومارها بهره‏برداری تبلیغی بکنند[13].
با بررسی تمام اتفاقاتی که پیرامون انتشار این نسخه‏ها افتاد می‏توان گفت که پس از گذشت بیش از شصت سال از اکتشاف طومارهای دریای مرده هنوز اطلاعات ما از این طومارها و اسرار آن بسیار مبهم و اندک است.
 
اهمیت این طومارها در شناخت مسیحیت
 
این طومارها از چند بُعد در مسیحیت‏شناسی، حائز اهمیت است.
این طومارها در زمانی بین قرن دوم پیش از میلاد تا نیمه‏ی دوم قرن اول میلادی، نگاشته شده است. و این همزمان با زندگی عیسی مسیح در منطقه بیت‏لحم[14] و ناصره[15] و اورشلیم[16] است. و این سه منطقه در فاصله بسیار نزدیکی از قمران واقع شده است. هنگامی که خبر کشف این طومارها در قمران به دست آمد، محققان امید داشتند که اطلاعات جدیدی از زندگی حضرت عیسی به دست بیاورند. ولی نکته عجیب این جا بود که این طومارها هیچ اشاره‏ای به عیسی مسیح و زندگی وی نکرده بود[17].
نکتة حائز اهمیت آن بود که این طومارها حاوی 200 نسخه خطی از عهد قدیم بود. از آنجا که قدیمی‏ترین نسخه خطی عهد قدیم به قرن دهم میلادی بر می‏گردد، اکتشاف این نسخه‏ها در مستندسازی عهد عتیق و رفع اختلاف نسخه‏های آن اهمیت بسزائی داشت[18].
در سال 1992 نشریه ایندیپندنت[19]، قسمتی از طومار مکاشفه‏ای آرامی[20] به شماره 4Q246 که در غار شماره 4 کشف شده بود را منتشر نمود. در این طومار در مورد آخرالزمان می‏گوید که فرزند خدا در آخرالزمان ظهور می‏کند و اوصافی که برای او بر می‏شمارد با اوصاف حضرت عیسی (که مسیحیان او را تنها فرزند خدا می‏دانند که در آخر الزمان ظهور می‏کند) مطابقت ندارد.[21]
این نکته بر خلاف آموزه‏های مسیحی است که مسیح را تنهافرزند خدا می‏داند که در آخر الزمان ظهور می‏کند.

ادامه نوشته