تبليغاتX
گفت و گوهای من و مسیحیان

توحید از دیدگاه امام علی (ع)

 

مناسب است گاه گاهی مگاهی هم به مباحث اسلامی داشته باشیم و کبی بیشتر با واژّ توحید آشنا شویم .آنچه در زیر می‏آید، عنوان‏های مباحث مقاله است که کوشیده شده است‏با بهره‏جویی از روایات امام علی علیه السلام به بحث و بررسی درباب آنها پرداخته شود  نویسنده این مقاله یکی از توحید پژوهان معاصر کشور آیت الله سیدان میباشد .

1 . اهمیت و آثار توحید;

2 . معنا و اقسام توحید;

3 . ادله توحید;

4 . ویژگیهای توحید .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

این وبلاگ دوباره با مطالب جدید در باره تثلیث در قران و عهدین آپ میشود

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

مسيح چه شكلي بود

 

مسيح (ع) چه شكلي بود

 

 

يكي از سوالهايي كه زياد پرسيده ميشود اين است كه  عيسي مسيح (ع) چه شكلي بود چون نقاشي هاي متعددي از ايشان كشيده ميشود و معمولا ميخواهند به بيننده اين گونه القا كنند كه مسيح يك انسان اروپايي با چشمان آبي و موهاي طلايي بوده

 

مسیح اروپایی

چون میدیدم اروپایی ها كه دست طولانی ای در دزدی فرهنگ ملل شرقی دارند حتی دست به پیامبر دزدی زدند و میخواهند مسیح را یك انسان اروپایی نشان دهند و او  را به صورت یك جوان انگلیسی ترسیم میكنند با موهای طلایی و چشمان آبی

 

The image

 

البته روي اين گونه تصوير ها خيلي مانور داده ميشود تا مسيح را يك پيامبر غربي معرفي كنند در حالي كه او يك پيامبر شرقي بوده البته گويا اين بار موفق شدند پيامبر شرقي را غربي معرفي كنند 

 

مسیح آفریقایی

و برایم جالب بود كه دیدم آفریقایی ها هم از قافله عقب نماندند و مسیح را به صورت یك انسان افریقایی ترسیم كردند با صورتی سیاه و لبانی برجسته كه

 

 

 

 

مسیح آسیایی

و از طرفی شرقی ها هم وی را به صورت خود كشیدند با موهای سیاه و چشمان سیاه

 

 

 

مسیح ژاپنی

و دوستی دارم در ژاپن كه میگوید مسیح ما ژاپنی ها چشمانش بادامی است و نقاشی هایی كه اینجا هست اینگونه ترسیم میكنند

 

 

http://www.tkinter.smig.net/PrincessIleana/JesusPrayer/images/JesusTheTeacher.jpg

 

بالخره این سوال من جواب داده نشد كه مسیح چه شكلی است

به كتاب مقدس مراجعه كردم و به این نتیجه رسیدم كه همهخ این تصاویر از مسیح با مسیح كتاب مقدس شباهتی ندارد

زیرا

 

1-مسیح زیبا نبود

 

در این تصاویر سعی میشود مسیح را به شكل یك جوان خوش قیافه و زیبا ترسیم شود كه از او زیباتر وجود نداشته باشد در حالی كه كتاب مقدس میگوید مسیح از نظر شمایل زیبا نبود


 

او را نه صورتی و نه جمالی میباشد. و چون او را می‌نگریم منظری ندارد كه مشتاق او باشیمم. (اشعیا 53)

 

2-  مسیح موهای سیاه و چشمان سیاه داشت

مسیح یك انسانی شرقی با خواستگاه یهودی و بنی اسراییلی است و یهودیان شرقی موهای سیاه و چشمان سیه دارند نه موهای طلایی و چشمان آبی و نمیدانم علت این تحریف چیست ؟

 

3-   مسیح لاغر بود

 

از برخی از فقرات انجیل در می اید كه وی از نظر جسمی رنجور و نحیف بوده

 

از تحقيقات دوست عزيزم يوحنا مسلمان

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

مسيح پيامبر جهاني يا پيامبر بني اسرائيل (3)

 

مسيح پيامبر جهاني يا پيامبر بني اسرائيل

 

يکي از عناويني که وعده  داده بودم در اين جا مطرح کنم بحث حوزه مامورتي مسيح و  شاگردان وي است

به عبارتي ديگر آيا مسيح فقط براي بني اسرائيل آمده بود و يا براي همه بشريت

 

شايد در ابتدا هر کسي بگويد خير مسيح براي همه بشريت آمده بود و نه براي يک قوم کوچک

ولي بهتر است قضاوت در اين باره را به خود کتاب مقدس واگذار کنيم

در کتاب مقدس ميخوانيم :

 

در انجيل متي باب دوم آيات يكم تا هفتم مي‏گويد:

و چون عيسي در ايام هيروديس پادشاه در بيت لحم يهوديه تولد يافت ناگاه مجوسي چند از مشرق به اورشليم آمده گفتند كجاست آن مولود كه پادشاه يهود است زيرا كه ستاره او را در مشرق ديده‏ايم و براي پرستش او آمده‏ايم اما هيروديس پادشاه چون اين را شنيد مضطرب شد و تمام اورشليم با وي، پس همه رؤساي كهنه و كاتبان قوم را جمع كرده از ايشان پرسيد كه مسيح كجا بايد متولد شود؟ بدو گفتند در بيت لحم يهوديه; زيرا كه از نبي چنين مكتوب است و تو اي بيت لحم در زمين يهودا از ساير سرداران يهودا هرگز كوچكتر نيستي زيرا كه از تو پيشوايي به ظهور خواهد آمد كه قوم من اسرائيل را رعايت‏خواهد نمود.

.

در همان انجيل باب 15 آيات 21تا 27 مي‏گويد:

پس عيسي از آنجا بيرون شده به ديار صور و صيدون رفت ناگاه زن كنعانيه (غير اسرائيلي) از آن حدود بيرون آمده فرياد كنان وي را گفت: خداوندا پسر داودا بر من رحم كن، زيرا دختر من سخت ديوانه است ليكن هيچ جوابش نداد تا شاگردان او پيش آمده خواهش نمودند كه او را مرخص فرماي زيرا در عقب ما شورش مي‏كند او در جواب گفت فرستاده نشده‏ام مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائيل.

 

در اين عبارت حضرت عيسي عليه السلام صريحا رسالت‏خويش را به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائيل مي‏داند وحتي از شفا دادن به غير بني اسرائيل ابتدا امتناع مي‏كند.

انجيل متي در باب 27 آيه 11 مي‏گويد:

«...اما عيسي در حضور والي ايستاده بود پس والي از او پرسيده گفت آيا تو پادشاه يهود هستي. عيسي بدو گفت تو مي‏گويي‏».

آن گونه كه واضح است منظور از «پادشاه‏» در سلطنت ظاهري نبود چون كه عيسي چنين موقعيتي نداشت پس مراد پيامبري يهود بود; زيرا كه انبياي بني اسرائيل، امرا و پادشاهان آنان نيز بودند.

در انجيل لوقا آيه 31 تا 32 از باب اول مي‏گويد:

فرشته بدو گفت اي مريم ترسان مباش زيرا كه نزد خدا نعمت‏يافته و اينك حامله شده پسري خواهي زاييد و او را عيسي خواهي ناميد او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلي مسمي شود و خداوند تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود× و او بر خاندان يعقوب تا به ابد پادشاهي خواهد كرد و سلطنت او را نهايت نخواهد بود.

 

در اين فرازها نيز پادشاهي عيسي بر بني اسرائيل ذكر شده است.

در انجيل يوحنا باب 19 آيه يكم تا سوم مي‏گويد:

پس پيلاطس عيسي را گرفته تازيانه زد و لشكريان تاجي از خار بافته بر سرش گذاردند و جامه ارغواني بدو پوشانيدند و مي‏گفتند سلام اي پادشاه يهود و طبانچه بدو مي‏زدند.

 

از آيات فوق نشان ميدهد حوزه ماموريتي مسيح فقط قوم بني اسرائيل بوده نه بيشتر  و حتي در يک مورد خاص زني از غير يهود تقاضايي از مسيح ميکند مسيح استفنکاف ميکند و ميگويد من فقط براي گوسفندان گم شده بني اسرائيل آمدم نه بيشتر ,

و در قران نيز به اين مساله اشاره شده و از آيه صوره صف مييابيم که

 «و اذ قال عيسي ابن مريم يا بني اسرائيل اني رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدي من التوراة و مبشرا...» (صف/6).

هنگامي که عيسي پسر مريم گفت اي بني اسرائيل من رسول خدا براي شما هستم

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خدواندی مسیح (20) خدایی که نمیداند

خدایی که نمی داند (۲۰)

 

 

 

یکی از صفات خداوند این است که وی باید دانا به همه چیز باشد و هیچ جهلی نباید در ذات وی راه داشته باشد ولی آیا مسیح به عنوان پسر خدا هم اینگونه بود ؟!

عیسی هنگام نبوت دربارة خود ، بیان داشت:

((ولی از آنروز و ساعت غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد ، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم.)) (مرقس 13: 32)

اگر عیسی بعنوان پسر ، جزئی مساوی در ذات الهی بود ، در اینصورت او نیز می بایست از هر آنچه پدر بدان واقف بود خبر میداشت. اما عیسی از آن خبر نداشت ، زیرا با خدا برابر نبود.

به همین نحو ، در عبرانیان 5: 8 میخوانیم که عیسی

((به مصیبتهائی که کشید اطاعترا آموخت)).

آیا میتوان تصور کرد که خدا می بایست چیزی بیاموزد؟ خیر ، اما عیسی آموخت ، زیرا همة آنچه را که خدا میدانست ، او نمیدانست. و او می بایست چیزی را فرا میگرفت که خدا هرگز نیاز به فراگیری آن ندارد ، اطاعت. خدا هیچگاه مجبور به اطاعت از کسی نیست.

این تفاوت میان دانش خدا و دانش مسیح ، در هنگامی که عیسی به آسمان رستاخیز یافت تا با خدا باشد نیز وجود داشت. به نخستین واژه های آخرین کتاب از کتاب مقدس توجه کنید:

((مکاشفة عیسی مسیح که خدا به او داد.)) (مکاشفه 1: 1)

 اگر عیسی بخشی از ذات الهی می بود آیا می بایست مکاشفه ای از جانب بخش دیگر ذات الهی ، یعنی از جانب خدا به او داده میشد؟ بطور حتم او می بایست همه چیز را دربارة آن میدانست زیرا خدا از آن آگاه بود. اما عیسی نمیدانست ، زیرا او خدا نبود. و یک بار چون از دور درخت انجیری را مشاهده کرد گمان کرد این درخت انجیر دارد چون نزدیک شد دید که درختی خشکیده است

«بامدادان چون به شهر مراجعت مي‌كرد گرسنه شد، و در كناره راه يك درخت انجير ديد، نزد آن آمد و جز برگ آن، هيچ نيافت، پس آن را گفت:"از اين به بعد ميوه تا ابد بر تو نشود!" كه در ساعت درخت انجير خشكيد. ـ متي21: 18-19:

از اين قضيه روشن مي‌شود كه حضرت عيسي هنگامي كه درخت را ديد، نمي‌دانست كه آن درخت بدون ميوه است بلكه فكر مي‌كرد ميوه‌دار است و مي‌خواست گرسنگي‌اش را برطرف كند، اما هنگامي كه نزديك آن آمد، ديد ميوه ندارد آنگاه ناراحت شد و لعنتش كرد.

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(12)هر که مرا ببیند پدر را دیده است

 

هر که مرا ببیند پدر را دیده است(۱۲)

يكي ديگر از استدلالات مسيحيان بر الوهيت مسيح اين فرمايش مسيح است كه هر كه مرا ببيند پدر را ديده است در اين جستار بر آنيم اين ادعا را مورد بررسي قرار دهيم

*****************************************************************************

 

 يکي از شاگردان مسيح از وي در خواست کرد:

" اي آقا خدا را به ما بنمايان " و مسيح به او فرمود:

" اين مدت زيادي که با شما بودم مرا نشناختي اي فيلبس ؟ هر که مرا ببيند پدر را ديده است پس چگونه مي گوئي به من خدا را بنمايان ؟

يوحنا 14 : 8

دانشمندان مسيحي درباره اين آيه مي گويند :

" مسيح صورت کامل و ملموس خداست که مي توان آنرا ديد و او جلوه کامل خداست و هر که مسيح را ببيند خدا را ديده است و هر که مسيح را بشناسد خدا ر اشناخته است پس بحث درباره خدا به مسيح ختم مي شود "

 

پاسخ(1)

رويت خدا در دنيا محال است

اين نص هم اصلا بر الوهيت مسيح دلالت ندارد چرا که مسيحيان معتقدند رويت خدا در دنيا محال است

و در عهد عتيق به اين نكته اشاره شده است كه خداوند به موسي ميفرمايد تو روي مرا نخواهي ديد

پس اگر مسيح خدا باشد چگونه او ديده مي شود؟

 

پاسخ(۲)

 

يعني مسيح آيينه اراده خداست

همچنين از سياق آيات فهميد همي شود که مراد از اين کلام معني مجازي آن است نه معني حقيقي آن

مسيح در يوحنا 14 : 12 مي گويد:

"براستي براستي به شما مي گويم که هر که به من ايمان دارد اعمال مرا انجام ميدهد بلکه بزرگتر از آن را انجام ميدهد "

به هيچ وجه متصور نيست که بشري باشد و اعمالش از اعمال خدا بزرگتر باشد .

بهمين خاطر است که غزالي براي رد اين نص مي گويد :

" او وقتي درخواست کرد که عيسي خدا را به او بنماياند و اين از چيزهائي بود که امکان پذير نبود لذا عيسي به درخواست کننده گفت : هر که مرا ببيند پدر را ديده است

و مرادش اين بود که خدائي را که نمي توان ديد (کما اينکه مسيحيان بر اين عقيده اند ) پيامبراني را فرستاده تا بجاي او تبليغ احکام الهي را انجام دهند و اين است شان پادشاهاني که در پرده اند  ؛ پس آن پيامبران با امر خدا امر مي کنند و با نهي خدا نهي ميکنند و به احکام خدا حکم مي کنند ، سپس مسيح به مجاز بودن اين کلامش تصريح کرده و گفته : " اين کلامي را که مي گويم از طرف خودم نيست "

سپس در بيان اين امر مبالغه فرموده و گفته " بلکه پدر در من است و او اين اعمال را انجام مي دهد "

مرادش اين بوده که فقط گفته هايش از خدا است بلکه افعالش هم همينطور از خدا است به اين معني که هر کلامي که از من صادر مي شود متضمن حکم الهي اي از طرف خدا مي باشد چرا که من از او خبر مي دهم و هر انچه که از اعمال خارق العده من را که مي بينيد فعل و قدرت خدا است .

 

پاسخ(۳)

 

يعني گفتار مسيح گفتار خداست

براي اين آيه  تاويل ديگري هم هست که غزالي آنرا ذکر کرده است و تاويل خوب و قوي اي است

او مي گويد :

در اين نص صورت ديگري هم محتمل است که آنچه که در انجيل متي امده آن را تاييد مي کند و آن :

 

هيچکس پسر را نمي شناسد مگر پدر و هيچکس پدر را نميشناسد مگر پسر

متي (11 : 27 )

من با شما در اين همه مدت بودم و مرا نشناختيد در حالي که من انسان هستم و شناختن يک انسان ممکن است پس چگونه مي خواهيد تصور کنيد که شما مي توانيد خدا را بشناسيد و او را با چشم سر ببينيد در حالي که کسي نمي تواند به کنه حقيقت او با استدلال و تعاريف پي ببرد

سپس ادامه مي دهد که خدا شناختش بر مکلف واجب است از اين جهت که بداند اين احکام از او صادر شده است لذا فرمود :

هر که مرا ببيند پدر را ديده است

يعني من از طرف پدر به شما پيام مي دهم و سپس اين کلامش را توضيح داد و گفت :

کلامي را که من مي گويم از طرف من نيست.

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (17) خدایی که عاجز است

خدایی که نمیتواند! (۱۷)

 

یکی از مواردی که با استناد به آن میتوان اثبات کرد که حضرت عیسی(ع) خدا نبوده موارد متعددی است که وی اظهار عجز و ناتوانی كه اين خصوصيات با الوهيت او سازگاري ندارد.

 

خدایی که نمیتواند! (۱۷)

 

 

یکی از مواردی که با استناد به آن میتوان اثبات کرد که حضرت عیسی(ع) خدا نبوده موارد متعددی است که وی اظهار عجز و ناتوانی كه اين خصوصيات با الوهيت او سازگاري ندارد.

 

همچنين در مقابل جسارتها و ظلم‌هاي ديگران هيچ عكس‌العملي نمي‌تواند نشان دهد.

 

مسیح ناله میکند

1ـ متي27: 46:

«نزديك به ساعت نهم، عيسي (بر بالاي صليب) به آواز بلند صدا زده گفت:

إيلي إيلي لما سَبَقتَني: يعني الهي الهي مرا چرا ترك كردي»

 

به مسیح تپانچه میزنند

2ـ لوقا22: 63-65:

«و كساني كه عيسي را گرفته بودند، او را تازيانه زده، استهزاء نمودند، و چشم او را بسته طپانچه بر رويش زدند، و از وي سؤال كرده گفتند: "خبر ده كه تو را زده است؟" و بسيار كفر ديگر به وي گفتند.»

 

مسیح نیاز به تقویت فرشته دارد

3ـ لوقا22: 39-45:

«و بر حسب عادت بيرون شده به كوه زيتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند ... دعا كرده و گفت ... و فرشته‌اي از آسمان بر او ظاهر شده، او را تقويت مي‌نمود، پس به مجاهده افتاده، به سعي بليغ‌تر دعا كرد، چنانكه عرق اومثل قطرات خون بود كه بر زمين مي‌ريخت»

طبق اين آيات، حضرت مسيح احتياج به ياري و تقويت فرشته‌ها دارد.

 

کسی دیگر باید مسیح را برکت دهد

4ـ متي3: 16 و 17:

«اما عيسي چون تعميد يافت، فوراً از آب برآمد كه در ساعت آسمان بر وي گشاده شد و روح خدا را ديد كه مثل كبوتري نزول كرده، بر وي مي‌آيد، آنگاه خطابي از آسمان در رسيد كه: اين است پسر حبيب من كه از او خشنودم»

اگر حضرت مسيح، خداست ديگر نيازي به نزول روح‌القدس بر او ندارد.

 

مسیح خسته میشود

5ـ يوحنّا4:6:

«پس عيسي از سفر خسته شده همچنان بر سر چاه نشسته بود ...»

خستگي و تعب از صفات انساني و بشري است و با صفات خداوند سازگاري ندارد.

 

مسیح فراری میشود

6ـ يوحنّا11: 53 و 54:

«و از همان روز شورا كردند كه او را بكشند، پس بعد از آن عيسي در ميان يهود آشكارا راه نمي‌رفت بلكه از آنجا روانه شد به موضعي نزديك بيابان به شهري كه افرايم نام داشت ...»

اگر خداوند در جسد مسيح است طبق اعتقاد مسيحيان، چگونه معقول است كه خداوند در جسد او باشد اما او از ترس يهود از شهري به شهر ديگر فرار كند

 

در برخی از کامنتها دیده شده که برخی از دوستان مسیحی می خواهند تلاش کنند که اثبات کنند مواردی که مسیح اظهار عجز میکرده از روی حس انسان بودنش بوده

 

ولی در پاسخ این دوستان باید گفت ابتدا باید این مساله ثابت شود که مسیح دو جنبه دارد که ما هیچ آیه قابل استدلالی پیدا نشد

 و در ثانی ما مخاطبمان همان مسیحی بوده که عاجز بوده اگر شما مسیح دیگری سراغ دارید معرفی کنید

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(15)کلمه خدا بود

کلمه خدا(یی) بود(۱۵)

 

 یکی از مهمترین آیاتی که تثلیث گرایان به آن برای الوهیت مسیح استناد میکنند آیه اول یوحنا است در این جستار آن آیه را بررسی میکنیم

****************************************************************************

استدلال مسیحیان

یکی از مهمترین استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح آیه اول یوحنا است .در یوحنا 1: 1 میخوانیم:

((در ابتداء کلمه بود و کلمه پیش خدا بود و کلمه خدا بود.))

پیروان تثلیث ادعا میکنند که این به معنی آن است که ((کلمه)) (به یونانی هرلوگوس) که بصورت عیسی مسیح بر زمین آمد خودِ خدای قادر مطلق بود.

و به این آیه استناد میکنند که مسیح خدا بود

 

پاسخ(1)

چگونه شخصی که پیش شخص دیگری است همان شخص است؟

اما توجه کنید که در اینجا نیز مضمون متن ، زمینه را برای درک دقیق مطلب مهیا میسازد. این آیه میگوید که ((کلمه پیش خدا بود.)) فردی که ((پیش)) شخص دیگری باشد نمیتوان همان شخص باشد. هماهنگ با این مطلب ، مجلة نشریات کتاب مقدس ، به سردبیری جوزف آ. فیتس مایِر یسوعی ، اشاره میکند که اگر قسمت آخر یوحنا 1: 1 به معنی خدای [قادر مطلق] تفسیر شود ، در آنصورت ((با عبارت پیشین آن در تضاد خواهد بود)) ، که میگوید کلمه پیش خدا بود.

 

 

پاسخ(2)

ترجمه دقیق آیه مذکور چیست؟

در یوحنا 1: 1 ، اسم یونانی تِئوس (خدا) دو بار قید میشود. بار اول به خدای قادر مطلق اشاره میکند که کلمه پیش او بود  (((و کلمه [لوگوس] نزد خدا [شکلی از تئوس] بود))) . این تئوس اول به دنبال شکلی از حرف تعریف یونانی تون می آید که به هویتی بخصوص اشاره میکند ، در اینمورد خدای قادر مطلق.

از طرف دیگر هیچ حرف تعریفی برای تئوس دوم در یوحنا 1: 1 وجود ندارد. بنابراین ترجمة تحت اللفظی چنین خواهد بود ، ((و خدا بود کلمه.)) معهذا ، دیده ایم که بسیاری از ترجمه های دومین تئوس (یک اسم مسند) را بصورت ((الهی)) ، ((خداگونه)) ، یا ((خدایی)) ارائه میدهند. آنها با چه اختیاری این کار را میکنند؟

زبان یونانی کُیینی حرف تعریف دارد ، اما حرف نکره ندارد. بنابراین وقتی که پیش از اسم مسند حرف تعریف نیامده باشد ، بسته به مضمون متن ممکن است نکره باشد.

مجلة نشریات کتاب مقدس میگوید که عبارتهایی که ((دارای مسندی بدون حرف تعریف هستند که پیش از فعل می آید ، اصولاً معنی توصیفی دارند.)) همانطور که این مجله مینویسد ، این موضوع معلوم میدارد که لوگوس میتواند به خدایی تشبیه شود. همچنین در مورد یوحنا 1: 1 میگوید: ((قدرت توصیفی این مسند آنقدر زیاد است که این اسم [تئوس] را نمیتوان معرفه در نظر گرفت.))

 

پاسخ(3)

ترجمه های دیگر این آیه را چگونه ترجمه کردند؟

 

توجه کنید ، که ترجمه های دیگر ، این قسمت از آیه را چگونه ارائه میدهند:

1808: ((و کلمه خدایی بود.)) ترجمة اصلاح شدة عهد جدید ، بر اساس ترجمة جدید اسقف اعظم نیوکام ، با متن اصلاح شده.

1864: ((و خدایی بود کلمه.)) ترجمة موکد دو زبانه ، قرائت مابین سطرها از پنجامین ویلسون.

1928: ((و کلمه وجودی الهی بود.)) کتاب مقدس سانته نِر ، انجیل یوحنا ، از موریس گوگل.

1935: ((و کلمه الهی بود.)) کتاب مقدس – ترجمة آمریکایی ، از ج . م . پ . اسمیت و اِ . ج . گودسپید.

1946: ((و از نوعی الهی بود کلمه.)) عهد جدید ، از لودویگ تیمِه.

1950: ((و کلمه خدایی بود.)) ترجمة دنیای جدید از نوشته های مقدس یونانی مسیحی.

1958: ((و کلمه خدایی بود.)) عهد جدید ، از جیمز ل. تومانِک.

1975: ((و خدایی (یا از نوعی الهی) بود کلمه.)) انجیل یوحنا از زیگفرید شولتس.

1978: ((و از نوع خداگونه بود لوگوس.)) انجیل یوحنا از یوهانِس شنایدِر.

و مسلم است که نه تنها مسیح بلکه همه مقدسان و انبیا هم خدایی بودند و حواریون مسیح هم خدایی بودند چنان که خود مسیح در باره ایشان میفرماید انجيل يوحنا 17 : 12:ای پدر قدوس اینها(حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه  دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم

 

 

پاسخ(4)

نمونه های دیگر از همین نوع ادبیات در کتاب مقدس که به معنی همذات ترجمه نشده!

بنابراین یوحنا 1: 1 خصوصیت کلمه را نشان میدهد ، این که او ((الهی)) ، ((شبیه خدا)) ، ((خدایی)) است ، و نه اینکه خدای قادر مطلق است. این مطلب با بقیة کتاب مقدس هماهنگی دارد که نشان میدهد عیسی ، که در اینجا در نقش سخنگوی خدا ((کلمه)) خوانده میشود ، زیر دست مطیعی بود که از طرف خدای متعال و قادر مطلقِ خود به زمین فرستاده شد.

در بسیاری از آیات دیگر کتاب مقدس ، تقریباً همة مترجمان زبانهای دیگر ، هنگامی که جملات یونانی با ساختاری مشابه را ترجمه میکنند بطور ثابت حرف نکره را در آنها میگنجانند. برای مثال در مرقس 6: 49 هنگامی که شاگردان دیدند که عیسی بر روی آب راه میرود ، کتاب مقدس ترجمة فارسی ،  چاپ 1904 میگوید: (([آنها] تصوّر نمودند که این خیالی است . . . ))در یونانی کُیینی ، پیش از واژة ((خیال)) حرف نکره وجود ندارد. اما تقریباً همة مترجمان در زبانهای دیگر حرف نکره را (مانند ((ی)) نکرده در آخر واژة ((خیالی)) ) ، به منظور برقراری هماهنگی بین ترجمه و مضمون متن ، بدان اضافه میکنند. به همین ترتیب ، چون یوحنا 1: 1 نشان میدهد که کلمه پیش خدا بود ، او نمیتوانست خدا باشد بلکه ((خدایی))، یا ((الهی)) بود.

جوزف هنری تایِر ، عالِم الهیات و پژوهشگری که بر روی ترجمة آمریکن استاندارد کار میکرد بسادگی اظهار کرد: ((لوگوس الهی بود ، نَه خودِ وجودِ [قادر مطلق] الهی.)) و جان ل. مک کنزی یسوعی در فرهنگ کتاب مقدس نوشت: ((یوحنا1: 1 باید به دقت ترجمه شود . . .  (کلمه وجودی الهی بود).))

 

یک اشکال و پاسخ

اما بعضی ادعا میکنند که چنین ترجمه هایی از قاعدة دستوری زبان یونانی کُیینی ، که بوسیلة پژوهشگر زبان یونانی اِ. ک . کُلوِل در سال 1933 منتشر شد ، تخطی میکنند. او ادعا کرد که اسم مسند در زبان یونانی ((هنگامی که بعد از فعل قرار بگیرد حرف [تعریف] دارد ؛ و وقتی پیش از فعل قرار بگیرد حرف [تعریف] ندارد.)) به این وسیله او این منظور را میرساند که اسم مسند پیش از فعل باید طوری فهمیده شود که گویی حرف تعریف در جلوی آن قرار دارد. یوحنا 1: 1 اسم دوم (تئوس) یعنی مسند ، پیش از فعل آمده است – ((و [تئوس] بود کلمه.)) بنا بر ادعای کُلوِل ، یوحنا 1: 1 باید چنین خوانده شود: ((و [قادر مطلق] خدا بود کلمه.))

اما فقط به دو مثال در یوحنا 6: 70 توجه کنید. آنجا عیسی به شاگردانش میگوید: ((حال آنکه یکی از شما ابلیسی است)). درست مانند یوحنا 1: 1 ، در زبان یونانی اسم مسند (((ابلیس))) پیش از فعل (((است))) قرار دارد. هیچ حرف نکره ای در جلوی اسم مذکور وجود ندارد ، زیرا در زبان یونانی کُیینی حرف نکرده وجود نداشت. اما بیشتر مترجمان حرف نکره را در جمله میگنجانند زیرا دستور زبان یونانی و مضمون متن این امر را ایجاب میکند. – همچنین به مرقس 11: 32 مراجعه کنید.

کُلولِ مجبور شد این مطلب را دربارة اسم مسند تصدیق کند ، زیرا او گفت: ((در این حالت به حرف نکره نیاز است ، فقط هنگامی که مضمون متن آنرا ایجاب میکند.)) بنابراین حتی او هم اقرار میکند ، در صورت اقتضای متن مترجمان مجاز هستند ، در این نوع ساختار جمله ، حرف نکره را در کنار اسم قرار دهند.

آیا مضمون متن در یوحنا 1: 1 استفاده از حرف نکره را ایجاب میکند؟ بلی ، زیرا شهادت کل کتاب مقدس این است که عیسی قادر مطلق نیست. بنابراین ، قاعدة دستورِ زبانیِ مشکوک کُلوِل نیست که باید برای مترجمان راهنما باشد بلکه در این موارد مضمون متن باید مترجمان را راهنمایی کند. و از تعداد زیادی ترجمه به زبانهای مختلف که حرف نکره را در یوحنا 1: 1 و در جاهای دیگر میگنجانند ، در می یابیم که بسیاری از علمای دین ، و همین طور کلام خدا ، با چنین قاعدة ساختگیی موافق نیستند.

 

 اقتباس از مقاله آیا باید به تثلیث معتقد باشیم؟

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندي مسيح (14) پدر در من است و من در پدر

پدر در من است و من در پدر (۱۴)

 

  

در این جستار به یکی دیگر از مهمترین استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح میپردازم و کم کم با چند مقاله دیگر داریم این بحث بسیار مهم را به پایان میبریم و سپس به یکی دیگر از مسایل بسیار مهم در این باب میپردازیم

*******************************************************************

 

یکی از استدلالات ارباب کلیسا برای اثبات الوهیت مسیح آیه ذیل میباشد

 

نه برای اینها فقط سوال میکنم بلکه برای آنها نیز که به وسیله کلام ایشان را به من ایمان خواهند آورد تا یک گردند چنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو تا ایشان نیز در ما یک باشند تا جهان ایمان آرد که تو مرا فرستادی یوحنا 17 : 20

و همينطور بعضي از نصوص ديگر که دلالت دارد براينکه خدا در مسيح حلول کرده است مانند يوحنا 14 : 11

آيا باور نمي‏كني كه من در پدر هستم و پدر در منست سخنهائي كه من به شما مي‏گويم از خود نمي‏گويم لكن پدري كه در من ساكن است او اين اعمال را مي‏كند مرا تصديق كنيد كه من در پدر هستم و پدر در من است و الاّ مرا بسبب آن اعمال تصديق كنيد امین آمین به شما میگویم هر که به من ایمان آرد کارهایی که من میکنم او نیز انجام میدهدو بزرگتر از اینها نیز خواهد کرد

 

و اين کلام مسيح به نظر دانشمندان کلیسا بر این مطلب گواهی میدهد که مسیح خداست زیرا به وضوح گفته است خدا در مسیح است و مسیح در خدا و یکی از  بهترين دليل بر الوهیت  مسيح بشمار مي آيد

 

پاسخ (۱)

 

و در ابتدای امر هم چنین به ذهن میرسد ولی با اندک تاملی پرده از روی این تصور کنار میرود

و نشان میدهد مکنظور مسیح از گفتار اتحاد واقعی با خدا نبوده بلکه اشاره به نوعی اتحاد مجازی دارد

 

و این حالت نه برای مسیح بلکه برای ایمانداران هم هست و مومنين به مسيح بايد با خدا يکي باشند يعني مثل يک فرد واحد باشند چرا که تبايني بين آراء و اعمالشان و اعتقاداتشان وجود ندارد همانطوري که مسيح اينطور بود چرا که او دوست نمي داشت مگر آنچه را که خدا دوست دارد و دشمن نمي داشت مگر آنچه را که خدا دشمن بدارد و هرگز از او گفته يا عملي صادر نشد که خدا از آن ناراضي باشد و همين هم شان انبياء است و بهمين خاطر است که خدا اطاعت از انبيا ء را با اطاعت از خودش مقارن قرار داده است  و معصيت آنها را هم همينطور.

و این نوع اتحاد با خدا مستلزم الوهیت مسیح نیست بلکه شدت ارتباط مسیح با خدا را میرساند

 

پاسخ(۲)

 

 

زیرا ما وقتی به جملات مشابه این جمله در دیگر موارد انجیل میگردیم میبینیم سخن ما درست است مثلا در نامه اول یو حنا آمده است که:

 

هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و وی در خدا

نامه اول يوحنا 4 : 15

 

پاسخ (۳)

همچنين مثل اين حرف را در جاي ديگري تکرار مي کند که :

خدامحبت است و کسی که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در او (ساکن است)

نامه اول يوحنا  4 : 16

يوحنا اين جمله معنای مجازی فهمیده نه اتحاد حقیقی با خدا وگر نه که باید بگوییم همه ایمانداران خدا هستند  و این را هیچ کسی معتقد نیست

 

پس ديگر جاي شکي باقي نمي ماند که مراد از اين نصوص معني مجازي است نه معني حقيقي

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(13)من و پدر یکی هستیم

 

 من و پدرم یکی هستیم(۱۳)

 در این جستار به بررسی یکی دیگر از مهمترین ادله مسیحیان بر الوهیت مسیح میپردازیم یکی از ادله ای که ایشان بر الوهیت مسیح بنا بر کتاب مقدس ارایه میکنند آیه زیر میباشد

***********************************************************

من و

یکی از استدلالتی که بزرگان کلیسا برای الوهیت مسیح ذکر میکنند این جمله مسیح است که فرمود

          من و پدر یکی هستیم (يو حنا 10 : 30)  "

و این جمله را یکی از واضحترین استدلالات خود بر الوهیت مسیح میدانند

زیرا مسیح خود گفته من با پدر یکی هستیم یعنی ذات هر دو یکی است

 

 پاسخ(۱)

در این صورت حواریون هم باید خدا باشند

اما اين حرف صحيحي نيست زیرا :

۱-  در این صورت حواریون هم باید همه خدا باشند و ذاتشان با خدا یکی باشد زیرا خود مسیح در بار ه ایشان فرمود:

       انجيل يوحنا 17 : 12 که فرمود :ای پدر قدوس اینها(حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه  دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم

 یعنی حواریون هم با خدا یکی هستند درست همانند آنکه مسیح با خدا یکی است پس اگر یکی بودن حواریون با خدا یعنی الوهیت حواریون یکی بودن مسیح با خدا هم به این معنا خواهد بود و گر نه خیر

 

پاسخ(۲)

خود مسیح منظورش را دقیقا در ادامه آیه توضیح میدهد

۲- و بعلاوه در اگر به دادامه همین آیه دقت کنیم کنیم میبینیم که منظور مسیح این نبوده که او خداست زیرا  وقتی یهود اعتراض میکنند که تو با این حرف خود را خدا دانستی پس مستوجب مرگی در ادامه مسیح میفرماید:

 

ایا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ پس اگر آنانی را که کلام خدا به ایشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد

 

ما وقتی به آدرسی که مسیح داده است در تورات مراجعه کنیم میبینیم که در مزامیر (مزمور ۸۲/۶ )

میفرماید :خدا در جماعت خدا ایستاده است و در میان خدایان داوری میکند ....

سپس از جانب خدا سخن میراند و می فرماید

من گفتم شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی لیکن مثل آدمیان خواهید مرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد  

اگر دقت کنیم میبینیم که در این جمله همه بنی اسراییل خدا نامیده شدند و مطمینا به معنی خدای واقعی نیست بلکه به معنی اتحاد ظاهری با خدا یا سرور میباشد

و مسیح هم در ادامه با صراحت تاکید میکند که وقتی که به شما یهود در تورات خدا گفته میشود من هم به این معنی خدا هستم

 و فقط یک مقایسه انجام میدهد :

        " آنکه را که خدا تقديسش کرده و او را فرستاده به شما سزاوارتر است "

 

یعنی من سزاواترم به این معنی خدا (سرور) باشم تا شما

و پر واضح است که به معنای خدا و سرور ظاهری است نه خدای واقعی

 دليل بر اين مطلب همان ضرب المثلي است که در ادامه عيسي براي آنها زد و فرمود

" در شريعت شما به شما اطلاق خدايان مي شود در حالي که خدايان حقيقي نيستيد پس اين لفظ بخاطر آن بر شما اطلاق شده چونکه کلمه خدا پيش شما آمده است و من نيز در اين فضيلت با شما شريکم يعني آمدن کلمه خدا به نزد من "

 

و هر کسی که به این معنی مورد لطف خدا قرار گیرد با خدا دو تا نیست چرا که دوست نمیدارد مگر آنچه خدا دوست دارد و دوشمن نمیدارد مگر آنچه خدا دشمن دارد همانند پیامبران و انبیا

 

پاسخ(۳)

نمونه ای دیگر از کاربرد این ادبیات در کتاب مقدس که به هیچ وجه اتحاد در ذات را نمیرساند

۳- و این که دو نفر یکی محسوب شوند در کتاب مقدس نمونه های دیگری هم دارد مثلا در این آیه کارنده و سیراب کننده یکی محسوب شدند دقت کنید:

پولس قدیس میگوید : من کاشتم اپلس آبیاری کرد لکن خداوند نمو بخشید لهذا نه کارنده چیزی است و نه آب دهنده بلکه خدای رویاننده و کارنده و سیراب کننده یک هستند

 

و پر واضح است که کارنده سیراب کننده دو نفرند ولی چون یک هدف را دنبال میکنند یک نفر محسوب شدند و همینگونه است حال بندگان خالص خدا که چون با خدا یک هدف را دنبال میکنندبا خدا یکی محسوب میشوند

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

مناظره (آن نبی)

 

مناظره (آن نبی)

 

در پي درج مقاله‌اي در اينترنت، گفتگويي ميان نويسنده وبلاگ و يكي از دوستان مسيحي صورت گرفت كه شرح آن به همراه متن مقاله تقديم مي شود. بنا بر اين گفت‌و‌گوهاي اين مقاله بدون تغيير در محتوا و بر اساس يك مناظره واقعي نوشته شده است.

 

مستند:

 

موضوع :

 بشارت آن نبی

طرفين گفتگو: نيما(مسلمان)، استفان(مسيحي)

 

مسلمان: سلام دوست عزيز.

در انجيل يوحنا عباراتي وجود دارد كه به راحتي مي‌توان از آنها دريافت، مسيح آخرين فرستاده خدا نبوده و ما بعد از مسيح بايد چشم انتظار يك نبي ديگر هم باشيم. به نظر شما اين نبي كه بناست بعد از مسيح بيايد چه كسي است؟

در انجيل يوحنا مي‌خوانيم: در ابتداي دعوت مسيح وقتي که در جليليه ندا مي‌کرد، هرکس به من ايمان آورد از بطن او نهرها جاري مي‌شود، بسياري از گروه چون اين کلام را شنيدند، گفتند: آيا در حقيقت اين شخص همان نبي است؟ بعضي گفتند: او مسيح است(انجيل يوحنا ۴۰:۷). در اين آيه روشن و آشكار آمده است كه بني‌اسرائيل منتظر دو شخصيت بودند:

۱- مسيح

۲- آن نبي

زيرا سوال مي‌کنند: آيا او همان نبي است؟

باز انجيل يوحنا نقل مي‌كند، وقتي كه يحياي نبي، كه پسر خاله حضرت عيسي بود و چند ماه زودتر از ايشان به نبوت رسيد، مژده آمدن مسيح را به مردم مي‌داد يهوديان هئيتي را نزد يحيي فرستادند تا ببينند او كيست؟ آنان با توجه به بشارت‌هايي كه در عهد عتيق موجود بوده است،‌ از وي سه سوال مي‌پرسند.

به برگزيده انجيل يوحنا دقت كنيد:

روزي سران قوم يهود از اورشليم چند تن از کاهنان را نزد يحيي فرستادند تا بدانند آيا او خود ادعا دارد كه مسيح است يا نه؟ يحيي روشن و بي‌پرده اظهار داشت: نه من مسيح نيستم. پرسيدند: خوب پس که هستيد؟ آيا الياس پيغمبريد؟ جواب داد: نه! پرسيدند: آيا شما آن پيامبر نيستيد که ما چشم به راهش مي‌باشيم؟ باز هم جواب داد: نه.  (انجيل يوحنا 19:1).

با دقت در اين آيه به وضوح مي‌يابيد که يهوديان منتظر سه شخصيت بودند:

1-الياس

2- مسيح

3- پيامبري که در انتظار اويند.

بحث از الياس (يا همان ايليا) هم مفصل است و هم ربطي به اين بحث ندارد. براي همين آن را فعلا مطرح نمي‌كنيم. مي‌مانند دو نفر ديگر: يكي مسيح و ديگري(آن نبي).

نه ما مسلمانان و نه شما مسيحيان ترديد نداريم كه منظور از مسيح،‌ خود حضرت عيسي است. پس تنها مي‌ماند آن پيامبري که يهوديان منتظرش بودند. سؤال: آن پيامبر کيست؟ همان پيامبري که يهود انتظارش را مي‌کشيد؟ همان كسي كه غير از الياس و مسيح است؟

 اين سوال پيوسته در بين يهوديان مطرح بوده است. بر اساس كتاب مقدس يهوديان از حضرت يحيي مي‌پرسند:‌ اگر تو الياس نيستي و مسيح نيستي و آن پيامبر هم نيستي، پس به چه اجازه‌اي تعميد مي‌کني؟

چرا بني اسراييل از يحيي باز خواست مي‌کنند؟ جواب روشن است؛ چون فقط الياس، مسيح و آن پيامبر اجازه داشتند مردم را پاک کنند.

 با توجه به سه بخش فوق كه از كتاب مقدس ارائه شد، تصريح شده است كه پيامبري نيامده و ما منتظر او هستيم.

حال دوست عزيزم آن پيامبر کيست؟

كه تا زمان مسيح نيامده بود!

خود مسيح هم نمي‌توانست باشد!

مومنان آن زمان نيز منتظرش بودند! 

 

مسيحي: سلام. شما به متن دقت نكرده‌ايد. واضح است كه اين دو (مسيح - آن نبي) يك نفرند. هر دوي اين‌ نام‌ها مانند اسم و فاميل مربوط به عيسي مسيح است. 

فيض خداوندمان عيسي مسيح با شما باشد.

 

 مسلمان:  سلام. استفان عزيز، ابتدا مايلم به سوال من در اين زمينه پاسخ دهيد كه آيا يهوديان آن زمان هم معتقد بودند اين دو اسم براي يك نفر است يا خير؟ موفق باشيد.

 

 مسيحي: بله،‌ يهوديان آن زمان هم معتقد بودند كه اين دو اسم براي تأكيد به كار رفته‌اند. مانند اين كه اسم يك نفر استفان باشد و فاميلي او هم داودي. وقتي كسي از راه دوري بيايد مي‌پرسد تو استفان هستي؟ تو داودي هستي؟ اين در حالي است كه همه مي‌دانند هر دو اسم (استفان و داودي) نام يك نفر است. در زمان مسيح هم همين‌طور بود. يهوديان مي‌دانستند مسيح و آن نبي اسم و فاميل مسيح است و لذا دوبار پرسيدند. ماراناتا آمين.

 

 مسلمان: استفان عزيزم،‌ اگر يهوديان آن زمان هم همين عقيده را داشتند، پس چرا بين خودشان اختلاف افتاد؟ چرا وقتي مسيح آمد، برخي گفتند او مسيح است و برخي ديگر گفتند: خير او آن نبي است؟! اگر ايشان مي‌دانستند كه مسيح و آن نبي دو اسم براي يك نفر است، دليلي براي اين اختلاف نداشتند. اختلاف مزبور نشانه اين است كه آن‌ها عقيده داشتند،‌ نام‌هاي مسيح و آن نبي براي دو نفر است. شاد باشيد.

 

مسيحي: سلام. خب كه چي! اين قبيل برگرفته‌ها، تنها نشان مي‌دهد که برخي از يهوديان درباره بسياري از بخش‌هاي تورات دچار کج‌فهمي بودند. فرض بگيريم كه يهوديان معتقد بودند مسيح و آن نبي دو نفرند. بنا بر اين فرض معلوم است كه آنان اشتباه مي‌كرده‌اند.

 

مسلمان: سلام. گر چه پاسخ شما عوض شد و فرض دومي را مطرح فرموديد، اما به خاطر اين‌كه جاي سوال باقي نماند، به بررسي اين فرض هم خواهيم پرداخت. ابتدا مايلم توجه شما را به دو نكته زير جلب كنم:

1- يهوديان آن زمان منفعتي براي تفسير اشتباه نداشتند تا بخواهند به اشتباه آيات را تفسير كنند؛ اما ما و شما امروزه در تفسير اين آيه منفعت داريم.

 2- سند بشارت به آن نبي و مسيح در عهد عتيق نشان مي‌دهد كه مسيح بايد اسرائيلي باشد و آن نبي غير اسرائيلي.

 مفسران كتاب مقدس وقتي به اين آيه انجيل يوحنا رسيدند، ذيل آن نوشتند: سند اين آيه و باور يهوديان مبني بر اين‌كه آن نبي بايد بيايد، از تورات سفر تثنيه فصل و آيه 18:18 مي‌باشد.

با توجه به گفته مفسران،‌ به طور طبيعي اين بشارت ارتباط تنگاتنگي با بشارت تثنيه 18:18 مي‌يابد. چون يهوديان بشارت به آن نبي را از تثنيه 18 : 18 گرفته بودند. حال اگر تكليف بشارت تثنيه 18 :18 مشخص و تفسير آن معلوم گردد، گره اين بشارت نيز باز شده و مي‌فهميم كه آيا يهوديان در باره اين‌كه مسيح و آن نبي دو شخصيت هستند،‌ اشتباه مي‌كردند يا خير.

 متن بشارت در تثنيه: و خداوند به من گفت: آنچه گفتند، نيكو گفتند. نبي‌اي را براي ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت و هر كس از كلامش اطاعت نكند من از وي انتقام خواهم گرفت (تثنيه 15:18-18).

 ما فرض مي‌كنيم كه اين بشارت بر دو نفر بيشتر تطبيق ندارد: يا مسيح، يا پيامبر اسلام.

وقتي كه به اين بشارت مراجعه مي‌كنيم،‌ مي‌بينيم كه چهار علامت براي آن نبي مشخص شده است:

1. آن نبي از برادران بني‌اسرائيل است نه خود بني‌اسرائيل.

2. آن نبي مثل موسي است.

3. خدا كلام خودش را در دهان آن نبي مي‌گذارد.

4. هر كس از آن نبي اطاعت نكند، خدا از وي انتقام خواهد گرفت.

هر كدام از اين خصوصيات توضيحاتي دارد:

نخست آيا آن نبي از بني‌اسرائيل است يا از غير بني اسرائيل؟

 من ابتدا موقعيت منطقه را براي شما ترسيم مي‌كنم. حضرت موسي بني‌اسرائيل را برمي‌دارد و همگي به مصر مي‌گريزند. از دريا هم رد مي‌شوند. در بين راه اقوام زيادي را قتل عام مي‌كنند. چهل سال در بيابان سر گردان مي‌شوند و سپس با هزاران زحمت به پشت رود اردن مي‌رسند. آنجا بني‌اسرائيل همه در كنار حضرت موسي هستند. هنوز وارد ارض موعود نشده‌اند، زمين‌ها تقسيم نشده و اقوام داخل أرض موعود با نسل‌كشي از بين نرفته‌اند.

خدا به حضرت موسي مي‌فرمايد: تو از رود گذر نمي‌كني و در اين طرف رود از دنيا مي‌روي. حضرت موسي تمام بني‌اسرائيل را جمع مي‌كند و مي‌فرمايد: من از اين رود گذر نمي‌كنم. خداوند به من فرموده كه نبي‌اي مثل تو از ميان برادران بني‌اسرائيل انتخاب مي‌كنم. 

در عبارت دقت كنيد: نبي‌اي از برادران بني اسرائيل.

از طرفي مي‌دانيم همه طوايف بني‌اسرائيل در آن موقع مورد خطاب حضرت موسي بودند؛ هيچ كس نيز غايب نبود.

حضرت موسي فرمود: از برادران شما ديگر نمي‌تواند از ميان شما باشد و از طرفي مي‌دانيم كه حضرت عيسي از ميان شما (بني‌اسرائيل ) بوده و پيامبر اسلام از ميان برادران بني‌اسرائيل (بني‌اسماعيل).


 

مسيحي: سلام.

عهد عتيق نشان مي‌دهد كه يهوديان آن زمان مردمي كج‌فهم بوده و تعصباتي کور داشتند. چطور مي‌توان چنين مردمي را در تفسير متون آسماني توراتِ شريف بدون منفعت دانست؟!


 

مسلمان:استفان عزيز، از تاخير شما دل نگران شدم به هر حال اميدوارم كه مشكل خاصي برايتان رخ نداده باشد، اما پاسخ مطالب شما را تقديم مي‌كنم.

دوست عزيز،‌ گرچه ممكن است يهوديان تخلفاتي كرده باشند،‌ اما آيا اين تخلفات دليل مي‌شود كه در تفسير اين آيه هم مغرض بوده باشند. اگر اين استدلال شما پايه قرار بگيرد، هيچ كسي نمي‌تواند در هيچ كجا مساله‌اي را تفسير يا داوري كند؛ چون هر شخصي ممكن است در زندگيش اشتباهاتي داشته باشد؛ ولي صرف داشتن اشتباه،‌ دليلي بر بطلان تمام نظريات يك شخص نمي‌شود. علاوه بر اين كه گفتيم مستند تفسيري يهوديان در تورات(تثنيه 18 :18)،‌ هنوز موجود است و اين بشارت نيز خود دليلي بر درستي تفسير يهود مي‌با شد

به علاوه اگر یهودیان مردم کج فهمی بودند چگونه مسیح به مردم سفارش میکرد بروید و سخنان فریسیان را گوش کنید و به آن عمل کنید ولی از اعمالشان سر مشق نگیرید

.

شاد باشيد.

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

کریسمس مبارک

 

كريسمس مبارك

 

 

 اين روزها ايام كريسمس و سالروز ميلاد مسيح است ابتدا اين ميلاد ميمون و مبارك را به همه دوستان مسيحي ام تبريك ميگويم و سپس به بررسي ريشه اين جشن و تاريخ دقيق ميلاد مسيح ميپردازم و مجموعه بحثهاي تثليث را در پست بعد پي گيري ميكنم 

 آیا عیسی در ماه دسامبر به دنیا آمد؟

 

 

 

کتاب مقدّس گر چه به تاریخ دقیق تولّد عیسی اشاره نکرده است، اما نشان میدهد تولّد عیسی در ماه دسامبر نبوده است.زيرا در ماه دسامبر هوا سرد و باراني بوده و شبانان گوسفندان را به داخل آغل ميبردند اما كتاب مقدس ميگويد در هنگام تولد مسيح هوا خوب بوده و گوسفندان در صحرا مشغول چرا بودند و تولد مسيح نميتواند در اين فصل از سال باشد

 

 کتاب مقدّس در مورد زمان تولّد عیسی میگوید که شبانان در صحرا از گلّه های خود نگهبانی میکردند. لوقا، یکی دیگر از نگارندگان کتاب مقدّس به این نکته اشاره کرده میگوید:

 ((شبانان در صحرا به سر می بردند و در شب پاسبانی گلّه های خویش میکردند.)) (لوقا 2: 8 – 12)

 

آری، آنان تمام طول شب را به نگهبانی از گلّه های خود در صحرا به سر می بردند. آیا با توجه به وضعیت هوای بیت لَحَم در ماه دسامبر چنین کاری ممکن است؟ خیر. این نکته نشان میدهد عیسی در ماه دسامبر متولّد نشده است.

 پيوند يول، يلدا و تولد

 

 

اصل واژه‌اي سرياني است به معني متولد شدن و به دنياآمدن. گروهي، واژه‌ي « يول Jul »، «يلدا» و «تولد»، داراي ريشه‌ا‌ي مشترک هستند که در شب «يلدا» را تولد حضرت مسيح مي‌دانند و گروهي ديگر تولد «ميترا» يا «مهر» و يا همان خورشيد. آنچه که اين مسئله را تقويت مي‌کند، کوتاهتر شدن شبها و بلندتر شدن روزها در اين فصل و سيرطبيعي طبيعت در جهت نور و گرما و روشنايي است.

در ايران قديم، آغاز سال عبارت بود از دوباره زاده‌شدن يا دوباره‌پيدايي خورشيد که البته مصادف با اول ديماه بود. به باور ايرانيان باستان، در اين زمان، خورشيد از چنگال شبهاي اهريمني رهايي يافت و جهان را با نور و گرماي خود زندگي دوباره بخشيد. خورشيد مظهر ايزد بزرگ، «ميترا» بود که او نيز نجات دهنده‌ و مسيح جهان بود که نيروهاي اهريمني را شکست مي داد.

 

بنا بر همين باور، روز اول زمستان که آن را انقلاب زمستاني خورشيد مي‌خواندند، روز تولد «ميترا» نيز بود. اين روز دقيقا مصادف مي‌شد با 21 دسامبر که مردم آن را جشن مي‌گرفتند. هنگامي که ميتراپرستي به صورت ديني درآمد و به روم رفت، همين روز، روز مقدس ميتراپرستان گشت. با پيشرفت مسيحيت، مردمي که به زور و ستم فرمانروايان مسيحي تغيير آيين داده بودند، رسمهاي ديرين خود را فراموش نکردند و به اين ترتيب ميلاد «مهر نجات دهنده» به حضرت «مسيح نجات بخشنده» منتسب گشت و با پيشرفت مسيحيت در همه جا از جمله در مشرق زمين رواج يافت و با مسيحيان سرياني به ايران بازگشت و شب «يلدا» ناميده شد.

 

از آنجايي که ايرانيان نيز آن را، شب تولد «ميترا» مي‌دانستند، اين نام را اين بار با تلفظ سرياني آن پذيرفتند. «يلدا»، شکل سرياني کلمه‌ي «ميلاد» عربي است که از نظر معني معادل است با واژه‌ي «نوئل»، از «تاتاليس» رومي به معني «تولد». بنابراين «نوئل» اروپايي همان شب «يلدا» يا شب «چلّه‌»ي ايراني است و «نوئل» حقيقي، موقع انقلاب زمستاني، يعني حدود روز 30 آذرماه و 21 دسامبر است. 

 

  تاریخچه

 

 مهرپرستی و میترایسسم به اروپا نیز کشیده شد و در آنجا ژولیان یکی از پادشاهان رومی به این دین گروید. همچنین امپراتورانی چون کومودوس (۱۸۰-‏۱۹۲م.)، سپتیمیوس سوروس (۱۹۳-‏۲۱۱)، کاراکالا (۲۱۱-‏۲۱۷) و جولیان ملقب به جولیان مرتد، و نیز بسیاری از سربازان و افسران روم، سخت پیرو این آیین بودند و در رم، بریتانیا (در پی هجوم روم به سال ۴۳ م.)، و کناره‌های رود راین، دانوب و فرات، کنیسه‌ها و معابد متعددی برای میترا بر پا داشتند آنها سالها جشن زادروز مهر و شب چله را جشن میگرفتند  و آن را آغاز سال میدانستند، حتی پس از گسترش دین مسیح، نتوانستند جلوی این جشن به یادگار مانده از ایرانیان را بگیرند و به دروغ آن را شب زادروز مسیح نامیدند. اگر در آیین مراسم کریسمس اروپایی ها بنگریم میتوان به نشانه های ایرانی آن پی ببریم. ایرانیان در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره ای و زرین می آراستند.

 همچنین باور ایرانیان در زمان مهرپرستی این بود که، که مهر از بانوی باکره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شده که بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا کردند.

یکی دیگر از نشانه های تقلید و وام گرفتن مسیحیان از ایرانیان روز مقدس مسیحی یعنی یکشنبه است.

چامه سرایان پارس زبان نیز به این نکات اشاره کرده اند:

 

 سنایی در این باره مــــــی‌گـــــــوید:

 

به صاحب‌دولتی پیونــد اگر نامـی همی جویــی ****که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

 

معزی نیز در وصف عیسی می‌گوید:

 

تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است****تو شمع فروزنـده و گیتــی شب یلــدا

 

 سیف اسفرنگی تأکید می‌ورزد که یلدا شهرت و آوازۀ خود را از نام مسیح دارد:

 

سخنم بلند‌نام از سخن تو گشت و شایـد****که درازنامی از نام مسیح یافت یلـــــدا

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

روز دقیق تولد عیسی مسیح

 

حضرت عیسی در چه روزی متولد شد !؟

 

 

اکثر مردم دنيا تولد عيسي مسيح را در روز بيست و پنجم دسامبر جشن مي‌گيرند. اما آيا عيسي در چنين تاريخي به‌دنيا آمد؟ در پست قبلی گفتیم که تولد حضرت عیسی نمیتوانسته در ۲۵ دسامبر باشد زیرا در کتاب مقدس داریم که در هنگام تولد وی گوسفندان در صحرا بودند و در این هنگام فصل سرما فلسطین بوده و همه گوسفندان در آغل نگهداری میشوند تا اینکه این مقاله به دستم رسید گفتم برای شما هم به نمایش بگذارم بد نیست

آيا مي‌توان تاريخ دقيق تولد عيسي را از روي کتاب‌مقدس تعيين کرد؟ در اين مقاله به تفصيل به بررسي اين موضوع خواهيم پرداخت، و به نتيجه‌اي حيرت‌انگيز خواهيم رسيد!

اولين قسمتي که از کتاب‌مقدس بررسي خواهيم کرد، با داستان زکريا، پدرِ يحيي تعميددهنده آغاز مي‌شود:

لوقا 1:5 «در زمان هيروديس، پادشاه يهوديه، کاهني مي‌زيست زکريا نام. او از کاهنان گروه ابيّا بود.

همسرش اليزابت نيز از تبارِ هارونِ کاهن بود.»

لوقا 1:8 «...و هنگامي که او در پيشگاه خدا کهانت مي‌کرد...»

لوقا 1:3 «زکريا پس از پايان نوبتِ خدمتش، به خانه خود بازگشت.»

لوقا 1:24 «چندي بعد، همسرش اليزابت آبستن شد...»

نشانه‌اي که در اينجا به ما داده مي‌شود اين است که زکريا از تبارِ ابيّا بود.

بيست‌وچهار تبارِ کهانت در خانه خدا داوود پادشاه به دستور خدا (اول تواريخ 28:11-13) پسران هارون را به بيست و چهار گروه تقسيم کرده بود (اول تواريخ 24:1-4) تا بدين ترتيب کاهناني در تمام طول سال به نوبت در خانه خدا به خدمت بپردازند. پس از تعيين اين بيست و چهار گروهِ کاهنين، قرعه انداخته شد تا مشخص شود هر يک از اين گروه‌ها چند مرتبه بايد در خانه خدا خدمت کند (اول تواريخ 24:7-19).

اول تواريخ 24:17. يهوياريب 2. يَدَعيا

اول تواريخ24 :38. حاريم 4. سعوريم

اول تواريخ 24: 9 5. ملکيه 6 مَيامين

اول تواريخ 24:10 7. هَقوص 8. ابيا

اول تواريخ24:11 9. يشوع 10. شَکُنيا

اول تواريخ 24:12 11. الياشيب 12. ياقيم

اول تواريخ 24:13 13. حُفّه 14. يَشَبآب

اول تواريخ 24:14 15. بِلجَه 16. اِمير

اول تواريخ 24:15 17. حيزير 18. هِفصيص

اول تواريخ 24:16 19. فَتَحيا 20. يَحَزقيئيل

اول تواريخ24: 17 21. ياکين 22. جامول

اول تواريخ 24:18 23 . دَلايا 24. مَعَزيا

 

اول تواريخ 24:19 «پس اين است وظيفه‌ها و خدمت‌هاي ايشان به جهت داخل شدن در خانه خداوند برحسب قانوني که به‌واسطه پدر ايشان هارون موافق فرمان يهوه خداي اسرائيل به ايشان داده شد.»

 

کاهنين متعلق به هر يک از اين بيست و چهار "تبارِ" کهانت، خدمت خود را در خان? خدا در روز شبات آغاز مي‌کردند، و دوران خدمت هر تبار يک هفته بود (دوم تواريخ 23:8 و اول تواريخ 9:25).

 

در سال، سه عيد وجود داشت که در آن تمام مردان اسرائيل موظف بودند جهت برگزاري مراسم عيد در حضور خداوند، به اورشليم سفر کنند. بنابراين در مدت اين سه عيد، تمام کاهنان مي‌بايست در خانه خدا حضور مي‌داشتند تا بتوانند جوابگوي نياز مردم باشند. اين سه عيد به ترتيب عبارت بودند از: عيد فطير، عيد هفته‌ها و عيد خيمه‌ها (تثنيه 16:16).

 

دوره سالانه خدمت در خانه خدا تقويم سال يهود در فصل بهار، در ماه نيسان آغاز مي‌شود. بنابراين اولين "تباري" که موظف بود در خانه خدا خدمت کند، تبارِ خاندان ‌يهوياريب ‌بود که مي‌بايست به مدت هفت روز خدمت مي‌کرد. مسئوليت خدمت در هفته دوم بر عهده خاندان يَدَعيا ‌بود؛ در هفته سوم، عيد نان فطير برگزار مي‌شد و بنابراين تمام کاهنين مي‌بايست براي خدمت در خانه خدا حضور مي‌داشتند.

 

سپس برنامه خدمت دوباره از سر گرفته مي‌شد و تبار سوم، يعني کاهنان خاندان حاريم خدمت خود را در خانه خدا آغاز مي‌کردند. بر اساس اين برنامه، پس از آنکه هر بيست و چهار تبار دوره خدمت خود را به اتمام مي‌رساندند، دوباره نوبتِ تبار اول مي‌شد، و همين طور تبارهاي بعدي به ترتيب خدمت‌شان را انجام مي‌دادند. اين برنامه 51 هفته، يا 357 روز ادامه مي‌يافت، که براي سال قمريِ يهودي که 354 روز بود کافي بود. بدين ترتيب در طول يک سال، هر گروه از کاهنين دو بار در نوبت خود خدمت مي‌‌کردند، و به علاوه در دوران سه عيد مهم يهود نيز خدمت مي‌نمودند. بنابراين طول مدت خدمت سالان? هر يک از اين بيست و چهار گروه از کاهنين، پنج هفته بود.

آبستن شدن اليزابت حال برگرديم به زکريا، پدر يحيي تعميددهنده.

لوقا 1:23 «زکريا پس از پايان نوبتِ خدمتش، به خانه خود بازگشت.»

لوقا 1:24 «چندي بعد، همسرش اليزابت آبستن شد

...»

از آنجا که برنامه کاري اين بيست و چهار گروه کاهنين از ماه نيسان در بهار (مصادف با ماه مارس و آوريل) آغاز مي‌شد، بر اساس اين برنامه دوره خدمت زکريا به دهمين هفته سال مي‌افتاد. دليلش هم اين است که زکريا به تبار ابيا تعلق داشت که تبار هشتم بود، و دو عيدِ فطير (از 15 تا 21 نيسان) و هفته‌ها (6 سيوان) نيز قبل از آغاز دوره خدمت او قرار داشت. بنابراين هفت? خدمت زکريا در خانه خدا در دومين شبّات از ماه سوم که ماه سيوان (مصادف با مه - ژوئن) بود آغاز مي‌شد.

 

 

اولين ماه

دومين ماه

سومين ماه

 

ابيب- نيسان 

(مارچ- آوريل)

زيف- ليعار

(آوريل-مي)

سيوان 

(مي- ژوئن)

اولين هفته

1. يهوياريب

4. سعوريم

همه کاهنين (پنطيکاست)

دومين هفته

2. يَدَعيا

5. ملکيه 

8. ابيا

سومين هفته

همه کاهنين 

(عيد فطير)

6. مَيامين

9. يشوع 

چهارمين هفته

3. حاريم 

7. هَقوص

10. شَکُنيا

 

 

زکريا پس از تکميل دوره خدمت خود در خانه خدا، در سومين شبّات از ماه سيوان به خانه بازگشت و چندي نگذشت که همسرش اليزابت به يحيي آبستن شد. بنابراين نطفه يحيي تعميددهنده احتمالاً مدت کوتاهي پس از سومين شبّات از ماه سيوان بسته شد.

آبستن شدن مريم و اما علت اهميت اين اطلاعات راجع به يحيي اين است که بر اساس انجيل لوقا، مريم در ششمين ماه بارداريِ اليزابت توسط روح‌القدس به عيسي آبستن شد.

لوقا 1:24 «چندي بعد، همسرش اليزابت آبستن شد و پنج ماه خانه‌نشيني اختيار کرد.»

لوقا 1:25 «اليزابت مي‌گفت: "خداوند برايم چنين کرده است. او در اين روزها لطف خود را شامل حال من ساخته و آنچه را نزد مردم مرا مايه ننگ بود برداشته است."»

لوقا 1:26 «در ماه ششم، جبرائيل فرشته از جانب خدا به شهري در جليل فرستاده شد که ناصره نام داشت،...»

لوقا 1:27 «تا نزد باکره‌اي مريم نام برود. مريم نامزد مردي بود يوسف نام، از خاندان داوود.»

توجه داشته باشيد که آيه 26 در بالا درباره ششمين ماهِ بارداري اليزابت صحبت مي‌کند، و نه دربار? اِلول يعني ششمين ماهِ سال يهودي. آنچه در آيه 24 و سپس در آيه 36 آمده نيز اين مطلب را تأييد مي‌‌کند:

لوقا 1:36 «اينک اليزابت نيز که از خويشان توست، در سن پيري آبستن است و پسري در راه دارد. آري، او که مي‌گويد نازاست، در ششمين ماهِ آبستني است.»

مريم لااقل به مدت سه ماه از بارداريِ اليزابت نزد او ماند، تا سرانجام يحيي به‌دنيا آمد.

لوقا 1:56 «پس مريم حدود سه ماه نزد اليزابت ماند و سپس به خانه بازگشت.»

لوقا 1:57 «چون زمانِ وضع حملِ اليزابت فرارسيد، پسري به‌دنيا آورد

حال اگر از تاريخ بسته شدن نطفه يحيي در اواخر ماه سوم يعني ماه سيوان شش ماه جلو رويم، به اواخر ماه نهم يعني ماه کيسلِو (حوالي نوامبر-دسامبر) مي‌رسيم که احتمالاً مريم در آن روزها عيسي را آبستن شد. خوب است توجه داشته باشيم که اولين روز عيد يهوديِ حَنوکا يا عيد 'نورها'، در بيست و پنجمين روز از ماه کيسلِو جشن گرفته مي‌شود، و عيسي مسيح نيز بارها نور جهان خوانده شده است (يوحنا 8:12، 9:5، 12:46). اين امر صرفاً از سرِ تصادف نيست. در انجيل يوحنا، حنوکا عيدِ 'وقف' ناميده مي‌شود (يوحنا10:22). حنوکا نامِ عيدي هشت روزه بود که به يادبود روشن شدن دوباره شمعدان‌ خانه خدا و وقفِ مجدد آن برگزار مي‌شد. مي‌گويند اين شمعدان با اينکه روغني که در آن ريخته بودند تنها براي يک روز کافي بود، به‌طرزي معجزه‌آسا تا هشت روز روشن ماند

.

تولد يحيي تعميددهنده اگر بنا را بر اين بگذاريم که نطفه يحيي کوتاه زماني پس از سومين روزِ شبّات از ماه سيوان بسته شد، و بر اين اساس 10 ماه قمري (معادل چهل هفته) جلو برويم، به ماه نيسان مي‌رسيم. چنين به‌نظر مي‌رسد که يحيي احتمالاً در واسط ماه به‌دنيا آمد، که مصادف با عيد پسح و عيد فطير است. جالب اينجاست که حتي امروزه نيز در ميان يهوديان رسم است که به‌هنگام ضيافت عيد فصح، به نشانه انتظار براي آمدن الياس در آن هفته، جام شرابِ مخصوصي بر سر سفره مي‌گذارند. چنين رسمي ظاهراً بر اين پيشگويي ملاکي مبتني است

:

ملاکي 4:5 «اينک من ايلياي نبي را قبل از رسيدن روز عظيم و مَهيب خداوند نزد شما خواهم فرستاد.»

عيسي از يحيي به‌عنوان ايليا يا "الياسي" ياد کرد که يهوديان منتظرش بودند:

متي 17:10 «شاگردان از او پرسيدند: "چرا علماي دين مي‌گويند که نخست الياس بايد بيايد؟"»

متي 17:11 «عيسي پاسخ داد: "البته که الياس مي‌آيد و همه چيز را اصلاح مي‌کند."»

متي 17:12 «اما به شما مي‌گويم که الياس آمده است، ولي او را نشناختند و هر چه خواستند با وي کردند. به همين‌سان پسر انسان نيز به دست آنان آزار خواهد ديد

متي 17:13 «آنگاه شاگردان دريافتند که درباره يحيي تعميددهنده با آنها سخن مي‌گويد.»

فرشته‌اي که در خانه خدا به زکريا ظاهر شد نيز تلويحاً اشاره کرد که يحيي همان "الياسِ" موعود است:

لوقا 1:17 «او به روح و قدرت الياس، پيشاپيش خداوند خواهد آمد تا دل پدران را بسوي فرزندان، و عاصيان را بسوي حکمتِ پارسايان بگرداند، تا قومي آماده براي خدمت خداوند فراهم سازد.»

بنابراين، عيد فطير در پانزدهمين روز از ماه اول يعني ماه نيسان آغاز مي‌شود، و احتمالاً يحيي تعميددهنده يا همان "الياسِ" موعود نيز در همين تاريخ به‌دنيا آمد

.

تولد عيسي مسيح از آنجا که مريم 6 ماه پس از باردار شدن اليزابت به عيسي آبستن شد، حال که تاريخ احتماليِ تولد يحيي را تعيين کرده‌ايم کافي است بر اساس تقويم يهود شش ماه به جلو رويم تا به تاريخ احتماليِ تولد عيسي برسيم. بنابراين از پانزدهمين روز از ماه اول، يعني ماه نيسان، به پانزدهمين روز از ماه هفتم، يعني ماه 'تيشري' مي‌رويم. و اين روز مصادف با چه روزي است؟ اين روز دقيقاً مصادف است با اولين روزِ عيد خيمه‌ها! پانزدهمين روز از ماه تيشري آغازگر سومين و آخرين عيد سال است که در آن تمام مردان اسرائيل مي‌بايست جهت عبادت در خانه خدا در اورشليم گرد مي‌آمدند (لاويان 23:34).

عمانوئيل اشعيا 7:14 «بنابراين خود خداوند به شما آيتي خواهد داد: اينک باکره حامله شده پسري خواهد زاييد، و نام او را عمانوئيل خواهد خواند

عمانوئيل يعني "خدا با ما". پسر خدا آمد تا در ميان ما ساکن شود، يا به عبارت ديگر، در ميان قوم خود بر زمين خيمه زند.

يوحنا 1:14 «و کلام، انسان خاکي شد و در ميان ما مسکن گزيد (در اصل يوناني: در ميان ما خيمه زد). و ما بر جلال او نگريستيم، جلالي درخورِ آن پسر يگانه که از جانب پدر آمد، پر از فيض و راستي.»

عبارت "مسکن گزيد" در اصل عبري succah است. عيد خيمه‌ها نيز در زبان عبري Sukkot خوانده مي‌شود، و زمان جشن و شادي براي مردم بود:

لوقا 2:7 «و نخستين فرزندش را که پسر بود به‌دنيا آورد. او را در قنداقي پيچيد و در آخوري خوابانيد، زيرا در مهمانسرا جايي براي‌شان نبود.»

لوقا 2:8 «در آن نواحي، شباناني بودند که در صحرا بسر مي‌بردند و شب‌هنگام از گله خود پاسداري مي‌کردند.»

لوقا 2:9 «ناگاه فرشته خداوند بر آن ظاهر شد، و نور جلال خداوند بر گردشان تابيد. شبانان سخت وحشت کردند،...»

لوقا 2:10 «اما فرشته به آنان گفت: "مترسيد، زيرا بشارتي برايتان دارم. خبري بس‌ شادي‌بخش که براي تمامي قوم است

 

:..."»

لوقا 2:11 «مروز در شهر داوود نجات‌دهنده‌اي براي شما به دنيا آمد. او خداوند مسيح است.»

چرا در مهمانسرا جايي نبود؟ علت اين است که بيت‌لحم تنها در حدود 5 مايل با اورشليم فاصله دارد، و از آنجا که تمامي مردان اسرائيل براي شرکت در عيد خيمه‌ها به اورشليم و مناطق اطراف سفر کرده بودند، در هيچ مسافرخانه‌اي جا نبود. زائران هر اتاقي را که ممکن بود در مسافرخانه‌هاي اورشليم يا شهرهاي اطراف يافت شود اشغال کرده بودند، و بنابراين مريم و يوسف مجبور شدند در يک طويله پناه بگيرند.

نکته جالب‌توجه ديگر اين است که عيد خيمه‌ها، عيدي هشت روزه است (لاويان 23:36و 39). اما چرا هشت روز؟ ممکن است علت اين باشد که نوزادان پسر را هشت روز پس از تولد، طيِ مراسم ختنه به خدا وقف مي‌کردند

:

لوقا 2:21 در روز هشتم، چون زمان ختنه نوزاد فرا رسيد، او را عيسي نام نهادند. اين همان نامي بود که فرشته، پيش از قرار گرفتن او در رحمِ مريم، بر وي نهاده بود.

بنابراين عيساي نوزاد در هشتمين روز از عيد خيمه‌ها که آخرين روزِ عيد و يک روز شبّات بود، ختنه شد. يهوديانِ امروزي اين واقعه را به‌عنوان عيدي جداگانه از عيد خيمه‌ها جشن مي‌گيرند و آن را شميني آتزِرِت (Shemini Atzeret) مي‌خوانند.

 

 

نتيجه بنابراين اگر استدلال ما را دنبال کرده باشيد، ظاهراً مي‌توان با استناد به کتاب‌مقدس چنين گفت که عيسي مسيح در پانزدهمين روز از ماه تيشير، در اولين روزِ عيد خيمه‌ها متولد شد، که مصادف با سپتامبر تا اکتبر در تقويم کنوني ما است!

 

ماه‌هاي يهودي

معادل سال قمري

يحيي تعميددهنده

عيسي

1- ابيب/ نيسان

مارچ- آوريل

تولد يحيي تعميددهنده 

(15 نيسان)

4

2- زيف/ ليعار

آوريل- مي

 

5

3- سيوان

مي- ژوئن

بسته شدن نطفه 

(پس از سومين روز شبات)

6

4- تموز

ژوئن- جولاي

1

7

5- اب/ او

جولاي- آگوست

2

8

6- الول

آگوست- سپتامبر

3

9

7- اتانيان/ تيشير

سپتامبر- اکتبر

4

تولد عيسي

(15 تيشير)

8- بول/ مرهشوان/ هشوان

اکتبر- نوامبر

5

 

9- چيسليو/ چيسليو/ چسليو

نوامبر- دسامبر

6

بسته شدن نطفه عيسي 

(25 کيسليو)

10- تبت/ توت

دسامبر- ژانويه

7

1

11- شبات/ شوات

ژانويه- فوريه

8

2

12- آدار

فوريه- مارچ

9

3

 

 

تحقق آتيِ عيد خيمه‌ها جالب است اين نکته را نيز بدانيم که عيد خيمه‌ها، عيد درويِ محصول نيز بود (خروج 23:16 و 34:22). اگر آمدن عيسي مسيح به اين جهان براستي در پانزدهمين روز از ماه تيشير يعني اولين روزِ عيد خيمه‌ها اتفاق افتاد، تا اندازه‌اي منطقي است که انتظار داشته باشيم دِروي حصاد اين زمين، يعني بازگشت عيسي مسيح که همه ما را بسوي خود گرد خواهد آورد نيز دقيقاً در چنين روزي رخ دهد. منتهي نکته نامعلوم اينجاست که نمي‌دانيم اين روز در چه سالي واقع خواهد شد!


 

 


 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

شباهت هاي مسيحيت و ميترايسم


شباهت هاي مسيحيت و ميترايسم




 


 

شباهت هاي مسيحيت و ميترايسم

 

 

آیین‌ «مهر» در مسیحیت‌ بسیار تاثیرگذاشته‌ است‌ و حتی‌ بعضی‌ افراد اعتقاد دارند كه‌ اگر ما بخواهیم‌ این‌ دو را از هم‌ جدا كنیم‌، از آیین‌ «مسیحیت‌» چيز زيادي باقي نميماند در مورد رابطه‌ این‌ دو آیین‌ (مهرپرستی‌ و مسیحیت‌) باید گفت‌ كه‌ از نیمه‌ نخست‌ قرن‌ اول‌ میلادی‌ بتدریج‌ پیروان‌ مهر در اروپا آیین‌شان‌ را آشكار كردند. یكی‌ از پادشاهانی‌ كه‌ در رم‌ آیین‌ مسیحیت‌ را پذیرفت‌، «نرون‌» بود كه‌ به‌ آیین‌ «مهر» نیز گروید و این‌ آیین‌ آرام‌ آرام‌ در اروپای‌ مركزی‌ رواج‌ یافت‌ و كم‌كم‌ به‌ شمال‌ بالكان‌ رسید. در این‌ هنگام‌ این‌ دو آیین‌ با هم‌ تشابهاتی‌ پیدا كردند و بخاطر همین‌ تشابهات‌ بود كه‌ مهرپرستان‌ دین‌ مسیحیت‌ را به‌ راحتی‌ پذیرفتند. بدون‌ اینكه‌ احساس‌ كنند از دین‌ اصلی‌ خودشان‌ فاصله‌ گرفته‌اند. این‌ وجوه‌ مشترك‌ عبارتند از


رنگ‌ سرخ‌  : اصولا مهرپرستان‌ به‌ رنگ‌ سرخ‌ علاقه‌ بسیاری‌ داشتند و در واقع‌ رنگ‌ سرخی‌ كه‌ پیش‌ از درآمدن‌ آفتاب‌ در آسمان‌ جلوه‌ می‌كند را مظهر و جلوه‌ ایزد مهر می‌دانستند و حتی‌ مولانا در مورد رنگ‌ سرخ‌ می‌گوید

بهترین‌ رنگ‌ها سرخی‌ بود

و آن‌ ز خورشید است‌ و از وی‌ می‌رسد

علامت‌ صلیب‌:این‌ علامت‌ در اصل‌ مختص‌ مهرپرستان‌ بوده‌ است‌ بطوری‌ كه‌ بر پیشانی‌ سربازان‌ مهر، یك‌ صلیب‌، داغ‌ یا خالكوبی‌ می‌شد كه‌ بعدها این‌ علامت‌ وارد دین‌ مسیحیت‌ شده‌ است‌


روز یكشنبه‌: این‌ روز از نظر مهرپرستان‌ بسیار مقدس‌ بوده‌ است‌ به‌ همین‌ دلیل‌ آن‌ را روز خورشید می‌نامیدند. امروزه‌ می‌بینیم‌ كه‌ ساندی كه‌ همان‌ روز خورشید است‌، روز تعطیل‌ مسیحیان‌ است‌


روز تولد مهر: روز تولد ایزد مهر در اول‌ زمستان‌ بود یعنی‌ هنگام‌ بلند شدن‌ روزها پس‌ از پایان‌ شب‌ یلدا كه‌ هم‌اینك‌ نیز همین‌ روز را به‌ جای‌ روز تولد مسیح‌، جشن‌ می‌گیرند. یعنی‌ روزی‌ كه‌ به‌ عنوان‌ روزتولدحضرت‌ مسیح‌ شناخته‌ می‌شود،درواقع‌ روز تولد «مهر» است‌


تولد در غار: گفته‌ می‌شود كه‌ تولد حضرت‌ مسیح‌ در غار به‌ وقوع‌ پیوسته‌ كه‌ در آیین‌ مهر نیز چنین‌ چیزی‌ وجود دارد


میهمانی‌ مقدس‌ آخرین‌ شام‌: این‌ میهمانی‌ در هر دو آیین‌ دقیقا وجود دارد


عدم‌ ازدواج‌ حضرت‌ مسیح‌ و مهر :نه مهر و نه مسيح هيچ كدام ازدواج نكردند


غسل‌ تعمید: این‌ غسل‌ یكی‌ از ضروری‌ترین‌ مراسم‌ آیین‌ مهر است‌ كه‌ در آیین‌ مسیحیت‌ نیز وجود دارد

شمع‌ روشن‌ كردن‌: این‌ آیین‌ در میان‌ مهرپرستان‌ رواج‌ داشته‌ كه‌ دقیقا بین‌ مسیحیان‌ نیز وجود دارد


ناقوس‌ كلیسا: در آیین‌ مهرپرستی‌ از ناقوس‌ استفاده‌ می‌شده‌ كه‌ در كلیسا نیز این‌ موضوع‌ دیده‌ می‌شود


جشن‌ فسح‌: این‌ جشن‌ در اردیبهشت‌ ماه‌ به‌ وسیله‌ مهرپرستان‌ برگزار می‌شده‌ كه‌ در میان‌ مسیحیان‌ نیز متداول‌ است‌


سرود دسته‌جمعی‌: این‌ سرود در كلیسا خوانده‌ می‌شود كه‌ بین‌ مهرپرستان‌ نیز متداول‌ بوده‌ است‌


شمعدانی‌های‌ كلیسا: این‌ شمعدانی‌ها 7 شاخه‌ دارند كه‌ عدد 7 در آیین‌ مهرپرستی‌ مقدس‌ بوده‌ است‌


مهرابه‌ها: مهرابه‌ها كه‌ محل‌ عبادت‌ مهرپرستان‌ بوده‌ است‌ رو به‌ نور خورشید ساخته‌ می‌شده‌ كه‌ امروز كلیساها نیز بدین‌ طریق‌ ساخته‌ می‌شوند


درخت‌ كاج‌: در ایران‌ درخت‌ كاج‌ را بخاطر سبز بودنش‌ در تمام‌ طول‌ سال‌ گرامی‌ می‌داشتند و امروز در میان‌ مسیحیان‌ نیز از اهمیت‌ ویژه‌یی‌ برخوردار است‌


سه‌ مجسمه‌ آویخته‌ به‌ درخت‌ كریسمس‌: زمان‌ تولد حضرت‌ عیسی‌ به‌ دستور پادشاه‌ اشكانی‌ سه‌ «مغ‌» به‌ بیت‌ لحم‌ رفتند كه‌ عروسكهایی‌ كه‌ به‌ نام‌ سه‌ شاه‌ بر درخت‌ كریسمس‌ نصب‌ می‌شود، بدین‌ خاطر است

 

هاله چهره قدیسان و مادر و کودك(مریم و عیسی) در مهرپرستی نیز بوده و از آن به مسیحیت انتقال یافته در نقش های به جا مانده از مهرپرستان بسیار پیش آمده که خود مهر را با نوری گرد چهره اش که فره ایزدی می دانند تصویر کرده اند.

 

شام آخر جالب اینجاست که مهر نیز شام آخر داشته است! او شب پیش از عروجش به آسمان با نزدیک ترین یاران خود که هفت نفر بودند و نه دوازده نفر شامی را به نام بگاز می خورد و در چند اثر به جا مانده از مهر پرستان روی نانی که بر سر میز او هست علامت صلیب کشیده اند!

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

فیلتر وبلاگهای مفید

فیلتر وبلاگ های مفید

 


 

مشترک گرامي

 

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد .

 


 

مدت یک ماهی است که به طور همزمان در بسیاری از شهرستانها چندین وبلاگ مفید در زمینه نقد و بررسی مسیحیت . نقد و بررسی صهیونیسم  فیلتر شدند

 

اگر یک یا دو وبلاگ بود و یا  به طور همزمان این کار صورت نمیگرفت نگرانی کسی را بر نمی انگیخت

ولی  فیلتر شدن چند وبلاگ مفید در زمینه مواجهه مسیحیت و صهیونیزم  آن هم به طور همزمان نمیتواند اتفاقی باشد

 

گر چه باز هم امیدوارم که اشتباه شده باشد و مسئولین هر چه زودتر نسبت به رفع فیلترینگ از وبلاگهایی که هیچ محتوای غیر قانونی نداشتند و بدون توهین نسبت به برخی حقایق افشا گری میکردند اقدام کنند

 

لیست برخی از این وبلاگها فیلتر شده

 

http://kelisa-masjed.blogfa.com/

وبلاگ برادر ارجمند پدر آریوس که در باره سوالات مطرح در باره مسیحیت مینوشت

 

http://2khtareaseman.blogfa.com/

وبلاگ خواهر عزیزم مریم سلطانی که در باره کلیسا و حقوق زنان در مسیحیت افشا گری میکرد

 

http://www.islamyar.blogfa.com/

وبلاگ برادر گرامیم یار علی که بسیار محترمانه و منطقی شبهات مسیهان را پاسخ میداد

 

http://www.100soal.blogfa.com/

وبلاگ برادر عزیزم امید بارتئموس که از مسیحیان نو مسلمان است و در باره کتاب

 

مقدس افشا گری میکرد

 

 

 

و چندین وبلاگ مفید که به طور منطقی و مفید  در باره صهیونیزم و مسیحیت صهیوننیزم افشا گری میکردند

 

http://www.realterrorist.blogfa.com/

 

http://www.naqdfilm.blogfa.com/

 

http://www.cinemazion.blogfa.com/

 

http://www.masiheyahoodi.blogfa.com/

 

http://www.jew.blogfa.com/

 

 

http://gharbshenasi.blogfa.com/

 

امیدوارم مسئولین مربوطه هر چه سریعتر نسبت به رفع فیلتر از این وبلاگها اقدام کنند

 

و بیش از این باعث رنجش دوستان خوبی که با انگیزه های مقدس گوشه ای از زندگی خود را خالصانه به مبارزه با برخی از شبهات رایج در جامعه کردندند را فراهم نکنند

 

البته این اتفاق در برخی از شهرستانها رخ داده و در همه ای اس پی ها عمل نشده است

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

پولس رسول میشود (9)

 

پولس رسول میشود

 

(قسمت هشتم)

 

 

ر اثر مکاشفه ای که گفته شد مسیحی میشود و بلافاصله مشغول بشارت میگردد

و ابتدا میگوید «لایق نیستم كه به رسول خوانده شوم چونكه بر كلیسای خدا جفا می‌رسانیدم» (اول قرنتیان 15 :9 )

و با کمال احتیاط مشغول تبشیر مسیحیت میگردد پس از سه سالی که در دهات عربستان تبشیر میکند به اورشلیم می اید و سپس به اورشلیم بر میگردد و بعد از آن به انطاکیه میرود و در انطاکیه تعداد زیادی را مسیحی شده بودند

برنابا به همراه پولس راهی انطاکیه میشوند یک سال در این جا میمانند

رسیدن انجیل به انطاکیه در سوریه

در انطاکیه بود که شاگردان برای نخستین بار "مسیحی" خوانده شدند در این ضمن پطرس در اورشلیم در زندان بسر می‌برد و کلیسا برای او با جدیت دعا می‌کرد و بسیاری در خانه مادر مرقس گرد آمده و دعا می‌کردند.

 

اولین سفر ماموریتی پولس

 

در قونیه، پولس هم یهودیان و هم یونانیان را به سوی ایمان هدایت کرد و زمان قابل توجهی در آنجا ماند. پولس سپس به لستره و دربه گریخت،

پولس به مردان لستره که فکر می‌کردند ایشان (پولس و برنابا) خدایان هستند

پس از اینکه پولس و برنابا انجیل را در دربه موعظه کردند و بسیاری را شاگرد ساختند، به لستره، قونیه و انطاکیه پیسیدیه بازگشتند. پس از بازگشت به انطاکیه، آنها کلیسا را دور هم جمع کردند و گزارش دادند که خدا در ایمان را برای امتها گشوده است. سپس مدتی طولانی را در آنجا ماندند.

در این جا بود که عده ای از بت پرستان میخواستند مسیحی شوند ولی ختنه مانع عمده آنان بود و با اصرار پولس در شورای اورشلیم بنا بر این شد برخی از آداب شریعت از غیر یهودیانی که میخواهند مسیحی شوند برداشته شود

بنابراین رسولان ومشایخ، بهمراه تمامی کلیسا، مردانی را برگزیدند تا حامل نامه تصمیمات به مسیحیان غیر یهودی در انطاکیه، سوریه، کیلیکیه باشند.

دومین سفر ماموریتی پولس

  پس از چندی در انطاکیه، پولس و برنابا تصمیم گرفتند تا به آن شهرهایی بازگشت کنند که قبلا در آنجا کلام خداوند را اعلان کرده بودند. هدف آنها این بود تا از حال آنها و وضعیتشان با خبر شوند.

در اینجا بین پولس و برنابا بر سر همراهی مرقس نزاعی رخ میدهد و پولس حاضر نمیشود یوحنا را در این سفر همراه ببرد بنا بر این پولی از برنابا جدا میشود

 گزارش ثبت شده می‌گوید که پولس، سیلاس را با خود برداشت تا به همراهی او کلیساها را تقویت کنند. تیموتائوس در بین راه به جمع ایشان( پولس و سیلاس) پیوست.

آنها توسط روح القدس از رساندن کلام به برخی جاها منع شدند، سپس پولس بهمراه گروه خود بسمت اروپا حرکت کرد. پولس به دلیل رویایی که دید متقاعد شد که خدا آنها را به موعظه انجیل در مقدونیه فرا می‌خواند. او به فیلیپی رفت و خانواده لیدیه را تعلیم و تعمید داد. اما وقتی او و سیلاس روح غیب‌گویی را که در کنیزی وجود داشت اخراج کردند، اربابان آن کنیز باعث به زندان افتادن پولس و سیلاس شدند. پولس و سیلاس در حال دعا و سرود خواندن در زندان بودند که زمین لرزه‌ای آنها را از بند آزاد ساخت و این فرصتی را فراهم کرد تا به زندانبان تعلیم دهند و آنها نیز ایمان به عیسی مسیح و پیش نیاز برای رستگاری را اعلام کردند. پس از درمیان گذاشتن کلام خداوند با او و اهل خانه‌اش، زندانبان و خانواده‌‌اش در همان شب تعمید یافتند. قبل از ترک فیلیپی، پولس و سیلاس با ایمانداران ملاقات کردند.

پس از اینکه به تسالونیکیه رسیدند، پولس بر طبق عادت به کنیسه یهودیان رفته و از کتاب مقدس به ایشان نشان داد که مسیح می‌بایست رنج ببیند و از مردگان برخیزد. سپس او عیسی را بعنوان مسیح به آنها معرفی کرد و پس از آن برخی از یهودیان و بسیاری از یونانیان و تعدادی از زنان با نفوذ و سرشناس مجاب گشتند. اما تنی چند از یهودیان نقشه ای کشیدند  و پولس و همراهش را مجبورکردند تا به بیریه بروند. در آنجا تعدادی یهودی را مسیحی کردند .

پولس به دلیل دردسر تولید شده توسط یهودیانی که از تسالونیکیه آمده بودند، به تنهایی به آتن سفر کرد. پولس وقتی در آتن با بت خانه ها روبرو شد اعلان کرد  زمان جهالت گذشته است و خدا همه بشر را به توبه دعوت می‌کند. همه باید با روزی مواجه شوند که توسط مسیح قیام کرده داوری گردند. تعلیم او درباره رستاخیز باعث شد تا عده‌ای او را تمسخر کنند و عده‌ای نیز ایمان آورند.

سپس پولس به قرنتس سفر کرد و در آنجا به کار خیمه دوزی مشغول شد و درهرسبت( شبات) در کنایس به مباحثه می‌پرداخت در طی مدت 18 ماهه اقامت او در قرنتس، یهودیان بی‌ایمان تلاش کردند تا پولس را به محاکمه در دادگاه بکشانند. آنها اینگونه شکایت خود را مطرح کردند که پولس، افراد را به پرستشی در تغایر با شریعت موسی متقاعد می‌کند اما والی رومی آنجا از شنیدن دعوی آنها امتناع ورزید. از قرنتس در راه برگشت به انطاکیه، پولس به افسس و قیصریه رفت .

سومین سفر ماموریتی پولس

 پس از ترک انطاکیه، پولس از مکانی به مکانی دیگر در سرتاسر غلاطیه و فریجیه سفر می‌کرد و شاگردان را تقویت می‌نمود. تقریباً در همان زمان، شخصی یهودی اهل اسکندریه بنام آپولس به افسس وارد شد. آپولس با دقت امور مربوط به عیسی را تعلیم داد اما تنها از تعمید یحیی آگاهی داشت. او با شجاعت در کنیسه سخن گفت و وقتی اکیلا و پریسکیلا سخنانش را شنیدند، طریق خدا را دقیقتر به او آموختند. سپس آپولس به اخائیه رفت و عقاید یهودیان بی‌ایمان را ردّ کرد و نشان داد که عیسی همان مسیح است.

در این میان پولس به بنای شاگردان در جاهای بسیار ادامه داد. در بازگشت به افسس، او با دوازده شاگرد برخورد کرد که تنها تعمید یحیی را یافته بودند روزانه آنها را در تالار سخنرانی تیرانوس به مدت دوسال تعلیم داد. در نتیجه کلام انجیل در سرتاسر ایالت موعظه گردید.

حادثه‌ای که توسط برخی از جن‌گیران یهودی در افسس ایجاد شد به پولس کمک کرد  و ترس بر یهودیان و یونانیان مستولی گشت و بسیاری که به جادوگری اشتغال داشتند، کتابهای خود را آوردند و آنها را در ملاء عام سوزاندند. جامعه مسیحی تبدیل به جمعی پر نفوذ در افسس شد بطوریکه بت سازان و صاحبان این حرفه‌ها رونق خود را از دست دادند و زیان کردند. این صنعتگران بلوایی را برپا کردند که نهایتاً پولس مجبور شد آن شهر را ترک کند. او شاگردان را تشویق و ترغیب کرد و به یونان سفر نمود و در مسیر سفر مومنین را تشویق و ترغیب می‌کرد.

به محض بازگشتش از یونان و مقدونیه، پولس در ترواس توقف کرد و هفت روز در آنجا ماند و در اولین روز هفته زمانی که شاگردان برای شرکت در شام خداوند جمع شده بودند، پولس با ایشان مباحثه و گفتگو کرد.

وقتی به میلیتوس رسید، مشایخ افسس را موعظه کرد  

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

تردید هایی در مکاشفه پولس (8)

 

 

 

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d7/Paul_de_tarse_rembrandt.jpg/180px-Paul_de_tarse_rembrandt.jpg

 

 

تردید در مکاشفه پولس

 

(قسمت هفتم)

 

  گفتیم که در مکاشفه پولس یکی از بحث بر انگیز ترین مطالب کتاب مقدس است

تا کنون روش من این بود که همه مطالبم را با استناد به کتاب مقدس مطرح میکردم بر فرض اینکه معتقد به این کتاب هستم چون مخاطبم مسیحیانی هستند که این کتاب را باور دارند و من باید با استناد به باور های آنها مطالبم را اثبات کنم

ولی در این مقاله موضعم را عوض میکنم و گو اینکه یک بی طرفی هستم که نمیتوانم هر آنچه در کتاب مقدس نوشته را صد در صد بپذیرم با این دید مکاشفه پولس را چگونه باید تحلیل کرد

 

1-  در روایت مکاشفه اختلاف وجود دارد

 

در اعمال رسولان 3:9 نقل میکند: هنگامی که در حالت مکاشفه بود همراهان صدا را شنیدند ولی نور را ندیدند

در اعمال رسولان 9:22 نقل میکنند همراهان صدا را نشنیدند

و نقل یک داستان در یک کتاب با این اختلاف کمی شک برانگیز است

 

 

2-  راوی داستان مکاشفه تنها خود پولس است

از طرفی تا قبل از مکاشفه هیچ اعتباری به پولس نبود چون یکی از سر سخت ترین دشمنان مسیحیت بود و نمیتوان به سخنانش اعتماد داشت و زمانی که مکاشفه اتفاق افتاد باز هم نمیتوان به سخنانش اعتماد داشت چون این ادعایی یک دشمن است و تنها زمانی میتوان به سخنش اعتماد کرد که یک عامل مستند خارجی وقوع این اتفاق را تایید کند در غیر این صورت یک دور باطلی رخ میدهد

به طور مثال فرض کنید یک انسان غیر قابل اعتمادی که غیر قابل اعتمادی او برای شما اثبات شده بگوید من وحی شده شما اصلا نمیتوانید به سخنان او اعتمادکنید مگر این که از طریق دیگری خدا به شما بگوید او راست میگوید

 

3- رفتار پولس بعد از مکاشفه کمی مورد تردید است

او به دمشق میرود و چنان پر هیجان در دمشق به تبشیر مسیحیت مشغول میشود خود مسیحیان اصیل چنین نمیکردند که مجبور میشوند او را با سبد از دمشق فراری دهند و از همه مسیحیان اصیل پر شور تر به تبلیغ مسیحیتی که خود ایدولوژیک آن بود همت گمارد و بعدا خواهیم گفت این شور و هیجان چقدر مورد تردید است

 

 

4- پولس در کجا تعلیم دید ؟

گفتیم پولس قبلا یک یهودی بود طبعا باید مانند همه مسیحیان و حتی حواریون نیز نیاز گزراندن تعلیم های خاصی در زمینه مسیحیت داشت ولی در هیچ کجا چنین تعالیمی ندید و او بلافاصله بعد از مسیحی شدن مبشر مسیحی شد و. این در هیچ کجا سابقه ندارد

« اما ای برادران شما را اعلام می‌كنم از انجیلی كه من بدان بشارت دادم كه به طریق انسان نیست زیرا كه من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم مگر به كشف عیسی مسیح»

البته باید گفت که علم از طریق کشف استناد علمی ندارد و اگر بنا بود خداوند از طریق کشف معارفش را به بشریت عرضه کند چرا به قول مسیحیان این زحمت را به دوش کشید تا خود لباس جسم بپوشد و یا این همه انبیا بفرستند

 

5- سه سال غیبت پولس

پولس بعد از مکاشفه سه سال غیبت میکند و در دهات عربستان مشغول تبشیر مسیحیت میشود و از اتفاقات این سه سال اطلاع دقیقی در دست نیست

«و به اورشلیم هم نزد آنانی كه قبل از من رسول بودند نرفتم بلكه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت كردم پس بعد از سه سال برای ملاقات پطرس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی بسر بردم اما از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم» (غلاطیان 1 :17 ـ19 )

 

6- نو آوری در تعالیم مسیحیت

پولس بعد از مکاشفه شروع به ترویج تعالیمی نمود که در میان رسولان و خود مسیح سابقه نداشت که یک بحث مستقل در این زمینه میکنیم

 

7- تاخیر در نقل داستان مکاشفه

نقلی که از داستان مکاشفه رسیده سالیان درازی بعد از وقوع آن است در حالی که مکتوباتی از عهد جدید قبل از آن تاریخ نوشته شده و حتی خود پولس مکتوباتی زیادی قبل از زمان تالیف لوقا دارد و در هیچ یک از آنها داستان مکاشفه نقل نشده

 

8- مخالفت با حواریون بزرگ

پولس بعد از مکاشفه خود را بزرگترین رسول مسیح میداند و دیگر رسولان را با القابی چون رسولان کذبه میخواند  و از همه مردم میخواهد از وی تبعیت کنند و برای دیگران خط و مشی تعریف میکند که دیگر رسولان باید در چه حیطه ای کار کنند و با حواریون بزرگی چون پطرس مخالفت میکند و حتی او را ریا کار میداند که بعدا در این مورد سخن میگوییم

 

ادامه دارد

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

پولس و مكاشفه(7)

 

پولس و مكاشفه

 

(قسمت ششم)

 

 

در مقاله قبلی گفتیم كه پولس از كاهن اعظم در اورشلیم نامه ای میگیرد تا روانه دمشق شود و مسیحیان دمشق را دست بسته شكنجه دهد و به اورشلیم بیاورد

 

پولس راهی دمشق میشود در بین راه ا معلوم نیست كه در بین راه چه بر او گذشت كه تغییر عقیده داد و به كیش مسیحی در آمد در مورد علت  مسیحی شدن او  این مطلب  را  بیان می كنند كه

 

 : ناگاه نوری از آسمان دور او درخشید؛به زمین افتاد آوازی شنید كه بدو گفت: «ای شائول،‌ شائول، برای چه بر من جفا می‌كنی؟» گفت: «خداوندا تو كیستی؟» خداوند گفت: «من آن عیسی هستم كه تو بدو جفا می‌كنی.» … اما آنانی كه همسفر او بودند، خاموش ایستادند، چونكه آن صدا را شنیدند، لیكن هیچ كس را ندیدند. پس پولس از زمین برخاسته چون چشمان خود را گشود هیچ كس را ندید و دستش را گرفته او را به دمشق بردند، و سه روز نابینا بود.

هنگامی كه، در پایان سفر خود كه ناتوان و همچنان نابینا بود، روی صورتش دستهای آرامبخش یك یهودی گرویده را حس كرد «در ساعت از چشمان او چیزی مثل فلس افتاده بینایی یافت، و برخاسته تعمید گرفت؛ و غذا خورده قوت گرفت.» چند روز بعد داخل كنیسه‌های دمشق شد و اعلام كرد كه عیسی «پسر خدا» است.

فرماندار دمشق، به تحریك یهودیان آزرده خاطر، فرمان دستگیری بولس را داد. دوستان جدید بولس او را در میان سبدی از فراز دیوارهای شهر عبور دادند. خود وی می‌گوید كه مدت سه سال در دهات عربستان دربارة عیسی موعظه كرد. سپس چون به اورشلیم بازگشت، مورد عفو و محبت پطرس واقع شد و مدتی با او به سر برد. بیشتر حواریون به او اعتماد نداشتند، ولی برناباس، كه خودش نو ایمان بود، دست موافقت به او داد و كلیسای اورشلیم را ترغیب كرد كه به آزار دهندة سابق خود مأموریت دهد تا این «بشارت» را ابلاغ كند كه مسیح آمده است و بزودی ملكوت را برقرار می‌سازد. یهودیان یونانی زبان كه وی «بشارت» را به آنان عرضه كرد كوشیدند او را به قتل برسانند، و حواریون، شاید از ترس اینكه مبادا حدت و حرارت او جان همه‌شان را به خطر اندازد، او را به طرسوس فرستادند.

 

 این سخنان كلیسا و كتاب مقدس است و  اگر ما نخواهیم به سخن كلیسا گردن نهیم باید تردید هایی در مكاشفه پولس بكنیم كه در بحث بعدی به این تردید ها خواهم پرداخت

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

پولس یهودی (6)

 

پولس یهودی

 

(قسمت پنجم)

 

 پولس یک یهودی افراطی ای بود که با تمام همتش را در راه مبارزه با مسیحیت همت میگماشت

 

1-  از کسانی بود که در قتل  استیفان اولین شهید مسیحیت شرکت داشت و به آن راضی بود ( اعمال رسولان 60:7)

 

2-   در عبارت کتاب مقدس آمده (اما سولس (پولس) بی رحمانه بر کلیسا میتاخت و خانه به خانه گشته زنان و مردان را بیرون میکشید و زندان میافکند ) (اعمال رسولان 2:8)

 

3-  پولس همچنان به دمیدن تهدید و قتل بر شاگردان خداوند ادامه میداد (اعمال 1:9)

 

4-  او آنقدر در کشتار مسیحیان خود را متعهد میدید که به کشتار مسیحیان اورشلیم کفایت ننموده و به پیشنهاد خود نزد کاهن اعظم رفت تا نامه ای به کنیسه های دمشق بنویسد تا چنانچه کسی از مسیحیان را ببیند در بند نهد و به اورشلیم بفرستد (اعمال رسولان 2:9)

 

اگر ما بتوانیم یهودیان را به دو گروه یهودیان میانه رو و یهودیان افراط گرا

از این عبارات نشان میدهد پولس یک یهودی معمولی نبوده بلکه جزو گروه یهودیان افراط گرا محسوب میشود و از نظر شخصیتی جزو افراط گرایان یهودی بود

 

در مقاله های بعد به مکاشفه پولس و پولس مسیحی خواهیم پرداخت

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

تاريخ رسولان بعد از مسيح(5)

 

تاريخ رسولان  بعد از مسيح

 

 (قسمت چهارم)

 

مسيح به آسمان صعود کرد

مدتي بعد از قيام ادعايي مسيح مسيح با شاگردانش بود و سپس به اسمان عروج كرد

 

روز پنطيكاست

چند روز بعد از عروج مسيح شاگردان مسيح در جايي جمع بودند كه ناگهان با و طوفان شديدي وزيد و شاگردان به حالت افتادند كه هر كس ايشان را ميديد گمان ميكرد كه مست شدند در اين حال به ادعاي انجيل روح القدس بر شاگردان نزول كرد و ايشان ميتوانستند به زبانهاي مختلف تكلم كنند

 

سخنراني و دستگيري پطرس

پطرس سخنراني کرد و پس از شفاي يک مرد عليل دستگير شدند و شوراي يهود ميخواست از ايشان تعهد بگيرد که ديگر به نام مسيح چنين نکنند و ايشان نپذيرفتند

 

مرگ حنانيا به خاطر شرکت نکردن در اموال

ايمانداران در اموال شريک هم بودند و هر کس هر چه داشت در اختيار ديگران قرار ميداد و از قضا روزي حنانيا زميني فروخت و مقداري از آن را ذخيره کرد و بيشتر آن را در اختيار رسولان قرار داد ÷طرس وي را سرزنش کرد که چرا چنين کردي و همه اموال را نياوردي در دم حنانيا جان سپرد و سپس زنش وارد شد و او انکار کرد که مالي در نزد خود نگاه داشته پطرس وي را هم سرزنش کرد و او نيز جان س÷رد و هر دو را کفن کردند و دفن نمودند (اعمال رسولان 1:5)

 

آزار رسولان

و پس از مطرح شدن رسولان يهود شروع به آزار رسولان نمودند و رسولان را زندان نمودند ولي روز بعد وقتي وارد زندان شدند کسي را در زندان نيافتند

 

دستگيري و قتل استيفان و شرکت پولس در قتل وي

دستگيري استيفان که يکي از شوراي هفت نفره  نيکنامي براي پخش جيره غذايي بود اهميت به سزايي دارد

يهوديان به وي تهمت زندند که به موسي کفر گفته وي را دستگير کردند و او سخنراني آتشيني در برابر شوراي يهود نمود

و چون اين سخنان را شنديدند غضبناک شدند و استيفان را براي سنگسار کردن به بيرون شهر بردند و سنگسار کردند و کشتند استيفان اولين شهيد مسيحيت است

از افرادي که به گونه اي در قتل وي شرکت نمود و به آن راضي بود شخصيتي به نام پولس است که بعدا با وي بيشتر آشنا ميشويم

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

حوزه ماموریتی رسولان (4)

 

حوزه ماموريتي رسولان

 

(قسمت سوم)

 

 بحث به اينجا رسيد كه مسيح براي بني اسرائيل آمده بود و خود را فقط متعلق به بني اسرائيل ميدانست و از كمك به غير يهوديان استنكاف داشت

اما حال بايد ديد رسولان او چه ميكردند

 

در باره رسولان ميتوان گفت كه ايشان بيشترين وظيفه خود را هدايت يهوديان ميديدند و البته از غير يهوديان هم استنكاف نميكردند

 

ابتدا بايد ديد مسيح چه حوزه اي براي حواريون ترسيم نموده بود

مسيح در زمان حياتش وقتي حواريون را به تبليغ ميفرستاد به ايشان توصيه جدي ميكرد

5عيسي اين دوازده تن را فرستاد و به آنان فرمود: «نزد غيريهوديان مرويد و به هيچيک از شهرهاي سامريان داخل مشويد،6بلکه نزد گوسفندانِ گمشده ي قوم اسرائيل برويد. ( متي 10 : 5و 6 )

و اين آيه حوزه ماموريتي حواريون را مشخص ميكند

اما يك آيه ديگري هم وجود دارد كه با اين آيه بايد همخوان شود و آن آيه آخر متي است

19پس برويد و همه ي قومها را شاگرد سازيد و ايشان را به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعميد دهيد20و به آنان تعليم دهيد که هرآنچه به شما فرمان داده‌ام، به‌جا آورند. ( متي 28 : 19 و 20 )

در آخر مرقس نيز ميخوانيم :

15 پس بديشان گفت: "در تمام عالم برويد و جميع خلايق را به انجيل موعظه كنيد.

و از اين آيات نكته ديگري را مي يابيم كه حواريون تا زمان مسيح فقط مامور به هدايت يهوديان بودند ولي بعد از مسيح حوزه ماموريتي ايشان گسترش يافت

 

با اين حال بيشترين تاكيد آنها بر روي يهود بود عمده فعاليت حواريون بر يهوديان بود

و ايشان براي خود تقسيم بندي هايي نيز قائل بودند مثلا پولس ميفرمايد

در واقع همان خدايي كه مرا براي هدايت غيريهوديان به كار گرفته، پطرس را نيز براي هدايت يهوديان مقرر داشته؛ زيرا خدا به هر يك از ما رسالتي خاص بخشيده است. رساله پولس به غلاطيان، 2: 8-9.)

كه نشان ميدهد پولس خود را مختص هدايت غير يهوديان ميدانسته و پطرس مهمترين شاگرد و جانشين عيسي مسيح را مختص هدايت يهوديان

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

جانشینی مسیح (2)

 

پطرس جانشين مسيح  

 

(قسمت اول)

 

  مهمترين بحث هاي در باره دوره رسولان بحث جانشيني مسيح است

و مفهوم جانشيني در اسلام معناي خاصي پيدا ميکند

 

 زيرا مهمترين اختلاف بين شيعه و سني بحث جانشيني پيامبر اسلام است

در کتاب مقدس هم جانشيني مسيح معناي خاصي دارد

بنا بر نص انجيل مسيح پطرس را جانشين خود قرار ميدهد

 

«من نيز مي‌گويم که تويي پطرس، و بر اين صخره، کليساي خود را بنا مي‌کنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت.» (متي 16:‏18)

و در ادامه ميفرمايد :

کليدهاي ملکوت آسمان را به تو ميسپارم آنچه در زمين ببندي در آسمان بسته خواهد شد و آنچه در زمين بگشائي در آسمان گشوده خواهد شد

 

از اين آيه فهميد ميشود که پطرس قدرت تصرف در ملکوت را هم دارد و اين خصيصه اختصاصا به پطرس داده شده و از آيات کتاب مقدس مشخص نميشود که ديگر

در انجيل يوحنا ميگويد :

 

و بعد از غذا خوردن عيسي به شمعون پطرس گفت: "اي شمعون پسر يونا آيا مرا بيشتر از اينها محبت مي‌نمايي؟" بدو گفت: "بلي اي سرور تو ميداني كه تو را دوست ميدارم." بدو گفت: "بره‌هاي مرا خوراك بده." 16 باز در ثاني به او گفت: "اي شمعون پسر يونا آيا مرا محبت مي‌نمايي؟" به او گفت: "بلي سرور تو ميداني كه تو را دوست ميدارم." بدو گفت: "گوسفندان مرا شباني كن." 17 مرتبة سوم بدو گفت: "اي شمعون پسر يونا مرا دوست ميداري؟" پطرس محزون گشت زيرا مرتبة سوم بدو گفت "مرا دوست ميداري؟" پس به او گفت: "اي سرور تو بر همه چيز واقف هستي. تو ميداني كه تو را دوست ميدارم." عيسي بدو گفت: "گوسفندان مرا خوراك ده.

 

در اين آيات مشخص شده که خوراک (معنوي) دادن به برگان عيسي (مومنان مسيحي) بر عهده پطرس است

علاوه بر تغذيه فکري شباني و رهبري امت مسيحي هم ببه پطرس واگذار شده وقتي ميگويد گوسفندان من (مومنان مسيحي) را شباني (رهبري ) کن

علاوه بر اين رهبري تغذيه فکري (مرجعيت ديني )و هدايت کليسا  نيز به عهده پطرس گذاشته شد چنانچه در قسمت سوم باز ميفرمايد پس گوسفندان من را خوراک بده

و در قاموس کتاب مقدس نيز آمده که:"مسيح او را براي هدايت کنيسه(عبادتگاه مسيحيان)، تعيين نمود."

 

از آيات فوق در مي يابيم که چند امتياز  زير به  پطرس نهاده شده

1- قدرت تصرف در تکوينيات

2- رهبري فکري جامعه

3- مرجعيت ديني جامعه مسيحي

4- رهبري سياسي و شباني جامعه مسيحي

 

ادامه مباحث را در بحث هاي بعدي دنبال کنيد

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

دوره رسولان (1)

 

دوره رسولان (مقدمه)

 

دوره رسولان يکي از دوره هاي در تاريخ مسيحيت است که تحولات جدي اي در آن رخ داد

براي شناخت مسيحيت لازم است به اين دوران اشراف کافي داشته باشيم

از روزي که مسيح به صليب کشيده شد (طبق اعتقاد مسيحيان) اين دوران شروع شد و تا اوايل قرن دوم ميلادي ادامه داشت

در اين سالها رسولان شروع به تبليغ و تبشير کردند و شهر هاي بسياري را در نورديدند و زحمتهاي زيادي را متحمل شدند و در دهه 60 ميلادي برخي از ايشان را کشتند به زندان انداختند

در اين ميان رسولان به تعبير پولس رسولان کذبه هم پيدا شدند و فعاليت هايي را بر خلاف کتاب مقدس آغاز نمودند

روابط رسولان صميمي بود ولي گاه گاهي هم به تيرگي مي گرائيد

انجيل نويسي يکي از کارهاي مرسوم زمانه شد

از جانبي روميان در سال 70 ميلادي حمله بي رحمانه اي را به اورشليم آغاز کردند و کشتار بزرگي از يهوديان و مسيحيان يهودي راه انداختند و البته بسياري از مسيحيان از اين معرکه گريختند

مدتي است که به دلايل معلومي در گفتگو هاي کلوب حاضر نبودم و اکنون اميدوارم کلوب بتواند يک سري گفتگوهاي  خوب را تجربه کند

در ادامه اين مبحث به بررسي تحليلي تاريخي دوران رسولان خواهم پرداخت

مباحثي كه در اين مبحث خواهيم داشت

بحث هاي بعدي را با عنواين زير دنبال کنيد

تعداد حواريون

جانشيني مسيح

ولايت تکويني و تشريعي جانشين مسيح

حوزه ماموريتي مسيح و جانشينان او

ظهور قديس پولس

نزاعهاي رسولان

ظهور رسولان کذبه

حمله روميان و عوارض بعد از آن

رواج انجيل نويسي

رواج فرقه گرايي

ورود بدعت در برخي از فرقه هاي مسيحي

مقايسه عملکرد جانشينان پيامبر اسلام و جانشينان مسيح

و...

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقد نظریه تثلیث(14) تثلیث در ادیان گذشته

تثلیث در ادیان گذشته

(قسمت چهاردهم)

  

 

 

تثلیث در ادیان گذشته

(قسمت چهاردهم)

 

 

و در سراسر تاریخ جهان باستان ، از همان روزگار بابل ، پرستش بتها در گروه سه تایی یا ثلاثی معمول بود. در مصر ، یونان و روم نیز از قرنها پیش از آمدن مسیح تا قرنها پس از مرگ او تأثیر این رسم مشهود بود. پس از مرگ رسولان چنین اعتقادات بت پرستانه ای در مسیحیت نفوذ پیدا کردند.

ویل دورانت تاریخ نویس اظهار کرد: (مسیحیت بت پرستی را نابود نکرد ؛ بلکه آنرا مورد اقتباس قرار داد.  . . .  ایده های تثلیث الهی از مصر سرچشمه میگیرند.)

 

و در کتاب مذهب مصری ، زیگفرید مورِنز مینویسد: (تثلیث مشغلة ذهنی عمدة علمای الهیات مصری بود.  . . . سه خدا با هم ترکیب و بصورت وجودی منفرد تلقی میشوند و بصورت مفرد مورد خطاب قرار میگیرند. و به این طریق نیروی روحانی مذهب مصری پیوندی مستقیم با علم الهیات مسیحی ظاهر میسازد.)

 

بايد گفت كه تثليث, ساخته مسيحيان نبوده و داراي بنيانهاي تاريخي در عقاید بت پرستان بوده  است.

در دیباچة کتاب تاریخ مسیحیت اثر اِدوارد گیبون میخوانیم: (اگر بت پرستی مغلوب مسیحیت شد ، مسیحیت نیز به همان میزان به بت پرستی آلوده گشت. کلیسای روم خداگرایی محض مسیحیان اولیه را . . .  به عقیدة خشک و غیرقابل درک تثلیث مبدل کرد.)

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

مقايسه عملكرد پيامبر اسلام با انبيا گذشته

 

مقايسه عملكرد پيامبر اسلام با انبيا گذشته

  

 

ستاره اي بدرخشيد ماه مجلس شد

دل رميده ما را انيس و مونس شد

 

خداوند از روز اول خلقت تا واپسين روزهاي آن انبيا بسياري را براي هدايت مردم ارسال كرده

و هر كدام در محيط خود خدمات شايسته اي به بشريت كردند از آدم نوح ابراهيم اسحاق يعقوب و موسي و سليمان دانيال و زگريا و يحيي و عيسي مسيح و پيامبر اسلام

و ما معتقديم بين هيچ يك از انبيا الهي فرقي نيست (لا نفرق بين احد من رسله )

ولي نوع خدمات اين انبيا هم در كيفيت و هم در كميت با هم تفاوت هاي شگفتي ميكند

از باب نمونه خداوند حضرت موسي را در ميان قومي كه همه پيامبر زاده بودند بر انگيخت و در ميان متمدن ترين مردم آن زمان امپراوطري مصر مبعوث به رسالت شد و با اين وجود موسي وظيفه داشت قوم متمدني را راهبري كند اما خداوند آخرين خزينه نبوتش را در ميان اعراب جاهلي كه به يقين ميتوان گفت يكي از عقب مانده ترين قوميت هاي روي زمين بودند مبعوث كرد و ايشان ميبايست اين قوم را راهبري كند

 

خداوند عيسي مسيح را در ميان بني اسرائيلي بر انگيخت كه صدها انبيا در ميانشان مبعوث شده بودند و زمينه نبوت در ميانشان بسيار بود و جزو يكي از بهترين قوميتها و تمدنها محسوب ميشدند و راهبري ملتي متدمن كار سختي نبود

 

اما با اين وجود پيامبر اسلام در ميان غير متمدن ترين قومها مبعوث شد

ولي وقتي به پايان ماجرا نگاه ميكنيم ميبينيم كهمثلا حضرت نوع كه نزديك به هزار سال عمر كرد جز عده معدودي را نتوانست هدايت كند

و يا حضرت موسي جز طايفه بني اسرئيل كه همه براي نجاتشان مجبوربودند از موسي تبعيت كنند كسي را راهبري نكرد

و يا حضرت عيسي در مدت حياتش به غير از حواريون و معدود طرفداراني موفق نشد كسي را هدايت كند كه همان ها هم وقتي احساس كردند كه بناست جانشان را فدا كنند همگي گريختند و كسي باقي نماند

 

اما در باره يامبر اسلام داريماكثر الانبيا تبعا يعني بيشترين تابع را در ميان انبيا داشت در هنگام وفات حضرت تمام شبه جزيره عربستان يك پارچه ميگفت اشهد ان لا الله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و حتي دروازه هاي ايران و روم را هم تحت تاثير قرار داده بود

و هنر پيامبر اسلام اين بود كه از ميان اقوام غير متمدن انسان ساخت نه اينكه بخواهد از ميان اقوام متدن يا اقوام تحت شكنجه چند پيرو براي خود درست كند

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقد نظريه تثليث (13) پيشگويي هاي عهد عتيق

پيشگويي هاي عهد عتيق با تثليث منافات دارد

( قسمت سيزدهم )

 

 يكي از آموزه هاي كتاب مقدس پيشگويي هايي در عهد عتيق  است كه مسيحيان معتقدند در باره مسيح است و وقتي به اين پيشگويي ها نگاه ميكنيم ميبينيم كه مضامين آن با تثليث تنافي دارد و فرد بشارت داده شده به هيچ وجه نميتواند يكي از اقانيم تثليث باشد


1- داود در مزامير در باره مسيح ميفرمايد « پادشاهان زمين بر ميخيزند و سروران با هم مشورت نموده اند، به ضد يَهُوَه و به ضد مسيح او.» مزمور 2:2


در اين متن اگر دقت كنيد مسيح به يهوه نسبت داده شده و نوعي ملكيت بين يهوه و مسيح است و اگر مسيح خود همذات و مساوي با يهوه است چه ملكيتي ميتواند در كار باشد


2- داود در مزامير مسيح را چنين مي ستايد « يَهُوَه به سَروَرم گفت: " به دست راست من بنشين تا دشمنانت را پاي انداز تو سازم." يَهُوَه عصاي قوت تو را از صهيون خواهد فرستاد. در ميان دشمنان خود حكمراني كن. قوم تو در روزِ قوتِ تو هداياي تبرعي ميباشند. در زينتهاي قدوسيت شبنمِ جواني تو از رحم صحرگاه براي توست. يَهُوَه قسم خورده است و پشيمان نخواهد شد كه "تو كاهن هستي تا ابدالآباد به رتبه ملكيصدق." يَهُوَه كه به دست راست توست در روز غضب خود پادشاهان را شكست خواهد داد. در ميان امتها داوري خواهد كرد. از لاشها پر خواهد ساخت و سر آنها را در زمين وسيع خواهد كوبيد.» مزمور 1:110-6

 

در اين بشارت كه در مزامير نقل شده شخص مورد نظر سَروَرم مسيح است و عباراتي كه در مورد وي به كار رفته هيچ مناسبتي با تثليث و خدا بودن وي ندارد و همه فعلهايي كه خدا در مورد وي به كار برده از افعال امري است ‏، بنشين  ، خواهد فرستاد

 

 

3- اشعياي نبي ميفرمايد « و نهالي از تنه ي يسَي بيرون آمده شاخه‌اي از ريشه‌هايش خواهد شكفت. و روح يَهُوَه بر او قرار خواهد گرفت يعني روح حكمت و فهم و روح مشورت و قو‌ّت و روح معرفت و ترس يَهُوَه. و خوشي او در ترس يَهُوَه خواهد بود اشعيا 1:11-5

در اين بشارت سخن از مسيح است كسي كه تا روح يهوه بر وي قرار نگيرد چيزي ندارد و كسي كه ترس از يهوه در دلش قرار ميگيرد و خوشي او از ترس در يهو.ه است  از دوستان مسيحي ام ميخواهم بپرسم چگونه چنين توصيفاتي با خدا بودن مسيح جور در مي ايد


4- اشعياي نبي  در باره مسيح ميفرمايد « اما يَهُوَه را پسند آمد كه او را مضروب نموده به دردها مبتلا سازد. چون جان او را قرباني گناه ساخت. آنگاه ذريت خود را خواهد ديد و عمر او دراز خواهد شد و مسر‌ّت يَهُوَه در دست او ميسر خواهد بود. ثمره ي مشقّت جان خويش را خواهد ديد و سير خواهد شد. و بنده ي عادل من به معرفت خود بسياري را عادل خواهد گردانيد.» اشعيا 10:53-12

 

در اين پيشگويي سخن از مرگ مسيح است اشعيا نبي دارد از زماني سخن ميگويد كه مسيح را مضروب ميكنند و اگر به چينش عبارت اشعيا بنگريم ميبينيم خداوند دارد از بنده عادليش صحبت ميكند نه از اقنوم ديگرش كسي كه خدا اين چنين خواسته تا او را مضروب ببيند و او هم بايد مطاع دستور خدايش باشد چگونه اين چنين شخصيتي ميتواند خدا باشد



5- دانيال نبي در باره مسيح ميفرمايد « و در رؤياي شب نگريستم و اينک مثل پسر انسان با ابرهاي آسمان آمد و نزد قديم‌الايام رسيد و او(مسيح)  را به حضور وي(يهوه)  آوردند. و سلطنت و جلال و ملكوت به او داده شد تا جميع قومها و امتها و زبانها او را خدمت نمايند دانيال 14،13:7

 

باز دقت كنيم دانيال نبي دارد از شخصيتي سخن ميگويد كه جلالش از ذاتش نيست بلكه به او ميدهند و ميدانيم خدا جلالش ذاتي اوست و از كسي سخن ميگويد كه به حضور ارباب و خدايش ميبرندش و اين عبارت در مورد مسيح كه خودش خداست نميتواند صادق باشد

 


6- ميكاه نبي در مورد مسيح اينچنين ميگويد « و او [يعني مسيح] خواهد ايستاد و در قو‌ّت يَهُوَه و در كبريايي اسم يَهُوَه خداي خويش (گله ي خود را) خواهد چرانيد و ايشان به آرامي ساكن خواهند شد زيرا كه او الآن تا اقصاي زمين بزرگ خواهد شد.» ميکاه 4:5

 

ياز هم در اين عبارت ميكاه نبي از شخصيتي سخن ميگويد كه در كبريائي يهوه خداي خويش مي ايستد و اگر مسيح خودش خداست در كبرئايي چه كسي ايستادگي ميكند


ايا اين پيشگويي ها در باره مسيح نيست يا مسيح آن مسيحي نيست كه مسيحيان معرفي ميكنند ؟

از برادر عزيزم تئوفيليوس به خاطر محبتشون ممنونم

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقد نظریه تثلیث (12) تثلیث و عهد عتیق

عهد عتیق تثلیث را نفی میکند

 (قسمت دوازدهم)

  

  مسيحيان, عهد جديد را كامل كننده عهد قديم مي دانند؛ بنابراين نبايد در عهد جديد, آموزه اي ناسازگار با عهد قديم يافت شود. اين در حالي است كه "خدا" در عهد قديم به گونه اي شناسانده مي شود كه سر ناسازگاري با آموزه تثليث دارد؛ آموزه اي كه بنا به گفته مسيحيان برآمده از عهد جديد مي باشد.

 

خدا درعهد قديم به مثابه وجودي واحد ازلي و ابدي شناسانده شده, آنجا كه ميگويد:

 

ای اسرائیل بشنو: یَهوِه خدای ما یَهوِة واحد است تثنیه 6: 4

مگرنه من, كه خداوند ازلي و ابدي هستم اشعيا 41 :4.

 

او همچنين خالق مدبر بوده و جهان, آفريده و مورد تدبير و امر اوست, او زنده اي نامي است و بنابراين با انسان تفاوت دارد: "زيرا من خدا هستم, نه انسان. -  هوشع 11 :9." خداوند شبيه ندارد؛ زيرا هر تصويري از او كه در ذهن آدمي ساخته شود, خود, بتي به شمار مي آيد. و در عهد عتیق وجود هر شخصیتی به غیر از یهوه به عنوان خدا نفی شده است

 - ((من هستم یَهُوَه خدای تو . . . ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد.)) خروج 20: 2 ، 3.

((من یَهُوَه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدائی نی.)) (اشعیا 45: 5)

و او به تنهایی متعال و بلند مرتبه است

 

((تو که اسمت یَهُوَه میباشد ، بتنها بر تمامی زمین متعال هستی.)) مزمور 83: 18.

گرچه عهد قديم, ويژگيهايي بيش از اين براي خداوند ذكر كرده, اما از مقايسه همين موارد با آموزه تثليث و تجسد خدا در انسان, ناسازگاري بين عهد جديد و قديم روشن مي شود. موجودي كه عهد قديم, خالق و زنده و ازلي  و غير انسان مي خواند, در عهد جديد بدل به مخلوقي مي گردد كه از شكم انساني ديگر بيرون مي آيد و مانند انسانها مي خورد و مي آشامد و سرانجام به صليب رفته و مي ميرد؛ اوصافي كه به راستي هيچ خرد سالمي, سازگاري آن با وجود برتر و مقدس خداوند را نمي پذيرد.

پولس ، رسول مسیحی ، به هیچگونه تغییری در ماهیت خدا ، حتی پس از آمدن عیسی به زمین ، اشاره نکرد. او نوشت: ((خدا یک است.)) – غلاطیان 3: 20 ؛ همچنین 1قرنتیان 8: 4 – 6 ملاحظه شود.

هزاران بار در سراسر کتاب مقدس از خدا بصورت یک شخص صحبت میشود. هنگامی که او سخن میگوید ، بصورت یک فرد غیر منقسم است. کتاب مقدس نمیتواند در اینباره از این واضحتر باشد.

و هيچ كدام از انبيا سلف از خداي سه گانه سخن نگفت يك باره ميبينيم كه در شوراي نيسقسه طيف آتاناسيوس مدعي شدند كه خدا سه  در يك است و مشخص نيست چرا ده ها انبيا در عهد عتيق خدا را يك حقيقي معرفي كردند و يك باره در شوراي نيقيه تبديل به خدا سه در يك شد

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقد نظریه ثلیث (11) تثلیث و عقل

 

 

سه موجود مجزا در یک مکان (قسمت یازدهم)

 

 

 

در تثليث مي آموزيم كه :

 

1-در ذات خدا سه شخص وجود دارد

2 - هر شخص کاملا خدا است

  ۳- فقط یک خدای واحد حقیقی وجود دارد

 

بنا بر اين ما بايد سه شخص كاملا حقيقي در يك مكان واحد داشته باشيم به نحوي كه هر كدام به تنهايي بتوانند آن مكان را پر كنند و بتوان گفت مسيح خدا ست پدر خداست و روح القدس خداست

وقتي اين آموزه را به عقلي كه خود خدا به ما انسانها داده تا بتوانيم او را بشناسيم عرضه ميكنيم ميبينيم همين عقل نميتواند اين را بپذيرد

زيرا  نمي توانند دو موجود يک مکان را در آن واحد اشغال کنند مگر آنکه ديگري آن مکان را ترک کند و جا را باز نمايد علاوه بر اينکه نمي تواني جائي را پيدا کني تا زماني که از نامحدود بودن آنها دست برداريد يعني از اينکه او خدا باشد دست برداريد.

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

و ...محرم از راه رسید ... نوبت همدلی است

 امام حسین و مسیحیان

 

خوشتر آن باشد كه سر دلبران   گفته آيد در حديث ديگران

سخني آشنا است و حسين براي همه است نه فقط براي من و تو بلكه براي هر انساني كه آزادمرد است و ازادگي را دوست دارد و نه تنها ما در سراسر مرز بوم ايران شاهديم عزيزان مسيحي با دلي اسماني در اين روزهاي تاسوعا و عاشورا براي حسين سوگواري ميكنند در مجالس حسيني با مسلمانان همنوا ميشوند و گره هاي ناگشوده زندگيشان را ميگشايند‏. نذري ميدهند و نم نم اشكهايشان را از گوشه چشمهايشان پاك ميكنند  چون حسين را دوست دارند و در اين مجال فرصتي است به ارتباط امام حسين و مسيحيان اشاره اي كنم

 

جبران خليل جبران

 مسيحي مي گويد: حسين چراغ فروزان تمام اديان است.

 

ويل دورانت

 نويسنده ي تاريخ اديان مي گويد: بي شک قيام حسين و شجاعت او کم از مسيح ندارد

 

 

كاپيتان هانيبلت:

آن شب (شب عاشورا) هنگامى كه آتش اردوها در اطراف او در بيابان برق مى‏زد، پيروان خويش را به اطراف خود جمع كرد و طى يك سخنرانى طولانى و قلب نواز با آنها سخن گفت و بيعت‏ خود را از آنها برداشت؛ آنها را از اتفاقات صبح فردا آگاه كرد و فرمود: يقينا قتل عام انجام خواهد شد و كسانى كه با من بمانند يقينا شهيد خواهند شد . سپس عمل بسيار زيبايى انجام داد كه نشانه آگاهى كامل او از ضعف بشرى و قدرت روح  فداكارى وى و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود . تمام چراغ‏هاى اردو را خاموش كرد و سپس به پيروان خود گفت: هر كس جرات و قلب ايستادگى و شهادت را در خود نمى‏بيند، در تاريكى به طور ناشناس و بدون خجلت ‏برود. صبح روز عاشورا، در حالى كه ابرهاى ارغوانى در آسمان شرق جمع مى‏شد، تمام ياران آن شب با ايمان دور امام را گرفتند و همگى آماده مرگ و شهادت بودند.(1)

 

جرح جرداق (مسيحى)):

فرق على (ع) با معاويه اين است كه اصحاب معاويه فريفته جاه و زر و زور، مقام و منصب بودند، ولى ياران امام على (ع) فريفته اخلاق و فضيلت و كرامت او شدند و نمونه آن در اصحاب فرزندانش پديدار بود كه وقتى يزيد مردم را تشويق به قتل امام حسين (ع) و مامور به خونريزى مى‏كرد، ياران يزيد مى‏گفتند: «كم تهب لنا؛ يعنى چقدر و چه مبلغ مى‏دهى تا او را بكشيم‏» اما انصار امام حسين (ع) به او مى‏گفتند: «يا حسين نموت معك؛ ما با تو هستيم و با تو مى‏ميريم .» از جمله حبيب اين پير حافظ قرآن به امام حسين (ع) در شب عاشورا گفت: اگر هفتاد بار كشته شويم، سوزانده شويم و پراكنده شويم و سپس جمع شويم و از نو زنده شويم، باز مى‏خواهيم در ركاب تو جنگ كنيم و كشته شويم .(2)

 

ونستان (امريكايى)):

تا وقتى مسلمانان مثلث جاودانه‏اى چون: قرآن كه تلاوت شود و پيام‏هايش پيروى گردند، كعبه‏اى كه قصد شود و ايجاد همدلى و وحدت كند و حسينى كه ياد شود و از او الهام گرفته شود دارند، هيچ كس قدرت نفوذ و تسلط كامل بر آنها را نخواهد داشت.(3)

. (4)

 

ماربين (آلمانى)):

امام حسين بن على (ع) كه از دختر محبوب پيامبر (ص) فاطمه (س) متولد شد، تنها كسى است كه در چهارده قرن پيش دربرابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد . . . موضوعى را كه نمى‏توان ناديده گرفت اين است كه حسين (ع) اول شخص سياستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنين سياست مؤثرى اختيار ننموده است . حسين (ع) به شعار هميشگى خود مى‏گفت: من در راه حق و حقيقت كشته مى‏شوم و دست‏ به ناحق نخواهم داد.(5)

 

آنتوان بارا،

 وي کتاب به نام (حسين در انديشه مسيحي) تدوين کرده که به 17 زبان ترجمه شده

او ميگويد :

به من انتقاد مي كردند مگر تو مسلماني كه درباره حسين(ع) كتاب نوشته اي؟ به آنان مي گفتم چگونه مي توان در برابر شخصيتي چون حسين آن سلاله پيامبر(ص) و علي(ع) و زهرا (س) دچار شيفتگي و شگفتي نشد كه در كارنامه او هيچ نشانه اي از سستي و ذلت نمي يابي و اين تنها من نيستم كه شيفته حسين هستم. گاندي را ببينيد كه به عنوان يك هندو اظهار مي دارد اگر مي خواهي پيروز شوي بايد در خط حسين حركت كني و نيز مي گويد من از حسين آموختم كه مظلوم باشم تا پيروز شوم. آيا اين هندو ، مسلمان بود كه چنين اظهاراتي بر زبان آورده ، يا جبران خليل جبران آن شخصيت مسيحي بزرگ در مورد حسين(ع) مي گويد: حسين چراغ فروزان تمامي اديان است و من او را چنين توصيف كرده ام كه حسين گوهر جاودانه و هميشگي اديان است و او گوهر دين واحد مي باشد6)

همچنين ميگويد :

«اگر حسين بن علي از آن ما بود در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري برپا مي نموديم و مردم را به نام حسين به مسيحيت فرا مي خوانديم.».

واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريکايي)


 

براي امام حسين (ع) ممکن بود که زندگي خود را با تسليم شدن اراده‌ي يزيد نجات بخشد، ليکن مسؤوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي‌داد که او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او بزودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني‌اميه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشک و در روي ريگهاي تفتيده عربستان،‌ روح حسين فناپذير برپاست. اي پهلوان و اي نمونه‌ي شجاعت و اي شهسوارمن، اي حسين!
منبع: کتاب فرهنگ عاشورا


 

توماس ماساريک


 

‌گرچه کشيشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثر مي‌سازند، ولي آن شور و هيجاني که در پيروان حسين(ع) يافت مي‌شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد که مصائب مسيح در برابر مصائب حسين (ع) مانند پرکاهي است در مقابل يک کوه عظيم پيکر.
منبع: کتاب فرهنگ عاشورا


 

موريس دوکبري


 

در مجالس عزاداري حسين گفته مي‌شود که حسين، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبه‌ي اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بياييد ما هم شيوة او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم.
منبع: کتاب فرهنگ عاشورا


 

ماربين آلماني (خاورشناس)


 

حسين (ع) با قرباني کردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود، به دنيا درس فداکاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد که ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هرچه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت چون پر کاهي بر باد خواهد رفت.
منبع: کتاب فرهنگ عاشورا


 

.

... .پي نوشت ها:

 

1- نور دانش، سال 2، شماره 3، ص‏6 .

2- حسين پيشواى انسانها، م . اكبرزاده .

3- زندگانى اميرالمؤمنين على (ع)، عماد زاده .

4- الامام الحسين ابوالشهداء، عباس محمود عقاد، ترجمه محمد كاظم معزى .

5- على (ع) و دو فرزند بزرگوارش، طه حسين، ترجمه احمد آرام، ج‏2.

6- واقعه كربلا، عباس محمود عقاد، ترجمه مسعود انصارى .

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقد نظريه تثليثي (10) يك+يك+يك=سه يا يك

 

عقل و تثليث   (قسمت دهم)

  يكي از اشكالات وارده بر تثليث تنافي آن با عقلانيت است

زيرا ما بايد فرض كنيم سه شخصيت الهي داريم در عين حال يك خدا داريم و تثليث را امري حقيقي بدانيم نه امري مجازي و هيچ كسي نميتواند چنين مساله را در ذهنش تصور بكند كه ما يك خدا داشته باشيم در عين حال سه خدا داشته باشيم و همينطور سه خدا داشته باشيم در عين حال يك خدا داشته باشيم ما درچند پست بعدي در اين باره بيشتر سخن خواهيم گفت

 

یک+یک+یک=  سه يا یک

 یکی از اشکالاتی که بر مساله تثلیث مترتب میشود این نکته است که چگونه میتوان گفت امر يگانه اي را د رهمان حال كه يكي است, سه تا دانست زيرا ما در تثليث بايد بپذيريم كه سه شخصيت حقيقي به نام پدر و پسر و روح القدس داريم در عين حال يك شخصيت بيشتر نداريم ؛ زيرا اين كار مستلزم تناقضي صريح خواهد بود. مسیحیان میگویند که تثلیث برابر است با 1+1+1=1  و این به وضوح تناقض ذاتی دارد

زیرا هر عقل سلیمی می یابد که حاصل جمع آن سه میشود1 + 1‌+ 1 = 3  ولی مسیحیان میگویند در عين حال باید بگوئيم که حاصل اينها مساوي است با«1» و در توجیه آن میگویند سری است ناگشوده

برخي براي توجيه اين مساله ميگويند 1×1×1=1 و توضيح نميدهند چگونه سه نفر را در هم ضرب ميكنند

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقد نظریه تثلیث (9) الوهیم

 

الوهیم (قسمت نهم)

 

 

 گفتيم كه تثليث نه تنها از نظر عقل پذيرفته شده نيست بلكه كتاب مقدس هم آن را نفي ميكند و جالب اين جاست كه هيچ آيه اي كه بر تثليث صراحت داشته باشد در كتاب مقدس وجود ندارد

 

با ابن حال مسيحيان به برخي از آيات متشابه استناد ميكنند يكي ديگر از استدلالات مسيحيان بر تثليث استناد به در کتاب مقدس در برخی موارد خداوند به صورت جمع خوانده شده یا با ضمیر جمع یا با لفظ  - الوهیم-ELOHIM

 

و برخی از مسیحیان میخواهند بگویند این اشاره به سه خدا دارد

 

در حالی که  این اعتقاد خیالی که [اِلوهیم] به تثلیث چند شخص در ذات الهی اشاره میکند ، اکنون میان پژوهشگران ، هوادار چندانی ندارد. این وجه یا همان است که دستورنویسان آنرا جمع احترام می نامند و یا مشخص کنندة کمال نیروی الهی یعنی مجموع قدرتهای ارائه شده توسط خدا است.

 

نشریة آمریکایی زبانها و ادبیات سامی در مورد اِلوهیم میگوید: (این واژه تقریباً همیشه با مسند فعلی مفرد ترکیب میشود ، و مسند وصفی مفرد به خود میگیرد.) برای نمایش این مطلب ، عنوان اِلوهیم 35 بار در سفر پیدایش ظاهر میشود ، و  هر بار فعل توصیف کنندة آنچه خدا گفته و یا انجام داده مفرد است.

(پیدایش 1: 1 – 2: 4) بنابراین ، آن نشریه نتیجه گیری میکند: ([اِلوهیم] باید در واقع جمع تأکیدی باشد که بر بزرگی و عظمت دلالت میکند.)

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقفد نظریه تثلیث (8) آیات تثلیث

 

آيات ادعایی تثليث (قسمت هشتم )

 

 

ب-) فیض عیسی و محبت خدا و شوکت روح القدس با شما باد

 

یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر تثلیث آیه فوق است به طور قظع سه شخصیت فوق یعنی پدر و پسر (استعاره از مسیح) و روح القدس از مهمترین شخصیتها در کتاب مقدس هستند ولی هر کدام جایگاه خاص خود را دارند پدر خدای واحد و احد است پسر یا عیسی مسیح بهترین فرستاده خدا و روح القدس هم برترین فرشته خداوندی است و در برخی آیات این سه نام در کنار هم ذکر شده است ارباب کلیسا از تقارن این سه اسم در کنار هم میخواهند استفاده کنند که حتما یک ذاتند که اسمهایشان در کنار هم برده شده است

اين استدلال مسيحيان دو آيه دارد اولين آيه آن را مرور كرديم و اينك به بررسي دومين ايه آن ميپردازيم

 

در رساله پولس به قرنتیان آمده است :

 

فیض عیسی خداوند و محبت خدا و شوکت روح القدس با جمیع شما باد . آمین[1][1] دوم قرنتیان 13 : 14

 

مسيحيان اين آيه را برهان براي صحت تثليث و تساوي اقانيم ثلاثه مي دانند

در حالی که این آیه هم مانند آیه قبل هیچ نشانی از اثبات نظریه تثلیث در آن دیده نمیشود و به مجرد ذکر چند نام در پشت سر هم نمیتوان گفت که اینها یک ذات دارند با سه اقنوم متفاوت




 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقد نظریه تثلیث (7) آیات تثلیث

 

آیات تثلیث (7)

 

 آیا کتاب مقدس در باره تثلیث سخنی به میان آورده است و یا این مساله از کلیسایی است

در کتاب مقدس هیچ آیه ای برای اثبات تثلیث که مهمترین بنای اعتقادی مسیحیت است وجود ندارد و در هیچ کجای کتاب مقدس گفته نشده سخنی از تثلیث به میان نیامده ولی با این وجود مسیحیان به چهار آیه استدلال میکنند که با هم این آیات و مقدار استدلالشان را بررسی میکنیم

********************************************************************************* ***

 

استدلال به آیاتی که این سه نام را در کنار هم ذکر کردند

 

به طور قظع سه شخصیت فوق یعنی پدر و پسر (استعاره از مسیح) و روح القدس از مهمترین شخصیتها در کتاب مقدس هستند ولی هر کدام جایگاه خاص خود را دارند پدر خدای واحد و احد است پسر یا عیسی مسیح بهترین فرستاده خدا و روح القدس هم برترین فرشته خداوندی است و در برخی آیات این سه نام در کنار هم ذکر شده است ارباب کلیسا از تقارن این سه اسم در کنار هم میخواهند استفاده کنند که حتما یک ذاتند که اسمهایشان در کنار هم برده شده است

 

الف-)به نام پدر پسر و روح القدس تمعید دهید

 

یکی از آخرین سفارشهای عیسی مسیح به شاگردانش این بود که :

 

برويد و همه امتها را شاگرد نمائيد و به آنها بنام پدر و پسر و روح القدس تعميد * دهید . ( متي 28 : 19 )

 

کشیش زکريا پطرس در کتابش مي گويد : خدا يکي است در سه شخصیت

وحدانيت در اين آيه واضح است چرا که گفت آنها را به اسم ... تعميد دهيد و نگفت به اسماء .... چرا که ما به سه خدا با سه اسم ايمان نداريم بلکه یک خدا است

پاسخ

 

 

به طور قطع ذکر کردن سه اسم مجزا در پشت سر هم هیچ دلیلی بر یکی بودن این سه نفر نیستند و ما در مکالمات روز مره مان اگر بخواهیم اسم اشخاصی را خطاب قرار دهیم مثلا میگوییم اسم علی و آرش و داریوش زیبا هستند

و هیچ وقت ذکر کردن سه اسم در پشت سر هم نشان از یکی بودن این سه نیست

و در کتاب مقدس هم از این نمونه میباشد

 بعنوان مثال:

اما فرزندانت که بعد از اين دو بدنيا مي آيند به اسم برادرانشان هستند و در سهم خودشان ناميده شده اند (سفر تکوين 48 : 6 )

 

اگر در اینجا دقت کنیم مییابیم که کلمه اسم بصورت مفرد آمده در حالي که به دو برادر منسوب است آيا اين بدان معني است که اين دو برادر یکی هستند ؟!

و اگر این آیه به دست یک خواننده خالی الذهن بدهیم هیچ گاه از آن برداشت تثلیث نمی کند


* - و بارها در کتاب مقدس آمده که میگوید فقط به اسم من تعمید دهید .

به آيه ذيل در کولوسیان 3 : 17 دقت کنید: هر کاري را که انجام داديد با زبان يا ارکان همه را به اسم پروردگار مسيح انجام دهيد در حالي که خدا و پدر را بخاطر آن شاکريد.در متی دقيقا 18 بار اين مطلب ذيل آمده است :برويد و همه امتها را به اسم من تعميد دهيد

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقد نظریه تثلیث(6) تثلیث چگونه تبیین میشود

 

تثلیث چگونه تبیین میشود؟ (6)

 

 

بهترین تشبیه برای تثلیث این تصویر میباشد دقت کنید!

 

 

  گفتیم در آموزه تثلیث سری است که کسی را یارای فهم آن نیست و و بزرگان و اندیشمندان به غیر قابل درک بودن آن اعتراف کردند و در گزر تاریخ افراد بسیاری سعی در تبیین تثلیث کردند ولی میتوان به طور کلی آموزه تثلیث را در سه نکته زیر گرد آوری کرد

مسیحیان معتقدند پدر ،پسر،و روح القدس سه شخص هستند که یک خدا را تشکیل میدهند آنان عقیده دارند این سه ازلی هستند و از قدرت یکسانی برخوردارند و همچنین مقامی یکسان دارند بر اساس این اعتقاد پدر خداست ،؛پسر خداست،؛و روح القدس نیز خداست با این وجود خدا واحد است و سه خدا وجود ندارد در واقع ذات خداوند یکی است اما این ذات جزئ ناپذیر و تغییر ناپذیر در سه تشخص مکشوف میشود  .

 

کل آموزه تثلیث در سه بیانیه زیر خلاصه می شود

:

۱- در ذات خدا سه شخص وجود دارد

 

۲- هر شخص کاملا خدا است

.

۳- فقط یک خدای واحد حقیقی وجود دارد

 -.

که در این مجال به توضیح هر کدام خواهیم پرداخت

 

 

 در ذات خدا سه شخص وجود دارد.1-

 

این حقیقت که در ذات خدا سه شخص وجود دارد به این  معناست که

 

الف) پدر . پسر.نیست :تمایز پدر از پسر

ب)پدر .روح القدس نیست:تمایز پدر از روح القدس

ج)پسر روح القدس نیست :تمایز پسر از روح القدس

.

آیات نمونه مربوط به هر کدام از وجوه تمایز ذکر شده در بالا به شرح زیر می باشند

 

.

الف) تمایز پدر از پسر.

·         یوحنا ۱:۱-۲ در ۹:۱-۱۸ کلمه به عنوان مسیح معرفی می شود.

·         یوحنا ۲۴:۱۷ عیسی با پدر صحبت می کند - رابطه پدر و پسر قبل از خلقت 

·         اول یوحنا ۱:۲ و وکیل و شفیع ما نزد پدر است. عیسی کاهن

·         عبرانیان ۲۵:۷ زنده است تا شفاعت کند. پسر دائما

 

ب) تمایز پدر از روح القدس .

·         یوحنا ۲۶:۱۴ عیسی تسلی دهنده را می فرستد. پدر به نام

·         رومیان ۲۷:۸ برای ما نزد پدر شفاعت می کند. روح القدس

 

ج) تمایز پسر از روح القدس.

·         متی ۱۹:۲۸  به صراحت. پسر و روح القدس از هم تفکیک می شوند. پدر

·         یوحنا ۷:۱۶ مسیح تسلی دهنده را خواهد فرستاد.

 

 ۲-  هر شخص خدای کامل است-

 

الف-) خدای پدر حدای کامل است

 

ب)خدای پسر خدای کامل است.

 

ج) روح القدس خدای کامل است

که توضیح هر یک خواهد آمد

 

 ۳3- فقط یک خدا وجود دارد

برخی تصور میکنند که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند در حالی که اینگونه نیست

و  مسیحیان یک خدا را میپرستند ولی آن خدا سه شخص ( یا تشخص) دارد و ایات زیادی در عهد عتیق مبنی بر یگانگی خدا وجود دارد

 ( خروج ۱۱:۱۵ اول پادشاهان 60:8)

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نقد نظریه تثلیث (5) آیا تثلیث قابل درک است ؟

 

آیا تثلیث قابل فهم است ؟ (5)

 

 یکی از بزرگترین مشکلاتی که کلیسا با آن روبرو است تفهیم تثلیث برای طرفداران خود است و در مصاحبه ای که آقای  ریتسنینگر قبل از کسب مقام پاپی با مجله آلمانی اشپیگل داشت وقتی خبر نگار از علت عصبانیت مردم به خاطر اصرار کلیسا بر مساله تثلیث میپرسد  وی به غیر قابل درک بودن آن اذعان مینماید

و تردیدی در این نیست که تثلیث به هیچ وجه با عقل بشری سازگاری ندارد حتی خود مسیحیان هم چنین مساله ای را انکار نمیکنند .

 

 دایرة المعارف آمریکانا مینویسد

که اعتقاد به تثلیث ، ((ماورای منطق بشری)) شمرده میشود.

 

. اسقف یوجین کلارک میگوید: ،

 ما توانایی درک آنرا نداریم ، بنابراین فقط آنرا می پذیریم.)) کاردینال جان اُکنِر اظهار میدارد: ((میدانیم که این سّری بسیار ژرف است ، سّری که درک آن برای ما ممکن نیست.))

 

 پاپ ژان پل دوم:

 از ((سّر غیر قابل درک خدای تثلیث)) سخن میگوید.

 

در اینباره ، جوزف برَکِن یسوعی در کتاب خود با عنوان آنان دربارة تثلیث چه میگویند؟ چنین اظهار عقیده میکند:

 ((کشیشانی که با تلاش قابل ملاحظه . . . تثلیث را در خلال سالهای مدرسه علوم دینی آموخته اند ، به طبع تردید دارند که آن را از بالای کرسی سخنرانی حتی در روز یکشنبة تثلیث ، برای مردم خود ارائه کنند  . . .  چرا باید ذهن مردم را با موضوعی خسته کرد که در هر حال ، سرانجام آنرا به درستی درک نخواهند کرد.)) او همچنین میگوید: ((تثلیث موضوع اعتقاد تشریفاتی است ، لیکن [تأثیر] بسیار اندکی بر زندگی و پرستش مسیحی دارد.)) در عین حال ، ((اعتقاد اصلی)) کلیساها است!

 

مسيحيان بر آنند كه تثليث و الوهیت مسیح به مثابه یک راز است که  جز با ايمان پايدار و حقيقي به مسيح, از راه ديگري نمي توان فهميد.

 

اقتباس از مقاله آیا باید به تثلیث معتقد باشیم

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

تثلیث(4) تثلیث چیست ؟ تمثیلهای غلط

تثلیث چیست؟ (4)

 

 

 مسیحیان معتقدند عیسی مسیح از ازل بود ؛ از زمانی که خدا بود ، او نیز بود . او جزئی از وجود خداست . نه اینکه دو خدا وجود داشته باشد ؛ خدا واحد است و «پسر» در آغوش اوست . این «جزء از وجود خدا» برای زمانی از پدر جدا شد ، انسان گردید ، به زمین آمد ، بر روی صلیب جان سپرد تا کفاره ی گناهان بشر را بپردازد ، و در روز سوم زنده شد ، و به آسمان به جایگاه ازلی و ابدی خود بازگشت ، به نزد خدای پدر . 

منظور مسیحیان از اینکه می گویند «عیسی پسر خداست» چیست . «پسر خدا» چه معنایی دارد؟ آیا منظور این است که خدا همسری اختیار کرده و نتیجه ی آن تولد عیسی مسیح بود؟ خیر بلکه واژه پسر خدا مجازی است

و مسیح خود خدا و یکی از اقانیم خداوندی است و مخلوق نیست بلکه از قدیم بوده و در عین اینکه وجودی مستقل است ولی همذات با خداست

 

چند توضیح و تمثیل غلط از تثلیث

 

برخی برای توجیه تثلیث دست به برخی تمثیلهایی زدند که کلیسا آن را قبول ندارد از جمله:

 

تمثیل مثلث

 

 

 

می گویند همانطور که مثلث دارای سه ضلع است ، اما این سه ضلع مجموعا یک مثلث واحد را تشکیل می دهند ، خدا نیز از سه شخص تشکیل شده که با هم یک خدای واحد را بوجود می آورند . در وهله ی اول ، این مثال منطقی به نظر می رسد ، اما با تعریفی که از تثلیث شد ، ناسازگار است . در مثلث ، هر ضلع به خودی خود فقط یک "ضلع" است ، نه یک مثلث . اما در تثلیث ، هر شخص (پدر یا پسر یا روح القدس) به تنهایی کاملا ذات الهی دارند و با دو شخص دیگر از نظر ذات الوهی و ابدیت برابرند . در واقع ، سه مثلث داریم که روی هم یک مثلث را بوجود می آورند و این یک راز است .

 

تمثیل مولکول آب

 

 

برخی دیگر نیز می گویند که مولکول آب یعنی هاش-دو-او ، می تواند به سه صورت ظاهر شود ، به صورت آب ، به صورت بخار ، و به صورت یخ . اما در هر سه صورت ، همان یک مولکول وجود دارد . و می گویند خدا نیز طبق صلاحدید خود ، خود را به صورت های مختلف نشان می دهد . این تمثیل نیز نادرست است ، زیرا در اینجا یک مولکول واحد داریم که "بر حسب شرایط محیطی" به صورت های مختلف ظاهر می شود . آب می تواند تبدیل به بخار یا یخ شود ، یخ و بخار نیز همینطور . اما در تثلیث ، پدر هیچگاه به صورت پسر ظاهر نمی شود ، و روح القدس نیز به همین شکل . این سه شخص هیچگاه تبدیل به یکدیگر نمی شوند . در ضمن ، خدا "بر حسب شرایط" هیچگاه تغییر شکل و صورت نمی دهد و سه شخص الوهی در تثلیث همواره هویت ذاتی خود را حفظ می کنند .

 

تمثیل تخم مرغ

 

 

 

بعضی دیگر هم می گویند که تثلیث مانند تخم مرغ است . با اینکه تخم مرغ از زرده و سفیده و پوسته تشکیل شده ، اما کماکان یک تخم مرغ است . و می گویند که تثلیث هم به همین صورت است . این تمثیل نیز بسیار نادرست است . در تخم مرغ ، زرده تخم مرغ نیست ، سفیده و پوسته هم تخم مرغ نیستند . اما در تثلیث ، هر یک از سه شخص ، به تنهایی کاملا خدا است . در واقع سه تخم مرغ داریم که به گونه ای که برای بشر رازگونه است ، یک تخم مرغ واحد را تشکیل می دهند .

 

تمثیل مردی که نقش های مختلف دارد

 

 

 

عده ای نیز می گویند مثلا نادر برای فرزند خود پدر است و برای پدر خود پسر است و برای همسر خود ، شوهر ، و او در "شرایط مختلف" نقش های مختلفی ایفا می کند . لذا سه شخص تثلیث نیز همینطور هستند . این کاملا اشتباه است . نادر یک شخص واحد است که برای افراد مختلف فقط "نقش های" مختلف و روابط متفاوت دارد . در حالیکه در تثلیث واقعا سه شخص داریم . این سه شخص هر یک نقش خاص خود را دارند . خدا در شرایط متفاوت ، نقش های متفاوت ایفا نمی کند . خدای واحد از سه شخص الوهی تشکیل شده که هر یک نقش خاص خود را دارند .

 

تمثیلهای غلط: اقتباس از وبلاگ یکی از دوستان مسیحی 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

تثلیث (3) دانشمندان اولیه مسیحی ، تثلیث را آموزش نمیدادند

 

دانشمندان  اولیه مسیحی ، تثلیث را آموزش نمیدادند  (3)

 

 

 

پدران پيش از شورای نيقيه بعنوان رهبران معلمان ديني ، در نخستين قرنهاي پس از تولد مسيح بشمار ميرفتند. آموزشهاي آنان جالب توجه است.

 

 يوستينوس شهيد ، که در سال 165 .م. وفات يافت ، عيساي ماقبل بشري را فرشته آفريده اي خواند که ((از خدا ، آفريننده همه چيز ، متمايز بود)). او گفت که عيسي کهتر از خدا بود و ((هرگز کاري به جز آنچه آفريدگار . . . براي او اراده کرده بود انجام نميداد و چيزي غير از آن بيان نميکرد.))


ايرِنايوس که در حدود سال 200 .م. وفات يافت ، اظهار کرد که عيساي ماقبل بشري موجوديتي متمايز از خدا داشت و از خدا پائين تر بود. او نشان داد که عيسي با ((تنها خداي حقيقي)) که ((بر همه چيز متعال است و به غير از او کسي نيست)) برابري ندارد

.
کلِمانس اسکندراني که حدود سال 215 .م. وفات يافت ، خدا را ((تنها خداي حقيقي ، آفريده نشده و غير فاني)) خواند. او گفت که پسر ((در کنار تنها پدر قدير مطلق قرار دارد)) ولي با او برابر نيست.


ترتوليانوس که حدود سال 230 .م. وفات يافت ، برتري خدا را آموزش ميداد. او اظهار نمود: ((پدر با پسر (شخص ديگر) متفاوت است. همانا از او بزرگتر است ؛ زيرا هر آن که توليد ميکند با آن که توليد ميشود متفاوت است ؛ آن که ميفرستد با آنکه فرستاده ميشود تفاوت دارد.)) او همچنين گفت: ((زماني بود که پسر وجود نداشت . . . . پيش از همه چيز ، خدا تنها بود.))


هيپولوتوس که در حدود سال 235 .م. وفات يافت ، گفت که خدا ((خداي واحد ، نخستين و تنها خدا ، سازنده و سرور همه)) است ، کسي که ((هم سالي [هم سن] نداشت . . . بلکه خود به تنهايي يگانه بود ؛ کسي که اراده کرد تا هر آنچه تا پيش از آن هستي نداشت بوجود بيايد)) ، مانند عيساي آفريده ، پيش از آن که موجوديت انساني يابد.


اوريژِن ، که حدود سال 250 .م. وفات يافت ، گفت که ((پدر و پسر ، دو جوهر هستند . . . از لحاظ ذاتي ، دو چيز هستند)) ، و اين که ((در مقايسه با پدر ، [پسر] پرتويي بسيار ناچيز است)).



((هيچ مدرکي مبني بر اين که نگارندگان مقدس حتي گمان برده باشند که [تثليثي] در الوهيت وجود دارد در دست نيست.))



آلوِن لَمسُن در اثر خود با عنوان کليساي سه قرن نخستين شواهد تاريخي را خلاصه کرده و ميگويد:

((اعتقاد نوين و رايج تثليث . . . از هيچ پشتيبانيي در اظهارات يوستينوس [شهيد] برخوردار نيست؛ و اين ملاحظات درباره کليه پدران پيش از نيقيه قابل تعميم است ؛ يعني ، همه نگارندگان مسيحي در طول سه قرن پس از تولد مسيح. درست است که آنان از پدر ، پسر و . . . روح القدس سخن ميگويند ، معهذا اينان را نه مساوي ميدانند ، نه از لحاظ تعداد يک ذات و نه سه شخص در يک شخص ، آنطوري که هواداران تثليث هم اکنون ادعا ميکنند. واقعيت قضيه کاملاً عکس اين است.((


بنابراين ، کتاب مقدس و تاريخ هر دو بر اين شهادت ميدهند که تثليث در تمام دوران کتاب مقدس و تا قرنها پس از آن ناشناخته بود.

 

اقتباس از مقاله آیا باید به تثلیث معتقد باشیم



 


 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

تثلیث(2) تثلیث در قرن اول و ودوم

آیا تثلیث در قرون اولی میلادی وجود داشت  (2)

 

 

 

چنانکه گفتیم اعتقاد ب تثلیث در قرن چهارم میلادی تثبیت شد ولی آیا ریشه های این اعتقاد در قرون اولیه هم فرا گیر بود

 

تثلیث در سه قرن اول وجود نداشت

 

و از باب يادآوري بايد بگوئيم که تثليث حداقل تا قبل از 300 سال بعد از ميلاد مسيح در بين مسيحيان وجود نداشته

در دايره المعارف لاروس فرانسه « اينکلوبيديا» که در قرن 19 نوشته شده ، درباره موضوع تثليث و توحيد آمده است :

عقيده به تثليث در کتب عهد جديد و در اعمال پدران رسول و شاگردان نزديکشان موجود نبوده و فقط کليساي کاتوليک و مذهب پروتستان تقليدي مدعيند که عقيده به تثليث در تمام زمانها مورد قبول همه مسيحيان بوده است و اين بر خلاف ادله تاريخي اي است که به ما نشان مي دهد چگونه اين عقيده شکل گرفته است و چگونه تمام شد و چگونه بعد از آن کليسا به آن معتقد شد.

دايره المعارف کاتوليک که در بين کليسا رسميت دارد در اين باره اعتراف مي کند که تثليث بين مسيحيان ابتدائي شناخته شده نبوده و اين عقيده در ربع آخر قرن چهارم ميلادي شکل گرفته است .

در اين دايره المعارف آمده است :

خيلي مشکل است که ما در نيمه دوم قرن بيستم بخواهيم تفسير روشن و موضوعي اي درباره ريشه سر تثليث مقدس و سير شکل گيري مذهبي آن و تفسيرات لاهوتي اش ارائه دهيم. لذا مناقشه تثليث بمثابه ابري از مشکلات و غموضي است که در جائي آرام ندارد ، حال فرقي ندارد که از نظر کليساي کاتوليک روم بررسي شود يا از منظر ديگران.

البته امروزه اعتقاد به تثلیث مورد تردیدهای جدی واقع شده است و بسیاری هستند که تثلیث را نمیپزیرند و هم اکنون فرقه های پر طرفداری از مسیحیان مانند شاهدان یهوه  که فعالیتهای تبشیری کلانی نیز دارند تثلیث را نمیپزیرند و آن را مخالف کتاب مقدس میدانند

 و در دایره المعارف کاتولیک[1] آمده است

 « کليساي کاتوليک در قرن دوم صيغه تثلیث را بنام مسيح تغيير داده است تا اين کار بنام پدر و پسر و روح القدس انجام شود»

ادموند شانک میگوید

ممکن نيست تتثلیث مسيحي اصل تاريخي داشته باشد و حداقل بايد دانست که از کليساي کاتوليک اين نص شکل يافته است.[2]

 

برخی مسیحیان برای توجیه تثلیث دست به توجیهات فراوانی زدند [3]

 

 



[1] - دایره المعارف کاتولیک ، (جلد دوم، صـ 236)

[2] - مبدا عقيده تعميد ص 28

[3] - افرادي مانند کشیش باسيليوس مدعي شباهت بسيار زياد بين بسم الله اسلام و مسيحيت شده اند يعنی بسم الله الرحمن الرحيم    و      باسم الاب و الابن و الروح القدس     اين ادعا بدون شک باطل است چرا که لفظ جلاله الله نام ذات اوست و رحمن و رحيم دو صفت او هستند نه تنها ميتوان از قران استدلال بر عليه تثليث استخراج کرد بلکه مي توان بر عليه تسبيع و وجود هفت خدا را هم استفاده کرد همانطوري که در اوائل سوره غافر آمده است :غافر ) : (( حم تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم ، غافر الذنب ، وقابل التوب ، شديد العقاب ، ذي الطول )) . الآية .همچنين در قرآن نيامده باسم الله و رحمن و رحيم بلکه آنچه که آمده است بسم الله الرحمن الرحيم است.

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

تثلیث(1) سیر پیدایش تثلیث

سیر پیدایش تثلیث (1)

 مجسمه کنستانتین امپراطور روم که باعث گسترش  تثلیث شد

 

قول داده بودم که سیر مباحث بعدی وبلاگم در باره تثلیث باشد از این به بعد هر ۵ روز یک مرتبه یک مقاله جدید در باره تثلیث میبینید و از نظرات پیشنهادی و انتقادی دیگر دوستان استقبال میکنم

************************************************

 

از چه زمانی اعتقاد به تثلیث به وجود آمد

 

 

. در کتاب مقدس هیچ اشاره ای به تثلیث بزرگترین اعتقاد مسیحیان نشده است مسیحیان اولیه هم هیچ اعتقادی به تثلیث نداشتند و ایشان مسیح را پیامبر خدا و برگزیده وی میدانستند بسیاری معتقدند پولس اولین کسی بود که اعتقاد عیسی خدایی را پایه گذاری کرد و آن را ترویج نمود تا  بتواند خدایی محسوس برای بت پرستانی که عادت به پرستش خدای محسوس داشتند درست کند اما برخی نیز معتقدند در هیچ کدام از نامه های پولس به طور صریح سخنی از تثلیث و عیسی خدایی نیامده  گمان مي رود كه نخستين بار, ترتوليان در قرن دوم ميلادي آن را به كار گرفته باشد.

 

 

شورای نیقیه و تصویب عیسی خدایی

کم کم در بین مسیحیان زمزمه هایی در باره اعتقاد به الوهیت مسیح رسوخ پیدا کرد و این اختلافات در سال ۳۰۰ میلادی اوج گرفت آريوس اسقف لیبی بر آن بود كه تنها "پدر" موجودي ازلي است و "پسر" و "روح القدس" هر دو آفريده او هستند؛ اما با اين حال از ساير آفريدگان او تمايز دارند.

آتاناسيوس, پس از آريوس آشكار شده و آموزه  تثليث به شكل رسمي آن را پايه گذاري كرد. مدتها ميان دانشمندان مسيحي و رهبران كليسا درمورد پذيرش نظر آريوس يا آتاناسيوس نزاع و درگيري وجود داشت, و مخالفتهای فراوانی بر پایة کتاب مقدس با نمو و توسعة این عقیده که عیسی خداست صورت گرفت.

تا در سال ۳۰۰ میلادی اتفاق تازه ای در جهان مسیحیت رخ داد امپراطوری روم حامی مسیحیان شد و  کنستانتین* امپراتور روم در تلاشی برای حل و فصل مشاجرات ، تمامی اسقفها را به نیقیه فراخواند. 300 نفر از آنها که تنها بخش کوچکی را شامل میشدند ، در آنجا حضور یافتند.

پس از روزها بحث و گفتگو و نزاع میان دو جناح طرفدار عیسی خدایی به رهبری اتاناسیوس و جناح مخالف عیسی خدایی به رهبری آریوس اسقف لیبی, سرانجام با دخالتهای کنستانتین (که اعتقاد عیسی خدایی را برای بت پرستانی که عادت به پرستش خدای محسوس داشتند را بهتر میدید )ديدگاه آتاناسيوس به مثابه رأي رسمي كليسا پذيرفته شده

 

 و بنا گذاشته شد که مسیح به عنوان خدا و همذات با خدا به عنوان اقنوم دوم در کنار خدای پدر به عنوان خدا پرستش شود

 و کنستانتین امپراطور رم که خود هدایت مستقیم جلسات را به عهده داشت و توانست با نفوذ خود اعتقاد عیسی خدایی را تثبیت کند بعد از شورای نیقیه حکم کرد که هر کس کتابهای آریوس را داشته باشد کشته میشود

با این وجود هیچ یک از اسقفان در نیقیه عقیدة تثلیث را ترویج ندادند. آنان فقط اعتقاد دو خدایی را به وجود آوردند و مسیح را خدا انگاشتند ، نه  روح القدس. و هیچ سخنی از روح القدس به میان نیامد

اگر عقیدة تثلیث حقیقت آشکاری از کتاب مقدس می بود آیا آنها نمی بایست آنرا در آن هنگام مطرح میکردند؟

شکل گیری نهایی تثلیث در شورای قسطنطنیه

پس ازشورای نیقیه ، مناظرات در اینباره ، دهها سال ادامه یافت. آنانی که اعتقاد داشتند عیسی با خدا برابر نیست حتی برای مدتی دوباره مورد حمایت قرار گرفتند.و در شورای اورشلیم که پس از شورای نیقیه برپا شد رای به نفع نظریه آریوس داده شد

 ولی بعدها امپراتور تِئودُسیوس بر ضد آنان حکم کرد. او اعتقادنامة شورای نیقیه را بعنوان معیار برای قلمرو خود قرار داد و شورای قسطنطنیه را در سال 381 د.م. تشکیل داد تا این طرح را روشن سازد.

آن شورا موافقت کرد که روح القدس را هم تراز با خدا و مسیح قرار دهد. برای نخستین بار ، تثلیث جهان مسیحیت مورد توجه قرار گرفت.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 


*- کنستانتین مسیحی نبود. از قرار معلوم در اواخر زندگی تغییر کیش داد ، ولی تنها در بستر مرگ بود که تعمید یافت. »هِنری چَدویک« دربارة او در کتاب کلیسای نوپا میگوید: ((کنستانتین ، مانند پدر خویش ، خورشید شکست ناپذیر را می پرستید؛ . . . تغییر کیش او نباید بعنوان مشاهدة درونی فیض تلقی گردد . . . این تغییر کیش فقط یک امر نظامی بود. درک او از اعتقادات مسیحی به هیچ وجه کامل نبود ، لیکن او اطمینان داشت که پیروزی در نبرد ، در گرو بخشش خدای مسیحیان است.))

این امپراتور تعمید نیافته چه نقشی در شورای نیقیه ایفا کرد؟ دایرة المعارف بریتانیکا چنین نقل میکند: ((کنستانتین خود سرپرستی شورا را بعهده گرفت ، بطور فعالانه گفتگوها را هدایت کرد و شخصاً . . . اصل حساس اعتقادنامه ای را که توسط شورا به تصویب رسید و ارتباط مسیح با خدا را ، این که او (ذات پدر است) ، مشخص میکرد ، پیشنهاد کرد  . . . همة اسقفان به استثنای دو تن از ترس امپراتور اعتقادنامه را امضا کردند. بسیاری از آنان برخلاف میل خود این کار را کردند.))

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

علی(ع) و مسیحیان

 

سیره امام علی(ع) با مسیحیان

 

 دیشب وقتی دم دم های سحر در هوای بارانی در پناه قران داخل صحن حیاط مسجد نشسته بودم و فوج جمعیتی  را که تا صبح پلک بر هم نگذاشته بودند و در سودای عاشقی با پروردگارشان سوخته بودند و نم نم اشکهایشان در پهنای صورتشان میدرخشید را تماشا میکردم دلم گرفته بود قلم به دست گرفتم وچند سطری از علی (ع) نوشتم تا سینه ام آرامی بیابد

 

- از ان وقتی نوشتم که به مالک اشتر فرمانروای خویش در مصر نامه مینویسد و میفرماید مالک :

اشعر قلبک رحمه لرعیه والمحبه لهم و لطف بهم... فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق

ای مالک قلبت را پر از مهربانی لطف با مردم بکن  همانند دیگر فرمانروایان همچون گرگ گرسنه بر آنان مباش زیر ا مردم دو دسته هستند یا برادران تو در دینت هستند و یا همانند تو در خلقت میباشند در هر دو صورت بر توست که سایه مهربانی ات را بر سرشان بی افکنی 

 

- هنگامی که شنید در مرزهای حکومتش لشگریان معاویه شبیه خون زده و طلا از پای یک زن یهودی دزدیدند چنان از خشم خدا پر میشود و بالای منبر کوفه میرود و میفرماید شنیدم لشگریان معاویه خلخال از پای یک زن یهودی بر گرفتند به خدا قسم اگر مردی از این مصیبت جان بسپارد نزد من او را ملامت نمیکنم

 

- آنگاه که قلم به دست میگیرد و خطاب به معاویه نامه مینویسد ای معاویه وای بر تو  گناه اقلیتهای دینی در قتل عثمان چه بود که چنین خشک و تر را به بهانه خونخواهی عثمان میسوزانی

 

- و آنگاه که در کوچه های کوفه قدم بر میداشت دید پیر مردی نابینای مسیحی دست بر روی مردم دراز کرده و از خلق خدا روزی میطلبد از اطرافیانش میپرسد چرا این پیبر مرد نصرانی گدایی میکند جواب میدهند وی در جوانی کارگر این شهر بود و اکنون پیر ونابینا شده نمیتواند کار کند و لذا روزی خود را از خلق خدا میطلبد امیر المونین با هیبتی امیرانه خشمگین شد و با ناراحتی فرمود تا زمانی که جوان بود توانا از وی بهره بردید و وقتی عاجز و ناتوان شد رهایش ساختید بروید و از بیت المال برایش مستمری معین کنید و این اولین سنگ بنای نظام تامین اجتماعیی بود که بشریت برای رفاه حال خود آن را وضع نمود و مقرر شد که ناتوانان مقرری ویژه ای از بیت المال دریافت دارند

 

 - آنگاه که حاکم امپراطوری مسلمین که پهنای کشورش از اندلس (اسپانیای فعلی) تا چین و ماچین فرا میرفت با یک مرد نصرانی همسان در دادگاه کشور خود می ایستد و قاضی منسوب خودش بین این دو امپراطور و مرد نصرانی ای دزد یکسان میایستد و به قاضی خود خطاب کند چرا مساوات بین ما را رعایت نکردی او را به نام کوچک خطاب کردی و من را برای احترام به کنیه خطاب نمودی  چنان که آن مرد نصرانی را تحت تاثیر عدالتش قرار میدهد و بی اختیار زبان به عظمتش میگشاید

 

- و به محمد ابن ابوبکر مینویسد محمد.با غیر مسلمانان طبق سنت و دینشان رفتار کن ...و شخصیت ایشان را متعد شو

 

- آری چنین بود که

 جانین شاعر آلمانی در وصف وی میگوید:

 چاره ای نداریم جز اینکه علی را دوست بداریم و شیفته او باشیم

چاره ای نداریم زیرا هم شریف و بزرگوار بود

و از شیر شرزه شجاعتر شجاعتی ممزوج با عاطفه و مهر

 

- چنین بود که پرفسور لگن هوزن دانشمند آمریکایی (مسیحی نو مسلمان) وقتی در کلاس درسش شاگرد مسلمانش وی را با نهج البلاغه علی اشنا میکند و نشانش میدهد  که کشفی را که به دانشمند اروپایی قرن 17 نسبت میداد در نهج البلاغه علی به آن اشاره شده  اشک در چشمانش حدقه میزند

 

ـ اینچنین بود که جر جرداق مسیحی دانشمند لبنانی شش جلدکتاب فقط در قلمرو شخصیت علی قلم میزند و در پایان میگوید: علی تنها انسانی است که میتوان او را دوست داشت زیرا دانش و را با مناعت طبع داشت شجاعت را با عطوفت داشت هیبت را با تواضع داشت و عبودیت را با سخت کوشی برای ابادنی اجتماعش داشت  او به راستی جمع اضداد بود و آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت

 

چه بگویمت که چه آیتی        که ز دلبری به نهایتی             نبود زبان که ثنا کنم

 

و وقتی کسی وی را صالح میخواند اعتراض میکند که خیر صالح فقط خداوند است

« شخصي سؤال كرد: اي استاد نيكو چه كنم تا وارث حيات جاوداني شوم؟ عيسي بدو گفت: چرا مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي نيكو نيست جز خدا فقط؟ » مرقس10: 17 و 18: و متي19: 16 و 17

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

سیر بعدی مباحث وبلاگ

 

به پایان آمد این دفتر ... حکایت همچنان باقیست

 

دیر بازی است که مباحث وبلاگ در باره بررسی اعتقاد الوهیت مسیح میگشت و ۳۰ مقاله در این باره نوشته شد

که این مقالات در سه فصل اساسی قابل تقسیم است

۱- بررسی آیات ادعایی مسیحیان برای اثبات الوهیت مسیح

۲- آیات نافی الوهیت مسیح

۳- ضدیت عقل و الوهیت مسیح

برای دیافت کامل مقالات اینجا را کلیک کنید

البته توصیه میکنم در هر مقاله ای حتما سری به کامنتهای آن بزنید  زیرا دوستان مسیحی  سعی کردند پاسخی به مقالات من بدهند و برای اینکه شما یک طرفه قضاوت نکنید حتما ردیه های ایشان و پاسخهای من و برادر تیوفیلیوس (از مسیحیانی که به الوهیت مسیح معتقد نیست) را نیز ببینید

 گر چه برخی مطالبی دیگری هنوز جای بررسی دارد ولی اکنون بنا دارم سیر مباحث وبلاگ را تغییر دهم و در روزهای آینده سلسله مقالات منسجمی در باره تثلیث بنویسم

در این جا جا دارد از تمامی دوستان  مسیحی از جمله تیوفیلیوس عزیز که با نظرات و مطالب دقیقی که در رد الوهیت مسیح مطرح میکرد و اقیانوس عزیز که با ردیه هایی که به مقالات من مینوشت و سعی در یافتن پاسخی برای مقالات میگشت و دیگر دوستان از جمله آقای (سه نقطه) و تیوفیلیوس شماره 2 و ...دیگر دوستانی که آنها چه در رد و چه در اثبات الوهیت مسیح در این مدت زحمت کشیدند تشکر و سپاسگذاری بکنم

بنا دارم سیر بعدی مباحث را به بحث مهم تثلیث اختصاص دهم و اگر مقالات را دنبال کنید  سیر پیدایش اعتقاد به تثلیث  و  بررسی و نقد ادله مسیحیان برای اثبات تثلیث  و سپس بررسی آیات نافی تثلیث را خواهیم داشت و در پایان بحث بسیار جالبی در باره سر منشا های اعتقاد به تثلیث داریم و از نظرات شما باز دید کنندگان محترم استقبال میکنم

مقالات بعدی در باره بررسی تثلیث خواهد بود

منتظر باشید

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (30) تغییر در ذات الهی

 

الوهیت مسیح در ترازوی عقلانیت (۳۰)

 

 

 

اشکال ششم : از اتحاد جسم مسیح با ذات خدایی باید در ذات تغییر حاصل شود

 

مسیحیان میگویند :

 خدا لباس جسم پوشید و به صورت بشر در آمد و مسیح دارای ذات الهی و ذات انسانی است یعنی مسیح صد در صد خدا و صد در صد انسان است

میپرسیم:

جسم مسیح و ذات خداوندی  که با جسم وی ترکیب شده  دو جوهر متفاوتند ، مسیحیان میگویند این دو وجود با هم به یک وجود واحد تبدیل شدند ،

در این صورت مستلزم آن است که هر یک از آن دو ذات  در دیگری ادغام شود

و در این صورت یا ذات انسانی مسیح در ذات خدایی وی حل میشود و یا ذات خدایی در ذات انسانی در هر دو صورت مستلزم تغییر در ذات الهی است

و میدانیم که تغییر در ذات خداوند محال است.

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (29) چه کسی مسیح را متولد کرد

 

چه کسی مسیح را متولد کرد (29)

 

 

بعد از سخنان تحریک بر انگیزبر پاپ بر آن شدیم مروری بر رابطه اعتقاد به تثلیث و عقلانیت بکنیم  این مقاله پنجمین دلیلی است که ناجور بودن تثلیث با عقلانیت را اثبات میکند

واقعا چرا تثلیث با عقل نا جور در می آید؟

***************************************************************

 

 

مسیحیان می گویند :مسیح خدای مولود از خدای پدر است

 یعنی اینکه  خداوند(پدر)، از جوهر الهی خود ، موجود دیگری پدید آورده و ما آن را خدایی می نامیم که از خدای دیگر تولد یافته است . این خدای فرزند تجسد یافته و در لباس بشر به زمین فرود آمده است . این جوهر الهی پدید آمده (پسر)، نسبت به پدر و روح القدس مستقل است

 

  شخصیتهای تثلیث در عین اینکه یک ذات دارند کاملا مستقل از هم هستند این استقلال شخصیتهای تثلیث ، مستلزم آن است که هر یک از این سه شخصیت با ویژگی خاص خود از شخصیتهای دیگر جدا گردد، به گونه ای که اطلاق تعدد (تثلیث) بدان ، صحیح باشد .

 

می پرسیم : حال این مشخصه جدا کننده را چه کسی در آنها پدید آورده پدید آورده و هر یک را از دیگری جدا نموده است ؟

 

 اگربگویند:  آن شخص خدای پدر می باشد . دیگر سایر افراد، نمیتوانند خدا نامیده شوند .

 

 اگر بگویند: آن شخص  متعدد است ، در این صورت تعدد خدا پیش میاید .

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (28) وجه تمایز شخصیت های تثلیث چیست

الوهیت مسیح در ترازوی عقل (۲۸)

 

هنوز دیری نیست که از سخنان تفرقه اندازانه پاپ بندیکت شانزدهم میگذرد که کاملا ناشیانه و از روی بی اطلاعی وی نسبت به اسلام مطرح شده بود بعد از این سخنان بر آن شدیم تا ببینیم وقتی کسی مغرضانه به اسلام میتازدباور های خودش چه بهره ای از عقلانیت دارد

وجه تمایز شخصیت های سه گانه تثلیث با هم چیست؟

آیا یکی دارای صفتی است که دیگری ندارد؟

 مسیحیان معتقدند سه شخصیت تثلیث یعنی پدر و پسر و روح القدس سه وجود مستقل و متمایز هستند و در عین حال یک ذات دارند

سخن اینجاست که هر شخصیتی برای شناخته شدن دارای ویژگی های منحصره ای است که دیگری ندارد حال باید ببینیم چگونه این سه شخصیت تثلیث از هم شناخته میشوند

آیا این سه کاملا کپی یکدیگر هستند و یکسان هستند که در این صورت سه شخصیت نیستند بلکه یک شخصیت واحد هستند

باید دید وجه تمایز این سه شخصیت از هم چیست یعنی چه تفاوتی این سه با هم دارند که یکی پدر شد و یکی پسر و یکی روح القدس اگر تفاوت در یکی از صفات الهی باشد یعنی یکی دارای صفتی است که دیگری ندارد در این صورت یکی دارای صفتی است که دیگر شخصیتهای تثلیث ندارند و این مستلزم نقص در ذات الهی است یعنی خدایی را میپرستیم که ناقص است زیرا یک صفت کمال الهی را ندارد و نقص در ذات الهی محال است

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(27) خدا نمیتواند از جنس ماده باشد

 

الوهیت مسیح و ضدیت آن با عقل گرایی(27)

 

 

 

سخنان پاپ در مورد رابطه عقل گرایی و ایمان گرایی این سوال را پدید آورد که واقعا اعتقاد به الوهیت مسیح چه مقدار عقلانی است و آیا عقل میتواند بپذیرد خدا به صورت جسم در آید یا خیر در این جستار به بررسی یکی دیگر از اشکالات عقلی وارد بر الوهیت مسیح میپردازیم

******************************************************

 

خدا نمیتواند از جنس ماده باشد

این استدلال از سه مقدمه تشکیل شده است

مقدمه اول : خدا نمیتواند مرکب باشد . زیرا مرکب برای بقا خودش نیازمند اجزایش میباشد و هم نیازمند کسی است که این اجزا را با هم ترکیب کند . نیازمند نیز هیچ گاه واجب الوجود نخواهد بود .

 

مقدمه دوم : خدا ماده نیست . زیرا ماده هر اندازه  در ماهیتش بسیط باشد ، در مقدار ناگزیر مرکب خواهد بود .

 

مقدمه سوم : اگر خدا به صورت جسم در آید ،دو صورت دارد

-    یا این چنین است که از ازل جسم بوده است بدین معنی که از ازل ماده بوده است . پیش از این ثابت کردیم که چنین امری نسبت به خدا محال است (حتی خود مسیحیان هم بدان معتقد نیستند)

 

-     یا آن که جسمیت خداوند بعدا به وجود آمده . یعنی ذات نخست الهی تغییر نموده . حال آن که تغییر ذات خدا امکان پذیر نیست .  روشن است که تبدیل این ذات به ذات دیگر در مورد خدا محال است زیرا ذات اصلی خدا ازلی است و غیر حادث و ذات دوم خدا حادث و نوپدید است و هیچ حادث و نوپدیدی نمیتواند خدا باشد

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (26) خدا وقتی در جسم حلول کرد خود کجا بود

 

رابطه ایمان مسیحی و عقل (26)

 

 

با توجه به سخنان پاپ در باره رابطه ایمان و عقلانیت و حمله بی انصافانه وی به اسلام که افتخار خود را به عقلانیتش میداند  بر آن شدیم رابطه بین ایمان مسیحی و عقل را بررسی کنیم اینک به یکی دیگر از اشکالات وارده بر تثلیث میپردازیم

************************************************************

 

خدا و قتی در جسم حلول کرد  خود کجا بود؟

 

مسیحیان تثلیث گرا میگویند خدا لباس جسم پوشید و به میان بشریت آمد  ولی پرسش مهمی پیش میاید که خدا وقتی به صورت جسم در آمده و در پیکر مسیح حلول نموده است ،خود کجا بود آیا تمام خدا به  قالب جسم حلول کرده یا قسمتی از آن خدا ؟

 

مسیحیان میگویند تمام خدا  در قالب جسم حلول کرده یعنی مسیح صد در صد خدا بود  و نمی پذیرند که قسمتی از خدا لباس جسم پوشیده بوده

 

 و این از دو صورت خارج نیست که در هر دو صورت به اشکال صریح عقلی برخورد میکنیم

-    خدا  همچنان که لباس جسم پوشیده و به میان بشر آمده در ذات خداوند نیز باقی است که، مستلزم آن است که در یک حال شخصی در دو محل حلول کرده باشد  زیرا حلول تمام یک شی در دو محل متفاوت محال است.

 

-    یا، وقتی خدا لباس جسم میپوشد و به میان بشر میاید  ذات خدایی  باقی نیست که لازم می آید که ذات خداوند از أقنوم دوم تهی باشد .و این هم محال است زیرا خداوند (سبحانه تعالی) نفی می گردد .

 

با این توضیح خود ببینید که آموزه تثلیث گزاره فرا عقلانی است یا ضدعقلانی

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(25) چرا مسیحیان عقل گریزند

چرا مسیحیان عقل گریزند؟(25)

 

 

 این روزها با سخنان جنجال بر انگیز پاپ سوالهای جدیدی مطرح شده و یکی از آنها این است که وقتی پاپ به به عقلانیت اسلام دینی که همه انسانها را دعوت به مناظره و تحدی کرده و از همه خواسته که استدلالشان را بیاورند (قل هاتوا برهانکم!) و از پیروان خود نیز طلبیده که ابتدا بروید و ایده ها و سخنان مختلف را بشنوید و سپس خود از بهترین آنها تبعیت کنید (فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه) را زیر سوال میبرد باید پاسخ دهد که خود مسیحیت چه بهره ای از عقلانیت دارد آموزه تثلیث را چگونه توجیه میکند و چه استدلالی برای توجیه الوهیت مسیح دارد در این قسمت بحث جالبی در این مورد داریم با هم میخوانیم:

************************************************************

 

نخستين پيامد آموزه تثليث, كنار گذاشتن خرد انساني است؛ پدر کلمنت از اندیشمندان قرون اولیه مسیحی میگوید ایمان یعنی پذیرفتن امر محال  زيرا مسيحيان بر آنند كه تثليث را جز با ايمان پايدار و حقيقي به مسيح, از راه ديگري نمي توان فهميد.

پرسشها و گزاره ها در رويارويي با خرد انساني, سه گونه اند:

 

-گزاره هاي سازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آدمي آن را پذيرفته و به درستي آنها اقرار دارد؛ مانند جزء كوچكتر از كل است.

 

-گزاره هاي ناسازگار با خرد: گزاره هايي هستند كه خرد آنها را نپذيرفته و رد مي كند؛ مانند: اجتماع نقيضين.

 

-گزاره هاي فراتر از خرد: گزاره هايي هستند كه دست خرد از رسيدن به آنها كوتاه است. در جهان اموري هستند, كه اگر وحي نبود, هرگز به شناختي از آنها دست نمي يافتيم؛ مانند: برخي از احكام شرعي و همين طور رابطه ميان كارهاي اختياري انسان در دنيا و پيامدهاي اخروي آن؛ خرد انسان, از فهم چگونگي اين رابطه ناتوان بوده و تفسير آن در حوزه ديگري به نام "غيب" صورت مي پذيرد.

 

بايد توجه داشت كه نبايد گزاره هايي از گونه سوم (گزاره هاي فراتر از عقل) را , قسمي از گزاره هاي گروه دوم (گزاره هاي ناسازگار با خرد) به شمار آورد؛ زيرا هرگز گزاره هايي كه خرد, توان فهم آنها را ندارد, با گزاره هايي كه خرد آدمي حكم به بطلان آنها مي نمايد, برابر نيستند. اين در واقع همان دامي است كه مسيحيان در آن گرفتار شده  و به مغالطه دست يازيده اند؛ زيرا آموزه تثليث, با عقل آدمي سرِ ناسازگاري دارد. آنها هنگامي كه با اشكالات عقلي روبرو مي شوند, ابراز مي دارند كه اين حقايق, اموري غيبي بوده و خرد را, راهي براي وصول به آنها نيست..و مسیحیان در این باره میگویند تثلیث را نمیتوان با عقل فهمید و این راز و از اسرار کلیسایی است و به ناچار مجبور به تعریف نا صحیحی از ایمان شدند پدر کلمنت کشیش مسیحی میگوید: ایمان یعنی باور داشتن به امر محال

 

و در توجیه میگویند اگر مساله ای عقلانی باشد که ایمان به آن مفهومی ندارد

آيا آن گونه كه مسيحيان مي گويند, مي توان براي كسب ايمان, عقل را كنار گذاشت؛ آيا در اينجا تناقض روشني وجود ندارد؛ انسان چگونه مي تواند دين درست را از نادرست تشخيص دهد؛ آيا اين كار با عقل و خرد, صورت نمي پذيرد؟ حتي مسيح و شاگردان او هم براي به اثبات رساندن رسالت مسيح, با يهود به طور منطقی استدلال و مناظره میکردند. ؛ بنابراين اگرعقل, نقش اساسي و تعيين كننده در تشخيص دين درست دارد, چگونه مي توان به آموزه اي ايمان آورد كه عقل آن را رد كرده  و نمي پذيرد؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (24) عقل و الوهیت مسیح

 

عقل و الوهیت مسیح (24)

 

 در این روزها که متاسفانه با سخنان ناسنجیده پاپ در باره اسلام تنشهای بین مسیحیان و مسلمانان گسترش یافته  ولی در میان  این همه هیاهو یک مساله مورد توجه قرار نگرفت و آن پاسخ علمی به سخنان ایشان میباشد

پیکان حمله وی به اسلام دو جنبه داشت که یکی از آنها رابطه اسلام و عقلانیت است  برداشت  رسانه ها از سخنان وی این بود که اسلام دینی عقلانی نیست و در عوض مسیحیت بر پایه عقل گرایی استوار است

اتفاقا سیر مباحث ما در باره الوهیت مسیح به همین موضوع رسیده است که آیا واقعا مسیحیت دینی عقلانی است یا خیر؟

**********************************************************

 

ا

بتدا باید ببینیم کدام دین عقلانی تر است دینی که با کمال صراحت از پیروانش میخواهد بروند و اندیشه های مختلف را بشنوند و از بهترین آنها تبعیت کنند ؟ فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه

و بشارت به به بندگان من کسانی که سخنان مختلف را میشنوند و از بهترین آنها تبعیت میکنند

 دینی که از همه اندیشمندان ادیان میطلبد 0 قل هاتوا برهانکم! عقلانی نیست

 آیا دینی که یکی از حجتهای چهار گانه اش عقل در کنار قران و حدیث میباشد چگونه عقلانی نیست دینی که از تمام پیروانش میطلبد اعتقاداتشان را نمیتوانند تقلیدی یا بر پایه اعتماد به حرف دیگران بنا کنند و باید بر پایه عقل تک تک اعتقاداتشان را بنا کنند

 

حال طی سیر مباحث به رابطه عقل و الوهیت مسیح میپردازیم

 

حلول خدای نا محدود در جسم محدود محال است

 

همه میدانیم که خداوند نامحدود لایتناهی است  و نیز میدانیم جسم ما انسانها  محدود و دارای اندازه است  و همچنین و میدانیم محال است  شيء کوچکتر نمي تواند شيء بزرگتر را در خود جاي دهد بعنوان مثال نمي توان دو ليتر آب را در ظرف يک ليتري جا داد

لذا ممکن نيست جسدي محدود (جسد مسیح) بتواند روحي غير محدود يا قدرت غير محدود (خدای) را در خود جاي دهد

اين حرف خيلي شبيه اين است که بگوئيم کره زمين را در استکانی بچپانیم به نحوی که نه کره زمین کوچک شود و نه استکان بزرگ شود  ؛‌اين عقلا محال است و ما میدانیم قدرت خداوند به محالات تعلق نمیگیرد چنانکه محال است خداوند سنگی بیافریند که خود نتواند بلند کند و محال است خداوند در یک شی اجتماع نقیضین کند

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (23) مسیح! خادم مطیع خدا

مسیح ! خدایی که از خود هیچ اختیاری ندارد (23)

 

اگر کسی خدا باشد دیگر معنی ندارد که از کس دیگری اطاعت کند و مطیع شخص دیگری باشد زیرا خدا برتر از همه است ولی در کتاب مقدس بارها تاکید شده است که مسیح خادم مطیع خداست و بدون اجازه خدا حتی یک کلمه هم نمکیتواند بگوید

عیسی بارها اظهاراتی این چنین بیان کرد:

((پسر از خود هیچ نمیتواند کرد مگر آنچه بیند که پدر بعمل آرد.)) (یوحنا 5: 18)

((از آسمان نزول کردم نه تا به ارادة خود عمل کنم بلکه به ارادة فرستندة خود.)) (یوحنا 6: 38)

 ((تعلیم من از من نیست بلکه از فرستندة من.)) (یوحنا 7: 16)

آیا فرستنده برتر از فرستاده نیست؟

این رابطه در مثل عیسی از تاکستان ، آشکار است. او خدا یا پدرش را به صاحب تاکستان تشبیه کرد که به سفر دور رفت و آنرا در اختیار باغبانانی سپرد که مظهر روحانیان یهودی بودند. بعدها هنگامی که صاحب تاکستان غلامی را فرستاد تا قدری از میوه تاکستان را بگیرد ، باغبانان غلام را زدند و او را دست خالی برگرداندند. آنگاه صاحب تاکستان غلام دوم را فرستاد و بعد غلام سوم را ؛ با هر دوی آنها نیز همان رفتار را کردند. سرانجام ، صاحب تاکستان گفت:

 ((پسر حبیب خود [عیسی] را میفرستم. شاید چون او را بینند احترام خواهند نمود.)) اما باغبانان فاسد گفتند: ((این وارث میباشد بیائید او را بکشیم تا میراث از آنِ ما گردد. در حال او را از باغ بیرون افکنده کشتند.)) (لوقا 20:  9 – 16)

بدین شکل عیسی وضعیت خود را بعنوان فرستادة خدا برای انجام ارادة او نشان داد ، درست همانطور که پدری ، پسر مطیع را میفرستد.

پیروان عیسی همیشه به او بعنوان خادم مطیع خدا مینگریستند ، نَه بعنوان کسی مساوی با خدا. آنها در مورد

 ((بندة قدّوس تو عیسی که او را مسح کردی . . . و جاری کردن آیات و معجزات به نام بندة قدّوس خود عیسی)) به خدا دعا میکردند. – اعمال 4: 23 ، 27 ، 30.

پطرس حواری هم در باره وی میفرماید:

 «اي مردان اسرائيلي اين سخنان را بشنويد، عيسي ناصري مردي كه نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و عجايب و آياتي كه خدا در ميان شما از او صادر گردانيد، چنانكه خود مي‌دانيد ...» ـ اعمال رسولان2: 22:

 

و مسیح میگوید کسی من را دارای قدرت کرده است

«پس عيسي پيش من آمده، بديشان خطاب كرده، گفت:"تمامي قدرت در آسمان و بر زمين به من داده شده است."» ـ انجيل متي28: 18:

و به صراحت تاکید میدارد که از پیش خود هیچ اختیاری ندارد

 

« من از خود هيچ نمي‌توانم كرد» يوحنّا5: 30:

 

و وقتی کسی وی را صالح میخواند اعتراض میکند که خیر صالح فقط خداوند است

« شخصي سؤال كرد: اي استاد نيكو چه كنم تا وارث حيات جاوداني شوم؟ عيسي بدو گفت: چرا مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي نيكو نيست جز خدا فقط؟ » مرقس10: 17 و 18: و متي19: 16 و 17

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (22) خدایی که مطیع خدای دیگری است

مسیح! خدایی که مطیع خدای دیگری است(۲۲)

 

 

 

عیسی مسیح همواره خود را مطیع خدا معرفی میکرد  که همه چیز او را خدایش به وی داده

پطرس و همراهانش هنگام صحبت دربارة رستاخیز عیسی ، به شورای عالی یهود چنین گفتتند:

((او [عیسی] را خدا بر دست راست خود بالا برده)). (اعمال 5: 31)

پولس گفت:

 ((خدا نیز او را بغایت سرافراز نمود.)) (فیلپیان 2: 9)

 اگر عیسی خدا می بود ، چگونه میتوانست بالا برده شود یا سرافراز گردد ، به این معنی که به مقامی بالاتر از مقامی که قبلاً از آن برخوردار بود منصوب شود؟ در صورتیکه او می بایست پیش از آن جزئی رفیع از تثلیث بوده باشد. اگر عیسی پیش از ترفیعش با خدا برابر می بود ، این ترفیع بیشتر ، او را بالاتر از خدا قرار میداد.

همچنین پولس گفت که مسیح ((بخود آسمان)) داخل شد

((تا آنکه الآن در حضور خدا بجهت ما ظاهر شود.)) (عبرانیان 9: 24) اگر شما به حضور کسی دیگر برسید ، چگونه میتوانید خود آن شخص باشید؟ نمیتوانید ، باید متفاوت و جدا باشید. بهمین شکل ، درست پیش از آن که استیفان عهد سنگسار و کشته شود ((بسوی آسمان نگریست و جلال خدا را دید و عیسی را به دست راست خدا ایستاده.)) (اعمال 7: 55)

آشکار است که او دو فرد جدا از هم را دید و نه روح القدس و نه ذات الهی تثلیثی.

گزارش مکاشفه 4: 8 تا 5: 7 خدا را نشسته بر تخت آسمانی خود نشان میدهد و نه عیسی را. او می بایست به خدا نزدیک شود تا کتابی را از دست راست خدا بگیرد. این نشان میدهد که در آسمان ، عیسی خدا نیست ، بلکه از او جداست.

عیسی تا ابد در آسمان خادمی جدا از خدا و مطیع او باقی خواهد ماند. کتاب مقدس این مطلب را به این صورت توضیح میدهد:

((بعد از آن انتهاء است وقتیکه [عیسی در آسمان] ملکوترا بخدا و پدر سپارد.  . . .  آنگاه خود پسر هم مطیع خواهد شد او را که همه چیز را مطیع وی گردانید تا آنکه خدا کل در کل باشد.)) – 1قرنتیان 15: 24 ، 28.

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(21) خدایی که وسوسه میشود

مسیح ! خدايي كه وسوسه ميشود (۲۱)

 

 

 در انجیل داستانی آمده است که مسیح بعد از آنکه روح القدس به صورت کبوتری بر وی نازل شد چهل روز به بیابان ها رفت و روزه گرفت و خدا را عبادت میکرد بعد از این چهل روز مورد آزمایش سختی قرار گرفت شیطان نزد وی آمد و وی را به مکان مرتفعی برد و تمام جهان را به وی نشان داد و گفت اگر من را سجده کنی همه این جهان را به ملکیت تو میدهم و نیز چند دو امتحان سخت دیگر از مسیح شد که مسیح از همه آنها سر افراز بیرون آمد

 

ولی ! آيا

 

 خداوند مي بايست آزموده شود و يا آموزش دهد ؟

 

اگر  قسمتی از داستان به این شرح است در متی 4: 1 گفته میشود که ابلیس عیسی را (تجربه مینماید). شیطان پس از آنکه ((همة ممالک جهان و جلال آنها را)) به عیسی نشان داد ، گفت:

((اگر افتاده مرا سجده کنی همانا این همه را بتو بخشم)). (متی 4: 8 ، 9)

 

شیطان سعی میکرد عیسی را وادار کند که وفاداریش نسبت به خدا را زیر پا گذارد.

اما اگر عیسی خود خدا می بود ، این چه آزمایش وفاداریی میتوانست باشد؟ آیا خدا میتوانست بر ضد خود شورش کند؟ خیر ، اما فرشتگان و انسانها میتوانستند بر ضد خدا شورش کنند و کردند. وسوسة عیسی فقط در حالی میتوانست مفهوم داشته باشد که او خدا نباشد بلکه فردی جدا و دارای ارادة آزاد ، فردی که اگر میخواست میتوانست بی وفا باشد، همانند یک فرشته و یا یک انسان.

از طرف دیگر ، غیر قابل تصور است که خدا بتواند نسبت به خود گناه کند و بی وفا شود.

((اعمال او کامل . . .  خدای امین . . .  عادل و راست است او)). (تثنیه 32: 4)

 

 

 

 بنابراین چنانچه عیسی خدا می بود ، نمیتوانست وسوسه شود. – یعقوب 1: 13.

عیسی چون خدا نبود ، میتوانست وفادار نماند. اما وفادار باقی ماند و میگوید:

 

 ((دور شو ای شیطان زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما.)) – متی 4: 10.

 وسوسه شيطان در او اثر نداشته است پس براي چه 40 روز روزه گرفته است ؟

 

حال اينطور فرض مي کنيم که آزمايش عيسي(ع) براي آموزش بوده است ، و اين هم مي دانيم که او خدا بوده است و اين هم مي دانيم که وسوسه شيطان در او بي تاثير ، آنگاه ديگر نبايد خداوند از ما انتظار داشته باشد که در برابر وسوسه شيطان مقاومت کنيم !!! زيرا او خدا بوده است که در برابر وسوسه شيطان مي تواند مقابله کند ؛ اما ما انسانهايي هستيم عاجز و وسوسه پذير !

 

شايد بهتر باشد اينگونه بگويم که معلم ما مي بايست همچون ما انساني باشد وسوسه پذير که ما  بدانيم مثلا وقتي 40 روز در جايي که تنها است و شيطان به سراغ او مي آيد مي تواند در برابر وسوسه ي او مقاومت کند و چون اين معلم همچون ما وسوسه پذير بوده است اما توانسته مقاومت کند پس آنگاه ما نيز مي توانيم به او اقتدا کنيم و بگوييم : يک انسان وسوسه پذير مي تواند در مقابل وسوسه ي شيطان ايستادگي کند ؛

 

اما اگر خدا بخواهد خود را مورد آزمايش قرار دهد تا ما مقاومت را از او که وسوسه ناپذير است و گناهي نمي کند فراگيريم ، آنگاه اين امر سبب سلب مسئوليت ما مي شود و مي گوييم : او خدا بوده است با وجودي وسوسه ناپذير پس 100% وسوسه نخواهد شد و ما انسان هستيم با وجودي وسوسه پذير !

 

در کل معلم ما بايد 100% انسان باشد نه خدا تا بدانيم يک انسان مي تواند بر بديها غلبه کند و تا چه مراحلي پيش رود!

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(19) خدایی که خدایی بالای سر دارد

  

مسیح خدایی دیگر در بالای سر دارد(۱۹)

 

خدا باید قادر مطلق باشد و خدایی بالای سر خود نداشته باشد که بر او برتری داشته باشد مسیح بارها تاکید کرد که من خدایی بالای سر خود دارم که او را میپرستم و هیچ گاه خدا نمیتواند خدایی دیگر داشته باشد

عیسی بارها نشان داد که آفریده ای جدا از خدا است و خدایی در بالای سر خود دارد ، خدایی که او را می پرستد ، خدایی که او را ((پدر)) خطاب میکند. عیسی در هنگام دعا به خدا ، یعنی پدر ، گفت:

 (تو خدای واحد حقیقی). (یوحنا 17: 3) در یوحنا 20: 17

 

مسیح میگوید من خدا دارم

او به مریم مجدلیه گفت

: ((نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.)) در 2قرنتیان 1: 3

 

پولس رسول میگوید مسیح خدا دارد

پولس رسول این رابطه را تأیید میکند:

((متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح)).

 نظر به اینکه عیسی خدائی داشت ، یعنی پدرش ، لذا خودش نمیتوانست در عین حال همان خدا باشد.

 

مسیح با خدا تمایز دارد

 این رسول هنگامی این تمایز را نشان داد که گفت:

((حضور خدا و مسیح عیسی و فرشتگان برگزیده)). (1تیموتاؤس 5: 21)

 همانطور که پولس از تمایز بین عیسی و فرشتگان در آسمان سخن میگوید ، عیسی و خدا نیز با یکدیگر تمایز دارند.

 

خدا و مسیح دو هویت جداگانه دارند

همچنین سخنان عیسی در یوحنا 8: 17 ، 18 نیز با اهمیت هستند. او اظهار میدارد:

((در شریعت شما مکتوب است که شهادت دو کس حقّ است ، من بر خود شهادت میدهم و پدریکه مرا فرستاد نیز برای من شهادت میدهد.))

در اینجا عیسی نشان میدهد که او با پدرش ، خدای قادر مطلق ، باید دو هوّیت متمایز باشند ، زیرا در غیر اینصورت چگونه امکان داشت که حقیقتاً دو شاهد وجود داشته باشد؟

مسیح از خدا جداست

عیسی با گفتن این مطلب که

((چرا مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست جز خدا فقط))

، پیشتر نشان داد که او از خدا جدا است. (مرقس 10: 18)

 

بنابراین عیسی میگفت که هیچکس و حتی خود وی به نیکویی خدا نیست. نیکویی خدا آن چنان است که او را از عیسی جدا میکند.

 

در تهیه قسمتی از این جستار از مقاله آیا کتاب مقدس تثلیث را آموزش میدهد استفاده شده است

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (18) خدایی که میمیرد

 

خدایی که میمیرد(۱۸)

  

 همه انجیل اتفاق دارند که حضرت عیسی (ع) بعد از واقعه صلیب جان سپرد و او را کفن کرده حنوط دادند و دفن کردند و بر سر این مساله در بین مسیحیان اختلافی نیست

اما سوالی که مطرح میشود این است  که آیا واژه مرگ در قاموس خداوندی معنایی دارد؟

ایا خنده دار نیست که فردا بگویند خداوند حتی برای یک ساعت  مرده است چه برسد به اینکه سه روز در قبر باشد !!

زیرا فنا و مرگ از صفاتی است که در خدا راه ندارد

خدایی که بمیرد خدا نیست با این وجود مسیحیان مرگ مسیح را هیچ میانگارند و به علاوه برای اثبات خداوندی مسیح هم به همین داستان استدلال میکنند که او چون بعد از سه روز از مرگ برخواست پس معلوم میشود که وی خداست زیرا کسی جز خدا نمیتواند بعد از مرگ زنده شود درحالی که خود مسیح تاکید میکرده که خدا من را زنده میکند و نمونه های بسیاری بودند که بعد از مرگ زنده شدند و هیچ کدام هم خدا نبودند

 

داستان مرگ مسیح(ع) به نقل اناجیل

 

1ـ مرقس16: 37-39:

33 و چون ساعت ششم رسید تا ساعت نهم تاریكی تمام زمین را فرو گرفت. 34 و در ساعت نهم عیسی به آواز بلند ندا كرده گفت: “ایلوئی ایلوئی لَماَ سبقتَنی؟” یعنی “الهی الهی چرا مرا واگذاردی؟” ...37 پس عیسی آوازی بلند برآورده جان بداد.

 

و در انجیل متی نیز آمده است که

و از ساعت ششم تا ساعت نهم تاریكی تمام زمین را فرو گرفت. 46 و نزدیك به ساعت نهم عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: “ایلی ایلی لَماسبقتِنی.”‌ یعنی الهی الهی مرا چرا ترك كردی. 47 اما بعضی از حاضرین چون اینرا شنیدند گفتند كه او الیاس را میخواند. 48 در ساعت یكی از آن میان دویده اسفنجی را گرفت و آن را پر از سركه كرده بر سر نی گذارد و نزد او داشت تا بنوشد. 49 و دیگران گفتند: “بگذار تا ببینیم كه آیا الیاس می‌آید او را برهاند.” 50 عیسی باز به آواز بلند صیحه زده روح را تسلیم نمود. 51 كه ناگاه پردة هیكل از سر تا پا دو پاره شد و زمین متزلزل و سنگها شكافته گردید.52 و قبرها گشاده شد و بسیاری از بدنهای مقد‌ّسین كه آرامیده بودند برخاستند 53 و بعد از برخاستن وی از قبور برآمده به شهر مقد‌ّس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند.

 (متی 27:45-53)

 

و اناجیل تصریح دارند که بدن عیسی را دفن کردند

پس یوسف جسد او را برداشته آن را در قبری نو که در کتان پاک پیچیده او را در قبری نو که برای خود تراشیده بود گذارد و سنگی بزرگ بر آن قلطانیده و برفت (متی 27:57)

در انجیل لوقا هم آمده است که

لوقا 50:23-56

50 و اینك یوسف نامی از اهل شورا كه مرد نیكو و صالح بود 51 كه در رأی و عمل ایشان مشاركت نداشت و از اهل رامه بلدی از بلاد یهود بود و انتظار ملكوت خدا را می‌كشید 52 نزدیك پیلاطُس آمده جسد عیسی را طلب نمود. 53 پس آنرا پایین آورده در كتان پیچید و در قبری كه از سنگ تراشیده بود و هیچكس ابداً در آن دفن نشده بود سپرد. 54 و آنروز تهیه بود و سبت نزدیك میشد. 55 و زنانی كه در عقب او از جلیل آمده بودند از پی او رفتند و قبر و چگونگی گذاشته شدنِ بدن او را دیدند. 56 پس برگشته حنوط و عطریات مهیا ساختند و روز سبت را به حسب حكم آرام گرفتند.

 

 

ماجراي مرگ حضرت مسيح عليه‌السلام و به صليب كشيده شدن او در موارد متعدد آمده است:

1)     انجيل متي27: 46-50

2)     انجيل مرقس15: 34-37

3)     انجيل لوقا23: 36-46

4)     انجيل يوحنّا19: 28-30

5)     رساله پولس به روميان8: 34

6)     رساله پولس به روميان14: 9

7)     رساله پولس به غلاطيان2: 21

8)     رساله پولس به فيلپيان2:8

 

 

آیا میتوان خدایی که می میرد پرستید؟

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(16) مسیح چه کسی را عبادت میکرد

مسیح چه کسی را عبادت میکرد؟(۱۶)

  

روزی در مجمع دانشمندان مسلمان و مسیحی دانشمندی مسلمان گفت: مسیح همه کارهایش نیکو بود به جز یک کار؟ اخلاقش! منشش! محبتش! همه خوب و خوب اما فقط در عبادت خدا کاهلی میکرد و زیاد اهل عبادت نبود!

دانشمندان مسیحی سخت بر آشفتند. و عصبانی شدند: که خیر مسیح در عبادت خداوند بهترین خلق بود و گفتند:در جای جای کتاب مقدس آمده است که مسیح خالصانه عبادت پرو ردگارش را مینموده 

 

به عنوان مثال

مسیح روزه میگرفت

1ـ انجيل متي4: 1و 2: «آنگاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه نمايد، و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد ...»

مسیح خدا را سجده میکرد

2ـ انجيل متي4: 8-10:

«پس ابليس او را به كوهي بسيار بلند برد و همه ممالك جهان و جلال آنها را بدو نشان داده، به وي گفت: "اگر افتاده مرا سجده كني، همانا اين همه را به تو بخشم"

آنگاه عيسي وي را گفت: "دور شو اي شيطان! زيرا مكتوب است كه خداوند، خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما"»

مسیح در درگاه خداوند دعا و در خواست میکرد

3ـ انجيل متي27: 46:

«و نزديك به ساعت نهم، عيسي به آواز بلند صدا زده گفت:

"ايلي ايلي لما سَبَقتَني" يعني الهي الهي مرا چرا ترك كردي.»

دعا: 4ـ انجيل مرقس15: 34:

«در ساعت نهم، عيسي به آواز بلند ندا كرده و گفت:

"ايلوئي ايلوئي، لما سَبَقتني؟ يعني الهي الهي چرا مرا واگذاردي؟»

دعا: 5ـ متي26: 39:

«پس قدري پيش رفته، به روي در افتاد و دعا كرده، گفت: اي پدر من، اگر ممكن باشد اين پياله ازمن بگذرد، ليكن نه به خواهش من، بلكه به اراده تو»

 

دعا: 9ـ مرقس1: 35:

«بامدادان قبل از صبح برخاسته، بيرون رفت و به ويرانه‌اي رسيده، در آنجا به دعا مشغول شد»

 

مسیح در کارهایش اخلاص داشت

6ـ يوحنّا9: 50:

«من جلال خود را طالب نيستم، كسي هست كه مي‌طلبد و داوري مي‌كند»

 

مسیح برای خداوند خود خضوع میکرد

خضوع و اطاعت: 7ـ نامه پولس به اول قرنتيان15: 28:

«و اما زماني كه همه مطيع وي شده باشند، آنگاه خود پسر هم مطيع خواهد شد  او را كه همه چيز را مطيع وي گردانيد تا آنكه خدا كلّ در كلّ باشد.

 

مسیح شکر خداوندش را میکرد

8ـ يوحنّا11: 41:

«عيسي چشمان خود را بالا انداخته، گفت: اي پدر، تو را شكر مي‌كنم كه سخن مرا مي‌شنوي»

 

و مجلس بحث شلوغ شد و هر یکی از کشیشان مسیحی نمونه هایی از دعا و عبادت مسیح را تند و تند ذکر میکردند

ناگهان همان دانشمند مسلمان یک سوال مطرح کرد

اگر مسیح این همه عبادت و خضوع و خشوع میکرده این عبادت ها را برای چه کسی انجام میداده ؟

خدا ؟

یا خودش؟

و اگر مسیح خدا بوده

آیا میشود گفت خدا خودش را عبادت میکرده؟

 

نظر شما در این باره چیست؟

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(11) قبل از ابراهیم بودم

 

قبل از ابراهیم بودم(۱۱)

  

  در این جستار به بررسی یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح میپردازیم

**************************************************************************************

يكي ديگر از استدلالات مسيحيان براي الوهيت مسيح اين آيه ذيل است :

در انجيل يوحنا از مسيح نقل شده که فرمود :

پدرتان ابراهيم بخاطر اينکه روزگار من را ببيند مسرور و شادمان شد و آنرا ديد و خوشنود گشت يهوديان گفتند تو که پنجاه سال بيشتر نداري چگونه ابراهيم را ديده اي ؟

به آنها گفت براستي براستي به شما مي گويم که من قبل از ابراهيم هم بودم

يوحنا 8 : 59

مسيحيان اين آيه را يكي از  بهترين دليلها بر الوهيت مسيح وميگويند  هنگامي که مي گفت " من از قبل ابراهيم هم بودم " دليل بر اين است که او طبيعتي الهي دارد بلا شک

 

پاسخ 1

منظور روح مسيح است نه جسم او

مطمينا جسم مسيح منظور نبوده چون همه ميدانيم مسيح در چه روزي به دنيا آمد و در چه روزي كشته شد و در چه روزي به آسمان عروج كرد و مسيح قبل از اينكه جسم بگيرد مطمينا جسم نداشته

و ابراهيم هم مسيح را نديده بود و اين سخن والضحي است و نياز به توضيح ندارد

 

اگر کمترين دقتي در اين کلام بشود مي فهميد که او بصورت مجاز سخن مي گفته است چرا که ابراهيم روز ولادت مسيح را نديده بود و نه روزي که به پيامبري فرستاده شد و نه روز تجسد مسيح را ( اتحاد جسم با روح  حسب زعم مسيحيان ) چه اينکه همه اين کارها بعد از ابراهيم بوقوع پيوست و اين امر واضحي است .

و اينکه گفت من قبل از ابراهيم هم بودم مراد از بودن قبل از ابراهيم مطمئنا جسد و جسم مسيح نيست و محال است که مراد زماني باشد که حقيقت ثانيه يعني اتحاد و تجسد شکل گرفته است

چرا که روشن است که همه اين حوادث زماني رخ داده است که ابراهيم نبوده است لذا مراد از قبليت علم عيسي است به چگونگي ارسال و ارشادات بعد از آن است و اين باعث سرور و خوشنودي او گشت.

 

پاسخ2

خلقت ابتدايي روح دليلي بر الوهيت كسي نيست

و اين هيچ دلالتي براي خدا بودن مسيح ندارد بلكه فقط ميگويد خلقت روحاني مسيح قبل از ابراهيم بوده و در كتاب مقدس ميتوان به آياتي دست يافت كه بگويد خدا  روح مسيح را قبل از همه موجودات خلق كرده چنانكه در روايات اسلامي هم ميتوان به رواياتي دست يافت خدا روح انبيا خاص خودش را قبل از ديگر آفريده هايش خلق كرده است  و اين هيچ دليلي بر الوهيت كسي نميتواند باشد

 

پاسخ 3

ابراهيم با چشم سر روزگار مسيح را نديده بلكه با چشم دل دريافته

ابراهيم چگونه روزگار مسيح را ديده؟ و مطمينا  منظور اين است كه ابراهيم با چشم سر روزگار مسيح را نديده بلكه اين چشم بصيرت ابراهيم بود كه روز گار مسيح را ديد و خشنود شد

پس مراد از اين کلام اين است که انبيا هميشه طاعت خدا و اظهار شريعت او را که مصالح بندگان در آن لحاظ شده را دوست مي دارند

پس وقتي که ابراهيم دانست که عيسي به پيامبري مي رسد و عالم را هدايت مي کند و بر دستان او مطالبي که صلاح بندگان است مي رود به خاطر آن خوشحال شد پس منظور از رويت در اينجا بصيرت است که عبارت باشد از علم نه ديد ظاهري و اين مطلب را وصي عيسي يعني پطرس به صراحت بيان مي دارد و مي گويد :

اي بني اسرائيل اين کلام را بشنويد  ....

 

اعمال رسل 2 : 22 – 31

پس معرفت ابراهيم و فرح او مانند خوشحالي و معرفت داود بوده است .

 

همچنين پولوس در رساله اش به اهل قرنتیان مي گويد :

ما بويسله حکمت خدا که در سري پيچيده شده است سخن مي گوئيم ، اين حکمت محجوب را که خدا سابقا خلق کرده است را براي مجد ما آماده کرده است

اول قرنتیان 2 : 7

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (10)چه کسی وجود کلی دارد؟

 

چه کسی وجود کلی دارد؟ (۱۰)

 

 یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح این است که بنا بر کتاب مقدس مسیح همه جا حاضر است پس خداست در این جستار در پی بررسی این موضوع هستیم مباحث را دنبال کنید

**************************************************************** 

 

استدلال مسیحیان (1)

 

خداوند در هر چيز و هر مکان و هر نقطه اي از عالم موجود است ، البته اين بدان معني نيست که همه چيز خداست .

عمده مسیحیان بر این باورند که مسيح عليه السلام به همين معني وجود فراگير و کلي دارد . در اين مورد به برخي از آيات عهد جديد نيز استناد مي کنند ؛

:

1-      پولس در نامه خود به افسسيان مي گويد : آن که نزول نمود ، همان است که صعود نيز کرد بالاتر از جميع افلاک تا همه چيز ها را پر کند .(افسسیان 4/11) .

 

مسيحيان ميگويند اين كسي كه همه جا را پر كرده است مسيح است

 

استدلال ( 2)

2- همچنين به آيه استناد ميکنند که در انجيل متي آمده است و از مسيح نقل مي کند :

 زيرا جايي که دو يا سه نفر به اسم من جمع شوند ، آنجا در ميان شما حاضرم . (متی 18/20)

 

 

پاسخ(۱)

خداوند آنقدر توانا هست که بتواند چنین قدرتی به بنده اش بدهد

 

در این آیه میگوید او همه چیز را پر کرد و ما معتقدیم خدای بالای سر ما این قدر توانمند هست که اگر بخواهد به یک مخلوق عزیزش این چنین قدرتی بدهد که همه چیز را پر کند بتواند و هیچ وقت پر کردن همه چیز برابر با خدا بودن نیست  و هیچ مشکلی ندارد که مسیح بتواند این قدرت را دارا باشد در عین حال خدا نباشد

 

پاسخ(۲)

منظور  آیه اول خداست نه مسیح

 

 منظور از سخن وحي آن گونه که تفسير تطبيقي کتاب مقدس مي گويد : به مزمور (68/189) اشاره دارد .[1][1][1]   اين فراز از خداوند تبارک و تعالي سخن مي گويد بدين بيان:

هر آينه خداوند در آن تا به ابد ساکن خواهد بود ... بر اعلي عليين صعود کرده و اسيران را به اسيري برده .

   بنا براين سياق آيات در نامه پولس به سخن گفتن وي از خداوند سبحان اشاره دارد . در اين آيه هيچ اشاره اي به مسيح نشده است ؛ نه اشاره نزديک و نه اشاره دور .

و اگر دوستان به متن آیه و همچنین مزمور مراجعه کنند خود میتوانند بهتر داوری کنند که چه کسی مورد نظر آیه است

 

 

پاسخ(۳)

منظور وجود معنوی و روحی مسیح در دلهاست

 

البته اين ايه هرگز بدين معني نيست که مسيح عليه آن گونه که خداوند همراه موجودات است ، در بين آنان مي باشد . آيه پيشين اين فراز مي گويد :

 

هر گاه دو نفر از شما در زمين درباره هر چه که بخواهند متفق شوند ، هر آينه از جانب پدر من که در آسمان است ، براي ايشان کرده خواهد شد .  (متی 18/19)

بنا بر اين منظور از وجود مسيح با آنان ، وجود معنوي و روحي است ، نه وجود حقيقي . اين همان چيزي است که پولس در نامه خود به افسس بدان اشاره کرده است ، آنجا که مي گويد :

 از اين سبب زانو مي‏زنم نزد آن پدر  كه از او هر خانواده در آسمان و بر زمين مسمّي شود  كه به حسب دولت جلال خود به شما عطا كند كه در انسانيّت باطني خود از روح او به قوّت زورآور شويد تا مسيح به وساطت ايمان در دلهاي شما ساكن شود افسس 3/17 .

 بنا بر اين مسيح همراه با مومنان است و پيوسته در قلب هاي آنان است .

 

پاسخ(۳)

معنی پر کردن همه جا یعنی چی؟

 

در آیه دارد او همه جا را پر کند و در پر کردن هیچ التزامی وجود ندارد که حتما حضور واقعی وی در همه جا حس شود بلکه مسیح میتواند در یک جا مستقر باشد و در عین حال با قدرت معنوی ای که خدا به او داده همه جا را نیز پر کند

 


 



 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(9) چه کسی حیات بخش است

 

چه کسی حیات بخش است؟(۹)

 

  

در این جستار بر آنیم یکی از مهمترین استناد های مسیحیان (به غیر از فرقه هایی مانند شاهدان یهوه) در اثبات الوهیت مسیح را بررسی کنیم

و کم کم دامنه این بحث را چند مقاله دیگر میبندیم و بعد از یک دسته بندی و نتیجه گیری به سراغ یکی دیگر از بحثهای بسیار جالب دیگر میرویم

*************************************************************************************

 

استدلال مسیحیان

 

یکی دیگر از استدلالات مسیحیان برای اثبات الوهیت مسیح استناد به ایه ذیل میباشد

 

يوحنا 5: «24 آمين‌آمين به شما ميگويم هر كه كلام مرا بشنود و به فرستنده من ايمان آورد حيات جاوداني دارد و در داوري نمي‌آيد بلكه از موت تا به حيات منتقل گشته است. 25 آمين آمين به شما ميگويم كه ساعتي مي‌آيد بلكه اكنون است كه مردگان آواز پسر خدا را ميشنوند و هركه بشنود زنده گردد. 26 زيرا همچنان كه پدر در خود حيات دارد همچنين پسر را نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد.»

 

مسیحیان به این ایه اینچنین استدلال میکنند که پدر در خود حیات دارد و حیاتش را مدیون دیگری نیست و قایم به ذات است پسر هم نیز حیاتش مستقل است و مدیون کسی نیست زیرا در ایه میگوید (به پسر هم عطا کرده که در خود حیات داشته باشد)

 

و اگر بخواهیم ذات پسر را جدای از ذات پدر فرض کنیم باید دو مبدا وجودی داشته باشیم و این ممکن نیست

در نتیجه تنها را توضیح این ایه آن است که پسر را مولود بگیریم نه مخلوق او  یعنی تشخص الهی پسر هم ذات با پدر است میباشد و از پدر صادر گردیده است

بنا بر این چون مسیح در خود حیات دارد و هیچ موجودی جز خدا در خود حیات ندارد پس مسیح خداست

 

برخی این آیه را محکمترین آیه در اثبات الوهیت مسیح میدانند و میگویند به وضوح مسیح در این ایه خدا نامیده شده

 

 

پاسخ (1)

مسیح از خودش حیات ندارد!

 

اگر دقت کنیم میبینیم که مسیح حیاتش را از خود ندارد بلکه حیاتش از دیگری است و مطمیناخدا نمی تواند حیاتش را از کسی دیگر بگیرد زیرا حیات خدا عین ذاتش است و خدا نمیتواند در زمانی حیات نداشته باشد سپس از دیگری حیات یابد و کسی که برای حیاتش نیازمند عطای دیگری است نمی تواند خدا باشد!


وباید بدانیم  پدر در خود حيات دارد و حيات بخش است و اين امتياز را به عيسي نيز داده است تا بتواند مردگان را رستاخيز بدهد. حيات پدر مستقل است و وابسته به کسي نيست و آن را از کسي دريافت نکرده است بلکه هميشه از حيات برخوردار بوده است، در صورتي که حيات عيسي وابسته به پدر است و آن را از پدر يعني خدا دريافت کرده است.(يوحنا 57:6(

 

و مشخص است که پدر منشا حيات تمام موجودات است، و عيسي را به عنوان يک وجود واحد نمي توانيد از اين امر مستثني بدانيد. دليل اينکه يهوه در کتاب مقدس پدر خوانده مي شود نيز همين است، زيرا او به ما حيات بخشيده است. عيسي نيز به هيچ وجه نگفت که منشا حياتش پدر نيست، بلکه صراحتاً گفت که «به پدر زنده است» (يوحنا 57:6) همه موجودات غیر از خدا (حتی مسیح) حیاتشان را از خدا گرفته اند .

 

 

پاسخ (۲)

بنا بر این تمام ایمان داران هم باید خدا محسوب شوند!

 

همانطور که ـ حیات در خود ـ منحصر به خدا است - حیات جاودانی - هم منحصر به خداست و اگربه  ابتدای آیه دقت کنیم مسیح میگوید که هر کسی ایمان آورد حیات جاودانی دارد بنا بر این همه ایمانداران خدا هستند زیرا حیات جاودانی دارند و فقط خدا است که میتواند حیات جاودانی داشته باشد 


يوحنا 5: «24 آمين‌آمين به شما ميگويم هر كه كلام مرا بشنود و به فرستنده من ايمان آورد حيات جاوداني دارد و در داوري نمي‌آيد بلكه از موت تا به حيات منتقل گشته است. ... 26 زيرا همچنان كه پدر در خود حيات دارد همچنين پسر را نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد.»

 

پاسخ (۳)

خدا حیاتش را از دیگری نمیگیرد!

 

اگر به متن آيه دقت کنيم مييابيم که فرموده خدا به مسيح حيات در خود عطا کرده
(همچنان كه پدر در خود حيات دارد همچنين پسر را نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد)
پس زماني بوده که حيات مخصوص خدا بوده و مسيح حيات نداشته
سپس زماني آمد که خدا به مسيح حيات عطا کرد
مسيح به حيات رسيد
پس اين مسيح نميتواند خداي ازلي باشد زيرا اين مسيح بنا بر نص ايه زماني نبوده
سپس بود شده پس مسیح ازلی نیست در حالی که خدا باید ازلی و ابدی باشد

و وقتي گفته مي شود که پدر اين نوع حيات را (حيات در خود) به پسر عطا کرده است، نمي توان نتيجه گرفت که پسر هميشه از اين حيات بر خوردار بوده است، زيرا عطا کردن زماني معني مي دهد که شخص چيزي را نداشته باشد و همانطور که مي دانيد خداي تعالي هميشه در خود حيات داشته است و اين حيات را از شخص ديگري نگرفته است

و خدا قادر مطلق و ازلي است و حيات و اقتدارش را از کسي نمي گيرد.

 



پاسخ (۴)

آیا کسی خودش به خودش عطا میکند؟

 

بنا بر اینکه فرض بگیریم سخن مسیحیان صحیح باشد معادله اینگونه میشود

پدر حیات در خود دارد پسر هم حیات در خود دارد پس  پسر و پدر در تشخص الوهیتی یکی هستند(یعنی هر دو خدا هستند) بنا بر این خدا به خودش حیات عطا کرده

 

ايا  ميگوييد خدا به خودش عطا ميکند!؟و ایا اگر چنین مساله ای( کسی به خودش چیزی ببخشد) از یک انسان معمولی رخ دهد ما چه برخوردی در باره او میکنیم

 

آيه تصريح دارد كه پدر به مسيح حيات داد!
يعني اين دو دو شخصيت جدا هستند و يكي عطا ميكند و ديگري عطا ميگيرد
هيچ وقت عقلاني نيست كه من خودم به خودم چيزي بدهم


 (قسمتی از این مقاله برداشت من از تحقیقات دوست خوبم تیوفیلیوس میباشد از زحمات ایشان هم سپاسگذارم)

 

ایا باز هم میتوان گفت مسیح حیات بخش و سر چشمه حیات است یا خود حیاتش را از دیگری دارد؟

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (8) مغفرت

 

مغفرت(۸)

 

 استدلال مسیحیان 

 

 یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح قدرت بخشش گناهان است که مسیح داشت زیرا مغفرت و در گذشت از گناهان صفتي است كه مختص به خدا است و احدي حق ندارد ادعا كند كه مي تواند گناهان ديگران را ببخشايد

اما مسيح اين ادعا را دارد پس او خدا است

اين استدلال مسيحيان است بر الوهيت مسيح و براي اين مطلب به آياتي از عهد جديد اشاره دارند.

الف : شفاء فرد شل

" سپس عيسي سوار بر وسيله اش شد و از بحيره عبور كرد تا به شهر خودش برسد ، عده اي آمدند كه فرد شلي كه در بسترش افتاده بود را مي آوردند وقتي مسيح ايمان آنها را ديد به آن فرد شل گفت :

اي پسر مطمئن باش كه گناهان تو بخشيده شدند

بعضي از نويسندگان پيش خود گفتند كه او خالي مي بندد و عيسي فهميد كه آنها چطور درباره او فكر مي كنند از انها پرسيد :

چرا در ذهن خودتان افكار بد داريد؟

كداميك بهتر است اينكه به او بگويم گناهانت را بخشيدم يا اينكه به او بگويم برخيز و راه برو ؟

لكن من اينطور گفتم تا بدانيد كه براي فرزند انسان بر روي زمين سلطه ايست كه آن غفران گناهان اوست.آنگاه مفلوج را گفت برخیز و بستر خود بردار و روانه خانه شو در حال بر خواسته بخانه خود رفت .

زماني كه آن گروه  اين را ديدند بر آنها خوف غلبه كرد و خدائي كه اين سلطه را به مردم عطا كرده است را تمجيد كردند ."

متي 9 : 2 – 8 و مرقس 2 : 1 – 12

  و با این تفصیل مسیح خود قدرت بخشش گناهان را داشت و این قدرت مخصوص خداست بنابر این مسیح خداوند است 

پاسخ(۱)

اما بعد از مراجعه به آياتي كه مسيحيان به آنها استدلال كرده اند كه در آنها مسيح مردم را براي بخشودگي گناهانشان دعوت كرده است ؛ در مي يابيم كه اصلا مسيح این کار را به خود نسبت نمیدهد و مردم هم این برداشت را ندارند که خود مسیح گناهان را میبخشد 

((و خدائي كه اين سلطه را به مردم عطا كرده است را تمجيد كردند .))

یکبار دیگر دقت کنید مسیح میفرماید تا مردم بدانند برای پسر انسان سلطه ایست و آن مغفرت گناهان اوست

و سپس بلافاصله حاضرین خدایی که این سلطه (غفران گناهان) را به مردم (مسیح) بخشیده را تمجید کردند و باور حاضرین زمان مسیح این بوده که این سلطه از جانب خداست اونهایی که حاضر بودند حال اگر کسی بخواهد تفسیر جدیدی ارایه کند سخن دیگری است

 

پاسخ(۲)

 

و همه میدانیم برای خدا محال نیست چنین قدرتی را به یک بنده محبوب خود عطا کند که گناه یک نفر را بیامرزد و نه تنها خدا بلکه یک پدر مهربان هم میتواند به فرزندش این اجازه را بدهد که بدهکارانی که فرزندش بخواهد  بدهی هایشان را ببخشد و اسم انها را از دفتر بدهکاران خط بزند و مطمینا خدا نسبت به مسیح مهربانتر از یک پدر نسبت به پسرش میباشد

 

 پاسخ(۳)

 

و خود مسیح هم میگوید برای پسر انسان سلطه ای است و قبلا بارها گفتیم مسیح این سلطه را از خدا در یافت کرده است

براستي براستي به شما مي گويم كه پسر هيچكاري را نمي تواند از پيش خودش انجام دهد بلكه مي بيند هر چه كه پدر كرد او هم همان كار را مي كند
يوحنا 5 : 191 

و خود مسیح هم چنین ادعاییندارد که مستقلا این سلطه را دارد و همه را از طرف خدا میداند

- اي پسر اسرائيل اين كلام را بشنو : عيسي ناصري مردي بود كه خدا او را بوسيله معجزات و عجائب و علاماتي كه بر دستان او در ميان شما جاري ساخت و شما آنها را مي دانيد ، تاييد كرد
اعمال رسل 2 : 20

 

آیا باز هم میتوان ادعا کرد مسیح خود مستقلا گناهان را میبخشاید؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (7)رستاخيز مسيح

  

 

رستاخيز يگانه مسيح از بين مردگان (۷)

 

 

 

ـ در این جستار بر آنیم یکی دیگر از استدلالات مسیحیان بر خداوندی مسیح را بررسی کنیم که همان قیام عیسی مسیح پس از مرگش میباشد

ـ در این جستار فقط کتاب مقدس مسیحیان را معتبر میدانیم

ـ چون ظاهر کتاب مقدس تصریح دارد که مسیح به صلیب کشیده ما فعلا میپذیریم گر چه نظر قران غیر از این است

**********************************************************************************************************

 

 

استدلال مسیحیان

 

مسيح (ع)، سه نفر را از مرگ برانگيخت: رستاخيز دختر (يايرس)، رستاخيز جواني تنها براي مادرش در شهر نايين و نيز رستاخيز ایلعازر از بيت عينا. باري اين رستاخيز با كلمه خدا انجام گرفت. زيرا آن كه تكلم كرد همان (فرزند خدا) يا (خداي پسر) بود. البته اينان كه از مرگ خود برانگيخته شدند، دوباره مردند. چون طبيعتشان فاسد شد. اما مسيح خود به‌گونه‌اي منحصربه‌فرد، از ميان مردگان برخاست، و پيش از او رستاخيز هيچ‌كس مانند او نبود

 

مسيح مي‌گويد كه خود، خويشتن را برانگيخته است، و اين به روشني از سخنانش برمي‌آيد:

 پس يهوديان روي به او آوردند گفتند به ما چه علامت مي‏نمائي كه اين كارها را مي‏كني عيسي در جواب ايشان گفت اين قدس را خراب كنيد كه در سه روز آن را بر پا خواهم نمود آنگاه يهوديان گفتند در عرصه چهل و شش سال اين قدس را بنا نموده‏اند آيا تو در سه روز آن را بر پا مي‏كني ليكن او در باره قدس جسد خود سخن مي‏گفت  پس وقتي كه از مردگان برخاست شاگردانش را بخاطر آمد كه اين را بديشان گفته بود آنگاه به كتاب و به كلامي كه عيسي گفته بود ايمان آوردند(انجيل يوحنّا 22/ 2)

حتي مسيح به اين مطلب تصريح كرده است، آنجا كه مي‌گويد:

و از اين سبب پدر مرا دوست مي‏دارد كه من جان خود را مي‏نهم تا آن را باز گيرم كسي آن را از من نمي‏گيرد بلكه من خود آن را مي‏نهم قدرت دارم كه آن را بنهم و قدرت دارم آن را باز گيرم (انجيل يوحنّا18 / 10)

 

از همين رو اين رستاخيز يگانه، دليل آشکاری بر الوهيت مسيح به حساب مي‌آيد.

 

 

مسيحيان معتقدند که رستاخيز مسيح از بين اموات صورتي منحصر به فرد داشت که غير او کسي اينطور رستاخيز است نداشت و اين رستاخيز بسبب سلطنت و قدرت او بود و اين دليل بر الوهيت اوست .‌ ( حقيقت الوهيت مسيح ص 56 )

 

 پاسخ اول

 

باید گفت بر فرض اگر مسیح خود خودش را برانگیزاند آیا دلیلی بر الوهیت مسیح است؟ آیا امکان ندارد خدا این قدرت را به مسیح داده باشد تا بتواند خود خود را برانگیزاند

 و خود مسیح هم به این نکته اشاره کرده که "بدین سبب که پدر مرا دوست دارد" خوداشاره دارد که مسیح این قدرت را از طرف خدا میدانسته 

 پاسخ دوم

 

اين مطلب مخالف آنچيزهائي است که در اسفار عهد جديد آمده است و در كتاب مقدس بارها تصريح شده مسيح نه اينكه خود برخواست بلكه اين خدا بود كه مسيح را رستاخيز داد

که از روح القدس پر شد بعد از روز عنصره مي گويد :

" اين عيسي را خدا از مرگ رستاخيز داد "

( اعمال رسل 2 : 32 )

همچنين مي گويد

" لکن خدا او را از بين مردگان رستاخيز داد "

( اعمال رسل 2 : 24 )

آيا بيشتر از اين نياز به تصريح است که مسيح را خدا از بين اموات برانگيخت و اين مطلب از زبان پطرس جانشين عيسي مسيح  بعد از پر شدنش از روح القدس بيان شده است

 

پولوس هم همين را مي گويد ( اعمال رسل 17 : 31 )

اينکه گفته شود که مسيح با سلطنت خودش از مردگان رستاخيز يافت مردود است بلکه رستاخيز او همانند رستاخيز ديگر اموات است

در حالی که کتاب مقدس به صراحت تصریح دارد خدا مسیح را بر انگیزانده و نه خود مسیح و همه میدانیم که خدا این قدرت را دارد که کسی را از مرگ بر انگیزاند

پاسخ سوم

در جمع بین این دو متن باید گفت خدا این قدرت را به مسیح داده بود که مردگان (از جمله خودش )را زنده کند و به این اعتباری که خدا این قدرت را داده بود بله خدا مسیح را زنده کرد و به این اعتباری که خدا این قدرت را به مسیح داده بود مسیح خود میگوید خود را برمیانگیزانم چنانکه مسیح بارها هم تکرار کرده بود که من هیچ از خود نتوانم

براستي براستي به شما مي گويم كه پسر هيچكاري را نمي تواند از پيش خودش انجام دهد بلكه مي بيند هر چه كه پدر كرد او هم همان كار را مي كند

يوحنا 5 : 191

و بعدا خواهیم گفت که اصلا مرگ مسیح خود نشان دهنده این است که وی خدا نبوده!

آیا باز هم میتوان گفت که مسیح خود خود را رستاخیز کرده؟یا خدا مسیح را رستاخیز نموده؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(6)پذیرش عبادت

 

پذیرش عبادت (۶)

 

 

 

-       

-         سعی ما در این نوشتار بر این است که ابتدا استدلال مسیحیان را به خوبی توضیح و تبیین کنیم و. سپس به نقادی آن بپردازیم

-         من اصلا انتظار ندارم که دوستان نتایج تحقیقاتم را بپزیرند ولی شنیدن سخن مخالف و تفکر در باره آن هیچ وقت از ارزش ما کم نمیکند

-         روش من در این جستار استناد به متن کتاب مقدس است و هیچ منبع دیگری را فعلا معتبر نمیدانم

*****************************************************************

 

توضیح استدلال مسیحیان

 

(به غیر از فرقه هایی مانند شاهدان یهوه)

 

 یکی دیگر از استدلالاتی که مسیحیان بر خداوندی مسیح می آورند این است که میگذاشت که پرستش شود و از طرفی پر واضح است که عبادت مخصوص خداست پس معلوم است که مسیح خداست که این اجازه را به دیگران میداد

 موضوع عبادت، يكي از موضوعات مهم در كتاب مقدس است كه كاملاً روشن مي‌باشد. هم عهد قديم و هم عهد جديد بر اين نكته تأكيد دارند كه عبادت فقط مخصوص خداوند متعال است. خداوند به مردم اسرائيل خطاب فرمود و گفت:

 

 اي قوم بشنو و تو را تأكيد مي‏كنم و اي اسرائيل اگر به من گوش دهي در ميان تو خداي غير نباشد و نزد خداي بيگانه سجده منما(مزمور / 9/81)

در عهد جديد آيات بسياري آمده و تأكيد كرده است كه عبادت فقط به خداوند اختصاص دارد. وقتي كه ابليس مي‌خواست مسيح را بيازمايد، مسيح به او گفت:

 خداوند خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما(انجيل متي 10/ 4)

لذا اين كه انسان‌ها يا فرشتگان عبادت شوند، صحيح نيست. چه، امکان ندارد كه خداوند، مجد خود را به ديگري ببخشد.

كتاب مقدس واژه «عبادت» را به صورت اصلي آن يعني واژه يوناني

«prosekunhsen» مي‌آورد. اين واژه را مسيح در گفتگوي خود با ابليس به كار برد: آنجا كه مسيح براي ابليس توضيح مي‌دهد واجب است فقط خداوند عبادت شود. غير از اين مورد، عهد جديد اين واژه را در موارد متعددي براي توصيف عبادت خداوند به كار برده است.

 

ما در عهد جديد مي‌بينيم كه مسيح ديگران را از اين كه او را عبادت كنند، منع نمي‌كرد؛ بلكه عبادت ديگران را همچون حقي براي خود مي‌پذيرفت. بنابراين اگر مسيح انسان مي‌بود، قبل از اين كه بر او سجده شود، گمراه‌ترين موجود روي زمين مي‌شد. چراكه خداي بيگانه مي‌گرديد و خداوند تبارك و تعالي از سجده كردن به هر خداي بيگانه‌اي نهي كرده است؛ همان‌گونه كه پيش از اين گذشت.

عهد جديد عبادت كردن مسيح (خدا) رادر خلال اعمال بسياري آورده است. در حالي كه شاگردان و رسولان او و حتي فرشتگان از پذيرش عبادت ديگران سرباز مي‌زدند.

پطرس وصي مسيح، وقتي به قيصريه مي‌رود، كرينليوس از او استقبال كرده و در حالي كه روي پاهاي او مي‌افتد، بر او سجده مي‌كند. اما پطرس اين سجده را نمي‌پذيرد. چنان كه در اعمال رسولان مي‌خوانيم: امّا پطرس او را برخيزانيده گفت برخيز من خود نيز انسان هستم(اعمال رسولان26/10)

فرشتگان نيز سجده‌هاي ديگران به خودشان را رد كردند. در باب اخير از مكاشفه يوحنا مي‌خوانيم:

و من يوحنا اين امور را شنيدم و ديدم و چون شنيدم و ديدم افتادم تا پيش پايهاي آن فرشته كه اين امور را به من نشان داده سجده كنم او مرا گفت زنهار نكني زيرا كه همخدمت با تو هستم و با انبياء يعني برادرانت و با آناني كه كلام اين كتاب را نگاه دارند خدا را سجده كن(مكاشفه يوحنّاي رسول22/ 9)

ولي مسيح سجده شاگردانش را بر خود پذيرفت. مي‌بينيم كه در انجيل متي،

1- مسيح پابرهنه و در ميان يك گردباد توفنده بر روي آب راه مي‌رود و به پطرس دستور مي‌دهد با او همراه شود. متي آورده است:

و چون به كشتي سوار شدند باد ساكن گرديد پس اهل كشتي آمده روی بر زمین نهاده  گفتند في‏الحقيقة تو پسر خدا هستي(انجيل متّي 33:14)

در انجيل لوقا مي‌خوانيم:

2-  پس ايشان را بيرون از شهر تا بيت عنيا برد و دستهاي خود را بلند كرده ايشان را بركت داد و چنين شد كه در حين بركت دادن ايشان از ايشان جدا گشته بسوي آسمان بالا برده شدپس او را پرستش كرده با خوشي عظيم بسوي اورشليم برگشتند(انجيل لوقا 51:24)

در جاي ديگرآمده که:

3-  وقتي مسيح روشنايي چشم كودك نابينايي را برگرداند، سجده او را پذيرفت. يهوديان نيز آن كودك را براي اين كه به نيروي مسيح اعتراف كرد، از جمع خود راندند. مسیح او را یافت و گفت : آيا تو به پسر خدا ايمان داري او در جواب گفت اي آقا كيست تا به او ايمان آورم  عيسي بدو گفت تو نيز او را ديده و آنكه با تو تكلّم مي‏كند همانست  گفت اي خداوند ايمان آوردم  و در برابرش روی بر زمین نهاد

 (انجيل يوحنّا 38:9)

بنابراين اگر مسيح سجده ديگران بر خود را مي‌پذيرفت، پس خداست. چراكه نوشته شده است: «تنها براي پروردگار، خدايت سجده كن و تنها او را عبادت نما».

 

 ******************************************************************************************

 

اما پاسخ ما به این استدلال

 

پاسخ (۱)

 

معنی کرنش عبادت به عنوان خدایی نیست

 


در عهد عتیق (ترجمه سبعینی)هم در چند مورد از همین فعل استفاده شده است و هیچ کدام به معنای پرستش از نوع الو هیتی نیست:

پيدايش 7:23 : «پس ابراهیم برخاست و نزد اهل آن زمین یعنی بنی حت تعظیم نمود(prosekunhsen).»

اول پادشاهان 23:1 : « و پادشاه را خبر داده گفتند كه “اینك ناتان نبی است.” و او به حضور پادشاه درآمده رو به زمین خم شده پادشاه را تعظیم نمود(prosekunhsen).»

مشخص است که ابراهيم و ناتان نبي آن افراد را پرستش نکردند بلکه فقط از روي احترام آنطور که در فرهنگ شرقي رايج است تعظيم کردند.

مرجعي به نام A Greek-English Lexicon of the New Testament and Other Early Christian Literature در مورد (prosekunhsen) مي گويد:

“used to designate the custom of prostrating oneself before a person and kissing his feet, the hem of his garment, the ground.” (Chicago, 1979, Bauer, Arndt, Gingrich, Danker; second English edition; p. 716) 

( با تشکر از دوست خوبم تئوفيلوس)


وباید گفت که در سه موردی که ذکر شدهیچ کدام نشان از پرستش به عنوان خدایی ندارد بلکه در همه موارد نشان از کرنش در مقابل شخصیت و عظمت مسیح دارد که روی آب راه میرود و نمیتوان گفت هر کرنشی یعنی پرستش!

 

 

پاسخ (۲)

 

مسیح خود خدای پدر را عبادت میکند

 

- همچنين در اناجيل بحث عبادتهاي مسيح مورد تاکيد قرار گرفته است .

او کسي بود که نماز و روزه انجام مي داد ، اين متي است که در انجيلش نقل ميکند که مسيح چهل روز روزه گرفت او مي گويد :

" بعد از اينکه مسيح چهل روز و چهل شب را روزه گرفت در اواخرش گرسنه شد"

(متي 4 : 2 )

همچنين مرقس و لوقا هم در انجيلشان اين مطلب را نقل کرده اند .

از مصاديق بارز و واضح عبادت روزه است پس مسيح براي که روزه مي گرفت ؟

براي خدا يا براي خودش ؟ و آيا معقول است که خدا خودش را عبادت کند ؟

 

همچنين نماز مسيح را در اناجيل نقل کرده اند . اين متي است که نماز و خشوع مسيح را براي پدر آسماني اش نقل مي کند و مي گويد :

" سپس مسيح و شاگردانش به بستاني که جثيماني گفته مي شد رفتند و به آنها گفت :

اينجا بنشينيد تا وقتي که من آنجا هستم و نماز مي خوانم  .... از آنها کمي دور شد و به صورتش خم شد و نماز مي خواند و مي گفت :

پدر اگر ممکن است اين پياله را از من بگردان .... عيسي نزد شاگردان بر گشت و ديد که انها خوابند ، او دوباره بازگشت و نماز خواند و گفت : پدرم اگر ممکن نيست که اين پياله را از من بگرداني و من حتما بايد آنرا بنوشم پس مشيئتت اين باشد که .....

عيسي نزد شاگردانش بازگشت و ديد که آنها خوابند او بازگشت و براي سومين بار نماز خواند و مناجات نمود

( متي 26 : 36 – 45 )

 

لوقا نيز همين را نقل مي کند و اضافه مي نمايد که :

با شديدترين زاري ها نماز مي خواند تا جائي که عرقش همانند قطرات خون بر روي زمين جاري گشت

( لوقا 22 : 44 )

مسيح سجده و رکوع مي نمود و نمي دانست براي که سجده و رکوع و عبادت مي نمايد .؟

 

پاسخ (۳)

 

شیطان به خدا (مسیح) میگوید من را سجده کن!!

 

واقعيت اين است که اين حرف با تعاليم مسيح بسيار بعيد است و آنچه که در اسفار عهد جديد ذکر شده اين است که مسيح خودش بسيار عبادت مي نمود .

اين همان چيزي است که اناجيل آنرا تاکيد مي نمايد پس اگر او عبد باشد چگونه مي تواند عبادت ديگران را قبول کند؟

بعضي از نصوص عهد جديد پيرامون اينکه مسيح به عبادت خدا مي پرداخت را بررسي مي نمائيم

1-                 مسيح چندين بار تاکيد نموده است که عبادت مخصوص خداوند سبحان است . وقتي ابليس مي خواست مسيح را بيازمايد و او را در تور خود گرفتار کند ، آنطوري که متي و لوقا در انجيشان ذکر کرده اند مسيح بعد از آنکه شيطان از مسیح خواست که او را سجده کند و در مقابل تمامي ممالک عالم را به او بدهد ، گفت :

برو اي شيطان ، نوشته و فرض شده است که : براي پروردگار خدايت سجده کن و فقط او را بپرست

متي ( 4 : 10 ) ( لوقا 4 : 8 )

از اين نص معلوم مي شود که مسيح خدائي نيست که پرستش شود چرا که اگر او خدا بود شيطان جرئت نمي کرد که خدا را بيازمايد در حالي که مي دانست او خداست پس اين گفتگو ميان شيطان و مسيح براي بدام انداختن مسيح ، دليل اين است که مسيح ابدا خدا نيست

اين اولا

اما ثانيا اگر مسيح خدا بود و عبادت را قبول مي نمود به شيطان مي گفت :

مردم مرا پرستش مي کنند و براي من سجده مي نمايند پس چگونه براي تو سجده کنم در حالي که تو مخلوقي و من خدايم ؟!

  

پاسخ (۴)

 

مسیح به شاگردانش میگوید برای خدا عبادت کنید نه من!!

 

2- مسيح به شاگردانش کيفيت نماز را آموخت و گفت :

اما تو وقتي که خواستي نماز بخواني در اتاقت برو و در را بر روي خود ببند و براي پدر مخفي ات نماز بخوان و پدر تو که تو را در خفا ميبيند به تو پاداش مي دهد ..... شما هم مثل اين نماز بخوانيد : پدر ما که در آسمانهائي ( متي 6 : 5 – 13 )

3- همينطور مسيح روزه را نيز آموزش داد و به آنها گفت :

هنگامي که روزه مي گيريد چهرهايتان را مثل رياکاران عبوس نگردانيد آنهائي که صورتهايشان را مکدر مي نمايند تا به مردم بنمايانند که روزه اند براستي به شما مي گويم که اينها به جرايشان مي رسند اما تو وقتي خواتس روزه بگيري صورتت را بشور و سرت را عطر بزن تا براي مردم روزه دار جلوه ننمائي بلکه براي پدرت که مخفي است روزه بدار و پدرت که تو را ميبيند پاداش تو را ميدهد.

( متي 6 : 16 – 18 )

پس اگر مسيح عبادت را قبول مي نمود به شاگردانش مي آموخت که براي او نماز و روزه بگيرند نه براي پدري که در آسمانهاست .

 

آیا با این وجود باز میتوان گفت دیگران در مقابل مسیح به عنوان خدایی کرنش میکردند؟

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(5) معجزات مسیح

 

آیا معجزات مسیح نشانی از خداوندی اوست؟(۵)

 

   ـ مطالبی که مینویسم همه استدلالاتی است که مسیحیان بر خداوندی مسیح ارایه میکنند و همه را با استناد به کتاب مقدس پاسخ میگویم

ـ از دوستانی که ادب در گفتار را رعایت میکنند کمال تشکر را دارم

ـ با توجه به گستردگی بحث خداوندی مسیح فقط  پاسخگوی اشکالاتی که بر همین مبحث وارد میشود هستم

ـ لازم به ذکر است ما وقتی میگوییم مسیح منظورمان همان شخصیتی است که از مریم باکره به دنیا آمد و ۳۳ سال زیست و سپس عروج کرد و ما سخنان وی و کارهای وی را بررسی میکنیم واو خدا بود یا انسان یا هر دو فرقی نمیکند مهم این است که همین شخصیت چه گفت و چه کرد؟

 *********************************************************************************************************

 استدلال مسیحیان

 

مسيحيان عقيده دارند، پیامبران باید معجزه داشته باشند و آنها این اعجاز را با نیروی خود انجام نمیدهند بلکه با قدرتی که خداوند به آنها داده انجام میدهند.

 اما اين مسأله نسبت به مسيح فرق مي‌كند. مسيح معجزات را با نيروي خدايي و قدرت الهي خودش به انجام مي‌رساند.

اين معجزه‌ها روشن‌ترين دليل بر الوهيت مسيح است. زيرا كسي كه آن را به نيروي ذاتي خودش انجام مي‌دهد، معلوم است قدرت الهي دارد. موسي و ساير پيامبران هم معجزه داشتند اما اين معجزه‌ها با نيروي ذاتي خودشان نبود؛ حتي فراتر از اين عمل مي‌كرد و نيروي خود را به فرستاده‌ها و شاگردانش نيز مي‌بخشيد.

اكنون به طور خلاصه به برخي از معجزات او اشاره مي‌كنيم:

 

۱- زنده کردن مردگان

اين معجزه نسبت به فرزند ارمله نايين تحقق يافت. بدين ترتيب كه مسيح به او گفت:

 اي جوان تو را مي‏گويم برخيز در ساعت آن مرد راست بنشست و سخن گفتن آغاز كرد و او را به مادرش سپرد.

همچنين مسيح براي زنده نمودن يايرس، رييس مجمع كفرناحوم، خطاب كرد و گفت:

 اي دختر برخيز و روح او برگشت و فوراً برخاست پس عيسي فرمود تا به وي خوراك دهند

 (لوقا 8/54).

ولي در اين بين قصه زنده نمودن ایلعازر در نظر مسيحيان مهمتر به نظر مي‌آيد. ایلعازر برادر مريم و مارتا بود كه از دنيا رفت و به مدت چهار روز دفن شده بود.

خواهر ایلعازر نزد مسيح آمد و گفت: آقاي من، اگر من اينجا مي‌بودم، برادرم نمي‌مرد. وقتي مسيح وضعيت او را ديد، گريست و گفت: او را كجا نهاديد؟ گفتند: آقا، بياييد اينجا و نگاه كنيد. مسيح به كنار قبر آمد و گفت: سنگ را برداريد. مارتا خواهر ایلعازر گفت: اكنون چهار روز گذشته. حتماً پيكرش بونياك شده است ... پس سنگ را برداشتند ... مسيح بلند فرياد زد و گفت: اي ايلعازر بيرون بيادر حال آن مرده دست و پاي به كفن بسته بيرون آمد(یوحنا 11/17).

مسيحيان عقيده دارند، قصه زنده كردن ایلعازر، رساترين دليل بر الوهيت مسيح عليه‌السلام است

 

۲- شفا دادن بیماران

اين از معجزات مشهور مسيح است. خبرهاي آن را اناجيل پيوسته نقل كرده‌اند. از جمله گفته‌اند: مسيح مي‌توانست بيماري‌هاي بدون درمان، مانند كوري، را شفا بخشد. انجيل يوحنا در اين باره مي‌گويد:

 و وقتي كه مي‏رفت كوري مادرزاد ديد و شاگردانش از او سؤال كرده گفتند اي استاد گناه كه كرد اين شخص يا والدين او كه كور زائيده شد   عيسي جواب داد كه گناه نه اين شخص كرد و نه پدر و مادرش بلكه تا اعمال خدا در وي ظاهر شود . اين را گفت و آب دهان بر زمين انداخته از آب گل ساخت و گل را به چشمان كور ماليد و بدو گفت برو در حوض سيلوحا غسل کن . پس رفت و غسل کرد و بینا شد . (یوحنا 9/1-7).

 

همچنين معجزه ديگري را يوحنا (يوحنا5/2-8). ذکر نموده

مسيح حتي فراتر از اين عمل مي‌كرد و گاه بدون آن كه بيماران خود را ببينيد، با شفا دادن به آنها، قدرت خود را آشكار مي‌ساخت.  (يوحنا4/46-53).

 

باري، اين دليلي بر خداوند بودن مسيح است. مسيح خود با جمله‌اي كوتاه سخن گفته و خداوندگاري و قدرت خويش را اعلام نموده است.

 

۳- سیر کردن گرسنگان با یک قرص نان

اين از معجزات مشهور مسيح است. در انجيل يوحنا آمده است: که در عید فصح جمعیت زیادی که معجزات مسیح را دیده بودند از پی او آمدند و مسیح همه آن پنج هزار نفر را با پنج نان جو و دو ماهی سیر غذا داد که دوازده سبد از ضایعات آن جمع شد (يوحنا6/1-13).

نشانه‌ها و معجزات بسيار ديگري نيز وجود دارد كه اناجيل عهد جديد، آنها را نقل كرده‌اند.

 

مسیحیان میگویند:

از اموري كه براي اثبات الوهيت مسيح است معجزات و افعال مسيح مي باشد.

مسيح همه اين معجزات را بقوت و قدرت مستقل خويش انجام داد و وقتي كه آنها را انجام داد آنها را فقط به خودش نسبت داد بلكه بالاتر اين قدرت را به شاگردان و رسلش هم اعطا كرد

اين وجه تمايز ميان مسيح و سائر انبيائي است كه معجزه ارائه دادند چه اينكه آنها اين معجزات را با قدرت شخصي و نفسي خود انجام ندادند بلكه با قدرت خدا اينكارها را كردند.

 

*****************************************************************************************

ما وقتی به کتاب مقدس مراجعه میکنیم میبینیم که اینچنین نیست  تاكيد دارد كه مسيح هيچگونه قدرتی از خود ندارد و همه اعمال و معجزاتي را كه انجام مي داده با قدرت و قوه خدا بوده است نظير :

پاسخ 1

 

1-  مقدرت معجزات از جانب خدا بود

آنچه كه از پطرس وصي عيسي نقل شده است در اعمال رسولان :

اي پسر اسرائيل اين كلام را بشنو : عيسي ناصري مردي بود كه خدا او را بوسيله معجزات و عجائب و علاماتي كه بر دستان او در ميان  شما جاري ساخت  و شما آنها را مي دانيد ، تاييد كرد

اعمال رسل 2 : 20

آيا تصريحي بهتر از اين مي خواهيد كه دلالت داشته باشد كه معجزات مسيح بقدرت و قوت خدا بوده است  نه بقدرت خود مسيح

 

پاسخ ۲

2- آنچه انجام میدهم به نام پدرم است

آنچه كه در يوحنا از قول مسيح نقل شده است :

اعمالي را كه انجام مي دهم بنام پدرم است و او شاهد من است

يوحنا 10 : 25

پس مسيح تصريح مي كند كه اعمالي را كه او انجام ميدهد و آنرا انجام مي دهد بنام پدرش است.

 

پاسخ ۳

3- خدا این اعمال را به مسیح عطا کرده

همچنين گفته مسيح در يوحنا :

حيات ابديت آنست كه تو كه خداي حقي را بشناسند و آنرا كه تو فرستادي يعني عيسي مسيح  را هم بشناسند من تو را بر روي زمين تمجيد مي نمايم ، عملي را كه به من عطا فرمودي تا انجام دهم را كامل مي نمايم

يوحنا 17 : 4

 

پاسخ ۴

4- مسیح از پیش خود هیچ کاری نمیتواند انجام دهد

همچنين مسيح اعتراف دارد كه نمي تواند كاري را از پيش خودش انجام دهد

يوحنا در انجيلش مي گويد :

براستي براستي به شما مي گويم كه پسر هيچكاري را نمي تواند از پيش خودش انجام دهد بلكه مي بيند هر چه كه پدر كرد او هم همان كار را مي كند

يوحنا 5 : 191

همچنين فرمود :

من نمي توانم هيچكاري را از پيش خود انجام دهم بلكه به هر چه  كه مي شنوم حكم مي كنم و حكم من هم به عدل است چرا كه من براي تحقق اراده خودم سعي نمي كنم بلكه براي تحقق اراده آنكه مرا فرستاده است تلاش مي نمايم

يوحنا 5 : 30

 

پاسخ ۵

5- یک مومن هم میتواند این کارها را انجام دهد

مسيح تصريح دارد كه مومن مي تواند اعمالي را انجام دهد كه از اعمال مسيح هم بالاتر است

يوحنا در انجيلش مي گويد :

براستي براستي مي گويم كه هر كه به من ايمان بياورد مي تواند كارهايي را انجام دهد كه من انجام مي دهم بلكه بزرگتر از كارهائي كه من مي كنم

يوحنا 14 : 12

پس اگر مسيح مساوي با خدا باشد به اين دليل كه معجزات و عجائبي را انجام مي دهد ؛ مومن هم مي تواند از مسيح هم با خدا مساوي تر باشد چرا كه كارهائي را ميتواند انجام دهد كه از كارهاي مسيح هم بزرگتر است.

 

پاسخ ۶

6- بعلاوه دیگر پیامبران هم اعجازهای فراوانی انجام میدادند و هیچ وقت این اعجازها دلیلی بر خدا بودن آنها محسوب نشد

 

 

آیا باز هم میتوان گفت که معجزات مسیح نشانی از خداوندی وی است؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح (4) علم مسیح

 

آیا مسیح علم بی نهایت دارد (4)

 

 

ـ با توجه به اینکه استدلالاتی که بر خداوندی مسیح زیاد است و به زودی تمام آنها را بررسی خواهیم کرد و در هر مبحثی پاسخگوی اشکالات وارده در همان بحث خواهم بود و لذا از دوستان تقاضا مندم دیگر آیات را در مبحث خود مطرح کنند

- و روش من در این جستار این است که با استناد به کتاب مقدس ببینیم آیا خداوندی مسیح در کتاب مقدس ریشه ای دارد یا خیر؟ 

ـ و از دوستان خوبم که آداب گفتمان را مراعات میکنند سپاسگذار هستم

***************************************************************************

 

دلیل مسیحیان:

 

یکی دیگر از استدلالهایی که مسیحیان بر خداوندی مسیح می آوردنداین است که او علم کلی دارد و به همه چیز آگاه است و این صفتی است که مخصوص خداست

خدا تنها وجودي است كه احاطه علمي به تمام اشياء دارد از گذشته و حال تا آينده. هيچ آفريده‌اي، هر اندازه هم به درجات والاي كمال رسيده باشد، نمي‌تواند چنين علم مطلقي را داشته باشد. اما عهد جديد مسيح را براي ما به گونه‌اي به تصوير مي‌كشد كه علم مطلق دارد. يعني به همه چيز داناست از گذشته و حال آن گرفته تا آينده.

 در انجيل يوحنا آمده است كه مسيح: «همه چيز را مي‌دانست» زيرا او «آنچه را در انسان بود» مي‌دانست. (يوحنا2: 24-25)

 شاگردان مسيح نيز به اين ويژگي او گواهي داده‌اند، آنجا كه مي‌گويند:

الآن دانستيم كه همه چيز را مي‏داني (يوحنا16/30).

همچنين مسيح از قبل مي‌دانست كه چه كسي در آينده به او خيانت خواهدكرد.

(يوحنا6: 46)

دكتر جان والفورد در كتاب خود «خداوند ما مسیح» درباره شناخت كامل مسيح مي‌گويد: شناخت مسيحي كه پيش از آن از او سخن گفتيم ، با همان روش حاصل مي‌گردد. اين شناخت كه از بررسي فرازهاي ديگر موجود در كتاب مقدس و هماهنگي كه در بين آنها وجود دارد حاصل مي‌شود، ما را به علم كلي مسيح مي‌‌رساند و مي‌گويد كلمه خدا بودن به اين است كه حكمت الهي را داشته باشد

(ا قرنتیان1: 30) . اين نوع ويژگي‌ها را حتي به پيامبراني كه حكمت بيشتري داشته‌اند، نمي‌توان نسبت داد.

 لذا اين هم دليل ديگر بر اين مطلب است كه مسيح مالك تمام صفات الهي است.

 

معرفت خداوند نسبت به اشياء کامل و ابدي است . خداوند تمام آنچه را که قابل شناخت باشد ، مي داند . شناخت فراگير خداوند نسبت به شناختي که ما آن را کسب مي نماييم ، متفاوت است . ما با اموزش ياد مي گيريم اما خداوند نيازي به آموزش براي دانستن ندارد . همچنين علم کلي خداوند نتيجه تفکر منطقي  يا استنتاج يا به کارگيري حواس يا تصور يا استقراء يا استدلال نيست . شناخت او مستقيم ، دقيق و روشن و آشکار است که با حقايق امور همسان است . هيچ ماده قابل شناختي نيست که خداوند آن را نداند .

 

دانشمندان مسيحي استدلال مي کنند که مسيح نيز مانند خداوند به همه چيز آگاه است. بنا براين او نيز صفات خداوندي را داراست ، لذا سرشت الهي دارد .

 

 

پاسخ:

 

انان براين ادعاي خود به برخي از ايات عهد جديد استدلال نموده اند که بخشي از ان را در قسمت اول بحث ذکر کرديم . البته ايات بسياري در عهد جديد وجود دارد که به مسيح نسبت جهل يا عدم استقلال در دانايي مي دهد ؛ از جمله :

 

1- مسیح نمیداند

-      در انجيل مرقس به نقل از مسيح آمده است:

 ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطّلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم مرقس 13/33 .

 همين سخن در انجيل متي (متي 24/36) نيز آمده است .

اگر مسيح پروردگاري مي بود که از غيب آگاه مي بود ، علم به روز قيامت و رستاخيز را از خود نفي نمي کرد .

 ـ متي21: 18-19:

«بامدادان چون به شهر مراجعت مي‌كرد گرسنه شد، و در كناره راه يك درخت انجير ديد، نزد آن آمد و جز برگ آن، هيچ نيافت، پس آن را گفت:

"از اين به بعد ميوه تا ابد بر تو نشود!" كه در ساعت درخت انجير خشكيد.

از اين قضيه روشن مي‌شود كه حضرت عيسي هنگامي كه درخت را ديد، نمي‌دانست كه آن درخت بدون ميوه است بلكه فكر مي‌كرد ميوه‌دار است و مي‌خواست گرسنگي‌اش را برطرف كند، اما هنگامي كه نزديك آن آمد، ديد ميوه ندارد آنگاه ناراحت شد و لعنش كرد.

 

۲- پدر به مسیح می آموزد مسیح نیاز به آموزش دارد

در انجيل يوحنا به نقل از مسيح آمده است : زیرا که پدرپسر را دوست می دارد و هر آنچه خود می کند بدو می نماید و اعمال بزرگتر از این بدو نشان خواهد داد تا شما تعجب نمایید  (يوحنا 5/20) .

 بر اساس اين آيه مسيح به برخي از کارها علم ندارد و خداوند آن کارها را به او مي اموزاند

 

 

۳- مسیح از خود هیچ نمیتواند بلکه به آنچه شنیده است میگوید

« من از خود هيچ نمي‌توانم كرد بلکه به آنچه شنیده ام داوری خواهم کرد و داوری من عادل است زیرا من طالب اراده خود نیستم بلکه اراده پدریکه من را فرستاده  است»

يوحنّا5: 30:

آیا این صحیح است که بگوییم خدایی هست که از نزد خود هیچ اختیاری ندارد و به آنچه شنیده است سخن میگوید ؟!؟!؟!

 

4- افزون بر اين بسياري از انبيا در کتب عهد قديم نيز مانند مسيح به غيب آگاه بودند ولي نشنيديم که کسي قائل به خدا بودن آنها شود يا بگويد که انها سرشتي الهي دارند . انبياي زيادي مانند يعقوب، موسي، سموئيل، ايليا و اليشع از نمونه هاي آنند

 

آیا باز هم می توان گفت مسیح علم بی نهایت دارد؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(3) . تولد اعجاز گونه

 

تولد اعجازگونه مسيح (۳)

 

 مقالات بعدی را نیز دنبال کنید و سپس خود به داوری بنشینید!

 

دو نکته

۱- با توجه به اینکه مباحث دنباله دار است و به تدریج تمامی استدلالات مسیحیان بر الوهیت مسیح را بیان و با استناد به کتاب مقدس رد میکنیم و لذا از دوستان تقاضا دارم نظرشان را نسبت به همین بحث مطرح کنند و مطمین باشند دیگر آیات را در مقالات بعدی بررسی میکنیم

۲- چنانکه قبلا هم گفتم من این مقالات را با این فرض که ما  کتاب مقدس را معتبر میدانیم و استدلالات عقلی ای که بر نفی الوهیت مسیح است را به کناری مینهیم!! آیا باز میتوان از این کتاب به خداوندی مسیح استدلال کرد؟!

اگر مقالات را دنبال کنید مطمینا به این نتیجه میرسید که این خداوندی مسیح هیچ ریشه ای در کتاب مقدس ندارد

============================================

 

آیا تولد اعجاز گونه مسیح دلیل بر خداوندی وی است؟

 

يكي ديگر از دلايل الوهيت مسيح، تولد منحصربه‌فرد و اعجازگونه اوست؛ يعني بدون پدر به دنيا آمد. هم در عهد جديد به داستان اين تولد مشهور اشاره شده است و هم در قرآن كريم. اين تولد كه بدون وجود پدري بشري صورت گرفته است، ثابت مي‌كند مسيح جز خداوند پدري ندارد. همچنين اين نكته را نيز اثبات مي‌نمايد كه مسيح تنها موجود بشري است كه به گناه آدم عليه‌السلام آلوده نشده است.

مي‌دانيم كه مسيحيان عقيده دارند، نسل‌هاي بشري همان‌گونه كه ميراث‌بر خون آدم هستند، گناه او را نيز به ارث مي‌برند؛ یعنی همان گناهي كه آدم را فاسد نمود. پولس در نامه خود به روميان به اين مطلب اشاره كرده است و مي‌گويد:

... بنابراين خون آلوده به گناه آدم، در رگ‌هاي تمام انسان‌ها، به جز مسيح، در جريان است. «آدم سرچشمه همان جويباري است كه حيات بشري از آن جاري شده است. تا زماني كه اين سرچشمه به گناه آلوده باشد، هر قطره آبي كه از اين جويبار سرازير مي‌شودنيز،  پليدي گناه را با خود به همراه مي‌برد» 

مسيحيان در ادامه اين استدلال مي‌پرسند: اگر مسيح صرفاً يك انسان مي‌بود، پس چرا مانند ساير انسان‌ها به دنيا نيامد؟ و خود جواب مي‌دهند: «هدف اساسي از ولادت مسيح عليه‌السلام از دامن مريم عذرا عليهاسلام، آن بوده است كه فداي انسان شود. غير از خداوند نيز، وجود ديگري نمي‌تواند اين فدا را به انجام برساند. بنابراين مسيح همان «خداي پسر» است كه صورت انسان را به خود گرفته»

تولد مسيح عليه‌السلام در واقع عبارت است از اتحاد كلمه خدا  با جسم ، در اندام‌هاي دروني مريم عذرا عليهاسلام. در بين جنس انسان‌ها، تنها كسي كه اين ويژگي منحصربه‌فرد را دارد مسيح است.

 

 

پاسخ اول 

 

ما مي گوئيم :

شکي در اين نيست که ولادت مسيح بدون پدر يک معجزه است و بهمين خاطر هم هست که در قرآن مسيح . مادرش را بعنوان يک آيه و نشانه ذکر کرده است

و جعلنا ابن مريم و امه آيه ( مومنون 50 )

اما قرآن اين ولادت عجيب را شبيه خلقت آدم مي داند و مي فرمايد :

ان مثل عيسي عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فيکون (آل عمران 59 )

خداوند متعال در رد استدلال مسیحیان میفرماید:

و اینکه میگویند براي خداوندی مسیح  همین بس که از بشري زاده نشده و اگر مخلوق بود مي بايست از بشر زاده مي شد

باید گفت که در اين صورت بايد آدم خداي مسيح باشد و آدم سزاوارتر است که خدا باشد چرا که او نه پدر داشت و نه مادر ولي مسيح مادر داشت و حواء را هم بايد بعنوان پنجمين خدا بپذيريد چرا که او مادر نداشت و اين از خلقت مسيح هم عجيبتر است

پس خداي متعال خلقت آدم و فرزندانش را گوناگون قرار داد تا قدرتش را اظهار کند و بنماياند که او هر کاري را که بخواهد انجام مي دهد لذا آدم را بدون دخالت زن و مرد  آفريد و زوجش را از مرد آفريد نه از زن و بنده اش عيسي را از از زن آفريد نه از مرد و سائرين را از زن و مرد آفريد.

و اين استدلال خيلي ضعيف است چرا که تمامی جهان از هیچ به وجود آمده و از زمان بوجود آمدنش تا زمان عيسي چند هزار سال بنا بر اعتقاد مسيحيان مي گذرد و همه موجودات از آسمان و زمين و اشیاء و گیاهان  و حيوانات و آدم و همه در يک هفته خلق شده است پس همه اين حيوانات هم بدون پدر و مادر خلق شده اند پس همه آنها با مسيح در اين بعد شريکند و بلکه بر او برتري هم دارند چرا که مسيح مادر داشت ولي آنها نداشتند

 

پاسخ دوم

 

 

 

 

و همينطور ملکي صادق کاهن (که معاصر ابراهيم بود) هم باید خدا باشد چرا که

 

 در رساله عبرانيين 7 : 1 – 3 آمده که

ملکي صادق پادشاه ساليم کاهن خداي بلند مرتبه ...  هنگامی که ابراهیم از شکست دادن ملوک مراجعه میکرد او را استقبال کرد  و بدو برکت داد....او بدون پدر و مادر بدون نسب و بدون آغاز زندگي و پايان حيات بلکه به شبیه پسر خدا شده کاهن دایمی میماند .

 

اما مسيحييان اين تشابه بين آدم و مسيح را رد مي کنند چرا که آدم مخلوق اول بود و مي بايست بدون پدر . مادر زاده مي شد ولي مسيح زماني بدون پدر زاده شد که خلقت شکل گرفته بود و تناسل هم موجود ومتداول بود پس نمي توان بين آنها قياس کرد

 مسيح وقتي بدنيا آمد که خلقت کامل بود پس چه وجه تشابهي بين او و ولادت مسيح و خلقت آدم و حوا وجود دارد ؟

 

اما باید گفت اين سخن صحيح نيست زیرا :

اول :

قرآن در اين آيه به نکته مهمي اشاره دارد و آن نفي خداوندی مسيح است و آن به اين سبب است که ثابت کند که مسيح هم يکي از مخلوقات طبيعي خدا است اگر چه بر خلاف سنت جاري توالد و تناسل بدنيا آمده است لذا هر کس که اين چنين باشد او بنده پروردگار است .

دوما :

 مسيحيان الوهيت مسيح را بخاطر ولادت معجزه گونه اش اثبات مي کنند پس اگر اين نوع ولادت دلالتي بر خدا بودن يک موجود دارد پس بايد درباید در آدم هم صدق کند در حالي که آنها اين چنين چيزي را نمي گويند .

سوما :

اين گفته شده که ولادت مسيح باعث شکسته شدن قانون طبيعي تناسل است صحيح نيست چرا که ملکي صادق همانطور که ذکر شد بدون پدر و مادر بدنيا آمد و نسبي هم نداشت پس او بزرگتر از مسيح است چرا که مسيح از مادر بدنيا آمد و او بدون مادر وپدر بدنيا آمد آنطوري که در عهد جديد به آن تصريح شده است

 

در باره ملکی صادق مستر هاکس در کتاب قاموس کتاب مقدس مینویسد که او کاهن خدای تعالی بود و از خلیل الرحمن عشریه گرفت  مزامیر ۱۱۰/۴  و عبرانیان ۶/۲۰ و عبرانیان ۱۷ / ۱۷ از وی نام برده شده

ملکی و ملکی صادق هر دو کاهن بودند اما نه از سبط لاوی و کهانت ایشان را ابتدا و انتها نخواهد بود و ایشان را سلامتی میباشد

یهود میگویند وی همان سام است و برخی وی را حافظ شریعت عتیقه خدای تعالی در میان بت پرستان  میدانند

 

و بزرگتر از مسيح است چرا که مسيح از مادر بدنيا آمد و او بدون مادر وپدر بدنيا آمد آنطوري که در عهد جديد به آن تصريح شده است

تا جائي که مفسرين عهد جديد در چگونگي تفسير آن در حيرت فرو ماندند و چهار راي را در تفسير آن بيان داشته اند که یکی از  انها و آن راي اي که دانشمندان مسیحی آنرا پذيرفته اند در تاويل اين آيه اين است که : ملکي صادق ظهورموقتي از مسيح بوده در زمين قبل از تجسدش

 

زیرا از صفات وی چنانکه گفتیم این بود

 او بدون پدر و مادر

 بدون آغاز زندگي و پايان حيات

 بلکه به شبیه پسر خدا شده

کاهن دایمی میماند .

 و این صفات را چگونه میتوان توجیه کرد؟

 

آیا باز هم میتوان گفت چون مسیح بدون پدر به دنیا آمده پس خداست؟!؟!

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

مسیح پسر خدا یا پسر انسان (۲)

 

مسیح پسر خدا یا پسر انسان (۲)

 

 

 

این مقالات ادامه دارد لطفا دنبال کنید

من اطمینان دارم اگر دوستان (مسیحی یا غیر مسیحی) منصفانه این مقالات را دنبال کنند خود به این نتیجه میرسند که خداوندی مسیح هیچ ریشه ای در کتاب مقدس ندارد و از بدعتهای کلیساست

 

چنانکه قبلا گفتیم ما این مباحث را با فرض اینکه عقل را به کناری نهیم و اشکالات عقلی ای که به خداوندی مسیح وارد است را نادیده انگاریم و نیز کتاب مقدس را تحریف نشده فرض کنیم ! آیا باز هم از خود این کتاب میتوان به این نتیجه رسید که مسیح فرزند خداست

===========================================================

  

 

يكي ديگر از استدلالات مسیحیان برای خداوندی مسیح اين است که در مواردي از كتاب مقدس، حضرت عيسي عليه‌السلام  خود را پسر خدا خطاب کرده و از خداوند تعبير به «پدر» يا «پدرم» كرده است، پس فهميده مي‌شود او پسر خداست.

1ـ مرقس16: 37-39:

«پس عيسي آوازي بلند برآورد و جان داد ... و چون يوزباشي كه مقابل وي ايستاده بود، ديد كه بدينطور صدا زده، روح را سپرد، گفت: في‌الواقع، اين مرد پسر خدا بود

 

مواردی که در کتاب مقدس مسیح پسر خدا نامیده شده

 

متي‌،      3 : 17 ؛ 4: 3 و 6 ؛ 8 : 29 ؛ 14 : 33 ؛ 16 : 16 ؛ 17 : 5 ؛ 26 : 63 ؛ 27 : 54
مرقس‌،  1 : 1 ؛ 1 : 11 ؛ 3 : 11 ؛ 5 : 7 ؛ 9 : 7 ؛ 14 : 61 و 62
لوقا،      1 : 32 و 35 ؛ 3 : 22 ؛ 4 : 41 ؛ 9 : 35 ؛ 22 : 70
يوحنا،    1 : 34 ؛ 1 : 49 ؛ 3 : 16 و 18 ؛ 5 : 24 و 25 ؛ 9 : 35 ؛ 10 : 36 ؛ 19 : 7 ؛ 20 : 31

 

در جواب به اين دليل بايد گفت كه: وقتي به كتاب مقدس مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم در ادبيات اين كتب، خداوند پدر همه مؤمنين و صالحين خوانده شده است و در موارد متعدد از مؤمنين تعبير به فرزندان خدا شده است.و افراد بسیاری مانند بنی اسراییل هم پسران خدا خوانده شدند و اگر بنا باشد ما او را فرزند واقعی خدا بنامیم باید بنی اسراییل را هم فرزند واقعی خدا بنامیم به آیا زیر دقت کنید:

و حتي در مواردي در تعاليم حضرت عيسي عليه‌السلام آمده است كه هنگام دعا كردن خداوند را بعنوان «پدر» خطاب كنيد:

 

1ـ مسیح به مردم میآموزد که خدا را پدر خطاب کنند  

متي6: 9 و 14: «پس شما به اينطور دعا كنيد: اي پدر ما كه در آسماني، نام تو مقدس باد ...

هرگاه تقصيرات مردم را بديشان بيامرزيد، پدر آسماني شما، شما را نيز خواهد آمرزيد.»

به موارد ديگري توجه كنيد:

ـ متي6: 8:

«پس مثل ايشان (امتهايي كه تكرار باطل مي‌كردند) مباشيد زيرا كه پدر شما حاجات شما را مي‌داند پيش از آنكه از او سؤال كنيد»

 

۲- مسیح به پدر را خدا خطاب میکند.

 يوحنّا20: 17:

«... وليكن نزد برادران من رفته، به ايشان بگو كه نزد پدر خود و پدر شما، و خداي خود و خداي شما مي‌روم.»

 

۳- و مسیح میگوید هر که به من ایمان آرد فرزند خداست

يوحنّا1: 12 و 13:

«و اما به آن كساني كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد، كه نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم بلكه از خداوند تولد يافتند»

ـ متي5: 44-45:

«من به شما مي‌گويم كه: ... (اعمال صالح انجام دهيد) تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد»

ـ لوقا20: 36:

«زيرا ممكن نيست كه ديگر بميرند (كساني كه مستحق رسيدن به آن عالم هستند) از آن جهت كه مثل فرشتگان و پسران خدا مي‌باشند، چونكه پسران قيامت هستند»

ـ متي5: 16:

«همچنين بگذاريد نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نيكوي شما را ديده، پدر شما را كه در آسمان است تمجيد نمايند.»

ـ رساله اول يوحنّا4: 7:

«اي حبيبان، يكديگر را محبت بنماييم زيرا كه محبت از خداست و هر كه محبت مي‌نمايد از خدا مولود شده است و خدا را مي‌شناسد.»

 

۴ـ مسیح میگوید هر که عدالت را به جا آورد از خدا تولد یافته حتی شما؟ 

رساله اول يوحنا2: 29:

«اگر فهميده‌ايد كه او (خدا) عادل است، پس مي‌دانيد كه هر كه عدالت را بجا آورد، از وي تولد يافته است»

 

 ۵ -  در عهد عتیق هم  به مؤمنين و صالحين، فرزند خدا اطلاق شده است:

11ـ سفر تثنيه14: 1:

«(حضرت موسي عليه‌السلام فرمود:) شما پسران يَهُوَه خداي خود هستيد.»

12ـ كتاب مزامير، مزمور2: 7:

«(خداوند به حضرت داود فرمود:) تو پسر من هستي امروز تو را توليد كردم»

13ـ اول تواريخ17: 11-14:

«(خداوند به داود فرمود:) چون روزهاي عمر تو تمام شود ... بعد از تو نَسلَت را برمي‌انگيزم ... او خانه‌اي براي من بنا خواهد كرد ... من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود ...»

14ـ سفر پيدايش6: 1-2:

«و چون آدميان شروع كردند به زياد شدن بر روي زمين و دختران براي ايشان متولد گرديدند، پسران خدا دختران آدميان را ديدند كه نيكو منظرند، و از هر كدام كه خواستند زنان براي خويشتن مي‌گرفتند.»

 

مسيحيان با اينكه در همه اين موارد كلمه «پدر» را به معناي مجازي آن حمل مي‌كنند، اما هرگاه حضرت مسيح عليه‌السلام كلمه «پدرم» را بكار مي‌برد و با آن اشاره به خدا مي‌كند را به معنای حقیقی آن معنی می کنند و حضرت عيسي را پسر واقعي و حقيقي خدا مي‌دانند.

 

پسر انسان

 

و علاوه بر این در انجیل چندین برایر مواردی که به صورت مجازی به مسیح پسر خدا گفته شده به وی پسر انسان گفتند دقت کنید:

 در موارد فراواني حضرت عيسي خودش را پسر انسان معرفي كرده است.

و مسيح, خود, بر اين لقب پاي مي فشارد. در ذيل نگاهي آماري به اناجيل چهارگانه و اندازه به كارگيري اين لقب از سوي خود مسيح خواهيم دوخت.

در انجيل متي, لقب "پسر انسان" , 27 مرتبه از سوي مسيح به كار گرفته شده است:

 

(متي 8:20, 9 :6, 10 :23, 11 :19, 12 :8, 13 :32, 13 :41, 13 :37, 13 :40, 16 :14, 16 :27, 17 :19, 17 :12, 24 :28, 24 :40, 25 :13, 25 :31, 26 :1, 26 :23, 26 :46, 26 :64).

 

در انجيل مرقس, 12 مرتبه :

(مرقس 2 :10, 2 :28, 8 :31, 9 :10, 9 :31, 10 :33, 10 :44, 13 :25, 14 :21, 14 :41, 14 :62) .

 

در انجيل لوقا, 21 مرتبه:

(لوقا 5 :24, 6 :5, 7 :34, 9 :22, 9 :45, 11 :30, 12 :8, 2 :10, 6 :22, 9 :56, 9 :57, 12 :40, 17 :22, 17 :25, 17 :26, 17 :30, 18 :8, 18 :32, 19 :10, 21 :27, 21 :36, 22 :22, 22 :48, 22 :68).

 

و در انجيل يوحنا , 10 مرتبه:

(يوحنا 1 :51, 3 :31, 5 :27, 6 :27, 6 :53, 6 :63, 8 :28, 12 :23, 12 :34, 3 :14) .

 

 

 و در موارد زيادي اوصافي كه فقط از انسان سر مي‌زند و شايسته خداوند نيست به او نسبت داده شده است.

2ـ يوحنّا9: 11:

«: انسانی كه او را عيسي مي‌گويند»

3ـ يوحنّا8: 40:

«من شخصي هستم كه با شما به راستي كه از خدا شنيده‌ام تكلم مي‌كنم»

4ـ متي8: 20:

«عيسي به او گفت: "روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشيانه‌هاست، ليكن پسر انسان را جاي سر نهادن نيست."»

5ـ مرقس8: 31:

«آنگاه ايشان را تعليم دادن آغاز كرد كه: لازم است پسر انسان بسيار زحمت بكشد و از مشايخ و رؤساي كهنه و كاتبان رد شود و كشته شده، بعد از سر روز برخيزد»

 

آیا باز وقتی میگوییم مسیح پسر خدا یعنی پسر واقعی خدا؟

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خداوندی مسیح(1)

 

آیا میتوان مسیح را خدا نامید؟(۱)

 

 

بنا دارم مطالب وبلاگ را با یک سری مباحث الاهیاتی جدیدی پی گیری کنم و سخنم را با بحثی پیرامون خدایی مسیح آغاز می کنم

لازم به ذکر میدانم من این سخن را با فرض بر اینکه خداوندی مسیح هیچ اشکال عقلی در بر نداشته باشد و شمول  نامحدود در شی محدود را در بر ندارد !!و حلول خدا در رحم زنی و خروج خدا  از مجرای خاصی هیچ اشکالی ندارد ؟!

و با فرض اینکه کتاب مقدس دست نخورده و تحریف نشده باقی مانده؟! و این کتاب تماما کلام خداست !! آیا باز میتوان به خداوندی مسیح معتقد شد!! با فرض بر حجیت داشتن کتاب مقدس باز میتوان به آن استدلال کرد که بنا بر نقل کتاب مقدس مسیح خداست؟

  با هم استدلالاتی که مسیحیان بر الوهیت مسیح از کتاب مقدس مس آورند را می آوریم و بررسی میکنیم.

==========================================================================

 

 

 ابتدا خوب است بدانیم که اعتقاد به خدایی مسیح از چه زمانی اغاز شد.

 

سیر پیدایش اعتقاد به الوهیت مسیح

مسیحیان تا سه قرن در باب الوهيت عيسي اختلاف داشتند.

هنگامي كه اوايل قرآن چهارم اسقفي برجسته به نام آريوس بر ضد اعتقاد به الوهيت عيسي قيام كرد و مجادلات بالا گرفت، قريب 300 اسقف به دعوت کنستانتین نخستين قيصر مسيحي در شهر نيقيّه آسياي صغير در سال 325 ميلادي شورايي تشكيل دادند.

در اين شورا قول بحثی در باره الوهیت مسیح در گرفت و به علت طرفداری کنستانتین قیصر روم که خدایی مسیح را برای جامعه بت پرستش که به پرستش خدای دیدنی عادت داشتند در این شورا نظر مخالفین آریوس تصویب شد ـ در قطعنامه آن شورا كه به نام قانون نیقاوی معروف است در مورد عيسي چنيني مي‌خوانيم:

«عيسي مسيح پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداي حقيقي از خداي حقيقي، كه مولود است نه مخلوق، از يك ذات با پدر، ... او به خاطر ما آدميان و براي نجات ما نزول كرد و مجسم شده، انسان گرديد ... لعنت باد بر كساني كه مي‌گويند زماني بود كه او وجود نداشت، و يا اينكه پيش از آنكه وجود يابد نبود، يا آنكه از نيستي به وجود آمد و بر كساني كه اقرار مي‌كنند وي از ذات يا جنس ديگري است و يا آنكه پسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است.»

تاريخ كليساي قديم در امپراطوري روم و ايران، ميلر ويليام

 

 

استدلالات مسیحیان برای خداوندی مسیح

 مسيحيان  نزدیک به شش دلیل برای اثبات خدایی مسیح می آورند که با هم به بررسی این مطلب میپردازیم چنانکه گفتیم ما فرض را بر این گذاشتیم که خداوندی مسیح هیچ اشکال عقلی در بر نداشته باشد و شمول  نامحدود در شی محدود را در بر ندارد !!و حلول خدا در رحم زنی و خروج خدا  از مجرای خاصی هیچ اشکالی ندارد ؟!

و نیز با فرض اینکه کتاب مقدس دست نخورده و تحریف نشده باقی مانده؟! و این کتاب تماما کلام خداست !! آیا باز میتوان به خداوندی مسیح معتقد شد!! با فرض بر حجیت داشتن کتاب مقدس باز میتوان به آن استدلال کرد که بنا بر نقل کتاب مقدس مسیح خداست؟

 بر فرض ما از جهت عقلایی هیچ منعی نداشته باشیم که مسیح را خدا بنامیم و همچنین اناجیل را دستنخورده و تحریف نشده بدانیم آیا باز میتوان به خداوندی مسیح معتقد شد.

 

 استدلال اول مسیحیان: گفتار عیسی مسیح!

گفته اول: من و پدرم یکی هستیم

يو حنا 10 : 30

من و پدر يكی هستيم

از گفته مسيح که گفت " من و پدر يکي هستيم " استدلال بر الوهيت مسيح مي کنند و مي گويند :

" اين جمله از واضحترين کلماتي است که دلالت بر اين دارد که مسيح خدا است "

اما اين حرف صحيحي نيست چرا که سياق متن و ظاهرش اصلا اين را نميرساند که مراد مسيح اتحاد ظاهري با خدا باشد بخاطر همين هم هست که يوحنا در انجيلش اين مطلب را کامل مي کند که :

 يوحنا 10 : 30 – 38

ایا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ پس اگر آنانی را که کلام خدا به ایشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد

 

در خلال اين گفتگو بين مسيح و يهود واضح مي شود که مراد مسيح از اين حرفش که من و پدر يکي هستيم  مفهوم ظاهري آن نبوده بلکه مرادش مفهوم مجازي آن بوده است

دليل بر اين مطلب همان ضرب المثلي است که در ادامه عيسي براي آنها زد و فرمود

" در شريعت شما به شما اطلاق خدايان مي شود در حالي که خدايان حقيقي نيستيد پس اين لفظ بخاطر آن بر شما اطلاق شده چونکه کلمه خدا پيش شما آمده است و من نيز در اين فضيلت با شما شريکم يعني آمدن کلمه خدا به نزد من "

و بر اين مطلب اين گفته مسيح هم دلالت دارد :

" آنکه را که خدا تقديسش کرده و او را فرستاده به شما سزاوارتر است "

پس مثل اينکه مسيح اين چنين گفته است  که خداوند متعال بر هر کس از بندگانش که بخواهد کلمه خود را فرو مي فرستد و آنکس که بر او کلمه فرستاده مي وشد با خدا دوتا نيست چرا که دوست نميدارد مگر آنچه را که خدا دوست مي دارد و دشمن نميدارد مگر آنچه را که خدا دشمن مي دارد و اين حال پيامبران و مرسلين الهي است .

آنچه که اين تاويل را تاييد ميکند گفته خود مسيح است در انجيل يوحنا 17 : 12 که فرمود :

ای پدر قدوس اینها(حواریون) را که به من دادی به اسم خود نگاه دار تا یکی باشند چنانکه ما هستیم

 

غزالي بر اين جمله مسيح حاشيه اي دارد و مي گويد " اگر وحدت او با خدا موجب الوهيت اوست پس بايد شاگردان مسيح را هم خدا بدانيم و اين مطلب اگر بر ذهن ديوانه اي خطور کند از او سزاوار نيست چه رسد به اينکه کسي که مقدار اندکي خيال صحيح در او باشد"

 

گفته دوم : پدر در من است و من در پدر

و آن همان است که يو حنا در انجيلش ذکر کرده :

نه برای اینها فقط سوال میکنم بلکه برای آنها نیز که به وسیله کلام ایشان را به من ایمان خواهند آورد تا یک گردندچنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو تا ایشان نیز در ما یک باشند تا جهان ایمان آرد که تو مرا فرستادی

يوحنا 17 : 20

و همينطور بعضي از نصوص ديگر که دلالت دارد براينکه خدا در مسيح حلول کرده است مانند يوحنا 14 : 11

 

آيا باور نمي‏كني كه من در پدر هستم و پدر در منست سخنهائي كه من به شما مي‏گويم از خود نمي‏گويم لكن پدري كه در من ساكن است او اين اعمال را مي‏كند مرا تصديق كنيد كه من در پدر هستم و پدر در من است و الاّ مرا بسبب آن اعمال تصديق كنيد امین آمین به شما میگویم هر که به من ایمان آرد کارهایی که من میکنم او نیز انجام میدهدو بزرگتر از اینها نیز خواهد کرد

و اين کلام مسيح به نظر علما  صريح است در خدایی مسيح . بهترين دليل بر خداوندی مسيح بشمار مي آيد

اما اين قول هيچ الوهيتي را براي  مسيح   اثبات نميکند بلکه بالعکس ثابت مي کند که مسيح با اين گفته اش پرده از مجاز گوئي خود برداشت

پس مومنين به مسيح بايد با خدا يکي باشند يعني مثل يک فرد واحد باشند چرا که تفاوتی بين آراء و اعمالشان و اعتقاداتشان وجود ندارد همانطوري که مسيح اينطور بود چرا که او دوست نمي داشت مگر آنچه را که خدا دوست دارد و دشمن نمي داشت مگر آنچه را که خدا دشمن بدارد و هرگز از او گفته يا عملي صادر نشد که خدا از آن ناراضي باشد و همين هم شان انبياء است و بهمين خاطر است که خدا اطاعت از انبيا ء را با اطاعت از خودش مقارن قرار داده است  و معصيت آنها را هم همينطور.

از خلال اين نص فهميده مي شود که وحدت با خدا مقتضي الوهيت نيست و الا مي بايست وحدت مومنين با خدا نميز بمعني الوهيت آنها باشد و اين چنين چيزي را هيچکس نمي گويد.

اضافه بر اين يوحنا صريحا اعلام ميدارد که مراد از اين اتحاد و حلول مجاز است نه حقيقت  .

 در ساله اولش مي خوانيم که

رساله اول يوحنا 4 : 12

همچنين مثل اين حرف را در جاي ديگري تکرار مي کند که :

خدا در ما ساکن است و محبت او در ما کامل شده است

رسابه اول يوحنا  4 : 15

هر که اقرار کند عیسی پسر خداست خدا در وی ساکن است و او در خدا

 

البته لازم به ذکر است که لقب پسر خدا برای مسیح یک لقب تشریفی است نه واقعی که در این باره بعدا سخن میرانیم

يوحنا از اين معني مجاز ي حلول را فهميده است وگرنه بايد او براي همه مومنين به مسيح الوهيت را ثابت مي دانست چنانکه گفت هر که اقرار کند مسیح پسر خداست خدا در اوست و او در خدا!! و اين بر خلاف اعتقادات مسيحيان است

 

پس ديگر جاي شکي باقي نمي ماند که مراد از این سخنان معني مجازي است نه معني حقيقي!

 

منتظر مباحث بعدی باشید!

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

دو باره آمدم با یک عالمه مقاله

 

به نام خداوند دل

سلام به همه دوستان که در این مدت با نظرات زیبایشان من را همراهی کردند و بر همدلی بیش از بیش تاکید داشتند

این وبلاگ به زودی با مطالب جالبی در باره الوهیت مسیح آپ میشود. منتظر باشید.

 

  

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

هوا بس...سرداست

 

(به نام او که زیباست و فریباست)

 

 

 نمیدانم چرا این روزها دلم گرفته...

با آرزوهایی آمده بودم دلم میخواست یک گفتگوی عالمانه ای را آغاز کنم در عین حال با هم صمیمی باشیم به هم محبت کنیم اندیشه یکدیگر را پاس بداریم و روزگاری بدین منوال گذشت

اما... 

من که به باغ  آرزو درچمن هوس شدم ......برگ گلی نچیده ام زخمی وخاروخس شدم

کم کم ابرهای تیرهای بر این فضا نشست دوستی ها کم رنگ شد الفاظ ناسپندی این فضا را زشت و زشتتر کرد و آن چیزی که این وسط قربانی شد اخلاق بود و بس

باز با این وجود افرادی بودند در هر دو طرف که بر اخلاق تاکید میکردند و من تلاش این دوستان را سپاس میگویم

 نمیدانم چرا نمیتوان با حفظ اخلاق هر کس حرف خود را بزند و هر کس سوال خود را مطرح کند ؟؟ چرا نمیشود با هم مهربان بود در عین حال گفتگوهای علمی هم کرد؟؟

چرا...چرا...؟؟

کاش همرنگ افقها  می شدیم........کاش با خورشید می آمیختیم

و گفتم اگر چند صباحی لب فرو بندم  و بیش از ۱۵۰ تناقض و ۱۰۰سوال در زمینه های اعتقادی اخلاقی  علمی و سندی کتاب مقدس و چندین و چند مساله خلاف عقل را با خود در سینه نگاه دارم

تا شاید روزی بیایید که این فضای پر تنش آرامتر شود 

 

 و لذا مایلم دوستان به سوالات زیر پاسخ دهند:

۱- به نظر شما آیا نمیتوان در یک فضای دوستانه و با حفظ احترام یکدیگر  گفتگویی منطقی و علمی داشت؟؟؟

۲- آیا گفتگو در یک فضای بیمار میتواند به همدلی میان مسلمانان و مسیحیان منجر گردد؟

۳- چه راهکاری برای بهتر شدن این فضا دارید؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

تناقضات عهد عتیق (2)

 

(عید قیام را به تمامی دوستان مسیحی ام تبریک میگویم)

 

تناقضات عهد عتيق

(۲)

 

 

 برخی دوستان در وبلاگ خود ملاحظاتی به پاسخ خویش افزودند و تقاضای بنده از مراجعین وبلاگ این است که حتما متن پاسخ (لینک آن در پایین صفحه موجود است)و ملاحضات افزوده شده را مطالعه کنند و خود به داوری بنشینند

(یک توضیح کوچک به متن افزوده شد)

برخی دوستان زحمت کشیدند و در وبلاگ خود  پاسخی به این تناقضات دادند  همان مطلبی بود که من انتظارش را داشتم - یک سوال و یک پاسخ - و در ابتدا تصور کردم که این می تواند برای این تناقضات پاسخ مناسبی باشد ولی وقتی مراجعه کردم دیدم بسیار ناشیانه طرح شده   و انتظلر من از ایشان پاسخ علمی تری بود به ادامه گفتار دقت کنید

 لازم به ذکر ميدانم که غرض از  ذکر اين تناقضات خرده گيري  بر کتاب مقدس نيست.  بلکه هيچ مکتبي نبايد خود را از نقد مبرا  بداند  و بلکه با نقد منصفانه و گفتگویی صمیمانه بهتر میتوان راه را یافت  خداوند به مومنين  بشارت ميدهد  که   ( بشارت بده به بندگان من کساني که سخنان مختلف را ميشنوند و از بهترين آنها تبعيت ميکنند) قرآن مجيد

و در يک فضاي منصفانه بايد همه بتوانند سخن خود را بگويند هر کسي بتواند بدون ايجاد تنش سوال خود را مطرح کند و هر کسي ديگري هم ميتواند بدون بيحرمتي به ديگر اديان از مکتب خود دفاع کند ولي شرط به نتيجه رسيدن تمامي اينها همان حفظ متانت و اخلاق گفتمان است  

=======================================================================

با هم مي خوانيم:

 

آزادي يهوياکين از زندان در چه روزی بود؟؟

(روز بيست و هفتم)

1ـ دوم پادشاهان 25 : 27

وقتي اويل مرودک پادشاه بابل شد، يهوياکين، پادشاه يهودا را از زندان آزاد ساخت و اين مصادف بود با بيست و هفتمين روز از ماه دوازدهم سي و هفتمين سال اسارت يهوياکين.

(روز بيست و پنجم)

2ـ ارميا 52 : 31

در روز بیست و پنجم ماه دوازدهم از سال سی هفتم اسیری یهویاقیم پادشاه یهودا واقع شد که "اوایل امردوک"پادشاه بابل در سال اول سلطنت خود سر یهویاقین را از زندان برافراشت

 

مرگ شائول . خود کشی کرد یا کشته شد؟؟

(شائول خودکشي کرد)

1ـ اول سموئيل 31 : 4

پس شائول به محافظ خود گفت: «پيش از آنکه به دست اين کافران بيفتم و با رسوايي کشته شوم، تو با شمشيرت مرا بکش!» ولي آن مرد ترسيد اين کار را بکند. پس شائول شمشير خود را گرفت و خود را بر انداخت و مرد.

(شائول کشته شد)

2ـ دوم سموئيل 1 : 7

وقت شائول چشمش به من افتاد مرا صدا زد. گفتم به آقا. پرسيد که کي هستم. گفتم: يک عماليقي. آن وقت التماس کرد: بيا و مرا بکش چون به سختي مجروح شده ام و مي خواهم زودتر راحت شو. پس من هم او را کشتم، چون مي دانستم که زنده نمي ماند... داود به او گفت: «چطور جرأت کردي پادشاه برگزيدهي خداوند را بکشي؟»

 

گنجايش حوض خانه ي خدا چه مقدار بود؟؟

(گنجايش حوض چهل هزار ليتر بود)

1ـ اول پادشاهان 7 : 26

ضخامت ديوارهي حوض به پهناي کف دست  بود.  لبه ي آن به شکل جام بود  و مانند گلبرگ سوسن به طرف بيرون باز مي شد.  گنجايش آن بيش از   چهل هزار ليتر  بود.

(گنجايش حوض شصت هزار ليتر بود)

2ـ دوم تواريخ 4 : 5

ضخامت ديوارهي حوض به پهناي کف دست بود.  لبه ي آن به شکل جام بود  و مانند گلبرگ سوسن  به طرف بيرون باز مي شد.  گنجايش آن بيش از   شصت هزار ليتر بود.

 

پاسخ یک مسیحی:

اما اکنون با هم به داوری می نشینیم تا ببینیم پاسخ ایشان از چه اعتباری برخوردار است!!

قبل از این باید بگویم که کتاب مقدس ترجمه های متعدد و دقیقی دارد که اکنون موجود است  و وقتی شما به این ترجمه ها مراجعه کنید به وضوح مییابید که ترجمه تفسیری چگونه مطالب کتاب مقدس را از پیش خود حذف و اضافه  کرده کاری که در ترجمه خیانت محسوب میشود و من در  ترجمه تفسیری بیش از ۸۰ مورد تحریف حذف یا اضافه پیدا کردم که در متن اصلی نیست و این ترجمه از پیش خود اضافه کرده 

حال ما وقتی به این ترجمه و ترجمه های معتبر دیگر مراجعه میکنیم میبینیم که در مواردی که ذکر شد مترجمین ترجمه تفسیری چگونه ناشیانه در صدد ماست مالی این تناقضات واضح بر آمدند

به نظر شما آیا ارجاع به چنین ترجمه ای که مغرضانه اشتباهات کتاب مقدس را به نحوی پوشانده میتواند پاسخی برای این تناقضات باشد؟؟؟

من به همه دوستان توصیه میکنم به ترجمه های دیگر هم یه سری بزنند و نتیجه آن را با من در میان بگذارند 

با هم پاسخهای ایشان را بررسی میکنیم

 ۱- ج به تناقض اول و پاسخ  آن : ثقل پاسخ ایشان در تناقض اول قسمتی هست که ترجمه تفسیری به متن اضافه نموده و آن جمله يهوياكين‌ را مورد لطف‌ خود قرار داد   میباشد و لذاست که ایشان تاکید به ترجمه تفسیری دارند و در ترجمه های دیگر و متن اصلی این زایده نیست و این از زایده هایی است که ترجمه تفسیری به متن افزوده

و در حالی که خود پذیرفته اند  ترجمه‌ی واژه به واژه این عبارت چنین است: «او (پادشاه بابل) سر پادشاه یهودا را از زندان برافراشت.» و آیا شما از این عبارت همان مطلبی را می فهمید که مترجم ترجمه تفسیری از پیش خود به متن اضافه کرده؟؟؟؟

و برفرض که جمله يهوياکين را مورد لطف خود قرار داد و او را از زندان بيرون آورد .در متن اصلی باشد آیا این را میرساند که آزادی او روز بیست هفتم بوده؟؟

آیا دقت ننمودیم که بلافاصله بعد از آن آمده" که او را از زندان بیرون آورد"؟ و وقتی دو جمله به هم عطف شوند باید بین آندو ارتباطی باشد!!!نه اینکه یکی روز دستور حکم باشد و دیگری روز آزادی!!!

 

 

 ۲- ج به تناقض دوم و پاسخ آن - در باره دومین تناقض ایشان گفتند سرباز برای خود شیرینی به داود دروغ گفته که من شائول را کشتم وجمله آخر آیه را حذف کردند که میگوید: داود چگونه بعد از شنیدن این خبر گریبان چاک زد و ان سرباز را توبیخ کرد و سر از تنش جدا کرد

و باز هم دقت نکردند که در سموییل اول شائول از محافظ خود که یک اسراییلی بوده در خواست میکند که او را بکشد و او نمیپذیرد و در سموییل دوم از یک سرباز دشمن این تقاضا را میکند از یک (عمالیقی) و می دانیم که شائول در جنگ با همین عمالیقی ها زخمی شده بود و در متن به صراحت دارد که آن مرد عمالیقی بوده؟ در حالی که در متن ترجمه تفسیری ای که ایشان ذکر کردند ناشیانه کلمه [یک‌نفر از لشگر شائول]  اضافه شده در حالی که متن کتاب مقدس صراحت دارد که او عمالیقی بوده و این تناقض جدیدی است که جزو مجموعه  تناقض جمع آوری شده من از کتاب مقدس نیست و الان متوجه آن شدم

به نظر شما محافظ شائول که اسراییلی بوده با  مرد عمالیقی یک نفر است؟؟

۳- ج به تناقض سوم و پاسخ آن: ایشان در قسمت سوم گفتند که در اولین مورد حوض هنوز نصفه بوده و میگوید که گنجایش حوض نصفه ۴۰۰۰ لیتر است و در دومی حوض پر بوده و گنجایش حوض پر ۶۰۰۰ لیتر است من که نفهمیدم اگه شما فهمیدید حتما به من هم بگید که چطور وقتی میگویند گنجایش آن بیش از چهار هزار لیتر بوده بعد کسی میگوید منظورمان گنجایش حوض  است ولی نه همش! نصفش!!!

 

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

تناقضات عهد عتیق

تناقض؟چرا؟

 

 

آيا در کتاب مقدس تناقض وجود دارد؟؟

 

يکي از مشکلاتي که در هنگام مطالعه و بررسي کتاب مقدس بروز ميکند وجود موارد متناقض است که با عث ميشود ميبزان اعتماد ما را نسبت به اين متن آسماني تضعيف کند. مي دانيم که در يک کتاب نوشته بشر وجود تناقض مي تواند محتمل باشد ولي کتابي را که مي خواهيد به خدا نسبت دهيم اگر حتي يک تناقض در آن وجود داشته باشد اعتبار آن را زير سوال مي برد و وجود يک اشتباه امکان اشتباهات بيشتر را هم به همراه دارد و لذا شايد ديگر نتوان تمام مطالب آن کتاب را بدون دغدغه به خداوند نسبت داد زيرا کتابي که در آن اشتباه و تناقض راه دارد نمي تواند وحي خداوند باشد در قرآن مجيد مي فرمايد:... (( اگر اين کتاب از نزد غير خدا بود همانا اختلافات زيادي در آن يافت ميشد چرا تفکر نميکنيد؟

=============================================

با هم می خوانیم

بررسی اختلافات و تناقضات کتاب مقدس:

۱- داود چند نفر از سواران پادشاه صوبه را دستگير کرد ؟ ۱۷۰۰ يا ۷۰۰۰ نفر

در دوم سموييل ۴:۸ مي نويسد: داود هزار و هفتصد سوار و... از او گرفت

در دوم تواريخ ايام ۴:۱۸ مي نويسد: داود ...هفت هزار سوار...از او گرفت

۲- اخزيا پادشاه بني اسراييل هنگام پادشاهی چند سال داشت ؟ ۴۲ سال يا ۲۲ سال

- دوم تواريخ ۲:۲۲ مي نويسد اخزيا چهل و دو ساله بود که پادشاه شد

- دوم پادشاهان ۲۶:۸ مي نويسد اخزيا چون پادشاه شد بيست و دو سال داشت

۳- فرمانده جنگي داود در يک حمله چند نفر را کشت؟ ۸۰۰ يا ۳۰۰

- دوم سموييل ۸:۲۳ مي نويسد با يک حمله هشتصد نفر را کشت

-اول تواريخ ۱۱:۱۱ مي نويسد در يک حمله سيصد نفر را کشت

۴- يهوياکين چند سالگي به پادشاهي رسيد؟ ۸ يا ۱۸

-دوم تواريخ ايام ۲:۲۲ مي نويسد يهوياکين هشت ساله بود که به پادشاهي رسيد

- در دوم پادشاهان ۸:۲۴ مينويسد يهوياکين هجده ساله بود که به پادشاهي رسيد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

آیا می دانیم مسیحیان به این تناقضات که تعداد آنها هم کم نیست چه پاسخی می دهند؟؟

می گویند ما یقین داریم که یکی از این دو عدد درست است و هر دو آنها نمی تواند صحیح باشد(که امری بدیهی است) و این اشتباه اشتباه نسخه بردار است و نسخه نویسان کتاب مقدس هنگام باز نویسی آن اشتباهاتی را دچار شدند

اما سوالی که پیش میاید این است که اگر در کتابی ما پذیرفتیم در یک مورداشتباه رخ داده آیا مشکوک نمی شویم که شاید اشتباهات بیشتری هم رخ داده و ما از آنها بی خبریم؟ مثلا اگر یک فروشنده ای مقدار زیادی طلا به ما داد و گفت همه آنها طلای واقعی است و در ده نمونه که میزانی برای سنجش داشتیم متوجه شدیم که طلای اصلی نیست و فروشنده سهوا یا عمدا آن را با طلای قلابی معاوضه کرده شما نسبت به باقی طلاها چه کار میکنید؟؟ باقی را بدون امتحان می پذیرید؟ که طلا است؟ یا در تک تک نمونه ها امتحان مینمایید و با وسایل دقیق میسنجید تا نکند ...؟؟ ما که برای یک طلای کم ارزش این چنین دقت میکنیم آیا نباید برای سعادت ابدیمان چنین کنیم؟؟ آیا نباید برای شناخت مهمترین برنامه سعادتمان چنین دقتی را مبذول داریم؟

شما چقدر به کتابی که در دهها مورد آن به طور وضوح دست برده شده اعتماد میکنید؟؟؟؟؟؟ و آیا این بی اعتمادی در جایی که بنا باشد آن کتاب تنها راهبر من به سوی خدایم باشد چطور ؟؟؟؟؟؟؟ اگر در مواردی مطالبش با عقل ناسازگار بود چی؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

پوزش

سلام

به علت پر شدن کامنت قبلی این پست بدون مطلب را باز کردم تا دوستان برای ارایه نظرات زیبایشان انتظار نکشند 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

عیسی مسیح. خدا یا انسان

 

 

عیسی مسیح. خدا یا انسان

این متن به زودی تکمیل و به روز رسانی می شود مطالب بعدی را دنبال کنید

آنچه که می نویسم
اندوخته های شخصی من است  و کاملا آمادگی و حتی استدعای نقد آنها را دارم

دلایلی  که  تا کنون با آنها برخورد کرده ام پاسخ هایی که  تا کنون دریافت کردم را با نقد و نظر خودم در این جا ذکر میکنم

 پیشینه اعتقادی : پسر خدا بودن حضرت عیسی(ع)  یکی از اصول اعتقادی مسیحیت است  که درشورای نیقیه  سال 325م با وجود مخالفتهای فراوان آریوس اسقف اعظم لیبی که اعتقاد داشت عیسی(ع)مخلوق خدا و پیامبر اوست ولی از همه پیامبران بهتر است در برابر اثنا سیوس( از اسکندریه مصر)  که اعتقاد داشت عیسی (ع) فرزند خداست به تصویب رسید و در میان خود مسیحیان مخالفت های فراوانی داشت

که سر انجام آریوس محکوم به اعدام شد ولی گریخت وشورای دیگری را تشکیل دادو باز توحید به مسیحیت باز گشت اما باز پس از چندی اثنا سیوس در شورای سومی را بنا نهاد و  بنا شد که هر کس با این نظر(پسر خدا بودن حضرت عیسی(ع) ) مخالفت کند کشته یا تبعید یا زندانی شود

جالب است بدانیم هم اکنون هم در میان مسیحیان مذاهب پر طرفداری و فعالی  هستند که معتقدند عیسی (ع) فرزند خدا نیست

و 

 

ما در این سخن بر آنیم ببینیم اولا از نظر عقل چنین چیزی ممکن است

و در مرحله دوم بر فرض امکان عقلی آن عزیزیان مسیحی چه استدلالی برای اثبات این مطلب دارند

اما عقل:

مسلم این است که عقل نمی تواند بپذیرد

یک نفر هم خالق باشد هم مخلوق؟؟

هم خدا باشد هم انسان

زیرا یک نفر دارای یک طبیعت است

و اینکه او هم خدای ما باشد هم متولد شده از یک زن

2- می گویند خدا در قالب جسم تجسم یافته و به زمین آمده

ج: این محال است زیرا

خداوند نامحدود است و جسم محدود چگونه می توان یک نامحدود را در قالب یک محدود ریخت؟؟

خداوند بی نیاز است و جسم خاکی نیاز مند

نیاز مند به خوراک پوشاک و...

و اگر خدا بخواهد در قالب جسم در بیاید نیاز مند می شود

نیاز مند به خوردن غذا برای بقا و نیاز مند به دفع آن

چنانکه حضرت عیسی (ع) بود

و آیا ما به خدای نیاز مند اعتقاد داریم؟؟؟

خدایی که برای بقای خودش نیاز به خوردن غذا دارد و نیاز به دفع آن دارد؟؟؟

وقتی که چنین می گوییم پاسخ می دهند درست است که این مطلب غیر

عقلایی است

ولی ایمان از جنس عقل نیست و می شود به یک مساله خلاف عقل هم ایمان

آورد

اما استدلالهای مسیحیان

1-میگویند عیسی (ع) پسر خداست زیرا

بدون پدر به دنیا آمده و پدر چنین شخصیتی فقط خدا می تواند باشد

ج:جواب نقضی ای که می توان به این استدلال داد این است که حضرت آدم که نه پدر داشت و نه مادر به طریق اولی

باید پسرخدا باشد

و بعلاوه خدایی که ما می پرستیم توان آن را دارد که بدون پدر فرزندی را به وجود آورد

چنانکه آنها را برا ی اولین بار به وجود آورده

2- میگویند عیسی پسر خداست زیرا:

او معجزات خارق العاده اي انجام مي داد ومثل مرده زنده کردن غذا دادن به تبديل کردن آب به شراب شفاي مريضان

و چه کسی جز خدا میتواند چنین کارهایی انجام دهد

ج: باز هم باید گفت برای خدا کاری ندارد که چنین قدرتی را به یک نفر عطا کند

ولی می توان به معجزات خارق اعاده ای اشاره نمود که توسط دیگران انجام می شده

1- پطرس از حواریون حضرت عیسی هم مرده زنده میکرده

3- او پسر خدا ست زیرا او وقتی مرد بعد از سه روز زنده شد و به آسمان رفت

و چه کسی جز خدا می تواند بعد از مرگش زنده شود

ج:اتفاقا این مطلب بر فرض صحتش دلیل بر خدا نبودن عیسی (ع) است

زیرا شما میگویید او مرده و خدا چگونه می تواند بمیرد حتی برای سه روز

مرگ درخدا معنی ندارد و شما چگونه معتقدید او خدا بوده در حالی که برای سه روز مرده

4- در انجیل دو سه مورد عیسی (ع) در باره خدا فرموده پدر و این دلیل بر این است که او خود را پسر خدا می دانسته

(البته به غیر از مواردی که خود نویسندگان کتابها به ایشان نسبت دادند)

ج - ما همه فرزندان خدا هستيم به اين معني که او آفريننده ما و ما عيال او هستيم روزي ما به دست او

در سفر تثنيه 1:14 خطاب به بني اسراييل ميگويد شما پسران يهوه خداي خود هستيد

ولی هیچ کس در اینجا معنی نمیکند شما پسران واقعی خدا هستید به همان معنی ای که در باره حضرت عیسی گفته میشود

چرا عیسی(ع) فرزند خدا نیست؟؟

1- او عبادت می نموده و با خدا راز نیاز داشته اگر او خدا بوده برای چه کسی عبادت

میکرده؟؟

2-شیطان بر عیسی (ع) ظاهر شد و به وی تمام دنیا را نشان داد و گفت اگر من را سجده کنی همه این جهانت را به تو می دهم

عیسی(ع) فرموددور شو ای شیطان زیرا مکتوب است فقط خداوند خدای خود رh

سجده کنت و فقط او را عبادت نما

و اگر عیسی (ع) خدا باشد چگونه به شیطان اینقدر رو داده که به خدای خودش

بگوید من را سجده کن!!!!!

و یک مخلوق به خالقش بگوید اگر من را سجده کنی همه جهان را به تو می بخشم!!!

و عیسی (ع) جواب داد نه!!

فقط باید خدا را سجده کنی

3-حضرت عیسی در 73 جای انجیل با صراحت تاکید میکرده که من پسر انسانم

گوییا با خبر بوده که بعد از وی به ایشان چه نسبت هایی می زنند که اینقدر بر

روی این مساله تاکید ورزیده

4-در اعمال رسولان می نویسد که پطرس به جمعیت اطرافش گفت

ای قوم اسراییل این را بشنوید: عیسی ناصری مردی که نزد شما از جانب خدا

مبرهن گشت

دقت کنید عیسی(ع) را فرستاده خدا معرفی میکند و اگر او خودش خداست آیا او

خود خود را فرستاده؟؟؟؟

5-حضرت عیسی وقتی میبیند مردم از کارهای خارق العاده او تعجب کردند می فرماید:

اگر شما هم به او ایمان بیاورید و تقوا داشته باشید از این مهمتر هم می توانید انجام دهید

و واقعا اگر حضرت عیسی خدا بود

ایا کسی با می تواند رو دست خدا باشد و کارهایی انجام دهد که خدا نمی توانست

انجام دهد

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

پیامبری می آید!! (2)

 

 

یکدفعه به مطلب شگف انگیزی برخورد کردم !!

در مرحله اول باور نمیکردم که ...!!

دوباره مطالعه کردم ...ولی اشتباه نمیکردم به نتیجه درستی رسیده بودم

در انجیل به صراحت نوشته بود که.......

اگر ما یک نگاه موشکافانه به کتاب مقدس بیندازیم به وضوح مییابم که مردم زمان حضرت عیسی

 انتظار یک پیامبری به غیر از حضرت عیسی را میکشیدند

 آن پیامبری که در کتابهای انبیا قبل به آن وعده داده شده بود

 آن پیامبری که تا زمان حضرت عیسی هنوز ظهور نکرده بود؟

و لذا هر گاه کسی ظهور میکرد از او میپرسیدند آیا تو آن پیامبری؟

و  او هم پاسخ میداد خیر !!

و باز بنی اسراییل به انتظار آن پیمبر مینشستند

تا ظهور کند!!

آن پیامبر چه کسی میتواند باشد؟؟

شخصیتی که تا زمان حضرت عیسی ظهور نکرده بود و به غیر از مسیح بود

 

او کیست؟؟

 

با هم میخوانیم...

  و در ابتدای دعوت مسیح وقتی که در جلیلیه ندا میکرد که هرکس به من ایمان آورد از بطن او نهرها جاری میشود

آنگاه بسیاری ازگروه چون این کلامرا شنیدند گفتند در حقیقت این شخص همان نبی است ؟؟ بعضی گفتند او مسیح است

(انجیل یوحنا ۴۰:۷)

خیلی واضح نوشته شده که بنی اسراییل منتظر دو شخصیت بودند

۱- مسیح

۲- پیامبری که می اید

زیرا  سوال میکنند که ایا او همان نبی است؟؟

 

و باز در انجیل یوحنا میخوانیم

در روزگار حضرت عیسی:

روزی سران قوم یهود از اورشلیم چند تن از کاهنان را نزد یحیی فرستادند

 تا بدانند آیا او ادعا میکند مسیح است یا نه.

یحیی روشن و بی پرده اظهار داشت : نه من مسیح نیستم

پرسیدند: خوب پس که هستید؟ آیا الیاس پیغمبرید؟

جواب داد نه! پرسیدند: آیا شما آن پیامبری نیستید که ما چشم براهش می باشیم؟

باز هم جواب داد نه.

(انجیل یوحنا 19:1)

اگر دقت کنید به وضوح مییاببم که یهودیان منتظر سه شخصیت بودند

1-الیاس

2- مسیح

3- پیامبری که منتظرش هستند

البته که الیاس خود یحیی بود (انجیل متی 14:11) زیرا حضرت عیسی میگوید یحیی همان الیاس نبی است

که کتاب آسمانی میگوید میبایست بییاید مطلبی که خود یحیی خبر نداشت !

و مسیح هم خود حضرت عیسی است

تنها میماند آن پیامبری که یهودیان منتظرش بودند

آن پیامبر کیست؟؟

آن پیامبری که یهود انتظار او را میکشید و او به غیر از الیاس و مسیح هست؟

 

در مرحله بعد یهودیان از یحیی می پرسند که

 اگر تو الیاس نیستی و مسیح نیستی و آن پیامبر هم نیستی پس به چه اجازه ای تمعید میکنی

اگر دقت کنیم می بینیم که بنی اسراییل از یحیی باز خواست میکنند که فقط الیاس و مسیح و آن پیامبر اجازه دارند مردم را پاک کنند

 

با توجه به این سه متن که به صراحت تمام میگوید که یک پیامبری نیامده و ما منتظر او هستیم

و آن پیامبر کیست؟؟

؟؟؟؟؟؟..........؟؟؟؟؟؟

 

.........................................................................................................

بشارتهای بعدی کتاب مقدس به پیامبر اسلام

منتظر باشید بزودی آپ میشود

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

بشارتهای انجیل به پیامبر اسلام (1)

 

 

آیا در انجیل به پیامبر اسلام بشارتی داده شده؟

 

 

در پي درخواست يكي از دوستان مسلمانم و سوال يك عزيز مسيحي از اين جانب در باره بشارهايي كه در انجيل در باره پيامبر اسلام (ص)وجود دارد بر آن شدم كه مقاله زير را بنويسم

اين مقاله ادامه دارد و قسمتهاي بعدي آن بزودي زميمه مي شود

 

آیا در انجیل به پیامبر اسلام بشارتی داده شده؟

 

در پي درخواست يكي از دوستان مسلمانم و سوال يك عزيز مسيحي از اين جانب در باره بشارهايي كه در انجيل در باره پيامبر اسلام (ص)وجود دارد بر آن شدم كه مقاله زير را بنويسم

اين مقاله ادامه دارد و قسمتهاي بعدي آن بزودي زميمه مي شود

 

اولين بشارت( پريكليتوس)

اين يك سوال متداول است كه آيا چنانكه مسلمانان ادعا ميكنند در اناجيل فعلي به پيامبر اسلام بشارت داده شده؟

اولين بشارت

عيسي مسيح مي فرمايد كه

«اگر مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد.و من از پدرسوال ميكنم و تسلي دهنده (پاراکلیتوس) ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند

سوال اين تسلي دهنده كيست كه بعد از عيسي مي آيد؟

واژه يوناني (اصل) آن چيست؟

ما اول نگاه ميكنيم ببينيم در خود انجيل يوحنا چه خصوصياتي براي اين تسلي دهنده معرفي ميكند

مشخصات تسلی دهنده در انجیل

1- تسلي دهنده اي ديگر(انجيل يوحنا 15:14)

2- بعد از اين ديگر با شما نخواهم بود زيرا رييس اين جهان مي آيد و در من چيزي ندارد (انجيل يوحنا 30:14)

3- او بر من شهادت خواهد داد (انجيل يوحنا 26:15)

4- من شما را راست ميگويم كه رفتن من براي شما مفيد است زيرا اگر نروم تسلي دهنده نزد شما نخواهد آمد ولي اگر بروم او را نزد شما ميفرستم (انجيل يوحنا 7:16)

5- و ليكن چون او يعني روح راستي ايد شما را به جميع راستي هدايت خواهد كرد زيرا كه از خود تكلم نميكند بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد

او مرا جلال خواهد داد (انجيل يوحنا 12:16)

 

به طور خلاصه خصوصيات اين تسلي دهنده عبارت است از

1- شخصي است مانند خود حضرت عيسي

2- و او رييس اين جهان است سمتي كه خود حضرت عيسي ندارد

3- بر حضرت عيسي گواهي ميدهد

4- وجود او و حضرت عيسي با هم منافات دارد يعني هر دو با هم نمي توانند باشند

5- او از پيش خود سخن نميگويد بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت

مسيحيان معتقدند اين شخصيت روح القدس است

ولي اين نمي تواند درست باشد زيرا خصوصياتي كه براي اين تسلي دهنده گفته شده به هيچ وجه با روح القدس سازگاري ندارد

چرا تسلی دهنده روح القدس نیست

1- حضرت عيسي از جنس بشر بود و روح القدس همانند او نيست و از جنس روح است

2- روح القدس چگونه مي تواند رييس جهان باشد و حضرت عيسي كه از او برتر بود اين سمت را نداشته

3- وجود حضرت عيسي با روح القدس در يك زمان تنافي داشته در حالي كه روح القدس در زمان خود حضرت عيسي هم وجود داشته و به زمين مي آمده

4- وقتي كه حضرت عيسي به دست يحيي تعميد دهنده تمعيد گرفت روح به صورت يك كبوتر بر او نازل شد (انجيل يوحنا 32:1)

5- روح القدس در اعتقادات مسيحيان خود خداست و در باره او معني ندارد كه بگوييم او از پيش خود سخن نميگويد بلكه به آنچه شنيده است تكلم ميكند زيرا خدا از چه كسي بشنود تا به ديگران بگويد و اين شبهه اي هست كه گريزي از آن نيست

 

چرا معتقديم اين تسلي دهنده پيامبر اسلام است (پارا کلیطوس یا پیریکلیطوس)

اگر ما به واژه يوناني تسلي دهنده نگاهي بيندازيم به نكته بسيار جالبي برخورد ميكنيم

در اصل يوناني كه اكثرعهد جديد به آن زبان نگاشته شده واژه « پاراكليتوس» وجود دارد به معني تسلي دهنده

و لغتي نزديك به اين واژگان وجود دارد به نام «پيريكليتوس» كه به معني كسي كه زياد حمد ميكند

نام پيامبر اسلام احمد و محمد است كه هر دو به معناي زياد حمد كننده ميباشد

و ميبينيم كه با تغيير يك حرف مي توان چگونه ناشيانه معني را تحريف كرد

 

پيامبر اسلام تمامي اين خصوصياتي را كه در اينجا براي تسلي دهنده ذكر شده را دارا مي باشد

1- اولا مانند خود حضرت عيسي بشر است و پيامبر

2- و از القاب اوسيد الخلايق (يعني ريس جهان ) است

3- در قران بارها به حضرت عيسي گواهي داده است

4- وجود او وحضرت عيسي در يك زمان با هم تنافي دارد زيرا دو پيامبر اولو العزم در يك زمان نمي توانند باشند

5- و هيچگاه از پيش خود سخن نميگويد (ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي ) بلكه فقط به آنچه شنيده است سخن گفت

..................................................................................

اما سخن يك كشيش

صاحب كتاب انيس الاعلام (كه كتابي فارسي است و توسط يكي از كشيشيان برجسته واتيكان كه در حدود صد سال قبل مسلمان شده) مي نويسد

من در اروميه درس مي خواندم و پس از امتحانات مفصلي كه داديم براي ادامه تحصيل به واتيكان اعزام شديم

در ديري كه بوديم ( كه نام اساتيد آن دير و خصوصيات آن را را مفصل ذكر ميكند) رييس مدرسه خيلي با من صميمي شده بود و كليد كتابخانه مدرسه را به من سپرده بود اما در داخل اين كتابخانه اتاقي بود كه كليد آن را به من نمي داد و من خيلي كنجگاو بودم كه در داخل آن اتا ق چيست؟

از قضا روزي استاد ما مريض شد و به مدرسه نيامد و ما مشغول بحث و گفتگو شديم و اتفاقا در باره همين كلمه صحبت كرديم كه اين پاراكليطوس كيست هركسي سخني گفت و بحث پايان يافت سپس من به ديدن استاد رفتم از من در باره كلاس سوال كرد من گفتم كه يك گفتگويي در باره پاراكليتوس بود

گفت نتيجه چه شد

گفتم هركسي سخني گفت باز پرسيد نظر خودت در اين باره چيست؟ من هم نظرم را گفتم به من گفت اشتباه ميكني برو و كليد آن اتاق را بردار

و در قفسه اي كه در آنجا مي باشد انجيلي قديمي و باستاني هست آن را براي من بياور

رفتم و انجيل را آوردم او كتاب را باز كرد و ورق زد تا اين ايه را پيدا كرد و تا چشمش به آن افتاد اشكش سرازير شد و چيزي نگفت

كنجكاو شدم و پرسيدم در داخل كتاب چه مطلبي نوشته شده گفت بايد سوگند ياد كني كه تا من زنده هستم جايي نقل نكني

من با تاكيد سوگند ياد كردم وقتي از بابت من دلش آرام شد كتاب را به من نشان داد و به خداوند ديدم كه در اين نسخه باستاني به جاي

-پاراكليطوس- نوشته شده -پيريكليتوس - كه به همان معناي محمد است

دستم را گرفت و باز مرا سوگند ياد كرد به او نگاهي انداختم وگفتم شما كه اين را مي دانيد چرا مسلمان نمي شويد گفت من اعتقادا مسلمانم ولي اگر اظهار كنم مرا خوهند كشت ولي تو مثل من پايبست نيستي برو راه را دنبال كن

اين شد كه به ايران باز گشتم و مسلمان شدم

لازم به ذكر است كه اين كتاب شش جلد مي باشد و كتابي علمي و جالبی در باره مسيحيت و اسلام است

 

 

 دومین بشارت (پیامبری مانند موسی از برادران بنی اسراییل)

 

 حضرت موسی فرمود

او(خدا) از میان شما از برادرانتان مانند من بر شما خواهد فرستاد و شما باید گوش دهید و از او اطاعت کنید

(خداوند فرمود) من از میان آنها پیامبری مانند تو از میان برادرانشان خواهم فرستاد .

و به او خواهم گفت که چه بگوید و او سخنگوی من نزد مردم خواهد بود...

(سفر تثنیه 15:18-18)

این پیامبری که از میان برادرن اسرایلیان مبعوث می شود و مانند حضرت موسی هست کیست؟

عیسی مسیح یا پیامبر اسلام ؟

مشخصات این پیامبر عبارتند از:

1- او مانند موسی است

حضرت موسی در میان قوم خود رییس بود

و حضرت موسی صاحب شریعت و کتاب بود

ولی حضرت عیسی در میان قوم خود رییس نبود

و(بنا بر ادعای انجیل) صاحب شریعت نبود

و (بنا بر اعتقاد مسیحیان) اصلا پیامبر نبود بلکه پسر خدا بود

2- او از میان برادران اسراییلیان می آید

یعنی این پیامبر از نسل و طایفه برادران بنی اسراییل است

و یقینا اسباط دوازده گانه بنی اسراییل در نزد حضرت موسی بودند و اگر مقصود موسی(ع) این بود که آن پیامبر موعود از اسراییل است بایستی میگفت از میان شما نه اینکه از میان برادران شما

وحضرت عیسی از بنی اسراییل بود

و جالب است که تورات اسماعیل را برادر بنی اسراییل نامیده

فرشته خداوند (به هاجر)فرمود... اینک تو حامله هستی و پسری خواهی زایید نام او را اسماعییل بگذار چون خداوند آه و ناله تو را شنیده استپسر تو وحشی خواهد بود و با برادران خود سر ناسازگاری خواهد داشت.(پیدایش9:16)

و یا

اعقاب و فرزندان اسماعییل در منطقه بین حویله و شور که در مرز شرقی مصر و سر راه آشور واقع بود ساکن شدند آنها دایما با برادران خود در جنگ بودند (پیدایش 18:25)

3- خداوند به این پیامبر میگوید که چه بگوید و او سخنگوی خدا بین مردم است

در حالی که بنا بر اعتقاد مسیحیان حضرت عیسی خود خداست نه سخنگوی خد

 

پس این پیامبر کیست؟؟؟؟؟؟؟

و پیامبر اسلام مانند حضرت موسی در میان قوم خود فرمانده بود

و صاحب شریعت و کتاب هم بود

در قرآن خداوند میفرماید

َُِّّ{انا ارسلنا علیکم رسولا شاهدا علیکم کما ارسلنا الی فرعون رسولا (مزمل/15)}

ما برای شما پیامبری(حضرت محمد ص ) را فرستادیم چنانکه بر فرعون پیامبری (حضرت موسی ع ) فرستادیم

به وضوح میبینیم که پیامبر اسلام از نسل برادران بنی اسراییل است

و از نسل اسماعیل برادر اسحاق که بنی اسراییل از اعقاب اسحاقند

پیامبر اسلا از نزد خود سخن نمیگفت بلکهبلکه خداوند کلام خود را در دهان او قرار می داد(چنانکه در تورات آمده) و معجزه او را کلام خود قرار داد و در شان او فرمود

{ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (نجم /3)}

او از نزد خود سخنی نمیگوید و هر آنچه میگوید وحی ای هست که به او القا میشود

 ................................

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

.خدايي كه من در كتاب مقدس يافتم.

خدايي كه من در كتاب مقدس يافتم.

 

 

 

 

 

 

كتاب مقدس را ورداشتم و ورق زدم

اولش يك سري پيش داوري داشتم ولي كم كم صحنه تفكرم بهم ريخت

اون خداي را كه فكر ميكردم شخصيتش عوض شد

ولي با خودم گفتم شايد من نمي فهمم و اشتباه برداشت ميكنم

و تصميم گرفتم اين مطالب را با ديگران هم در ميان بگذارم

شايد يك راه حلي به من ارايه دهند

ولي ...

(يه گله كوچولو)

بعضي ها آمدند و من را متهم كردند

برخي به جاي اينكه پاسخ بدند راه ديگري در پيش گرفتند

برخي به من گفتند جواب اين است و وقتي دليل آن را طلبيدم انگشت اتهام به من دراز كردند

برخي مشفقانه من را به ترك اين سوالاتم دعوت نمودند

و عده اي با تعجب مي پرسيدند مگه ميشود خدا اين گونه باشد ولي نگفتند چرا در كتاب مقدس اينگونه شده

خدا در کتاب مقدس

 

  ۱- اين مقاله تكه هايي از متن ايات كتاب مقدس با ادرس هست

  ۲ -در آوردن متن هيچ گونه حذف و اضافه اي صورت نگرفته

  ۳- من داوري نميكنم فقط سوال ميكنم آيا واقعا خدا از منظر مسيحيان همين گونه هست؟

  ۴- در صورتي كه جوابي قانع كننده براي هرگزينه يافتيد محبت كنيد و با ذكر دليل آن برايم بنويسيد

  ۵- بازهم تكرار ميكنم قصد من مناظره يا تبليغ بر روي مسيحيان نيست بلكه گفتماني براي يك فهم

  ۶- ترجمه اي كه متنهاي زير از آنها استفاده شده ترجمه قديم كتاب مقدس(دقيقترين ترجمه) هست

در ضمن باید بگویم این تمام مباحثی که در باره خد ا جمع کردم نیست

و البته در کتاب مقدس آیاتی در باره رحمت ومحبت خداوند هم وجود دارد ولی چون این آیات مشترک است و لذا جای مطرح کردن آن را ندیدم 

 

با هم می خوانیم

خدا از بینی اش دود و از دهانش آتش متصاعد می شود

۱- آنگاه زمین متزلزل و مرتعش گردید و اساس های آسمان بلرزیدند و از حدّت خشم او متحرک گردیدند. از بینی وی دود متصاعد شد و از دهان او آتش سوزان در آمد و اخگرها از آن افروخته گردید. و او آسمان ها را خم کرده، نزول فرمود و تاریكی غلیظ زیر پایهایش بود. بر کروبین سوار شده، پرواز نمود، و بر بالهای باد نمایان گردید. (دوم سموئیل 22 / 8 ـ 11)

 

۲- او آواز مرا از هیکل خود شنید و استغاثة من به حضورش به گوش وی رسید. زمین متزلزل و مرتعش شده، اساس کوهها بلرزند و متزلزل گردید چونکه خشم او افروخته شد. دُخان از بینی او برآمد و نار از دهانش ملتهب گشت و آتشها از آن افروخته گردید. آسمان را خم کرده، نزول فرمود و زیر پای وی تاریکی غلیظی می بود. بر کروبی سوار شده، پرواز نمود و بر بالهای باد طیران کرد. تاریکی را پردة خود و خیمه­ای گرداگرد خویش بساخت. (مزامیر 18 / 6 ـ 11)

 

خدا خشمگین می شود، کشتار می کند و سپس پشیمان می شود

و خشم خداوند بار دیگر بر اسرائیل افروخته شد. پس داود را بر ایشان برانگیزانیده، گفت: «برو و اسرائیل و یهودا را بشمار.» و پادشاه به سردار لشکر خود یوآب که همراهش بود، گفت: «الآن در تمامی اسباط اسرائیل از دان تا بئر شبع گردش کرده، قوم را بشمار تا عدد قوم را بدانم.» و یوآب به پادشاه گفت: «حال یَهُوَه، خدای تو، عدد قوم را هر چه باشد، صد چندان زیاده کند، و چشمان آقایم، پادشاه، این را ببیند. لیکن چرا آقایم، پادشاه، خواهش این عمل دارد؟» اما کلام پادشاه بر یوآب و سرداران لشکر غالب آمد و یوآب و سرداران لشکر از حضور پادشاه برای شمردن قوم اسرائیل بیرون رفتند. (....)

ـ و یوآب عدد شمرده شده گان قوم را به پادشاه داد: از اسرائیل هشتصد هزار مرد جنگی شمشیر زن و از یهودا پانصد هزار مرد بودند. و داود بعد از آنکه قوم را شمرده بود، در دل خود پشیمان گشت. پس داود به خداوند گفت: «در این کاری که کردم، گناه عظیمی ورزیدم و حال ای خداوند گناه بندة خود را عفو فرما زیرا که بسیار احمقانه رفتار نمودم». و بامدادان چون داود برخاست، کلام خداوند به جاد نبی که رایی داود بود، نازل شده، گفت: «برو داود را بگو خداوند چنین می­گوید: سه چیز پیش تو می­گذارم پس یکی از آنها را برای خود اختیار کن تا برایت به عمل آورم.» پس جاد نزد داود آمده، او را مخبر ساخت و گفت: «آیا هفت سال قحط در زمینت بر تو عارض شود، یا سه ماه از حضور دشمنان خود فرار نمایی و ایشان تو را تعاقب کنند، یا وبا سه روز در زمین تو واقع شود. پس الان تشخیص نموده، ببین که نزد فرستندة خود چه جواب ببرم.» داود به جاد گفت: «در شدّت تنگی هستم. تمنّا اینکه به دست خداوند بیفتیم زیرا که رحمتهای او عظیم است و به دست انسان نیفتم.»

پس خداوند وبا بر اسرائیل از آن صبح تا وقت معیّن فرستاد و هفتادهزار نفر از قوم، از دان تا بئر شَبَع مُردند. و چون فرشته، دست خود را بر اورشلیم دراز کرد تا آن را هلاک سازد، خداوند از آن بلا پشیمان شد و به فرشته­ای که قوم را هلاک می­ساخت گفت: «کافی است! حال دست خود را باز دار.» و فرشتة خداوند نزد خرمنگاه اَرُونه یَبُوسی بود. و چون داود، فرشته­ای را که قوم را هلاک می­ساخت دید، به خداوند عرض کرده، گفت: «اینک من گناه کرده­ام و من عصیان ورزیده­ام. امّا این گوسفندان چه کرده­اند؟ تمنّا اینکه دست تو بر من و بر خاندان پدرم باشد.» و در آن روز جاد نزد داود آمده، گفت: «برو و مذبحی در خرمنگاه اَرُونة یبوسی برای خداوند برپا کن.» (.......)

ـ و داود در آنجا مذبحی برای خداوند بنا نموده، قربانی­های سوختنی و ذبایح سلامتی گذرانید. پس خداوند به جهت زمین اجابت فرمود و وبا از اسرائیل رفع شد. (دوم سموئیل 24 / 1ـ24)

 

خدا پیمان می­شکند

بنابراین یَهُوَه، خدای اسرائیل می­گوید: البته گفتم که خاندان تو و خاندان پدرت به حضور من تا به ابد سلوک خواهند نمود. لیکن الآن خداوند می­گوید: حاشا از من! زیرا آنانی که مرا تکریم نمایند، تکریم خواهم نمود و کسانی که مرا حقیر شمارند، خوار خواهند شد. (اول سموئیل 2 / 30)

 

 

1ـ خدا نمي داند

2ـ خداوند نمی خواست آدم عاقل شود مار باعث شد

3ـ خدا  راه مي رود

ومار از همه حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هُشیارتر بود. و به زن گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همة درختان باغ نخورید؟» زن به مار گفت: «از میوة درختان باغ می خوریم، لکن از میوة درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید.» مار به زن گفت: «هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود ومانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود. و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس از میوه اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوِ ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند. پس برگهای انجیر به هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند. و آواز خداوند خدا را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم نهار در باغ مي خراميد.

گفت: «که تو را آگاهانید که عریانی؟ آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که از آن نخوری، خوردی؟» آدم گفت: « این زنی که قرین من ساختی، وی از میوة درخت به من داد که خوردم.» پس خداوند خدا به زن گفت: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود که خوردم.» پس خداوند خدا به مار گفت: «چونکه این کار کردی، از جمیع بهایم و از همه حیوانات صحرا ملعون­تر هستی! بر شکمت راه خواهی رفت و تمام ایام عمرت خاک خواهی خورد. و عداوت در میان تو و زن، و در میان ذُرّیَت تو و ذریت وی می گذارم. او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه وی را خواهی کوبید.» (پیدایش 3 / 1 ـ 15)

 

خدا دید اگر آدم از درخت حیات بخورد، مثل خدا شود و لذا او را از باغ عدن بیرون کرد

و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل یکی از ما شده است، که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد، و تا به ابد زنده ماند.» پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود، بکند. پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن، کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می کرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند. (پیدایش 3 / 22 ـ 24)

 

 

 

خدا آدرس خانه ها را اشتباه می کند

و خداوند موسی و هارون را در زمین مصر مخاطب ساخته، گفت:... که در دهم این ماه هر یکی از ایشان بره ای به حسب خانه های پدران خود بگیرند، ... و تمامی انجمن جماعت بنی اسرائیل آن را در عصر ذبح کنند و از خون آن بگیرند، و آن را بر هر دو قایمه، و سر در خانه که در آن، آن را می خورند، بپاشند. ...

«و در آن شب از زمین مصر عبور خواهم کرد، و همه نخست زادگان زمین مصر را از انسان و بهایم خواهم زد، و بر تمامی خدایان مصر داوری خواهم کرد. من یهوه هستم. و آن خون علامتی برای شما خواهد بود بر خانه هایی که در آنها می باشید. و چون خون را ببینم، از شما خواهم گذشت و هنگامی که زمین مصر را می زنم، آن بلا برای هلاک شما بر شما نخواهد آمد. و آن روز، شما را برای یادگاری خواهد بود، و در آن، عیدی برای خداوند نگاه دارید، و آن را به قانون ابدی، نسلاً بعد نسل عید نگاه دارید»...

پس موسی جمیع مشایخ اسرائیل را خوانده، بدیشان گفت: «بروید و بره ای برای خود موافق خاندانهای خویش بگیرید، و فِصَح را ذبح نمایید. و دسته ای از زوفا گرفته، در خونی که در طشت است فرو بَرید، و بر سر در و دو قایمة آن، از خونی که در طشت است بزنید، و کسی از شما در خانة خود تا صبح بیرون نرود. زیرا خداوند عبور خواهد کرد تا مصریان را بزند و چون خون را بر سر در و دو قایمه اش بیند، همانا خداوند از در گذرد و نگذارد که هلاک کننده به خانه های شما در آید تا شما را بزند. و اين امر را براي خود و پسران خود به فريضة ابدي نگاه داريد (خروج 12 / 1 ـ 24)

 

خدا با یعقوب کشتی می گیرد

و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی می گرفت. و چون او دید که بر وی غلبه نمی یابد، کف ران یعقوب را لمس کرد، و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد. پس گفت: «مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد.» گفت: « تا مرا برکت ندهی، تو را رها نکنم.» به وی گفت: «نام تو چیست؟» گفت: «یعقوب.» گفت: «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل، زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی.» و یعقوب از او سؤال کرده، گفت: «مرا از نام خود آگاه ساز.» گفت: «چرا اسم مرا می پرسی؟» و او را در آنجا برکت داد. و یعقوب آن مکان را «فِنیئیل» ]يعني چهره خدا[ نامیده، (گفت «زیرا خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد» و چون از «فِنوئیل» گذشت، آفتاب بر وی طلوع کرد، و بر ران خود می لنگید. از این سبب بنی اسرائیل تا امروز عِرق النساء را که در کف ران است، نمی خورند، زیرا کف ران یعقوب را در عِرق النساء لمس کرد. (پیدایش 33 / 24 ـ 32)... و خدا بار ديگر بر يعقوب ظاهر شد، وقتي كه از حدّان آرام آمد و او را بركت داد. و خدا به وي گفت: «نام تو يعقوب است اما بعد از اين نام تو يعقوب خوانده نشود بلكه نام تو اسرائيل خواهد بود» پس او را اسرائيل نام نهاد و خدا وي را گفت «من خداي قادر مطلق هستم بارور و كثير شو...» پس خدا از آنجايي كه با وي سخن گفت از نزد وي صعود نمود و يعقوب ستوني بر پا داشت در جايي كه با وي تكلم نمود، ستوني از سنگ و هديه اي ريختني بر آن ريخت، و آن را به روغن تدهين كرد. پس يعقوب آن مكان را كه خدا با وي در آنجا سخن گفته بود «بيت ئيل» ناميد. (پيرايش 35/9)

 

 

 

 

 

خدا از اتحاد مردم ترسید و در زبانشان تفرقه انداخت

و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود. و واقع شد که چون از مشرق کوچ می کردند همواری­ای در زمین شنعار یافتند و در آنجا سکنی گرفتند. و به یکدیگر گفتند: «بیایید، خشتها بسازیم و آنها را خوب بپزیم.» و ایشان را آجر به جای سنگ بود، و قیر به جای گچ. و گفتند: «بیایید شهری برای خود بنها نهیم، و برجی را که سرش به آسمان برسد، تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم، مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم.» و خداوند نزول نمود تا شهر و برجی را که بنی آدم بنا می­کردند، ملاحظه نماید. و خداوند گفت: «همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده­اند، و الان هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان ممتنع نخواهد شد. اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند.» پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند. از آن سبب آنجا را بابل نامیدند، زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت. و خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده نمود. (پیدایش 11 / 1 ـ 9)

 

خدا از آفرینش انسان پشیمان می شود

خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است. و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: «انسان را که آفریده­ام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسفم شدم از ساختن ایشان».(پیدایش 6 / 5 ـ 7)

 

 

 

 

نزول خداوند در دود غلیظ

وقتی قوم اسرائیل رعد و برق و بالا رفتن دود را از کوه دیدند و صدای شیپور را شنیدند، از ترس لرزیدند. آنها در فاصله ای دور از کوه ایستادند و به موسی گفتند: «تو پیام خدا را بگیر و به ما برسان و ما اطاعت می کنیم. خدا مستقیما با ما صحبت نکند، چون می ترسیم بمیریم»

موسی گفت : «نترسید، چون خدا برای این نزول کرده  که قدرت خود را بر شما ظاهر سازد تا از این پس از او بترسید و گناه نکنید.» در حالی که همه قوم آنجا ایستاده بودند، دیدند که موسی به ظلمت غلیظی که خدا در آن بود، نزدیک شد. (خروج 21 / 18 ـ 21) ترجمه تفسيري

 

 

 

 

خدا دروغ می گوید

خداوند خدا آدم را امر فرموده، گفت: «از همه درختان باغ بی ممانعت بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن خوردی، هر آینه خواهی مرد.» (پیدایش 2 / 15 ـ 17)

و مار از همه حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هُشیارتر بود. و به زن گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟» زن به مار گفت: « از میوة درختان باغ مي خوريم لكن از ميوه درختي كه در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید» مار به زن گفت: «هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.» (پیدایش 3 / 1 ـ 5)

 

 

 

ابراهیم پای خداوند را می شوید و برای او غذا تهیه می کند و با او بحث می کند

و خداوند در بلوطستان ممری، بر وی ظاهر شد، و او در گرمای روز به در خیمه نشسته بود. ناگاه چشمان خود را بلند کرده، دید که اینک سه مرد در مقابل او ایستاده اند. و چون ایشان را دید، از در خیمه به استقبال ایشان شتافت، و رو بر زمین نهاد و گفت: «ای مولا، اکنون اگر منظور نظر تو شدم، از نزد بنده خود مگذر. اندک آبی بیاورند تا پای خود را شسته، در زیر درخت بیارامید، و لقمه نانی بیاورم تا دلهای خود را تقویت دهید و پس از آن روانه شوید، زیرا برای همین شما را بر بندة خود گذر افتاده است.» گفتند: «آنچه گفتی بکن.» پس ابراهیم به خیمه، نزد ساره شتافت و گفت: سه کیل از آرد مَیدَه به زودی حاضر کن و آن را خمیر کرده، گِرده ها بساز»... و ابراهيم به سوي رمه شتافت و گوساله نازك خوب گرفته به غلام خود داد تا بزودي آن را طبخ نمايد و شير و گوساله اي كه ساخته بود گرفته پيش روي ايشان گذاشت و خود در مقابل ايشان زير درخت ايستاد تا خوردند (پیدایش 18 / 1 ـ 8)

ابراهيم با خداوند بحث ميكند

 پس، آن مردان از آنجا برخاسته، متوجه سُدُوم شدند، و ابراهيم ايشان را مشايعت نمود و خداوند گفت: «آيا آنچه من مي كنم، از ابراهيم مخفي دارم؟ و حال آنكه از ابراهيم هر آينه امتي بزرگ و زورآور پديد خواهد آمد، و جميع امت هاي جهان از او بركت خواهند يافت. زيرا او را مي شناسم كه فرزندان وا هل خانة خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طريق خداوند را حفظ نمايند، و عدالت و انصاف را بجا آورند، تا خداوند آنچه به ابراهيم گفته است، به وي برساند.» پس خداوند گفت: «چونكه فرياد سُدوم و عَموره زياد شده است، و خطاياي ايشان بسيار گران، اكنون نازل مي شوم تا ببينم موافق اين فريادي كه به من رسيده، بالتّمام كرده اند. و الاّ خواهم دانست.» آنگاه آن مردان از آنجا به سوي سدوم متوجه شده، برفتند. و ابراهيم در حضور خداوند هنوز ايستاده بود. و ابراهيم نزديك آمده، گفت: «آيا عادل را با شرير هلاك خواهي كرد؟ شايد در شهر پنجاه عادل باشند، آيا آن را هلاك خواهي كرد و آن مكان را به خاطر آن پنجاه عادل كه در آن باشند، نجات نخواهي داد؟ حاشا از تو كه مثل اين كار بكني كه عادلان را با شريران هلاك سازي و عادل و شرير مساوي باشند. حاشا از تو! آيا داور تمام جهان، انصاف نخواهد كرد؟» خداوند گفت: «اگر پنجاه عادل در شهر سدوم يابم، هر آينه تمام آن مكان را به خاطر ايشان رهايي دهم.» ابراهيم در جواب گفت: «اينك من كه خاك و خاكستر هستم، جرأت كردم كه به خداوند سخن گويم. شايد از آن پنجاه عادل، پنج كم باشد. آيا تمام شهر را به سبب پنج، هلاك خواهي كرد؟» گفت: «اگر چهل و پنج در آنجا يابم، آ‹ را هلاك نكنم». بار ديگر بدو عرض كرده، گفت: «هرگاه در آنجا چهل يافت شوند؟» گفت: «به خاطر چهل آن را نكنم». گفت: «زنهار غضب خداوند افروخته نشود تا سخن گويم. شايد در آنجا سي پيدا شوند؟» گفت: «اگر در آنجا سي يابم، اين كار را نخواهم كرد.» گفت: «اينك جرأت كردم كه به خداوند عرض كنم. اگر بيست در آنجا يافت شوند؟» گفت: «به خاطر بيست آن را هلاك نكنم.» گفت: «خشم خداوند، افروخته نشود تا اين دفعه را فقط عرض كنم، شايد ده در آنجا يافت شوند؟» گفت: «به خاطر ده آن را هلاك نخواهم ساخت.» پس خداوند چون گفتگو را با ابراهيم به اتمام رسانيد، برفت و ابراهيم به مكان خويش مراجعت كرد. (پيدايش 19 / 16 ـ 33)

 

   

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

نويسنده واقعي كتاب مقدس كيست؟

آيا تورات نوشته حضرت موسي(ع) است؟

،

                                                 

توجه یک سری مطالب جدیدی به این صفحه اضافه شد حتما مطالعه کنید

مقاله بعدی در باره مطالبی که مطمینا نوشته خود موسی(ع) است می باشد

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

نكات قابل توجه

1- منظور از كتاب مقدس مسيحيان چيست؟

وقتي سخن از كتاب آسماني مسيحيان مي رود معمولا تصور مي شودمنظور انجيل است

ولي اين يك اشتباه متداول است مسيحيان به يك مجموعه کتاب ايمان دارند و آن را كتاب مقدس مي خوانند و از دو قسمت عهد عتيق با 39 كتاب وعهد جديد با 27 كتاب و نامه مي باشد

كه فقط 4 تاي آنها اناجيل چهارگانه هستند

عهد عتيق مجموع نوشته هايي است كه به پيامبراني از حضرت موسي (ع)تا حضرت زكريا (ع)و ملاكي(ع) نسبت داده مي شود

پنج كتاب به نام تورات به حضرت موسي(ع) نسبت داده مي شود

و به نامهاي پيدايش ، خروج ، لاويان ، اعداد و تثنيه مي باشد

ايشان معتقدند اين اسفار پنجگانه وحي خداوند به حضرت موسي (ع)هست و به دست ايشان نگاشته شده

2- ما وقتي درانتساب تورات فعلي را به حضرت موسي(ع) ترديد ميكنيم به اين معني نيست كه

همه معارف آن راغير قابل قبول مي دانيم بلكه به طور يقين در تورات فعلي قسمتهايي از تورات قبلي حفظ شده و اين كتاب در قسمتهايي قابل پذيرش ما مي باشد

ولي نكته اين است كه اين مجموعه با وضع فعلي نمي تواند نگاشته حضرت موسي(ع) باشد

3- در نوشتن اين مقاله از تحقيقات اقاي باروخ اسپينوزا كه رمز از سخنان سر آميز آقاي ابراهيم ابن عذرا كه از انديشمندان يهودي است گشوده ، استفاده شده

4- اين مقاله ادامه دارد و در حال تکميل است حتما ادامه آن را مطالعه فرماييد

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

در اين جا شما استدلاهايي را مطالعه مي كنيد شاید شما را هم به این نتیجه برساند که تورات فعلی نوشته حضرت موسي(ع) نيست

 

1-آن طرف رود اردن

يكي از مسلمات تاريخي عهد عتيق اين است كه حضرت موسي از رود اردن عبور نكرد

و در اين طرف رود اردن درگذشت

دقت كنيد

- حضرت موسي (ع) ميگويد :خداوند به من گفته است كه از رود اردن عبور نخواهي كرد

تثنيه 2:31 و ( يوشع1:1)

ـحال اگر ما در تورات متني بيابيم كه نوشته باشد اين سخناني است كه موسي در آن طرف رود اردن گفته بايد نويسنده اين متن از رود گذشته باشد تا بگويد در آن طرف رود

و گرنه معني ندارد حضرت موسي اي كه از رود اردن نگذشته بگويد در آن طرف رود

دقت كنيد

-اين است سخنانيكه موسي به آن طرف اردن در بيابان عربه مقابل سوف در ميان فاران و توفل و لابان و حفيروت و دي ذهب با اسراييل گفت

(تثنيه1:1)

2- مقايسه با انبيا بعد از موسي

نويسنده تورات حتي بايد با زماني بسيار بعد از موسي زيسته باشد تا او را با پيامبران بني اسراييل مقايسه كند

دقت كنيد

پيامبري تا كنون در بني اسراييل بر نخواسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد

(تثنيه 10:34)

مي دانيم كه موسي(ع) اولين پيامبر بني اسراييل بوده و نويسنده اين كتاب بايد قرنها بعد از موسي مي زيسته تا بتواند چنين مقايسه اي را انجام دهد

 

3-استفاده از ضمير سوم شخص

در تورات وقتي مي خواهد حضرت موسي را خطاب كند از ضمير سوم شخص استفاده ميكند

دقت كنيد

در (سفر تثنيه 9:31)

آمده و- موسي اين تورات را نوشته-

كلماتي كه نمي توان به موسي(ع) نسبت داد بلكه بايد از نويسنده ديگري باشد

موسي با خدا سخن گفت (خروج9:33)

و خداوند با موسي روبه رو سخن گفت(خروج11:33)

موسي مرد بسيار حلين بود بيشتر از جميع مردمانيكه بر روي زمين اند (اعداد 3:12)

موسي بر روساي لشگر... غضبناك شد (اعداد 14:31)

موسي مرد خدا (تثنيه 1:33)

پس موسي بنده خداوند در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند رحلت نمود (تثنيه 6:34)

پيامبري مثل موسي تا كنون در بني اسراييل بر نخواسته كه خداوند او را روبرو شناخته باشد (تثنيه 10:36)

- خدا به موسي گفت به بني اسراييل بگو (لاويان 1:12)

- خدا به موسي گفت: (خروج 9:11)

و اگر اين نوشته موسي (ع) بود بايستي از ضمير اول شخص استفاده ميكرد نه ضمير سوم شخص

و وقتي خودكتاب هم اين ادعا را نداردكه موسي(ع) نويسنده اوست ما ميخواهيم به زور آن را به اين كتاب نسبت دهيم؟

 

 

4- داستان مرگ موسي(ع) در تورات

ما مي دانيم كه هيچ وقت مولف يك كتابي نمي تواند داستان مرگ خودش و حوادث بعد از فوتش را با ذكر جزيات در كتاب خودش ذكر كند

دقت كنيد

رحلت موسي بنده خدا

پس موسي بنده خداوند مرد. و او را در زمين موآب در مقابل بيت فعور در دره دفن كرد، و احدي قبر او را

تا امروز ندانسته است.

موسي چون وفات يافت صد و بيست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود

و بني اسراييل براي موسي در عربات موآب سي روز ماتم گرفتند پس روزهاي ماتم و نوحه گري براي موسي سپري گشت.

و(بني اسراييل) يوشع بن نون ...را اطاعت كردند...

نبي اي مثل موسي تا بحال در اسراييل بر نخواسته استكه خداوند او را روبرو شناخته باشد

(تثنيه7:34)

فكر ميكنيد اين متن نوشته كيست؟

خيلي جالب به نظر مي رسد كه اين متن در كتابي است كه مسيحيان آن را نوشته موسي(ع) مي دانند

خود نويسنده كتاب ميگويد مي نويسد كسي تا امروز قبر من را پيدا نكرده!!

پر واضح است كه بايد زمان نوشته شدن اين متن سالياني پس از رحلت موسي به دست شخص ديگري باشد

(البته اگر كسي بگويد فقط اين قسمت تورات نوشته يوشع است از وي مي پذيريم اگر دليلي براي اين انتساب به يوشع بيابد )

 

5- تورات را بر ديوار مذبح مي نوشتند

در عهد عتيق آمده كه تمام كتاب موسي را بر ديوار مذبح مي نوشتند

دقت كنيد

«و يوشع پس از موسي »بر آن سنگها نسخه تورات موسي را كه نوشته بود به حضور بني اسراييل مرقوم ساخت

(صحيفه يوشع32:8)

جالب است بدانيم كه اين سنگها مشتمل بر دوازده سنگ بوده

و اگر به حجم تورات فعلي بنگريم كه مشتمل بر 260 صفحه و تقريبا 130000 كلمه

مي باشد بعيد مي نمايد كه اين تورات با اين هجم را بتوان بر دوازده سنگ نوشت

 

 

6-كنعانيان در آن زمين بودند

در (سفر پيدايش6:12)

نويسنده بعد از نقل سير و سفر ابراهيم در سرزمين كنعان مي افزايد

« و در آنوقت كنعانيان در آن سر زمين بودند»

(پيدايش 6:12)

بنا بر اين به وضوح زماني را كه اين نوشته را مي نوشته مستسنا كرده

يعني در زمان نگارش اين متن كنعانيان نمي بايست در آن سر زمين باشند

و لذا اين قسمت بايد بعد از رحلت موسي نوشته شده باشد

يعني زماني كه كنعانيان از اين سرزمين قتل عام و اخراج شدند

و مي دانيم كنعان نخستين كسي بوده كه در آن سر زمين ساكن شده (پيدايش19:10)

و نيز مي دانيم كه كنعانيان پس از موسي از اين زمين اخراج شدند پس معني ندارد كه حضرت موسي نوشته باشد «در آنوقت كنعانيان در آن سر زمين بودند»

 

 

7- مكانهايي كه در زمان موسي به اين نام خوانده نمي شدند

و بعد از موسي به اين نام مشهور شدند

مثلا در سفر پيدايش 14:14 آمده

ابراهيم دشمنان خود را تا - دان - تعقيب كرد

و اين نام در سالياني دراز پس از موسي(ع) و حتي يوشع (ع)به اين شهر داده شد

 

 

8- داستانهايي كه تا سالياني پس از موسي ادامه داشتند در تورات آمده

- در سفر خروج داستاني را نقل ميكند كه سالياني پس از موسي ادامه داشته

(و بني اسراييل مدت چهل سال من ميخوردند تا به زمين اباد رسيدند يعني تا به سر حد كنعان داخل شدند خوراك ايشان من بود )

«سفر خروج35:16»

به عبارتي ديگر تا زماني كه « صحيفه يوشع 12:5» به آن اشاره ميكند

دقت كنيد

در فرداي ان روزي كه از حاصل زمين خوردند من موقوف شد و بني اسراييل ديگر من نداشتند و در آن سال از محصول زمين كنعان خوردند

در متن اولي به وضوح به زمان اتمام من (تا چهل سال) اشاره ميكندو ميگويد تا زماني كه وارد زمين كنعان شدند

و در متن زيرين كه كتاب يوشع وصي موسي(ع) است نوشته كه در زمان وي ديگر من قطع شد وبني اسراييل وارد زمين كنعان شدند

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

لعنت كنعان و عاقبت قوم او

 

لعنت قوم كنعان و نسل كشي قوم وي

 

 

 .....................................................................................................................

مدتي پيش وقتي كتاب مقدس را مي خواندم به داستان نوح رسيدم و براي من اصلا غير قابل توجيه نبودآن را با يك دوست مسيحي در ميان گذاشتم ايشان در ابتدا سوال من را كودكانه و ابلهانه خطاب كردندو پاسخي براي آن ندادند ولي پس از مدتي ديدم مقاله اي با همين عنوان در وبلاگشان نوشتند و در ابتداي آن سوال كنندگان را كج فهم خطاب كردند ما در اينجا مي خواهيم سوال و پاسخ را براي شما باز نويسي كنيم

..........................................................................................................................

پرسشگر

مدتي پيش وقتي كتاب مقدس را مطالعه ميكردم به اين ايات رسيدم براي من غير قابل توجيه بود

در پيدايش 9/18 نوشته

نوح به فلاحت شروع كرد و تاكستان غرس نمود و شراب نوشيده مست شده وعريان داخل خيمه گرديد حام پدر

كنعان برهنگي پدر خود را ديد و دو برادر خود را در بيرون خبر داد و سام و يافث ردا را گرفته بركتف خود انداختند پس پس رفته و برهنگي پدر خود را پوشانيدند و روي ايشان باز پس بود كه برهنگي پدر خود را نبيدند نوح از مستي به هوش آمد و دريافت كه پسر كهترش با وي چه كرده پس گفت( كنعان ملون باد و برادران خود را بنده بندگان باشد)و گفت متبارك باد خداي سام و كنعان بنده او باشد خدا يافث راوسعت دهد و در خيمه هاي سام ساكن شود و كنعان بنده او باشد)

 

  اين داستان از اينجا شروع شد

نوح مست و برهنه مي شود

حام پسرش او را مي بيند

نوح متوجه مي شود و مي خواهد حام را نفرين كند

اما به جاي حام يكي از فرزندانش(كنعان) را نفرين ميكند

و اين داستان در اينجا خاتمه مي يابد

اما آن چيزي كه غم انگيز تر است اين است كه كنعان بعدها داراي فرزندان و نسلي مي شود نسل او تبديل به يك قوم بزرگي ميشوند

اين قوم در سرزمين فلسطين ساكن مي شوند

و چرخ روزگار ميچرخد تا بني اسراييل تصميم ميگيرند به سرزمين فلسطين بيايند

بنا بر نقل كتاب مقدس خداوند به فرمانده آنها حضرت موسي(ع) دستورمي دهد كه ...(باهم ميخوانيم)

اما از شهرهايي كه خدايت يهوه به تو به ملكيت مي دهد هيچ ذي نفسي را زنده مگذار بلكه ايشان را يعني (قبايل)حتيان و اموريان وكنعانيان و فرزيان و حويان و يبوسيان را چنانكه يهوه خدايت امر فرموده بالكل هلاك ساز تا شما را تعليم ندهند كه موافق موافق همه رجاساتي كه به خداي خود عمل مي نموديد عمل نماييد و به يهوه خداي خود گناه كنيد

تثنيه16:20

اين دستوري بود كه بنا بر آموزه هاي كتاب مقدس خداوند به موسي داد

اما خوب است كه ببينيم موسي(ع) چگونه به اين دستور عمل ميكند

 

او را با جميع پسران قومش زديم(كشتيم) و تمامي شهرهاي او را در آنوقت گرفته و مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كرديم ويكي را باقي نگذاشتيم ليكن بهايم را با غنيمت شهر هايي كه گرفته بوديم به غارت برديم

تثنيه 33:2

ودرآنوقت همه شهرهايش را گرفتيم و شهري نماند كه از ايشان نگرفتيم يعني شصت شهر...سئاي قراي بي حصار كثير آنها را بالكل هلاك كرديم چنانكه با سيحون و ملك حبشون كرده بوديم هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاك ساختيم

تثنيه4:3

و حتي در مورد مديان وقتي بني اسراييل مردان را ميكشند و زنان و كودكان را به اسيري ميگيرند موسي عصباني ميشود

دقت كنيد

با مديان به طوري كه خداوند با به موسي امر كرده بود جنگ كرده همه ذكوران را كشتند....و زنان و اطفال ايشان را به اسيري بردند

... موسي غضبناك شد و به ايشان گفت(ايا همه زنان را نگه داشتيد)...پس الان هر ذكوري از اطفال را بكشيد و هر زني را كه مرد شناخته با او همبستر شده باشيد بكشيد و از زنان هر دختري را كه مرد نشناخته و با او همبستر نشده ايد براي خود نگاه داريد

اعداد 8:31

و از اين نسل كشي ها و سر بريدن كودكان شير خواره در كتاب مقدس بسيار است

و الان داشتم تصور ميكردم چگونه كودكي را در جلوي مادرش سر مي بريدند؟؟

و يا چگونه مادري را جلوي فرزند كوچكش سر بريدند؟؟

نمي دانم اگركسي بيايد فرزند شير خواره بزرگترين جنايتكاري را كه دستش به خون بسياري آلوده هم باشد

را سر ببرد مجامع حقوق بشر چه ها كه نميكنند؟؟

تا چه برسد به قومي كه نه انساني را كشته اند و نه كاري كردند فقط جرم آنها اين بوده كه قرنها

بدون نبي رها شده بودند و به اشتباه بت پرستي را آغاز كرده بودند

كاري كه خود بني اسراييل با وجود داشتن پيامبر زنده در ميانشان چندين بار مرتكب شدند

و بعلاوه گناه بچه هاي شير خواره چيست؟؟؟

ايشان درهيچ مكتبي گناهكار نيستند

باز برمي گرديم به اصل داستان

نوح مست و برهنه مي شود

حام برهنگي او را مي بيند

نوح پسر حام( كنعان) را را نفرين ميكند

و موسي تمامي قوم كنعان را از كودك شير خواره تا زنان و مردان سر مي برد

 

حالا من چند سوال ميكنم

1-چرا وقتي حام گناه ميكند بايد پسرش كنعان و نسل بي گناه وي عقاب شوند

اين قانوني است كه در جند جاي ديگر هم رعايت شده

مانند

(1)-زنا زاده و فرزندان او تا ده نسل حق ندارند وارد جماعت خدا شوند

(2)-گناه پدران بر پسران تا چهار نسل بار مي شود

2-چرا زنان وكودكان بيگناه از نسل كنعان به دستور خداوند و با فرمان حضرت موسي در جلوي همديگر

سر بريده شدند

3- انچه از محتواي اين ايات به ذهن مي رسد اين است كه كنعان نگون بخت اصلا در زمان نفرين به دنيا نيامده بود

زيرا متن كتاب مقدس و قوع داستان را بلا فاصله پس از طوفان مي داند

پسران نوح كه از كشتي بيرون آمدند سام حام و يافث بودند.... و نوح به فلاحت زمين شروع كرد و تاكستاني غرس نمود و شراب نوشيده و مست شد...و ادامه داستان (پيدايش18:9)

و در جاي ديگر ميگويد

اين است پيدايش پسران نوح سام حام و يافث و از ايشان بعد از طوفان پسران متولد شدند..

.. پسران حام (عبارتند از )كوش و مصرايم و فوط و كنعان

پيدايش 10/1

اگر دقت كنيد وقوع داستانشرابخواري نوح بلافاصله پس از طوفان است

و پيدايش نسل حام همه بعد از طوفان است

و كنعان هم كوچكترين فرزند حام است

نتيجه اين مي شود كه:

در يك جمله در زمان وقوع داستان اصلا كنعان نگون بخت اصلا وجود خارجي نداشته و قبل از تولد مشمول لعنت و عقاب پدر بزرگش نوح شد

 

................................................................................................................

یکی از مسیحیان جوابی به این سوال دادند و شما کامل آنرا می توانید از اینجا در یافت کنید  از اینجا دریافت کنید ودر ذیل گزیده هایی از آنهمراه با پاسخش می خوانید

................................................................................................................

به خاطر اينكه مباحث مطرح شده بسيار گسترده است ما آن را به چند قسمت ميكنيم در هر قسمت ابتدا سخنان مخاطب مسيحيمان را ذكر ميكنيم و سپس به پاسخ گويي مي پردازيم(متون سبز رنگ متن سخنان ايشان است)

1- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

بني اسراييل حتما نابودي كامل اين اقوام را --از لحاظ وجداني-- بسيار دشوار يافته‌اند

وبايد در نظر داشت كه قبول اين حكم براي اسرائيليان قديم بسيار مشكلتر از ما، خوانندگان امروزي متن آسماني، بوده است. مسلما، اگر خداوند دل كنعانيها را سخت نكرده بود، اسرائيليان ناچار نميشدند كه اين حكم خداوند را در قبال آنها به اجرا گذارند

 

ج 1-بسيار جالب است كه كسي بيايد و براي قاتل بيرحمي چنين اشك بريزد كه چقدر براي او سخت بوده چنين بچه هاي بيگنا ه را جلوي چشم مادرش سر ببرد

وچقدر او در اين موقع عذاب ميكشيده!!!!!!!!!دلم برايش كباب شد

و آن زن و بچه هاي بيگناه را نبيند كه چگونه در جلوي چشم مادرشان قرباني شدند

ايا اگر اين نسل كشي براي اسرايليان زمين پرست زميني به ارث نمي گذاشت و فقط به خاطر اجراي دستور خدا بود آيا ايشان باز هم ‍حاضر بودند براي اجراي فرامان الهي جان خود را به خطر بيندازند

2-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

كتاب مقدس گناه نوح را توجيه نمي كند ولي تاكيد خود را بر گناه حام ميگذارد

ج 2- پس شما معتقديد كه هر دو گناهكار بودند ولي فقط يكي عقاب ميشود آنهم نه خودش بلكه فرزندانش در اين باره بعدا مفصل سخن ميگويم

3-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

اين روايت نشان از انحراف عميق جنسي و اخلاقي در عميقي در حام و اثير آن بر خانواده اش دارد

ج3-البته اين روايت هيچ نشاني از وجود انحراف در خانواده حام ندارد مي خواستم اگر موردي از اين نشان ايشان يافتند پيدا كنند و به ما هم نشان دهند

4-قسمتي عمده گفته هاي ايشان

توضيحي كه به‌ نظر قانع كننده مي‌آيد آن است كه اين سخنان نوح تنها حامل لعنت نميباشند، بلكه از متن آسماني كاملا روشن است كه نوح به‌ نوعي، دورنمايي از تاريخ بشر را ارائه ميدهد. به عبارت ديگر، اين سخنان نوح حاوي نبوت است.

به‌واسطه آينده‌ نگري و قدرت نبوت نوح، او انحرافات اخلاقي و نفساني حام را در پسر جوانترش كنعان و نسل او هرچه بيشتر مكشوف ديد بر اين اساس، لعنتي كه بر كنعان و نسل او قرار گرفت بخاطر زندگي و آداب و رسوم گناه‌آلودي بوده است كه نوح --به‌شكل نبوت و از پيش-- در كنعان و كنعانيها ديده است. تاكيد نوح بر توبيخ و لعنت كنعان، بجاي پدرش حام، به همين دليل بوده است،

 

ج 4- نمي دانم اين سخنان آيا براي شما هم قانع كننده بود ؟؟؟

يعني معادله به اين گونه است

نوح گناه ميكند و ميگساري ميكند

حام برهنگي پدرش را مي بيند و گناه ميكند

نوح ميفهمد كه حام برهنگي او را ديده و سپس متوجه ميشود كه نسل كنعان (فرزند حام) افراد گنهكاري هستند

دست خود رابه سوي خدا دراز ميكند و پيشگويي ميكند كه كنعان ملعون باد!!!!!

من نمي دانم ايشان نفهميدند كه نوع خطاب نوح خطاب امري و است نه اخباري؟؟؟؟

يعني نوح دارد الان نفرين ميكند كه قوم كنعان ملعون باشند نه خبر مي دهد كه قوم كنعان ملعون هستند

و اگر نوح اين نفرين را نميكرد ايا باز هم كنعانيان ملعون بودند؟؟؟؟

يعني لعنت بعد از نفرين نوح بر كنعانيان واقع شد و نه اينكه از قبل اين لعنت واقع بوده؟؟؟؟

5- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

و همچنين نشان ميدهد كه ساير پسران حام و نسل آنها --كه چنانچه از متن گزارش برمي‌آيد، كمتر از رفتار گناه‌آلود پدرشان تاثير پذيرفته‌اند-- به‌واسطه پليدي پدرشان زير لعنت قرار نميگيرند: «كنعان ملعون باد. برادران خود را بنده بندگان باشد

چ 5- البته اگر ما اصرار داشته باشيم به هر نحو كه شده راهي براي توجيه بيابيم توجيه خوبي است

ولي اين روش استدلال روش باطلي است كه ما بياييم بدون ارايه دليلي متقن و فقط با استناد به استدلالي كه خود بر روي اين متن بنا كرديم راهي براي توجيه آن بيابيم

وگرنه اين سوال به جاي خود باقيست كه كنعان بي چاره به خاطر گناه پدرش نه تنها بايد بنده عمو زادگانش باشد بلكه بايد بنده برادران خودش هم گردد

به چه دليل به دليل اينكه شانس نداشت و اسم او فقط بر زبان نوح جاري شد

و در وسط استدلالي كه هنوز اثباط نشده به خود آن استناد كردند روشي براي مغالطه است

6-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

اين درسي ديگر را به ما مي‌آموزد كه پيروي از والدين هرگز بهانه‌ موجهي نيست كه از اعمال گناه‌آلود آنها پيروي كنيم

ج 6- بلي براستي درس خوبي است

درسي كه به ما مي آموزد هيچ گاه نبايد پدران يا اجداد گناهكاري داشته باشيم و گرنه بايد بچه هاي بيگناهمان كه هنوز معصومانه از پستان مادرشان شير مينوشند نيز به دستور عادلانه خداوندمان در جلوي چشممان سر بريده شود زيرا آنها در آينده حتما از گناه ما تبعيت خواهند كرد و لذا اكنون بايد كشته شوند

و چه درسي از اين بهتر !!!!!!!

7-قسمتي از متن گفته هاي ايشان

ايشان وقتي به توجيه شرابخواري نوح مي رسد ميگويد

نوح معصومانه از حرمت شرابخواري مطلع نبوده

ولي وقتي به گناه حام مي رسد ميگويد

-با آنكه بشر در زمان نوح --از جانب خداوند-- هنوز حكمي مبني بر پوشيدگي و عفت اخلاقي دريافت نكرده است، اما باز هم موظف بوده است كه از نداي وجدان انساني خود پيروي كند

ج 7- ايا اين قضاوت به نظر شما عادلانه هست

پيامبري مسن و عاقل و با تجربه و متصل به وحي الاهي نبايد به نداي درونش مبني بر حرمت ميگساري گوش كند

ولي فرزند كم سن وسالي مثل حام بايد و حتما مي بايست به نداي درونش مبني بر حرمت نگاه كردن به برهنگي ديگران گوش كند

آنهم در زماني كه معمولا انسانها نيمه برهنه زندگي ميكردند؟؟؟

8- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

در كتاب‌مقدس چنين ميخوانيم كه موسي به‌اذن خداوند دستور قتل‌عام كنعانيها و اقوام مجاور آنها را ميدهد چراكه او، بر اساس وعده خداوند به ابراهيم ميدانست كه رابطه و تماس اسرائيليان با اينها زياد خواهد بود

 

ج 8- اين مثل آن مي ماند كه من به خاطر اينكه فرزندم با بچه هاي صاحب خانه ام تماس پيدا نكند بيايم و تمامي بچه هاي صاحب خانه ام را سر ببرم

تا نكند با فرزند من تماس بگيرند و اخلاق فرزندم خراب شود و حتي بچه هاي كوچك او را نيز بكشم نكند در آينده بر اثر تماس با بچه هاي من بچه هايم فاسد شوند

آنهم فرزنداني مثل بني اسراييلي كه سابقه درخشاني دارند با وجود پيامبر در ميانشان چندين بار شروع به بت پرستي كردند!!

 

9- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

مسلما، قوم كنعان و اقوام مجاور آنها --بر اساس اراده خداوند كه صاحب اختيار مطلق مخلوقات خود است، و اراده او منشاء عدالت است-- ميبايست به همان سرنوشتي دچار ميشدند كه اقوام سدوم و عموره به آن دچار شدند --تنها با اين تفاوت كه حكم خداوند بر آنان قرار بود بجاي اينكه توسط دو فرشته اجرا شود، به‌واسطه قوم اسرائيل صورت پذيرفت. مسلما، همانطور كه نابودي اقوام سدوم و عموره‌ را نميتوان ناعادلانه خواند، نابودي اين اقوام فاسد و غيرقابل اصلاح را نيز نميتوان از اين قاعده مستثنا ساخت

.

ج 9- مشكل كار در اينجاست كه ايشان بين عدالت تكويني و عدالت تشريعي نمي تواند فرق قايل شود

من از شما يك سوال مي پرسم اگر كسي بيايد و بگويد من از طرف خدا آمدم و مامورم كه يك قوم ايماندار(واقعي) را بكشم

ايا شما در صحت ادعاي او شك نميكنيد؟؟

چرا؟؟

زيرا وجدان ميكنيد كه اين فرمان نمي تواند از طرف خدا باشد؟؟

زيرا عين ظلم است! و خداوندي كه من ميشناسم نمي تواند ظلم كند؟؟ او خداي عادلي است.

زيرا خداوند هيچگاه نمي تواند دستور به كشتن يك قوم ايماندار (واقعي )بكند؟؟

ولي همين خدايي كه شما اين دستور را از او محال مي دانيد خودش عزراييل را مي فرستد و تك تك آنها را قبض روح ميكند؟؟

چگونه شما در مورد اول ارسال اين دستور را محال مي دانيد و در دومي محال نمي دانيد

فرق در اين است كه عالم تشريع با عالم تكوين تفاوت دارد

شما اگراينجا در صحت ادعاي اين شخص شك ميكنيد

حال اگر شخصي به شما بگويد من از طرف خداوند ماموريت دارم تا بيايم و تمامي بچه هاي بيگناه را سر ببرم؟؟

ايا شما در صحت ادعاي اين شخص شك نميكنيد؟؟

ايا باور ميكنيد اين دستور از جانب خداوند صادر شود؟؟

ولي براحتي در كتاب مقدس مي خوانيم كه خداوند به موسي(ع) دستور مي دهد تا تمامي يك قوم را حتي بچه هاي آنان را سر ببرد

 

10- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

اما متاسفانه، در متون آسماني ميخوانيم كه اسرائيليان از حكم خداوند سرپيچي كرده و كنعانيها را بكل نابود نميكنند و حتي بعدها با آنها رابطه زناشويي نيز برقرار ميكنند

ج 10- خيلي براي من جالب است كه ايشان در آخر سر تاسف ميخوردند كه چرا بني اسراييل در مواردي(بنا به ادعاي ايشان) از اجراي اين حكم سر پيچي ميكنند و معدودي از كنعانيان را باقي ميگذارند

 

11- ايشان در قسمتي از سخنانشان در هجو حجاب و باور هاي ديني مسلمانان ميگويند كه

يا روسري يا توسري»

پوشيدن لباسهاي ملال‌آور، و با ظاهر عصر حجري

ج 11-گويا اهانت به باور هاي ديگران و آيين و مرام ديگر انسانهايي كه با ما همعقيده نيستند براي ما يك فرمول زندگي شده در اين باره فقط مي توانم بگويم متاسفم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

12- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

كلا كشتن و كشتار را در حالت كلي نميتوان محكوم كرد. مثلا، وقتي وسط جنگ و در جبهه، تعدادي از سربازان دشمن به‌دام مي‌افتند، بايد آنها را كشت، چراكه در آن اوضاع و احوال، چه‌بسا نگهداري و حفاظت از نيروهاي خودي هم غيرممكن باشد، چه برسد به سربازان اسير دشمن كه هرآن به‌دنبال فرصت ميگردند تا فرار كنند يا ضربه‌اي به ما بزنند. (اگر غير از اين كنيم خيانت كرده‌‌ايم، و دادگاه نظامي موظف است كه به آن رسيدگي كند

ج 12- در اين مورد بايد بگويم حق با ايشان است شايد در يك مورد شرايط اقتضا كند تا ما بيايم و يك سرباز اسيري را كه چموشي ميكند و مي خواهد در عين اسيري به ما ضربه بزند يا فرار كند را بكشيم

ولي ديگر كشتار كودكان به چه منظور براي جلوگيري از فرار آنها؟؟؟؟؟؟

كشتار زنهايي كه الان اسير شدند و در بندند به چه منظور؟؟؟؟

سر بريدن كودك شير خواره اي كه هيچ راهي براي گريز ندارد هم براي همين منظور؟؟

بايد بسيار چشمهايمان را بسته باشيم باشيم تا بتوانيم اينگونه قضاوت كنيم!!

 

 

13- قسمتي از متن گفته هاي ايشان

هرچند كه باز تاكيد بر اين نكته خالي از لطف نيست كه اين احكام خطاب به يهوديان (مومنان!!!) نيست، بلكه فرمان خداوند است تنها خطاب به موسي، و آن هم تنها محدود به وقايعي كه به آن مربوطند

.

ج 13- اگر نظر شما اين است كه اين يك دستور براي يك واقعه خاصي است آنهم فقط مخاطب موسي(ع) است

پس نسل كشي هايي كه در زمان يوشع(ع) صورت پذيرفت با چه توجيهي بوده

به يوشع 21:9 نگاه كنيد

ميگويد

و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و پير و جوان و حتي گاو و گوسفند و الاغ را سر بريدند

يعني چنان رحم در دلهاي ايشان رخت بر بسته بود كه حتي به گاو و گوسفند هم رحم نكردند

و اين ديگر به چه توجيهي مي تواند باشد ؟؟ خدا داند ؟؟؟

و اگر مايل باشيد مي توانم چندين مورد ديگر از اين نسل كشيها به شما معرفي كنم

 

 

14- سخن آخر

در پايان اگر دقت كرده باشيد ايشان براي هر چيزي توجيهي آوردند مگر اصل اشكال

اينكه چرا پسران بايد فداي گناه پدران ميشوند

اينكه چرا كودكان بيگناه وحشيانه سر بريده شوند

اينكه بر فرض و با تمام اما و اگر ها پذيرفتيم كه قوم كنعان شايسته و لايق اين چنين كشتاري بودند و اصلا بايد كشته ميشدند و فرزندانشان را جلوي چشمشان سر ميبريدن زيرا جدشان حام به برهنگي پدرش نگريسته بود

ديگر گناه اقوام مجاور ايشان چه بود

اقوام حتيها .اموريها فريزيها و.....

گناه ايشان چه بود

 

ادامه پرسش و پاسخ را از بخش نظرات خوانید

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

پیامبران در کتاب مقدس

انبیاء در کتاب مقدس

 

 مسیحیان علاقه مند مرا راهنمایی کنند

 من کتاب مقدس را با علاقه مطالعه کردم و با دقت خواندم  و بعد از مطالعه یک عالمه سوالهای بی جواب در ذهنم باقی ماند

ابتدا سهی کردم برای آن تا می توانم توجیهی بیابم

 اما...؟؟!!

و انبیایی که من در کتاب مقدس یافتم اینچنیند

فقط متن کتاب مقدس را آوردم و نه کم کردم نه زیاد

حال آیا شما هم به همین نتیجه من می رسید یا نه؟

و تقاضا مندم اگرمتوجه شدید اشتباه می کنم مرا راهنمایی کنید

 

زنای دختران لوط(ع) با وی

2ـ             انبیاء میگسار

و لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در کوه ساکن شد زیرا ترسید که در صوغر بماند. پس با دو دختر خود در مغاره سُکنی گرفت. و دختر بزرگ به کوچک گفت: «پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان، به ما در آید. بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم، و با او همبستر شویم، تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.» پس در همان شب، پدر خود را شراب نوشانیدند، و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد، و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. و واقع شد که روز دیگر، بزرگ به کوچک گفت: «اینک دوش با پدرم همخواب شدم، امشب نیز او را شراب بنوشانیم، و تو بیا و با وی همخواب شو، تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.» آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند، و دختر کوچک همخواب وی شد، و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. و آن بزرگ، پسری زاییده، او را موآب نام نهاده، و او تا امروز پدر موآبیان است. و کوچک نیز پسری بزاد، او را بن عَمّی نام نهاد. وی تا به حال پدر بنی عمون است.

(پیدایش: 20 / 30ـ 38)

 

 موسی(ع) و هارون(ع) حاصل ازدواج پدرشان با عمه اش می باشند

(در ابتدا باید بگویم بر طبق نظر کتاب مقدس ازدواج با عمه حرام است)

عورت خواهر پدر خود را کشف مکن، او از اقربای پدر تو است.

(لاویان :18 / 12)

(این هم از متن کتاب مقدس)

عمرام با عمه خود یوکابد ازدواج کرد و دو فرزند آورد به نامهای موسی و هارون

 

 

موسی با خدای خود اینچنین می گوید

تندی موسی(ع) با خدا

و موسی به خداوند گفت: «چرا به بندة خود بدی نمودی؟ و چرا در نظر تو التفات نیافتم که بار جمیع این قوم را بر من نهادی؟ آیا من به تمامی این قوم حامله شده، یا من ایشان را زاییده ام که به من می گویی ایشان را در آغوش خود بردار، به زمینی که برای پدران ایشان قسم خوردی مثل لالا که طفل شیرخواره را بر می دارد؟ گوشت از کجا پیدا کنم تا به همة این قوم بدهم؟ زیرا نزد من گریان شده، می گویند ما را گوشت بده تا بخوریم. من به تنهایی نمی توانم تحمل تمامی این قوم را بنمایم زیرا بر من زیاد سنگین است.

 (اعداد : 11 / 11 ـ 14)

 

 

خداوند به موسی(ع) دستور می دهد که چون به شهر حمله بردی همه را قتل عام کن حتی اطفال شیر خواره را

موسی(ع): در جنگ هیچ جنبده ای را زنده مگذار

چون به شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ نمایی. و چون یَهُوَه، خدایت، آن را به دست تو بسپارد، جمیع ذکورانش را به دم شمشیر بکش. لیکن زنان و اطفال و بهایم و آنچه در شهر باشد، یعنی تمامی غنیمتش را برای خود به تاراج ببر، و غنایم دشمنان خود را که یَهُوَه خدایت به تو دهد، بخور. به همه شهرهایی که از تو بسیار دورند که از شهرهای این امت ها نباشند، چنین رفتار نما. اما از شهرهای این امت هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می دهد، هیچ ذی نفس را زنده مگذار. بلکه ایشان را، یعنی حتیان و اموریان و کنعانیان و فَرِزّیان و حِوّیان و یبوسیان را، چنانکه یَهُوَه، خدایت، تو را امر فرموده است، بالکل هلاک ساز. (تثنیه : 21 / 10 و 13ـ17)

 

 

یشع(ع) پیامبر دروغگو

والیشع به دمشق رفت و بَنْهَدَد، پادشاه ارام، بیمار بود. و به او خبر داده، گفتند که مرد خدا اینجا آمده است. پس پادشاه به حَزائیل گفت: «هدیه ای به دست خود گرفته، برای ملاقات مرد خدا برو و به واسطة او از خداوند سؤال نما که آیا از این مرض خود شفا خواهم یافت.» و حَزائیل برای ملاقات وی رفته، هدیه ای به دست خود گرفت، یعنی بار چهل شتر از تمامی نفایس دمشق، و آمده، به حضور وی ایستاد و گفت: «پسرت، بَنْهَدَد، پادشاه اَرام مرا نزد تو فرستاده، می گوید: آیا از این مرض خود شفا خواهم یافت؟» و اَلِیشَع وی را گفت: «برو و او را بگو: البته شفا توانی یافت لیکن خداوند اعلام نموده است که هر آینه او خواهد مُرد.» و چشم خود را خیره ساخته، بر وی نگریست تا خجل گردید. پس مرد خدا بگریست. و حَزائیل گفت: «آقایم چرا گریه می کند؟» او جواب داد: «چونکه ضرری را که تو به بنی اسرائیل خواهی رسانید، می دانم؛ قلعه های ایشان را آتش خواهی زد و جوانان ایشان را به شمشیر خواهی کشت، و اطفال ایشان را خُرد خواهی نمود و حامله های ایشان را شکم پاره خواهی کرد.» و حَزائیل گفت: «بنده تو که سگ است، کیست که چنین عمل عظیمی بکند؟» الیشع گفت: «خداوند بر من نموده است که تو پادشاه اَرام خواهی شد.» پس از نزد الیشع روانه شده، نزد آقای خود آمد و او وی را گفت: «الیشع تو را چه گفت؟» او جواب داد: «به من گفت که البته شفا خواهی یافت.» و در فردای آن روز، لحاف را گرفته آن را در آب فرو برد و بر رویش گسترد که مُرد و حزائیل در جایش پادشاه شد. (پادشاهان : 8 / 7 ـ 15)

 

 

سلیمان(ع) هم بت پرست شد هم بت خانه ساخت

و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون، زنان غریب بسیاری را از موآبیان و عمونیان و ادومیان و صیدونیان و جنّیان دوست می داشت. و او را هفتصد زن بانو و سیصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند. و در وقت پیری سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند، و دل او مثل دل پدرش داود با یهوه، خدایش کامل نبود. پس سلمیان در عق عشتورت، خدای صیدونیان، و در عقب ملکومم رجس عمونیان رفت. و سلیمان در نظر خداوند شرارت ورزیده، مثل پدر خود داود، خداوند را پیروی کامل ننمود. آنگاه سلیمان در کوهی که روبروی اورشلیم است مکانی بلند به جهت کموش که رجس موآبیان است، و به جهت مولک، رجس بنی عمون بنا کرد. و همچنین به جهت همه زنان غریب خود که برای خدایان خویش بخور می سوزانیدند و قربانی ها می گذرانیدند، عمل نمود.

پس خشم خداوند بر سلیمان افروخته شد و از آن جهت که دلش از یهوه، خدای اسرائیل منحرف گشت که دو مرتبه بر او ظاهر شده، او را در همین باب امر فرموده بود که پیروی خدایان غیر را ننماید. اما آنچه خداوند به او امر فرموده بود، به جا نیاورد. پس خداوند به سلیمان گفت: «چونکه این عمل را نمودی و عهد و فرایض مرا که به تو امر فرمودم نگاه نداشتی، البته سلطنت را از تو پاره کرده، آن را به بنده ات خواهم داد. لیکن در ایّآم تو این را به خاطر پدرت، داود نخواهم کرد، اما از دست پسرت آن را پاره خواهم کرد.

 (پادشاه :11 / 1 و 3 ـ 12)

 

 

یهودا(ع) با عروسش زنا کرد

و یهودا، زنی مسمّی به تامار، برای نخست زاده خود عیر گرفت. و نخست زاده یهودا، عیر، در نظر خداوند شریر بود، و خداوند او را بمیراند.  و یهودا به عروس خود، تامار گفت: «در خانه پدرت بیوه بنشین تا پسرم شیله بزرگ شود.» زیرا گفت: «مبادا او نیز مثل برادرانش بمیرد.» پس تامار رفته، در خانه پدر خود ماند. و چون روزها سپری شد، دختر شوعه زن یهودا مرد. و یهودا بعد از تعزیت او با دوست خود حیرة عدلامی، نزد پشم چینان گله خود، به تمنه آمد. و به تامار خبر داده، گفتند: «اینک پدر شوهرت برای چیدن پشم گلة خویش، به تمنه می آید.» پس رخت بیوگی را از خویش بیرون کرده، برقعی به رو کشیده، خود را چادری پوشید، و به دروازة عینایم که د راه تمنه است، بنشست. زیرا که دید شیله بزرگ شده است، و او را به وی به زنی ندادند. چون یهودا او را بدید، وی را فاحشه پنداشت، زیرا که روی خود را پوشیده بود.

پس از راه به سوی او میل کرده، گفت : «بیا تا به تو در آیم.» زیرا ندانست که عروس اوست. گفت: «مرا چه دهی تا به من درآیی.» گفت: «بزغاله ای از گله می فرستم.» گفت: «آیا گرو می دهی تا بفرستی.» گفت: «تو را چه گرو دهم؟» گفت: مهر و زنّار خود را و عصایی که در دست داری.» پس به وی داد، و بدو در آمد، و از وی آبستن شد. و برخاسته، برفت. و برقع از خود برداشت، رخت بیوگی پوشید. و بعد از سه ماه یهودا را خبر داده، گفتند: «عروس تو تامار، زنا کرده است و اینک از زنا نیز آبستن شده.» پس یهودا گفت: «وی را بیرون آرید تا سوخته شود!» چون او را بیرون می آوردند نزد پدر شوهر خود فرستاده، گفت: «از مالک این چیزها آبستن شده ام.» و گفت: «تشخیص کن که این مهر و زنّار و عصا از آن کیست.» و یهودا آنها را شناخت، و گفت: «او از من بی گناه تر است.، زیرا که او را به پسر خود شیله ندادم.» و چون وقت وضع حملش رسید، این اول بیرون آمد، پس او را فارص نام نهاد. پسران یهودا: عیر و اونان و شیله؛ این سه نفر از بتشوع کنعانیه برای او زاییده شدند؛ و عیر نخست زاده یهودا به نظر خداوند شریر بود؛ پس او را کشت. و عروس وی تامار فارص و زارح را برای وی زایید  و همه پسران یهودا پنج نفر بودند. (پیدایش : 38 / 6 ـ7 و 11 ـ 19 و 24 ـ 27 و تواریخ : 2 / 3 ـ 4)

 

 

 

 

 

 

داود(ع) با زن اوریا حتی زنا می کند و سپس اوریا را می کشد

و واقع شد در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته، بر پشت بام خانه پادشاه گردش کرد و از پشت بام زنی را دید که خویشتن را شستشو می کند؛ و آن زن بسیار نیکو منظر بود. پس داود فرستاده، درباره سن استفسار نمود و او را گفتند که «آیا این بَتْشَبع، دختر الیعام، زن اوریای حِتِّی نیست؟» و داود قاصدانرا فرستاده، او را گرفت و او نزد وی آمده، داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده، به خانه خود برگشت. و آن زن حامله شد و فرستاده، داود را مخبر ساخت و گفت کن «من حامله هستم.»

پس داود نزد یوآب فرستاد که اوریای حتّی را نزد من بفرست و یوآب، اوریا را نزد داود فرستاد. و چون اوریا نزد وی رسید، داود از سلامتی یوآب و از سلامتی قوم و از سلامتی جنگ پرسید. و داود به اوریا گفت: «به خانه ات برو و پایهای خود را بشو.» پس اوریا از خانه پادشاه بیرون رفتو از عقبش، خوانی از پادشاه فرستاده شد. اما اوریا نزد در خانه پادشاه با سایر بندگان آقایش خوابیده، به خانه خود نرفت. و داود را خبر داده، گفتند که «اوریا به خانه خود نرفته است.» پس داود به اوریا گفت: «آیا تو از سفر نیامده ای؟ پس چرا به خانه خود نرفته ای؟» اوریا به داود عرض کرد که «تابوت و اسرائیل و یهودا در خیمه ها ساکنند و آقایم، یوآب، و بندگان آقایم بر روی خیابان خیمه نشینند. و آیا من به خانه خود بروم تا اکل و شرب بنمایم و با زن خود بخوابم؟ به حیات تو و به حیات جان تو قسم که این کار را نخواهم کرد.» و داود به اوریا گفت: «امروز نیز اینجا باش و فردا تو را روانه می کنم.» پس اوریا آن روز و فردایش را در اورشلیم ماند. و داود او را دعوت نمود که در حضورش خورد و نوشید و او را مست کرد، و وقت شام بیرون رفته، بر بسترش با بندگان آقایش خوابید و به خانه خود نرفت.

و بسامدادان داود مکتوبی برای یوآب نوشته، به دست اوریا فرستاد. و در مکتوب به این مضمون نوشت که «اوریا را در مقدمه جنگ سخت بگذارید، و از عقبش پس بروید تا زده شده، بمیرد.» و چون یوآب شهر را محاصره می کرد، اوریا را در مکانی که می دانست که مردان شجاع در آنجا می باشند، گذاشت. و مردان شهر بیرون آمده، با یوآب جنگ کردند و بعضی از قوم، از بندگان داود افتادند و اوریای حتّی نیز بمرد. پس یوآب فرستاده، داود را از جمیع وقایع جنگ خبر داد. و قاصد را امر فرموده، گفت: «چون از تمامی وقایع جنگ به پادشاه خبر داده باشی اگر خشم پادشاه افروخته شود و تو را گوید چرا برای جنگ به شهر نزدیک شدید، آیا نمی دانستید که از سر حصار، تیر خواهند انداخت؟ کیست که ابیملک بن یربوشت را کشت؟ آیا زنی سنگ بالایین آسیایی را از روی حصار بر او نیانداخت که در تاباص مرد؟ پس چرا به حصار نزدیک شدید؟ آنگاه بگو که بنده ات، اوریای حتّی نیز مرده است.»

پس قاصد روانه شده، آمد و داود را از هر آنچه یوآب او را پیغام داده بود، مخبر ساخت. و قاصد به داود گفت که «مردان بر ما غالب شده، در عقب ما به صحرا بیرون آمدند و ما بر ایشان تا دهنة دروازه تاختیم. و تیراندازان بر بندگان تو از روی حصار تیر انداختند، و بعضی از بندگان پادشاه مردند و بنده تو اوریای حتّی نیز مرده است.» داود به قاصد گفت: «به یوآب چنین بگو: این واقعه در نظر تو بد نیاید زیرا که شمشیر، این و آن را بی تفاوت هلاک می کند. پس در مقاتله با شهر به سختی کوشیده، آن را منهدم بساز. پس او را خاطر جمعی بده.»

و چون زن اوریا شنید که شوهرش اوریا مرده است، برای شوهر خود ماتم گرفت. و چون ایّام ماتم گذشت، داود فرستاده، او را به خانه خود آورد و او زن وی شد و برایش پسری زایید. اما کاری که داود کرده بود، در نظر خداوند ناپسند آمد.

(سمئویل : 11/ 2 ـ 27)

 

 

 

پیامبران زنا زاده

1ـ یفتاح جلعادی(ع)

و یفتاح جلعادی مردی زورآور، شجاع و پسر فاحشه ای بود.

 (داوران : 11 / 1)

-و روح خداوند بر یفتاح آمد و او از جلعاد و منسی گذشت و از مصفه جلعاد عبور کرد و از مصفه جلعاد به سوی بنی عمّون گذشت.

 (داوران :12 / 29)

 

 

 


 

 

موسی(ع) تمام مردان و کودکان و زنان غیرباکره را می کشد و دختران باکره را نگه می دارد.

و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: «انتقام بنی اسرائیل را از مدیانیان بگیر، و بعد از آن قوم خود ملحق خواهی شد.» پس موسی قوم را مخاطب ساخته، گفت: «از میان خود مردان برای جنگ مهیا سازید تا به مقابلة مدیان برآیند، و انتقام خداوند را از مدیان بکشند. هزار نفر از هر سبط از جمیع اسباط اسرائیل برای جنگ بفرستید.»

و بامدیان به طوری که خداوند موسی را امر فرموده بود، جنگ کرده، همه ذکوران را کشتند. و بنی اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند، و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همه املاک ایشان را غارت کردند. و تمامی شهرها و مساکن و قلعه های ایشان را به آتش سوزانیدند. و تمامی غنیمت و جمیع غارت را از انسان و بهایم گرفتند. و اسیران و غارت و غنیمت را نزد موسی و العازار کاهن و جماعت بنی اسرائیل در لشکرگاه در عربات موآب، که نزد اردن در مقابل اربحاست، آوردند.

و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران هزاره ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند، غضبناک شدند. و موسی به ایشان گفت: «آیا همه زنان را زنده نگاه داشتید؟ اینک اینانند که بر حسب مشورت بلعام، بنی اسرائیل را واداشتند تا در امر فغور به خداوند خیانت ورزیدند و در جماعت خداوند وبا عارض شد. پس الان هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد شناخته، با او همبستر شده باشد، بکشید. و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته، و با او همبستر نشده برای خود زنده نگه دارید. و العازار کاهن به مردان جنگی که به مقاتله رفته بودند، گفت: «این است قانون شریعتی که خداوند به موسی امر فرموده است. و غنیمت سوای آن غنیمتی که مردان جنگی گرفته بودند، از گوسفند ششصد و هفتاد و پنج هزار رأس بود. و از گاو هفتاد و دو هزار رأس. و از الاغ شصت و یک هزار رأس. و از انسان از زنانی که مرد نشناخته بودند، سی و دو هزار نفر بودند.

(اعداد : 31 / 1 ـ 4 و 7 و 9 ـ 12 و 14 ـ 19 و 21 و 32 ـ 35)

 

 

 

1ـ نوح(ع) شراب نوشید و پسرانش برهنگی او را دیدند.

2ـ انبیاء شراب خوار

و نوح به فلاحت زمین شروع کرد، و تاکستانی غرس نمود. وشراب نوشیده، مست شد، در خیمه خود عریان گردید. و حام، پدر کنعان، برهنگی پدر خود را دید و دو برادر خود را بیرون خبر داد. و سام و یافث، ردا را گرفته، بر کتف خود انداختند، و پس پس رفته، برهنگی پدر خود را پوشانیدند. و روی ایشان باز پس بود که برهنگی پدر خود را ندیدند. و نوح از مستی خود به هوش آمده، دریافت که پسر کهترش با وی چه کرده بود. پس گفت: «کنعان ملعون باد! برادران خود را بندة بندگان باشد.» و گفت: «متبارک باد یهوه خدای سام! و کنعان، بنده او باشد. خدا یافث را وسعت دهد، و در خیمه های سام ساکن شود، و کنعان بنده او باشد.»

 (پیدایش : 9 / 20 ـ 27)

 

 

 

 

یعقوب(ع) با خیانت و نیرنگ به نبوت رسید

و چون اسحاق پیر شد و چشمانش از دیدن تار گشته بود، پسر بزرگ خود عیسو را طلبیده، به وی گفت: «ای پسر من!» گفت: «لبیک.» گفت: «اینک پیر شده ام و وقت اجل خود را نمی دانم. پس اکنون، سلاح خود یعنی ترکش و کمان خویش را گرفته، به صحرا برو، و نخجیری برای من بگیرد، و خورشی برای من چنانکه دوست می دارم ساخته، نزد من حاضر کن، تا بخورم و جانم قبل از مردنم تو را برکت دهد.» و چون اسحاق به پسر خود عیسو سخن می گفت، رفقه بشنید و عیسو به صحرا رفت تا نخجیری صید کرده بیاورد. آنگاه رفقه پسر خود یعقوب را خوانده، گفت: «اینک پدر تو را شنیدم که برادرت عیسو را خطاب کرده، می گفت: «برای من شکاری آورده، خورشی بساز تا آن را بخورم، و قبل از مردنم تو را در حضور خداوند برکت دهم.» پس ای پسر من الان سخن مرا بشنو در آنچه من به تو امر می کنم. به سوی گله بشتاب، و دو بزغالة خوب از بزها، نزد من بیاور، تا از آنها غذایی برای پدرت به طوری که دوست می دارد، بسازم. و آن را نزد پدرت ببر تا بخورد، و تو را قبل از وفاتش برکت دهد.»

یعقوب به مادر خود، رفقه، گفت: «اینک برادرم عیسو، مردی مویدار است و من مردی بی موی هستم؛ شاید که پدرم مرا لمس نماید، و در نظرش مثل مسخره ای بشوم، و لعنت به عوض برکت بر خود آورم.» مادرش به وی گفت: «ای پسر من، لعنت تو بر من باد! فقط سخن مرا بشنو و رفته، آن را برای من بگیر.» پس رفت و گرفته، نزد مادر خود آورد. و مادرش خورشی ساخت به طوری که پدرش دوست می داشت. و رفقه، جامة فاخر پسر بزرگ خود عیسو را که نزد او در خانه بود گرفته، به پسر کهتر خود یعقوب پوشانید، و پوست بزغاله ها را، بر دستها و نرمه گردن او بست. و خورش و نانی که ساخته بود، به دست پسر خود یعقوب سپرد.

پس نزد پدر خود آمده، گفت: «ای پرد من!» گفت: «لبیک، تو کیستی ای پسر من؟» یعقوب به پدر خود گفت: «من نخست زاده تو عیسو هستم. آنچه به من فرمودی کردم، الآن برخیز، بنشین و از شکار من بخور، تا جانت مرا برکت دهد.» اسحاق به پسر خود گفت:  «ای پسر من! چگونه بدین زودی دریافتی؟» گفت: «یهوه خدای تو به من رسانید.» اسحاق به یعقوب گفت: «ای پسر من، نزدیک بیا تا تو را لمس کنم، که آیا تو پسر من عیسو هستی یا نه.» پس یعقوب نزد پدر خود اسحاق آمد، و او را لمس کرده، گفت: «آواز، آواز یعقوب است، لیکن دستها، دستهای عیسوست.» واو را نشناخت، زیرا که دستهایش مثل دستهای برادرش عیسو، موی دار بود. پس او را برکت داد. و گفت: «آیا تو همان پسر من، عیسو هستی؟» گفت: «من هستم.» پس گفت: «نزدیک بیاور تا از شکار پسر خود بخورم و جانم تو را برکت دهد.» پس نزد وی آورد و بخورد و شراب برایش آورد و نوشید. و پدرش، اسحاق به وی گفت: «ای پسر من، نزدیک بیا و مرا ببوس.» پس نزدیک آمده او را بوسید و رایحة لباس او را بوییده، او را برکت داد و گفت: «همانا رایحة پسر من، مانند رایحة صحرایی است که خداوند آن را برکت داده باشد. پس خدا تو را از شبنم آسمان و از فربهی زمین، و از فراوانی غله و شیره عطا فرماید. قومها تو را بندگی نمایند و طوایف تو را تعظیم کنند، بر برادران خود سرور شوی، و پسران مادران تو را تعظیم نمایند. ملعون باد هر که تو را لعنت کند، و هر که تو را مبارک خواند، مبارک باد.»

و واقع شد چون اسحاق، از برکت دادن به یعقوب فارغ شد، به مجرد بیرون رفتن یعقوب از حضور پدر خود اسحاق، که برادرش عیسو از شکار باز آمد. و او نیز خورشی ساخت، و نزد پدر خود آورده، به پدر خود گفت: «پدر من برخیزد و از شکال پسر خود بخورد، تا جانت مرا برکت دهد.» پدرش اسحاق، به وی گفت: «تو کیستی؟» گفت: «من پسر نخستین تو، عیسو هستم.» آنگاه لرزه ای شدید بر اسحاق مستولی شده، گفت: «پس آن که بود نخجیری صید کرده، برایم آورد، و قبل از آمدن تو از همه خوردم و او را برکت دادم، و فی الواقع او مبارک خواهد بود؟» عیسو چون سخنان پدر خود را شنید، نعره ای عظیم و بی نهایت تلخ برآورده، به پدر خود گفت: «ای پدرم، به من، به من نیز برکت بده.» گفت: «برادرت به حیله آمد، و برکت تو را گرفت.» گفت: «نام او را یعقوب به خوبی نهادند، زیرا که دو مرتبه مرا از پا در آورد. اول نخست زادگی مرا گرفت، و اکنون برکت مرا گرفته است.» پس گفت: «آیا برای من نیز برکتی نگاه نداشتی؟» اسحاق در جواب عیسو گفت: «اینک او را بر تو سرور ساختم، و همه برادرانش را غلامان او گردانیدم، و غله و شیره را رزق او دادم. پس الان ای پسر من، برای تو چه کنم؟» عیسو به پدر خود گفت: «ای پدر من، آیا همین یک برکت را داشتی؟ به من، به من نیز ای پدرم برکت بده!» و عیسو به آواز بلند بگریست. پدرش اسحاق در جواب او گفت: «اینک مسکن تو (دور) از فربهی زمین، و از شبنم آسمان از بالا خواهد بود. و به شمشیرت خواهی زیست، و برادر خود را بندگی خواهی کرد، و واقع خواهد شد که چون سرباز زدی، یوغ او را از گردن خود خواهی انداخت.»

 (پیدایش : 27 / 1 ـ 40)

 

 

 

پیامبر دروغگویی که با دروغش باعث مرگ پیامبر دیگری شد

و نبی سالخورده ای در بیت ئیل ساکن می بود. به پسران خود گفت: «الاغ را برای من بیاورید.» و الاغ را برایش آراستند و بر آن سوار شد. و از عقب مرد رفته، او را زیر درخت بلوط نشسته یافت. پس او را گفت: «آیا تو آن مرد خدا هستی که از یهودا آمده ای؟» گفت: «من هستم.» وی را گفت: «همراه من به خانه بیا و غذا بخور.» او در جواب گفت که «همراه تو نمی توانم برگردم و با تو داخل شوم، و در اینجا با تو نه نان می خورم و نه آب می نوشم. زیرا که به فرمان خداوند به من گفته شده است که در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهی که آمده ای مراجعت منما.» و او وی را گفت: «من نیز مثل تو نبی هستم و فرشته ای به فرمان خداوند با من متکلم شده، گفت او را با خود به خانه ات برگردان تا نان بخورد و آب بنوشد.» اما وی را دروغ گفت. پس همراه وی در خانه اش برگشته، غذا خورد و آب نوشید.

و هنگامی که ایشان بر سفره نشسته بودند، کلام خداوند به آن نبی که او را برگردانیده بود، آمد، و به آن مرد خدا که از یهودا آمده بود، ندا کرده، گفت: «خداوند چنین می گوید: چونکه از فرمان خداوند تمرد نموده، حکمی را که یهوه، خدایت به تو امر فرموده بود نگاه داشتی، و برگشته، در جایی که به تو گفته شده بود غذا مخور و آب منوش، غذا خوردی و آب نوشیدی، لهذا جسد تو به قبر پدرانت داخل نخواهد شد.» پس بعد از اینکه او غذا خورد و آب نوشید الاغ را برایش بیاراست، یعنی به جهت نبی که برگردانیده بود. و چون رفت، شیری او را در راه یافته، کشت و جسد او در راه انداخته شد و الاغ به پهلویش ایستاده و شیر نیز نزد لاش ایستاده بود.

و چون نبی که او را از راه برگردانیده بود و چون رفت، شیری او را در راه یافته، کشت و جسد او در راه انداخته شد، و الاغ به پهلویش ایستاده و شیر نیز نزد لاش ایستاده بود.

و چون نبی که او را از راه برگردانیده بود شنید، گفت :«این آن مرد خداست که از حکم خداوند تمرّد نمود؛ لهذا خداوند او را به شیر داده که او را دریده و کشته است، موافق کلامی که خداوند به او گفته بود.» (پادشاهان : 13 / 11 ـ 24 و 26)

 

 

 

 

موسی تمام مردم حتی زنان و اطفال هر شهر را هلاک کرد

و خداوند مرا گفت: «اینک به تسلیم نمودن سیحون و زمین او به دست تو شروع کردم، پس بنا به تصرف آن بنما تا زمین او را مالک شوی.»

آنگاه سیحون با تمامی قوم خود به مقابله ما برای جنگ کردن در یاهص بیرون آمدند. و یهوه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده، او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم. و تمامی شهرهای او را در آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم. لیکن بهایم را با غنیمت شهرهایی که گرفته بودیم، برای خود به غارت بردیم. از عر و عیر که بر کنارة وادی آژنون است، و شهری که در وادی است، تا جلعاد قریه ای نبود که به ما ممتنع باشد، یهوه خدای ما همه را به ما تسلیم نمود.

(تثنیه : 2 / 31 ـ 36)

 

 

 

حرمت شراب

و خداوند هارون را خطاب کرده، گفت: «تو و پسرانت با تو چون به خیمه اجتماع داخل شوید، شراب و مسکری منوشید مبادا بمیرید. این است فریضه ابدی در نسلهای شما. و تا در میان مقدّس و غیرمقدّس و نجس و طاهر تمیز دهید.»(لاویان:10/ 8ـ 10)

از زمره میگساران مباش، و از آنانی که بدنهای خود را تلف می کنند. (امثال:24/20)

به درستی که شراب فریبنده است و مرد مغرور آرامی نمی پذیرد. (حبقوق : 2 / 5)

زنا و شراب و شیر، دل ایشان را می رباید. (هوشع : 4 / 11)

و لکن اینان نیز از شراب گمراه شده اند و از مسکرات سرگشته گردیده اند. هم کاهن و هم نبی از مسکرات گمراه شده اند و از شراب بلعیده گردیده اند. از مسکرات سرگشته شده اند و در رؤیا گمراه گردیده اند و در داوری مبهوت گشته اند. زیرا که همة سفره ها از قی و نجاست پر گردیده و جایی نمانده است. (اشعیا : 28 / 7ـ 8)

وای بر آنانی که صبح زود بر می خیزند تا در پی مسکرات بروند، و شب دیر می نشینند تا در شراب ایشان را گرم نماید و در بزمهای ایشان عود و بربط و دفّ و نای و شراب می باشد. اما به فعل خداوند نظر نمی کنند و به عمل دستهای وی نمی نگرند. (اشعیا : 5 / 11 ـ 12)

ناگاه فرشته خداوند به طرف راست مذبح بخور ایستاده بر وی ظاهر گشت. فرشته بدو گفت: «ای زکریا ترسان مباش،... زوجه ات الیصابات برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید. زیرا که در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مسکری نخواهد نوشید و از شکم مادر خود، پر از روح القدس خواهد بود. (انجیل لوقا : 11 ـ 15)

خدا می خواست موسی (ع)را بکشد. صفور، زن موسی با ختنه کردن پسرش مانع این کار شد

و واقع شد در بین راه که خداوند در منزل بدو برخورده، قصد قتل وی نمود. آنگاه صفوره سنگی تیز گرفته، غلفه پسر خود را ختنه کرد و نزد پای وی انداخته، گفت: «تو مرا شوهر خون هستی.» پس او وی را رها کرد. آنگاه (صفوره) گفت: «شوهر خون هستی.» به سبب ختنه.

 (خروج : 5 / 24ـ 26)

 

 

 

موسی(ع) و هارون(ع) خدا را تصدیق نمی کنند

وخداوند به موسی و هارون گفت: «چونکه مرا تصدیق ننمودید تا مرا در نظر بنی اسرائیل تقدیس نمایید، لهذا شما این جماعت را به زمینی که به ایشان داده ام داخل نخواهید ساخت. (اعداد : 20 / 12)

 

 

هارون(ع) بود که برای بنی اسرائیل گوساله طلایی ساخت

و موسی به هارون گفت: «این قوم به تو چه کرده بودند که گناه عظیمی بر ایشان آوردی؟» هارون گفت: «خشم آقایم افروخته نشود، تو این قوم را می شناسی که مایل به بدی می باشند. و به من گفتند، برای ما خدایان بساز که یش روی ما بخرامند، زیرا که این مَرد، موسی، که ما را از زمین مصر بیرون آورده است، نمی دانیم او را چه شده. بدیشان گفتم هر که را طلا باشد آن را بیرون کند، پس به من دادند، و آن را در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد.»

و چون موسی قوم را دید که بی لگام شده اند، زیرا که هارون ایشان را برای رسوایی ایشان در میان دشمنان ایشان بی لگام ساخته بود.

 (خروج : 33 / 21 ـ 25)

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

موسی(ع) به دستور خداوند تمامی مردان زنان و اطفال را میکشد

نسل کشی موسی

بنا بر نقل کتاب مقدس

موسی(ع) به دستور خداوند تمامی مردان زنان و اطفال را میکشد 

۱- اما از شهرهایی که یهوه خدایت تو را به ملکیت میدهد هیچ ذی نفسی را زنده مگذار

(تثنیه ۲۰/۱۶)

۲-و خداوند مرا{موسی(ع)} گفت((اینک به تسلیم نمودن سیحون و زمین او به دست تو شروع  کردم پس بنا به تصرف آن بنما تا زمین او را مالک شوی))انگاه سیحون با تمامی قوم خود به مقابله ما برای جنگ کردن در یاهص بیرون آمدند و یهوه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم{کشتیم} و تمامی شهرهای او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم لیکن بهایم را با غنیمت شهرهایی که گرفته بودیم به غارت بردیم

(تثنیه ۲/۳۱-۳۵)

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

خدائی که از آفرینش انسان پشیمان می شود

خدایی که من از کتاب مقدس شناختم اینچنین است  

نه توجیه میکنم  نه مغالطه متن کتاب مقدس را آوردم

آگر اشتباه میکنم راهنماییم کنید

خدائی که از آفرینش انسان پشیمان می شود

خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است. و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: «انسان را که آفریده­ام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسفم شدم از ساختن ایشان»

.(پیدایش 6 / 5 ـ 7)

 

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

پسر باید به خاطر گناه پدر عقاب شود

در کتاب مقدس من نتوانستم برای این مطلب توجیهی بیابم

اگر شما می توانید من را راهنمایی کنید

موضوع مناظره

پسر بايد سزای گناه پدر را ببيند

 

نويسنده: نیما

 

 

 

سلام
در پیدایش 9/18 نوشته
نوح به فلاحت مشغول بود و شراب نوشید وعریان داخل خیمه شد حام برهنگی او را دید

و دو برادر خود در بیرون را خبر کرد و سام و یافث ردا بر روی پدر انداختند

نوح متوجه شد و در یافت که پسر کهترش با وی چه کرده

ولذا پس گفت کنعان ملون باد و برادران خود را بنده بندگان باشد
سوال من این است که در پیدایش 10/1 امده که این است

پیدایش پسران نوح سام حام و یافث و از ایشان بعد از طوفان پسران متولد شدند....

 پسران حام (عبارتند از )کوش و مصرایم و فوط و کنعان



1- چرا وقتی پدر گناه می کند پسر باید عقاب شود
2-اگر بناست پسران به گناه پدر بسوزند چرا از 4 پسر حام فقط یکی مستوجب

عقاب می شود
3- چرا کنعان که قرعه شانس بر دوش او افتاد وبلا کش برادران خود شد

 به همین بسنده نشد و علاوه بر بلاکشی برادران باید حتی بنده انان هم میشد
4- با توجه به متن 10/1 میشود نتیجه گرفت که اصلا کنعان بعد از طوفان

متولد شده و او فرزند کهتر حام هم هست ( زیرا در موقع ذکر فرزندان

حام نفر اخر امده) و این داستان مال موقع ان اتفاق بلافاصله بعد از طوفان بوده

 و در ان موقع کنعان بیچاره اصلا وجود خارجی نداشته
4-و این مساله در عهد عتیق به همین یک مورد محدود نمی شود

و ما می بینیم که در چند جای ان امده که پسران تا چهار نسل

به گناه پدرشان عقاب می شوند و یا نوشته

زنا زاده و فر زندان وی تا ده نسل نباید وارد جماعت خدا شوند
چرا باید گناه پدران را فرزندان متحمل شوند ؟(پیدایش۲۳/۳)

 

و بعلاوه خدا وند در این داستان سوگند یاد کرد که دیگر هیچ ذی جسدی از اب طوفان هلاک نشود . طوفان بعد از این نباشد تا زمین را خراب کند(پیدایش 9/12)
نشان ان را رنگین کمان قرار داد تا هر موقع که خداوند به ان نگریست به یاد اورد این عهدی را که خدا با هر ذی جسدی بست(9/16)

در حالی که ما می بینیم عملا این عهد خدا در بسیاری از موارد فراموش میشود از زمانهای سابق گرفته تا زمان حاضر که تسونامی و طوفان کاترینا نمونه هایی از ان است و خداوند چرا چنین عهدی بست ولی به ان عمل نکرد
وایا واقعا رنگین کمان نشان همین عهد است

با سپاس فراوان

 

پاسخ توسط:مسیح

سه شنبه 6 دي1384 ساعت: 13:54

دوست خوبم , جهان اسطوره و بسیاری از روایات عهد عتیق , از جنس خرد و منطق انسان امروز نیستند و یافتن پاسخ برای چنین پرسش هایی از چنین راههایی به نظر میسر نمی رسد. این که پسر باید به گناه پدر عقاب شود هم مساله ای نیست که تنها در کتاب مقدس از آن سخن به میان آمده باشد. از من بپذیر که طرح چنین پرسش هایی و تلاش برای یافتن پاسخ آن ها معمولا به نتیجه نخواهد رسید و اختلاف نظر و تفاوت در آرا و اندیشه ها امری دایمی به نظر می رسد. فهم مشترک هم به باور من یک رویاست چرا که همه ی آن چه در ذهن تو وجود دارد با آن چه که در ذهن من است از اساس تفاوت دارد. ( مثلا تصویر الینه شده و ساخته شده از درخت در ذهن 2 برادر حتی, کاملا متفاوت است. پس وای به حال این مفاهیم کلان و انتزاعی.
دوست خوبم , به تجربه دریافته ام که اگر به دنبال تناقضات بگردی , در همه جا آن ها را پیدا می کنی. مگر می توان ادعا کرد که اسلام و قران از این گونه تناقضات دارند ؟ اما آیا باید پیوسته بر آن ها پافشاری کرد؟! حقیقت و به زعم من معنویت بدون همه ی این ها و بی نیاز از همه ی این ها وجود دارد و به حیاتش ادامه می دهد . گاهی شاید بهتر باشد سوالاتمان را بی پاسخ رها کنیم یا اگر می خواهیم جواب آن ها را بیابیم خیلی خیلی عمیق تر از این ها , و البته در حوزه های گوناگون مطالعات جدی در منابع دسته اول داشته باشیم. به هر حال بدون دریافتن پاسخ این سوالات هم می توان شادمانه و انسان زیست!
موفق باشید!

 

 

نويسنده: پرسشگر

سه شنبه 6 دي1384 ساعت: 23:41

و بشارت بده به بندگان من آنانیکه سخنان (مختلف) را میشنوند و از بهترین آن ها پیروی میکنند (قرآن کریم)


سلام
سلامی به عمق اندیشه .به زیبای فکر . و به روشنایی حقیقت

دوست هموطنم

ایا نباید اندیشید؟
ایا کسی حق ندارد برای یافن حقیق بکوشد فکر کند تا راه را بیابد
چرا باید سوالاتمان را بی پاسخ رها کنیم
چرا حق نداریم برای یافتن آنها تلاش کنیم
اگر راه آن مطالعه در منابع دست اول است چه منبعی دست اول تر از کتاب مقدس
کاری که من کردم
یک بار با دقت آن را از اول تا آخر خواندم و در اول نه با دید انتقادی بلکه با دیدمثبت خواندم ولی آنقدر سوالات و اشکالات برای من پدید امد و برای یافتن جواب آنها بسیار کوشیدم با مسیحیان زیادی صحبت کردم ولی هر چه بیشتر کوشیرم کمتر پاسخی یافتم
اگرحقیقتی وجود دارد که در آن سوالاتی بی پاسخ هست ایا واقعا می توان انرا حقیقت نامید
چگونه انسان می تواند نفهمد و شادمانه زندگی کند
چرا ما باید نفهمیم و در عین حال اذعان کنیم که راه حقیقت این است
و چرا نمی توان به یک فهم مشرک دست یافت

ایا بهتر نیست ما راه فهمیدن را باز کنیم
واجازه دهیم انسانها مسیر خود را عالمانه بیابند و از آن پیروی کنند

چرا بسیاری از روایات عهد عتیق , از جنس خرد و منطق انسان امروز نیستند
و چرا یافتن پاسخ برای چنین پرسش هایی از چنین راههایی به نظر میسر نمی رسد.
ایا منطق و خرد انسان امروزی با منطق و خرد انسان دیروز فرق دارد یا کمتر است که نمیفهمد
ایا اگر مطلب نادرستی را علاوه بر کتاب مقدس در جای دیگری هم آمده بوددلیل بر صحت آن می شود
شما چه راهی پیشنهاد میکنی تا من سوالتم را از آن مسیر حل کنم
راهی جز اندیشیدن.فکر کردن.سوال کردن.و جواب شنیدن

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

سرشماری داود(ع)


گفتگوهای من و يک مسيحی

يک مناظره خوب

بين يک مسلمان(نيما)  ويک مسيحی(جستجوگر)

موضوع مناظره

تناقضهای کتاب مقدس

(سرشماری داود)

اين متن کامل مناظره ميباشد ودر ان هيچ گونه حذف  و اضافه ای صورت نگرفته

 

نيما            

باز هم سلام

در کتاب مقدس یک تناقض دیگر هم پیدا کردم و دوست دارم جواب ان را به من بدهی

در دوم سموییل 24/9 نوشته که وقتی یواب به فرمان داود لشگر را سر شماری کردعدد شمرده شدگان قوم را به پادشاه داد از اسراییل هشتصد هزار مرد جنگی شمشیر زن و از یهودا پانصد هزار مرد بودند

ولی در اول تواریخ 21/5 نوشته یواب عدد شمرده شدگان قوم خود را به داود داد و جمله اسراییلیان هزار هزار و یکصد و هفتاد و چهار مرد شمشیر زن بودند واز یهودا چهار و هفتاد و چهار هزار مرد شمشیر زن بودند و لیکن لاویان و بنیامینیان را در این میان نشمرد زیرا که فرمان پادشاه نزد یواب مکروه بود

باید توجه داشت که هر دو دارند یک داستان را نقل میکنند
ان داستانی که بعد از سرشماری, خداوند داود را به خاطر سرشماری ناپسندمیدارد وسپس به خاطر ان عذاب نازل می کند و هفتاد هزار نفر از اسراییل مردند و وقتی فرشته مرگ نزدیک پای تخت می شود خدا از این کار خودکه از یک نفر نارحت شده بود و به خاطر ان یک قوم را عذاب کرده بود پشیمان می شود و به فرشته مرگ می گوید دست نگه دار

و واضح است که این دو عدد با هم تناقض دارد
800هزار+500هزار
یک ملیون و صد هزار +چهار صد و هفتاد و چهار هزار تازه به غیر از دو طایفه لاویان و بنیامین
من دوست دارم جواب را مبسوط بنویسی زیرا اطلاعات من از مسیحیت کم است
با تشکر فراوان
نیما

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

سه شنبه 15 آذر1384 ساعت: 22:28

سلام آقا نیما، پاسخ به شما:

1- باید ابتدا خاطر نشان کنم که ترجمه تفسیری در اینباره کاملا منطبق با متن اصلی نیست. ترجمه تفسیری برای چنین ملاحاظات ریزبینانه ای صورت نگرفته است --همانطور که از اسمش هم پیداست (ترجمه "تفسیری"). متاسفانه فعلا ترجمه دقیق و مدرنی از عهد قدیم به زبان فارسی نداریم.

درباره عهد جدید به تازگی یک ترجمه ای صورت گرفته به نام "ترجمه هزاره نو" که بسیار دقیقتر از ترجمه تفسیری میباشد. برای ترجمه دقیق عهد قدیم پیشنهاد میکنم که به ترجمه انگلیسی New American Standard Bible رجوع کنی. (لینک آن را من امروز در بخش پیوندهای ویژه وبلاگم قرار خواهم داد.)

این ترجمه یک ترجمه مسیحی از کتاب مقدس نیست، بلکه ترجمه ای کاملا علمی و دقیقی از آن است که توسط معتبرترین موسسه در این زمینه صورت گرفته است. لذا پیشنهاد میکنم بجای استفاده از ترجمه قدیمی فارسی از ترجمه های معتبر مدرن و دقیقی مانند این ترجمه استفاده کنی!

من واقعا نمیدانم مشکل شما دیگر چیست؟

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

سه شنبه 15 آذر1384 ساعت: 22:44

2- (درباره تناقض جدیدی که مطرح کرده اید) متن این دو برگرفته را از این ترجمه با هم بخوانیم:

دوم سمائیل:
And Joab gave the number of the registration of the people to the king; and there were in Israel eight hundred thousand valiant men who drew the sword, and the men of Judah were five hundred thousand men.

اول تواریخ:
Joab gave the number of the census of all the people to David. And (A)all Israel were 1,100,000 men who drew the sword; and Judah was 470,000 men who drew the sword.

اگر دقت کرده باشی، در دوم سمائیل، واژه valiant را هم برای "مردان جنگی" اسرائیل ذکر شده است. تلفظ عبری (متن اصلی) این واژه هست: 'ish hayil. در آن روزگار یک سری سربازان همواره برای جنگ در حال آماده باش بوده اند که تعداد آنها برای اسرائیل هشت هزار نفر بوده است.

اما در اول تواریخ تنها میگوید "مردان جنگی" که مسلما کل تعداد ارتش بوده است که میشود: آن هشت هزار نفر سرباز اصلی ارتش اسرائیل به اضافه رزورها (سربازان به اصطلاح نیمکت نشین تیم ملی) (نمیدانم فارسی اش چه میشود!!!) که مسلما حاصل جمع از 800000 نفر بیشتر خواهد بود! :)

درباره اختلاف سی هزار تائی بین مردان جنگی یهودا هم باز با نگاه به متن عبری (اصلی) این دو برگرفته مشکل قابل حل است:

در اول تواریخ، (در ادامه آیه آمده است) آمده که:

But he did not number Levi and Benjamin among them, for the king's command was abhorrent to Joab.

لذا مشکل را باید در تعداد افراد قبیله بنیامین جست. وقتی که اسرائیل در اواخر سلطنت سلیمان به دو تکه شمالی و جنوبی تقسیم میشود. قبیله بنیامین نسبت به حکومت یهودا (حکومت سلیمان) وفادار میماند. لذا در اول سمائیل تعداد مردان قبیله بنیامین سی هزار نفر بوده است که در اول تواریخ ذکر شده است که تعدادش به کناری گذاشته شده است.

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

سه شنبه 15 آذر1384 ساعت: 22:45

پیرامون اینکه اصلا چرا چنین شده، باید گفت که داوود ناگهان از سرشماری پشیمان شد، و سریعا آن را خاتمه داد، لذا کار بدون پایان و اعلام نتیجه رسمی حکومت پایان یافت و آن دیگر انتخاب تاریخ نویسان بوده است که نتیجه پایانی را چگونه ذکر کنند.

در هر صورت، جالب آن است که دلائل این اختلافات در خود متن عبرانی بوضوح کافی دیده میشود! و احتیاج به هیچ نظریه پردازی بیش از حدی نیست!!! :)

درباره این کشتارها هم اگر به روایت دقیقتر توجه کرده باشی خداوند تنها بخاطر داوود انها را نکشت که بعد پشیمان بشود. بلکه در ابتدا میگوید چون خدا از دست گناهان مردم خشمگین شد، اصلا قضیه سرشماری را "برای مجازات آنان" پیش کشید که هم داوود و هم مردم در مقابل آن لغزیدند و گناه کردند و متعلقبا مجازات شدند.

این داستان از آن داستانهائی است که میگوید مردم هم مسوول کردار حاکمان خود هستند و باید در امور اجتماعی خود فعال باشند و غیره! که موضوع دیگریست و مفصل است!

 

 

 

 

 

نويسنده: نیما

چهارشنبه 16 آذر1384 ساعت: 12:29

باز هم سلام که
سلام دوست شنیدم سلامت است وسعادت
اما در مورد تناقض دوم که مطرح کردم من اول انچه از پاسخ شما متوجه شدم را باز نویسی می کنم تابفهمم ایا درست برداشت کردم یا خیر

شما گفتید که در یک مورد تعداد سربازان خط مقدم را ذکر کرده (که اشتباها به جای هشتصد هزار نفر نوشته بودید هشت هزار نفر) و در مورد دیگر سربازان نیمکت نشین را هم اضافه کرده

اما سوال اینجاست که
1-ایا این توجیه شما نظر خود شماست یا استدلالی هم برای ان دارید
زیرا استدلال ان را ذکر نکردید فقط در سطح یک احتمال گفتید
و پر واضح است که متن کتاب مقدس به این مطلب اشاره ندارد
و گواهی برای صحت ان یافت نمیشود

2- چرا مولف کتاب سموییل که سربازان نیمکت نشین را حساب نکرده فقط در مورد اسراییلیان این تبعیض را قایل شده ولی در مورد یهودا این کار را نکرده
اسراییل را در ا- 800000 نفر ذکر کرده در ب-1100000نفر
یهودا را در ا-500000نفر ذکر کرده در ب 475000نفر
که اگر دقت کنیم طبق توجیه شما تعداد هر دو طایفه اگر فقط خط مقدم های انان ذکر می شود باید در هر دو مورد نفرات انها از مورد قبل کمتر باشد


3-اگر دقت کرده باشی تعداد افراد یهودا در مورد دوم از تعداد انها در مورد اول بیشتر است ولی در مورد افراد قبیله اسراییل برعکس است واینکه در مورد (ا)بیشتر از مورد(ب) است توجیه شما را منتفی میکند

×××-شما در توجیه این اختلاف سی هزار نفر گفتید که چون در اواخر حکومت سلیمان اسراییل به دو تکه شمالی و جنوبی تقسیم می شود و قبیله بنیامین به یهودا پایدار می ماند

1- داستانی که من نقل کردم مربوط به دوره داود پدر سلیمان است و هنوز دوره حکومت سلیمان فرا نرسیده بوده تا بنیامین به دو تکه تقسیم شود

2- بر فرض که اینگونه باشد 30000 نفر مال بنیامینیان است تازه هنوز قبیله لاویان میماند که تعداد انها را اگر اضافه کنیم مسلم بیش از 500000نفر می شوند

3- چرا باید بنیامینیان کناری گداشته شوند

 

 

نويسنده: نیما

چهارشنبه 16 آذر1384 ساعت: 12:29

@@@اما نکته سوم شما گفتید سلیمان وسط کار از سرشماری منصرف شد
1-البته این توجیه غیر از توجیح قبلی است

2- اگر وسط کار هم از سرشماری منصرف شده پس بنابر گفته شما یکی شمار سر شناسی ناقص را اورده ودیگری کامل را
اما نگفتی ان دیگری امار کامل را که حتی خود داود نداشت ونیاز به سرشماری داشت از کجا اورده بود

3-برای من بنویس که استناد شما که گفتید داود از سرشماری منصرف شد در کجای کتاب مقدس امده

4-دلایل اختلاف را که نوشتید در متن عبرانی هست را چون من عبری بلد نیستم اگر ممکن است برای من ترجمه کن و بنویس


$$$$اما شما گفتید که خدا تنها به خاطر داود عذاب نفرستاد که بعد پشیمان شود

1- اصلا مگر سرشماری وامار بر طبق جرم است که خدا به خاطر ان خشمگین شود
در حالی که الان امار یک رشته دانشگاهی ولازمه حکومت مداری است و هر حاکمی باید از توانایی های خود اطلاع داشته باشد

2- من اصلا گفتم چرا باید خدا کاری کند که پشیمان شود
درحالی که پشیمان شدن از خدای قادر و توانا دور است زیرا منشا پشیمانی یا دجهل است ویا ضعف یا غفلت یا عصبی شدن واز دست در درفتن که همه اینها از شان خداوند دور است

3-خداوند خودش داود را برانگیزانده که این خطا را مرتکب شود

4-مردم در مقابل این تصمیم داود موضع گرفتند و او را منع کردند ولی داود از موضع قدرت در مقابل انها ایستاد که می خوانیم یواب مکروه بود
5- خدا وقتی از عمل مردم ناراحت بود دیگر چرا دنبال بهانه برای عذاب انها میگشت تا یک نفر را مامور کند خطایی کند بعد جزای ان خطا را بر سر همه بزند

ببخشید که نامه من طولانی شد منتظر پاسخ هستم در ضمن از ادب شما هم تشکر میکنم
با درود فراوان
نیما

 

 



.

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

پنجشنبه 17 آذر1384 ساعت: 0:52

2- در مورد تناقض فرضی دوم: اولا که من از خود متن کتاب مقدس سند آوردم. در مورد 800000 یا 1100000 تعداد ارتش اسرائیل مدارک من از متن کتاب مقدس این بود:

اگر دقت کرده باشی، در دوم سمائیل، واژه valiant را هم برای "مردان جنگی" اسرائیل ذکر شده است. تلفظ عبری (متن اصلی) این واژه هست: 'ish hayil. در آن روزگار یک سری سربازان همواره برای جنگ در حال آماده باش بوده اند که تعداد آنها برای اسرائیل هشت هزار نفر بوده است.

اما در اول تواریخ تنها میگوید "مردان جنگی" که مسلما کل تعداد ارتش بوده است که میشود: آن هشت هزار نفر سرباز اصلی ارتش اسرائیل به اضافه رزورها (سربازان به اصطلاح نیمکت نشین تیم ملی) (نمیدانم فارسی اش چه میشود!!!) که مسلما حاصل جمع از 800000 نفر بیشتر خواهد بود! :)

خب این از متن کتاب مقدس نبود؟!!! من حتی تلفظ واژه عبرانی ('ish hayil) ذکر شده در متن عبری را هم ذکر کردم! ترجمه های بسیاری از این جا با سهل انگاری گذشته اند امیدوارم آن ترجمه کهنه ای که استفاده میکنید لااقل این دقت را داشته باشد!

معنی این واژه عبری همونطور که گفتم یعنی valiant.

اینکه داوود کجا پشیمون میشه شما که کتاب سموئیل آیه 9 فصل 24 رو خوندی! اونهم با این ریزبینی، خیلی بعیده که آیه 10 آنجا رو نخونده باشی!!! باسم خیلی عجیبه!!!!!!....

همچنین، در کتاب سمائیل، واژه عبرانی 'ish hayil تنها برای ارتش اسرائیل ذکر شده است نه برای یهودا.

در مورد یهودا هم... یادم رفت بگویم که کتاب تواریخ (اول و دوم) بعد از سلیمان جمع آوری شده است (معمولا از روی اسناد دولتی موجود و یادداشتهای تاریخی معتبر). شاید باید بهتر توضیح میدادم، در هر صورت تذکر شما موجه است. در هر صورت، این مسئله در زمان کتابت این کتاب مطرح بوده است.

همچنین، من فقط صحبت از قبیله بنیامین کردم که وفادار به حکومت سلیمان (یهودا) ماند. صحبت از لاویان اصلا به میان نیامد. :)

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

پنجشنبه 17 آذر1384 ساعت: 1:41

درباره اینهم که چرا شیوه کار آنها با هم متفاوت بوده... همانطور که گفتم از آنجا که این آمار گیری نیمه تمام مانده است، نتیجه رسمی آن ثبت نگردیده است. دیگر با خود تاریخ نویسان بوده است (و به ما هم ربطی چندانی ندارد) که آن را چگونه ثبت کنند. این جور اختلافها در میان آثار تاریخی باستانی عموما معمول هستند و هیچ کجا مشکلی به حساب نیامده اند. بخصوص که دیدیم که متن تاریخی هم در مورد این دو کتاب به ما کمک میکنند و ما را راهنمائی میکنند!!

درباره دلائیل فلسفی ای که پرسیدی:

اولا که خدا شخصا به داوود این قول را داده بود که اگر در ایمانش پایداری کند او را همواره پیروز میسازد لذا نیازی به سرشماری تعداد ارتش نیست. لذا این بی اعتنائی او از عهد خداوند، خدا را خشمگین میکند. بخصوص که در آیه سه (اول سمائیل 24) نوشته است:

3But Joab said to the king, "Now may the LORD your God add to the people a hundred times as many as they are, while the eyes of my lord the king still see; but why does my lord the king delight in this thing?"

میبینیم که داوود نوعی غرور به ارتشش را داشت و اینکه تکیه به خودش نه پروردگارش تنها کافی است که با توجه به عنایات و الهاماتی که در حقش از جانب خدا صورت گرفته بود، حجت بر او تمام بود و موجبات خشم الهی را بوجود آورد.

همچنین، خداوند خواست مردم را از این طریق مجازات کند (دلش چنین خواست و او جواب گوی من و شما نیست) شاید تا داوود را نیز امتحانی کرده باشد. بعد غیر از یوآب (و شاید عده معدودی) (اگر درست یادم باشد) کسی مخالفتی نکرد!!!! خدا هم یوآب را مجازاتی نکرد!!!)...

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

پنجشنبه 17 آذر1384 ساعت: 1:43

در مورد نسبت دادن صفاتی مانند پشیمانی و خشم به خدا منظور عین حالات بشری نیست. بلکه خدا از آنجا که از همه لحاظ بیهمتاست افعال او هم هیچ گاه به شایستگی برای ما قابل وصف نمیباشند!

لذا دو راه بیشتر نداریم: یا اینکه اصلا از توصیف خداوند جلوگیری کنیم یا اینکه به شکلی مفهومی را به خواننده منتقل کنیم. کتب آسمانی ناچارند از راه دوم استفاده کنند!

لذا خداوند تصمیم گرفت اراده تغییرناپذیرش را از راه دیگری به اجرا بگذارد که در همان جا خود از کتاب مقدس میخوانیدش انشا الله! و خشم خدا هم منظور مجازاتی است که در صورت بی توجهی به ایمان و اراده خداوند ما دچارش میشویم نه اینکه ذات تغییرناپذیر خداوند ناگهان از کوره در رود و بعد از چندی بخود آید!!!!...

من بسیار مختصر به این مسئله پاسخ دادم. این البته موضوع خوبیست برای اینکه من یک نوشته برایش تهیه کنم که صبر کنید تا آن زمان (چرا که کمی مفصل است)... قرار بود به تناقض تاریخی موجود پاسخ دهم (که دادم) نه اینکه مباحثه الهیاتی داشته باشیم!!!!!

البته امروز من خیلی خسته و بیحوصله بودم... امیدوارم به تمام سوالاتت پاسخ قانع کننده داده باشم.

خداحافظ

 

 

 

نويسنده: نیما

پنجشنبه 17 آذر1384 ساعت: 13:10

سلام
من از جواب شما تشکر می کنم
وان را با هم برسی میکنیم
1-در مورد کلمه valiantبرسی میکنم و نظر خودم را بعدا می گویم
2- من از شما سوال کردم که در کجای کتاب مقدس امده داود در وسط کار از سرشماری منصرف شد
# شما گفتید
اینکه داوود کجا پشیمون میشه شما که کتاب سموئیل آیه 9 فصل 24 رو خوندی! اونهم با این ریزبینی، خیلی بعیده که آیه 10 آنجا رو نخونده باشی!!! باسم خیلی عجیبه!!!!!!....
@@ اما متن سموییل 24/10
((و داود بعد از انکه قوم را شمرد بود در دل خود بشیمان شد))
در حالی که این ایه کمکی است به ادعای من زیرا شما گفتید داود در وسط کار وهنوز کار تمام نشده بود از سرشماری منصرف شد ولذا تاریخ نویسان در نقل اختلاف کردند
...پیرامون اینکه اصلا چرا چنین شده، باید گفت که داوود ناگهان از سرشماری پشیمان شد، و سریعا آن را خاتمه داد، لذا کار بدون پایان و اعلام نتیجه رسمی حکومت پایان یافت و آن دیگر انتخاب تاریخ نویسان بوده است که نتیجه پایانی را چگونه ذکر کنند.

... همانطور که گفتم از آنجا که این آمار گیری نیمه تمام مانده است، نتیجه رسمی آن ثبت نگردیده است. دیگر با خود تاریخ نویسان بوده است (و به ما هم ربطی چندانی ندارد) که آن را چگونه ثبت کنند.

ومی خواستی نتیجه بگیری که چون سرشماری نیمه تمام مانده بس اختلاف در نقل تاریخی هست در حالی که الان مشکلتر شد زیرا متن کتاب مقدس هم می گوید سر شماری تمام شد و بعد از اتمام ان داود بشیمان شد

!! من باز سوال کرد که بر فرض که سرشماری نیمه تمام ماند مولف تواریخ الایام کامل ان را از کجا اورد اماری که حتی خود داود از ان مطلع نشد( بنابر گفته شما)

!! و شما گفتید که
در هر صورت، جالب آن است که دلائل این اختلافات در خود متن عبرانی بوضوح کافی دیده میشود! و احتیاج به هیچ نظریه پردازی بیش از حدی نیست!!! :)
ولی ان را برای من که به لغت عبرانی اگاهی ندارم تر جمه نکردید

 

 

نويسنده: نیما

پنجشنبه 17 آذر1384 ساعت: 13:23

سلام اما شما گفتید که
اولا که خدا شخصا به داوود این قول را داده بود که اگر در ایمانش پایداری کند او را همواره پیروز میسازد لذا نیازی به سرشماری تعداد ارتش نیست. لذا این بی اعتنائی او از عهد خداوند، خدا را خشمگین میکند

و لی من دوست دارم اگر سخنی می گویید زیرا من تسلط کافی به متن کتاب مقدس ندارم با ذکر سند بیان کنید و شما برای این عهد سندی نیاوردید

و شاید برای استناد این عهدی که گفتید خدا از داود گرفته به این سخن یواب استناد کردید
بخصوص که در آیه سه (اول سمائیل 24) نوشته است:

3But Joab said to the king, "Now may the LORD your God add to the people a hundred times as many as they are, while the eyes of my lord the king still see; but why does my lord the king delight in this thing?"

که به داود گفت حال یهوه خدای تو عدد قوم را هر چه باشد صد چندان زیاده کند و چشمان اقاین این را ببیند لیکن چرا اقایم خواهش این عمل دارد
و شاید خواستید استفاده کنید که داود نباید این کار را میکرد چون با خدا عهد داشت
1- از این ایه که عهدی دیده نمی شود

2-بر فرض هم که عهد داشت ایا سر شماری غرور است یا توکل کردن بر مادیات است یا اینکه وظیفه هر مدیری این است تا از توانایی های خود مطلع باشد

3- با توجه به اینکه در اینجا سر شماری گناه فرض شده ایا اگر ما هم بخواهیم ازتوتنایی های خود مطلع باشیم مرتکب گناه شدیم

 

 

نويسنده: نیما

پنجشنبه 17 آذر1384 ساعت: 13:38

اما در مورد صفات خدا
من در این زمینه اشکالات بسیاری دارم که دوست دارم انها را در یک فضای باز مطرح کنیم و با هم بحث نماییم
من بیشنهاد میکنم که ما این بحث را در یک محیط دیگر که از امکانات نوشتاری بهتری برخوردار باشد دنبال کنیم و در ان محیط اول بر سر اصول بحث که ملاک حجیت و یا ابزارهای بحث چیست محدوده ان کجاست اخلاق مناظره و... به یک توافق دست یابیم
وامکان نظر خواهی از بینندگان فراهم باشد
واز امکانات مساوی بر خوردار باشیم
وموضوع بحث را مشخص می کنیم و بر سر ان به گفتگو مینشینیم
و مطمنا این فضا طرفدارانی هم خواهد داشت
البته این موضوع یک بیشنهاد است و اگر به ان تمایل نداری به اصل بحث ما لطمه وارد نمیکند
وباید بگویم که من قبول دارم که اطلاعات دقیقی از مسیحیت ندارم ولی در کنار کارهایم سری به کتاب مقدس هم زده ام و شاید یرای برخی از اشکالات من جواب مناسبی داشته باشی و من سعی کرده ام در زندگی ام منصف باشم
باسخ ان را برای من بنویس
باتشکر فراوان
نیما

 

 

نويسنده:جستجوگر

پنجشنبه 17 آذر1384 ساعت: 19:23

سلام بر شما،

1- در مورد "پشیمانی داوود" شما درست گفتید من دچار نوعی تناقضگوئی در گفتار شدم. البته منظور آن چیزی نبود که گفتم .. منظور من آن بود که داوود چون از کرده خود پشیمان شد دیگر نتیجه رسمی (حکومتی) سرشماری اعلام نشد. و به همان شکلی که بود پرونده بسته شد، یعنی همه را شمردند اما در آخر جمع بندی و اعلام رسمی نشد. یک همچین چیزی.

2- در باره واژه عبری... من گفتم انگلیسی آن واژه همان valiant است. در مورد یهودا هم که گفتم نویسنده گفته است که قبیله بنیامین را هنگام جمع زدن تعداد ارتش یهودا بحساب نیاورده در حالیکه آن یکی در این باره سکوت کرده است. پس، پاسخ منطقی این است که آن سی هزار نفر اضافه از این قبیله بوده اند (به اضافه توضیحاتی که قبلا دادم) ... و تناقضی رخ نداده است. من اینجا را دیگر واضح نوشته بودم!

3- درباره عهد خدا با داوود هم باید به اول سمائیل فصل شانزده رجوع کنید. این یکی از این موارد است خداوند به کرات در کتاب سمائیل (اول و دوم) و مزامیر به داوود عهد خود را یادآور میدهد... (در واقع آن تذکر یوآب هم یادآوری این امر به داوود است، چنین نیست که یوآب شخصا این وعده را به او داده باشد!)...

4- ازین جمله یوآب به داوود برمی آید که داوود به نوعی به سپاه خود مغرور شده است (و بخود میبالد) (بخاطر پیروزیهای بسیاری که خداوند نصیب او کرده است).. در حالیکه کسی که بخداوند ایمان دارد و خداوند چنین عهد خود را به او داده است نباید چنین باشد... اصلا خود سرشماری اینجا مطرح نیست. در بسیاری از جاهای دیگر کتاب مقدس سرشماری رخ داده است و مشکلی پیش نیامده است!

5- در مورد بحث درباره صفات خدا در کتاب مقدس من خود نیاز به یک نوع جمع آوری مطالب دارم.. در واقع میخواهم یک نوشته خوب و جامع در اینباره تهیه کنم. تا آن موقع من فکر نکنم که بتوانم کمکی چندانی به آن شکل که پیشنهاد دادی به شما بکنم. اما قول این نوشته را میدهم و هر وقت نوشتم خبرت میکنم. اما در این بین هر نوع سوالی که داشتی در حد توانم در خدمت شما هستم...

در ضمن با این سوالات شما به من هم کمک شایانی شد.

با سپاس و در پناه خدا

 

 

 

نويسنده: نیما

جمعه 18 آذر1384 ساعت: 0:19

سلام
که گفت
من بعد از اين اگر به ياری سفر کنم

ارمغانی نبرم جز سلام دوست

من دوست دارم در مرحله فعلی بحث را جمع بندی کنیم و به یک نتیجه برسیم و من سوال دیگرم را مطرح کنم
خلاصه بحث به نظر من این شد که
س : من گفتم در کتاب مقدس یک تناقض هست
در دوم سموییل 24/9 نوشته که وقتی یواب به فرمان داود لشگر را سر شماری کردعدد شمرده شدگان قوم را به پادشاه داد از اسراییل هشتصد هزار مرد جنگی شمشیر زن و از یهودا پانصد هزار مرد بودند

ولی در اول تواریخ 21/5 نوشته یواب عدد شمرده شدگان قوم خود را به داود داد و جمله اسراییلیان هزار هزار و یکصد و هفتاد و چهار مرد شمشیر زن بودند واز یهودا چهار و هفتاد و چهار هزار مرد شمشیر زن بودند و لیکن لاویان و بنیامینیان را در این میان نشمرد

ج:شما گفتید که چون داود در وسط کار از کار خود پشیمان شد و سرشماری ناتمام ماند و لذا تاریخ نویسان در انتخواب سر شماری یکی سرشماری ناقص را پذیرفت ودیگری سرشماری کامل را

س: باز من گفتم که متن کتاب مقدس گواه بر اتمام سرشماری بوده
سموییل 24/10
((و داود بعد از انکه قوم را شمرد بود در دل خود بشیمان شد))
و بعلاوه اگر سر شماری ناقص بود تواریخ که کامل ان را نقل کرده از کجا امار کامل سرشماری را اورد

ج:شما در نهایت پذیرفتید که سر شماری باپان پافت ولی گفتپد اما در آخر جمع بندی و اعلام رسمی نشد. یک همچین چیزی

س: در حالی که امار سر شماری ها در دو کتاب اعلام شده مستند شما که گفتید سر شماری اعلام نشد چپست در کجای کتاب مقدس به این مطلب گواهی میدهد

وشما می خواستید از ناقص ماندن سرشماری نتیجه بگیرید که علت تناقض در کتاب مقدس ناقص ماندن سرشماری ها بود که من فکر میکنم که این استدلال ناتمام ماند


این مطلب ادامه دارد که دسته بندی سایر قسمتهای استدلال شما را فردا مینویسم امروز فعلا در این قسمت اگر نظر نهایی داری بنویس
در ضمن من از تواضع شما تشکر میکنم و بسیار برای من اهمیت دارد با کسی گفتگو کنم که حق پذیر باشد و این ارتباط با شما برای من سودمند خواهد بود
با تشکر فراوان
نیما

 

 

نويسنده: جستجوگر

جمعه 18 آذر1384 ساعت: 2:57

سلام بر شما، و از محبتتان ممنون

این حرف شما درست که در پایان سرشماری داوود در دل خود پشیمان شد. خب این یعنی چه؟ آیا داوودی که از این کار خود شرم کرد (در مقابل خداوند) می آید نتیجه رسمی آن را اعلام کند؟ پاسخ من که آن است که "مسلما خیر!" منطقا غیر از این نمیتواند باشد.. شما ایا می آیی کاری را که کرده ای و بعد مایه شرمساری ات شده است را رسما اعلام کنی؟؟؟ آری؟؟؟ پاسخ من که منفیست!!!!

همچنین، من گفتم پاسخ نهائی و رسمی سرشماری اعلام نشد (منظورم از ناتمامی کار این بود) نگفتم که تمام اسنادی که جمع آوری شده بود را داوود داد بسوزانند یا نابود کنند... چه بسا بدون اعلام نتیجه رسمی و نهائی، آن اسناد به بایگانی سپرده شدند، یا یک همچین چیزی. :) ... و دیگر با تاریخ نویسان بوده که بعدها شکل نهائی آن را چگونه در متونشان ثبت کنند!

من اصلا معتقدم که تناقضی در این جا وجود ندارد و بلکه تنها یک نتیجه یکسان را به شیوه یا ساختاری گوناگون ثبت کرده اند، همین.

مثلا یکی تنها صحبت از تعداد آماده باش ارتش میکند
(valiant men who drew the sword)
دیگری تنها صحبت از کل نفرات ارتش میکند
(men who drew the sword). بعد صحبت از قبیله یهودا که میشود، یکی بنیامین را جز آن حساب کرده است، در حالیکه دیگری حساب بنیامین را بکناری گذاشته است!

لذا تناقضی وجود ندارد، بلکه چون مسلما، بخاطر تغییر عقیده ناگهانی داوود، نتیجه نهائی اعلام نشد این اختلاف در شیوه ثبت این آمار دیده میشود! ما چون آن موقع نبودیم دقیقا نمیدانیم که هر یک از این متون دقیقا با چه شیوه ای یا با چه ملاحظاتی به ثبت این آمار پرداخته اند... لذا حد آگاهی ما از این حد فراتر نمیرود و این دلیل نمیشود که این دو با هم تناقض داشته باشند!

 

 

نويسنده: نيما

جمعه 18 آذر1384 ساعت: 14:10

سلام
روزبخير
اميدوارم كه حال شما خوب باشد
ودرمورد پاسخ سوالم گفتي
در سموييل نوشته
يعني مردان جنگي شمشير زن (valiant men who drew the sword)
در تواريخ نوشته
يعني مردان شمشير زن (men who drew the sword ) )
1-واگر از يك نفر بپرسيم در فارسي شما از اين دو جمله چه تفاوتي در مفهوم مي بيني خواهد گفت تفاوتي در مفهوم ندارد واضافه جنگي به متن بدون قرينه ديگري موجب اين نمي شود كه فقط مفهوم مردان خط مقدم را برساند

2- وانگهي مي دانيم كه جنگ دو مرحله دارد يكي در لحظه نبرد و دوم در مرحله اتش بس و در مرحله نبرد سربازان دو دسته مي شوند يكي خط مقدم و ديگري پشت جبهه ولي در زمان اتش بس همه سربازان به پشت جبهه مي ايند
و مي دانيم كه زمان سرشماري مسلما در حالت نبرد نبودندو زمان اتش بس بودند زيرا فرمانده انان يواب به همراه ساير فرماندهان نه ماه وبيست روز مشغول سر شماري از اين شهر به ان شهر مي رفت و طبعا در اين نه ماه جنگ در كار نبوده وديگر مفهومي ندارد كه بگويد سربازان خط مقدم اين تعداد بودند چون خط مقدمي در ان زمان وجود نداشته

 

 

نويسنده: نیما

جمعه 18 آذر1384 ساعت: 14:10

3- و بعلاوه اگر دقت كني در سموييل 24/4 نوشته كه
يواب وسر داران لشگر از حضور پادشاه براي شمردن قوم اسراييل بيرون رفتند و از اردن عبور كردند و در عرو عير... اردو زدند وبه جلعاد و تحتيم و دان و يعن ووصيدون و قلعه صور وتمامي شهرهاي حويان و كنعانيان امدند و به جنوب يهودا تا بعر شبع گذشتند ... وبعد از انقضاي نه روز وبيست روز به اورشليم مراجعت كردند
و اين محدوده اي كه ايشان از ان عبور كردند طبعا با اين گستردگي شامل تمامي مناطق جنگي چه خط مقدم وچه پشت جبهه هست و كتاب مقدس به اين مطلب تصريح دارد
وما از مناطقي كه سرشماري در ان صورت گرفت مي توانيم بفهميم كه چه سربازاني سرشماري شدند
وقابل توجه است كه سموييل كه طبق نظر شما فقط سربازان خط مقدم را ذكر مي كند اين مطلب را نوشته و تواريخ به گستره سرشماري اشاره اي ندارد
واگر بنا باشد يكي از اين دو كتاب كل سربازان را ذكر كرده باشد به طريق اولي سموييل است نه تواريخ زيرا در سموييل مناطق سرشماري شده ذكر شدند

**اما بازمن متوجه نشدم كه اصلا اعلام وعدم اعلام نتيجه چه ربطي مي تواندبه تناقض داشته باشد بالاخره نتيجه اعلام شود يا يا با يگاني شود نتيجه يكي است ودو نتيجه نيست پس تفاوت ندارد تاموجب تناقض گردد
زيرا تنها چيزي كه ميتواندموجب تناقض شود اين است كه كه درخودامار سرشماري گفته باشد ما دو نوع امار داريم يكي مخصوص افراد جنگي و يكي مخصوص كل سربازان
و اگر در ان اين تفاوت باشد چه امار اعلام شود وچه نشود فرقي نمي كند و در استدلال شما تفاوت ندارد ولذا بهتر است اين قسمت بحث را تمام كنيم

 

 

نويسنده: جستجوگر

دوشنبه 21 آذر1384 ساعت: 20:13

سلام آقا نیما

1- چطور فرقی نمیبینید، فرقی که خودتان هم به آن اشاره دارید!!!!!! این مگر نوشته شما نیست:
مردان جنگي شمشير زن (valiant men who drew the sword)
يعني مردان شمشير زن (men who drew the sword

خب در مورد اول تنها مردان شمشیرزنی هستند که برای جنگ شایستگی کامل دارند (نه آماده باش)... به عبارت دیگر "جنگی" هستند!!!!!...

(برخی مثلا شمشیرزن بوده اند، اما سنشان کم بوده است یا زیاد بوده است... لذا شمشیر زن بوده اند اما جنگی نبوده اند). این درکش خیلی سخت است؟!!!! والا من خیلی کنجکاوم بدانم ایراد این مسئله در چیست!!!!!!!!....

شما اگر به توضیح من توجه بکنی، میبینی که من اصلا صحبت از آماده باش بودن و خط مقدم و غیره را به میان نیاوردم... اصلا شرایط جنگی نبوده که کشور در حالت آماده باش بسر ببرد!!!!... شما توضیح من را اصلا درست تعبیر نمیکنید!!!... تازه، من گفتم در تمام (یا اکثریت قاطع) ترجمه های رسمی از کتاب مقدس این فرق دیده میشود:

در باره ترجمه متن هم من تمام ترجمه های رسمی موجود در سایت رسمی کتاب مقدس را چک کردم. همه جا برای آن 800000 این اختلاف را که گفتم قائل شده بودند: در بعضی جاها نوشته بود Valiant، در جاهائی able-fighting و در جاهائی military age ... و غیره... (خلاصه اینکه همه این ترجمه فرق را قائل شده بودند.) کلیه این ترجمه ها را میتوانید از این سایت دریافت کنید:

http://www.biblegateway.com

احتمالا من اصلا رسا نمینویسم که شما اینقدر کجفهمی دارید در اینباره!!!! منو ببخشید!!!

 

نويسنده: نیما

جمعه ۲۴ آذر1384 ساعت: 14:10

 

سلام

من امروز يك مطلب جديدي متوجه شدم

شما گفتي:

((زيراآن زمان چنين نبوده كه يك ارتش دائمي در كار باشد (مثل ارتش در آمريكا). بلكه هرگاه قرار بوده جنگي بشود، ارتشي مهيا ميكردند. پادشاه فرستاده ميفرستاد به شهرها و نواحي مختلف قلمرو خود، انها هم مردان شمشير زن قبيله خود را ميفرستادند. اين از اين!!!

اما مردان براي جنگ مسلما يكسري شرايطي داشته اند! مثلا سن آنها از يك مقدار معيني بيشتر يا كمتر نباشد و ضعف يا نقص جسماني نداشته باشند و غيره. منظور از valiant اين قبيل مردان هستند. بعد از آنها تعداد مرداني كه داراي ضعفهائي بوده اند

اما در هر حال توان جنگيدن را داشته اند را هم ميشماردند (آن بيچاره ها را هنگامي كه نفر كم مي آوردند ميفرستادند براي جنگ (يا بقول شما به خط مقدم))

 

اما منظور شما اين است كه اشاره كردي كه وقتي بخواهد جنگي صورت بگيرد به مي فرستادند به شهرهاي نواحي قلمرو حكومت و انها سربازان را سر شماري ميكردند و اما بسيار براي من زيبا بود كه در خود كتاب مقدس نواحي كه سرشماري در ان صورت گرفته ذكر شده و انها عبارتند از وادي جاد جلعاد دان صيدون صور حويان كنعانيان يهودا تا بير شبع واين قلمرو چنانكه من امروز در نقشه پيدا كردم مجموع انها كمتر از يك چهارم مملكت اسراييل را شامل ميشود زيرا قلمرو حكومت داود از صحراي سينا تا نيمي از سوريه فعلي را شامل مي شد و از غرب به شرق از سواحل مديترانه تا وسط اردن فعلي را شامل ميشد

ولی من ميگويم

اما اين مناطقي را كه كتاب مقدس جزو محدوده سر شماري ذكر كرده عمدتا شامل مناطق مرزي با فلسطينيان هست( دان +صيدون+ صور ..... تا بير شبع)

پس ايا با اين وجود باز هم ميتوان گفت كه كه داود از تمامي قلمرو خود سر شماري كرده در حالي كه فقط كمتر از يك چهارم ان را دور زدند و ان هم مناطق اسيب پذير و در خط مبارزه با فلسطينيان

ولي شما در اخرين نامه خود تصريح كردي كه پادشاه فرستاده ميفرستاد به شهرها و نواحي مختلف قلمرو خود، انها هم مردان شمشير زن قبيله خود را ميفرستادند ولي ما مي بينيم خيرسربازان اماده بودند و در نواحي جنگي نيز مستقر بودند اما چنانكه گفتم جنگي در كار نبوده

 

و وانگهي ايا براي شما غير طبيعي نيست كه ما در سرشماري وقتي نام دو قبيله را ميبريم بگوييم اين قبيله 800000 نفر مرد سالم براي نبرد دارد( و مردان معلول را جدا كنيم) و اين قبيله ديگر 500000 مرد جنگي دارد ( چه سالم وچه معلول)

يعني در يك امار اگر بناست فقط مردان سالم و قوي ذكر شوند بايد در هر دو قبيله اي كه امار انها داده ميشود اين اصل رعايت شود

نه اينكه بگويند ما اين قبيله فقط مردان قوي انها را ميشمريم و در اين قبيله نه همه سربازان ان را سر شماري ميكنيم چه سالم وجه ناقص

و ايا حفظ يك سياق لازم نيست

و اين كار بسيار غير منطقي است زيرا اگر بنابر ذكر امار است در هر دو بايد يك سياق حفظ شود( و اين نكته غير قابل انكاري است)

 

 

 

خلاصه بحث از زبان نیما

و در نتیجه آخر من متوجه نشدمvaliant men who drew the sword  -  را به معنی مردان شمشیر زنی که دارای نقص جسمی نیستند ترجمه کرده

و کلمهmen who drew the sword   رابه معنی همه مردان جنگی چه شمشیر زن  سالم و چهشمشیر زن مریض

 

۲-و باز متوجه نشدم تقسیمی که در قبیله بنیامین در بعد از سلطنت سلیمان اختلاف افتاد چه ربطی به زمان سلطنت داود دارد 

یعنی اگر یک قبیله ای صد سال بعد دو قسمت شوند ما از الان یک نصف آنان را در سرشماری به حساب نمی آوریم به علت اینکه این قبیله در صد سال بعد با هم اختلاف پیدا میکنند

۳- و باز متوجه نشدم در زمان سر شماری ایا سربازان در جبهه بودند یا در منازل خود

اگر در جبهه بودند که بایستی همه آنان به حساب بیایند

اگر در منازلشان بودند  چرا مناطقی که در کتاب مقدس نوشته از انجا سرشماری به عمل امده همه جزو مناطق نزدیک به خط مقدم است

۴- و باز نفهمیدم چرا در یک آمار واحد وقتی امار قبیله الف را میدهد فقط نخبه های انان حساب میشوندولی در امار قبیله ب همه انان چه نخبه وچه دست و پا شکسته حساب میشوند

و در این مناظره قبول کردی که داود در وسط سر شماری از ادامه آن منصرف نشد بلکه سر شماری پایان یافت

و پذیرفتی که در زمان سر شماری جنگی در کار نبوده

منتظر پاسخ هستم

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

سن یهویاکین (پادشاه بنی اسراییل)

مناظره ...آی... مناظره

يک مناظره خوب

گفتگوهای من(نيما) و يک مسيحی(جستجوگر)

 

موضوع مناظره

تناقضات کتاب مقدس

(سن يهوياکين پادشاه بنی اسراييل)

 اين متن کامل مناظره می باشد و در آن هيچ گونه حذف و اظافه ای صورت نگرفته

 

 

نويسنده: نیما

دوشنبه 14 آذر1384 ساعت: 11:46

سلام شجاع دین
من در انجیل یک تناقض دیدم می خواهم جواب ان را به من بدهی
در دوم پادشاهان 24/8 نوشته یهو یاکین پسر یهوه یاقین  ۱۸ ساله بود و سه سال در اور شلیم سلطنت کرد


ودر دوم تواریخ36/9 نوشته یهویاکین پسر یهو یاقین          ۸ ساله بود و سه ماه و ده روز در اورشلیم سلطنت کرد
در حالی که این دو یک نفر هستند چگونه

 یکی می گوید۱۸ ساله بود و سه سال حکومت کرد

 و دیگری میگوید۸ ساله بود سه ماه حکومت کرد
با توجه به این که این دو کتاب از کتابهای مقدس هستند

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

دوشنبه 14 آذر1384 ساعت: 23:1

در مورد یهویاکیم هم باید بگویم که در دوم پادشاهان 24: 8، مدت سلطنت او سه ماه ذکر شده (نه سه سال!!!)، و در دوم تواریخ 36: 9، سه ماه و ده روز.

پاسخ خیلی ساده است. در دوم پادشاهان هنگام ذکر تعداد روزها، ماهها، و سالها ما معمولا شاهد گرد شدن اعداد هستیم. مسلما، برای یک تاریخ شناس مدت ده روز برای سلطنت یک پادشاه مدت بسیار ناچیزی هست و ذکر آن الزامی بوجود نمی آورد! چه بسا که اگر مدت مدت سلطنت یهویاکیم سه ماه و 20 روز بود، در دوم پادشاهان می آمد 4 ماه!

در اندازه گیری معمولا تا یک دقت واجب است. مثلا اگر دارید نجاری میکنید، و تعداد دقیق سانتی متر ها در اندازه گیری باید ذکر شود. شاید نیازی نباشد تعداد دقیق میلیمترها هم ذکر شود. مثلا اگر یک سانتی متر و 6 میلیمتر بود ما میگوئیم 1.5 سانت. اگر یک سانتی متر و 8 میلیمتر بود میگیریم 2 سانت (البته بستگی دارد داریم چه میسازیم و چه قدر بابتش به ما پول میدهند! :)))... )

در این حالت خاص، ذکر دقیقتر میلیمترها دیگر انتخاب نجار است --خواست ذکر میکند، اگر نخواست تنها عدد را گرد میکند! در هیچ یک از این دو حالت خطائی از او سر نزده است!

همچنین چه بسا یهویاکیم در واقع سه ماه و ده روز و 4 ساعت و 40 دقیقه سلطنت کرده باشد. منطقا، از دیدگاه تاریخی، ذکر ساعات و دقیقه ها احمقانه است و ذکر روزها اختیاری (میتوان عدد را گرد مانند آنچه در دوم پادشاهان میبینیم).

امیدوارم قانع کننده باشد، و خدا حافظ شما

 

 

نويسنده: نیما

سه شنبه 15 آذر1384 ساعت: 10:10

سلام شجاع دین
من از جواب شما تشکر می کنم
ولی در کتاب مقدسی که در دست من است(ترجمه قدیم چاپ ایلام) که دقیقترین ترجمه بنظر می رسد یکی را سه ماه نوشته و یکی را سه سال
و در پادشاهان24/8 نوشته18 ساله بود
ولی در2تواریخ 36/9 نوشته 8 ساله بود
ولی در ترجمه تفسیری همان گونه که نوشتی یکی را سه ماه و دیگری را سه ماه و ده روز و در ترجمه انگلیسی هم همین تناقض تکرار شده
من می خواستم بپرسم که در ترجمه عبری چه چیزی امده

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

 

 

سه شنبه 15 آذر1384 ساعت: 22:28

سلام آقا نیما، پاسخ به شما:

1- باید ابتدا خاطر نشان کنم که ترجمه تفسیری در اینباره کاملا منطبق با متن اصلی نیست. ترجمه تفسیری برای چنین ملاحاظات ریزبینانه ای صورت نگرفته است --همانطور که از اسمش هم پیداست (ترجمه "تفسیری"). متاسفانه فعلا ترجمه دقیق و مدرنی از عهد قدیم به زبان فارسی نداریم.

درباره عهد جدید به تازگی یک ترجمه ای صورت گرفته به نام "ترجمه هزاره نو" که بسیار دقیقتر از ترجمه تفسیری میباشد. برای ترجمه دقیق عهد قدیم پیشنهاد میکنم که به ترجمه انگلیسی New American Standard Bible رجوع کنی. (لینک آن را من امروز در بخش پیوندهای ویژه وبلاگم قرار خواهم داد.)

این ترجمه یک ترجمه مسیحی از کتاب مقدس نیست، بلکه ترجمه ای کاملا علمی و دقیقی از آن است که توسط معتبرترین موسسه در این زمینه صورت گرفته است. لذا پیشنهاد میکنم بجای استفاده از ترجمه قدیمی فارسی از ترجمه های معتبر مدرن و دقیقی مانند این ترجمه استفاده کنی!

در مورد آن ده روز که گفتم این تناقض نیست و نشان دادم حل مشکل را!!!! اگر قانع نشدی بگو مشکل کار کجاست تا من بررسی اش کنم!

باز تکرار میکنم که: ده روز برای مدت سلطنت یک پادشاه رقمی بسیار ناچیز است و ذکر آن از لحاظ تاریخی لزوم، اهمیت، و معنائی ندارد که بخواهد ذکر شود یا نشود (یعنی لزومی وجود ندارد)!

در هر صورت، آنچه از این مقایسه بر می آید آن است که هر دوی این متون در اینباره، نه تنها اختلافی با هم نداشته اند، بلکه بعنوان کتبی تاریخی، هم دقیق بوده اند و هم با هم یکسان بوده اند!

من واقعا نمیدانم مشکل شما دیگر چیست؟

 

 

 

 

نويسنده: نیما

چهارشنبه 16 آذر1384 ساعت: 9:53

سلام اقای جستجوگر
در مورد سوال اول اشکال من به ده روز تفاوت نبود زیرا این که اشکالی نیست
اشکال من به این بوده که در ترجمه قدیم که توسط افراد متعددی از سال 1812 م تا 1895 م از هنری مارتین تا تا رابرت بروس ترجمه شده و بنابر نظر بسیاری دقیقترین ترجمه تا کنون از کتاب مقدس است
در ان دو موردی که ذکر کردم دو تناقض اشکارا وجود دارد

1- تعداد سالهای حکومت یهو یاکین   ا-سه سال    ب- سه ماه
2- در مقدار سن یهوه یاکین             ا-هشت سال   ب- هجده سال

و در یک ترجمه انگلیسی هم که در اختیار من بود تناقض دوم تکرار شده

ولی شما اشکال من را درست متوجه نشدید من به ده روز اشکال نداشتم به این موارد بالا اشکال داشتم

 

 

 

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

چهارشنبه 16 آذر1384 ساعت: 23:54

سلام به شما

1- من فکر کردم سوال شما تنها درباره مدت زمان سلطنت یهویاکیم بود. اما درباره 8 یا 18 باید بگویم که در بعضی از کپی هایی که ما از متون کتاب مقدس داریم ده هشت جا افتاده است که مسلما اشتباه در کپی برداری بوده است و بخود متن ارتباطی ندارد. بخصوص که اعداد در زبان عبری بسیار شبیه هم هستند و این اشتباهات صورت گرفته است. لذا در بعضی از ترجمه های قدیمی بجای، 18 هشت گذاشته اند که درست نیست!

عموما یک سری غلطهای دیکته ای در کپی برادری وجود داشته است. مثلا عبارت: عیسی مسیح فرمود:... در بعضی نسخه ها شاید آمده باشد: عیسی عیسی مسیح فرمود یا عیسی مسیح فرمو... که مسلما اینها تنها اشتباه کپی برداری بوده و براحتی قابل رفع هستند. و هیچ از اعتبار متن نمیکاهند. این نوع اشتباهات دیکته ای را ما بخصوص پیرامون اعداد میبینیم.

دقیقتر از ترجمه New American Standard Bible تا کنون صورت نگرفته است. این ترجمه مورد تایید اکثر محققان مسیحی و غیر مسیحی میباشد. لینک آن را در بخش پیوندهای ویژه گذاشتم.

پیشنهاد میکنم از ترجمه های قدیمی استفاده نکنید، و بجای آن از ترجمه های مدرن و علمی استفاده کنید (این ترجمه شما مال بیش از صد تا دویست سال پیش است). قدیمها علم متن شناسی اصلا پیشرفته نبوده و بخصوص در علوم باستانشانی و متون کهن شناسی بسیار ضعیف بوده اند. این را هم مد نظر داشته باشید که کتاب مقدس کهنترین کتابی است که اکنون در دست داریم!

لذا کپی بردارها در کپی کردن متون آسمانی یک سری اشتباهات دیکته ای مرتکب شده اند، اما همه شواهد علمی حاکی بر آن است که اشتباهات اولا قابل رفعند، ثانیا بسیار جزئی میباشند مانند موردی که شما متذکر شده اید!


من قصد دارم بزودی نوشته ای پیرامون قدرت و صحت متون کتاب مقدس را تهیه کنم. که مطلب را مفصلتر توضیح خواهم داد.

 

 

 

نويسنده: نيما

شنبه 19 آذر1384 ساعت: 22:52

سلام

اميدوارم كه حالت خوب باشد
در باره سوالي كه از يهوياكين از شما پرسيدم

در دوم پادشاهان 24/8 نوشته يهو ياكين پسر يهوه ياقين هشت ساله بود كه در اور شليم سلطنت كرد

ودر دوم تواريخ36/9 نوشته يهوياكين پسر يهو ياقين هجده ساله بود كه در اورشليم سلطنت كرد

ويك سوال ديگر پرسيدم كه كه مدت سلطنت در اين دو كتاب با هم متفاوت است كه شما با ارجاع من به ترجمه انگليسي جواب من را دادي و من متوجه شدم كه مترجم ان اشتباه كرده
اما ان چيزي كه من هنوز جواب درستي براي ان نگرفتم سن يهوه ياكين است

شما گفتي كه
اما درباره 8 يا 18 بايد بگويم كه در بعضي از كپي هايي كه ما از متون كتاب مقدس داريم ده هشت جا افتاده است كه مسلما اشتباه در كپي برداري بوده است و بخود متن ارتباطي ندارد. بخصوص كه اعداد در زبان عبري بسيار شبيه هم هستند و اين اشتباهات صورت گرفته است. لذا در بعضي از ترجمه هاي قديمي بجاي، 18 هشت گذاشته اند كه درست نيست!

اما من امروز به كتابخانه رفتم و ترجمه هاي كتاب مقدس را ورق زدم و ديدم كه همه انها اين تفاوت را در سن يهوه ياكين دارند

از جمله ترجمه هاي
kiy james -1
jerome -2
oxford -3 كه تحت ويرايش اقايان herdert g. bay وbruce m.metzger
4-ترجمه كه توسط انجمن يهوديان امريكا از عهد عتيق شده كه ناشر ان
ميباشد

۵-و در ترجمه دقيقي كه شما در وبلاگ خود گذاشتي اينچنين نوشته
1-دوم پادشاهان24/8

the jewish publicaton society
9(
I)Jehoiachin was eight years old when he became king, and he reigned three months and ten days in Jerusalem, and he did evil in the sight of the LORD.

2-دوم تواريخ36/9

8(M)Jehoiachin was (N)eighteen years old when he became king, and he reigned three months in Jerusalem; and his mother's name was Nehushta the daughter of Elnathan of Jerusalem

ونيازي به توضيح بيشتر ندارد
وجالب است كه همه مترجمين همين گونه ترجمه كردند و
شما ان را بحساب اشتباه در ترجمه گذاشتي و اگر اينگونه بود لازم مي بود حداقل چند نفر از اين مترجمين اين اشتباه را نميكردند
من در ضمن از شما عذر خواهي ميكنم كه وقت تان را براي سوالاتم ميگيرم
و اميدوارم كه موفق باشيد منتظر نامه شما هستم
باسپاسش فراوان نيما

 

 

 

نويسنده: جستجوگر

 

 

دوشنبه 21 آذر1384 ساعت: 3:21

آقا نیمای عزیز سلام. من هنوز در خدمت شما هستم. اما من گاهی وقت نمیکنم هر روز به شما پاسخ بدهم. لطفا منو ببخشید و امیدوارم عجله بیش از حد در گرفتن پاسخهایتان نداشته باشید! اما پاسخ من به شما:

1- درباره هشت یا هشژده من که عرض کردم. اشتباه در کپی برداری بوده است (نه در ترجمه). توجه داشته باشید که این متون ما بسیار متونی کهن هستند و تا همین چند دهه پیش توسط دست به نسل بعدی منتقل میشده اند. لذا، ما یک سری اختلافات (بسیار) جزئی را در بعضی از موارد در متون آسمانی شاهد هستیم. یک نمونه اش همان سن یهویاکین.

از آنجا که در زبان عبرانی 8 و 18 بسیار شبیه هم نوشته میشوند، هنگام کپی برداری های این متون در بسیاری از نسخه های یکی از اینها جای 18 گذاشته اند 8! یعنی یک قسمت بسیار جزئی از این عدد جا مانده است!!!!!... در هر صورت، این موارد هیچ از اعتبار تاریخی متون آسمانی نمیکاهد. هیچ شکی وجود ندارد که سن یهویاکین 18 سال بوده است.

 

 

نويسنده: پاسخ به نیما

دوشنبه 21 آذر1384 ساعت: 4:38

 

راستی در مورد سن پادشاه (8 یا 18)... من یک یادداشتی رو پیدا کرده ام ... به عنوان توضیح اضافه برات میزارم.

Was Jehoiachin 18 years old, or 8 (per 2 Chron. 36:9) when he ascended the throne? 18 is more likely, and is supported by one Hebrew mss., some LXX mss., and Syriac mss. "A numerical system generally in use during the fifth century BC (when Chronicles was probably composed -- very likely under Ezra's supervision) features a horizontal stroke ending in a hook at its right end as the sign for "ten"; two of them would make the number "20". The digits under ten would be indicated by rows of little vertical strokes, generally in groups of three. Thus, what was originally written over one or more of these groups of short vertical strokes (in this case, eight strokes) would appear as a mere `eight' instead of `eighteen.'"

در هر صورت، اگر از این قانع شدی که بریم سراغ تناقض بعدی ای که مطرح کردی! (یکی یکی بریم جلو بهتره)...

پس فعلا خداحافظ و امیدوارم اینها بهت کمک کرده باشند و ببخشید که پاسخ شما دیر شد. یا حق

 

 

نويسنده: نیما

دوشنبه 21 آذر1384 ساعت: 13:4

سلام وباز هم سلام
بسیار از تاخیرت دل نگران شدم
زیرا من خیلی وقت است که دنبال فردی مثل شما میگشتم ولی پیدا نمی کردم
واکنون گمان کردم که شما بحث با من را بیفایده تلقی کردی و از ادامه ان منصرف شدی اما اکنون متوجه شدم که اشتباه فکرمیکردم
به هر حال امیدوارم سماجتهای من و اشکالاتم شما را ناراحت نکند
اما دوست دارم یک خلاصه بندی از بحث بکنیم

1- از شما در باره سن یهوهیاکین پرسیدم که
چرا در دوم پادشاهان 24/ 8 هشت سال داشته که پادشاه شده
ودر دوم سموییل 36/9 هجده سال داشته که پادشاه شده
#شما گفتی
اما درباره 8 یا 18 باید بگویم که در بعضی از کپی هایی که ما از متون کتاب مقدس داریم ده هشت جا افتاده است که مسلما اشتباه در کپی برداری بوده است و بخود متن ارتباطی ندارد. بخصوص که اعداد در زبان عبری بسیار شبیه هم هستند و این اشتباهات صورت گرفته است. لذا در بعضی از ترجمه های قدیمی بجای، 18 هشت گذاشته اند که درست نیست!
@من گفتم
شما گفتی ببعضی از مترجمین اشتباهی ترجمه کردند ولی یک نمونه از ترجمه های معتبر نیاوردی که این اشتباه را نکند
من اکثر ترجمه ها را ورق زدم چه انگلیسی و چه فارسی(که قبلا به ان اشاره شد)مخصوصا ترجمه ای که خود شما گفتی
( دقیقتر از ترجمه New American Standard Bible تا کنون صورت نگرفته است. این ترجمه مورد تایید اکثر محققان مسیحی و غیر مسیحی میباشد. لینک آن را در بخش پیوندهای ویژه گذاشتم.) حتی این ترجمه که به تایید اکثر محققین رسیده نیز همین اشتباه را کرده که متن ان را اوردم
ووقتی همه مترجمین یک اشتباه را مرتکب شوند ایا این گمان نمی رود که شاید این تناقض در متن اصلی باشد که همه اشتباه کردند
که من برای اطمینان متن اصلی عبری کتاب مقدس را از کسی که با زبان عبری اشنا بود پرسیدم اتفاقا دیدم در متن اصلی هم این اشتباه صورت گرفته
ودر اینجا اگر قبول کنیم که متن اصلی مرتکب این اشتباه شده چنانکه خود شما گفتی
(توجه داشته باشید که این متون ما بسیار متونی کهن هستند و تا همین چند دهه پیش توسط دست به نسل بعدی منتقل میشده اند. لذا، ما یک سری اختلافات (بسیار) جزئی را در بعضی از موارد در متون آسمانی شاهد هستیم. یک نمونه اش همان سن یهویاکین)
پس می توان پذيرفت که اشتباه در متن اصلی صورت گرفته

 

نويسنده: پاسخ به نیما

سه شنبه 2۲ آذر1384 ساعت: 4:38

 

 

در مورد 8 یا 18 هم... من اصلا سخنی از ترجمه پیش نکشیدم... بین 8 یا 18 در زبان عبری فرق آن تنها در یک دندادنه کوچک است... بعضی کپی برداریها در بعضی از نسخه های اصلی (عبرانی) .. هنگامی که داشتند از متن کپی میگرفتند آن دندانه را اشتباها جا انداخته اند... یا به علت قدیمی بودن کاغذ متن شاید آن دندانه نامرئی شده است... ما این قبیل مسائیل بسیار جزئی را در میان نسخه های متون کهن کتاب مقدس میبینیم... اصلا هیچ ربطی به اشتباه بودن یا نبودن متن ندارد!!!! به توضیح انگلیسی ای که برایتان گذاشته بودم دوباره رجوع کنید لطفا!!!!...

 

 

نويسنده: نيما

دوشنبه ۲۸ آذر1384 ساعت: 22:52

سلام

در باره جوابی که گفتی بايد بگويم که

من اخر متوجه نشدم ان کتابی که اين تناقض در ان وجود ندارد کجاست شما حتی يک نمونه هم نياوردی در حالی که شما می گويد:

بعضی کپی برداریها در بعضی از نسخه های اصلی (عبرانی) .. هنگامی که داشتند از متن کپی میگرفتند آن دندانه را اشتباها جا انداخته اند... یا به علت قدیمی بودن کاغذ متن شاید آن دندانه نامرئی شده است...

شما وقتی می گويی بعضی از نسخ اصلی ان بعض ديگرکه در انها اين تناقض وجود ندارد کجاست بالاخره هر بعضی بعض ديگر  دارد ان کجاست

اگر چنين نسخه که شما می گويی  چرا به دست يک مترجم نرسيده

 ايا بهتر نيست به جای اين همه بحث يک نمونه ذکر می کردی

ايا اين تناقض (ولو تناقض بر اثر اشتباه در نسخه برداری باشد) از اعتبار کتاب مقدس نمی کاهد

واين اشتباه ولو در نسخه برداری باشد در  همه متنهای اصلی تکرار شده نه در بعضی(چنانکه شما گفتی)

و وقتی همه يک مطلب را بگويند  ايا اين از اعتبار متن نميکاهد

منتظر پاسخ هستم

 

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   • 

مناظره بزرگ

 

ميلاد مسعود پيامبر بزرگ الهی حضرت عيسی (ع) را به

 

تمامی مسلمانان و مسيحيان تبريک ميگويم

 

 

مسيحيان علاقه مند شرکت کنند

 

 

مناظره بزرگ

 

 

اين وبلاگ بنا دارديک مناظره گسترده ای را در موضوعات ذيل باموضوعات ذيل و با حفظ شرايط گفتگو با مسيحيان علاقه مند آغاز کند

 

هدف

 

رسيدن به يک فهم منصفانه و مشترک از مسيحيت

          

 موضوعات مناظره

 

۱-کتاب مقدس و مولفين آن

۲- خدا در کتاب مقدس

۳- پيامبران در کتاب مقدس

۴- حضرت عيسی(ع)  از ديدگاه انجيل و پولس

۵- تناقضات کتاب مقدس

۶-بشارتهای کتاب مقدس به پيامبر اسلام

۷-مطالب خشن و نژاد پرستانه  و  در کتاب مقدس

 

 شرايط گفتمان

ا- حفظ اخلاق  و ادب گفتمان

ب-جلوگيری از نفرت دينی

ج- جلگيری از انحراف بحث به موضوعات ديگر

د- عالمانه و مستدل بودن مطالب

ر- تکيه بر خلاصه نويسی

 

نحوه گفتگو

 

ابتدا مدير  وبلاگ سوالی را مطرح ميکند و دو طرف گفتگو نظرات خود را در موافقت يا مخالفت آن بيان ميکنند

و در صورت دارا بودن شرايط گفتمان که امضا شده دفاعيه يا رديه شما به صفحه اول انتقال می يابد

 

نحوه شرکت در مناظره

 

۱- اعلام آمادگی برای مناظره  به صورت موافق يا مخالف

۲- امضا کردن شرايط گفتمان

 

نوشته شده توسط پرسشگر در |  لینک ثابت   •