مسيح چه شكلي بود
مسيح (ع) چه شكلي بود
يكي از سوالهايي كه زياد پرسيده ميشود اين است كه عيسي مسيح (ع) چه شكلي بود چون نقاشي هاي متعددي از ايشان كشيده ميشود و معمولا ميخواهند به بيننده اين گونه القا كنند كه مسيح يك انسان اروپايي با چشمان آبي و موهاي طلايي بوده
مسیح اروپایی
چون میدیدم اروپایی ها كه دست طولانی ای در دزدی فرهنگ ملل شرقی دارند حتی دست به پیامبر دزدی زدند و میخواهند مسیح را یك انسان اروپایی نشان دهند و او را به صورت یك جوان انگلیسی ترسیم میكنند با موهای طلایی و چشمان آبی
مسیح آفریقایی
و برایم جالب بود كه دیدم آفریقایی ها هم از قافله عقب نماندند و مسیح را به صورت یك انسان افریقایی ترسیم كردند با صورتی سیاه و لبانی برجسته كه
مسیح آسیایی
و از طرفی شرقی ها هم وی را به صورت خود كشیدند با موهای سیاه و چشمان سیاه

مسیح ژاپنی
و دوستی دارم در ژاپن كه میگوید مسیح ما ژاپنی ها چشمانش بادامی است و نقاشی هایی كه اینجا هست اینگونه ترسیم میكنند

بالخره این سوال من جواب داده نشد كه مسیح چه شكلی است
به كتاب مقدس مراجعه كردم و به این نتیجه رسیدم كه همهخ این تصاویر از مسیح با مسیح كتاب مقدس شباهتی ندارد
زیرا
1-مسیح زیبا نبود
در این تصاویر سعی میشود مسیح را به شكل یك جوان خوش قیافه و زیبا ترسیم شود كه از او زیباتر وجود نداشته باشد در حالی كه كتاب مقدس میگوید مسیح از نظر شمایل زیبا نبود
او را نه صورتی و نه جمالی میباشد. و چون او را مینگریم منظری ندارد كه مشتاق او باشیمم. (اشعیا 53)
2- مسیح موهای سیاه و چشمان سیاه داشت
مسیح یك انسانی شرقی با خواستگاه یهودی و بنی اسراییلی است و یهودیان شرقی موهای سیاه و چشمان سیه دارند نه موهای طلایی و چشمان آبی و نمیدانم علت این تحریف چیست ؟
3- مسیح لاغر بود
از برخی از فقرات انجیل در می اید كه وی از نظر جسمی رنجور و نحیف بوده
از تحقيقات دوست عزيزم يوحنا مسلمان
مسيح پيامبر جهاني يا پيامبر بني اسرائيل (3)
مسيح پيامبر جهاني يا پيامبر بني اسرائيل
يکي از عناويني که وعده داده بودم در اين جا مطرح کنم بحث حوزه مامورتي مسيح و شاگردان وي است
به عبارتي ديگر آيا مسيح فقط براي بني اسرائيل آمده بود و يا براي همه بشريت
شايد در ابتدا هر کسي بگويد خير مسيح براي همه بشريت آمده بود و نه براي يک قوم کوچک
ولي بهتر است قضاوت در اين باره را به خود کتاب مقدس واگذار کنيم
در کتاب مقدس ميخوانيم :
در انجيل متي باب دوم آيات يكم تا هفتم ميگويد:
و چون عيسي در ايام هيروديس پادشاه در بيت لحم يهوديه تولد يافت ناگاه مجوسي چند از مشرق به اورشليم آمده گفتند كجاست آن مولود كه پادشاه يهود است زيرا كه ستاره او را در مشرق ديدهايم و براي پرستش او آمدهايم اما هيروديس پادشاه چون اين را شنيد مضطرب شد و تمام اورشليم با وي، پس همه رؤساي كهنه و كاتبان قوم را جمع كرده از ايشان پرسيد كه مسيح كجا بايد متولد شود؟ بدو گفتند در بيت لحم يهوديه; زيرا كه از نبي چنين مكتوب است و تو اي بيت لحم در زمين يهودا از ساير سرداران يهودا هرگز كوچكتر نيستي زيرا كه از تو پيشوايي به ظهور خواهد آمد كه قوم من اسرائيل را رعايتخواهد نمود.
.
در همان انجيل باب 15 آيات 21تا 27 ميگويد:
پس عيسي از آنجا بيرون شده به ديار صور و صيدون رفت ناگاه زن كنعانيه (غير اسرائيلي) از آن حدود بيرون آمده فرياد كنان وي را گفت: خداوندا پسر داودا بر من رحم كن، زيرا دختر من سخت ديوانه است ليكن هيچ جوابش نداد تا شاگردان او پيش آمده خواهش نمودند كه او را مرخص فرماي زيرا در عقب ما شورش ميكند او در جواب گفت فرستاده نشدهام مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائيل.
در اين عبارت حضرت عيسي عليه السلام صريحا رسالتخويش را به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائيل ميداند وحتي از شفا دادن به غير بني اسرائيل ابتدا امتناع ميكند.
انجيل متي در باب 27 آيه 11 ميگويد:
«...اما عيسي در حضور والي ايستاده بود پس والي از او پرسيده گفت آيا تو پادشاه يهود هستي. عيسي بدو گفت تو ميگويي».
آن گونه كه واضح است منظور از «پادشاه» در سلطنت ظاهري نبود چون كه عيسي چنين موقعيتي نداشت پس مراد پيامبري يهود بود; زيرا كه انبياي بني اسرائيل، امرا و پادشاهان آنان نيز بودند.
در انجيل لوقا آيه 31 تا 32 از باب اول ميگويد:
فرشته بدو گفت اي مريم ترسان مباش زيرا كه نزد خدا نعمتيافته و اينك حامله شده پسري خواهي زاييد و او را عيسي خواهي ناميد او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلي مسمي شود و خداوند تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود× و او بر خاندان يعقوب تا به ابد پادشاهي خواهد كرد و سلطنت او را نهايت نخواهد بود.
در اين فرازها نيز پادشاهي عيسي بر بني اسرائيل ذكر شده است.
در انجيل يوحنا باب 19 آيه يكم تا سوم ميگويد:
پس پيلاطس عيسي را گرفته تازيانه زد و لشكريان تاجي از خار بافته بر سرش گذاردند و جامه ارغواني بدو پوشانيدند و ميگفتند سلام اي پادشاه يهود و طبانچه بدو ميزدند.
از آيات فوق نشان ميدهد حوزه ماموريتي مسيح فقط قوم بني اسرائيل بوده نه بيشتر و حتي در يک مورد خاص زني از غير يهود تقاضايي از مسيح ميکند مسيح استفنکاف ميکند و ميگويد من فقط براي گوسفندان گم شده بني اسرائيل آمدم نه بيشتر ,
و در قران نيز به اين مساله اشاره شده و از آيه صوره صف مييابيم که
«و اذ قال عيسي ابن مريم يا بني اسرائيل اني رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدي من التوراة و مبشرا...» (صف/6).
هنگامي که عيسي پسر مريم گفت اي بني اسرائيل من رسول خدا براي شما هستم
خدواندی مسیح (20) خدایی که نمیداند
خدایی که نمی داند (۲۰)
یکی از صفات خداوند این است که وی باید دانا به همه چیز باشد و هیچ جهلی نباید در ذات وی راه داشته باشد ولی آیا مسیح به عنوان پسر خدا هم اینگونه بود ؟!
عیسی هنگام نبوت دربارة خود ، بیان داشت:
((ولی از آنروز و ساعت غیر از پدر هیچکس اطلاع ندارد ، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم.)) (مرقس 13: 32)
اگر عیسی بعنوان پسر ، جزئی مساوی در ذات الهی بود ، در اینصورت او نیز می بایست از هر آنچه پدر بدان واقف بود خبر میداشت. اما عیسی از آن خبر نداشت ، زیرا با خدا برابر نبود.
به همین نحو ، در عبرانیان 5: 8 میخوانیم که عیسی
((به مصیبتهائی که کشید اطاعترا آموخت)).
آیا میتوان تصور کرد که خدا می بایست چیزی بیاموزد؟ خیر ، اما عیسی آموخت ، زیرا همة آنچه را که خدا میدانست ، او نمیدانست. و او می بایست چیزی را فرا میگرفت که خدا هرگز نیاز به فراگیری آن ندارد ، اطاعت. خدا هیچگاه مجبور به اطاعت از کسی نیست.
این تفاوت میان دانش خدا و دانش مسیح ، در هنگامی که عیسی به آسمان رستاخیز یافت تا با خدا باشد نیز وجود داشت. به نخستین واژه های آخرین کتاب از کتاب مقدس توجه کنید:
((مکاشفة عیسی مسیح که خدا به او داد.)) (مکاشفه 1: 1)
اگر عیسی بخشی از ذات الهی می بود آیا می بایست مکاشفه ای از جانب بخش دیگر ذات الهی ، یعنی از جانب خدا به او داده میشد؟ بطور حتم او می بایست همه چیز را دربارة آن میدانست زیرا خدا از آن آگاه بود. اما عیسی نمیدانست ، زیرا او خدا نبود. و یک بار چون از دور درخت انجیری را مشاهده کرد گمان کرد این درخت انجیر دارد چون نزدیک شد دید که درختی خشکیده است
«بامدادان چون به شهر مراجعت ميكرد گرسنه شد، و در كناره راه يك درخت انجير ديد، نزد آن آمد و جز برگ آن، هيچ نيافت، پس آن را گفت:"از اين به بعد ميوه تا ابد بر تو نشود!" كه در ساعت درخت انجير خشكيد. ـ متي21: 18-19:
از اين قضيه روشن ميشود كه حضرت عيسي هنگامي كه درخت را ديد، نميدانست كه آن درخت بدون ميوه است بلكه فكر ميكرد ميوهدار است و ميخواست گرسنگياش را برطرف كند، اما هنگامي كه نزديك آن آمد، ديد ميوه ندارد آنگاه ناراحت شد و لعنتش كرد.



