درس نوزدهم: تثلیث (در کتاب مقدس و منطق)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
درس نوزدهم:
تثلیث
(در کتاب مقدس و منطق)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ ▪ ـــــــــــــــــــــــــــــــ
اقتباس از : کاشانی ، محمد ، مسیحیت شناسی تحلیلی
در این درس از فراگیر انتظار میرود از این موضوعها شناخت کافی به دست آورد:
1. برخی استدلالهای مسیحیان مبنی بر الوهیت مسیح مبتنی بر کتاب مقدس؛
2. آیات نفیکننده تثلیث در کتاب مقدس؛
3. استدلالهای عقلی بر نفی تثلیث؛
4. دیدگاه قرآن در باره الوهیت مسیح و تثلیث.
تثلیث در کتاب مقدس
اکنون که با تعریف تثلیث و سیر تاریخی آن آشنا شدید، باید دریابیم آیا در کتاب مقدس در باره تثلیث سخنی به میان آمده است یا این مسئله از نوآوريهاي کلیسایی است. پژوهشگران کتاب مقدس معتقدند هیچ آیه صریحی برای اثبات تثلیث در کتاب مقدس یافت نمیشود و مواردی که برای اثبات این امر استفاده میشود، چنین دلالتی ندارند. اکنون برخی از آیات مورد ادعای مسیحیان را برای اثبات تثلیث بررسی میکنیم.
مسيح؛ خداي پسر يا پسر خدا
يكي از استدلالهاي مسيحيان بر خداوندي مسيح اين است که در كتاب مقدس، بارها از عيسي مسيح با عنوان «پسر خدا» ياد شده است:[1] «پس عيسي آوازي بلند برآورد و جان داد... و چون يوزباشي كه مقابل وي ايستاده بود، ديد كه بدين طور صدا زد و روح را سپرد، گفت: في الواقع، اين مرد، پسر خدا بود». (مرقس، 15: 37ـ39)[2]
مسیحیان معتقدند اگر عیسی% در کتاب مقدس، پسر خدا خوانده شده است، باید خدا باشد تا بتواند شایسته عنوان «پسر خدا» شناخته شود. با این حال، با مراجعه به كتاب مقدس ميبينيم خداوند، پدر همة ایمانداران است و در دعای روزانه، هر مسیحی، خدا را این گونه خطاب میکند: «اي پدر ما كه در آسماني، نام تو مقدس باد». (متي،6: 9و14) همچنین به غیر از عیسی%، افراد زیادی هستند که «پسر خدا» نامیده میشوند. برای نمونه، تمامی بنی اسرائیل،[3] پسر خدا هستند، چنانکه خداوند به موسي% دستور داد که به فرعون بگو: «يهُوَه چنين ميگويد: اسرائيل، پسر من و نخستزادة من است و به تو ميگويم که پسرم را رها كن تا مرا عبادت کند و اگر از رها كردنش اِبا ورزی، همانا پسر تو يعني نخستزادة تو را ميكشم». (خروج، 22: 4) در کتاب مقدس، افرادی مانند داوود[4] (مزمور، 2: 7)، سلیمان[5] (اول تواريخ، 28: 6)،آدم و همه ایمانداران، پسر خدا خوانده شدهاند. یوحنّا میگوید: «هر كس محبت ميکند، از خدا مولود شده است» (يوحنّا، 4: 7) و «هر كس ايمان دارد كه عيسي، مسيح است، از خدا مولود شده است». (يوحنّا، 5: 1)[6] اين در حالي است که پولس مينويسد: «عيسي به واسطة رستاخيزش به پسر خدا معروف شد»؛ (روميان،1: 4) یعنی این لقب صرفا یک نشان تشریفی برای بیان اهمیت عیسی مسیح% بود.
خدا و خداوند
آيات متعددي در اناجيل وجود دارد که از عيسي مسيح% با عنوان «خدا» و «خداوند» نام برده است. پولس در نامه به (روميان 10: 9) مينويسد: «به زبان خود عيسي، خداوند را اعتراف كني». ريمند براون (Reymond Brown) عقيده دارد كه عيسي در سه جا «خدا» خوانده شده است: ابتداي انجيل يوحنّا؛ اعتراف توما که مسيح قيامكرده را «خداوند من» و «خداي من» خطاب ميكند و آغاز رسالة عبرانيان. (عبرانيان، 1: 8)[7] آيا اين عبارات ميتواند نشانه الوهيت مسيح باشد؟
باید دانست براب بکار بردن واژه «خدا» در زبان یونانی گاهی از واژه «کریوس» (Κύριος) یعنی سرور و ارباب استفاده میشود. این واژه معادل (Lord,) در انگلیسی است،که براي اشاره به موجودات توانا استفاده ميشود. در مزامیر ميخوانيم: «او [انسان] را از خدایان (= فرشتگان؛ به عبري، الوهيم) اندکي کمتر ساختي». (مزامیر، 8: 5) حتي شيطان هم خداي اين جهان خوانده ميشود. (قرنتيان، 4: 4) خود عيسي مسيح% توضيح ميدهد که واژة «خدا» در کتاب مقدس چه مفهومي دارد. هنگامي که يهوديان به عيسي% اعتراض کردند وگفتند: ما به اين دليل، تو را سنگ ميزنيم که خود را خدا ميخواني، وی پاسخ داد:
آيا در تورات شما نوشته نشده است كه من گفتم شما خدايان هستيد؟ پس اگر آناني را كه كلام خدا بديشان نازل شد، خدايان خواند و ممكن نيست كه كتاب محو گردد. آيا كسي را كه پدر تقديس كرده، به جهان فرستاد، بدو ميگوييد: كفر ميگويي از آن سبب كه گفتم: پسر خدا هستم؟ (يوحنّا، 10: 34 ـ 36)
عیسی مسیح% در این آیات استدلال میکند که چگونه بنی اسرائیل در عهد عتیق، «خدا» خوانده شدند. اگر امکان دارد بنی اسرائیل، خدا باشند و کفری رخ ندهد، آیا من، عیسی% نمیتوانم خدا باشم؟ این گفتار مسیح به آیاتی از مزامیر اشاره دارد که کتاب مقدس میگوید:
خدا در جماعت خدا ایستاده است و در میان خدایان داوری میکند... من گفتم: شما خدایانید و جمیع شما، فرزندان حضرت اعلی، ولی مثل آدمیان خواهید مرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد. (مزمور، 82: 1ـ7)
در سفر خروج نيز آمده است که موسي، خداي فرعون بود: «و يهُوَه به موسي گفت: ببين، تو را بر فرعون، خدا ساختهام و برادرت، هارون، نبي تو خواهد بود». (خروج، 7: 1) بدیهی است منظور از «خدا» در این آیات، صاحب اقتدار و قدرت است، نه خدای قادر مطلق، چنانکه در محاورههای روزانه نیز گاهی از این واژه استفاده میشود. پس عيسي% هرگز ادعا نکرد که خداست، بلکه تعليم داده بود: «فقط يهُوَه تنها خداي حقيقي است». (يوحنّا، 17: 3)
معجزات مسيح
نورمن گايسلر مينويسد: «عيسي مسيح با گفتن «همچنانكه پدر مردگان را برميخيزاند و زنده ميكند، پسر نيز هر که را ميخواهد، زنده ميكند» (يوحنّا، 5: 21)، تمام شک و ترديدها را در مورد خود برطرف ميكند، اما عهد قديم به روشني تعليم ميدهد که تنها خدا ميتواند زندگي ببخشد (اول سموئيل، 2: 6)».[8] مسیح در طول زندگانی خود، سه نفر از مردگان را زندگی بخشید: دختر يايروس (مرقس، 5: 21 ـ 43)، پسر يگانة بيوه زن (لوقا، 7: 11 ـ 17) و ايلعازر، برادر مریم مجدلیه (يوحنّا، 11: 17 ـ 44).
این در حالی است که سالها قبل از مسیح، انبیای بزرگ الهی مانند ایلیا، حِزقیال و اِلیَشَع به مردگان حیات میبخشیدند و آنها را زنده میکردند. در زمان حیات پیامبری به نام ایلیا، وی مهمان پیرزنی شد. در این هنگام، تنها فرزند جوان پیرزن از دنیا رفت. کتاب مقدس مینویسد:
ایلیا نزد خداوند استغاثه کرد و گفت: «اي يَهُوَه، خداي من، آيا به بيوهزني نيز كه من نزد او مأوا گزيدهام، بلا رساندي و پسر او را كشتي؟» آن گاه خويشتن را سه مرتبه بر پسر دراز كرد و نزد خداوند استغاثه کرد و گفت: «اي يَهُوَه، خداي من، مسئلت دارم كه جان اين پسر به وي برگردد.» و خداوند آواز ايليّا را اجابت کرد و جان پسر به وي برگشت كه زنده شد. و ايليّا، پسر را گرفت و او را از بالاخانه به خانه به زير آورد و به مادرش سپرد و ايليّا گفت: «ببين كه پسرت زنده است!» پس آن زن به ايليّا گفت: «الان از اين دانستم كه تو مرد خدا هستي و كلام خداوند در دهان تو راست است«. (اول پادشاهان، 17: 20 ـ 24)
یکی دیگر از افرادی که مردگان را زندگانی بخشید، الیشع، شاگرد و جانشين ايلياى نبى است. روزی وارد خانه زنی شد که طفل زن در بستر مرده بود. الیشع در را بست و دست خود را روی طفل گذارد. گوشت پسر گرم شد، هفت مرتبه عطسه کرد و چشمانش باز شد و زنده شد. (دوم پادشاهان، 4: 30 ـ 35)
حزقیال هزار هزار استخوان پوسیده را زنده میکند
حزقیال نیز در مکاشفهای، هزاران استخوان پوسیده را گوشت و پوست بخشید و آنها را حیات داد تا دوباره زنده شوند. کتاب مقدس در این باره به نقل از حزقیال مینویسد:
پس مرا فرمود: «بر این استخوانها نبوّت کن و به اینها بگو: ای استخوانهای خشك، كلام یَهُوَه را بشنوید!... پس من چنانكه مأمور شدم، نبوّت كردم و چون نبوّت کردم، آوازی مسموع گردید. و اینك تزلزلی واقع شد و استخوانها به یكدیگر یعنی هر استخوانی به استخوانش نزدیك شد. و نگریستم و اینك پیهها و گوشت به آنها برآمد و پوست آنها را از بالا پوشانید، اما در آنها روح نبود. پس او مرا گفت: «بر روح نبوّت کن! ای پسر انسان، بر روح نبوّت كن و بگو: سلطان تعالی، یَهُوَه چنین میفرماید كه ای روح، از بادهای اربع بیا و به این كشتگان بدم تا ایشان زنده شوند». پس چنانكه مرا امر فرمود، نبوّت کردم. و روح به آنها داخل شد و آنها زنده گشتند و بر پایهای خود، لشكر بینهایت عظیمی ایستادند. (حزقیال، 37: 4 ـ 10)
و اگر زنده کردن مردگان دلیلی بر الوهیت معجزه گر است میبایست ایلیا و الیشع و حزقیال را نیز جزو خدایان دانست.
اما وقتی که دقیقتر کتاب مقدس را مورد بررسی قرار دهیم متوجه میشویم همه کسانی که معجزه انجام دادند و مردگان را حیات بخشیدند به قدرت الهی این کار را انجام دادند . در کتاب مقدس نیز، مسيح از خود هيچگونه قدرتي ندارد و همة اعمال و معجزاتي كه انجام ميدهد، به مدد قدرت پدر آسمانی است. عیسی% دقیقا به شاگردانش توضیح میدهد: «به راستي، به راستي، به شما ميگويم كه پسر هيچكاري را نميتواند از پيش خودش انجام دهد، بلكه ميبيند هر چه كه پدر كرد، او هم همان كار را ميكند». (يوحنّا، 5: 19) پطرس نیز با صراحت اعلام ميكند معجزات مسیح توسط خدا، ولی به دستان مسیح صورت گرفته است: «اي پسر اسرائيل، اين كلام را بشنوید: عيسي ناصري، مردي بود كه خدا او را بهوسيلة معجزات و عجایب و علاماتي كه بر دستان او در ميان شما جاري ساخت و شما آنها را ميدانيد، تأييد كرد». (اعمال رسولان، 2: 22) طبق آموزههاي كتاب مقدس، «چه کسي تاکنون چيزي به خدا بخشيده که بخواهد از او عوض بگيرد؟ زيرا همه چيز از او و به واسطة او و براي اوست». (روميان، ۱۱: 35 ـ ۳۶) با توجه به این آیات، در حقیقت، خدا این قدرت را به مسیح داد تا بتواند مردگان را زندگی بخشد و این تنها مسیح نبود که چنین اقتداری داشت، بلکه خود مسیح فرمود: «به راستي، به راستي، ميگويم كه هر كس به من ايمان بياورد، ميتواند كارهايي را انجام دهد كه من انجام ميدهم، بلكه بزرگتر از كارهايي كه من ميكنم». (يوحنّا، 14: 12)
تولد اعجازگونه مسيح
گايسلر مينويسد: «حتي مسلمانان نيز اذعان دارند که مسيح بدون پدر متولد شده است و تنها پيامبري که اين ويژگي را داشت، عيسي مسيح بود و او را به منحصر به فردترين انسان ماوراء الطبيعه در جهان تبديل کرد».[9] ترديدي نيست که ولادت مسيح بدون پدر، اعجازي الهي است، اما قرآن اين ولادت عجيب را شبيه خلقت آدم ميداند و ميفرمايد: «إنَّ مَثَلَ عِيسَي عِندَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَيَکُون». (آلعمران: 59) خداوند متعال در اين آيه، استدلال مسيحيان را مردود ميشمارد؛ زيرا بر اساس اين استدلال، آدم سزاوارتر است که خدا باشد؛ چرا که او نه پدر داشت و نه مادر، ولي مسيح، مادر داشت. بنا بر اين، خلقت آدم از خلقت مسيح هم عجيبتر است و به غیر از آدم، شخصیت دیگری به نام ملکیصدق در کتاب مقدس وجود دارد که طبق گفته كتاب مقدس، او نيز «بيپدر و بيمادر و بينسبنامه و بدون ابتداي ايام و انتهاي حيات» (عبرانيان، 7: 1ـ3) بود.
نفي تثليث در كتاب مقدس
در کتاب مقدس، نه تنها هیچ آیه صریح و خدشهناپذیری در اثبات تثلیث نمییابیم، بلکه با آیات زیادی روبهرو میشویم که به طور صریح، تثلیث و اعتقاد به الوهیت مسیح را نفی میکند. برخی از آیاتی که تثلیث و الوهیت عیسی را نفی میکند، عبارتند از:
- خدا در عهد قديم به مثابه وجودي واحد ازلي و ابدي شناسانده شده است: «ای اسرائیل بشنو: یَهوِه، خدای ما، یَهوِة واحد است». (تثنیه، 6: 4) و خداوند شبيه ندارد؛ زيرا هر تصويري از او كه در ذهن آدمي ساخته شود، خود، بتي به شمار ميآيد. (اشعيا، 31:3) در عهد عتیق، وجود هر شخصیتی به غیر از یهوه به عنوان خدا نفی شده: «من هستم یَهُوَه، خدای تو . . . تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد». (خروج، 20: 2، 3)؛ «من، یَهُوَه هستم و دیگری نیست و غیر از من، خدایی نی». (اشعیا، 45: 5) و او به تنهایی، متعال و بلندمرتبه است.[10]
- در عهد جدید نیز در ماهیت خدا، حتی پس از آمدن عیسی% به زمین، هیچگونه تغییری رخ نداده است: «خدا یک است». (غلاطیان، 3: 20) در قرنتیان آمده است: «ما را تنها یک خداست؛ یعنی پدر». (اول قرنتیان، 8: 6)[11] این آیه به روشنی نشان میدهد که پدر آسمانی، «اقنوم اول ِخدا» نیست، بلکه «یک خدا»ست. عقيده تثليث ميگويد: «ما را تنها یک خداست؛ یعنی پدر، پسر و روح القدس»، در حالي كه طبق تعليم كتاب مقدس: «ما را تنها یک خداست؛ یعنی پدر».
- عیسی مسیح% همواره به پیروانش وعده حیات جاودانی میداد و وقتی از پرسیدند: راه به دست آوردن این حیات جاودانی چیست؟ پاسخ داد: «حیات جاودانی این است که تنها تو (پدر) را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح% را که فرستادی، بشناسند». (يوحنّا، 17: 3) در این آیه، عیسی مسیح%، پدر را با عبارت « ἀληθινὸν Θεὸν μόνον»، تنها خدای واحد حقیقی معرفی میکند و با قاطعیت، افرادی را که پدر، پسر و روح القدس را خدای واحد میدانند یا خدا را واحد در عین تثلیث میدانند، واجد حیات جاودانی نمیداند.
- علم، قدرت و حیات، سه صفت ذاتی خداست که از ازل با وی همراه بوده و تا ابد با وی هست و این سه عین ذات خدا هستند؛ خدایی که علم یا قدرت یا حیات نداشته باشد، نمیتواند خدا باشد و نمیتوان تصور کرد زمانی خدا بوده و علم یا قدرت نداشته و بعدا واجد این صفات شده است. کتاب مقدس نیز اذعان دارد که صفات خداوند، ذاتی اوست و از کسی یا جایی به دست نیاورده است: «چه کسي تاکنون چيزي به خدا بخشيده که بخواهد از او عوض بگيرد؟ زيرا همه چيز از او و به واسطه او و براي اوست. او را تا ابد جلال باد؛ آمين». (روميان، ۱۱: ۳۶) مسیح نیز هیچ ابایی نداشت که تصریح کند هیچ کاری را از به قدرت خود نمیتواند انجام دهد: «پسر از خود هيچ نميتواند کرد مگر آنچه بيند که پدر به عمل آرد». (يوحنّا، 5: 19) همچنین میگفت: «با تمام قدرتي كه دارم و ميتوانم بيماران را شفا بدهم، ولي بدانيد كه من از خود هيچ نميتوانم كرد». (يوحنّا، 5: 30)
- مسیح، خود را دارای علم ذاتی نمیدانست و میگفت که تمام سخنانش را از پدر فرا میگیرد. (يوحنّا، 12: 24)[12] وی اعلام میکرد: «از پيش خود هيچ نميگويم، بلكه پدري كه مرا فرستاده است، به من توصيهاي عطا كرده كه چه بگويم و چگونه بگويم». (يوحنّا، 12: 49) مسيح با صراحت از ندانستههايش سخن میگفت. مرقس مينويسد: «وقتي از مسيح سؤال كردند که زمان آمدن پسر انسان چه زماني است؟ در پاسخ فرمود: ولي از آن روز و ساعت، غير از پدر، هيچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم». (مرقس، 13: 32)
- به اعتراف آیات فراوانی از کتاب مقدس، مسيح، هستي و حياتش را از پدر گرفته است. یوحنّا در انجیل خود مینویسد: «زيرا همچنان كه پدر، در خود حيات دارد، پسر را نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد». (یوحنّا، 5: 26) چگونه میتوان معتقد بود پسر، همة وجود و هستي خود را از پدر داشته باشد و در عین حال، دارای الوهيتي دروني و ذاتي است؟ عیسی مسیح% به صراحت در انجیل، علم، قدرت و حیات مطلق را از خود نفی میکند و نشان میدهد که دارای این سه صفت الهی نیست و خدایی که ناتوان و جاهل است، چگونه میتواند خدای قادر و عالم مطلق باشد؟
- در کتاب مقدس، آیاتی وجود دارد که نشان میدهد مسيح هم پدر آسمانی را به عنوان خدا میپرستد و برای او سجده میکند و در روز قیامت، حتي خود عيسي مسيح، خادم و مطيع خدا ميشود: «بعد از آن انتهاست... آن گاه خود پسر هم مطيع خواهد شد او را که همه چيز را مطيع وي گردانيد تا آنکه خدا کل در کل باشد». (اول قرنتيان، 15: 24، 28) اگر مسیح بر پدر سجده میکند تا مشخص شود که پدر، خدای کل در کل است، دیگر شخص دومی نمیتواند خدای کل در کل یا کل در جزء باشد.
- یکی دیگر از آیاتی که الوهیت مسیحی را انکار میکند، پرستش مسیح است. همه ما خدا را پرستش میکنیم، اما خدا چه کسی را پرستش میکند؟ پرستش، اوج نیاز یک بنده در درگاه آفرینندهاش است و خداوند به کسی نیاز ندارد تا او را پرستش کند. مسيح، خواستههايش را متواضعانه از خداوند طلب ميكرد، چنانكه لوقا مينويسد: «مسيح آن قدر غرق در عبادت خداوند میشود و نماز ميخواند تا جایي که عرقش همانند قطرات خون بر روي زمين جاري ميگشت». (لوقا، 22: 44) مسيح، سجدهکنان، حاجاتش را از خدا درخواست ميكرد: «به روي در افتاد و دعا كرد و گفت: اي پدر من، اگر ممكن باشد اين پياله از من بگذرد، ولی نه به خواهش من، بلكه به ارادة تو». (متي،26: 39؛ لوقا، 22: 42) او شکر خداي را به جاي ميآورد: «گفت: اي پدر، تو را شكر ميكنم كه سخن مرا ميشنوي». (يوحنّا،11: 41) وقتي مسيح بر صليب كشيده شد، مسيح فرياد زد: «الهي، الهي، چرا مرا تنها گذاردی؟» (مرقس، 15: 34). اگر عيسي%، خدا بود، در اين صورت، چه کسي او را ترک کرده بود؟ آیا خودش، خودش را ترک کرده بود؟ چنين چيزي بيمعني است.
عیسی از جنبه بشری یا الهی
وقتی مسیحیان با آیاتی روبهرو میشوند که عجز، جهل و عبودیت مسیح را نشان میدهد، میگویند این آیات به جنبه انسانی مسیح مربوط است. مثلا اگر مسیح گفته است: «من نمیدانم»، از جنبه بشری چنین سخنی را گفته، ولی از جنبه خدایی، او عالم مطلق است و همه چیز را میداند. این توجیه بسیار دور از ذهن به نظر میرسد؛ زیرا بنا بر اعتقاد راستکیشی، ما دو مسیح نداریم و مسیح یک شخص بیشتر نیست. نسطوریوس، از مكتب انطاكيه معتقد بود در مسيح، دو طبيعت وجود دارد: یکی، خدا و دیگری، انسان. وقتي ميگوييم مسيح جسم گرفت و انسان شد، و طبق این نظریه، ما دو عیسی و دو شخص داریم؛ یکی، عیسای خدا و دیگری، عیسای انسان که به طور وصفناپذیری با هم متحد شدند. اما آموزه نسطوریوس به عنوان بدعت توسط کلیسا محکوم شد و شورای کالسدون اعلام کرد: «عیسی دارای دو ذات یعنی ذات انسانی و ذات الهی است. او واقعاً انسان و واقعاً خداست و بدن و روح دارد. او از نظر الهی با خدای پدر همذات است و از نظر انسانی با انسان همذات است، ولی هیچ گناهی ندارد. از نظر الوهیت، قبل از آغاز زمانها از خدا مولود گردید و از نظر انسانی از مریم باکره متولد شد. تمایز بین دو ذات بر اثر اتّحاد با یکدیگر از بین نرفته، بلکه خصوصیات آنها حفظ شده و در یک شخص ادغام گردیده است. عیسی، دو شخص نیست، بلکه یک شخص و پسر خداست».[13] اگر بنا بر اعتقاد راستکیشی، ما یک مسیح و یک شخص بیشتر نداریم، این یک شخص اعلام میکند که نمیداند! یا هیچ قدرتی از خود ندارد! و همه چیزش را از پدر گرفته است. در حقیقت به صراحت، الوهیت را از خود نفی میکند. مسیحیان در صورتی میتوانستند بگویند از جنبه بشری نمیدانسته است که به وجود دو عیسی% معتقد میشدند؛ یکی، عیسای انسانی و دیگری، عیسای خدایی، ولی این اعتقاد از نظر کلیسا به عنوان بدعت کنار گذاشته شد. علاوه بر این، اگر جنبه انسانی مسیح بنا بود چیزی بیاموزد، بهتر بود این علوم را از جنبه الوهی خود فرا میگرفت. این در حالی است که کتاب مقدس میگوید او همه چیز را از پدر آموخت. (يوحنّا، 12: 24)
عقل و تثلیث
کلیسا برای عقلپذیر کردن تثلیث تلاش فراوانی داشت؛ زیرا وقتی نظریه تثلیث را در ترازوی منطق میگذاریم، عقل آن را نمیپذیرد و به صراحت انکار میکند. مسیحیان به این مسئله چنین جواب میدهند که ما نباید توقع داشته باشیم چگونگی این امور را درک کنیم و منطق انسانی هیچ وقت نمیتواند این مسائل را حل کند.[14] نخستين پيآمد آموزه تثليث، كنار گذاشتن خرد انساني است؛ زيرا مسيحيان بر آنند كه تثليث را جز با ايمان پايدار و حقيقي به مسيح، از راه ديگري نميتوان فهميد. آگوستین وقتی تلاشش برای فهم این آموزه به جایی ره نبرد، گفت: «ایمان میآورم تا بفهمم».[15] البته تنها چیزی که انسان بعد از ایمان میفهمد، این است که تثلیث، رازی سر به مهر است.
قبل از اینکه بخواهیم نسبت بین تثلیث و عقل را بررسی کنیم، لازم است بدانیم که سه نوع گزاره عقلانی وجود دارد:
1. گزارههاي سازگار با عقل: گزارههايي هستند كه خرد آدمي آنها را پذيرفته است و به درستي آنها اقرار دارد، مانند: دو به علاوه دو برابر است با چهار.
2. گزارههاي ناسازگار با عقل: گزارههايي هستند كه خرد آنها را نمیپذیرد و رد ميكند، مانند: اجتماع نقيضين.
3. گزارههاي فراتر از عقل: گزارههايي هستند كه دست خرد از رسيدن به آنها كوتاه است. در جهان، اموري هستند كه اگر وحي نبود، هرگز به شناختي از آنها دست نمييافتيم، مانند: فرشتگان، عالم برزخ و ... . این امور به نام «غيب» شناخته میشوند. اموری که با عقل صرف نه میتوان آن را اثبات یا نفی کرد.
مسیحیان هنگامي كه با اشكالهای عقلي وارد بر تثلیث روبهرو ميشوند، آن را رازی فراتر از خرد انسانی میدانند. در پاسخ باید گفت که تثلیث، مسئلهای فراتر از عقل نیست، بلکه مسئلهای ناسازگار با خرد است. برای اینکه ببینیم چرا تثلیث و عقل با هم ناسازگارند و چرا منطق از پذیرش تثلیث ابا میکند، به چند بحث در این زمینه اشاره میکنیم.
دو موجود نامحدود
در تثلیث، هر شخص کاملا خداست و خدا نامحدود است. بنا بر این، هر شخص کاملا نامحدود خواهد بود. در نتیجه، سه وجود متمایز[16] و نامحدود داریم، در حالی که وجود بیش از یک نامحدود، محال است و در حقیقت، خُلفِ نامحدود بودنِ آن است.
خدا یک شخص است یا سه شخص؟
تثلیثگرایان معتقدند خدا یک شخص واحد است و در عین حال، سه شخص متمایز است و هر شخص به تنهایی یک خدای کامل است، نه بخشی از خدا. حال باید پرسید: چگونه ميتوان امر يگانهاي را در همان حال كه يكي است، سه تا دانست يا در همان حال كه سه تا است، يكي پنداشت؟ در قواعد ریاضی ميخوانيم که حاصل جمع 1+1+1 برابر با 3 است، اما در تثليث گفته ميشود: 1+1+1=1. به عبارت دیگر، تثلیثگرایان در آن واحد معتقدند خداوند یک شخص است و خداوند سه شخص است.[17] این مسئله، تناقض صریح است.
برهان عدم ضعف
تعدد هميشه نشانه ضعف است و خدا نميتواند ضعيف باشد؛ چون ذرهاي ضعف به معني آن است كه ذات او عين قدرت نيست و در اين مورد، قدرت از او جدا شده است. از آن طرف، تعدد هميشه ملازم با ضعف ذاتي است؛ زيرا وقتي دو شخصيت باشند، ميپرسيم آيا شخصيت الف توان رويارويي و نفوذ و غلبه بر شخصيت ب را دارد يا خير؟ (دقت شود سؤال از اين نيست كه آيا اين كار را ميكند يا خير، بلكه سؤال از اين است كه آيا توان آن را دارد يا خير؟) اگر پاسخ، مثبت باشد، پس فرد ب، ناتوان است و اگر جواب، منفي باشد، پس فرد الف، ناتوان است. پس هيچ گاه نميتوان فرض كرد دو غني با ذات وجود داشته باشند.
خداوند در قرآن مجید، با این برهان، مسیحیان را به چالش میکشد و میفرماید:
قُلْ فَمَن يمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيئًا إِنْ أَرَادَ أَن يهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا... وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ. (مائده: 17)
بگو: اگر چنين است، پس كيست كه اگر خدا بخواهد مسيح پسر مريم و مادرش و حتى همة كسانى را كه در زمين هستند، هلاك كند، جلوى او را بگيرد؟... و خدا بر هر چيز تواناست.
نسبت بین اقانیم
در منطق، بین دو قضیه تنها یکی از چهار نسبت زیر برقرار میشود:
- تساوی: یعنی هر دو از هر جهت با یکدیگر مساوی هستند. مثلا دو رنگ قرمز و سرخ با هم مساوی هستند.
- تباین: یعنی این دو قضیه، مجزا و متباین از یکدیگر هستند. مثلا دو مفهوم اتومبیل و قطار با هم متباین هستند.
- عموم و خصوص مطلق: یعنی یکی از قضایای جزئی از قضیه بزرگتر است، مانند زرده که جزئی از تخم مرغ است، نه همه آن.
- عموم و خصوص من وجه: یعنی این دو قضیه در بخشی با یکدیگر، متحد و در بخشی از هم متباین هستند.
وجه پنجمی قابل تصور نیست. حال باید دید بین اشخاص تثلیث چه نسبتی بر قرار است. در صورتی که نسبت بین آنها را تساوی بدانیم، دیگر سه شخص نیستند، بلکه یک شخص هستند؛ زیرا اجتماع مثلین محال است و امکان ندارد دو چیز به طور مطلق، مثل هم باشند مگر حداقل در زمان و مکان یا ذات و... با هم تفاوت داشته باشند. اگر نسبت بین آنها را تباین بدانیم، منجر به پذیرش سه خدای مستقل و مجزا میشود که مسیحیان نیز آن را شرک میدانند. اگر نسبت بین این سه را عموم و خصوص مطلق بدانیم؛ یعنی دو خدای پسر و روح القدس، بخشی از خدای پدر باشند، دو مشکل اساسی به وجود میآید. یکی اینکه خدای کوچکتر، محدود و ناقص است و دیگر نمیتواند خدا باشد. به علاوه اینکه خدای بزرگتر نیز دارای اجزا میشود و خدا نمیتواند مرکب باشد. اگر نسبت بین این سه را عموم و خصوص من وجه بدانیم، هر کدام صفتی دارند که دیگری ندارد. در این صورت، یکی از دیگری کاملتر یا ناقصتر است و خدای ناقص دیگر خدا نیست. يوحنّاي دمشقي، از بزرگترين عالمان مسيحيت در قرون اوليه ميگويد: «خدا در همة صفاتش كامل است».[18] پس هیچ کدام از نسبتهای چهارگانه در مورد دو یا سه خدا متصور نیست.
صفات ذاتی خدا
خداوند متعال دارای دو گونه صفات است: يكي، صفات ذات و ديگري، صفات فعل. صفات ذات يعني كمالاتي كه عين ذات اوست و ذاتش عين آن كمالات است و هيچ وقت از او جداشدني نيست. صفات فعل در حقيقت، صفاتي است كه از افعال و كارهاي او انتزاع ميشود. کمالات ذاتی خداوند عین ذات اویند؛ یعنی گر چه اسمهاي متعددي دارند، حقيقت تمامي آنها يك چيز است. علم او عين ذات او و قدرت او نيز عين ذات اوست. اگر ذات الهي غير از علم و قدرت و حياتش باشد، پس او ذاتي خواهد بود كه به خودي خود، نه بهرهاي از علم دارد و نه از قدرت و نه از حيات، يعني او به خودي خود، فقير، نيازمند، نادان و ضعيف است. چنين ذاتي در رديف و همانند دیگر مخلوقات خواهد بود كه وامدار و نيازمند ديگري است تا به او، علم، قدرت و حيات بدهد. این کمالات سهگانه یعنی علم، قدرت و حیات از ازل با خدایند و آنها را از کسی نگرفته یا از جایی کسب نکرده است. اگر بتوان فرض كرد خدا علم یا قدرت و حیاتش را از دیگری گرفته است، دليل بر آن است که او خدا نیست؛ زيرا اگر علم و قدرت عين ذات او بود، انفكاك و جدايي ذات او با علم و قدرت معني نداشت. کتاب مقدس نیز این مسئله را تأیید میکند و میگوید: «چه کسي تاکنون چيزي به خدا بخشيده که بخواهد از او عوض بگيرد؟ زيرا همه چيز از او و به واسطه او و براي اوست.» (روميان، ۱۱: ۳۶) این در حالی است که به اعتراف آیات فروانی از کتاب مقدس، مسيح، هستي و حياتش را از پدر گرفته است. یوحنّا در انجیل خود مینویسد: «زيرا همچنان كه پدر، در خود حيات دارد، همچنين پسر را عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد.» (یوحنّا، 5: 26) چگونه میتوان معتقد بود پسر، حیات و هستي خود را از پدر دارد و در عین حال، دارای الوهيتي دروني و ذاتي است؟
همین مسئله نسبت به علم و قدرت مسیح نیز وجود دارد. مسیح در اناجیل معترف میشود که «پسر از خود هيچ نميتواند کرد» (يوحنّا، 5: 18) و هميشه تأكيد ميكرد: «من از خود هيچ نميتوانم كرد». (يوحنّا، 5: 30) همچنین میگفت: «ولي از آن روز و ساعت، غير از پدر هيچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم». (مرقس، 13: 32) چنین شخصی که نه حیات و نه علم و نه قدرتش ذاتی وی نیست و از شخص دیگری گرفته است، چگونه میتواند خدا باشد؟
قرآن و تثلیث
نفی تثلیث
قرآن مجيد در آيات متعددي به اهل كتاب و مسائل مربوط به آنان ميپردازد. قرآن، عيسي را پيامبري بزرگ و نشانهاي از نشانههاي قدرت الهي معرفي ميكند كه مردم را به يگانهپرستي و خداپرستي دعوت ميكرد. قرآن با آگاهي دقيق از اعتقادات مسيحي، به نفي و ردّ آموزة تثليث و اعتقاد به الوهيت مسيح ميپردازد. آيات قرآن به وضوح، تثليث مسيحي را مردود ميشمارد. خداوند متعال در قرآن مجيد دربارة تثليث و الوهیت عیسی مسیح% ميفرمايد:
- آناني كه گفتند خداوند يكي از سه خداست، به يقين، كافر شدند و معبودي جز معبود يگانه نيست. (مائده: 73)[19]
- و نگوييد: [خداوند] سهگانه [است. از اين سخن] خودداري كنيد كه براي شما بهتر است. خدا تنها معبود يگانه است. (نساء: 171)[20]
- محققاً كافر شدند آناني كه گفتند: خدا همان مسيح پسر مريم است و مسيح گفت: اى بنىاسرائيل، خدا را بپرستيد كه ربّ من و ربّ شماست و كسى كه به خدا شرك بورزد، محققاً خدا، بهشت را بر او حرام مىكند و جايگاه او جهنم است و ستمگران هيچ ياورى ندارند. (مائده: 72)[21]
قرآن در اين مبحث به اين نکته ميپردازد که عيسي مسيح، مخلوق خداست و مانند ديگر مخلوقات راه ميرود و غذا ميخورد و به غذا محتاج است:
مسيح پسر مريم به جز رسولى نبوده است كه قبل از او نيز رسولانى بوده و درگذشتهاند و مادرش راستگو بود. او و پسرش طعام مىخوردند. تو اى پيامبر، ببين كه چگونه آيات را براى اين مردم بيان مىكنيم و سپس ببين كه چگونه دروغها به ما مىبندند. (مائده: 75)[22]
بسياري از آيات قرآن بر اين واقعيت تأكيد دارد که عيسي مسيح، خود را بندة خدا ميدانست و مردم را به پرستش خداي متعال دعوت ميكرد: «مسيح از اينكه بندة خدا باشد، هرگز امتناع ندارد و فرشتگان مقرّب هم امتناع ندارند» (نساء: 172)[23] یا «و مسيح گفت: اى بنىاسرائيل، خداى يكتا را كه پروردگار من و پروردگار شماست، بپرستيد. مسلماً هر كس به خدا شرك ورزد، بىترديد، خدا، بهشت را بر او حرام كند و جايگاهش آتش است و براى ستمكاران، هيچ ياورى نيست». (مائده: 72)[24]
مسئله مریم
برخی خاورشناسان به دیدگاه قرآن در باره تثلیث انتقاد دارند. دکتر رابرت موري (Robert A. Morey) مينويسد: «قرآن در بارة باورها و مناسك دچار اشتباههای فراواني شده است که از جملة آنها آموزة تثليث است. قرآن چنين تصور ميكند که مسيحيان به سه خدا باور دارند که پدر، مسيح و مريم، مادر مسيح هستند».[25] این در حالی است که در قرآن مجید هرگز به تثلیث سهگانه پدر، پسر و مریم اشاره نشده، بلکه قرآن مجید صرفا پرستش مریم و مسیح را نقد کرده است:
و هنگامي را که خدا فرمود: اي عيسي پسر مريم، آيا تو به مردم گفتي من و مادرم را همچون دو خدا به جاي خداوند بپرستيد؟ گفت: منزهي تو. مرا نزيبد که [دربارة خويشتن] چيزي را که حق من نيست، بگويم. (مائده: 116)[26]
مسيح پسر مريم جز پيامبري نبود که پيش از او [نيز] پيامبراني آمده بودند و مادرش زني بسيار راستگو بود. هر دو غذا ميخوردند. بنگر چگونه آيات [خود] را براي آنان توضيح ميدهيم. سپس ببين چگونه[از حقيقت] دور ميافتند. (مائده: 75)[27]
علامه طباطبایی در پاسخ به این اشکال مینویسد:
و چه بسا از مسيحيان كه به اين معنى هم اشكال كردهاند و گفتهاند: نصارا قائل به الوهيت مريم عذرا نيست و كلام آنان را كه به ظاهر، الوهيت مريم را مىرساند، به وجهى توجيه نمودهاند، ليكن نكتهاى كه در اين آيه است و اين توجيهات را باطل مىكند و لازم است تذكر داده شود، اين است كه در آيه نفرمود: نصارا گفتهاند مريم، الله است،... بلكه فرمود: نصارا، مريم را اله خود اتخاذ كردند و معلوم است كه اتخاذ اله، غير گفتن آن است، گرچه وقتى اتخاذ شد، به زبان هم جارى مىشود؛ زيرا اتخاذ اله جز به عبوديت و خضوع بندگى صادق نيست. كما اينكه در قرآن هم فرموده: «أفرأيت من اتخذ الهه هواه؛ آيا ديدهاى كسانى را كه هواى نفس خود را معبود خود گرفتند؟» رسول خدا- آية «اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله» را چنين تفسير فرموده [است] كه: اهل كتاب در حلال و حرام و خلاصه در عمل، پيروى احبار و رهبان خود را كردهاند و عملاً با آنان معامله ارباب نمودهاند؛ گرچه آنان را ارباب نخوانند.[28]
ديويد توماس (Thomas David) نیز در همین باره میگوید: «اگر دقيق صحبت بکنيم، لزومي ندارد که اين آيه در مورد تثليث و ردّ آن بيان شده باشد، بلکه فقط مثالي از شرک را بيان کرده و نسبت به احترام گذاشتن افراطي نسبت به مريم و عيسي هشدار داده و در عين حال يادآوري کرده است که فقط خدا و خدا بايد پرستش شود».[29] پرستش و تعظیم مریم، آموزهای است که تمامی کلیساها به خصوص کلیسای کاتولیک بر آن تأکید میکند. تونى لين (Tony Lane) دربارة پرستش حضرت مريم در برخى شهرهاى اروپايى چنين مينويسد: «در قرن شانزدهم ميلادى، برخى از شهرهاى اروپايى به پرستش مريم باكره مشهور بودند كه مىتوان به شهر اينسيدلن اشاره كرد».[30]
مونتگمري وات نيز معتقد است كه عقيدة شراكت مريم (س) در تثليث از فرقة گمراه «كولى ريدى» ریشه گرفته است كه بيش از دو قرن قبل از ظهور محمد-، در عربستان بود.[31] به عقيدة ادوارد هلمز، ممکن است دليل اشاره آيه، بيشتر اعتراض به ستايش مريم به گونهاي خاص توسط مسيحيان محلي باشد تا فهم نادرست تثليث.[32]
[1]. همان، ص 357.
[2]. همچنين ر.ک: مرقس، 1: 1؛ 1: 11؛ 3: 11؛ 5: 7؛ 9: 7؛ 14: 61و62؛ متی، 3: 17؛ 4: 3و6؛ 8: 29؛ 14: 33؛ 16: 16؛ 17: 5؛ 26: 63؛ 27: 54؛ لوقا، 1: 32و35؛ 3: 22؛ 4: 41؛ 9: 35؛ 22: 70؛ یوحنا، 1: 34؛ 1: 49؛ 3: 16و18؛5: 24و25؛ 9: 35؛ 10: 36؛ 19: 7؛ 20: 31.
[3]. «شما پسران، يهُوَه خداي خود هستيد». (تثنيه،14: 1)
[4]. «تو ( داوود) پسر من هستي».
[5]. «زيرا او (سلیمان) را برگزيدهام تا پسر من باشد و من پدر او خواهم بود».
[6]. همچنين ر.ک: خروج، 4: 23؛ مزامير 2: 7؛ اول تواريخ، 17: 13؛ هوشع، 1: 10؛ ارميا، 31: 9؛ اشعيا، 63: 16؛ انجيل متي، 5: 45 و 6: 6 و 23: 9؛ انجيل لوقا، 20: 36 و 3: 38؛ انجيل يوحنا، 1: 12 و 20: 17؛ اول يوحنا، 3: 10 و 2: 29 و 4: 7؛ رساله پولس به روميان، 8: 14؛ رساله پولس به فيليپيان، 2: 15.
[7]. مک گراث، آلیستر، در آمدی بر الهیات مسیحی، ص 360.
[8]. گایسلر، نورمن، پاسخ به اتهام، ص 201.
[9]. گايسلر ، نورمن ، پاسخ به اتهام، ص 197.
[10]. «تو که اسمت یَهُوَه است، تنها بر تمامی زمین متعال هستی». (مزامیر، 83: 18)
[11]. در ترجمههای فارسی کامل، آیه قرنتیان، 8: 6 چنین ترجمه میشود: «ما را تنها یک خداست؛ یعنی پدر که همه چیز از اوست و ما برای او زندگی میکنیم و یک خداوند یعنی عیسای مسیح که همه چیز به واسطه او پدید آمد». به این ترتیب میخواهند به خواننده القا کنند همان طور که پدر، خداست، عیسای مسیح هم خداست. این در حالی است که برای پدر در اصل یونانی از واژه تئوس (Θεὸς) یعنی خداوند قادر مطلق استفاده شده است، اما برای عیسای مسیح از واژه کریوس (Κύριος) یعنی سرور و ارباب و معادل (Lord,) در زبان انگلیسی استفاده شده است و این واژه غیر از عیسی برای موجودات دیگری نیز استفاده شده است. مترجمان فارسی، ارباب را خداوند ترجمه میکنند.
[12]. «كلامي را كه ميشنويد، مال من نيست، بلكه متعلق به پدري است كه مرا فرستاده است». (يوحنا، 12 : 24)
[13]. تیسن، هنری، الهیات مسیحی، ص۱۹۷.
[14]. الیوت، استوارت، یگانگی در تثلیث، ص 72 .
[15]. آگوستین، اورلیوس، اعترافات، ترجمۀ سایه میثمی، ص 47.
[16]. در تعریف تثلیث، هر یک از اقنومهای تثلیث، یک وجود مستقل و متمایز هستند و هر یک به تنهایی یک خدای کامل هستند.
[17]. البته برخی از مسیحیان هنگامی که میخواهد تثلیث را توجیه کنند، به جای به علاوه، از معادله ضرب استفاده میکنند و میگویند: همان گونه که معادله 1×1×1 برابر با یک میشود، در تثلیث نیز در عین اینکه سه خدا داریم، ولی یک خدا داریم. بدیهی است در ضرب، عدد اول، موضوع معادله است، ولی عدد دوم، یک عمل ذهنی است که نشاندهنده تعداد تکرار عدد اول است. برای مثال: اگر ما چهار سیب داشته باشیم و بخواهیم آن را ضرب در هشت کنیم، مینویسم 8×4. در اینجا، عدد اول که همان موضوع معادله ( سیب) است، وجود خارجی دارد، ولی عدد دوم دارای وجودی ذهنی و اعتباری است و وجود خارجی ندارد، یعنی ما دیگر 8 تا سیب نداریم تا با هم بشود 12 سیب، بلکه با عددی ذهنی و اعتباری مواجهیم که نشاندهنده تعداد تکرار موضوع معادله است. از طرفی مسیحیان نمیپذیرند که خدای آنها، تنها یک خدای ذهنی و اعتباری باشد، بلکه به جود خارجی وی باور دارند.
[18]. دمشقي، يوحنا، المئة مقاله في الايمان الارثوذكسي، ص61.
[19]. «لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ إِلَـهٌ وَاحِدٌ».
[20]. «وَلاَ تَقُولُوا ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيرًا لَّكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ».
[21]. «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يا بَنِيإسرَائِيل اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ».
[22]. «مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيفَ نُبَينُ لَهُمُ الآياتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يؤْفَكُونَ».
[23]. «لَّن يسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يكُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُون».
[24]. «وَ قَالَ الْمَسِيحُ يا بنياسرائيل اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ».
[25]. Helmut Gätje, The Qur'an and its Exegesis, pp. 126-127.
[26]. «وَإِذْ قَالَ اللّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلَـهَينِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيوبِ».
[27]. «َا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيفَ نُبَينُ لَهُمُ الآياتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يؤْفَكُونَ».
[28]. طباطبایی، محمدحسین، ترجمة تفسیر المیزان، ج6، ص 350.
[29]. David Thomas, "Trinity", in: Encyclopedia of the Qur'an.
[30]. توني، لين، تاریخ تفكر مسیحى، ص 277.
[31]. وات، ویلیام مونتگمرى، برخورد آراى مسلمانان و مسیحیان، ص 39.
[32]. Edward Hulmes, Qur'an and the Bible, The; entry in the Oxford Companion to the Bible.
من فکر می کنم به دنبال آن می کوشم و سپس می یابم و در آخر یافته هایم را با دوستانم تقسیم می کنم و از یافته های دوستانم هم بهره می برم.